تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) شامل 57 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهادت امام حسن عسکری (ع) :

مآخذ امامیه گزارش می دهند که مردی از اهل قم گفت: روزی در مجلس احمد بن عبد الله بن خاقان که از طرف خلفاء والی اوقاف و صدقات در قم بود و نهایت عداوت نسبت به اهل بیت رسالت داشت، حاضر بودم، در مجلس او از سادات علوی که در سرّمن رأی بودند، صحبت به میان آمد.

احمد بن عبد الله گفت من در سرّمن رأی از سادات علوی کسی را ندیدم در علم، زهد، ورع، وقار، مهابت، عفت و حیا شرف و قدر و منزلت در نزد خلفاء و اوامر مانند حسن بن علی عسکری(ع) باشد و سادات و سایر بنی هاشم او را مقدم می داشتند و همه بزرگ و کوچک تعظیم او می نمودند و همچنین وزراء و امراء و سایر فرماندهان سپاه و اصناف خلق در اعزار و اکرام او کوتاهی نمی کردند.

من روزی در کنار پدرم روز دیوان ایستاده بودم که ناگاه دربانان و خدمتکاران دویدند به پدرم گفتند: ابن الرضا (ع) جلو در خانه ایستاده است، پدرم با صدای بلند گفت به او اجازه دهید و به مجلس درآورید، ناگاه دیدم جوانی گندم گون و گشاده چشم و خوش قامت و نیکو روی و خوش قیافه وارد شد و من در او مهابت و جلالتی مشاهده کردم، چون نظر پدرم بر او افتاد از جای برخاست و به استقبال او شتافت و من هرگز از پدرم ندیده بودم چنین کاری نسبت به کسی از بنی هاشم یا امراء و فرزندان آنان، بکند و چون به نزدیک او رسید دست در گردن او انداخت و دستهای او را بوسید و دست او را گرفت در جای خود نشاند و با ادب در خدمت او نشست و با او سخن می گفت و از روی تعظیم او را به کینه خطاب می نمود و جان خود و پدر و مادرش را فدای او می کرد. من از مشاهده این وضع تعجب می کردم، ناگاه دربانان آمدن موفق خلیفه را خبر دادند و قاعده چنان بود که هرگاه خلیفه به نزد پدرم می آمد اول گارد مخصوص او می آمدند و از نزدیک پدرم تا در دربار خلیفه دو صف می ایستادند تا آنکه خلیفه می آمد و بیرون می رفت باوجوداین که پدرم خبر آمدن خلیفه را شنید، ولی باز روی به او داشت و با او سخن می گفت تا آنکه غلامان مخصوص خلیفه پیدا شدند، پس گفت: فدای تو شوم اکنون اگر خواهی برخیز، غلامان خود را امر کرد که او را از پشت صف مردم ببرید که نظر مأمورین خلیفه بر آن حضرت نیفتد، باز پدرم برخاست او را تعظیم کرد و میان پیشانیش را بوسید و او را روانه کرد و سپس خلیفه رفت.

من از دربانان و غلامان پدرم پرسیدم که این مرد چه کسی بود که پدرم اینقدر به او احترام واکرام نمود؟

گفتند: او مردی است از بزرگان عرب که حسن بن علی نام دارد و ابن الرضا معروف است.

تعجب من زیاد گردید و در تمام آن روز در فکر و تحیر بودم، چون شب پدرم طبق عادتی که داشت بعد از نماز مغرب و عشا نشست و مشغول دیدن کاغذها و عرایض مردم شد که روز به اطلاع خلیفه برساند، من نزد او نشستم. پدرم از من پرسید که کاری داری؟گفتم: بلی اگر اجازه فرمائی سئوال کنم چون اجازه داد، گفتم ای پدر آن چه کسی بود که امروز تو در تعظیم و اکرام او مبالغه نمودی و جان خود و پدر و مادر خویش را فدای او کردی؟

گفت: پسرم، این امام رافضیان است. کمی ساکت شد و گفت: ای فرزند اگر خلافت از بنی عباس بدر رود، کسی از بنی هاشم بغیر از آن مرد شایسته آن نیست زیرا که اوبه جهت اتصافش به زهد و عبادت و فضل و علم و کمال و عفت نفس و شرافت نسب و علو حسب و سایر اوصاف پسندیده، سزاوار خلافت است. اگر پدر او را می دیدی او نیز در نهایت شرافت و جلالت و فضیلت و علم و فضل و کمال بود، احمد بن عبید الله می گوید: پس از شنیدن این سخنان پدرم، خشم من زیاد گردید و تفکر و تحیر من افزون شد، بعد از آن پیوسته از مردم حال او را تفحص می کردم و از وزرا و کتّاب و سادات و علویان و سایر مردم به غیر از تعریف و توصیف نشنیدم و همه او را به خاطر فضل و جلالت و علم و بزرگواریش بر بنی هاشم مقدم می داشتند و می گفتند: او امام رافضیان است. این بود قدر و منزلت او در نظر من عظیم شد و بلندی مقام او را دانستم زیرا که او دوست و دشمن به غیر از نیکی و بزرگی او چیزی نشنیدم.

همینکه سخن به اینجا رسید، مردی از اهل مجلس از او سئوال کرد که حال برادرش جعفر چگونه بود؟!

گفت: جعفر کیست که کسی از حال او سئوال کند یا نام او را با نام امام حسن عسکری مقرون گرداند، جعفر مردی بود فاسق و فاجر و بدکردار، مانند او کسی در رسوائی و بی عقلی و بدکاری ندیده بودم. جعفر را مذمت بسیار کرد و باز به ذکر احوال امام عسکری برگشت و گفت به خدا سوگند در هنگام وفات حسن بن علی (ع) حالتی بر خلیفه و دیگران عارض شد که من گمان نداشتم که در وفات هیچ کس چنین امری اتفاق بیفتد.

جریان از این قرار بود که روزی برای پدرم خبر آوردند که ابن الرضا بیمار شده، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه رساند. خلیفه پنج نفر از خدمتکاران خاص خود را به منزل امام عسکری(ع) گسیل داشت و به آنها دستور داد تا دقیقا او را تحت نظر داشته باشند و حالات او را گزارش کنند، سپس خلیفه پزشکان و قاضی القضاه را به همراه ده نفر از علمای مشهور به منزل امام عسکری فرستاد، تا در کنار او بوده و وضعیت و شرایط وی را مستمرا در خانه مشاهده کنند. خلیفه این کارها را بر آن می کرد که آن زهری که به امام(ع) داده بود بر مردم معلوم نشود و پیش مردم چنین وانمود کنند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته است. آنان پیوسته ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشتن چند روز از ماه ربیع الاول، آن امام مظلوم از دار دنیا به سرای باقی رحلت فرمود و از جور ستمکاران و مخالفان رهائی یافت.[۱]

مرحوم مفید دربار وفات امام حسن عسکری(ع) می نویسد:

امام حسن عسکری(ع) در اول ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ ه بیمار شد و در روز جمعه هشتم همان ماه از دنیا رفت و آن روز که رحلت فرمود ۲۸ سال از عمر شریفش گذشته بود و در همان خانه ای که پدرش دفن شده بود، آن جناب را به خاک سپردند و فرزندش امام منتظر را به جای گذارد و ولادت آن حضرت در پنهانی انجام شد و در کمال خفاء نشو و نما کرد، زیرا روزگار سختی بود و خلیفه وقت به شدت در جستجوی آن فرزند بود و تلاش و کوشش زیادی برای اطلاع از وضع آن حضرت می کرد، به خصوص اینکه در مذهب شیعه امامیه آمدن آن بزرگوار شایع شده بود و می دانستند که همگی چشم به راه آمدن او هستند، از اینرو امام عسکری(ع) در طول زندگی خود فرزندش را نشان نداد و حتی او را به بخش عظیمی از پیروان خویش معرفی نکرد وبیشتر مردم پس از وفات آن حضرت او را نشناختند.

به نقل یکی از خادمان دودمان امامت، امام حسن عسکری(ع) چند لحظه پیش از رحلتش خطاب به فرزند گرامیش فرمود:

ابشر یا بنیّ، فانت صاحب الزمان و انت المهدی و حجه الله علی ارضه و انت ولدی و وصیی (ترا مژده باد فرزندم!که تو صاحب زمانی، تو مهدی و حجت خدا بر روی زمین هستی، تو فرزند و جانشین من).

و چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامرّا منتشر شد، قیامتی در آن شهر برپا گردید و صدای ضجّه و ناله و فغان از عموم مردم برخاست. خلیفه هیأتی را جهت بازرسی منزل امام (ع) اعزام نمود آنها همه دارائی او را مهر و موم کردند و سپس در جستجوی پسرش بر آمدند و تمام حجره ها را گشتند و این مأموریت را تا آنجا پیش بردند که حتی زنان و کنیزان را از جهت بارداری مورد معاینه قرار دادند.[۲] یکی از زنان گفت که دربار یکی از کنیزان آنجناب احتمال بارداری هست خلیفه، نحریر خادم مخصوص خود را بر او مأمور کرد که بر احوال او دقیقا مطلع شود تا صدق و کذب این سخن ظاهر گردد بعد از آن متوجه تجهیز آن حضرت شد. و چون بازاریان مطلع شدند بزرگ و کوچک و وضیع و شریف در تشییع جنازه آن برگزیده خدا جمع شدند و تمام وزراء و امراء و نویسندگان و اطرافیان خلیفه و بنی هاشم و علویان به تجهیز آن امام حاضر گردیدند و در آن روز سامرا از کثرت ناله و شیون گریه مانند قیامت صحرا شده بود و چون از غسل و کفن آن حضرت فارغ شدند، معتمد، ابو عیسی بن متوکل را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز گزارد و چون جنازه آن حضرت را برای نماز بر زمین گذاشتند ابو عیسی به نزدیک جنازه آمده و کفن او را کنار زد و برای رفع تهمت از خلیفه، علویان و هاشمیان و امراء و وزرا و نویسندگان و قضات و علما و سایر اشراف و اعیان را نزدیک خواند و گفت بیائید و نظر کنید که این جنازه حسن بن علی فرزندزاده امام رضا(ع) است در بستر خود به مرگ طبیعی مرده است و کسی آسیبی به او نرسانده است و در مدت بیماری او، پزشکان و قضات و معتمدان و عدول حاضر بودند و بر حال او مطلع گردیده اند و بر این معنی شهادت می دهند، پس پیش استاد و بر آن حضرت نماز خواند، پس از انجام مراسم، امام حسن عسکری (ع) در محدوده منزل خود در سرّمن رأی(سامرا) در جوار پدرش به خاک سپرده شد.

بعد از آن تلاش عباسیان برای دستگیری فرزند امام عسکری شروع شد، زیرا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *