تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدی بر نظریه «قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت» در کتاب شهید جاوید :

۱. مقدمه

از زمان رخداد واقع عاشورا، پرسش هایی در میان نخبگان و اندیشمندان و حتی عموم مسلمانان در بار این واقعه، مطرح بوده است. پرسش هایی از جمله، انگیز اصلی امام (ع) از قیام مسلحانه چه بوده است؟ آیا دعوت کوفیان فلسف قیام آن حضرت بوده یا قیام امام (ع) علت دعوت کوفیان ؟ آیا دستیابی به حکومت، علت اصلی و غایت نهایی این نهضت بوده است یا ایجاد اصلاحات و تغییرات محدود در ساختار حکومت اسلامی هم میتوانست هدف امام (ع) را تأمین کند؟ اگر هدف اصلی قیام، اصلاح وضعیت امت و جامعه اسلامی بود، آیا حضرت نمیتوانست به شیو مسالمت آمیز به هدف خویش جام عمل بپوشاند تا مردم شاهد ریختن خون فرزندان پیامبر(ع) و به اسارت رفتن اهل بیت (ع) آن حضرت نباشند؟ و… این پرسش ها و امثال آن، هر کدام حاکی از نگرش ها و دیدگاه های خاص افراد به این واقعه است.

البته یکی از علل فزونی پرسش ها و تعدد دیدگاه ها در بار فلسفه و هدف قیام آن حضرت را باید در پیچیدگی خاص و چند بعدی بودن این نهضت جستجو کرد.

نهضتی که در طول تاریخ اسلام، نظیری نمیتوان برای آن یافت. بر این اساس تاکنون در بار اهداف و فلسف قیام عاشورا، دیدگاه های گوناگونی از سوی اهل سنت و شیعه مطرح شده است که تقریر و نقد و بررسی آنها، پژوهش های مستقلی را میطلبد.[۱] اما از باب اشاره، از دیدگاه هایی مانند «دنیاگرایانه»، «عارفانه و صوفیانه»، «مسیحیانه یا کلیسایی»، «تعبد به شهادت»، «تکلیف ویژه بودن قیام» و «قیام برای تشکیل حکومت» میتوان یاد کرد. اما موضوع این پژوهش، نقد و بررسی نظری «قیام برای تشکیل حکومت» از نظریه های مطرح در بار فلسف قیام امام حسین (ع) در چند ده اخیر است که در کتاب شهید جاوید به آن پرداخته شده و در زمان طرح آن، انتقادات و جنجال های بسیاری را در محافل شیعه ایجاد کرد[۲] و هنوز هم هرزچندگاهی بر طبل این دیدگاه در برخی محافل کوبیده میشود.

۲. تقریر نظریه

یکی از دیدگاه های مهم در بار فلسفه و چرایی قیام امام حسین (ع) که به ویژه در چند ده اخیر مطرح شده است، دیدگاه «قیام به انگیزه پیروزی نظامی وتشکیل حکومت» است. این دیدگاه اگرچه ریشه در سخنان برخی از اندیشمندان متقدم شیعه، همچون شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی دارد، اما تا زمان یاد شده، کسی در میان اندیشوران شیعه، به تقریر و شرح این نظریه نپرداخته بود.

بر اساس دیدگاه نویسنده، دربار قیام عاشورا دو دیدگاه افراطی وجود دارد: اول: دیدگاه اهل سنت که قیام امام (ع) را قیامی نارس و نسنجیده دانسته و بر این باورند که آن حضرت در محاسبات خود به خطا رفته است (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ش: ۱۷۷). دوم: دیدگاه برخی از نویسندگان شیعه که معتقدند که قیام امام (ع) تابع محاسبات رایج و عقلایی نبود، بلکه آن حضرت به پیروی از فرمان غیبی، دست به قیام زد و کسی در این باره حق پرسش و چون وچرا ندارد. هیچ یک از این دو تفسیر، به ویژه تفسیر دوم، مورد پذیرش صاحب این نظریه نبود، از این رو کوشید با نقد و بررسی و تحلیل اخبار تاریخی و خدشه وارد ساختن به برخی مفروضات رایج، نظری خود را ارائه کند. او با طرح مقدماتی به این نتیجه میرسد که پس از مرگ معاویه بستری برای تشکیل حکومت اسلامی فراهم شده بود، از این رو امام (ع) احساس مسئولیت بیشتری کرد و بر خود لازم دانست که برای زنده کردن اسلام، اقدام کند و با تشکیل حکومتی نیرومند، وضع موجود را تغییر دهد و اسلام و مسلمانان را از چنگال ستمگران برهاند.

اما در یک نگاه کلی، بر اساس این نظریه، «پیروزی نظامی [تشکیل حکومت اسلامی] برای امام (ع) مطلوب درج یک و صلح شرافتمندانه، مطلوب درج دو و شهادت، مطلوب درج سه بوده است. با این تفاوت که آن حضرت ابتدا برای پیروزی نظامی و بعدها برای صلح فعالیت کرد، ولی برای کشته شدن هیچ گونه فعالیتی نکرد، بلکه این عمال حکومت ضد اسلام بودند که فرزند پبامبر (ص) را کشتند و چنین خسارت بزرگی را بر جهان اسلام وارد ساختند» (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ ش: ۱۵۹).

از نظر وی احادیثی مانند «انی لا أری الموت الا شهاده» (طبری، ۱۴۰۳ق: ۴ / ۳۰۵) که از آن برای اثبات دیدگاه شهادت طلبانه امام (ع) استفاده میشود، در اصل ناظر به این مرحله است (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ش: ۱۵۹). بنابراین امام حسین (ع) با توجه به مراحل مختلف قیام خود، سخنان متفاوتی بر زبان آورده است که باید آنها را بر اساس این تغییر اهداف، تفسیر کرد.

تأکید بسیاری که در این دیدگاه شده آن که شهادت، هدف از نهضت امام حسین (ع) نبوده است، چرا که شهادت یکی از واجبات دینی نیست و متعلق تکلیف قرار نمیگیرد، بلکه در اسلام امر به جهاد وجود دارد که ممکن است به پیروزی یا شهادت بینجامد (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ش : ۴۰۰). این نظریه، روایاتی را که دیدگاه «تعبد به شهادت» را مورد تأیید قرار میدهد، بررسی و نقد کرده (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ ش: ۹۷- ۱۰۶ و۳۶۷- ۴۳۷) و ضمن نادرست شمردن چنین برداشتی از انگیز قیام سیدالشهدا (ع)، یادآور میشود که برخی از علما و فقهای برجست قرن چهارم و پنجم هجری، همانند شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی نیز بر این باور بودند که هدف از قیام امام حسین (ع)، شهادت نبوده است و حضرت نمیدانست در راه سفر به کوفه شهید میشود. این قول در حدود سه قرن بین علما و اندیشمندان شیعه مشهور بوده است و هیچ یک از عالمان شیعه با این دیدگاه مخالفت نکرده است. اما در قرن هفتم سیدابن طاووس با تألیف کتاب «الملهوف علی قتلی الطفوف» نظری «قیام به انگیز شهادت» را مطرح کرده که با ترویج آن از آن زمان تاکنون، به یک باور مشهور تبدیل شده است (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ ش: ۴۵۵). طرفداران این دیدگاه برای اثبات نظری خویش، به دلایل و شواهدی، تمسک کرده اند (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ ش: ۴۶ -۵۰ و ۱۰۱- ۱۰۵).

اما او در رد دیدگاه شهادت مینگارد: «اگر کسی بگوید کشته شدن در راه دین مطلوب خداست، جوابش این است که کشته شدن مطلوب خدا نیست، بلکه دفاع و حمایت از دین، مطلوب خداست که گاهی به کشته شدن میانجامد. پس آن چه مطلوب است و خدا خواسته، دفاع از دین است نه کشته شدن» (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ ش: ۴۰۰). بر اساس این دیدگاه، شهادت، «یک حالت انفعالی قهری است که در اختیار مجاهد نیست… بنابراین ممکن نیست امر خدا به شهادت تعلق بگیرد که خدا به مجاهد بگوید تو مسئولیت داری و مأمور هستی که شهید شوی» (صالحی نجف آبادی، ۱۳۸۴ ش: ۲۱۳). هدف مجاهد پیروزی است، اما ممکن است به این هدف نرسد و «بنابراین، شهادت مرگی است که بر شهید تحمیل میشود» (صالحی نجف آبادی، ۱۳۸۴ ش: ۲۱۱).

۳. نقد وبررسی این دیدگاه

این دیدگاه اگرچه در ظاهر مترقیانه و نوگرایانه به نظر میرسد، اما در محرف و وارونه جلوه دادن انگیز نهضت امام حسین (ع)، دست کمی از نظریات دنیاگرایان برخی از نویسندگان اهل سنت هم چون ابن عربی، ابن کثیر، ابن خلدون و… ندارد. بنابراین این دیدگاه به دلایل ذیل، قابل پذیرش نیست:

۳-۱. انکار علم تفصیلی امام (ع) به فرجام کار خویش

نویسنده، اساس نظری خویش را بر انکار علم تفصیلی امام (ع) استوار ساخته شده است، چرا که او بر این باور است که اگر آن حضرت آگاهی کامل به سرنوشت خویش (شهادت) داشت؛ چگونه چنین آگاهی با مشی و سیر طبیعی امام (ع) در مراحل مختلف نهضت و در نهایت تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی، سازگار ست؟ به دیگر سخن، اگر آن حضرت به فرجام کار و سرنوشت خویش آگاهی کامل داشت، چرا از مدینه به مکه و سپس به سوی کوفه حرکت کرد؟ و چرا به دعوت کوفیان پاسخ مثبت داد و در نتیجه در پاسخ به این دعوت، جناب مسلم را به کوفه فرستاد و سپس به گزارش اولی مسلم اعتماد کرد؟ و… همچنین به چه دلیل آن حضرت در مراحل مختلف قیام، هر ملاقات کننده ای را به یاری میطلبید و از او دعوت به شرکت در قیام میکرد؟ مگر نه این است که او میدانست که این تلاش ها به نتیجه ای نخواهد رسید و پایان این قیام به شهادت خود، خاندان و یارانش میانجامد، پس چرا بر اساس آنچه آگاهی داشت، عمل نکرد و چنین کوشش های به ظاهر بینتیجه و حتی نعوذ بالله بیهوده را کرد؟ آیا جایز است امام (ع) دانسته خود را به کشتن دهد و به دست خویش، زمینه را برای وقوع یکی از زشت ترین کارها در طول تاریخ بشریت، فراهم آورد؟

صاحب این نظریه، برای فرار از این پرسش ها و شبهات و نیز ارائ تفسیری از نهضت عاشورا که به گمان خویش منطبق با موازین و قواعد فقهی شیعه باشد، تنها راه حل این مشکل را در انکار علم تفصیلی امام (ع) (نه علم اجمالی به اصل شهادت) به فرجام قیامش دانسته است (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ ش: ۴۵۵ -۴۵۶؛ همو، ۱۳۸۴ ش: ۹۹-۱۰۳)، چرا که بر اساس چنین دیدگاهی، معنا ندارد که حتی یک انسان عادی که تصمیم به انجام کاری میگیرد وآگاهی کامل به پیامدها و فرجام کار خویش دارد، در همان زمان، تصمیم به انجام کار دیگری را بگیرد که پیامدهای آن، با پیامدهای کار نخستینش منافات داشته باشد، تا چه رسد به امام معصوم که بنابر باور مسلم شیعه، از خطا و اشتباه مصون است (صالحی نجف آبادی، ۱۳۷۹ ش: ۱۴۹ -۱۵۰ و ۱۸۳ -۱۹۰؛ همو، ۱۳۸۴ ش: ۱۲۰ -۱۲۱). بنابراین در قضی عاشورا نمیتوان پذیرفت که امام حسین (ع) از آنچه برایش رخ داد، آگاهی کامل و تفصیلی داشت؛ چرا که لازم اعتقاد به این گونه آگاهی، آن است که تمام فعالیت های امام (ع) در راستای جذب و مشارکت مسلمانان در هم مراحل نهضت عاشورا نعوذ بالله عبث و بیمعنا باشد. از این رو معنا ندارد که امام (ع) از یک سو، یقین به شهادت خویش داشته باشد و از سوی دیگر، از مسلمانان برای یاری خویش در برپایی قیام بر ضد نظام ستم گر و سلطه گر اموی دعوت بکند.

در پاسخ باید گفت: در جوامع حدیثی شیعه در ابواب علم ائمه (ع)، احادیث متعددی در بار علم تفصیلی امامان (ع) به حوادث روزگار خویش و از جمله به فرجام کارشان، موجود است (صفار قمی، ۱۴۰۴ ق: ۱۱۴ -۱۶۱؛ کلینی، ۱۳۶۳ش: ۱/ ۲۵۵- ۲۶۵ و ۲۷۹- ۲۸۳؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق: ۲۶/ ۱۰۹- ۱۱۷، باب ۶). همچنین احادیث فراوانی از آگاهی معصومان (ع) به «جفر»، «جامعه» و «مصحف فاطمه (ع)» (مجموعه های حاوی مطالب غیبی) خبر داده اند (صفار قمی، ۱۴۰۴ ق: ۱۷۰ -۱۸۱؛ کلینی، ۱۳۶۳ ش: ۱/ ۲۳۹ -۲۴۱؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق : ۲۶/ ۱۸ به بعد. جهت آگاهی از ماهیت و حقیقت جفر، ر. ک: اکرم برکات العاملی، حقیق الجفر). افزون بر این، در منابع تاریخی و حدیثی شیعه و اهل سنت، اخبار فراوان و متعددی در بار آگاهی و خبر دادن پیامبر اسلام (ص) و انبیای پیشین (ع)، امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن (ع) از شهادت امام حسین (ع) وجود دارد.[۳] (طبرانی، ۱۴۰۴ ق: ۳/ ۱۰۵- ۱۱۱؛ محمدجواد محمودی، ۱۴۲۰ ق: ۵ / ۱۶۱- ۱۸۰؛ خوارزمی، ۱۴۱۸ ق: ۱/ ۲۳۱- ۲۴۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق: ۴۴/ ۲۲۳- ۲۶۷).

هم چنان که روایات متعدد دیگری نیز در حد تواتر معنوی، در مآخذ تاریخی، کلامی و حدیثی کهن وجود دارد که به روشنی دلالت میکند که امام حسین (ع) از فرجام کار خویش کاملا آگاه بود و از آن در مقاطع مختلف قیام با تعبیرات و شیوه های مختلف خبر داده است (موسوع کلمات الامام الحسین (ع)، ۱۳۷۳ش: ۲۹۰ به بعد). با ملاحظه و بررسی مجموع اخبار و روایات یاد شده، آگاهی تفصیلی ائمه (ع) از جمله، امام حسین (ع) به فرجام زندگی و کار خویش، دانسته میشود.

اما افزون بر این روایات، به نظر میرسد مناسب ترین پاسخ در رد شبه فوق، تقریری و تبیینی است که یکی از اندیشمندان معاصر اسلامی در بار ماهیت و گستر علم ائمه (ع) با بهره گیری از برخی از روایات، ارائه کرده است. به نظر میرسد توجه و فهم تقریر یاد شده، مسئله و معضل ماهیت و گستر علم ائمه (ع) را به درستی حل کند. توضیح آن که در کتاب حجت کافی، بابی در بار علم امام با این عنوان آمده است: ائمه اطهار(ع) هر گاه بخواهند بدانند، میدانند: «إن الائمه(ع) إذا شاؤوا أن یعلموا علموا». این روایات به این معنا هستند که ائمه (ع) از مقام و جایگاهی برخوردارند که علم به آنچه را که بخواهند در دسترس شان است، اما اگر مصلحت در ندانستن چیزی باشد، کاری نمیکنند که آن را بدانند. بنابراین در پاسخ این پرسش که آیا مثلا ائمه (ع) میدانستند آنچه را میآشامند و یا میخورند، مسموم هست یا نه؟ باید گفت: آنان هم میدانستند و هم نمیدانستند. چرا که در آن موقعیت، آگاهی عادی به این قضیه نداشتند. ازاین رو میتوان گفت نمیدانستند، اما اگر آنان میخواستند، میتوانستند بدانند، لذا میتوان گفت: میدانستند. بنابراین علم ائمه (ع) به گونه ای نیست که همه حوادث جزئی و کلی عالم برای آنان چنان معلوم باشد که در ظرف آگاهی ذهن شان حاضر باشد. بلکه ائمه (ع) ابزاری برای آگاهی در اختیار دارند که هرگاه توجه کنند و از خدا بخواهند، خدا به آنان تعلیم میدهد.

پرسش دیگر آن که خواستن یا نخواستن امام (ع) چگونه محقق میشود؟ انسان برای این که چیزی را بخواهد باید انگیزه داشته باشد و هر کسی برای دانستن حقایق انگیزه دارد. پس چگونه ممکن است کسی با این که ابزار دانستن حقیقت را دارد، نخواهد که آن را بداند؟ به تعبیر دیگر، چگونه ائمه اطهار(ع) برخی وقت ها میخواهند بدانند و بعضی زمان ها نمیخواهند؟ چه چیزی برای زمان خواستن یا نخواستن آنان در دانستن، تعیین کننده است؟

در پاسخ بایدگفت: مصالح زندگی انسانی در این عالم به گونه ای است که نباید نسبت به برخی مسائل حضور ذهن داشته باشد؛ بنابراین اگر نسبت به آن ها حضور ذهن داشته باشد، آن مصلحت تحقق پیدا نمیکند. برای نمونه، اگر حضرت ابراهیم (ع) میدانست که به جای اسماعیل فدیه ای خواهد آمد و اسماعیل سالم خواهد ماند، آیا به قربان گاه بردن اسماعیل، امتیازی برای حضرت ابراهیم (ع) محسوب میشد؟! آن چه سبب شد تا حضرت ابراهیم (ع) به آن مقامات عالی برسد، این بود که گمان میکرد فرزندش به اراد خدا قربانی میشود و با این اعتقاد، آماد ذبح اسماعیل شد. اما با این وجود، اگر آن حضرت میخواست بداند، خدا به او تعلیم میداد.

اما این که چرا حضرت ابراهیم نخواست که بداند؟ پاسخ آن است که خدای متعال برای بندگانش این امکان را فراهم ساخته که اگر آنان اختیارشان را به خدا واگذارند، خدا آن چه را برایشان مصلحت است، مقدر سازد و آن چه را که لازم باشد بفهمند، به آنان میفهماند و اگر مصلحت آنان در ندانستن برخی امور باشد، آن را به یادشان نمیآورد. در حدیث معروف به قرب نوافل، خدای متعال میفرماید:… إنه لیتقرب إلی بالنافله حتی أحبه فإذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به… (برقی، ۱۳۳۰ ش: ۱/ ۲۹۱؛ کلینی، ۱۳۶۵ ش: ۲ /۳۵۲)؛ بند من با اعمال مستحب، به تدریج به من نزدیک میشود تا جایی که او را دوست میدارم و چون دوستدار او شدم، گوش او میشوم، همان گوشی که با آن میشنود و چشم او میشوم، همان چشمی که با آن میبیند و زبانش میشوم، همان زبانی که با آن سخن میگوید.

بنابراین خدای متعال وعده داده است که بندگانی که خود را در اختیار او بگذارند، خدا تدبیر امورشان را به عهده میگیرد. وقتی آنان اختیارشان را به دست خدا دادند، آن جایی که باید چیزی را بخواهند، خدا زمینه ای را فراهم میکند تا این خواست در دل آنان پدید آید. امام حسن عسکری(ع) در این باره میفرماید : «قلوبنا أوعیه لمشیه الله فإذا شاء شئنا» (طوسی، ۱۴۱۱ ق: ۲۴۷)؛ دل های ما ظرف خواست خدا است. پس خدا آن چه را هر زمان بخواهد و صلاح بداند، خواست او در دل ما تحقق پیدا میکند. یعنی هر چه ما میخواهیم همان است که خدا خواسته است و اگر خواست چیزی در دل ما پیدا نشد، از این روست که خدا صلاح ندانسته که ما آن را بخواهیم: «وما تشاؤون إلا أن یشاء الله رب العالمین» (انسان: ۳۰؛ تکویر : ۲۹). البته این مطلب به معنای مجبور بودن اولیای خدا نیست، چرا که مقدمات این امور یعنی سپردن ارادشان در دست خدا، اختیاری است. آنان کوشش کرده اند تا این گونه شده اند تا خدا نیز ولایت آنان را پذیرفته است. بنابراین چون این مقدمات اختیاری است، نتایج اموری که با اختیار انجام میشود، نیز اختیاری است. بنابراین ائمه (ع) به جزئیات امور آگاهی دارند، اما هر زمان که خدا بخواهد، آنان میدانند و اگر در مواردی آنان اظهار بیخبری کرده اند، چون خدا نخواسته است آنان بدانند (مصباح یزدی، ۱۳۹۱ ش: ۱۲۳- ۱۳۱؛ برگرفته از سخنان آیهالله مصباح یزدی، ۱۴۳۶ ق، درس های اخلاق : جلس هجدهم: علم امام (ع)).

۳-۱-۱. پاسخ دیگر

پاسخ دیگری که در اثبات علم تفصیلی ائمه (ع) داده شده آن است که انبیا و امامان معصوم (ع) دو گونه علم و آگاهی داشتند: علم ظاهری و علم باطنی. آنان در مقام ظاهر، مکلف به رعایت ظاهر بودند و وظایف اجتماعی خویش را بر اساس این تکلیف ظاهری انجام میدادند، اما در مقام آگاهی باطنی، بر اساس علمی که خداوند در جهت انجام رسالت و امامت در اختیار آنان قرار داده، از پایان حوادث و جریانات روزگار و از جمله سرنوشت خویش، با خبر هستند. البته این نوع علم، تکلیف آور نبود، چرا که تکلیف جایی است که اختیار باشد، در حالی که علم غیبی امامان (ع) به اعتقاد برخی از اندیشمندان بزرگ شیعه، علم به لوح محفوظ است که تخلف ناپذیر است. از این رو امام (ع) دیگر اختیاری ندارد تا خلاف آن علم، عمل کند. تقسیم و تفکیک علم به ظاهری و باطنی و این که علم غیبی تکلیف آور نیست، امری است که علما و متکلمان شیعی از جمله، علامه مجلسی، علامه طباطبایی، استاد مطهری آن را پذیرفته اند (جهت آگاهی بیشتر در این باره، ر. ک: گروهی از تاریخ پژوهان، ۱۳۹۱ ش: ۱ /۳۱۳ -۳۱۶).

با این گونه تقسیم و تمایزی که در بار تکالیف ائمه (ع) گفته شد، هیچ گونه تناقضی به وجود نمیآید؛ چرا که در تناقض، بایستی «وحدت در جهت» که مقتضای طبع تناقض است، وجود داشته باشد (مظفر، ۱۳۸۸ ق: ۱۹۱). در حالی که در این جا، دو تکلیف با دو جهت مطرح است: تکلیف به شهادت از جهت باطن و تکلیف به تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی از جهت ظاهر.

بنابراین، حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه و از آن جا به سوی کوفه و… هم این کارها بر اساس تکلیف ظاهری آن حضرت بوده است، اگرچه تکلیف باطنی آن بزرگوار، شهادت در راه خدا بوده است، چرا که امام حسین (ع) مأمور به سیر و حرکت طبیعی در مراحل گوناگون قیام خویش بوده، تا برای مسلمانان «اتمام حجت» شده باشد. بنابراین هر چند فرجام حرکت امام (ع) «شهادت» بوده است، اما چنین مقدر و طراحی شده بود که این حرکت همانند بسیاری از آزمون های الهی به گونه ای انجام شود که تجلی یکی از بزرگ ترین آزمایش ها در نظام هستی باشد تا پس از عرض حقیقت به مردمان، صف مدعیان واقعی، از دنیاپرستان و مدعیان دروغین، جدا گردد.

بدیهی است جام عمل پوشاندن به چنین هدفی با توجه به بعد بشری امام (ع) و الگو بودن حرکت ایشان برای تمام بشریت تا ابد، جز از این راه که حضرت حرکت خویش را از طریق مجاری طبیعی و عادی به نمایش بگذارند، امکان پذیر نبود.

افزون بر دو پاسخ یاد شده، اموری همانند لطف الهی، ضرورت اتمام نعمت، شاهد بودن پیامبر(ع) و امام (ع) بر احوال امت و…، نیز مقتضی آگاهی امامان (ع) از جزئیات حوادث است.

۳-۲. اتهام جهل و نادانی به امام (ع)

این نظریه بر این باور استوار است که اگرچه ارزیابی امام (ع) در موازن قوا و شرایط قیام، مطابق با واقع بوده ، اما از حوادث پیش بینی نشده و پشت پرده آگاه نبوده و این امر منجر به شکست نهضتش شد (صالحی نجف آبادی، ۱۳۶۱ش: ۵۶ و ۹۷). بنابراین امام (ع) از نگاه این نظریه، شخصی است که حتی به انداز افرادی که از روی دلسوزی از وی میخواهند از رفتن به عراق و برپایی نهضت در آنجا منصرف شود، از قدرت لازم جهت پیش بینی حوادث غیرمترقبه برخوردار نبوده است! در حالی که روشن است اگر حتی امام (ع) فاقد علم غیب فرض شود، باز نمیشود او را آن قدر ناآگاه و اشتباه کار دانست که در مسایل بسیار مهمی که با

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *