تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه عقل از منظر محدثان امامیه – شیخ کلینی و شیخ صدوق :

طرح مسئله

اولین جریان عام فکری در اسلام را باید جریان نصگرایی دانست. نصگرایی در آغاز، یک بینش و زمینه فرهنگی بود که اندیشه های گوناگونی از آن برآمد. از همین بستر بود که مرجئه، جبرگرایی، خارجیگری، تشبیه و تجسیم و دهها اندیشه دیگر رویید و امواج آن تا سده های بعد اندیشه اسلامی را زیر تاثیر گرفت. این جریان فکری آهسته آهسته به صورت یک اندیشه مستقل درآمد و به نامهای گوناگون، از قبیل اهل حدیث، حنابله، حشویه و سلفیه، خوانده شد.

در واکنش به نصگرایی افراطی، بتدریج جریان دیگری در جامعه اسلامی رشد کرد که بعدها در معتزله به صورت نهایی اش متجلی شد.

در حقیقت باید گفت اصل اختلاف بر سر شیه برخورد با متون دینی است. اهل حدیث ظاهر الفاظ قرآن و روایات را سرلوحه دیانت خویش می گرفتند و معتزله با استمداد از عقل راه را بر توجیه و تاویل متون دینی می گشودند.

روش تاریخ نویسانی که تاریخ اعتقادات مسلمانان را نوشته اند، این بوده است که مسلمانان و به عبارت صحیح تر، روش مسلمانان در اثبات عقیده و مسائل مربوط به آن را به دو دسته تقسیم نمایند: مدرس اصحاب حدیث و مدرسمتکلمین.

کمترین میزان اتهام دشمنان امامیه به امامیه آن است که امامیه در آغاز پیدایش و زمانهای نزدیک پیدایش[۱] اعتقاداتشان را به محدودالفاظ کتاب و سنت محدود کرده و از الفاظ کتاب و سنت به سوی مجال عقلی و اعتماد به عقل حرکت نمی کردند. و هرگز از عقل به عنوان پایه هایی برای شرح عقائد و توجیه اعتقادات، استفاده نمی نمودند. و هیچگاه از استدلالات عقلی برای اثبات عقیده و رد شبه های دشمنان و باطل نمودن دلایل آنها بهره نمی جستند.

در میان اصحاب ائمه(ع) بویژه یاران امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، میتوان به دو گروه متفاوت اشاره نمود. گروهی که به«متکلم»معروف اند و گروهی که آنها را «محدث» یا«فقیه»می خوانند. از دست نخست می توان هشام بن حکم، هشام بن سالم، حمران بن اعین، محمد بن طیار و مؤمن طارق را نام برد و از دسته اخیر باید به محمد بن مسلم، احمد بن محمد بن خالد برقی، محمد بن حسن الصفار اشاره کرد. تفاوت و تمایز این دو گروه در نحوه و میزان به کارگیری عقل در معارف دینی است و از این رو می توان آنها را به نوعی نمایندگان عقلگرایی و نصگرایی در عالم تشیع دانست.

اگرچه گاهی در بین متکلمان و اصحاب ائمه در مباحث اعتقادی مباحثه و حتی کشمکش درمی گرفت، اما آن شکافی که در میان اصحاب الحدیث و معتزله در این دوران وجود داشت، میان نصگرایی و عقل گرایی تشیع دیده نمی شود. دلیل این امر را میتوان اعتداد دانشمندان شیعه در به کارگیری عقل و استناد به نصوص دینی دانست.

بنابراین می توان نتیجه گرفت برخلاف آنچه در میان اهل سنت مشاهده می شود، در تشیع تا قرن سوم هجری میان متکلمان و محدثان اختلاف چندانی وجود نداشته است.

تقسیم بندی و مقایس بین مدرس حدیثی و کلامی در امامیه و غیرامامیه، نگارنده را بر آن داشته است تا به بررسی میزان اهتمام مدرس اصحاب حدیث امامیه به مسائل عقلی و استفاده و استناد ایشان به استدلالات عقلی در اثبات عقائد امامیه بپردازد و با پژوهش در این مسأله دور بودن چنین اتهامی را از حقیقت اثبات نموده، چهر واقعی محدثین امامی در پیمودن مسیر تعقل و تفکر و تفاوت مدرس حدیثی امامیه و غیرامامیه و جایگاه عقل در بین محدثین امامی را روشن سازد. در این مقاله به جایگاه عقل و تعقل در نزد محدثین امامیه پرداخته شده و از میان ایشان دو چهر شاخص که میتوان آن ها را به عنوان شخصیت های برجسته مدرس حدیثی امامیه دانست یعنی شیخ کلینی[۲]و شیخ صدوق[۳]‍ برای این بررسی در نظر گرفته شدند.

اگرچه پرداختن به چنین موضوع مهمی و مقایس آن با جایگاه عقل در نزد متکلمین امامیه و نشان دادن عدم تفاوت اساسی این دو منهج فکری در اهتمام به عقل بررسی تفصیلی تری را می طلبد، اما امید می رود مطالع این مقال موجز خواننده را با موقف مدرس حدیثی امامیه نسبت به مسائل عقلانی و مشی عقلائی ایشان آشنا سازد. برای یافتن ملاکی برای عقل گرایی یا نص گرایی یک فرد میتوان به کارکردهای عقل و وحی درکلام و آثار وی استناد نمود.

عقل؛ حجت مستقل الهی

اگرچه در منابع حدیثی شیعه تعریف جامعی از عقل وجود ندارد، اما محدثان شیعه برخلاف محدثان غیرامامیه به عقل به عنوان یکی از حجتهای الهی که خداوند به انسان عطا فرموده اعتبار ویژه ای می دهند.[۴] عقل همانگونه که کلینی در حدیث هشام ذکر نموده است حجتی درونی است که هم عرض و هم دوش انبیاء و رسل به عنوان حجت بیرونی به انسان عطا شده (کلینی، کافی۱۳/) [۵] و خداوند بر طبق آن عقاب و ثواب می دهد(التوحید، ص ۱۵۶، کلینی، کافی۸/:… ایاک اعاقب ایاک اثیب) و می تواند انسان را مورد مؤاخذه قرار دهد. عقل همپای نقل میتواند به کشف حقیقت و ایجاد یک معرفت اعتقادی بپردازد. لذا محدثین امامیه همواره به مسائل عقلی اهتمام داشته و حتی در انتخاب احادیث یا توجیه و تفسیر آنها به مسائل عقلی و کلامی توجه ویژه داشته اند.

عقل در نظر شیخ کلینی رحمه اللّه

به عنوان نمونه، این اهتمام شیخ کلینی را می توان از ابواب و نحو چینش آنها و نیز گزینش احادیث مشاهده نمود. گذشته از شواهد و مؤیداتی که خواهد آمد می توان به تصریح خود مرحوم کلینی در مقدم کتاب کافی اشاره کرده وی در مقدم کتاب به انگیزه های تألیف اشاره نموده و تصریحا می نویسد:

و اوّل ما ابدأ به و افتتح به کتابی هذا، کتاب العقل و فضائل العلم و ارتفاع درج اهله و علوّ قدرهم و نقص الجهل و خساس اهله و سقوط منزلتهم. اذا کان العقل هو القطب الذی علیه المدار و به یحتج و له الثواب و العقاب. (کلینی، کافی ۷/)

قابل مشاهده است که شیخ کلینی عقل را قطبی می داند که تمامی اوامر و نواهی دائر مدار آن می باشد و ثواب و عقاب و احتجاج به آن صورت می گیرد. سپس ایشان همانطور که در مقدمه گفته شده در ابتدای کتاب کافی کتابی را به عنوان کتاب العقل و الجهل آورده و در آن سی و شش حدیث ذکر می نماید و آنرا بر کتاب فضل العلم مقدم کرده است زیرا علم نزد جاهل(بی عقل) اعتباری ندارد و این عقل است که انسان را به درجات فضل و کمال می رساند همانگونه که درک حجت و معرفت نبی و رسل و ائمه به فضل علم صورت می گیرد. در بررسی و تحلیل اجمالی مقدمه اصول کافی موارد زیادی از مباحث عقلی و کلامی را می توان مشاهده نمود که از جمله عناوین آنها: عدم جسمیت خداوند، قبح تکلیف ما لا یطاق، وجوب عقلی علم آموزی و مراجعه به اهل علم، لزوم ارسال رسل با تکیه بر عدل الهی، دلالت مصنوع بر صانع، معنای توفیق و خذلان الهی، د استحسانات و تقلید و تاویل بدون علم، لزوم فقه الحدیث، منزلت عقل و علم و… را میتوان ذکر نمود.

کلینی طی ابواب و احادیث به مسائل عقلی، عقائدی و کلامی بسیاری پرداخته که به عنوان نمونه می توان به مباحث حدوث عالم، اثبات محدث، موضع خیر و شر، جبر و قدر و امر بین الامرین، مشیت و اراده، معرفت، بساطت و ترکیب و… اشاره کرده وی همچنین بابی با عنوان النهی عن الجسم و الصور در نفی جسمیت و نیز بابی با عنوان النهی عن الکلام فی الکیفی در کتاب خود آورده است (عبدالرضا الغفار، الکلینی و الکافی۳۷۱/) . شیخ کلینی در جای دیگری از مقدم کتاب شریف کافی امر و نهی و تکلیف را در دائر مدار عقل دانسته و عقل را منشأ تمایز بین حیوان و انسان می داند و می گوید:

فاعلم یا اخی رحمک اللّه، ان اللّه تبارک و تعالی خلق عباده خلق منفصل من البهائم فی الفطن و العقول المرکبه فیهم محتمل للامر و النهی. (کلینی، کافی/مقدمه)

کلینی در ضمن ذیل برخی احادیث نکاتی را بیان می کند که اگر چه اندک هستند ولی نشان از تسلط بر مباحث عقلی و کلامی دارند.[۶]

گذشته از آن ایشان گاه احادیثی را ذکر می کند که در آن کاملا یک بحث کلامی بین متکلم شیعی و غیرشیعی مطرح شده که به عنوان نمونه می توان به حدیث مناظر هشام بن حکم[۷] و عمر بن عبید[۸] در امامت (کلینی، کافی۱۳۶۹/ ح ۳) اشاره نمود که در آن حضرت با سؤال از هشام در مورد این مناظره به اصحاب خود آداب مناظره را تعلیم می دهند، در ذیل حدیث آمده است که:

یا هشام من علمک هذا؟قلت: شیء اخذته منک و الفته.

عبارت”الفته”نشانگر این است که حضرت، اصحاب خود را با اسلوب محاجه و مناظره آشنا می نمودند. و نیز از همین گونه احادیث می توان به حدیث چهارم از باب اضطرار الی الحج اشاره نمود که حضرت شخص شامی را که مدعی کلام، فقه و فرائض است به مناظر با اصحاب دعوت می کنند و نشاندهند آواز کلامی اصحاب امام صادق است. (کلینی(کافی۱۶۹ / ح ۴) با بررسی روایات گزینش شده توسط کلینی درخواهیم یافت که وی در مقام طرد نظر مجبره، مفوضه، مشبهه و مجسمه بوده است که این روایتات در جای خود قابل بررسی است.

بررسی روایات کتاب العقل و الجهل و تعابیر وارد شده در آن نیز می تواند مؤید خوبی بر اهمیت عقل نزد محدثین امامیه باشد.

به عنوان نمونه خطاب خداوند به عقل:

امّا انی ایاک آمر و ایاک انهی و ایاک اعاقب و ایاک اثیب. (کلینی، کافی، کتاب العقل الجهل، ح ۱)

و یا ابی جعفری علیه السلام میفرمایند:

انما یداق اللّه العباد فی الحساب یوم القیامه علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا (کلینی، کافی، کتاب العقل و الجهل، ح ۱)،

و نیز از ابی عبد اللّه علیه السلام آمده است:

ان الثواب علی قدر العقل(کلینی، کافی، کتاب العقل و الجهل، ح ۸)

همچنین عقل حجت مابین مردم و خدا نامیده شده است.[۹] تعابیر مشابهی نیز در روایات دیگر کتاب ذکر شده[۱۰] که مطالع آن ما را به اهمیت عقل نزد محدثین شیعه آگاه می سازد که از مهمترین آنها می توان به روایات مفصل هشام بن حکم از موسی بن جعفر اشاره کرد[۱۱] که در آن نکات بسیاری در مورد عقل بیان شده است.

عقل در نظر شیخ صدوق علیه السلام

شیخ صدوق نیز در جای جای کتاب خود از استدلالات عقلی کلامی برای اثبات عقاید شیعه استفاده می نماید. و گاه در توضیح روایات از استدلالات کلامی یاری می گیرد. همچنین گاه روایتی را بوسیل یک استدلال عقلی(به عبارت بهتر عقلایی) تأویل و تفسیر می نماید. که نشان می دهد شیخ صدوق همانند متکلمین در مباحث اعتقادی به عقل به عنوان یکی از منابع شناخت در اصول عقاید اهتمام داشته است. وی در مورد دلایل عقلی تأکید می کند که حکم عقلی زمان و مکان نداشته و همواره ثابت است و می نویسد:

ان الازمنه و الامکنه لا تؤثران فی هذا الباب. (صدوق، التوحید/ ۳۰۲)

وی در مورد حجیت استقلالی عقل نیز می گوید:

من خرج بقوله عن المعقول کان مبطلا. (صدوق، التوحید/۳۰۳)

که نشانگر حکومت دلیل عقلی بر تمامی مسائل و ادله بوده محوریت آن را نزد وی ثابت می کند.

شیخ صدوق در مقدم کتاب کمال الدین نیز به حجیت استقلالی عقل تصریح نموده و می نویسد:

ان اللّه تقدس ذکره لا یدعو الی سبب الا بعد ان یصور فی العقول حقائقه.

و سپس در باب ارسال رسل به همین مسأله استشهاد نموده و ارسال رسل را امری عقلی می شمرد و می گوید:

و اذا لم یصور ذلک[ارسال الرسل]لم تتسق الدعو و لم تثبت الحج.

و باز مجددا تأکید می نماید که:

فلو کان فی العقل انکار الرسل لما بعث اللّه عز و جل نبیا قط(صدوق، کمال الدین/۴) .

که از آن می توان فهمید که دلل عقلی نه تنها در استدلال و احتجاجات بشری قابل اعتناست و محور و اساس قرار می گیرد بلکه در افعال باریتعالی نیز مخالف عقل جاری نیست.

وی درجای دیگری نیز همین بحث را به صورت مفروض دوباره مطرح نموده و می نویسد:

فثبت ان اللّه احکم الحاکمین لا یدعو الی سبب الا و له فی العقول صور ثابت. (صدوق، کمال الدین/۴)

شیخ در لابلای احادیث و یا در مقدم کتاب خود تصریحات بسیاری در اهمیت دلیل عقلی و حجیت آن به صورت یک حجت مستقل الهی دارد که نمونه هایی از آن در بالا ذکر شد. گذشته از این مسائل همانطور که در مورد شیخ کلینی گفته شد نوع نگرش شیخ صدوق به روایات و روش ایشان در دسته بندی و فصول کتاب، تأویل، توضیح و تفسیر روایات و نیز احادیثی که شیخ در تابهای مختلف خود آنها را انتخاب نموده است نیز مؤید این اهتمام شیخ صدوق به استدلالات عقلی و اعتقاد به حجیت استقلالی عقل می باشد که خود بحث تفصیلی بیشتری را می طلبد. اما خوانند عقلاقمند می تواند به مقدم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین مراجعه نماید که شیخ در آنجا به بررسی مفصل استدلالات کلامی در مورد امامت و مهدویت پرداخته است و حتی در مواردی در تایید گفتار خود کلماتی از ابن قبّه[۱۲] را که متکلمی کاملا عقل گرا است ذکر مینماید (صدوق، کمال الدین/۵۱) .

ذیل بحث جایگاه عقل در کتب شیخ کلینی و شیخ صدوق، در دو بخش عقل عملی و عقل نظری (بنابر اصطلاح متأخرین) بررسی و شواهدی از استفاد عقل(نظری و عملی) در کتاب ایشان به عنوان نمونه ارائه خواهد شد. برای بررسی معنای عقل نظری و عقل عملی بنابر اصطلاح امروز می توان به مباحث اصول فقه مراجعه نمود. (مظفر، اصول فقه/ ۲۲۳، تعریف عقل عملی و عقل نظری)

کارکردهای عقل عملی

عقل عملی و حسن و قبح های عقلی همانند استدلالات عقلی در جای جای کتب شیخ صدوق مورد استناد قرار گرفته است وی در تأویل و تفسیر بسیاری از روایات ذیل آنها تفسیری را ارائه می دهد و آنرا مستند به یکی از اصول عقل عملی و حسن و قبح های عقلی می نماید. اگرچه اصطلاح عقل عملی و یا حسن و قبح عقلی به معنای اصولی آن از اصطلاحات فلسفه و علم اصول بوده و سالها بعد از شیخ صدوق و شیخ کلینی وضع شده است اما حکم عقلی به کرّات به عنوان پیش فرض در بسیاری از تعابیر و تفاسیر ایشان بر روایات مورد استفاده قرار گرفته است. در حالی که اعتقاد به حسن و قبح از مسائلی است که در طول تاریخ اسلام مورد مناقشه بسیاری از اهل حدیث غیرامامی قرار گرفته است. تا آنجا که مسأل حسن و قبح عقلی یکی از اساسی ترین مباحث اختلافی در علم کلام تبدیل شده و اختلاف بین اشاعره و عدلیه در همین بحث روشن می شود و مسائلی مانند عدالت خدا، بر این مسأله استوار است. تا جائی که عدلیه به دلیل اعتقادشان بر عادل بودن خدا بنابر اعتقاد به ثبوت حسن و قبح اینگونه نامیده شدند. (مظفر، اصول فقه/۲۱۳، تعریف عقل عملی و عقل نظری)

در بررسی آثار شیخ کلینی و شیخ صدوق اگرچه به اصول عقل عملی کمتر اشار مستقیم شده است اما می بینیم که در بسیاری از موارد مسأل حسن وقبح در مقدمات بحث به صورت پیش فرض مورد عنایت بوده است. و این نشانگر اعتقاد محدثین امامیه(دقیقا برخلاف محدثین اهل سنت) به مسأل حسن وقبح عقلی است که از مختصات ایشان است.

به عنوان نمونه می توان به بیان شیخ صدوق ذیل حدیث هجدهم در تفسیر«نسوا اللّه فنسیهم»(توبه/۶۷) اشاره نمود که امام در ذیل آی«فالیوم ننسیهم کما نسوا لقاء یومهم هذا» (اعراف/۵۱) می فرمایند:

ای نترکهم ای لا نجعل لهم الثواب من کان یرجو لقاء یومه.

سپس این تأویل در عبارت را مستند به حکمی از احکام عقلی عملی نموده و می گوید:

لأن الترک لا یجوز علی اللّه تعالی

سپس بر همین اساس در ادامه می افزاید:

فأما قول اللّه و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون ای لا یعاجلهم بالعقوبه و امهلهم لیتوبوا. وصدوق، عیون اخبار الرضا ۱۰۲/۱)

بطور کلی شیخ صدوق بر این اساس که اضلال بر خدا قبیح است تمامی آیات مربوط به اضلال الهی را تأول می نماید در حالی که اهل حدیث از اهل سنت اضلال را قبیح نمی دانند و معنای ظاهری آیات را ملاک می دانند.

همچنین روی به دلیل بداهت عقل در قبح مکر و خدعه و استهزاء و مسخره و نسیان، تأویل آیاتی که بر این امور اشاره دارند را نیز لازم می شمرد و می گوید:

لأن اللّه تعالی فی الحقیقه لا یمکر و لا یخادع و لا یستهزی و لا یسخر و لا ینسی تعالی اللّه عز و جل عن ذلک علوا کبیرا. (صدوق، اعتقادات/۲۶)

ایشان در بحث تکلیف به قبح تکلیف مالا یطاق اشاره داشته می گوید:

اعتقادنا فی التکلیف هو ان اللّه تعالی لم یکلف عباده الا دون ما یطیقون کما قال اللّه فی القرآن«لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها»(بقره/۲۸۶) و الوسع دون الطاقه. (صدوق، اعتقادات/۲۸)

گذشته از این تصریحات که در کتب شیخ فراوان به چشم می خورد و ما به عنوان نمونه به چند مورد آن متذکر شدیم شیخ صدوق در بسیاری از موارد مسائلی را بیان کرده و استدلالاتی می کند که مبنا و اساس آن به حسن و قبح های عقلی باز می گردد اگرچه آنرا صراحتا بیان نمی کند. در اینگونه موارد اگرچه شیخ تصریح به حکم عقل نمی نماید ولی با کمی دقت می توان دریافت که ایشان حجیت حکم عقلی را مفروض گرفته و بر اساس آن چنین مسأله ای را بیان نموده است. به عنوان نمونه می توان به مواردی اشاره کرد که شیخ در کتاب اعتقادات خود بیان داشته اگرچه نمونه های این بحث بسیار فراوان است ولی سعی شده تا در این مقاله نمونه هایی که صراحت بیشتری دارند، آورده شود.

شیخ در بحث عدل الهی می فرماید:

اعتقادنا انّ اللّه تبارک و تعالی امرنا بالعدل و عاملنا بما هو فوقه و هو التفضل. (صدوق، اعتقادات/ ۶۹)

که در این مورد ایشان به دو حکم عقلی اشاره دارد.

اول آنکه کسی که به عملی فرمان می دهد قبیح است که خود عامل آن فرمان نباشد و لذا خداوند که ما را امر به عدل نموده خود باید عادل باشد. بلکه از آن هم فراتر رفته و تفضل می نماید؛ که تفضل، مافوق عدل است.

وی عدل را اینگونه معنا می کند که:

العدل هو ان یثیب علی الحسنه و یعاقب علی السیئه. (صدوق، اعتقادات/۶۹)

و تفضل را بالاتر از عدل معنا می کند و لازم می داند که خداوند عادل باشد یعنی اگر بر کاری وعد ثواب داد آن وعده را به انجام برساند. زیرا خلف وعده از نظر عقلی قبیح است.

قابل مشاهده است که وی به یک حکم عقلی دیگر تلویحا اشاره دارد. اما به آن دلیل که خلف وعید از نظر عقلی قبیح نیست بلکه احسان و تفضل می باشد، لذا خداوند در مورد وعید عذاب تفضل می نماید و ایناز رحمت و فضل الهی است.

اساس استدلال بر عدل الهی مبتنی بر مسأله حسن و قبح عقلی است. تفاوت اساسی بین عدلیه و اشاعره همان اعتقاد به حسن و قبح عقلی است.

و هذا هو الخلاف الاصیل بین الاشاعره و العدلیه و هو مسأله التحسین و التقبیح العقلیین المعروفه فی علم الکلام و علیها تترتب مسأله الاعتقاد و بعداله اللّه و غیرهما. (مظفر، اصول فقه/۲۱۳)

بگونه ای که اشاعره اعتقاد به این دارند که:

ما حسنه الشارع فهو حسن و ما قبحه الشارع فهو قبیح. (مظفر، اصول فقه/۲۱۶)، منقول از شرح تجرید قوشچی)

در حالی که عدلیه معتقدند:

إن للافعال قیما ذاتیه عند العقل مع قطع النظر عن حکم الشارع فمنها ما هو حسن فی نفسه و منها ما هو قبیح فی نفسه و منها ما لیس له هذان الوصفان و الشارع لا یأمر الا بما هو حسن و لا ینهی الا عما هو قبیح.

و بنابراین:

فالصدق فی نفسه و لحسنه امر اللّه تعالی به لا أنه امر اللّه تعالی به فصار حسنا و الکذب فی نفسه قبیح و لذلک نهی اللّه تعالی عنه لا انّه نهی عنه فصار قبیحا. (۲۱۶، منقول از شرح تجرید قوشچی)

عدلیه بنابر همین مسأله خلف وعده را امری قبیح می دانند و لذا خداوند وقتی بر امری وعد ثواب داده است نمی تواند خلف وعده کند و لذا عدل به همان معنا که شیخ صدوق می گوید(أن یثیب علی الحسنه و یعاقب علی السیئه)، بر خداوند لازم است. البته چون در مورد عقاب بر عذ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *