تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت شامل 62 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خروج انسان از جاهلیت به عقلانیت :

دین به ما گفته است که فراگیری علم لازم است، اگر بخواهد جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کند تنها راه آن فرهنگ و علم است؛ لذا فراگیری علم را واجب کرده است، بعضی از علوم واجب عینی است و بعضی ها واجب کفایی. فرمود: «طَلَبُ العِلمِ فَرِیضَهٌ» نه «فَرِیضٌ». با اینکه مبتدا مذکر است، خبر «تاء» مبالغه دارد این «تاء» «فریضه»، «تاء» تأنیث نیست؛ اگر گفتند فلان شخص علّامه است، یا حضرت زینب(سلام الله علیها) عقیله بنی هاشم است به همان معنا که حسین بن علی عقیله بنی هاشم است به همان معنا زینب عقیله است وگرنه «تاء»، «تاء» تأنیث نیست و اگر درباره انسان کامل گفته شد: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً نه «خلیفاً»، آدم، خلیف نیست خلیفه است این «تاء»، «تاء» مبالغه است. وقتی به طلّاب حوزه گفتند: «طَلَبُ العِلمِ فَرِیضَهٌ»؛ یعنی خیلی واجب است، این مطلب اوّل. این دین برای اینکه ثابت کند می شود جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کرد و راهش هم علم است، کلّی‎گویی نگفته، آن کسی که کلّی می گوید او می شود واعظ، نه مدیر، نه مدبّر و نه راهنما. وجود مبارک حضرت گذشته از اینکه ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ با موعظه، مردم را هدایت می کرد یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَه هم بود یک معلم باید مهندسانه علم را تدریس و تدوین کند. خدا مرحوم شهید را غریق رحمت کند! دارد که طلبه ها مقداری ریاضی بخوانند که دهن باز نکنند و هر گونه حرف نزنند هر چیزی را قبول نکنند، نفی اثبات آنها براساس ارقام ریاضی باشد؛ یعنی برهانی باشد. مهم ترین چیزی که فکر را نرم و معتدل می کند ریاضیات است که انسان نه بی برهان چیزی را قبول می کند و نه بی برهان چیزی را نفی می کند. مدام بنای عقلا و فهم عرف، این محقق نمی پروراند آن کسی که ریاضی نخوانده با همین بنای عقلا و فهم عرف و اعتبارات رشد می کند، او دیگر حکیم نخواهد شد. فرمود: «طَلَبُ العِلمِ فَرِیضَهٌ» نه «فَرِیضٌ». آن علم که طلبش خیلی واجب است آن را گفتند یا نگفتند؟ یعنی گفتند در حوزه شما بروید علم یاد بگیرید؛ اما گفتند چه بخوانید یا نگفتند؟ هم از وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) هم از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) رسید: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ»؛ یعنی علمی که در حوزه ها و دانشگاه ها مراکز فرهنگی، فکری اسلام مطرح است، عناصر اصلی اش سه علم است: «آیهٌ مُحْکمَهٌ أَوْ فَرِیضَهٌ عَادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَه»؛ آیه محکمه بر می گردد به اصول دین، آن دو یکی اش بر می گردد به فقه و لوازم فقه، یکی هم بر می گردد به اخلاق و حقوق. البته اینها در درجه اوّل از اهمیت اند وگرنه هر علمی که مورد نیاز بشر است، تحصیل آن یا واجب عینی است یا واجب کفایی. علوم فراوان دیگری هم از وجود مبارک امام صادق رسیده است، حضرت فرمود ملّتی اگر بخواهد متمدّن بشود سه عنصر اصلی را باید داشته باشد «لَا یسْتَغْنِی أَهْلُ کلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلَاثَهٍ یفْزَعُ إِلَیهِمْ فِی أَمْرِ دُنْیاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ فَإِنْ عَدِمُوا ذَلِک کانُوا هَمَجاً فَقِیهٍ عَالِمٍ وَرَعٍ وَ أَمِیرٍ خَیرٍ مُطَاع ما حوزه فقهی می خواهیم با بصارت، وزارت بهداشت و درمان می خواهیم با دقت و امانت، ارتش و سپاه و بسیج و نیروهای نظامی و انتظامی می خواهیم در کمال امنیت و امانت، اینها را هم همان امام صادق فرمود. فرمود: «فَإِنْ عَدِمُوا ذَلِک کانُوا هَمَجاً»؛ ملّتی که اینها را ندارد زندگی انسانی ندارد آنها هم هست. اما این چنین نیست که بهداشت یا امنیت یا قدرت در قبال اعتقاد باشد اگر عقیده ماند آنها هست اگر عقیده نبود آنها نمی ماند. لذا این تثلیث غیر از آن تثلیث است. آنجا که فرمود: «لَا یسْتَغْنِی أَهْلُ کلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلَاثَهٍ یفْزَعُ إِلَیهِمْ فِی أَمْرِ دُنْیاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ فَإِنْ عَدِمُوا ذَلِک کانُوا هَمَجاً»، این در سایه این تثلیث است، گرچه بعضی از این اصول مشترک است. فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ» با «إنّما» حصر، «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ»؛ آنچه مشکل حوزه های فعلی ماست این است که ما گفتیم آیه محکمه فقه و اصول، فریضه عادله فقه و اصول، سنّت قائمه فقه و اصول! از فلسفه و کلام و حکمت و برهان و اینها خبری نیست، یک؛ از اخلاق و حقوق اثری نیست، دو؛ به فقه و اصول رسیدیم، سه. ما هر سه را در فقه و اصول خلاصه کردیم. در حالی که آن‎که گفت: «طَلَبُ العِلمِ فَرِیضَهٌ» نه «فَریضٌ»، اوّلین «إنما»ی آن، علوم عقلی و استدلالی است. فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ آیهٌ مَحْکَمَهٌ»؛ این را مرحوم کلینی نقل کرده است. اخلاق؛ اوّلاً اخلاق علم است غیر از موعظه است، موعظه در بخش تبلیغ است، اخلاق علم است و مطمئن باشید بخشی از مسائل دقیق اخلاقی از فقه و اصول علمی تر و غنی تر و قوی تر است، چه طور می شود که انسان یک مسئله را می داند و عمل نمی کند؟! چه طور می شود ما عالِم بی عمل داریم؟! یقین دارد که قرآن این را گفته، خودش هم درس آن را داده از منبر هم پایین آمده، باز نگاه می کند! چه طور می شود؟ مشکل چیست؟ ما چرا علم بی عمل داریم؟ چرا عالِم بی عمل داریم؟ مشکلش چیست؟ با اینکه صد در صد در این زمینه کتاب نوشته، درس گفته، خودش رساله نوشته در این زمینه کتاب نوشته، چرا بی عمل است؟ برای اینکه اخلاق نیست، اخلاق غیر از موعظه است، اخلاق جان کَندن علمی عمیق می خواهد. این مثل رسائل و مکاسب نیست، حواستان جمع باشد، این مثل موعظه نیست. تا ما ندانیم و نشناسیم نفس را که «النَّفسُ ما هی»؟ تا شئون نفس را نشناسیم که عقل نظری متولّی چه کاری است؟ عقل عملی متولّی چه کاری است؟ چه شأنی به عمل وابسته است؟ چه شأنی به علم وابسته است؟ چه کار کنیم ما که جهنم را می بینیم. این کسی که معتاد است مگر مشکل علمی دارد! شما می خواهید با سفارش و نصیحت یک معتاد را هدایت کنید او که هر شب با یک تکه کارتن در کنار جدول می خوابد چه چیزی می خواهید به او بگویید؟ بگویید این بد است! سخت است! عاقبت به خیری ندارد! اینکه هر شب در لجن است. این را اخلاق تربیت می کند نه موعظه. اخلاق هم حواستان جمع باشد مثل کفایه و مکاسب نیست، بلکه یک جان کَندن علمی می خواهد «النّفس ما هی»؟ آیا مجرد است یا نه؟ «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» است یا نه؟ آن مسئول فهم کیست؟ مسئول اجرا کیست؟ پیوند مسئول اجرا و فهم چیست؟ و کیست؟ ما چه کار بکنیم آن که اجرا می کند اختلاس نکند؟! اینها نه با موعظه حلّ می شود نه در حوزه ها خبری هست. مگر علم نفس و تجرد نفس با بنای عقلا حلّ می شود با لغت حلّ می شود با عرف حلّ می شود با تجربه حسی حلّ می شود. فرمود شما باید بدانید که ما چند تا متولّی داریم، اوّل از بیرون خود شروع بکنید، بعد برسید به درون خود. اینکه در بسیاری از آیات قرآن تعبیر می کند به أعمی و بصیر هَلْ یسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصیر، هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یعْلَمُون ، می خواهد یک تشبیه معقول به محسوس کند، اوّلاً بیرون ما را به ما بفهماند که چه هستی، بعد از بیرون ما را به درون ببرد بگوید در درون شما اینها هم هست و اینها را درمان کنید. ما الآن بیرون را بخواهیم بشناسیم، یک سلسله مسئولین هستند که مسئول ادراک و اندیشه اند، یک سلسله مسئولانی هم هستند که مسئول کار و فعالیت و کوشش اند، اصلاً چشم و گوش را گذاشتند برای فهمیدن و دیدن، دست و پا را گذاشتند برای کار، این یک؛ یک یعنی یک! این اصل اوّل که ما در فضای بیرون یک سلسله متولّیان فهمیدن داریم یک سلسله متولّیان اجرا داریم. یک سلسله متولّیانی داریم که فتوا می دهند، یک سلسله مسئولینی داریم که اجرا می کنند؛ این مَقسَم.

انسان از نظر بیرون بعد از فهمیدن این مَقسم به چهار گروه تقسیم می شود: بعضی ها هستند که هم مسئولان فهمشان خوب می فهمند هم مسئولان اجرایشان بدون اختلاس و حقوق نجومی خوب کار می کنند، این یک گروه. گروه دوم کسانی اند مسئولان درکشان قوی اند، مسئولان اجرایشان ضعیف. گروه سوم کسانی اند که مسئولان اجرایشان قوی اند، مسئولان درکشان ضعیف. گروه چهارم کسانی اند که هر دو ضعیف اند، این هم یک مطلب.

تبیین این به این است که هنوز ما به درون نرسیدیم از نظر بیرون است؛ نیروهای بیرونی ما چشم و گوش است که برای دیدن و شنیدن است، دست و پاست که برای حرکت است. آنکه مسئولان درک، قوی اند مسئولان حرکت، قوی اند؛ مثل انسانی که چشم و گوشش سالم است، دست و پایش سالم است او مار و عقرب را می بیند فرار می کند؛ نه چشمش کمبود دارد نه دست و پایش، او فلج نیست کور نیست، وقتی مار و عقرب را دید فرار می کند، این یک قِسم. قِسم دوم کسانی اند که چشم و گوش سالم دارند؛ اما دست و پایشان ویلچری و فلجی است، او مار و عقرب را می بیند همان جا می نشیند؛ شما چه چیزی می خواهید به او بگویید!؟ می خواهید بگویید مگر ندیدی؟ می گوید دیدم، ولی مگر چشم فرار می کند؟ شما چرا اعتراض می کنید به من؟ مگر گوش فرار می کند؟ من صدای اتومبیل را شنیدم و دارد می آید، نابینا هم باشم می شنوم؛ اما چشم که فرار نمی کند گوش که فرار نمی کند، دست و پا فرار می کند دست و پا هم فلج است، شما چه اعتراضی به من داری!؟ گروه سوم کسانی اند که نیروی اجرایشان فعال است، نیروی درکشان ضعیف است؛ کسی دست و پای دونده دارد اما نابیناست ناشنواست، این هم در معرض خطر است. به او نمی گویند مگر دست و پا نداشتی! می گوید من دست و پا داشتم اما کدام طرف بدوم؟ من که مار و عقرب را نمی بینم. گروه چهارم فاقد طهورین هستند؛ هم از نظ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *