تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جستاری در شخصیت ادبی و اجتماعی سکینه بنت الحسین علیهما السلام :

طرح مسئله

رفتارها و اقدامات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سکینه، دختر امام حسین علیه السلام، همواره مورد توجه مورخان و راویان اخبار بوده است، به گونه ای که انبوهی خبر دربار زندگی و شخصیت او در دست است. توجه به سرگذشت و زندگی این بانوی فرهیخته در منابع گوناگون، بیانگر اهمیتِ شخصیت وی و جایگاه ویژه ای است که او نزد مورخان و ادیبان داشته است. این روایت ها را می توان به گونه های شخصی، ادبی، اجتماعی و سیاسی تفکیک کرد. اخبار شخصی حاوی گزارش هایی درباره شخصیت فردی، ازدواج ها و رفتار سکینه با همسرانش است. در اخبار ادبی، داوری و نقادی های او بر اشعار برخی شعرا و در اخبار سیاسی و اجتماعی، برخوردهای او با افراد وابسته به حکومت اموی و رفتارهایش با دیگران گزارش شده است.[۱]

در دور معاصر رویکردهای متفاوتی نسبت به گزارش های منابع دربار سکینه وجود دارد] عبدالرزاق المقَرّم در کتاب السیده سکینه ابنه الامام الشهید حسین بن علی؛ توفیق الفکیکی در سکینه بنت الحسین علیه السلام و علی محمد علی دخیل در کتاب دیگری با همین عنوان، این اخبار را به کلی مردود و ساخته و پرداخت دشمنان اهل بیت (ع) دانسته اند. بنت الشاطئ در کتاب سکینه بنت الحسین، برخی از روایت ها را درست و منطبق بر واقع و برخی را دروغ دانسته است. حسون ملارجی دلفی در سطور مع نساء مومنات (۵۴-۵۸)، جواد شبّر در ادب الطف (۱۵۸-۱۶۳)، محمد حسین اعلمی حائری در تراجم اعلام النساء (۲/۱۹۹-۲۰۶) و محمدرضاحکیمی در اعیان النساء عبر العصور المختلفه (۲۲۱-۲۲۷) نیز با استناد به مطالب نویسندگان فوق الذکر، اخبار مرتبت با سکینه را نادرست دانسته اند. در تقابل با رویکرد فوق، شماری از نویسندگان به هنگام پرداختن به ادبیات عصر اموی یا تاریخ نقد ادبی، از وی به عنوان زنی منتقد و شعرشناس که آراء سنجش گرانه اش می تواند مورد توجه قرار گیرد، یاد کرده اند.[۲]

سرگذشت نویسان فارسی زبان نیز با عباراتی شکوهمند از وی به عنوان زنی برجسته، ادیب و دانشور یاد کرده اند. (اعتماد السلطنه، ۱ / ۶۷-۸۹؛ محلاتی، ۳ / ۲۵۶-۲۸۱؛ مدرس تبریزی، ۳ / ۴۸-۵۰) فاطمه مرنیسی در کتابی با عنوان فارسی زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش پس از بررسی مسائل و شرایت زنان در صدر اسلام، به طرف دیدگاه های خود دربار حقوق زن در اسلام پرداخته و در پایان سکینه را نیز به عنوان زنی روشنفکر که به حقوق قانونی خود در ازدواج آگاهی داشت و خواهان تساوی حقوق زن و مرد بود، معرفی کرده است (ص ۲۸).

نویسندگان این مقاله در تحلیل این اخبار، رویکرد دیگری دارند: از اخبار مرتبت با ازدواج های سکینه چنین برمی آید که هم خواستگاران و همسران وی، -جز عبدالله بن حسن که نخستین همسر وی بود و امام حسین (ع)، خود او را برایش برگزید و قبل از ازدواج، در کربلا به شهادت رسید)، از خانواده های مخالفان و دشمنان اهل بیت (ع) بوده اند. حال باید پرسید چرا او با مردان منتسب به مخالفان اهل بیت (ع) ازدواج می کرده است. به علاوه مورخان، همه جا سکینه را در صحنه های فرهنگی و ادبی و اجتماعی یا سیاسی به تصویر کشیده اند. گویی زندگی خصوصی و ازدواج های او، با سیاست، پیوند داشته است. بررسی محتوای گزارش های مرتبت با رویدادهای زندگی خصوصی و اجتماعی سکینه، نشان می دهد که وی زنی آگاه و هوشمند بود که موقعیت های مناسب اجتماعی و سیاسی را به خوبی شناسایی کرد و از آن برای مبارزه با حکومت و برکشیدن نام و یاد خاندان و اجداد بزرگوارش در دوران سخت و خفقان حاکم بر شیعیان استفاده کرد. انتخاب همسران از جناف مخالف خاندان خویش هم نشان دهند جرئت، جسارت و اعتماد به نفس و هوشمندی و موقعیت شناسی وی است. به علاوه این اخبار حاکی از مقبولیت منحصر به فرد او در مقایسه با دیگر زنان جامع خود است.

دوران کودکی و نوجوانی

نام دختر کوچک امام حسین (ع) به صورت “سَکینه”، و “سُکَینَه”، رایج است اما در منابع کهن از او با نام “سُکَینَه”، به ضم سین و فتح کاف یاد شده است. این منابع نام اصلی او را “آمنه”، “امینه”، یا “اُمَیمَه”، نوشته اند؛ بنابراین “سُکَینَه، لقب او بوده که بر نام اصلیش غلبه یافته و رایج شده است. بیشتر منابع اما نام او را “آمنه”، ذکرکرده و نوشته اند که مادرش لقب “سکینه”، را برایش برگزید. (ابو الفرج اصفهانی، مقاتل…، ۹۴؛ همو، اغانی، ۱۶ / ۱۳۸-۱۳۹، ۱۴۱؛ ابن ندیم، ۱۰۷-۱۰۸؛ ابن عساکر، تراجم النساء، ۱۵۵-۱۵۶؛ ابن خلکان، ۲/ ۳۹۷؛ ذهبی، تاریخ..، ۷/ ۳۷۱).

مادر سکینه، رباب، دختر امرءالقیس بن عدی بن اوس بود مدائنی، ۶۴؛ ابن سعد، ۸/ ۴۵۷؛ مصعب زبیری، ۵۹؛ ابن قتیبه، المعارف، ۲۱۳؛عسکری، ۳/ ۲۰۱-۲۰۴، ۴/ ۲۳-۲۴).

رباب پس از شهادت امام حسین (ع) با وجود خواستگاران بسیار ازدواج نکرد و میگفت: «پس از رسول خدا (ص) خویشاوندی نمی گزینم»، او یکسال بعد از واقعه کربلا درگذشت (ابن حبیب، ۳۹۶-۳۹۷؛ ابو الفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۴۱؛ ابن جوزی، ۴/ ۱۶۹).

به نوشت طبری (۳/ ۲۶۷)، سکینه در هنگام واقع کربلا (سال ۶۱ ق) کم سن و سال بوده است. به علاوه درگذشت وی در سال ۱۱۷ ق بوده و از این رو به نظر می رسد که سکینه بین سال های ۴۵-۵۱ ق به دنیا آمده باشد (مصعب زبیری، ۵۹؛ ابن قتیبه، المعارف، ۲۱۳؛ مفید، ۲/ ۱۳۵؛ طوسی، ۱/ ۴۷۸).

ابیاتی از امام حسین (ع) در اظهار علاقه به سکینه و مادرش رباب در منابع، موجود است که محتوا و مضمون آنها مشترک است ولی اختلافاتی در برخی کلمات آنها دیده می شود (مصعب زبیری، ۵۹؛ ابن حبیب، ۳۹۷؛ ابن قتیبه، المعارف، ۲۱۳؛ بلاذری، ۲/ ۴۱۷؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل…، ۹۴؛ همو، اغانی، ۱۶/ ۱۳۹،۱۳۶-۱۴۰؛ ابن رشیق، ۱/ ۱۰۰؛ حصری، ۱/ ۶۳).

لعمرُکَ اّننی لاُحِب دارا

تحُل بها سُکَینَهُ وَ الرُبابُ

اُحِبهما وَ ابذُلُ بعدَ مالی

وَ لیسَ لِلائمی فیها عِتابُ

وَ لستُ لهُم وِ ان عَتِبوُا مُطیعا

حَیاتی اوُ یغیبُنی الترابُ[۳]

چون امام حسین (ع) قصد رفتن به میدان کرد، برای وداع به خیمه ها آمد. سکینه فریاد می کشید و می گریست. امام او را در آروش کشید و فرمود:

سَیطوُلُ بعدی یا سُکَینَهُ فَاعَلمِی

مِنکِ البُکاءُ اذَا الحَمامُ دَهاِنی

لاتحرِقی قَلبی بدَمعِکِ مُحرِقا

مادامَ مِنّی الروح فی جثمانی

وَ اذِا قتِلتُ فَاَنتِ اوَلی بالذی

تأتینَهُ یا خَیرَه النسوانِ[۴]

(ابن شهر آشوب ۴/ ۷۷؛ مجلسی، ۴۵/ ۴۹).

سکینه به همراه سایر اسیران به شام رفت (ابومخنف، ۲۱۷؛ ابن عساکر، تراجم النساء، ۱۵۵؛ مقریزی، ۳/ ۵۹۶) و در پاسخ به کسانی که پرسیدند تاکنون اسیرانی چنین ارجمند ندیده بودیم، شما کیستید؟ گفت: ما اسیران آل محمدیم (صدوق، ۱۰۰؛ فتال نیشابوری، ۱/ ۱۹۱؛ مجلسی، ۴۵/ ۱۵۵، ۱۶۹؛ قمی، منتهی الامال، ۱/ ۵۹۵).

همسرداری سکینه

پس از رویداد کربلا تا زمان ازدواج سکینه، دربار وی آگاهی در دست نداریم. منابع تاریخی و ادبی از عبدالله بن حسن (ع)، مصعب بن زبیر، عبدالملک بن مروان، اصبغ بن عبد العزیز بن مروان، عبدالله بن عثمان بن حکیم بن حزام بن خویلد، ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف و زید بن عمرو بن عثمان بن عفان به عنوان همسران یا کسانی که خواهان ازدواج با او بوده اند، نام برده اند. البته بیشتر روایت های صحیح، از عبدالله بن حسن (ع) به عنوان همسر اول سکینه نام برده اند. در منابع آمده است که [امام] حسین (ع) سکینه را به عقد عبدالله بن حسن در آورد ولی او قبل از ازدواج کشته شد. (طبرسی، ۱/ ۴۱۸؛ صفدی، ۱۵/ ۲۹۱؛ ابن قنیتو، ۴۱؛ ذهبی، سیر…، ۵/ ۲۶۲؛ همو، تاریخ…، ۷/ ۳۷۱).

مصعب بن زبیر ازدواج با سکینه را از آرزوهای بزرگ و قلبی و مای فخر و مباهات خود می دانست تا جایی که این آرزو را همسنگ آرزوی رسیدن به امارت عراق قرار داده، اجابت آن را به دعا از خداوند می خواست (ابن قتیبه، عیون…، ۱/ ۳۶۷؛ بلاذری، ۲/ ۴۱۶؛ ابن عساکر، تاریخ…، ۴/ ۲۳۷-۲۳۸؛ ابن ابی الحدید، ۲۰/ ۱۳۶؛ ابن خلکان، ۳/ ۲۵۸؛ ابن شاکر کتبی، ۴/ ۱۴۳) مصعب در سال ۶۷ ق از سوی برادرش، عبدالله بن زبیر به حکومت عراق رسید و در همین زمان با سکینه ازدواج کرد. سکینه خود گوید: با مصعب ازدواج کردم در حالی که زیباتر از آتش در شب سرد و تاریک بودم (ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۵۰؛ ۱۹/ ۱۲۷)برخی کابین او را هزار هزار و برخی ۵۰۰ هزار درهم و همین مقدار هدیه، نوشته اند. تعیین چنین کابین هنگفتی، حتی از نگاه شاعران دور نمانده است به گونه ای که انس بن زنیم دوئلی لیثی پس از شنیدن آن اعتراض خود را طی ابیاتی به عبدالله بن زبیر چنین اعلام کرد:

ابلغ امِیرَالمومِنینَ رساله

مِن ناصح لکَ لایرِیدُ خِداعا

بضعُ الفتاه بالفِ الف کامِل

وَتَبَیتُ ساداتُ الجُنُودِ جِیاعا

لوِ لابی حَفص اقُولُ مَقاَلتِی

وَ اقُص شَأنَ مقاَلتی لَارتاعَا[۵]

(ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ۲/ ۷۳۷؛ بلاذری، ۷/ ۱۹؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۳/ ۳۶۱؛ ۱۶/ ۱۵۰، ۱۵۵؛ تنوخی، ۷/ ۲۲، ابن فرضی، ۸۲؛ ثعالبی، ۱۲۹؛ بغدادی، ۱۳/ ۱۰۷؛ ابن ابی الحدید، ۵/ ۲۹۷ ابن جوزی، ۴/ ۳۶۸، ۶۴۲؛ ابن تغری بردی، ۱/ ۲۹). این کابین هنگفت و توجه منابع به آن، از سویی نشان دهند جایگاه ویژ اجتماعی سکینه و از سوی دیگر حاکی از این است که مصعب نمی توانسته است قبل از رسیدن به قدرت سیاسی و تمکن مالی، اقدام به خواستگاری از سکینه کند. به علاوه چنین نتیجه می دهد که زندگی سکینه با مسائل سیاسی زمانش پیوند داشته است و شاید به نوعی وادار به این انتخاب شده است. نیز گفته شده که گرامی ترین مردمان از جهت زناشویی مصعب است، زیرا با سکینه بنت الحسین و عایشه بنت طلحه ازدواج کرد (ثعالبی، ۱۲۸؛ حصری، ۱/ ۶۴؛ ابن طقطقی، ۱۶۹). همچنین نوشته اند که مصعب روزی طی کلامی توهین آمیز به سکینه گفت: «انتِ مِثلُ البَغلهِ لاتلدین»[۶]، و سکینه با سخنی سخت و دندان شکن که رنگ و بوی سیاسی نیز داشت گفت: «لا والله وَ لکِنَ اَبی کَرَمِی ان یَقبَل لُومَک»[۷]،(ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر، ۲/ ۴۶۴؛ زمخشری، ۴/ ۲۸۲؛ برای متن کامل این گفتگو نک: -آبی، ۲/ ۱۶۸) سکینه با این سخن در پی یادآوری شرافت نسب و مباهات به آن در مقابل مصعب بن زبیر بود که تنها با تکیه بر قدرت سیاسی، به خود جرئت چنین جسارتی می داد.

سکینه پس از قتل مصعب بین سالهای ۷۱ تا ۷۳ ق، از کوفه به سمت مدینه حرکت کرد. کوفیان برای عرض تسلیت، گرد او جمع شدند. او خطاب به آنها گفت: به خدا می دانید که شما را خوش ندارم. خدا شما را خیر ندهد و خلافت را بر شما مبارک نگرداند! به خدا جدم و پدرم و عمویم و همسرم را کشتید. در کودکی یتیم و در بزرگی بیوه ام کردید (ابن قتیبه، عیون الاخبار، ۱/ ۳۱۱؛ بلاذری، ۲/ ۴۱۶؛ ابن عبد ربه، ۴/ ۳۷۶؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۵۸؛ ابوحیان توحیدی، ۱/ ۵۳۵ عمری، ۹۲). این سخن، از آگاهی سکینه از اوضاع سیاسی زمان خود و شناخت گروههای مختلف وکوشش برای حق گویی بدون ترس آن، در موقعیتی که مردم برای عرض تسلیت گرد آمده بودند، حکایت دارد. او از نفاق کوفیان آگاهی داشت و در این موقعیت حساس بی مهابا آن را به آنها گوشزد کرد و خاطرات تلخ گذشته نه چندان دور را با جمله ای کوتاه و عمیق به یادشان آورد.

عبدالملک بن مروان از سال ۶۵-۸۶ ه ق که سال مرگش است، خلافت کرد. با عنایت به اختلاف و دشمنی مروانیان و زبیریان، خواستگاری او از سکینه و ردّ آن را نیز می توان پذیرفت (مدائنی، ۶۶؛ ابن حبیب، ۴۳۸؛ بلاذری، ۲/ ۱۳۹ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۵۱؛ ابن جوزی، ۴/ ۶۴۲)، زیرا در یکی از روایت ها آمده است که: سکینه پس از خواستگاری عبدالملک گفت: پس از او با قاتل او [یعنی قاتل مصعب] ازدواج نمی کنم. و رمله دختر زبیر و خواهر مصعب از بیم ازدواج آن دو، او را به عقد پسرش عبدالله بن عثمان درآورد (ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۹/ ۱۲۸).

به نظر می رسد که اصبغ بن عبد العزیز بن مروان، پس از قتل مصعب و پیش از مرگ عبدالملک بن مروان، خواهان ازدواج با سکینه شده باشد. اصبغ او را با کابینی هنگفت و به روایتی ۲۰ هزار درهم به عقد خویش درآورد. عبدالملک با شنیدن این موضوع خشمگین شد و گفت: اصل و نسب ما آنچنان شریف و برجسته است که برای ایجاد خویشاوندی با دیگران به گزاردن کابین هنگفت نیاز نداشته باشیم و در مقام خلیفه وقت اصبغ را میان حکومت بر مصر و ازدواج با سکینه مخیر کرد. اصبا نیز از ازدواج با سکینه منصرف شد (مدائنی، ۶۵؛ بلاذری، ۲/ ۴۱۶؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۵۱؛ ابن جوزی، ۴/ ۶۴۲). واضح است که عبدالملک برای منصرف کردن اصبغ، ازدواج با سکینه را همسنگ امارت مصر قرار داد و او را وادار به انتخاب کرد.

نیز گفته اند: پس از مصعب، ابراهیم [بن عبد الرحمن بن عوف] از او خواستگاری کرد. سکینه گفت: آیا کودنی و نادانی تو بدان اندازه رسیده که از دختر حسین خواستگاری می کنی؟! و ابراهیم از خواسته اش منصرف شد (مدائنی، ۶۶؛ بلاذری، ۲/ ۴۱۶؛ ابن حبیب، ۴۳۸؛ ابوالفرج اصفهانی، همان، ۱۶/ ۱۵۲- ۱۵۴).[۸] سکینه با گفتن جمله ای که نشانه تفاخر به نسب عالی و شریفش بود، ابراهیم را راند، زیرا او به بی کفایتی ابراهیم برای وصلت با دختر حسین (ع) و خویشاوندی با بنی هاشم آگاه بود.

سومین همسر او عبدالله بن عثمان بن عبدالله بن حکیم بن حزام بن خویلد است. از زندگی سکینه با عبدالله تنها یک روایت در دست است. بنابراین روایت، سکینه در زمان هشام بن اسماعیل (که از سال ۸۲ تا ۸۷ ق والی مدینه بود) از عبدالله شکایت کرد که بدون اجاز همسر اول خویش با فردی دیگر ازدواج کرده است. این روایت نیز نشان دهند آگاهی سکینه از حقوق زن در ازدواج و تلاش برای حفظ حرمت خاندان خود و بیان آن در نماز جمعه است (زبیر بن بکار، ۱/ ۳۸۸-۳۹۱؛ ابن ابی طیفور، ۱۹۲؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۷/ ۳۴۶ ابن عساکر، تاریخ…،۲۹/ ۳۷۴-۳۷۵).

به نظر می رسد این اقدامات سکینه در زمان های مختلف برای یادآوری جایگاه فراموش شده خاندان خویش و یادآوری آن به مردمان خفته آن زمان بوده است و سکینه می خواسته هر از چندگاهی، به مردم بی وفا و غافل، هشدار دهد. از این رو در حضور مردمی که برای نماز جمعه جمع شده بودند، نام حسین (ع) و طلحه را بر بالای منبر نماز جمعه بلند کرد تا خاطرات سال های نه چندان دور را بار دیگر در اذهان، زنده کند. او می خوست دیگران بفهمند که در حسب و نسب هم رتبه اش نیستند، حتی اگر فرزند صحابی پیامبر باشند. این ازدواج با درگذشت عبدالله به پایان رسید (مدائنی، ۶۵؛ ابن سعد، ۸/ ۴۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۹/ ۱۲۸).

در غالب منابع از زید بن عمرو بن عثمان بن عفان به عنوان آخرین همسر سکینه نام برده شده است. دقیقا دانسته نیست که این پیوند چه زمانی صورت گرفت و چه زمانی خاتمه یافت. ازدواج با زید در دور خلافت سلیمان بن عبدالملک (حک: ۹۶-۶۹ق) صورت گرفت، زیرا سلیمان به زید دستور داده بود که سکینه را طلاق دهد، زیرا او نتوانسته بود به شروط ضمن عقد وفادار بماند. پس از زید سکینه همسر دیگری اختیار نکرد.

ابوالفرج اصفهانی روایت هایی دربار برخی از رویدادهای زندگی سکینه و زید بن عمرو آورده است که نشان دهند نوع برخورد او با زید و و شروط ویژه ای است که سکینه برای ازدواج با او در ارتباط با سایر زنان یا کنیزانش از قرار داده بود. همچنین براساس این روایت ها، سکینه، شرط کرده بود که زید، وی را در رفت و آمدهایش آزاد بگذارد و اجازه دخل و تصرف در اموالش را به او بدهد.

روزی زید بن عمرو بن عثمان از سکینه به خشم آمد و به یکی از املاک خود رفت و هفت ماه در آنجا ماند. سکینه از زید، نزد عمر بن عبد العزیز که آن زمان والی مدینه بود، شکایت کرد و غیبت هفت ماهه و شروطش را با او [که اگر با زنی ارتباط داشته باشد یا مانع استفاده از اموال یا رفت و آمدش شود، باید طلاقش دهد] یادآور شد. عمر او را احضارکرد و به ابن حزم دستور داد در کار آنها داوری کند. ابو بکر بن عبدالله بن جهم گوید: عمر، من و محمد بن معقل بن یسار اشجعی را فرستاد تا در دادگاه شاهد باشیم. چون وارد شدیم، زید نشسته بود و همسر ابن حزم در اندرون بود. در این هنگام سکینه نیز آمد. ابن حزم گفت: او را به تنهایی وارد کنید. گفت: به خدا جز با کنیزانم وارد نمی شوم. پس با آنها وارد شد و به کنیزانش دستور داد برایش بالشی بگذارند و بر آن نشست. زید در کنار تخت ابن حزم نشسته بود و از شدت بیم و هراس نزدیک بود به زیر آن فرو رود. ابن حزم گفت: ای دختر حسین ! خداوند در هر کاری میانه روی و اعتدال را دوست دارد. سکینه پاسخ داد: چه امر ناپسندی از من دیده ای؟! به خدا سوگند رویارویی تو با من، چون کسی است که مو را در چشم دیگری میبیند و خاشاک را در چشم خود نمی بیند! ابن حزم گفت: به خدا اگر مرد بودی، تو را مغلوب می کردم و پاسخت را می دادم. گفت: آیا مرا تهدید می کنی؟! در این حال ابن ابی جهم عدوی گفت: ما به اینجا نیامده ایم که چنین کنیم. ای ابن حزم ! حکم را اعلام کن. سکینه به یکی از کنیزانش گفت: این مرد کیست ق گفت: ابوبکر بن عبدالله بن ابی جهم. گفت: نمی دانستم که تو در این مجلس حاضری و در حضور تو چنین می گویم. پس مردان قریش را بخواند و به ابن ابی جهم گفت: به خدا اگر کسانی که در واقع حره حاضر بودند، اینک حضور داشتند و می دیدند که این بنده یهودی به من اهانت می کند، او را می کشتند. ای دشمن خدا! به من اهانت میکنی؟! زمانی که رسول خدا یهودیان را به اریحا تبعیدکرد، پدرت با آنان بود. سپس زید را آوردند و او با ترس با سکینه سخن گفت. سکینه گفت: ای زید تو دیگر مرا نخواهی دید. آیا ادعا میکنی هفت ماه با کنیزانت به سر برده ای بی آنکه با آنان ارتباط داشته باشی؟! اکنون مرا نظاره کن که دیگر مرا نخواهی دید. پس ابوبکر حکم کرد که سکینه گواهی براین ادعایش بیاورد یا زید سوگند یادکند که چنین نبوده است. سکینه برخاست و گفت: ای ابن عثمان! مرا نگاه کن که دیگر مرا نخواهی دید. و ابن حزم ساکت بود. ما بیرون آمدیم و نزد عمر بن عبدالعزیز رفتیم. او صبحگاه زید را فرا خواند و میان آنان آشتی افکند (ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۹/ ۱۵۵-۱۵۷).[۹]

فرزندان سکینه

بر پایه ی گزارش منابع، سکینه برای مصعب دختری به دنیا آورد که در کودکی درگذشت. نام این دختر را فاطمه یا رباب نوشته اند (مدائنی، ۶۴-۶۵؛ ابنحبیب، ۴۳۸؛ ابن قتیبه، المعارف، ۲۱۴؛ بلاذری، ۲/ ۴۱۶-۴۱۷؛ ۷/ ۱۸؛ ابن سعد، ۵/ ۱۸۳؛ ۸/ ۴۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۵۰-۱۵۳؛ ۱۹/ ۱۲۷؛ ابن عساکر، تراجم النساء، ۱۵۶؛ ابن جوزی، ۴/ ۶۴۳؛ نیز نوشته اند: سکینه برای مصعب دختری آورد. ابن زبیر پیغام فرستاد او را “زبراء”، بنام ! سکینه گفت: بلکه او را به نام یکی از مادرانم می نامم و او را خدیجه یا فاطمه نامید (مدائنی، ۶۵) در اینجا نیز مشاهده می کنیم که سکینه در مقابل پسر زبیر، در پی یادآوری نام خاندان خود بود.

سکینه برای عبدالله بن عثمان نیز دو پسر به نام های حکیم و عثمان معروف به قُرَین (لقبی که خودش برایش برگزید) و یک دختر به نام ربیحه به دنیا آورد (مدائنی، ۶۹؛ ابن سعد، ۸/ ۴۷۵؛ مصعب زبیری، ۲۳۳، ۵۹؛ زبیر بن بکار، ۳۹۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ۲۱۴؛ ابوالفرج اصفهانی، اغانی،: ۱۹/ ۱۲۸؛ ابن عساکر، تراجم النساء، ۱۵۶).

پاسداشت کرامت خاندان خود

سکینه نسبت به اصل و نسب و خاندان خود، همواره حساس بود و در هر فرصتی آن را به دیگران یادآوری می کرد. عایشه، دختر طلحه، همسر دیگر مصعب و هووی سکینه بود و گاه میان آنان گفتگویی در می گرفت که هر بار عایشه آغازگر آن بود و هر بار نیز پاسخ های سخت سکینه او را به عقب نشینی وامیداشت. در یک سال، آن دو با هم حج گزاردند و جهاز و موکب عایشه بهتر و بیشتر از جهاز و موکب سکینه بود. ساربان عایشه آواز سرداد:

عاِئشُ یا ذاتَ بغال سِتِین

لازِلتِ ما عِشتِ کَذاَ تحُجین[۱۰]

این سخن بر سکینه گران آمد، ساربانش این آواز را سرداد:

عاِئشُ هذی ضرَّهُ تشکُوکِ

لولا ابوُها ما اهتَدَی ابوکِ[۱۱]

با شنیدن این سخن، عایشه به ساربانش دستور داد ساکت شود (ابو الفرج اصفهانی، اغانی…، ۱۱/ ۱۸۸؛ ابن جوزی، ۴/ ۶۹۳؛ صفدی، ۱۵/ ۲۹۲-۲۹۳؛ سبکی، ۱/ ۳۱۳-۳۱۴) همچنین هنگامی که سکینه و عایشه در مجلت عزایی بودند، عایشه دختر عثمان گفت:

من دختر شهیدم/ سکینه پاسخی نداد و چون وقت اذان رسید و موذن بانگ «اشهَدُ اَن محمّدا رسولُ الله، سر داد گفت: این جدّ من است یا جدّ تو؟ عایشه گفت: پس از این بر شما تفاخر نمی کنم (ابو الفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۴۳ قمی، نفس المهموم،: ۵۲۹). نیز شبی که ماه تمام در آسمان بود، عایشه کنیز خود را نزد سکینه که با زنان در مجلسی نشسته بود، فرستاد و گفت: بانویم می پرسد این بدر ماه شبیه کیست؟ و عایشه بسیار زیبا بود. پاسخ داد: هنگام اذان بیا و پاسخ گیر. هنگام صبح کنیز آمد. سکینه گفت: به بانویت بگو: این جدّ کیست؟! کنیز بازگشت و پاسخ را به عایشه رساند. عایشه گفت: بعد از این سخن سکینه، حرفی برای ما باقی نمی ماند (ابن فرضی، ۸۹؛ صفدی، ۱۵/ ۲۹۵). روزی احوص [انصاری] نزد سکینه بود که صدای اذان برخاست، سکینه اظهار فخر و مباهات کرد. احوص در پاسخ این ابیات را سرود:

فَخَرَت وَ انتَمَت فَقُلتُ ذَرِینِی

لیسَ جَهلٌ اَتیتِهِ ببَدیع

فَاَنا ابنُ اّلذی حَمَتَ لحمَهُ الدُبرُ

قتیلِ اللّحیانِ یَومَ رَجیع

غَسَلَت خاِلی المَلاِئکَهُ الابرارُ

مَیتا طُوَبی لهُ مِن صَریع[۱۲]

ابوزید گوید: به جانم سوگند کاش او این سخن را نزد کسی غیر از سکینه گفته بود! زیرا به فضلِ پدر سکینه، زنبورها پدرش را حفظ کردند و ملائکه دائیش را غسل دادند. نیز گفته اند که این ماجرا و موضوعی دیگر باعث شد که سلیمان بن عبدالملک یا ولید بن عبدالملک، احوص را شلاق زده و تبعید کنند(ابو الفرج اصفهانی، اغانی، ۴/ ۲۳۴). همین اظهار نظر راوی نشان دهند آگاهی آنان از شأن و جایگاه ویژ سکینه است.

رویارویی با خلفا و والیان

سکینه زنی بزرگ منش، شجاع و آگاه بود که حتی از رویارویی با خلفا و گفتن سخنان درشت با آنان نیز ابایی نداشت و همواره منزلت و جایگاه خانوادگی خود را پاس می داشت و به دیگران گوشزد می کرد: «چون فاطمه دختر حسین (علیه السلام)، دخترش از عبدالله مُطرِف را به هشام بن عبدالملک تزویج کرد، همراه با سکینه به دیدار او رفت. در این وقت هشام به فاطمه گفت: ای دختر حسین (ع)! فرزندان پسر عمویت یعنی حسن بن علی (ع) و فرزندان پسر عموی ما یعنی مطرف را وصیف کنَ! فاطمه اوصافی را بیان کرد. آنگاه سکینه ردای او را کشید و گفت: ای احول! تو با این سخنت به ما تحکم و توهین کردی. به خدا تنها، روز طف، ما را به تو نمایاند. هشام گفت: تو زن جسور و سالمندی هستی و ما به همین دلیل به تو احترام می گذاریم (بلاذری،۶/ ۲۵۱-۲۵۲؛ آبی، ۵۰؛ ابن عساکر، تراجم النساء، ۲۸۳-۲۸۴؛ ابن منظور، مختصر…، ۲۰/ ۳۵۶) سکینه، روزهای جمعه، پوشیده و در حجاب به نماز می آمد و چون خالد بن عبدالملک بن حارث بن حکم (والی مدینه از سال ۱۱۴تا ۱۱۷ق) از منبر بای می رفت، مقابلش می ایستاد و چون علی را دشنام می داد، کنیزانش او را دشنام می دادند و خالد دستور می داد کنیزانش را بزنند (ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ۱۶/ ۱۴۳). «… سکینه دختر حسین از بزرگترین زنان قریش است. با گروهی از زنان قریش به حضور هشام رفت و عبا و عمامه اش را گرفت. پس هشام گفت: آیا چیز دیگری نیز می خواهی؟ پاسخ داد: چیزی جز اینها نمی خواهم و هشام عمامه می پوشید و چون سکینه آنها را گرفت، لباس دیگری طلب کرد.[۱۳] و چون مروان جدش علی (ع) را لعن می کرد، سکینه او و پدرش و جدش را لعن می کرد، (ابن عساکر، تراجم النساء، ۱۵۷؛ ذهبی، ۷/ ۳۷۱؛ همو، سیر…، ۵/ ۲۶۳؛ صفدی، ۱۵/ ۲۹۱)

وفات و مدفن سکینه

سال تولد و مدت زندگانی سکینه به طور دقیق، مشخص نیست، اما یقینا می دانیم که در پنجم ربیع الاول سال ۱۱۷ق و در خلافت هشام بن عبدالملک (خلافت از سال ۱۰۵-۱۲۵ ق) و ولایت خالد بن عبدالله یا عبدالملک بن حارث بن حکم (والی مدینه از سال ۱۱۴-۱۱۷ ق) در مدینه، درگذشت.

آورده اند: «چون سکینه وفات کرد، خالد بن عبدالله بن حارث بن حکم، والی مدینه، گفت: منتظر باشید تا بر او ن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *