توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل شامل 118 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از «پاریس» تا «مرصاد» با شهید کمال کورسل :
راست می گفت آقا سید مرتضی آوینی که:«اگر خداوند متاع وجود تو را خریدنی بیابد، هرکجا که باشی، تو را با شهادت برمی گزیند.» هرکجا. حتی اگر در قلب اروپا باشی هم، لباس شهادت را بر تنت اندازه می کند و در آن زمان که باید، از هزارها هزار فرسنگ دورتر می کشاندت وسط معرکه نبرد حق و باطل و دستت را در دست شهدا می گذارد.
اگر باور نداری، شاهدم «ژروم ایمانوئل کورسِل» که در «پاریس» عاشق شد و مزد پایمردی اش در راه پر مخاطره عاشقی را با شهادت در «مرصاد» گرفت. همه داستان همین بود که متاع وجودِ «ژروم» در آن ۷ سال سرنوشت ساز از «پاریس» تا «قم» در گذر از هفت خوانی پرفرازونشیب، خریدنی شد؛ آنقدر که خدا به بهای بهشت خریدارش شد و درست در دقیقه نودِ نبرد آخر، او را به میانه معرکه فراخواند و لباس شهادت را بر قامتش پوشاند. همزمان با سی و یکمین سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد، شما را به بازخوانی داستان زندگی «تنها شهید اروپایی دفاع مقدس»، شهید «ژروم (کمال) کورسل» به روایت دکتر «محمد سلیمانی»، دوست شهید در فرانسه، «مهدی جوشن»، همرزم شهید و «سید محمدصادق حسینیمقدم»، نویسنده کتاب «شهید کمال کورسل» دعوت می کنیم.
شهید اروپایی؟! مگه داریم؟
«اوایل دوره دبیرستان، یک روز با دوستم در گلزار شهدای علیبنجعفر (ع) شهر قم قدم می زدیم که دوستم به نقطه ای اشاره کرد و گفت: اینجا را دیده ای؟ می دانستی شهید فرانسوی هم داریم؟ با تعجب گفتم: شوخی می کنی؟ شهید فرانسوی؟! روی سنگ مزار را نگاه کردم. راست می گفت. نوشته بود: «مجاهد فرنسی، شهید کمال کورسل». خیلی برایم جالب و عجیب بود. اما از همان موقع برایم سئوال شد که چرا جز نام و تاریخ و محل شهادت، دیگر هیچ اطلاعاتی درباره این شهید روی سنگ مزارش نوشته نشده؛ نه نام پدر و نه سال تولد. گذشت تا بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه با توجه به علاقه ای که به شهدا داشتم، با یک موسسه آشنا شدم که در جهت معرفی شهدای استان قم فعالیت می کرد. همان جا بود که بعد از سال ها دوباره یاد شهید کمال کورسل افتادم و به خودم گفتم چه چیزی بهتر از اینکه به معرفی شهیدی بپردازیم که هیچ کس او را نمی شناسد و حتی خانواده ای هم در ایران ندارد که سر مزارش بروند. اصلاً همان سنگ مزار محقر و ساده شهید کمال، برای اثبات غربت و مظلومیتش کافی بود. این طور بود که کاملاً شخصی و دلی شروع کردم به پیگی ری برای جمعآوری اطلاعات درباره شهید.»
نویسنده جوان کتاب شهید کمال کورسل که در واقع، عامل معرفی این شهید فرانسوی به جامعه ایران بوده، برمی گردد به ۷ سال قبل و ادامه می دهد: «به بنیاد شهید و مراکز مرتبط با شهید کمال کورسل مثل مدرسه علمیه «حجتیه» در قم که محل تحصیل او بود، مراجعه کردم اما اطلاعات چندانی به دست نیاوردم. واقعیت این بود که برخی ملاحظات باعث می شد مسئولان مدرسه حجتیه برای همکاری در این زمینه تردید داشته باشند. این مدرسه که ۳ شهید ترکیه ای، شهید الجزایری و چند شهید غیر ایرانی دیگر هم داشت، معتقد بود انتشار اخبار و اطلاعات مرتبط با این شهدا ممکن است بازتاب منفی در جامعه بینالملل داشته باشد. اما در این میان، خوشبختانه با یک گروه آشنا شدم که سال ها قبل تحقیقاتی درباره شهید انجام داده بودند. آقایان «نطنزی» و «آفتابی» مصاحبه ها و عکس هایی که داشتند را در اختیار من قرار دادند و کمک خوبی به من کردند. همین جا لازم است از این دوستان تشکر کنم. حالا می دانستم زندگی شهید به سه مرحله تولد و زندگی در پاریس تا دوره نوجوانی، آشنایی با دانشجویان ایرانی و مهاجرت به قم و در نهایت حضور در جبهه تقسیم می شد و من باید از معماهای این سه مرحله رمزگشایی می کردم.
اما عملاً همه راه ها به رویم بسته بود. سال ها گذشته بود و بسیاری از دوستان شهید در دسترس نبودند. من باید دنبال دانشجویان ایرانی می گشتم که در اوایل دهه ۶۰ در پاریس تحصیل می کردند و این، کار آسانی نبود. کارها که گره خورد، سر مزار شهید رفتم و از خودش کمک خواستم. یکی از همان روزها، وقتی برادرم که استاد دانشگاه بود، گفت: یک استاد تازگی ها به دانشگاه مان آمده که تحصیل کرده فرانسه است، یک دفعه چیزی در ذهنم جرقه زد و گفتم: از ایشان بپرس آیا فردی به نام کمال کورسل را می شناسد یا نه؟ همین که برادرم با جواب مثبت آن استاد برگشت، گره ها یکی یکی باز شد. کار خدا و عنایت خود شهید بود که او سر راهم قرار گرفت. از طریق ایشان توانستم دیگر دوستان شهید در فرانسه را هم پیدا کنم و اطلاعات خوبی درباره آن مقطع زندگی شهید بهدست بیاورم.»
همه چیز از «شنبه های پر ماجرای پاریس» و «میز کتاب»
دکتر «محمد سلیمانی»، وزیر اسبق ارتباطات و نماینده سابق مجلس، یکی از همان دوستانی بود که با روایت هایش گره های ذهنی نویسنده جوان داستان ما درباره ارتباط کمال کورسل با دانشجویان ایرانی را باز کرد. آقای دکتر یک بار دیگر کتاب خاطرات آن سال ها را ورق می زند و این بار برای ما از اولین برخورد با کمال این طور می گوید: «آن سال ها ایرانی ها رسم داشتند روزهای شنبه در کنار رستوران دانشگاه در پاریس، برنامه ای به نام «میز کتاب» اجرا می کردند به این ترتیب که گروه های مختلف با گرایشات و سلایق متفاوت، کتاب های مورد نظرشان را می آوردند و در معرض نمایش و فروش می گذاشتند. اینجا به عبارتی محل تجمع ایرانی ها فعال در امور سیاسی هم بود و این فعالیت ها بعد از پی روزی انقلاب، دو چندان هم شد. جنگ که شروع شد، دانشجویان مسلمان ایرانی فعالیت های شان را بیشتر کردند و شنبه ها بعد از برنامه میز کتاب، در خیابان تظاهرات هم می کردند و بعد هم همانجا جلوی دانشگاه و روی چمن ها نماز جماعت برگزار می کردند. مسلمانان مقیم فرانسه از دیگر کشورها هم در برنامه روزهای شنبه ما شرکت می کردند و یک جمعیت بزرگی تشکیل می شد. آن تجمعات به عبارتی یک نوع نمایش بود برای ظهور انقلاب اسلامی. در آن میز کتاب ها، تظاهرات ها و نماز جماعت ها عمدتاً عکس امام خمینی (ره) روی دست ها بلند می شد. البته به واسطه حضور چند ماهه امام در نوفل لوشاتو، مردم فرانسه ایشان را می شناختند و علاقه به ایشان به ویژه در پاریس زیاد شدهبود.
در ادامه فعالیت های سیاسی و فرهنگی روزهای شنبه، دوستان یک تشکل جدید هم به نام «کانون دانشجویان مسلمان» ایجاد کردند و محلی را هم از سفارت ایران در پاریس برای فعالیت این کانون گرفتند. هر شنبه و در جریان فعالیت ها، مسلمانان مقیم پاریس ازجمله تونسی ها، الجزایری ها و مراکشی ها هم به ما ملحق می شدند و با ما اعلام همبستگی می کردند. در نتیجه همین فعالیت ها هم پایشان به این کانون باز شد. «کمال» هم یکی از این افراد بود؛ یک نوجوان ۱۵،۱۶ ساله که مادر فرانسوی و پدر تونسی داشت.»
مادرش می گفت: پسرم را به من برگردانید!
خاطرات آن پسر فرانسوی ریزنقش با موهای روشن که بی سر و صدا وارد کانون دانشجویان ایرانی شد و آرامآرام با آنها انس گرفت، آنقدر که یکی از آنها شد، بعد از ۳۰ سال برای دکتر سلیمانی زنده شده و او را سر ذوق آورده. آقای دکتر مکثی می کند و در تشریح تأثی رپذی ری کمال از دانشجویان ایرانیمی گوید: «کمال، نماز میخواند اما از برادران اهل تسنن بود. البته خیلی طول نکشید که در رفتوآمدهایش به کانون در اثر عشق و علاقه ای که به امام و انقلاب داشت، مذهب شیعه را انتخاب کرد.
این تحولات، روی زندگی خانوادگی کمال هم اثر گذاشتهبود. یادم میآید یک روز که به کانون رفتم، دیدم یک خانم فرانسوی آنجاست. دی روقت شدهبود اما او حاضر نبود کانون را ترک کند. می شناختمش؛ مادر کمال بود. جلو رفتم و تا پرسیدم مشکلش چیست، شروع به گریه کرد. با یکی از دوستان، او را به کتابخانه کانون بردیم و شروع به صحبت کردیم. او با گلایه گفت: از روزی که پای کمال به کانون اسلامی باز شده، دیگر به خانه و پیش من نمیآید. شما فرزندم را از من گرفته اید! پسرم را به من برگردانید.
گفتم: شما فکر می کنید پسرتان جای بدی آمده؟ گفت: نه. تحقیق کرده ام. بهترین و سالمترین مکان در شهر پاریس، همینجاست. خیالم راحت است. اما مشکلم این است که دیگر به من سر نمی زند. گفتم: اگر با کمال صحبت کنم و این مسئله را حل کنم، دیگر مشکل حل می شود؟ گفت: بله. فردا که با کمال صحبت کردم و پرسیدم: چرا به خانه نمی روی؟ در جواب گفت: من مسلمانم و مادرم مسیحی است. با مسائلی مثل طهارت و تغذیه حلال چه کنم؟ گفتم: این رفتارت، با دستورات اسلام منافات دارد. اگر مشکل، گوشت ذبح اسلامی است، خودت گوشت ذبح اسلامی تهیه کن و به خانه ببر. با این کار، باعث می شوی مادرت هم غذای حلال بخورد. اما حتماً به دیدن مادرت برو. با این صحبتها، کمال به خانه برگشت و مادرش هم راضی شد. او چند بار دیگر هم به کانون آمد. یکبار پرسیدم: الان از وضعیت راضی هستید؟ در جواب گفت: بله. هم از کمال راضی هستم، هم از شما.»
کابوس منافقین در «پاریس» شدهبود، فکر می کردم همانجا شهیدش می کنند
«از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که گروهک منافقین فعالیت مسلحانه را شروع کرد و تعداد زیادی از مردم ایران را به شهادت رساند، فعالیتهای سیاسی ایرانیان در فرانسه وارد فاز جدیدی شد و ماجرا بعد از فرار رجوی به همراه بنیصدر به فرانسه، شکل جدی تری به خود گرفت. منافقین که در فرانسه مستقر شدند، فعالیتهایشان را شروع کردند. بهطور مثال در ایستگاه های مترو علیه جمهوری اسلامی ایران تبلیغ می کردند و از مردم فرانسه علیه انقلاب امضا جمع می کردند. جالب است بدانید یکی از کسانی که در مقابل منافقین و این کارهای شان قد علم کرد، کمال بود. او که چهره ای فرانسوی داشت، هر کجا آنها مردم فرانسه را دور خود جمع می کردند، حاضر می شد و با آنها بحث های عقیدتی و سیاسی می کرد. طوری شده بود که هرجا کمال وارد می شد، منافقین مجبور می شدند آنجا را ترک کنند چون محکم می ایستاد، سئوال می کرد و ماهیت آنها را برای مردم فرانسه افشا می کرد. آنها هم می دیدند این نوجوان فرانسوی خیلی به مسائل مسلط است و مانع فعالیت شان است، ناچار آن فضا را ترک می کردند. خلاصه در سال های ۶۰ و ۶۱ آنقدر با منافقین بحث کرده بود که دیگر در پاسخگویی به شبهاتی که آنها درباره انقلاب اسلامی مطرح می کردند، خبره شده بود. ماجرا این بود که از وقتی برایش اثبات شد این گروهک، یک گروهک تروریستی است که انسان های بیگناه را می کشد، در مقابله با آنها جدی تر شده بود. کمال دیگر تبدیل به یک مبارز ضد منافقین شده بود، عملکرد آنها را خوب نقد می کرد و علیه آنها خوب مقاله می نوشت. کانون هم مقالات او را بهصورت تراکت چاپ می کرد و در تجمعات و در ایستگاه های مترو پاریس پخش می کرد. خود کمال هم در پخش این تراکت ها مشارکت داشت و چند باری هم توسط پلیس فرانسه بازداشت شد. البته خیلی زود آزاد شد.»
از سرنوشت عجیب کمال و شهادتش در عملیات مرصاد و به دست همین گروهک منافقین که می پرسم، لحن دکتر محمد سلیمانی تغییر می کند و می گوید: «بله. موضوع حیرت انگیزی است. البته واقعیتش را بخواهید، من فکر می کردم کمال همان روزها و در فرانسه به دست منافقین شهید می شود. چون منافقین همیشه با سلاح سرد در پاریس تردد می کردند و انواع چاقوها و زنجیرها در جیب شان بود و اگر می فهمیدند کسی طرفدار انقلاب اسلامی است، او را به قصد کشت می زدند. به همین دلیل فکر می کردم کمال، آنجا شهید می شود اما خب، به ایران آمد و بعد از چند سال، مزد آن همه تلاش و مجاهدت برای افشای ماهیت منافقین در پاریس را در عملیات مرصاد گرفت. کمال، جوانی با چهره نورانی و همیشه بشاش و خندان بود و لبخند از روی صورتش محو نمی شد. انسان بسیار محترمی بود. و خب، خدا هم برای شهادت، بندگانش را گلچین می کند…»
دعای کمیل امیرالمؤمنین (ع) مرا شیعه کرد
مسیر روشنی که ژروم ایمانوئل کورسل برای جستوجوی حقیقت در آن قدم گذاشته بود، در ادامه او را به مرکز علمی جهان تشیع کشاند. محمد صادق حسینی مقدم درباره سیری که از پاریس شروع شد و به قم ختم شد، اینطور می گوید: «جدایی پدر و مادر ژروم باعث شد او به تنهایی با مادر فرانسوی اش زندگی کند و به تبعیت از او، مسیحی کاتولیک شود. از شواهد برمی آید مادر او هم یک انسان معتقد و مذهبی بود و به همین دلیل، ژروم هم حسابی با کلیسا و مسیحیت انس گرفت. زندگی او اما در مقطع نوجوانی وارد مرحله ای جدید شد. پدر تونسی ژروم، مسلمان بود و او در سفرهایی که برای دیدار با پدرش به تونس داشت، با دین اسلام آشنا شد و بعد از انجام تحقیقات، مسلمان شد و نام «کمال» را برای خودش انتخاب کرد. او یک بار برای یکی از دوستانش در مدرسه حجتیه تعریف کرده بود: «بعد از مسلمان شدن، دیگر به کلیسا نمی رفتم. مادرم با دیدن این تغییر، نگرانم شد و با این تصور که مشکل روانی پیدا کرده ام، مرا پیش پزشک برد. اما پزشک بعد از معاینه، به مادرم گفت: پسرت بیمار نیست بلکه مسلمان شده.»
این تازه شروع تحولات زندگی ژروم دیروز و کمال امروز بود. او که مسلمان، اهل سنت و شافعی مذهب شدهبود، بعد از آشنایی با کانون دانشجویان مسلمان و نشست و برخاست با دانشجویان ایرانی و شرکت در جلسات مذهبی آنها، دنیای جدیدی را تجربه کرد. حضور در مراسم دعای کمیل، همان جرقه ای بود که مسیر را برای او روشنتر کرد. شروع کرد به تحقیق و مطالعه کتاب های چهره های سرشناسی مانند شهید «مطهری» و شهید «صدر» و حتی «هانری کوربن». یک روز دانشجویان کانون دیدند کمال موقع نماز خواندن، دست هایش را روی هم نگذاشته. هفته بعد دیدند روی مُهر سجده می کند و… خلاصه در همان جمع خودمانی، شیعه شدنش را جشن گرفتند. وقتی پرسیدند: چه کسی تو را شیعه کرد؟ در جواب گفت: دعای کمیل امام علی (ع).»
از پاریس به قم در جستوجوی یک گمشده
سیر رشد و تحول کمال اما به همین جا ختم نشد. او بعد از آنکه یک بار همراه تعدادی از بچه های کانون به ایران سفر کرد و چند روز در شهرهای تهران و قم ماند، در بازگشت به فرانسه تصمیمی که از مدتی قبل گرفته بود را عملی کرد. اینطور بود که در سال ۱۳۶۱ به ایران مهاجرت کرد و در مدرسه «حجتیه» شهر قم شروع به تحصیل علوم دینی کرد. کمال از آن طلبه های سخت کوش و منظمی بود که از لحظه لحظه عمرش استفاده می کرد و علاوه بر دروس مدرسه، مطالعه جنبی زیادی داشت تا حدی که دوستانش می گفتند: کمال، خودش یک کتابخانه است! نویسنده کتاب شهید کمال کورسل با اشاره به روایت های دانشجویان ایرانی در پاریس می گوید: «کمال می گفت: همیشه در زندگی ام احساس می کردم یک گمشده دارم. اینجا به کانون اسلامی که آمدم، حس کردم گمشده ام را پیدا کرده ام. اما عطش او برای بیشتر دانستن از اسلام، هیچ وقت فروکش نکرد. دوستان شهید در مدرسه حجتیه می گفتند: کمال مدام در جستوجو بود و در جلسات درس و نماز علما شرکت می کرد. به طور مثال، در نمازهای مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی شرکت می کرد و آن موقع که هنوز کمتر کسی با مرحوم آیتالله بهجت آشنا بود، به محل اقامه نماز ایشان می رفت. یکی از علاقه مندی هایش هم حضور در کلاس درس اخلاق علمای بزرگ بود. می گفتند به ویژه در جلسات درس اخلاق آیتالله جوادی آملی به صورت مداوم شرکت می کرد.» انگار نکته ای در ذهن حسینی جرقه زده باشد، می گوید: «کمال وقتی شیعه شد، دوست داشت نام علی را برای خودش انتخاب کند اما شرایط خاص کشور فرانسه این اجازه را به او نداد. اما وقتی به ایران آمد، بالاخره ارادتش را به امیرالمؤمنین (ع) نشان داد. به دوستانش در مدرسه حجتیه گفته بود: به من بگویید «ابوحیدر». دوست دارم نامی از حضرت علی (ع) روی من بماند. حالا این کنیه روی سنگ مزارش هم حک شده است.»
دیدار با امام خمینی (ره)، آرزویی که برآورده شد
«از یکی از دوستانش شنیدم که کمال می گفت: من دو تا آرزو دارم؛ اول اینکه مادرم مسلمان شود و به ایران بیاید و در قم با هم زندگی کنیم. و دوم اینکه خدمت حضرت امام خمینی (ره) بروم و با ایشان از نزدیک دیدار و صحبت کنم.» مرغ آمین انگار همان حوالی بود و آرزوی جوان تازه شیعه داستان ما را بالا برد و با مُهر اجابت برگشت که در همان ماه های اول حضورش در ایران به آرزویش رسید. حسینی مکثی می کند و در ادامه درباره یکی از بزرگ ترین اتفاقات زندگی کمال این طور می گوید: «یکی از کارکنان مدرسه حجتیه تعریف می کرد: هر چند وقت یک بار می توانستیم تعدادی از طلاب را به دیدارهای عمومی حضرت امام (ره) بفرستیم. با توجه به محدودیت ظرفیت، ناچار به انتخاب بودیم و به همین دلیل هم همیشه طلاب از ما گله داشتند. یکی از کسانی که همیشه معترض بود که چرا اسم مرا برای دیدار رد نکردید، کمال بود. یکی از شب های محرم سال ۱۳۶۱ ساعت حدود ۱۱ شب به ما خبر دادند فردا قرار است دیداری با امام انجام شود، مدرسه شما هم می توانید چند نفر را بفرستد. با خودمان فکر کردیم، اسم چه کسانی را بدهیم که یک دفعه یاد کمال افتادم. گفتم: بروید صدایش کنید. وقتی یکی از همکاران درِ حجره کمال را زد، با اعتراض او مواجه شد. کمال که عادت داشت زود بخوابد، گفت: چرا موقع استراحت مزاحم می شوید؟ همکارم جواب داد: فردا ملاقات با امام خمینی (ره) است. دوست داری بروی؟ کمال از جا پرید و دستپاچه به اتاق مدیریت آمد و گفت: اسم مرا بنویسید. می خواهم بروم دیدار امام. همکارم گفت: اول که ما رفتیم درِ اتاقش، آنقدر شاکی شد که نزدیک بود ما را بزند. حالا که فهمیده موضوع، ملاقات با امام است، خوابیدن یادش رفته!
جالب است که کمال در بیان آرزویش به دوستش می گفته: دوست دارم امام را از نزدیک ببینم و یک ساعت با هم صحبت کنیم. و رویایش درست همان طور که برای خودش تصویر کرده بود، محقق شد. بعد از آن دیدار عمومی، فرصتی فراهم شد که کمال دقایقی هم به صورت خصوصی با امام (ره) دیدار کند. امام در آن ملاقات از او پرسیدند: فارسی را کجا یاد گرفتی؟ جواب داد: در ایران. امام در ادامه به او توص
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.