تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل به کارگیری فنون روان شناختی توسط امام حسین و اهل بیت ایشان در تبلیغ دین :

مقدمه

«تبلیغ» از ریشه «بلغ» مشتق شده است و لغویان آن را مترادف با «بلاغ» (فراهیدی، بی تا، ج۴، ص۴۲۱) و «ابلاغ» (جوهری، بی تا، ج۴، ص۱۳۱۶؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ ق، ج۸، ص۴۱۹) به معانی «کافی بودن» (فراهیدی، بی تا، ج۴، ص۴۲۱) و «رساندن» (جوهری، بی تا، ج ۴، ص۱۳۱۶؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۴۱۹) می دانند.

در اصطلاح، تبلیغ را گوناگون تعریف کرده اند. برای مثال، برخی «تبلیغ» را تلاشی سازمان یافته و آگاهانه به منظور دست کاری کردن در احساس و تغییر نگرش و رفتار مخاطب در جهت اهداف خاص می دانند (کیا و سعیدی، ۱۳۸۳، ص۸۹). برخی دیگر می گویند: تبلیغ تلاشی پیوسته در جهت ایجاد یا شکل دادن رخدادها برای تحت تأثیر قرار دادن روابط عامه مردم با کاری فکری یا گروهی است (حسینی لاهیجی، ۱۳۹۰، ص۳). به طور کلی، می توان گفت: «تبلیغ» به معنای ترویج ایمان، ایجاد نظر خوب یا بد نسبت به شخص یا سازمان یا مذهب یا عقیده ای یا چیزی از طریق تحت تأثیر قرار دادن افکار و عقاید مردم است (کیا و سعیدی، ۱۳۸۳، ص۸۹).

یکی از شیوه های تبلیغی، به کارگیری فنون روان شناسی است. اگرچه روان شناسی از علوم جدید به شمار می رود، اما پیشینه آن به دوران باستان می رسد و شواهدی از آن را در اندیشه فیلسوفان می توان یافت. این علم نزد قدما و فلاسفه، به عنوان «علم النفس» شناخته می شده است و آغاز آن به زمان اندیشیدن بشر به خودش و کیفیت و حالات رفتاری اش می رسد (عظیمی، ۱۳۵۱، ص ۱۷-۱۸). در طول تاریخ، انسان ها پیوسته فنون روان شناختی را برای نیل به مقاصد مختلف، از جمله تبلیغ به کار گرفته اند. با توجه به تأثیر فوق العاده تبلیغ بر فرهنگ و عقاید انسان ها، باید به این امر مهم، توجه بیشتری کرد و با بهره گیری از بهترین شیوه های تبلیغ، فرهنگ و عقاید اسلامی را ترویج کرد.

رفتار و اعمال اهل بیت (ع) عنوان بهترین انسان ها، در تمام زمینه ها نیکوترین و مناسب ترین الگو هاست. برای موفقیت در امر تبلیغ نیز ضروری است به شیوه های تبلیغی ایشان مراجعه کنیم. یکی از جنبه های قیام امام حسین(ع) جنبه تبلیغی آن است. نظر به اهمیت و عظمت قیام عاشورا، توجه به تمام جنبه های آن، از جمله جنبه تبلیغی آن ضرورت دارد، اما کمتر اهتمامی به این موضوع مشاهده می شود. تنها استاد شهید مرتضی مطهری در فصل هفتم کتاب حماسه حسینی، به عنصر «تبلیغ در قیام عاشورا» پرداخته که ایشان هم بیشتر به مباحث کلی و قرآنی در باب تبلیغ و برخی اقدامات عملی امام حسین(ع) به طور گذرا اشاره کرده اند. اما در این مقاله، با بررسی خطبه ها و احتجاجات امام حسین(ع) و اهل بیت شان در طول قیام عاشورا، فنون روان شناختی به کار گرفته شده در آنها تحلیل و استخراج می شود. پرسش اصلی این است که امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان در امر تبلیغ، از کدام فنون روان شناختی استفاده کردند؟ و پرسش فرعی اینکه آن حضرات از کدام یک از این فنون بیشتر بهره بردند؟

فنون روان شناختی به کارگرفته شده توسط امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان

۱. تکرار

برای اینکه مبلغ پیام خود را در ذهن افراد حک کند، باید از روش «تکرار» استفاده کند. با تکرار، می توان مطالب را در افکار عمومی زنده نگه داشت و نگذاشت از خاطره ها حذف شود (ستوده، ۱۳۷۳، ص۱۹۳).

امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان در مواضع مختلف، با تکرار رابطه خود با پیامبر (ص) با عبارت های گوناگون، به بیان جایگاه و منزلت خود پرداختند؛ زیرا بنی امیه برای مشروعیت بخشیدن به حکومتشان، از یک سو، خود را به مردم، به ویژه شامیان، به عنوان خویشاوندان نزدیک پیامبر (ص) معرفی می کردند؛ چنان که مردم شام فکر می کردند تنها اقوام و خویشاوندان پیامبر(ص)، بنی امیه هستند (مسعودی، بی تا، ج۳، ص۴۳). از سوی دیگر، آنها اهل بیت(ع) را به عنوان آل علی(ع) به مردم معرفی می کردند و با منع نقل احادیث فضایل امام علی(ع)، جعل حدیث و لعن ایشان بر منابر، آن حضرت و اهل بیت شان را به عنوان دشمنان اسلام و قاتلان خلیفه سوم معرفی می کردند (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۹، ج ۵، ص۱۴۲). یکی از اقداماتی که امام حسین(ع) و اهل بیت آن حضرت در مبارزه با این توطئه بنی امیه انجام دادند، معرفی خود به عنوان اهل بیت پیامبر(ص) بود.

امام حسین(ع) در مواضع گوناگون، با عناوین «انّا اهل بیت النبوه» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۱۹)؛ «انّا اهل بیت رسول الله» (همان، ص ۲۴)؛ «انّا من اهل بیت الطهاره» (همان)؛ «اهل البیت» (خوارزمی، بی تا، ج۲، ص۶)؛ «نحن اهل بیت محمد (ص)» (مفید، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۸۰)؛ «ابن بنت نبیکم» (طبری، بی تا، ج۵، ص ۴۲۵)؛ و «ابن بنت رسول الله» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۳۹) رابطه خود با پیامبر(ص) را یادآور شدند.

اسرای اهل بیت(ع) نیز خود را با عنوان «آل محمد» به کوفیان معرفی می کردند (ابن طاووس، بی تا، ص۱۴۵؛ مقرم، ۱۳۹۴، ص۴۰۱). حضرت زینب(ع) در خطبه خویش در کوفه، خود را فرزند محمد(ص) (أبی محمد) و امام حسین(ع) را «إبن خاتم الانبیاء» معرفی کردند (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۲۲۴؛ خوارزمی، بی تا، ج۲، ص۴۰) و در خطبه خویش در شام اهل بیت(ع) را با عناوین «بنات رسول، ذریه محمد(ص)، ذریه رسول، عترت رسول و لحم رسول» معرفی کردند (ابن طاووس، بی تا، ص۱۸۰-۱۸۶؛ مقرم، ۱۳۹۴، ص۴۶۱-۴۶۴).

حضرت فاطمه صغری هم در خطبه ای که در کوفه ایراد کردند، اهل بیت(ع) را به عنوان اولاد رسول(ص) معرفی کردند (ابن نما، ۱۳۱۸ق، ص۴۶؛ ابن طاووس، بی تا، ص ۱۴۹).

امام سجاد(ع) در کوفه، خود را به عنوان «عترت رسول» (ابن طاووس، بی تا، ص۱۵۹؛ مقرم، ۱۳۹۴، ص۴۱۰)؛ در گفت وگو با پیرمرد شامی با استناد به آیات قرآن با عناوین «ذوالقربی» و «اهل البیت» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۲۴۲؛ خوارزمی، بی تا، ج۲، ص ۶۱) و در خطبه ای که در مسجد شام ایراد کردند، خود را فرزند پیامبر(ص) (خوارزمی، بی تا، ج۲، ص ۷۰) معرفی نمودند.

۲. انتقال

در شیوه «انتقال»، اعتبار چیزی یا فردی که محترم همگان است به چیز یا فرد دیگری، به منظور کسب اعتبار و عزت بیشتر برای آن منتقل می شود. به عبارت دیگر، سازوکار انتقال براساس فرایند ارتباط بین دو عامل عمل می کند. هدف ارتباط گر این است که یک ایده، یا چیزی و یا فردی را با عامل دیگری که مورد علاقه مردم است و مردم نگرش مثبتی بدان دارند، مرتبط سازد (شاه محمدی، ۱۳۸۴، ص۱۲۱).

با توجه به اینکه پیامبر(ص) مورد علاقه و احترام تمام مسلمانان هستند و ارتباط افراد با ایشان بر عزت و اعتبار آنها می افزاید، امام حسین(ع) و اهل بیت شان در مواضع گوناگون، با بیان رابطه خود با پیامبر(ص) با عبارت های متفاوت از این روش بهره بردند.

امام حسین(ع) در روز عاشورا، با یادآوری نسبت خود با پیامبر(ص)، امام علی(ع)، حضرت حمزه و جعفر طیار، از این روش بهره بردند: «آیا من، فرزند دختر پیامبرتان، و فرزند وصی و پسرعمویش، اولین ایمان آورنده به خدا و تصدیقگر پیامبرش در آنچه از نزد پروردگارش آورده است، نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا، عموی پدرم نیست؟ آیا جعفر شهید و پروازکننده (با دو بال در بهشت)، عمویم نیست؟» (مقرم، ۱۳۹۴ق، ص ۲۷۹).

امام سجاد(ع) در خطبه ای که در مسجد شام ایراد کردند، به منظور دفاع از اعتبار و عزت اهل بیت(ع) از این شیوه استفاده نمودند: «برتری داده شده ایم به اینکه پیامبر برگزیده، محمد(ص) از ماست. (علی) صدیق از ماست. (جعفر) طیار، از ماست. شیر خدا و پیامبر (حمزه)، از ماست. سرور زنان جهان، فاطمه بتول، از ماست. دو سبط این امت و دو سرور جوانان بهشت، از ما هستند» (خوارزمی، بی تا، ج۲، ص ۶۹).

۳. تصدیق

«تصدیق» یا شهادت دادن» حالتی است که شخص محترم و مورد اعتماد یا شخص غیرقابل اعتماد و منفوری دربار درستی یا نادرستی یک فکر یا برنامه یا فردی ابراز عقیده می کند (شاه محمدی، ۱۳۸۴، ص۱۲۲). این روش در طول قیام عاشورا، توسط امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان در مواضع مختلفی به کار گرفته شده؛ مثلاً، امام حسین(ع) در احتجاج با مروان بن حکم، با استناد به حدیث پیامبر(ص)، نادرستی عقیده مروان (یزید امیرالمؤمنین است) را اثبات کردند: «از جدم پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: خلافت، بر خاندان ابوسفیان، آن آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان، حرام است. زمانی که معاویه را بر فراز منبر من دیدید، شکمش را بدرید» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ ق، ج۵، ص۱۶؛ خوارزمی، بی تا، ج ۱، ص۱۸۴).

ایشان با استناد به آیه ۳۳ سوره «احزاب» (سخن خداوند متعال درباره ایشان)، حقانیت خود را تأیید کردند: «و إنّا مِن أهلُ بَیتِ الطَّهارَهِ الَّذینَ أنزَلَ اللّهُ فِیهِم عَلی نَبِیهِ(ص): “إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً”» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۱۶؛ خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۱۸۴).

امام حسین(ع) در نامه به سران کوفه با تمجید و تعریف از مسلم، اعتبار او را تصدیق کردند: «همانا من برادر و پسر عمو و فردی مورد اعتماد از خاندانم؛ (یعنی) مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم» (مفید، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۳۶؛ طبرسی، ۱۳۹۰ ق، ص۲۲۳).

آن حضرت در خطبه ای که در منزل «بیضه» (منزلگاهی در مسیر کوفه، میان واقصه و عُذَیب) ایراد کردند، با استناد به حدیث پیامبر(ص) درستی عقیده خود (قیام علیه یزید به عنوان وظیفه شرعی مسلمانان) را تأیید نمودند: «ای مردم! پیامبر خدا فرمودند: هر که حاکم ستمگری را ببیند که محرمات خدا را حلال می شمارد و پیمان خدا را می شکند و بر خلاف سنت پیامبر خدا می رود و میان بندگان خدا، با گناه و ستم، عمل می کند، ولی با کردار و یا گفتار بر او نشورد، بر خدا واجب است که (در قیامت) او را به جایگاه همان ستمگر ببرد» (ابن اثیر، ۱۴۰۷ق، ص ۴۰۸).

ایشان در خطبه روز عاشورا، با استناد به حدیث پیامبر(ص)، حقانیت خودشان را تصدیق کردند: «آیا این سخن پیامبر خدا، که دربار من و برادرم فرمود: این دو، سرور جوانان بهشت اند، به شما نرسیده است؟» (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۱۹۱؛ طبری، بی تا، ج ۵، ص۴۲۵؛ مقرم، ۱۳۹۴ق، ص ۲۷۹).

در ادام این خطبه، ایشان با نام بردن از برخی صحابه، آنها را به عنوان شاهدان صحت این حدیث معرفی کردند: «میان شما کسانی هستند که اگر از آنها بپرسید، آگاهتان می کنند از جابربن عبدالله انصاری یا ابوسعید خدری یا سهل بن سعد ساعدی یا زید بن ارقم یا انس بن مالک بپرسید. به شما خبر خواهند داد که این گفته را از پیامبر خدا(ص)، درباره من و برادرم شنیده اند» (قرشی، ۱۴۲۹ ق، ج۳، ص۱۹۱؛ طبری، بی تا، ج ۵، ص۴۲۵؛ مقرم، ۱۳۹۴ ق، ص ۹۷۲).

امام سجاد(ع) در احتجاج با پیرمرد شامی، با استناد به آیات قرآن (سخنان خداوند متعال دربار اهل بیت(ع)) حقانیت خویش را اثبات کردند: به او فرمود: «ای پیرمرد! آیا قرآن خوانده ای؟» گفت: آری. امام(ع) فرمودند: آیا سخن خداوند تعالی: «بگو: بر آن (رسالت)، اجری، جز مهرورزی با نزدیکانم از شما نمی طلبم» (شوری: ۲۳) و سخن خداوند تعالی: «و حقّ نزدیکان را به آنها بده» (اسراء: ۲۶) و سخن خداوند تعالی: «و بدانید که یک پنجم آنچه به دست می آورید، برای خداوند، پیامبر و نزدیکان است» (انفال: ۴۱) را خوانده ای؟» پیرمرد متحیر و آشفته شد و با صدای لرزان گفت: بله آن را خوانده ام. امام زین العابدین(ع) فرمودند: ای پیرمرد! به خدا سوگند، آن نزدیکان، ما هستیم. آیا این سخن خداوند تعالی را خوانده ای: «خداوند، اراده آن دارد که آلودگی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند» (احزاب: ۳۳). پیرمرد گفت: آن را خوانده ام. امام(ع) فرمودند: «ما آن اهل بیت هستیم که خداوند آیه طهارت را مخصوص ما کرده است» (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص ۳۷۹؛ ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۲۴۲؛ ابن طاووس، بی تا، ص ۱۷۶).

۴. مقایسه

یکی از شیوه های تبلیغی امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان «مقایسه» بود. این شیوه تأثیر زیادی در بیدار کردن وجدان خفته مخاطبان دارد؛ زیرا با مقایس ارزش ها و ضدارزش ها متوجه حقیقت می شوند.

امام حسین(ع) خطاب به ولیدبن عتبه، حاکم مدینه، در بیان علت نپذیرفتن بیعت با یزید، با مقایسه خصوصیات خود و یزید چنین بیعتی را غیرممکن دانستند: «ما خاندان نبوت، و معدن رسالت، و محل آمد و شدِ فرشتگان، و جایگاه رحمت هستیم. خداوند، امور را با ما می گشاید و با ما می بندد؛ و یزید، مردی فاسق، شراب خوار، آدمکش و اهل فسق و فجورِ آشکار است. همانند منی، با کسی همانند او، بیعت نمی کند؛ ولی ما و شما، صبح می کنیم و منتظر می مانیم، تا معلوم شود که کدام یک برای بیعت و خلافت، شایسته تر است» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۱۳؛ خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۱۸۳).

ایشان در مدینه، در احتجاج با مروان بن حکم، با مقایسه خود و مروان، جایگاه خود را بیان کردند: «همانا تو پلیدی و همانا من، از خاندان پاکی و پاکیزگی ام» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۱۶؛ خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۱۸۴).

حضرت زینب(ع) در مجلس یزید، با مقایس عملکرد او با همسران و کنیزانش و عملکردش با دختران پیامبر(ص)، بی عدالتی و ظلم یزید را اثبات کردند: «ای فرزند آزادشدگان! آیا این، عدالت است که کنیزان و زنانت را در پرده می داری و دختران پیامبر خدا(ص) را به اسارت می کشی و پرده شان را می دری و سیمایشان را آشکار می کنی و دشمنان، آنان را از این شهر به آن شهر می برند و اهل هر منزل و آبادی، به تماشای آنان می آیند و دور و نزدیک، صورت های آنان را می بینند، درحالی که نه، حمایتگری از حامیانشان با آنان است و نه سرپرستی از مردانشان؟ (خوارزمی، بی تا، ج ۲، ص۶۵؛ ابن طاووس، بی تا، ص۱۸۳).

۵. تحقیر دشمن

«تحقیر» به معنای «خوار کردن و خرد شمردن» است (معین، ۱۳۸۹، ص۲۸۰)، و منظور از تحقیر دشمن، اعلام بیزاری و بی اعتنایی به اوست که همراه با اعتماد و ایمان قاطع به مکتب خویش است، و اثر روانی خاصی، به ویژه در منکران لجوج دارد و به آنها می فهماند که هیچ اصرار و اجباری در قبول و پذیرش آنها نیست، و آنها با تسلیم نشدن در برابر حق، تنها به خود ضرر می زنند (واعظ موسوی، ۱۳۷۴، ص ۲۷).

در هر دو احتجاج، امام حسین(ع) با مروان بن حکم، ایشان او را با عبارت های مختلفی تحقیر کردند. ابتدا امام حسین(ع) در مجلس ولید بن عتبه، هنگامی که مروان خواستار دستگیری و قتل ایشان شد، با منسوب کردن مروان به مادربزرگش، او را تحقیر کردند؛ زیرا زرقاء دختر موهب مادربزرگ مروان، زن ناپاکی بود و پرچم فحشا بر فراز خانه اش افراشته بود (ابن اثیر، بی تا، ص۱۵): «یَابنَ الزَّرقاءِ، أأنتَ تَقتُلُنی أم هُوَ؟ کذَبتَ وَاللّه و لؤمتَ» (ابن اثیر، ۱۴۰۷ق، ج ۳، ص ۳۸۷)؛ ای پسر زن کبود چشم، تو می خواهی مرا بکشی، یا او؟ به خدا، دروغ می گویی و پستی می کنی.

سپس در ملاقات بعدی سیدالشهداء (ع) با مروان، که فردای آن روز صورت گرفت و مروان در کمال وقاحت، امام(ع) را نصیحت کرد و خیر و صلاح دنیوی و اخروی ایشان را در بیعت با یزید دانست، امام(ع) در پاسخ به او، با اشاره به ملعون بودن مروان، دشمنی او با خداوند، پلیدی او و با منسوب کردن او به مادربزرگش، او را تحقیر کردند: «سخنی به گزاف و نادرست گفتی. تو را بر این سخن، سرزنش نمی کنم؛ زیرا تو نفرین شده پیامبر خدا هستی. آن گاه که در صلب پدرت حکم بن ابی العاص بودی… ای دشمن خدا از من دور شو… وای بر تو، ای مروان! از من دور شو که تو پلیدی… مژده باد تو را ای پسر زن چشم کبود» (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج ۲، ص ۲۵۷؛ ابن اعثم، ۱۳۹۱، ج۵، ص۱۶؛ خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۱۸۴).

در گفت وگویی که بین مسلم بن عقیل و مسلم بن عمرو باهلی، بعد از اسارت مسلم در کوفه رخ داد، مسلم بن عقیل با استناد به رذایل اخلاقی مسلم بن عمرو باهلی، او را تحقیر کردند و سزاوار جهنم دانستند: «مادرت به عزایت بنشیند! چقدر جفاپیشه و خشن و سنگ دل و درشت خو هستی! تو ای پسر باهله به آب های داغ و جاودانگی در آتش جهنم، از من سزاوارتری» (طبری، بی تا، ج۵، ص ۳۷۶).

همچنین مسلم در مجلس ابن زیاد، برای تحقیر ابن زیاد و انکار امارت او بر خودش، خطاب به سرباز او هنگامی که از مسلم خواست بر امیر (ابن زیاد) سلام کند، اینچنین گفتند: «ساکت باش، بی مادر! تو را چه به سخن گفتن؟! به خدا سوگند، او برای من امیر نیست تا بر او سلام کنم» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص ۹۷).

امام حسین(ع) در خطبه ای که در منزل بیضه ایراد کردند، با یادآوری بیعت شکنی های کوفیان، آنها را تحقیر کردند: «اگر به عهد خود رفتار نکنید و پیمان خویش را بشکنید و بیعت مرا از گردن خویش بردارید، به جان خودم سوگند که این از شما تازه نیست، که با پدرم، برادرم و عموزاده ام نیز چنین کردید» (طبری، بی تا، ج۵، ص۴۰۳؛ مقرم، ۱۳۹۴ ق، ص ۲۱۷).

ایشان در احتجاج با شمر در روز عاشورا، با منسوب کردن او به مادرش (اشاره به حرام زادگی شمر)، او را تحقیر کردند: مادر شمر زن بزچرانی بود و در بیابان به کار خود مشغول بود. او از چوپانی که از کنارش می گذشت، تقاضای آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضای شیطانی خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد (ابن اثیر، ۱۴۰۷ ق، ج ۴، ص ۲۳۷): «ای پسر زن بزچران! تو به در آمدن به آتش، سزامندتری» (طبری، بی تا، ج ۵، ص ۴۲۴).

حضرت زینب(ع) در مجلس ابن زیاد، در احتجاج با او، با منسوب کردن او به مادرش، (یادآوری زنازاده بودن ابن زیاد) او را تحقیر کردند: «… یابنَ مَرجانَهَ» (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۳۵۲).

ایشان در خطبه ای که در مجلس یزید ایراد کردند، با منسوب کردن او به «طلقاء» او را تحقیر نمودند و در انتهای این خطبه فرمودند: یزید آن قدر حقیر و بی مقدار است که حتی لایق سرزنش شدن هم نیست: «ای فرزند آزادشدگان (مکه) آیا این، عدالت است که کنیزان و زنانت را در پرده می داری… اگرچه پیشامدها مرا به سخن گفتن با تو واداشته است، اما من منزلتت را کوچک می بینم و سرزنش کردن تو را کسر شأن خود می دانم، اما چشم ها اشکبارند و سینه ها سوزان» (ابن طاووس، بی تا، ص۱۸۲-۱۸۵).

«طلقاء» به کسانی از اهل مکه گفته می شود که پس از فتح این شهر، مسلمان شدند و سپس پیامبر(ص) آنها را آزاد کردند. اینها عموماً مستحق مجازات بودند، اما پیامبر، آزادشان کردند و آنان را به بردگی نگرفتند (بیهقی، بی تا، ج۹، ص۱۱۸). ابوسفیان و معاویه از سرسخت ترین دشمنان پیامبر(ص) بودند که در فتح مکه، به ظاهر مسلمان شدند و پیامبر آنها را بخشیدند.

۶. تکریم و تشویق دوست

«تشویق» به معنای «آرزومند کردن، به شوق افکندن و راغب ساختن» است (معین، ۱۳۸۹، ص۲۹۲). منظور از «تشویق» حمایت از رفتارهای مثبت و تأکید بر اعمال درست است که فرد و اطرافیانش را به ادام کار او ترغیب کرده، آنها را در مسیر پیشرفت و بهبود قرار می دهد. «تشویق» نوعی پاداش است که برای تقویت رفتار مطلوب و ادام آن به فرد، ارائه می شود (سیف، ۱۳۸۵، ص۱۵۹).

امام حسین(ع) در سفارش های خود به ابن عباس در مکه، با یادآوری سوابقش، او را تکریم و تشویق کردند: «ای ابن عباس! تو پسرعموی پدرم هستی و از هنگامی که تو را شناخته ام، پیوسته به نیکی فرمان می دهی و به پدرم رایزنی های حکیمانه می دادی. او پیوسته از تو خیرخواهی و رایزنی می خواست و تو به درستی، به او مشورت می دادی» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ ق، ج۵، ص۴۴).

آن حضرت در شب عاشورا، در تکریم و تشویق اهل بیت و یارانشان چنین می فرمایند: «من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود نمی شناسم و خانواده ای بهتر از خانواده ام در نیکی کردن و صله ارحام، سراغ ندارم. خداوند، از جانب من به همه شما، جزای خیر دهد!» (مفید، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۹۳؛ مجلسی،۱۴۰۳ق، ج۴۴، ص۳۹۲).

روز عاشورا هنگامی که حربن یزید ریاحی توبه کرده و به امام حسین(ع) می پیوندند، اما

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *