تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آیه هشتم سوره انسان از دیدگاه فریقین :

مقدمه

شیعه برای اثبات افضل بودن اهل بیت(ع) پس از پیامبر(ص) به آیات و روایات متعددی استناد می کند که برخی از آن ها تنها برای بیان فضیلت ایشان نازل شده اند. آی (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیرا) از جمله آیات مطرح شده در این باره است. اما برخی از اهل سنت رویکرد دیگری را در مواجه با این آیه در پیش گرفتند. گروهی از آن ها با استناد به چندین شأن نزول، تلاش می کنند شأن نزول آیه را به افرادی جز اهل بیت(ع) انتساب دهند. به عنوان نمونه، آلوسی می گوید: این آیه به انفاق هفت نفر از مهاجرین – یعنی ابوبکر، عمر، علی(ع)، زبیر، عبدالرحمن، سعد و ابوعبیده جراح – اشاره دارد (آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۳). دسته ای دیگر از این گروه تلاش می کنند به سبب روایاتی مبنی بر مکی بودن این سوره و نیز با استفاده از سیاق آیات آن، سبب نزول مرتبط با اهل بیت(ع) را رد کرده و در اصلِ ماجرای نزول این سوره مناقشه کنند. برای نمونه سید قطب با تکیه بر قرائنی از آیه – که مؤید مکی بودن آن است – سبب نزول اهل بیت را رد می کند (شاذلی، ۱۴۱۲: ج۶، ۳۷۷۷). ترمذی نیز این شأن نزول را نامتناسب با مقام اهل بیت(ع) می داند (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۲۰، ۱۳۵).

گروه دیگری از اهل سنت هم می کوشند با استناد به تحلیل درونی از آیات سوره انسان به اثبات مدعای خود بپردازند. لذا دسته ای از آن ها که سبب نزول اهل بیت(ع) را پذیرفته اند، سعی می کنند آن را تنها منحصر به ایشان ندانند و استدلال عام بودن آیه را مطرح می سازند (رازی، ۱۴۲۰: ج۳۰، ۷۴۷).

روشن است که با اثبات ضعف و نادرستی این دیدگاه ها، صحت دیدگاه شیعه اثبات می شود؛ هرچند دیدگاه شیعه مبتنی بر دلایل محکمی از قرآن و روایات فریقین است که در ادامه خواهد آمد.

پس از ذکر این مسئله، ابتدا دیدگاه اهل سنت را به تفصیل بیان می کنیم، سپس به ارزیابی این دیدگاه خواهیم پرداخت.

دیدگاه اهل سنت

در تفاسیر اهل سنت دربار مصداق اطعام دهنده به مسکین و یتیم و اسیر، نظریات گوناگونی وجود دارد، به طوری که این نظریات، منشأ بروز دیدگاه های متشتّت و متعارضی از سوی آنان شده است. از این رو هر یک از آنان برای اثبات مدعای خود، به دلایل متعدد درون متنی و برون متنی استناد کرده اند که عبارت اند از: ۱- استناد به روایات واقوال صحابه و تابعین؛ ۲- تحلیل درونی از دلالت آیات.

۱- استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین

اهل سنت اسباب نزول متفاوتی را ذیل این آیه بیان کرده اند. افرادی چون ابوالدّحداح انصاری، هفت نفر از مهاجرین (ابوبکر، عمر، علی(ع)، زبیر، عبدالرحمن، سعد و ابوعبیده جراح)، و ابن عمر از کسانی هستند که ادعا شده آیه درباره آنان نازل شده است. مستندات این اسباب نزول درکتب اهل سنت بدین شرح است:

الف) نزول آیه درباره ابوالدّحداح انصاری

مقاتل در تفسیر خود، ماجرای ابوالدّحداح انصاری را به عنوان سبب نزول آیه ذکر می کند و می گوید:

و (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ) نزلت فی أبی الدحداح الأنصاری… و یقال ذلک أنه صام یوماً فلما أراد أن یفطر دعا سائل، فقال: عشونی بما عندکم فإنی لم أطعم الیوم شیئاً. قال أبو الدحداح: قومی فاثردی رغیفاً و صبی علیه مرقه، و أطعمیه. ففعلت ذلک فما لبثوا أن جاءت جاریه یتیمه فقالت: أطعمونی فإنی ضعیفه لم أطعم الیوم شیئاً، قال: یا أم الدحداح قومی فاثردی رغیفاً و أطعمیها، فإن هذه و اللّه أحق من ذلک المسکین، فبینما هم کذلک إذ جاء علی الباب سائل أسیر ینادی: عشوا الغریب فی بلادکم، فإنی أسیر فی أیدیکم و قد أجهدنی الجوع فبالذی أعزکم و أذلنی لما أطعمتمونی. فقال أبو الدحداح: یا أم الدحداح، قومی ویحک فاثردی رغیفاً و أطعمی الغریب الأسیر، فإن هذا أحق من أولئک فأطعموا ثلاث أرغفه، و بقی لهم رغیف واحد. فأنزل اللّه – تبارک و تعالی – فیهم یمدحهم بما فعلوا. فقال (وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً).[۱] (بلخی، ۱۴۲۳: ج۴، ۵۲۵)

ب) نزول آیه درباره تعدادی از مهاجرین

آلوسی ذیل آیه محل بحث، به نقل از ابن عساکر و او نیز به نقل از مجاهد به ذکر هفت نفر از مهاجرینِ پیش گفته می پردازد و می نویسد:

لما صدر النبیّ(ص) بالأساری من بدر أنفق سبعه من المهاجرین أبوبکر و عمر و علی و الزبیر و عبدالرحمن و سعد و أبوعبیده بن الجراح علی أساری مشرکی بدر، فقالت الأنصار: قتلناهم فی اللّه و فی رسوله (و تعینونهم بالنفقه؟ فأنزل اللّه تعالی فیهم تسعه عشره آیه (إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ) إلی قوله تعالی: (عَیْناً فِیها تُسَمَّی سَلْسَبِیلًا). (آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۲)

ج) نزول درباره ابن عمر

ابن کثیر نیز به نقل از بیهقی سبب نزول آیه را دربار ابن عمر ذکر کرده و نوشته است:

روی البیهقی من طریق الأعمش عن نافع قال: مرض ابن عمر فاشتهی عنباً أول ما جاء العنب فأرسلت صفیه، یعنی امرأته، فاشترت عنقوداً بدرهم فاتبع الرسول سائل فلما دخل به قال السائل: السائل. فقال ابن عمر: أعطوه إیاه فأعطوه إیاه، فأرسلت بدرهم آخر فاشترت عنقوداً فاتبع الرسول السائل، فلما دخل قال السائل: فقال ابن عمر: أعطوه إیاه فأعطوه إیاه، فأرسلت صفیه إلی السائل فقالت و اللّه إن عدت لا تصیب منه خیراً أبداً، ثم أرسلت بدرهم آخر فاشترت به. (دمشقی، ۱۴۱۹: ج۸، ۲۹۵)

این ها روایاتی هستند که برخی منابع اهل سنت برای سبب نزول این آیه آورده اند. در واقع آنان با بیان این سخنان و نیز ذکر دلایل و ادعاهای بسیار، برآن اند سبب نزول دیگرِ این آیه که مرتبط با اهل بیت(ع) است را نادیده انگارند یا کم اهمیت جلوه دهند. یکی از دلایل آنان نیز برای نادیده گرفتن این سبب نزول، استناد به دسته ای از اقوال و گزارشات متقدمین است که بیان می کنند این سوره مکی است. برای نمونه ابوجعفر نحّاس (۳۳۸ق) از طریق مجاهد، اظهار نظر ابن عباس را دربار مکی و مدنی بودن سوره ها ذکر می کند (نحاس، بی تا: ۱۳۱-۲۶۱). دربخشی از این نقل، سوره مدثر تا آخر سوره علق مکی به شمار آمده است (همو: ۲۵۵). بر این اساس، سوره انسان که با یک فاصله پس از مدثر قرار دارد مکی به شمار می آید. ابوبکر بن انباری (۳۲۸ق) نیز با سند اسماعیل بن اسحاق قاضی، از حجاج بن منهال از هشام از قتاده بیانی دارد که بر اساس آن، راوی ۲۶ سوره مدنی را به ترتیب کنونی قرآن برمی شمرد و دیگر سوره ها را مکی می داند؛ در آن جا نیز از سوره انسان در میان سوره های مدنی نامی به میان نیست (سیوطی، ۱۳۹۴: ج۱، ۴۴).

در نهایت ابوعبید قاسم بن سلّام (۲۲۴ق)، به نقل از عبدالله بن سالم، از معاویه بن سالم، از علی بن ابی طلحه نقلی دارد که بر اساس آن، راوی، ۲۴ سوره را مدنی و بقیه سور را مکی می داند و در این جا نیز در بین سوره های مدنی نشانی از سوره انسان نیست (هروی، ۱۴۱۹: ۲۲۱).

از دیگر دلایلی که اهل سنت برای نادیده گرفتن شأن نزول اهل بیت(ع) مطرح کرده اند استناد به سیاق آیات سوره انسان برای مکی بودن این سوره و نیز به زیر سؤال بردن فداکاری اهل بیت در آی شریفه است؛ یعنی اهل سنت نه تنها شأن نزول آی مذکور را درباره دیگران می دانند، بلکه این ماجرا را درباره اهل بیت(ع) مذموم تلقی می کنند.

سید قطب در تأیید مکی بودن سوره انسان به دو نکته اشاره می کند:

۱- موضع و سیاق و علامات آیات، مؤید مکی بودن اند؛ چراکه نعمت های بهشتی به صورت مفصل مطرح شده و عذاب های غلیظ قیامت یادآوری شده است.

۲- خداوند در این سوره پیامبرش را به صبر و بردباری دعوت کرده و از اطاعت آثم و کفور برحذر داشته است؛ همچنان که همین دستورات در سوره های قلم، مزمل و مدثر که مکی هستند آمده است (شاذلی، ۱۴۱۲: ج۶، ۳۷۷۷).

افراد دیگری از همین دسته سعی دارند در اصل این ماجرا شبهه ایجادکنند و ایثار و گذشت مطرح شده در شأن نزول مذکور را غیرواقعی و نامتناسب با مقام ائمه(ع) جلوه دهند. ابن جوزی از جمل این افراد است. وی بعد از آن که روایت ایثار اهل بیت(ع) را در الموضوعات خود می آورد دربار آن و اشعار وارده در این باره می گوید:

و هذا حدیث لا یشک فی وضعه ولو لم یدل علی ذلک إلّا الاشعار الرکیکه والافعال التی یتنزه عنها أولئک الساده. (ابن جوزی، بی تا: ج۱، ۳۹۲)

ابن جوزی خود قسمتی از این اشعار را ذکر کرده است:

… وَإِذَا مِسْکِینٌ بالْبَابِ یقُول: یَا أهل بَیْتِ مُحَمَّدٍ، مِسْکِینٌ مِنْ مَسَاکِینِ الْمُسْلِمِینَ عَلَی بَابِکُمْ أَطْعِمُونِی أَطْعَمَکُمُ اللَّهُ عَلَی مَوَائِدَ الْجَنَّهِ، قَالَ: فَرَفَعَ عَلِیٌّ یَدَهُ وَرَفَعَتْ فَاطِمَهُ وَالْحُسَیْنُ، وَأَنْشَأَ یَقُولُ:

یَا فَاطِمَهُ ذَاتَ السَّدَادِ وَالْیقِینِ

أَما تَرَی الْبَائِسَ الْمِسْکِینَ

قَدْ جَاءَ إِلَی الْبَابِ لَهُ حَنِینٌ

یَشْکُو إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَکِینَ

حُرِّمَتِ الْجَنَّهُ عَلَی الضَّنِینِ

یَهْوَی إِلَی النَّارِ إِلَی سِجِّین

فأجابته فَاطِمَه:

أَمرک یَا ابْن عَمِّ سَمْعُ طَاعَهْ

مَالِی مِنْ لَوْم وَلا وَضاعَهْ

أَرْجُو إِنْ أَطْعَمْتُ مِن مَجَاعَهْ

فَدَفَعُوا الطَّعَامَ إِلَی الْمِسْکِینِ…

(همو: ۳۹۱)

قرطبی نیز به نقل از نوادرالأصول ترمذی چنین می گوید:

این داستان را که نقل کرده اند ساختگی است و سازنده اش با زرنگی خاص امر را بر شنوندگان مشتبه کرده است. آدم های جاهل به اصل این داستان، از روی تعجب لبانشان را زیر دندان می گیرند که ما چرا دارای این فضلیت نباشیم؛ در حالی که چنین ایثار و گذشتی مذموم است. آی قرآن مؤید نظر ماست:

(وَ یَسْئَلُونَکَ مَا ذَا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ) (بقره: ۲۱۹). روایتی نیز از پیامبر در همین مضمون است: «خیر الصدقه ما کان عن ظهر غنی». همچنین نفقه همسر و فرزندان بر مرد واجب است. این بخشش نمی تواند عاقلانه باشد و این داستان را فقط انسان های جاهل ترویج می دهند که آفت دین است. (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۲۰، ۱۳۵)

۲- تحلیل درونی از دلالت آیات

گفتنی است اهل سنت تنها به ذکر روایات اکتفا نکرده و علاوه بر آن ها به تحلیل درونی از آیه نیز برای اثبات مدعای خود روی آورده اند که در ادامه، سخنان آنان به تفصیل ذکر می شود.

الف) (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ)، تعمیم اطعام دهندگان به جمیع ابرار

برخی از مفسران اهل سنت با استناد به دلایلی، مقصود از اطعام دهندگان را در عبارت (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ) همه ابرار می دانند. دلایل آنان بر این سخن عبارت اند از:

دلیل اول: عام بودن سبب نزول و عدم اختصاص آن به فردی خاص: خداوند در اول سوره انسان فرموده که انسان را برای آزمودن و امتحان آفریده است. سپس به بیان هدایت آنان پرداخته که گروهی شاکر و گروهی کافر به آن شدند. آن گاه عاقبت کافر را بیان می کند و وعده شاکران را نیز توضیح می دهد. از آی پنجم این سوره می توان دریافت که منظور از این آیات، جمیع ابرار است نه شخصی واحد؛ چراکه نظم سوره از آغاز، اقتضای همین مسئله را دارد و اگر آن را به شخصی خاص انحصار دهیم، نظم سوره به هم می خورد. همچنین باید گفت با توجه به جمع بودن تعابیر این آیات (إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ… یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ… وَ یُطْعِمُونَ) موصوفین به این صفات هم به صیغه جمع هستند. البته تردیدی نیست که علی بن ابی طالب(ع) داخل در این آیه است؛ اما چنان که می دانیم آن حضرت مورد اشار تمامی آیات مربوط به شرح حال مطیعین است. پس باید گفت همانطور که ایشان داخل در این آیه است، دیگر اتقیا از صحابه و تابعین نیز در این آیه داخل اند و این آیه تنها به آنان اختصاص ندارد. دلیل دیگر این است که سوره به سبب اطاعت مخصوص از خدا نازل شده و چنان که در اصول فقه آمده، اعتبار به عموم لفظ است نه به خصوص سبب (رازی، ۱۴۲۰: ج۳۰، ۷۴۷).

دلیل دوم: اطعام طعام، کنایه از احسان به نیازمندان: فخر رازی در تفسیر خود می نویسد:

دلیل کسانی که می گویند این آیه به علی بن ابی طالب(ع) اختصاص دارد، روایاتی در باب اطعام ایشان به مسکین و یتیم و اسیر است. و اما منظورکسانی که می گویند آیه عام است و در حق جمیع ابرار نازل شده، این است که اطعام طعام، کنایه از احسان به نیازمندان ومواسات با آنان است به هر وجهی که باشد، هرچند با طعام کمک نکند.

البته وجه ذکر آیه به طعام این است که بالاترین احسان، احسان به طعام به شمار می رود؛ چراکه نیروی بدن به آن است و زندگی بدون آن امکان ندارد. اما احسان شامل جمیع وجوه نفع رساندن به دیگران است. (همو)

قرطبی نیز پس از بیان نظریات متعارض در بار سبب نزول آیه می گوید:

الصحیح أنها نزلت فی جمیع الأبرار، و من فعل فعلاً حسناً، فهی عامه. (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۲۰، ۱۳۰؛ همچنین نک: آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۴)

ب) (عَلی حُبِّهِ)، ارجاع ضمیر «هاء» در «علی حبّه» به «الطعام»

در تفاسیر اهل سنت دربار مرجع ضمیر «هاء» در «حبّه » دو دیدگاه بیان شده است:

۱- ضمیر «هاء» به «الطعام» برمی گردد؛ ۲- ضمیر «هاء» مربوط به خداوند است.

ابن جوزی همین دو قول را ذکر می کند و ضمن نسبت دادن قول اول به جمهور می نویسد:

و فی هاء الکنایه فی قوله عزّ و جلّ: (عَلی حُبِّهِ) قولان: أحدهما، ترجع إلی الطعام، فکأنهم کانوا یؤثرون و هم محتاجون إلیه، و هذا قول ابن عباس، و مجاهد، و الزّجّاج، و الجمهور. و الثانی، أنها ترجع إلی اللّه تعالی، قاله الدّارانیّ. (ابن جوزی، ۱۴۲۲: ج۴، ۳۷۷)

همچنین نظر غالب در میان اهل سنت این است که باید ضمیر «هاء» به «الطعام» برگردد نه خداوند.

آلوسی پس از بیان این دوقول، نظر ارجح خود را همان برگشت ضمیر به «الطعام» می داند و علت آن را وجود آی (إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ) می داند؛ زیرا این فراز یعنی (لِوَجْهِ اللهِ) ما را بی نیاز می کند از این که بخواهیم مرجع ضمیر «حبه» را خداوند سبحان بدانیم (نک: آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۳).

طبری، ابن کثیر، ابن جزی غرناطی و برخی دیگر نیز همین دیدگاه را ابراز داشته اند (طبری، ۱۴۱۲: ج۲۹، ۱۲۹؛ همچنین نک: دمشقی، ۱۴۱۹: ج۸، ۲۹۵؛ غرناطی کلبی، ۱۴۰۳: ج۴، ۱۶۷).

از مضمون سخنان اهل سنت دربار این فراز از آیه می توان گفت اگر ضمیر «هاء» به «الطعام» برگردد، پس باید اطعام به مسکین و یتیم و اسیر، در یک شرایط خاص و ویژه صورت گرفته باشد. شرایطی که حکایت از نوعی نیاز و وابستگی به آن طعام را دارد. پس باید برای اثبات میزان صحت هر کدام از اسباب نزول ذکر شده، به این مسئله توجه ویژه ای داشته باشیم؛ یعنی یکی از شرایط صحت آن ها، اطعام با وجود علاقه و نیازمندی است.

ج) (أَسِیرا) و معانی گوناگون آن

اهل سنت در بیان معنای دو واژ مسکین و یتیم اختلافی ندارند؛ لذا در تفاسیر ایشان هیچ گونه بحثی دربار آن ها نشده، اما دربار «اسیر» دیدگاه ها متفاوت است.

ابن جوزی برای اسیر چهار قول بیان کرده است:

أنه المسجون من أهل القبله، قاله مجاهد، و عطاء و سعید بن جبیر. و الثانی: أنه الأسیر المشرک، قاله الحسن، و قتاده. و الثالث: المرأه، قاله أبوحمزه الثّمالیّ. و الرابع: العبد، ذکره الماوردیّ. (ابن جوزی، ۱۴۲۲: ج۴، ۳۷۷)

آلوسی نیز به نقل از قتاده این اسیر را مشرک می داند (آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۱).

سیوطی نیز چندین روایت در باب هویت این اسیر آورده است و آن ها را مشرک، اسیری عرب از هند، اهل قبله و مملوک و مسجون می داند (سیوطی، ۱۴۰۴: ج۶، ۲۹۹). جصاص پس از آن که چندین نظر را می آورد می گوید:

و قَالَ أَبُو بَکْرٍ الْأَظْهَرُ الْأَسِیرُ الْمُشْرِکُ لِأَنَّ الْمُسْلِمَ الْمَسْجُونَ لَا یُسَمَّی أَسِیرًا علَی الْإِطلَاق. (جصاص، ۱۴۰۵: ج۵، ۳۷۰)

غرناطی نیز به بیان ارجح بودن دیدگاه اسیر مشرک می پردازد ودر بیان علتش می گوید:

لأنه روی أن النبی(کان یؤتی بالأسیر المشرک فیدفعه إلی بعض المسلمین و یقول له أحسن إلیه. (غرناطی، ۱۴۰۳: ج۴، ۱۶۸)

طبری نیز پس از آن که تمامی اقوال گذشته را نقل می نماید، اظهار می دارد این درست که فصل مشترک اقوال گفته شده اسیر مشرک است، با این حال این کلمه را باید تعمیم دهیم و بر مشرک و مسلمان اطلاقش دهیم (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۲۹، ۱۳۰).

دیدگاه شیعه و ارزیابی دیدگاه اهل سنت

چنان که گفته شد، اهل سنت ادله روایی و دلالی فراوانی ذیل این آیه ذکر کرده اند که بر اساس آن ها گاه سبب نزول اهل بیت کاملاً نادیده انگاشته شده و گاه نیز پذیرفته شده است. هرچند گروه اخیر سعی داشته آیه را تنها به اهل بیت اختصاص نداده و آن را در شأن تمامی ابرار بدانند، اما از دیدگاه شیعه این آیه هرگز مرتبط با اسباب نزول گفته شده نیست و تنها مصداق آیه، اهل بیت رسالت(ع) هستند.

از آن جا که اهل سنت در دو حوزه – یعنی «استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین» و «تحلیل درونی از دلالت آیات» – به بیان استدلالات خود پرداخته بودند، دیدگاه آنان در همان دو حوزه بررسی وارزیابی می شود.

۱- بررسی استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین

پیش از این گفته شد برخی از علمای اهل سنت، سه سبب نزول برای این آیه مطرح کرده اند. از این رو به بررسی اسناد هر یک از آن ها پرداخته می شود تا میزان درستی شان روشن گردد.

الف) نقل مقاتل درباره ابی الدحداح انصاری

این نقل با اشکالات متعدد سندی روبه روست:

اولاً، مقاتل در این سند متفرد است و نیز سندی برای ادعای خود ذکر نکرده؛ لذا این روایت مرسل است و اعتبار ندارد.

ثانیاً، وی در کتب رجال اهل سنت تضعیف شده است؛ چنان که عجلی می گوید: «مقاتل بن سلیمان البلخی متروک الحدیث» (عجلی کوفی، ۱۴۰۵: ج۲، ۲۹۵؛ همچنین نک: عقیلی، بی تا: ج۸، ۴۰۸؛ ابن جوزی، ۱۴۰۶: ج۳، ۱۳۶). همچنین کذاب و دجال بودن دو وصف دیگری است که در کتب رجالی اهل سنت درباره مقاتل ذکر شده است (نک: حسینی میلانی، بی تا: ج۲، ۲۸۹).

ثالثاً، مقاتل در آغاز این سبب نزول، مردّد است که آیا آیه دربار حضرت علی(ع) است یا ابی الدحداح؛ یعنی خود وی نیز نسبت به این سبب، اطمینان ندارد.

با این بیانات می توان گفت سند این روایت ضعیف است؛ پس قابل استناد نیست.

ب) نقل مجاهد درباره هفت نفر از مهاجرین

سند کامل این نقل بدین شرح است:

أخبرنا أبو غالب و أبو عبد الله ابنا البنا قالا نا أبو جعفر بن المسلمه نا أبو طاهر المخلص نا احمد بن سلیمان نا الزبیر بن بکار حدثنی ابراهیم بن محمد بن عبد العزیز الزهری عن اسماعیل بن شیبه عن ابن ابی نجیح عن مجاهد…. (ابن عساکر، ۱۴۱۵: ج۳۵، ۲۸۶)

نقل مجاهد نیز با این اشکالات سندی روبه روست:

اولاً، مجاهد از تابعین است و حدیث وی مرسل و استنادناشدنی است.

ثانیاً، ابراهیم بن محمد بن عبد العزیز الزهری شخصی ضعیف به شمار می رود. ذهبی دربار او می گوید:

إبراهیم بن محمد بن عبد العزیز الزهری المدنی عن ابیه واه قال ابن عدی عامه حدیثه مناکیر. (ذهبی، ۱۹۹۵: ج۱، ۱۸۱؛ همچنین نک: جرجانی، ۱۴۰۹: ج۱، ۲۵۱)

ثالثاً، زبیر بن بکار بن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر موردجرح رجالیون قرار گرفته است. احمد بن علی سلیمانی او را منکر الحدیث می داند (عسقلانی، ۱۳۲۶: ج۱۳، ۱۲). گذشته از موقعیت رجالی زبیر بن بکار، وی همانند جدش عبدالله بن زبیر از جهت اعتقادی، از مخالفان و دشمنان اهل بیت(ع) بود و نسبت به مقام شامخ امیرالمؤمنین(ع) دشمنی و کینه بسیاری داشت (حلی، بی تا: ۴۷۰).

رابعاً، این قول مجاهد، با قول دیگر وی که سبب نزول این آیه را درباره اهل بیت(ع) می داند، در تعارض است (نک: ثعلبی، ۱۴۲۲: ج۱۰، ۹۹).

در نتیجه سند این روایت نیز ضعیف است.

ج) نقل بیهقی دربار ابن عمر

سند کامل این نقل نیز چنین است:

أخبرنا أبو محمد عبد الله بن یوسف الأصبهانی أنبأ أبوسعید بن الأعرابی ثنا سعدان بن نصر ثنا أبو معاویه عن الأعمش عن نافع. (بیهقی، ۱۴۱۴: ج۴، ۱۸۵)

این نقل نیز به دلایل سندی زیر مردود شمرده می شود:

اولاً، این روایت روایتی شاذ است؛ زیرا تنها از سوی بیهقی نقل شده است و علمای اهل سنت هیچ اشاره ای به این روایت نداشته اند (نک: آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۳؛ سیوطی، ۱۳۹۴: ج۶، ۲۹۹؛ قرطبی، ۱۳۶۴: ج۲۰، ۱۳۰؛ ثعلبی، ۱۴۲۲: ج۱۰، ۹۸؛ بغوی، ۱۴۲۰: ج۵، ۱۹۱ و دیگر بزرگان اهل سنت).

ثانیاً ابوزرعه درباره ابومعاویه می گوید: «محمد بن خازم أبومعاویه الضریر قال أحمد بن طاهر کان یدلس». آن گاه از قول یعقوب بن شیبه، به وی نسبت تدلیس می دهد (عرقی، ۱۴۱۵: ج۱، ۸۳).

مزی نیز محمد بن خازم را با عبارت «مرجئاً خبیثاً» مورد جرح قرار می دهد (مزی، ۱۴۰۰: ج۲۵، ۱۳۳).

ثالثاً، نقل اعمش از نافع با تردید جدی روبه روست تا آن جا که مزی می گوید: «اعمش از نافع حدیثی نشنیده است» (همو: ج۲۳، ۳۰۰).

همچنین نافع از سوی ابن عمر متهم به دروغ گویی بوده است:

وقال أبو خلف الخزاز عن یحیی البکاء سمعت بن عمر یقول لنافع اتق الله ویحک یا نافع ولا تکذب علی کما کذب عکرمه علی بن عباس. (عسقلانی، ۱۳۲۶: ج۲۲، ۲۶۷)

از ضعف اسناد اسباب نزول های یادشده می توان نتیجه گرفت که استناد به این اسباب و ذکر آن ها ذیل آیه، نشان دهند سستی ادعاهای اهل سنت است. از این رو – افزون بر ضعف هایی که در بخش دلالی خواهد آمد – با اثبات ضعف دلایل اهل سنت صحت سبب نزول مورد پذیرش مفسران شیعه – که به طور مشهور و با طرق متعدد از جانب فریقین نقل شده است – اثبات می شود. این سبب نزول چنین است:

بسیاری از مفسران فریقین ذکر کرده اند که امام حسن و امام حسین(ع) بیمار شدند و رسول خدا(ص) با جمعی از صحابه از آنان عیادت کرد. مردم به علی(ع) گفتند: چه خوب است برای بهبودی فرزندانت نذری کنی! امام علی(ع)، حضرت فاطمه(ع) و فضه – کنیز آن دو – نذر کردند که اگر کودکان بهبودی یافتند سه روز روزه بدارند. بچه ها بهبودی یافتند و اثری از آن کسالت باقی نماند. پس از بهبودی کودکان، امام علی(ع) از شمعون خیبری یهودی، سه من قرص جو قرض کرد وحضرت فاطمه(ع) یک من آن را دستاس و سپس خمیر کرد و پنج قرص نان به عدد افراد خانواده پخت. آن گاه سهم هر کس را جلویش گذاشت تا افطار کنند. در همین بین سائلی به در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بیت محمد(! من مسکینی از مساکین مسلمینم؛ مرا طعام دهید که خدا شما را از مائده های بهشتی طعام دهد! خاندان پیامبر(ص) آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند و آن شب جز آب چیزی نخوردند و ننوشیدند و با شکم گرسنه دوباره نیت روزه کردند. هنگام افطار روز دوم، طعام را پیش روی خود نهادند تا افطار کنند که یتیمی بر در سرای ایستاد. آن شب نیز یتیم را بر خود مقدم داشتند. در شب سوم اسیری آمد و همان عمل را با او تکرار کردند.

صبح روز چهارم که شد، امام علی(ع) دست امام حسن وامام حسین(ع) را گرفت و نزد رسول خدا(ص) آمدند. پیامبر اکرم(ص) وقتی بچه ها را دید که چون جوجه ای ضعیف از شدت گرسنگی می لرزند، فرمود: چقدر بر من دشوار می آید که من شما را به چنین حالی ببینم! آن گاه با امام علی(ع) و کودکان به طرف حضرت فاطمه(ع) رفت و او را در محراب خود یافت و دید شکمش از گرسنگی به دنده های پشت چسبیده[۲] و چشم هایش گود افتاده است. پیامبر(ص) از دیدن این حال ناراحت شد. در همان حال جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: این سوره را بگیر؛ خدا تو را به داشتن چنین اهل بیتی تهنیت می گوید. آن گاه سوره را قرائت کرد.[۳]

این روایت در کتب شیعه و اهل سنت از کثرت طرق برخوردار است و از سوی صحابه و تابعین بسیاری نقل شده است. از صحابه می توان به افرادی چون امام علی(ع)، ابن عباس و زید بن ارقم (حسکانی، ۱۴۱۱: ج۲، ۳۹۴ – ۴۱۱)[۴] اشاره کرد. از تابعین نیز امام جعفرصادق(ع) در طریقی مستقل (طبرسی، ۱۳۷۲: ج۱۰، ۶۱۲) و مجاهد، أبی صالح، سعید بن جبیر و عطا از طریق ابن عباس (حسکانی، ۱۴۱۱: ج۲، ۳۹۴ – ۴۱۱)، و قنبر – مولی أمیرالمؤمنین – (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۲۰، ۱۳۱) و ابن مهران (آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۷۴) هر کدام در طرق مستقل این رخداد تاریخی را گزارش کرده اند.

عضدالدین ایجی نیز هنگام برشماری فضایل بی شمار آن حضرت، در فصلی با عنوان «الکرم»، این آیه را در شأن ایشان ذکر می کند (ایجی، ۱۹۹۷: ج۳، ۶۳۷).

فخر رازی نیز پس از نقل روایت از زمخشری و ذکر سبب نزولی که درباره اهل بیت است، آن را رد نمی کند، بلکه تنها درصدد آن است که دیدگاه های گوناگون را درباره آیه بیاورد (رازی، ۱۴۲۰: ج۳۰، ۷۴۶).

از شیعه نیز شیخ صدوق با سند متصل از امام باقر(ع) نقل می کند که این آیه در شأن اهل بیت(ع) نازل شده است (صدوق، ۱۳۷۶: ۲۵۶).

علی بن ابراهیم قمی نیز ماجرای نزول این آیه درباره اهل بیت(ع) را با استناد به روایتی از امام صادق(ع) بیان می دارد (قمی، ۱۴۰۴: ج۲، ۳۹۸).

در میان مفسران شیعه نیز علّامه طباطبایی با استناد به روایات فراوان از کتب عامه و خاصه، شأن نزول این آیه را اطعام طعام اهل بیت(ع) ذکر کرده که در میان آن ها دو روایتِ مورد احتجاج امیرالمؤمنین(ع) شایان توجه است:

و فی الاحتجاج، عن علی(ع) فی حدیث یقول فیه للقوم بعد موت عمر بن الخطاب: نشدتکم بالله هل فیکم أحد نزل فیه و فی ولده (إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً) إلی آخر السوره غیری؟ قالوا: لا.

و فی کتاب الخصال، فی احتجاج علی علی أبی بکر قال: أنشدک بالله أنا صاحب الآیه: (یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً) أم أنت؟ قال: بل أنت. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ج۲۰، ۱۳۲)

طبرسی نیز روایاتی از ابن عباس و امام صادق(ع) در این باره نقل کرده است (طبرسی، ۱۳۷۲: ج۱۰، ۶۱۲).

چنان که گفته شد، از جمله بهانه هایی که برای نپذیرفتن شأن نزول اهل بیت بیان شده، شبه مکی بودن این سوره است. اما توجه به این نکته ضروری است اقوال مستند ذیل مکی بودن این آیه به دلایل بسیار قابل پذیرش نیست؛ چراکه در گزارش نحاس، روایت مجاهد از ابن عباس، با دوروایت در تعارض است: اول، روایت ابن ندیم که روایت مجاهد را در برشماری سوره های مکی گزارش می دهد و از سوره انسان نام نمی برد (ابن ندیم، ۱۴۱۷: ۴۲-۴۳) و دوم، با نقل حاکم حسکانی که با همان طریق روایت می کند و آن سوره را در زمر سوره های مدنی ذکر می کند (حسکانی، ۱۴۱۱: ج۲، ۴۱۱).

همچنین مکی بودن سور مورد بحث، با نقل دیگری که مجاهد به نقل از ابن عباس مبنی بر مدنی بودن همین سوره دارد، در تناقض است (ابن عاشور، بی تا: ج۲۹، ۳۴۳). همچنین مفسرانی به نقل از مجاهد و قتاده، مدنی بودن سور انسان را یادآور شدند (بغوی، ۱۴۲۰: ج۵، ۱۸۸؛ ابن عطیه، ۱۴۲۲: ج۵، ۴۰۸؛ ابن جوزی، ۱۴۲۲: ج۴، ۳۷۴؛ آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۶۶؛ ابن عاشور، بی تا: ج۲۹، ۲۴۳). بدین سان تعارض گفتار نحاس با روایاتی که از همان طریق، بیان گر مدنی بودن سوره است، سبب ساقط شدن روایاتی از او – که مؤید مکی بودن است – می شود.

درباره گفتار ابن انباری نیز باید گفت او که در گزارش روایت قتاده، سوره انسان را از قلم می اندازد، گویا دیگر روایات او را در مدنی بودن سوره از نظر می اندازد؛ زیرا در چندین منبع دیگر از قول قتاده مدنی بودن این سوره ذکر شده است (بغوی، ۱۴۲۰: ج۵، ۱۹۱؛ ابن جوزی، ۱۴۲۲: ج۴، ۳۷۴؛ آلوسی، ۱۴۱۵: ج۱۵، ۱۶۶).

در پایان باید توجه داشت که روایت ابن ابی طلحه در گفتار ابوعبید، در برابر انبوه روایات صحابه و نیز تابعان قبل و معاصر او توان استقامت ندارد. گذشته از آن که وی صحابی را ذکر نمی کند و خود نیز شایستگی اجتهاد در این باره را ندارد.

حال که ضعف و سستی روایات مؤید مکی بودن این سوره اثبات شد، به بیان طرق روایاتی می پردازیم که بیان کرده این سوره مدنی است؛ روایاتی که از شهرت برخوردارند و ما به دلیل کثرت، تنها بعضی از آن ها را ذکر می کنیم:

– سعید بن مسیب از علی بن ابی طالب(ع) (طبرسی، ۱۳۷۲: ج۱۰، ۶۱۴-۶۱۵).

– ابن ضریس از عبدالله بن عباس (بجلی، ۱۴۰۸: ۳۳-۳۴).

– ابن ندیم از طریق ابن جریج از عطاء خراسانی (سیوطی، ۱۳۹۴: ج۱، ۴۳).

همچنین گفته شد که اهل سنت افزون بر دیدگاه های مذکور در جهت ایجاب، نسبت به این رخداد درباره اهل بیت(ع) در جهت سلب مناقشه کرده اند. در این میان سید قطب سعی کرده با اثبات مکی بودن آیه از طریق سیاق، شأن نزول اصلی آیه (اهل بیت() را نادیده انگارد. در پاسخ به سید قطب باید گفت متأسفانه وی تنها در سور انسان دلیل اولش را قبول دارد و در آیات و سوره های دیگر قرآن این دلیل را فراموش کرده یا قبول ندارد. برای نمونه او سور حج را به جز آیه های ۵۲-۵۵ مدنی می داند، در حالی که عذاب های یادشده در این سوره شدیدتر از سوره انسان است:

(یَأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبکُمْ إِن زَلْزَلَهَ الساعَهِ شیَ ءٌ عظِیمٌ * یوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَ مَا هُم بِسُکَارَی وَ لَکِنَّ عَذَابَ اللهِ شَدِید). (حج: ۱-۲)

همچنین در

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *