تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در جهان اسلام :

۱- مقدمه

خاورمیانه به تعبیر بسیاری از صاحب نظران ژئوپلیتیک، هارتلند جهان است. در نظریه های کلاسیک، اهمیت منطقه خاورمیانه به دلیل منابع فراوان زیرزمینی و موقعیت برتر جغرافیایی آن بود، ولی آنچه در سه دهه اخیر به یکی از زیرساخت های اساسی و تعیین کننده تحولات خاورمیانه تبدیل شده، ایدئولوژی های مقاومت اسلامی، هویت بخش و مبارزه طلبانه بوده است که در پی انقلاب اسلامی از پراکندگی و در حاشیه بودن خارج و ابعادی فراگیر و حضور جدی در متن تحولات خاورمیانه ایفا کرد. با توجه به مبانی نظری و ریشه های کسب قدرت در اسلام، می توان از فرهنگ مقاومت و روحیه شهادت طلبی به مثابه یک مؤلفه قدرت نرم کشورهای مسلمان یاد کرد. مقاومت و شهادت در اندیشه سیاسی شیعه، عامل نجات بخش و یک هدف راهبردی تلقی می شود که خاستگاه آن اعتقادات و باورهای دینی مردم مسلمان است. حضور این دو عنصر در حیات سیاسی و اجتماعی مسلمانان، نقش برجسته ای در به وجودآوردن هویت دینی، فرهنگی و بومی مسلمانان داشته و در هر دوره ای که از آن غفلت شده، بیچارگی و ذلت را به دنبال داشته است. از سوی دیگر، دشمنان با دسیسه های مختلف به دنبال به چالش کشاندن مقاومت اسلامی در خاورمیانه هستند. در شرایط کنونی با پررنگ شدن بنیادگرایی سلفی در منطقه و یکسان انگاشته شدن بنیادگرایی با مقاومت اسلامی بیم آن می رود که توان و تجهیز قدرت های بزرگ و صاحب نفوذ در خاورمیانه و اتباع منطقه ای آن ها زیر پرچم بنیادگرایی ستیزی و مبارزه با تروریسم، علیه مقاومت اسلامی به کار گرفته شود. چنانکه این پروژه چند سالی است در کنار «اسلام هراسی»[۱] و «شیعه هراسی»[۲] آغاز شده است. ازاین رو شناسایی مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی که درواقع، «گفتمان مقاومت اسلامی» است هم مرزهای اصولی آن با بنیادگرایی را تعیین می کند و هم موجب تقویت گفتمان مقاومت اسلامی می شود که این گفتمان بنیادی ترین نقش را در عمل سیاسی و اعتقادی مقاومت اسلامی در منطقه خواهد داشت . به عبارت دیگر، بدون شناسایی مؤلفه های فرهنگی گفتمان مقاومت اسلامی در خاورمیانه میزان آسیب پذیری آن به دلیل التقاط و آمیزش ناخواسته با جریان بنیادگرایی افزایش خواهد یافت؛ بنابراین، این مقاله در پی شناخت مؤلفه های فرهنگی است که گفتمان مقاومت اسلامی بر پایه آن ها شکل گرفته است و حضور خود را به عنوان یک گفتمان از گفتمان های رقیب متمایز می سازد. بدین سان، پرسش اصلی این است که: مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی در خاورمیانه کدام اند؟ فرضیه اصلی نیز مشتمل بر این است که «اعتقاد دینی، هویت ملی و ایدئولوژی اسلام سیاسی مهم ترین مؤلفه های فرهنگی هستند که در ایجاد و استمرار گفتمان مقاومت اسلامی در خاورمیانه ایفای نقش می کنند».

پرسش های فرعی

۱. معنا و مفهوم مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی چیست؟

۲. پیشینه و علل شکل گیری گفتمان مقاومت اسلامی در خاورمیانه و روند تحولات آن کدام است؟

۳. گفتمان مقاومت اسلامی در برابر کدام جبهه های مهاجم شکل گرفته است؟

۴. مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی در خاورمیانه از چه منابع و مراجعی تغذیه می شود؟

۲- پیشینه تحقیق

در مورد مقاومت اسلامی تعداد مقاله های نگاشته شده به زبان فارسی به مراتب بیشتر از کتاب هایی است که در این حوزه نگاشته شده است. با توجه به اینکه بررسی گفتمان مقاومت اسلامی در خاورمیانه از منظر رویکردهای گوناگون امکان پذیر است، در این پژوهش به این مقاله ها ارجاع داده شده است، اما در میان مقاله ها و کتاب های گوناگون و پژوهش هایی که مسائل خاورمیانه را به طور خاص از زاویه «فرهنگ و هویت» بررسی کرده اند؛ یا به سیاست های قدرت های بزرگ در این منطقه نگاه دارند، به طور ویژه نگریسته شده است. درمجموع، مطالعاتی که در حوزه مقاومت اسلامی در خاورمیانه صورت گرفته است را می توان در چند دسته قرار داد:

۱. مطالعاتی که با رویکرد تاریخی، جنبش های مقاومت اسلامی را در خاورمیانه یا جهان اسلامی بررسی کرده اند. مانند کتاب جنبش های اسلامی معاصر در جهان عرب نوشته هرایر دکمجیان

(۱۳۷۷) یا جنبش های اسلامی معاصر نوشته سید احمد موثقی. این دسته از مطالعه ها رویکردی تاریخی به تحولات خاورمیانه از جمله مسائل فرهنگی آن دارند.

۲. دسته دیگر کتاب هایی هستند که نگاهی جریان شناسانه دارند؛ مانند اندیشه سیاسی معاصر در جهان عرب نوشته فرهنگ رجایی.

۳. دسته سوم آثاری هستند که تشکل یا نهادمحور هستند؛ یعنی مبانی ظهور و سیر فعالیت ها یا احیانا افول یک جریان سیاسی یا عقیدتی را بررسی می کنند.

۴. دسته چهارم فردمحور هستند؛ یعنی بررسی تحولات خاورمیانه را حول اندیشه های افرادی مانند حضرت امام خمینی (ره)، سید قطب و راشد الغنوشی بررسی می کنند.

آثار موجود عموما در دسته بندی چهارگانه مذکور جای می گیرند. درحالی که در پژوهش حاضر سعی شده است علاوه بر توجه به مفهوم محوری با رویکردی کل گرایانه، چهارچوبی دیالکتیک بین غرب و شرق و اسلام و لیبرالیسم برای فهم بهتر موضوع برقرار شود؛ بنابراین، نوشتار حاضر را می توان فراتر از مصادیق ذکر شده دانست، زیرا از یک سو قابلیت تعمیم پذیری دارد و از سوی دیگر، ناظر به رویارویی فرهنگی غرب با اسلام در خاورمیانه است؛ به گونه ای که می توان آن را تلاشی برای فرا رفتن از سطح انتزاعی دانست.

۳- ضرورت، اهمیت و اهداف پژوهش

بین انقلاب اسلامی و گفتمان و فرهنگ مقاومت اسلامی در منطقه خاورمیانه پیوندهای درونی و ناگسستنی ایجاد شده است. کانون الهام بخش فرهنگ مقاومت اسلامی در خاورمیانه، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و فرهنگ منبعث از آموزه های مبارزاتی شیعه است. ازاین رو، تقویت گفتمان مقاومت اسلامی در خاورمیانه درواقع، تقویت نظام جمهوری اسلامی و مرزهای تأثیرگذار فرهنگی انقلاب اسلامی است و بالعکس؛ همان گونه که بارها محور مقاومت در خاورمیانه یعنی لبنان، سوریه و فلسطین، عمق راهبردی جمهوری اسلامی نامیده شده است.

به عبارت دیگر، تضعیف مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی موجب نزدیک شدن جبهه دشمن به مرزهای اعتقادی و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی و آسیب پذیرتر شدن کانون آن یعنی نظام جمهوری اسلامی است؛ بنابراین، ایضاح مفهوم موردنظر درواقع، تمهید نظری صیانت بیشتر از گفتمان انقلاب اسلامی را فراهم می سازد که ضرورتی انکارناپذیر است. هدف کلی این پژوهش نیز «شناخت و بررسی مؤلفه های گفتمان مقاومت اسلامی در خاورمیانه» است، اما در جریان تحقیق دستیابی به اهداف جزئی زیر نیز مدنظر است :

۱. ارائه تصویری دقیق تر و جزئی تر از مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی؛

۲. شناسایی علل بیرونی و موجده تقویت فرهنگ مقاومت اسلامی که درواقع، گفتمان مقاومت اسلامی در برابر آن ها شکل گرفته و استمرار یافته است؛

۳. شفاف سازی مرزهای اعتقادی و فرهنگی مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی با بنیادگرایی سلفی

۴. شناسایی عوامل مؤثر در تضعیف مؤلفه های فرهنگی مقاومت اسلامی در خاورمیانه ؛

۴- روش تحقیق

تحقیق حاضر از نظر نوع هدف، تحقیقی کاربردی است. از سوی دیگر چون در این تحقیق به توصیف، مطالعه و تحلیل آنچه هست، نیز پرداخته می شود؛ بنابراین، این تحقیق از لحاظ روش اجرا، از نوع «تحقیقات توصیفی – تحلیلی» است. جمع آوری اطلاعات و داده های تحقیق نیز از طریق مطالعات کتابخانه ای و جست وجو در شبکه اینترنت و پایگاه های اطلاعاتی، فصلنامه ها و مجلات تخصصی صورت می گیرد.

۵- مبانی نظری و مفهومی گفتمان

لاکلا و موف، با استفاده از زبان شناسی سوسور، گفتمان را مجموعه ای از نشانه های مفصل بندی شده و پیوندیافته می دانند. بر این اساس، گفتمان، یک منظومه معنایی است که واژه ها و نشانه های آن در کنار هم و در پیوند با یکدیگر مجموعه ای معنادار را می آفریند. در این نظریه، مفهوم گفتمان، مجموعه ای گسترده از داده های زبانی و غیرزبانی (نوشتارها، سخنرانی ها، اعلامیه ها، سیاست گذاری ها، سازمان ها، نهادها وغیره) را در برمی گیرد و آن ها را مانند زبان تحلیل می کند؛ بنابراین، گفتمان تنها به معنای گزاره های زبانی نیست. مثلا صندوق رأی در گفتمان لیبرال دموکراسی و حجاب در گفتمان اسلام سیاسی را می توان از پدیده های گفتمانی به شمار آورد.

گفتمان از نظر لاکلا و موف مجموعه ای از احکام نبوده، بلکه مجموعه ای از نشانه های مفصل بندی شده است. (حسینی زاده، ۱۳۸۶: ۲۳ -۲۰) مفصل بندی فرایندی است که به واسطه آن، نشانه ها با هم جوش می خورند و یک نظام معنایی را شکل می دهند. در عمل مفصل بندی، میان عناصر گوناگون چنان ارتباطی ایجاد می شود که یک کلیت منسجم و نظام مند حاصل می شود و بدین ترتیب، یک گفتمان شکل می گیرد. (۲۰۰۲:۱۰۵ ,Laclau and Mouffe)

در اندیشه سوسور پیوند نشانه و معنا اختیاری و ثمره توافق و قرارداد است و هیچ گونه ارتباط ذاتی بین نشانه و معنای آن وجود ندارد. هر نشانه وقتی قابل فهم می شود که در درون یک گفتمان به گونه ای خاص معنا شود و به یک تثبیت معنایی که البته موقت است، دست یابد. هیچ نشانه ای به خودی خود دارای هویت نیست، بلکه هویتش را از گفتمانی که در آن قرار گرفته، کسب می کند.

در این نظریه برای نشان دادن موقتی بودن معنای نشانه ها در درون یک گفتمان از واژه «لحظه یا وقته»[۳] استفاده می کنند. وقته را می توان نشانه ای دانست که معنای آن به طور موقت تثبیت شده، ولی همواره در معرض شناور شدن قرار داشته است و امکان جذب و معنابخشی آن از سوی گفتمان های دیگر وجود دارد. لاکلا و موف رابطه ای بودن نظام نشانه شناختی گفتمان را از سوسور وام گرفته اند، اما ثابت بودن رابطه «دال»[۴] و «مدلول»[۵] را نمی پذیرند و در این خصوص از دریدا تبعیت می کنند. دریدا دوگانگی دال و مدلول سوسور را درهم می شکند و زبان را مجموعه ای از دال های بدون مدلول می پندارد؛ دال هایی که معنایشان را به هنگام کاربرد به دست می آورند.

(سلطانی، ۱۳۸۳: ۴۴) دو مفهوم لاکلا و موف نقش کلیدی در نظریه های آن ها دارند. دال ها، اشخاص، عبارت ها، مفاهیم و نمادهایی انتزاعی یا حقیقی هستند که در چهارچوب گفتمانی خاص بر معانی خاص دلالت می کنند. معنا و مصداقی که یک دال بر آن دلالت می کند، مدلول نامیده می شود. مدلول نشانه ای است که با دیدن آن دال مورد نظر معنا می شود. به عنوان مثال، تکثر مطبوعات منتقد، یک علامت و نشانه و به اصطلاح یک مدلول است که ما را به دال آزادی بیان رهنمون می کند. به عبارت دیگر، آزادی بیان به واسطه تکثر مطبوعات معنا می شود. در نظریه لاکلا و موف دال ها انواع مختلفی می یابند. «دال مرکزی» و «دال شناور»[۶] از جمله مهم ترین مفاهیم این نظریه هستند. دال مرکزی به شخص، نماد یا مفهومی گفته می شود که سایر دال ها حول محور آن جمع و مفصل بندی می شود. دال مرکزی مانند ستونی مرکزی است که اگر برداشته شود ساختمان فرومی ریزد. گفتمان، منظومه ای منسجم است و دال برتر، هسته مرکزی آن است. در درون یک گفتمان، نیروی جاذبه دال (هسته) مرکزی، سایر نشانه ها را جذب می کند. به عنوان مثال در گفتمان مقاومت اسلامی، اسلام سیاسی یک دال مرکزی است. دال های مقاومت اسلامی حول محور اسلام سیاسی گرد هم می آیند و عمل مفصل بندی صورت می پذیرد و مفاهیم یادشده در چهارچوب گفتمان مقاومت معنا و هویتی خاص می یابند؛ بنابراین، انسجام معنایی یکی از مهم ترین کارکردهایی است که از مفصل بندی حول دال مرکزی نشئت می گیرد. لاکلا و موف معتقدند جهان فراگفتمانی، هیچ نقشی در جهانی که ما می شناسیم ندارد، زیرا امور و اشیای فراگفتمانی بی شکل و در پی آن برای ما غیرقابل فهم و دریافت هستند. درعین حال، اگرچه لاکلا و موف در اصل این بحث وامدار سوسور هستند، برداشت آن ها تفاوت بنیادین با سوسور دارد. سوسور با وجود اعتقاد به اختیاری بودن رابطه دال و مدلول، معتقد است این رابطه قراردادی ثابت است، اما لاکلا و موف، متأثر از نگاه پساساختارگرایانه دریدا نسبت به دال و مدلول، به جداسازی دال از مدلول اعتقاد دارند. بدین ترتیب، معنای نشانه ها تحول پذیر است. چنین نگرشی زمینه را برای ابهام معنایی فراهم می سازد. وجود سوءتفاهم ها در زندگی روزمره و کاربرد واژه هایی همچون آزادی، دموکراسی و عدالت با معانی بسیار متفاوت و حتی متناقض نشان می دهد که رابطه بین دال و مدلول برخلاف دیدگاه سوسور همواره در معرض تغییر و دگرگونی است. (سلطانی، ۱۳۸۳: ۷۳- ۸۳)

مفهوم بی قراری در نظریه لاکلا و موف نیز اشاره به بحران ها و حوادثی دارد که هژمونی گفتمان ها را به چالش می کشد. اینکه هیچ گفتمانی نمی تواند به طور کامل تثبیت شود و سلطه خود را برای همیشه حفظ کند، مرکز ثقل هستی شناسی این نظریه است . مفهوم بی قراری به موقتی بودن و عدم تثبیت کامل گفتمان ها و عینیت های اجتماعی اشاره دارد؛ بنابراین، همواره بی قراری وجود خواهد داشت، زیرا هیچ گاه یک گفتمان به طور کامل تثبیت نمی شود. همچنین بی قراری به امکانی بودن و تصادفی بودن صورت بندی های اجتماعی اشاره دارد. بی قراری دربردارنده نوعی تغییر است، ولی تغییری که در آن، همه چیز تصادفی است. عدم تثبیت ساختارها و وجود بی قراری ها و بحران ها همواره فرصت هایی را نیز در اختیار فرد قرار می دهد. بی قراری ها، مقاومت هایی را ایجاد می کنند و کنشگران اجتماعی جدیدی را به عرصه سیاست وارد می سازند و این کنشگران می توانند شکل های اجتماعی ویژه خود را پدید آورند. ایجاد شکل های اجتماعی نیز همواره با تکیه بر روابط قدرت صورت می گیرد. بی قراری از یک سو با تضعیف هژمونی گفتمان مسلط، امکان پیدایش سوژه های رقیب و مفصل بندی های جدید را فراهم می آورد و از سوی دیگر، گفتمان حاکم را ترغیب می کند تا خود را بازسازی کرده، از تزلزل معانی و بی قراری دال ها جلوگیری کند، اما نکته قابل ذکر اینجاست که برخلاف نظریه های مارکسیستی که در آن ها، تغییر جهان هدف مشخص و معینی دارد، از نظر لاکلا و موف، چگونگی و سمت وسوی تغییر از پیش تعین شده نیست. هر چه تعیین کنندگی و جبر ساختاری کمتر باشد، آزادی بیشتر و حوزه فعالیت سوژه وسیع تر خواهد بود. (حسینی زاده، ۱۳۸۶: ۲۷) اما نکته حائز اهمیت این است که منشأ پیدایش بی قراری در مفاهیم خصومت و غیریت نهفته است.

۵-۱- خصومت[۷] و غیریت[۸]

فهم نظریه گفتمان بدون فهم مفاهیم «خصومت، ضدیت و غیریت» ناممکن است . گفتمان ها اساسا در ضدیت و تفاوت با یکدیگر شکل می گیرند. هویت یابی یک گفتمان صرفا در تعارض با گفتمان های دیگر امکان پذیر است. هویت تمامی گفتمان ها منوط و مشروط به وجود غیر است.

ازاین رو، گفتمان ها همواره در برابر خود، غیریت سازی می کنند. گاه در برابر یک گفتمان، غیرهای متعددی وجود دارد که گفتمان ها از آن ها در شرایط گوناگون و برای کسب هویت های مختلف استفاده می کنند. از سوی دیگر، گفتمان های غیر که به حاشیه رانده شده اند، دائما در تلاش اند تا معنایی جدید از وقته ها (دال های تثبیت شده) ارائه کنند و ثبات موقت معنایی را که گفتمان مسلط ایجاد کرده است، بر هم بزنند؛ بنابراین، دال ها همواره در معرض بی قراری معنایی و شناور شدن هستند. اگر ثبات معنایی دال های یک گفتمان از میان برود، ثبات آن گفتمان از بین خواهد رفت و دچار بی قراری و بحران هویت خواهد شد. چنانچه گفتمان های طردشده موفق به این کار شوند، هژمونی حاکم از میان می رود و زمینه برای تسلط گفتمان های رقیب فراهم می شود. طبق نظریه لاکلا و موف، همه هویت ها به وسیله یک اصل مشترک یعنی تقابل میان درون و بیرون شکل می گیرند. هویت فردی، هویت جمعی و درنهایت هویت یک گفتمان به همان اصل مشترک وابسته است . هویت فردی ناشی از تعارض میان دو نوع هویت است. نخست هویت کمال یافته ای که فرد در افق های آرمانی اش که از ضمیر ناخودآگاه یا به تعبیر دیگر از فطرت او نشئت می گیرد برای خود می سازد و دوم هویتی که اجتماع به وسیله موقعیت های سوژگی برای او تعریف می کند؛ بنابراین، هویت از تلاقی آرمان ها با واقعیت ناشی می شود. هویت های گفتمانی و جمعی نیز به همین ترتیب از تعارض میان هویت درونی و بیرونی شکل می گیرد. (سلطانی، ۱۳۸۳: ۷۶) به دلیل آنکه خصومت همواره وجود یک گفتمان را تهدید می کند و آن را در معرض فروپاشی قرار می دهد؛ پس همه گفتمان ها خصلتی امکانی و موقتی دارند و هیچ گاه تثبیت نمی شوند. ازاین رو، همواره امکان دارد که گفتمانی در رقابت با گفتمان حاکم، گوی سبقت را برباید و به گفتمان هژمونیک تبدیل شود. لاکلا مفهوم امکانیت را در همین زمینه مطرح می سازد. این مفهوم برگرفته از مفهوم «تصادف» در فلسفه ارسطویی و مفهوم «امکان» در فلسفه مسیحی است. امکانی بودن صورت بندی ها و رابطه های اجتماعی به معنای نفی ضرورت و قطعیت و تعیین شدگی ساختارها و مشروط بودن وجود آن ها به غیر است. وجود خصومت و وابستگی ساختارهای گفتمانی به غیر، همواره رابطه های اجتماعی را پیش بینی ناپذیر می سازد. به دلیل آنکه همواره خصومت و غیریت، هویت ها و گفتمان ها را تهدید می کند، همه چیز در حوزه تصادف و امکان قرار می گیرد؛ بنابراین، مکانی – تصادفی دیدن پدیده ها و گفتمان های ناشی از عدم امکان تثبیت نهایی و وجود غیر است که همواره تغییرهایی را در هویت های موجود ایجاد می کند. به همین دلیل، جامعه طبیعتی باز و گشوده دارد و هیچ گاه تثبیت نمی شود. یک مفصل بندی هژمونیک برای مدتی جامعه را به گونه ای نسبی تثبیت می کند، ولی همواره دوره هایی از بحران ارگانیک وجود دارد که در آن ها مفصل بندی های هژمونیک و در پی آن تعداد فزاینده ای از عنصرهای اجتماعی به دال شناور تبدیل می شوند و در معرض گفتمان های جدید قرار می گیرند. هیچ نیروی اجتماعی نیز نمی تواند برتری هژمونیک خود را به طور کامل تثبیت کند، ازاین رو همواره شکل گیری صورت بندی های اجتماعی موقتی و در حال تحول است. (حسینی زاده، ۱۳۸۶: ۳۱-۳۰)

مفهوم غیریت در ذات خود با مفاهیم برجسته سازی و حاشیه رانی همراه است . این دو مفهوم به اشکال مختلف در عرصه منازعه های گفتمانی ظاهر می شوند. از یک سو، برجسته سازی دال های موردنظر خود و حاشیه رانی نظام معانی و دال های گفتمانی رقیب و از سوی دیگر برجسته سازی نقاط قوت خود و نقاط ضعف رقیب از جمله مهم ترین اشکال برجسته سازی و حاشیه رانی است.

گفتمان ها همواره غیر را به حاشیه می رانند و خود را برجسته می کنند، اما حاشیه رانی غیر هراندازه نیز شدید باشد نمی تواند رقیب را به طور کامل از صحنه رقابت حذف کند. توجه به این نکته نیز لازم است که غیریت سازی طیفی از مفاهیم را از رقابت تا دشمنی و سرکوب خشونت بار در برمی گیرد. از سوی دیگر، می توان انتظار داشت که سرکوب خشن گفتمان غیر، رادیکال شدن را افزایش دهد؛ بنابراین، غیریت سازی، هم زمان دو کارکرد متضاد خواهد داشت: از یک سو با بی قرار ساختن معنای دال های تثبیت شده و به چالش کشیدن گفتمان ها آن ها را در معرض فروپاشی قرار می دهد و از این طریق مانع شکل گیری کامل و تثبیت گفتمان ها شده و از سوی دیگر در شکل گیری و هویت یابی آن ها نقش عمده ای برعهده دارد.

۵-۲- هژمونی و تثبیت معنا

هژمونی نوعی منطق سیاسی است که به ایجاد اجماع منجر می شود. هژمونی، قدرت را به حقیقت تبدیل می کند و به جای زور، روش اقناع را برای اعمال سلطه برمی گزیند. در این فرایند، دستگاه های ایدئولوژیک اهمیت بیشتری نسبت به دستگاه های زور می یابند، زیرا این دستگاه ها می کوشند رضایت و اجماع مردم را به دست آورند و به نظام هژمونیک مقبولیت بخشند. لاکلا و موف از انعطاف پذیری رابطه بین دال و مدلول استفاده می کنند و آن را با مفهوم هژمونی پیوند می زنند. یعنی اگر بر سر معنایی خاص برای یک دال در جامعه اجماع حاصل شود، به عبارت دیگر افکار عمومی معنایی مشخص را برای آن هرچند به طور موقت بپذیرد و تثبیت کند، آن دال، هژمونیک می شود. با هژمونیک شدن دال های یک گفتمان، کل آن گفتمان هژمونیک می شود.

دستیابی به هژمونی که غایت یک گفتمان است به کمک تثبیت معنا امکان پذیر می شود. مفهوم هژمونی یا استیلا حول این موضوع است که در ساحت سیاست و اجتماع چه کسی برتر است.

به عبارت دیگر، کدام نیروهای سیاسی درباره شکل های مسلط رفتاری در جامعه تصمیم خواهد گرفت. (مارش و استوکر، ۱۳۷۸: ۲۰۹) از نظر لاکلا و موف هژمونی زمانی حاصل می شود که دال خاصی به مدلولش نزدیک شود و اجماع بر سر معنای آن نشانه حاصل شود.

۵-۳- ساختارشکنی

هر هژمونی در سراسر رابطه های اجتماعی به طور نابرابر گسترش می یابد. هژمونی هرگز مطلق یا تام نیست و هیچ گاه گفتمانی هژمونیک نمی تواند همه نیروهای اجتماعی را جذب کرده و خود را بر ذهن همه مردم مسلط سازد؛ بنابراین، همواره مخالفت ها و نارضایتی هایی وجود خواهد داشت و هیچ گاه تمامی مردم از یک گفتمان ویژه حمایت نخواهند کرد. در اینجاست که نظریه پردازان گفتمان، مفهوم دیگری به نام «ساختارشکنی» را به کار می گیرند. ساختارشکنی روی دیگر هژمونی است که درنتیجه آن دال از مدلول جداشده و هژمونی از بین می رود.

هژمونی باعث نزدیکی دال به مدلولی خاص و درنتیجه ثبات معنای آن نشانه و تبدیل دال شناور به وقته می شود، اما هدف از ساختارشکنی از میان بردن این ثبات معنا و شکستن هژمونی گفتمان رقیب است، زیرا شکستن ثبات معنایی یک گفتمان، درنهایت به از میان رفتن هژمونی آن گفتمان منجر خواهد شد. در ساختارشکنی، دال ها بازتعریف می شوند و معنایی جدید به آن ها نسبت داده می شود. این کار با جداسازی مدلول از دال خود و در صورت امکان انتساب مدلول دیگری به دال مورد نظر صورت می گیرد. برای مثال در گفتمان غربی، مدرنیته دال مرکزی بود و نماد آزادی همه ابنای بشر و زندگی در رفاه و عدالت است. گفتمان بیداری اسلامی برای مقابله با گفتمان غربی به سراغ دال مرکزی رفت و به وسیله ساختارشکنی، دال را از مدلولش جدا کرد. بدین ترتیب پیشروان گفتمان بیداری اسلامی نشان دادند که مدرنیته نه آزادی همه ابنای بشر را به دنبال داشته است و نه برای همه کشورها عدالت و رفاه را با خود همراه آورده است. این ساختارشکنی و حاشیه رانی دیگری در کنار برجسته سازی دال مرکزی خودی یعنی اسلام و تولید اجماعی در این زمینه در اذهان سوژه ها موجب از میان رفتن استیلای گفتمان رقیب و هژمونی گفتمان شد.

۵-۴- اسطوره[۹]، تصور اجتماعی[۱۰]

لاکلا نظریه را «اسطوره» می نامد. به دلیل آنکه اسطوره ها محصول بی قراری های گفتمان های حاکم بر نظام اجتماعی هستند، به دنبال رهایی از این بی قراری و خلق یک عینیت اجتماعی جدید هستند و از منظر گفتمانی ساماندهی واقعیت و غلبه بر بحران ها از راه نظریه پردازی و بازسازی تئوریک صورت می گیرد. درنتیجه جامعه برای پیشرفت، پرکردن خلأها و ایجاد تحول همواره نیازمند گفتمان است. به عنوان مثال، ایده لیبرال دموکراسی یک اسطوره است که مجموعه ای گسترده از تنوع ها و تمایزها را در پوشش مفهومی خود پنهان می سازد و تصوری از جهانی آرمانی که در آن اقلیت ها و اکثریت ها در صلح و آرامش زندگی می کنند ارائه می کند و بر اساس این تصور، صورت بندی خاص نظام بین المللی را به وجود می آورد. لاکلا معتقد است که اسطوره تنها تقاضاهای یک گروه یا طبقه اجتماعی خاص را نمایندگی می کند و این برای هژمونیک شدن کافی نیست؛ بنابراین، اسطوره باید به تصور اجتماعی بدل شود. تصور اجتماعی برخلاف اسطوره، همگانی است و بخش های گوناگون جامعه را نمایندگی می کند؛ درواقع، تصور اجتماعی فضای آرمانی خلق شده توسط یک اسطوره است که در میان افراد جامعه به شکلی فراگیر عمومیت یافته است. یک اسطوره برای فراگیر شدن باید از سطح نیازها و تقاضاهای موجود در جامعه فراتر رود و شکلی آرمانی و استعاری به خود بگیرد. در این حالت یک گفتمان خود را عام و جهان شمول و پاسخگوی تمام نیازها و تقاضاهای موجود در جامعه نشان می دهد و این نکته را که یک گفتمان نمی تواند همه گروه های اجتماعی و خواسته های آنان را نمایندگی کند، پنهان می سازد. این مسئله از آنجا ناشی می شود که واقعیت های اجتماعی بسیار متکثر و در حوزه سیستم های پیچیده تعریف می شوند و نمی توان آن ها را تمام و کمال بازنمایی کرد. ازاین رو، چاره ای جز پناه بردن به استعاره و اسطوره نیست که آن هم به هرحال با واقعیت فاصله دارد.

گفتمان در حال پیدایش برای هژمونیک شدن باید خود را به عنوان تنها راه حل موجود برای خروج از شرایط بحران معرفی کند و خواسته های مشخص و جزئی در آن جنبه نمادین یافته به عنوان مصادیقی از تقاضاهای عمومی معرفی شوند. بدین شکل، اسطوره ها با ایجاد فضایی استعاری و آرمانی به تصور اجتماعی تبدیل می شوند. به همین سبب، همواره میان فضایی که بازنمایی شده و عینیت یافته با فضای آرمانی، فاصله ای پر ناشدنی وجود دارد. به همین علت است که لاکلا از مفهوم اسطوره به جای نظریه استفاده می کند. فاصله موجود میان واقعیت و اسطوره امکان پیدایش گفتمان ها و اسطوره های جدید را فراهم می سازد.

۵-۵- پیدایش و سقوط گفتمان ها

وجه استعماری و اسطوره ای گفتمان باعث تقویت و پذیرش عام آن می شود، ولی منبع ضعف آن نیز تلقی می شود. اگر گفتمان نمایانگر کمال و آرمانی بی نقص است، باید به همه بحران ها و تقاضاهای اجتماعی پاسخ دهد، ولی این کار در عمل هیچ گاه ممکن نیست، زیرا امکان ساماندهی نهایی و کامل واقعیت وجود ندارد. ازاین رو، وقتی یک گفتمان، مسلط می شود به اجبار از شکل استعماری خود فاصله گرفته، به واقعیت و محتواهای عینی خود روی می آورد و درنتیجه تعداد زیادی از تقاضاها و بی قراری ها از دایره گفتمان خارج می شود. بدین ترتیب، قدرت استعاری گفتمان کاهش می یابد، ضعف ها و آسیب هایش آشکار می شود. وقتی گفتمان مسلط نتواند وعده های خود را عملی سازد و بر بی قراری ها فائق آید، بخش هایی از جامعه به تدریج از آن فاصله می گیرند و این گونه، گفتمان مسلط کم کم روبه زوال می رود، طرفدارانش اندک اندک دچار نارضایتی، تردید، ازخودبیگانگی و بحران هویت شده و آماده هویت یابی به گفتمان های جدید می شوند. در طی این فرایند افق تصویری جامعه تغییر می کند و گفتمانی دیگر بر ذهن های جمعی چیره می شود. در این میان، گفتمانی که از بازسازی تئوریک بازماند یا جنبه های خاص گرایانه آن غلبه یابد و تولید اندیشه و بازسازی فضای استعاری در آن متوقف شود، سرانجام در برابر موج فزاینده بی قراری ها و تکثر روبه رشد جامعه سر فرود آورده، عرصه را به رقیبان واگذار خواهد کرد؛ بنابراین، می توان مراحل زیر را در پیدایش و سقوط گفتمان ها تشخیص داد:

گسترش بی قراری ها و بحران های ارگانیک و تضعیف گفتمان مسلط : در این مرحله ریزش نیروها و دال های گفتمانی مسلط آغازشده و این گفتمان، ناتوان از توضیح و تفسیر واقعیت و ناکام از ساماندهی جهان اجتماعی، شاهد پراکنده شدن افراد از گرد خود و پیدایش رقیبان قدرتمند است .

رقابت گروه های رقیب: گروه های رقیب برای ارائه اسطوره ای که بحران را حل کند، می کوشند تا عاملان اجتماعی را به شیوه ای جدید هویت یابی کرده و تفسیری نوین از واقعیت و جامعه مطلوب ارائه کند.

برتری یک گفتمان بر دیگران: عامل این برتری، ویژگی عام گرایانه و استعاری آن است . در این حالت خصلت نفی و نقد گفتمان مسلط، برجسته تر است و دشمنی با آن عامل اتحاد و انسجام گفتمان تلقی می شود.

ایجاد یک نظم اجتماعی نوین: گفتمان هژمونیک به افق نمادین جامعه تبدیل می شود.

چهارچوب های بدیل را به عنوان نامشروع، غیرعقلانی، باطل و نامنسجم طرد و سرکوب می کند و جامعه را به شیوه خود سامان می دهد.

۶- مقاومت اسلامی در خاورمیانه در بستری تاریخی حول گفتمان های فرهنگی

درباره منشأ پیدایش مقاومت اسلامی در میان متفکران اختلاف نظر وجود دارد. برخی سید جمال الدین اسدآبادی را بنیان گذار بیداری اسلامی می دانند و آغاز مقاومت اسلامی را به وی منسوب می دارند و برخی دیگر انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) را نقطه آغازین این جنبش می دانند. برای تبیین نحوه پیدایش گفتمان بیداری اسلامی، نظریه های مختلفی وجود دارد که می توان آن ها را در دو گروه «درون زا» و «برون زا» تقسیم کرد. بر اساس نظریه های برون زا تولد گفتمان بیداری اسلامی نه ناشی از نیازها و اجتهاد درونی، بلکه واکنش طبیعی مسلمانان در برابر گفتمان غربی و هژمون شدن آن گفتمان است. از سوی دیگر، نظریه های درون زا را می توان نظریه هایی برشمرد که معتقدند گفتمان بیداری اسلامی اگرچه در غیریت و تضاد با گفتمان غربی خویش را معرفی کرده است، فرزند نیازها و حرکت های درونی دنیای اسلام است و نمی توان آن را به صرف واکنشی به گفتمان غربی فروکاست . نحوه تولد گفتمان مقاومت اسلامی

بر اساس دو نظریه برون زا و درون زا حاکی از خط سیر سه مرحله ای زیر است:

۶-۱- موج اول؛ تولد اصلاح گرایان

تقریبا تمام محققانی که درباره فرازوفرودهای تمدن اسلامی تحقیق کرده اند (ازجمله طباطبایی، قانعی راد، علمداری وغیره) بر این باورند که رکود تمدن اسلامی تقریبا از قرن هفتم و هم زمان با حمله مغول شروع شد و نقطه مقابل این سال ها مصادف با خروج غرب از قرون وسطی بود، به تعبیر استاد مطهری «از حدود نیمه دوم قرن سیزدهم اسلامی و نوزدهم مسیحی جنبش اصلاحی در جهان اسلام آغاز شد که ایران، مصر، سوریه، لبنان، شمال، افریقا، ترکیه، افغانستان و هندوستان را در برگرفت. در این کشورها کم وبیش داعیه داران اصلاح پیدا شدند و اندیشه های اصلاحی را عرضه کردند. این جنبش ها به دنبال رکودی چند قرنی رخ دادند و تا حدودی واکنشی به هجوم استعمار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب بودند و نوعی بیدارسازی و رنسانس (تجدید حیات) در جهان اسلام به شمار می آیند.» (مطهری، ۱۳۵۸: ۴۵).

جوامع اسلامی در دوره موج اول مقاومت اسلامی دارای ویژگی هایی هستند که از جمله آن ها

می توان به موارد زیر را اشاره کرد:

۱. شروع استعمار در جهان اسلام؛

۲. بی خبری مسلمانان از رشد تمدنی غرب و عقب ماندگی جوامع اسلامی؛

۳. گرایش به خرافه گرایی و فرقه سازی در بخش هایی از جوامع اسلامی؛

۴. آغاز مهاجرت یهودیان به فلسطین (۱۸۸۱ م)؛

۵. عدم شکل گیری دولت – ملت های مستقل در جهان اسلام (محدود بودن تعداد کشورهای اسلامی)؛

۶. وجود خلافت اسلامی در کشور بزرگ عثمانی و نارضایتی بخش های تابعه (جوامع عربی) از حاکمیت وقت.

چنانکه از خصوصیات ذکرشده نیز برمی آید، در این دوره گفتمان غربی به واسطه پیشرفت های صنعتی کشورهای غربی و ناآگاهی و غفلت مسلمانان وارد سرزمین های مسلمانان می شود. در چنین شرایطی موج اول متفکران مقاومت اسلامی پا به عرصه گذاشتند. سید جمال الدین اسدآبادی، محمد عبده، اقبال لاهوری، عبدالرحمن کواکبی و سید قطب را می توان در این دسته تقسیم بندی کرد. به هرحال خصایص موج اول را می توان در اصلاحی بودن اندیشه، فردی بودن، نامشخص بودن حکومت سیاسی مورد نظر و نبود تشکیلات برشمرد.

۶-۲- موج دوم؛ انقلاب و جهاد

موج دوم را می توان کاملا متفاوت از موج اول دانست. درحالی که در موج اول حرکت ها اصلاحی و فردی بودند، در موج دوم گفتمان مقاومت، لزوم حرکت های مؤثر در مقابل فشار همه جانبه غرب احساس شد. در این مرحله اسلام رنگ ایدئولوژی به خود می گیرد و گفتمان اسلام سیاسی به دنبال تحولات خاص در جهان اسلام به دنبال مبارزه پیش می رود. در موج دوم، تقابل گفتمان اسلامی با گفتمان غربی رنگ قهرآمیزی پیدا می کند و اسلام سیاسی جایگزین اسلام فردی و منفعل می شود. در این دوره مفصل بندی جدیدی در گفتمان مقاومت شکل می گیرد. برخی از عوامل مؤثر در شکل گیری مفصل بندی جدید را می توان این گونه دسته بندی کرد:

۱. ظهور رژیم نامشروع صهیونیستی در فلسطین و رسمیت یافتن آن توسط سازمان ملل در سال ۱۹۴۸ م؛

۲. افول ناسیونالیسم عرب در مبارزه با اشغالگران قدس و لزوم ایدئولوژی جایگزین؛

۳. تغییر رویکرد استعمار از استعمار کهن به استعمار نو؛

۴. هژمون شدن عنصر سبک زندگی از گفتمان لیبرال غربی در جهان اسلام؛

۵. وقوع انقلاب اسلامی ایران.

موج دوم مقاومت اسلامی از نظر زمانی تقریبا از تأسیس رژیم اشغالگر قدس از سال ۱۹۴۷ م تا فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۰ م را شامل می شود. در این دوره گفتمان مقاومت دال دارالسلام دارالحرب را گسترش می دهد و می کوشد تا از طریق مبارزه با حکومت های غیرمردمی و پیرو گفتمان غربی، توان هژمون شدن خویش را افزایش دهد. بی شک وقوع انقلاب اسلامی در ایران چونان روحی بود که به کالبد گفتمان زخمی و افسرده مقاومت اسلامی دمیده شد. انقلاب اسلامی از طریق مختلف در توسعه و تکثیر گفتمان مقاومت نقش چشمگیری داشته است . عناصر این انقلاب از جمله مبارزه، ایدئولوژی اسلام سیاسی، ایستادگی، نهراسیدن از مرگ و شهادت و رهبری دینی توجه بسیاری از مسلمانان را به خود جلب کرد. شعار «نه شرقی، نه غربی» انقلاب این پیام را به دنبال داشت که به رغم وجود جهان دوقطبی می توان بدون تکیه بر ابرقدرت ها زندگی کرد. طاهر ابو لؤلؤ در این زمینه می نویسد: «در حقیقت، ایران، مسلمانان سراسر جهان را زنده کرد، مسلمانان همواره به ایران نگاه می کنند و ایران اراده مستضعفان است.» (کدیور، ۱۳۷۴: ۳۸)

۶-۳- موج سوم؛ مشارکت و جهاد

گفتمان مقاومت اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران به مرحله حساسی رسید. از یک سو، نظریه اسلام سیاسی مورد آزمون قرارگرفته و از سوی دیگر، شرایط در عرصه بین المللی با تغییرات گسترده ای همراه بوده است . حضرت امام خمینی (ره) در دوره های مختلف همواره بر دال مرکزی فرهنگ و مقاومت تأکید می کردند. ایشان می فرمایند: «من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمان ها در جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمان های جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون خواهی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد… ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان، با تمام وجود تلاش کنیم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم . .. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است، زیرا بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.» (صحیفه نور، ۱۳۷۸: ۳۶۴)

انقلاب اسلامی ایران در تولد و تحرک سیاسی بسیاری از جنبش های اسلامی سیاسی نقش داشته است. چنین تأثیری با مروری بر پرونده سیاسی جنبش های اسلامی دهه های اخیر به روشنی دیده می شود.

برخی از گروه های اسلامی سیاسی، تولد و موجودیت خود را مدیون انقلاب اسلامی اند. این گروه ها دو دسته اند: دسته ای که از یک جنبش اسلامی غیرفعال پیشین منشعب شده اند؛ مانند امل اسلامی از جنبش امل و جنبش جهاد اسلامی از اخوان المسلمین فلسطین که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین مرکز جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه فعال شد. دسته دوم، وابسته به جنبش و گروهی نبوده اند، بلکه پدیده هایی جدید هستند. نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان را می توان در این گروه جای داد. دسته اخیر بیش از دسته نخست، مدافع و متأثر از انقلاب اسلامی است، اما همه این گروه ها در دفاع از انقلاب اسلامی ایران، پیروی از رهبری آن و نیز الگو قرار دادن آن، اتفاق نظر دارند. علاوه بر بازتاب ها و فعالیت های سیاسی، انقلاب اسلامی ایران ارزش های فرهنگی را در مبارزه جنبش های اسلامی مطرح کرد. یکی از این ارزش ها، گرایش به جهاد است. جنبش های اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار را به عنوان اصول اساسی پذیرفته اند. به بیان دیگر، اصولی چون جهاد، شهادت و فداکاری که سمبل حرکت های انقلابی شیعیان و شعار انقلاب اسلامی بود، به عنوان اصول اساسی مبارزه پذیرفته شد و به آن، علی رغم هجمه تبلیغاتی وسیع امپراتوری رسانه های غربی به دیده تکلیف دینی می نگرند.

جنبش های سیاسی اسلامی معاصر، این کلمات را به شکل های مختلفی چون عملیات شهادت طلبانه یا مبارزه مسلحانه و جنگ به کار گرفته اند. (جعفریان، ۱۳۸۰: ۲۳۸)

۷- بازشناسی دو جریان اصلی متخاصم گفتمان مقاومت اسلامی

۷-۱- بنیادگرایی سلفی

بنیادگرایی دینی در معانی گوناگونی به کار رفته است که برای این معانی نمی توان وجه مشترک خاصی را پیشنهاد کرد. تنها ویژگی مشترک و کلان تمامی این کاربردها را می توان تضاد غیرقابل رفع آن ها با مدرنیسم غربی نامید. نخستین کاربرد این واژه در مورد مسیحیت پروتستان امریکایی بوده که با آموزه هایی چون تقدس متن و الفاظ کتاب مقدس، مبارزه آشتی ناپذیر با الهیات مدرن و هرگونه اقدام برای سکولاریزه کردن جامعه مسیحی و زندگی تحول یافته معنوی با شاخص های اخلاقی همراه بوده است. دومین کاربرد بنیادگرایی، در مورد اسلام گرایان معاصر است که در این کاربرد کل جریان اسلام گرایی در برابر جریان غرب گرا «بنیادگرا» خوانده می شوند. این نوع نگرش، مبتنی بر همان اسلام هراسی است که تصویری خشن، تروریستی و ویرانگر از اسلام ارائه می کند.

کاربرد سوم مفهوم بنیادگرایی، اطلاق آن بر جریان «عقل گریز و متصلب اسلام گرا» است. مراد ما از بنیادگرایی همین جریان عقل گریز متصلب است که به رد مطلق دستاوردهای بشری به عنوان بدعت می پردازند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *