تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ شامل 81 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شیخ صدوق چه هنگام به بغداد رفته است؟ :

نجاشی در شرح احوال صدوق در کتاب رجالش می نویسد: «محمدبن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمّی ابو جعفر، نزیل الرّی، شیخنا و فقیهنا و وجه الطائفه بخراسان و کان ورد بغداد سنه خمس وخمسین و ثلاثمائه و سمع منه شیوخ الطائفه و هو حدث السنّ»(رجال، ص ۳۸۹). از این عبارات برمی آید که صدوق علیه الرحمه برای نجاشی به عنوان یک عالم اهل ری(خراسان) مطرح بوده و ارتباطش با شیوخ طائفه در بغداد به این صورت بوده که برای نخستین بار در سال ۳۵۵ق به بغداد درآمده است. جمل بعدی نجاشی در حقیقت جمل معترضه ای است که وضعیت علمی او را در بغداد با وجود کمی سن وسالش روشن می کند: «و سمع منه شیوخ الطائفه و هو حدث السنّ». بنابراین من تردیدی ندارم که این عبارت به طور ضمنی هر گونه سفر صدوق را به بغداد پیش از این عبارت به طور ضمنی هر گونه سفر صدوق را به بغداد پیش از این تاریخ نفی می کند. در حقیقت برای نجاشی که یک عالم بغدادی است، اهمیّت دارد که صدوق اهل ری چگونه با مشایخ بغداد ارتباط یافته است و الاّ این استدلال[۱] که چون نجاشی درصدد نبوده مسافرتهای علمی صدوق را به شکل استقصایی بیان کند، پس می توان نتیجه گرفت که ذکر این نکته که او در سال ۳۵۵ ق وارد بغداد شده از سوی نجاشی فقط برای بیان جمل بعدی یعنی اینکه شیوخ طائفه در بغداد در حالی که او کم سن و سال بوده ازحدیث او بهره بردند، می باشد، نادرست است. در حقیقت مقصود اصلی نجاشی، ذکر ورود او به بغداد و ارتباط با حدیث بغداد است و جمل بعدی مقصود بالعرض است. بنابراین به نظر ما اولین سفر صدوق به بغداد به روایت نجاشی، سال ۳۵۵ ق بوده است و این سفر همان سفری بوده که شیوخ طائفه در بغداد از او حدیث شنیدند.

اما از دیگر سو می دانیم که خود صدوق تصریح می کند که در سال۳۵۲ ق در بغداد از برخی محدثین حدیث شنیده است[۲] و این مطلب با آنچه از گفتار نجاشی آوردیم، تناقض آشکار دارد. بی تردید با توجه به آنچه دربار گفتار نجاشی آوردیم، باید گفت که نجاشی دچار سهو شده و تاریخ را به جای ۳۵۲ ق، ۳۵۵ ق ثبت کرده است.

در عین حال باید گفت که صدوق در سال ۳۵۲ ق وارد بغداد شده و نه پیشتر از آن، چرا که خود وی از حضورش در همین سال در نیشابور(خراسان) یاد کرده است. این سفر به دلیل زیارت حضرت رضا (ع) در مشهد صورت گرفته است. او در شعبان این سال در نیشابور بوده است. خود صدوق می نویسد که در رجب ۳۵۲ ق با کسب اجازه از رکن الدول بویهی راهی زیارت امام رضا (ع) شده است. بنابراین صدوق در نیم این سال در ری بوده و از آنجا راهی سفر خراسان شده بوده است. وی در نیم راه در ماه شعبان این سال در نیشابور بوده است.[۳] طبعاً در این سفر از مشایخ شهرها و از جمله نیشابور بهره برده و این مطلب ازروایات او از مشایخ نیشابور در این سفر چنانکه در آثارش دیده می شود، پیداست.

بر این اساس باید گفت که صدوق در نیم سال ۳۵۲ ق در ری بوده و سپس به خراسان رفته و در شعبان همان سال در نیشابور بوده و احتمالاً در رمضان به زیارت حضرت رضا(ع) مشرّف شده و در بازگشت شاید بدون اینکه در ری توقف کند، راه عراق را گرفته تا ضمن زیارت عتبات و بهره گیری از مشایخ حدیث عراق، از آنجا راهی حجّ شود. طبیعی است که صدوق نمی توانسته ذیحج سال ۳۵۲ ق در حج باشد، چرا که خود اندکی پیشتر در خراسان بوده و با توجه به مسیر راه و شرایط آن زمان امکان حضور او در مراسم حجّ همان سال وجود نداشته است.

صدوق که اواخر سال ۳۵۲ ق وارد بغداد شده بود، نیم سالی یا بیشتر در عراق(بغداد و…) ماند و سپس برای انجام مناسک حجّ راهی حجاز شد(سال ۳۵۳ ق) و در ذیحج سال ۳۵۳ ق حج گذارد.

صدوق پس از انجام مراسم حج و در مسیر بازگشت به عراق، درسال ۳۵۴ ق در فَیْد(شهرکی در میان راه مکه به کوفه، نک: معجم البلدان، ۲۸۲/۴) بوده است.[۴] او همان سال به کوفه رسید و از مشایخ کوفی بهره برد.[۵] احتمالاً صدوق در مسیر بازگشت چندی نیز در بغدادبوده است. بهر حال در مسیر بازگشت او به ری، صدوق را در همان سال۳۵۴ ق در همدان می یابیم که چنانکه در اسناد صدوق هست، در مسیر بازگشت از سفر حجّ بوده است.[۶] در این اسناد صدوق تصریح شده که در همدان در بازگشت از مسیر حج و در سال ۳۵۴ ق را سال حج صدوق دانست، چرا که حضور در فَیْد و کوفه و همدان همه پس از انجام مراسم حج در ذیحج سال ۳۵۴ ق غیر ممکن است. در مورد فَیْد و همدان تصریح شده که پس از انجام مراسم حج بوده ولی در مورد کوفه چنین تصریحی ندیدم. بنابراین ممکن است احتمال داده شود که صدوق دراواخر ۳۵۲ ق به بغداد آمده و تا اواسط و حتی اواخر ۳۵۴ ق در عراق(بغداد و کوفه) بوده و سپس برای انجام مراسم حج در پایان سال ۳۵۴ قبه حج رفته و آنگاه در بازگشت در فَیْد و همدان از مشایخ حدیث شنیده است ولی حقیقت این است که با توجه به شرایط سفر در عصر صدوق امکان ندارد وی در چند روز آخر سال ۳۵۴ ق هم در فَیْد حضور داشته باشد و هم در همدان و لذا باید نتیجه گرفت که وی در ذیحج ۳۵۳ ق حج گذارده و در اوائل ۳۵۴ ق در فَیْد و کوفه و همدان بوده است.

با تفصیلی که گذشت، روشن می شود که مقعول نیست صدوق که در ۳۵۴ ق تازه از سفر عراق و حجاز بازگشته بود و در همدان بوده است، یکباره باز در ۳۵۵ ق سر از بغداد درآورد، خاصه اینکه تعبیر نجاشی چنانکه گفتیم به طوری است که اولین سفر صدوق به بغداد رامی رساند. بنابراین نجاشی بی تردید در تاریخ گذاری سفر صدوق به بغداد دچار سهو شده است.

متاسفانه در مقال ابن بابویه در دائره المعارف بزرگ اسلامی، نویسنده در گزارش سفر صدوق به عراق و حجاز دچار اشتباهات بزرگی شده است. وی می نویسد (ج ۳ ص ۶۳) : «وی ظاهراً در اواخر ۳۵۳ ق/۹۶۴ م ری را به قصد سفر حج ترک کرد، به طوری که در ذیحج همان سال مناسک حج را به جای آورد… لیکن می دانیم که وی در بازگشتبه عراق در اوایل ۳۵۴ ق در فَیْد… با ابو علی احمد بن ابی جعفر بیهقی دیدار کرده… ابن بابویه در ادام مسیر خود در همان سال وارد کوفه وبغداد گشته و در هر دو شهر اندک درنگی داشته است… همین اقامت کوتاه برای جمعی از مشایخ بغداد چون شیخ مفید این امکان را فراهم کرد که از وی استماع حدیث کرده و اجازه دریافت کنند.» چنانکه می بینیم نویسنده توجه نداشته که سفر صدوق به بغداد در سال ۳۵۲ قبوده و نه در اواخر ۳۵۳ و اقامت صدوق در بغداد در فاصل اواخر ۳۵۲ وتا ۳۵۳ ق بوده و نه در بازگشت به سفر حج در ۳۵۴ ق. وانگهی اقامتاو در بغداد چنانکه مؤلف مقاله فهمیده است. هر چند بعید نیست که در مسیر بازگشت از حج، در کنار کوفه، مدت خیلی کوتاه نیز در بغداد بوده باشد.

در گفتار نجاشی آمده بود که صدوق آنگاه که به بغداد درآمد، شیوخ طائفه از وی حدیث شنیدند، در حالی که او«حدث السن»بوده است. حال سؤال این است که مراد از شیوخ طائفه در عبارت نجاشی چه کسانی هستند؟ ظاهراً باید شخص هارون بن موسی تلعکبری را درشمار کسانی دانست که در این سفر صدوق به بغداد از وی حدیث شنیدند. او با اینکه از صدوق بزرگتر بود و از کسانی چون احمد بن ادریس اشعری(د ۳۰۶ ق) احادیثی شنیده بود (نک: رجال شیخ، ص۴۴۴) که در طبق مشایخ شیوخ صدوق بودند، از صدوق به تصریح شیخ طوسی در رجال حدیث شنیده است (ص ۴۹۵). البته سماع حدیث از صدوق از سوی شخصیتی با سع روایتی هارون بن موسی تلعکبری طبیعی است، خاصه اینکه صدوق علاوه بر بهره گیری ازحدیث مشایخ قم و روی، پیش از سفر به بغداد، راهی سفر به خراسان شده بود و در مسیر راه در شهرهایی مانند نیشابور از مشایخ حدیث شنیده بود و بهره گیری از این احادیث به واسط صدوق برای کسی چون تلعکبری بسیار خوشایند بود.

اما چیزی که حقیقتاً مای شگفتی است این است که چرا صدوق در سفر خود به بغداد از برخی مشایخ برجست حدیث امامی در بغداد سماع حدیث نکرد. وی با اینکه در بغداد از محضر ابن جعابی و امثال او حدیث شنید، ولی از ابن داود قمی و ابوغالب زراری که آن هنگام در بغداد می زیستند، حدیثی نشنیده است. ابو غالب زراری با اینکه اصولاً کوفی است ولی احتمالاً از سال ۳۱۳ ق از کوفه خارج شده و احتمالاً از سال ۳۵۲ ق و یا از اواخر ۳۵۱ ق در بغداد سکنی گزید(برای منبع ایناستنباط: نک: رسال ابو غالب زراری، چاپ آقا جلالی، ص ۱۵۱ و۱۵۲). او در بغداد درگذشت(به سال ۳۶۸ ق) و این مطلب توسط حسین بن عبید الله غضائری در تکمل رسال ابو غالب گفته شده است (ص ۱۹۳). بنابراین در سال ورود صدوق به بغداد، به احتمال قوی ابو غالب در بغداد حضور داشته، با این وصف از وی هیچ حدیثی نشنیده است.

در مورد ابن داود قمی نیز باید گفت که او بخش قابل توجهی ازعمر خود را در بغداد سپری کرده است(نجاشی، ص ۱۹۲، ۳۸۴).

به احتمال قوی در زمان سفر یاد شد صدوق به بغداد، ابن داود قمی (د ۳۶۸ ق) در آنجا حضور داشته است، گرچه ظاهراً مدتی واحتمالاً کوتاه، پس از ۳۳۳ ق به شام رفته بوده است.

ابن قولویه قمی نیز در آن هنگام در بغداد می زیست. ابن قولویه به احتمال زیاد از ۳۲۹ ق به بعد در بغداد سکنی داشته است و البته پیش از آن نیز به ظن قوی به بغداد آمده بوده است، خاصه که روایت او را از ابن همام اسکافی(د ۳۳۶ ق) که خود عالم ساکن بغداد بوده، می بینیم (نک: مقال ابن قولویه قمی از نویسند این سطور در دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۴، ص ۴۹۱-۴۹۲). با این وصف تنها در یک جامی بینیم که صدوق از ابن قولویه روایتی را نقل کرده است.[۷] از سوی دیگر صدوق در موارد بسیاری در آثار خود از شخصی به نام جعفر بن محمد بن مسرور روایت کرده که با این عنوان در کتب رجالی اصلی ازوی یادی نشده است. این شخصیت کیست و چه نسبتی با ابن قولویه(یعنی جعفر بن محمد بن قولویه) دارد؟آیه الله خویی در کتاب رجال خود قویاً احتمال اتحاد این دو تن را مردود می داند؛[۸] کما اینکه مرحوم علام تستری نیز این احتمال را رد می کند![۹] با این وصف باید دانست که نجاشی در احوال ابن قولویه می نویسد: «جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه ابوالقاسم و کان ابوه یلقّب مَسْلَمَه من خیار اصحاب سعد و کان ابوالقاسم من ثقات اصحابنا و اجلاّئهم فی الحدیث و الفقه، روی عن ابیه و اخیه عن سعد و قال: ما سمعت من سعد الاّ اربعه احادیث»(ص ۱۲۳).

نجاشی همچنین در ذیل عنوان«علی بن محمد بن جعفر بن موسی بن مسرور ابوالحسین»می نویسد: «یلقب ابوه ممله، روی الحدیث و مات حدیث(حدث) السنّ، لم یسمع منه. له کتاب فضل العلم و آدابه، اخبرنا محمد و الحسن بن هدیّه قالا: حدثنا جعفربن محمد بن قولویه قال: حدثنا اخی به»(ص ۲۶۲).

با کنار گذاردن این دو «ترجمه» می توانیم دریابیم که شخص دوم برادر ابن قولویه است که در ترجم اولی از آن یاد شده و بزرگتر ازابن قولویه نیز بوده، چرا که سعد بن عبدالله اشعری را به مدّت بیشتری درک کرده بوده است. پدر علی بنا به گزارش نجاشی ملقب به مَمَله بوده و پدر ابن قولویه معروف، بنا به گزارش نجاشی، ملقب به مسلمه که بی تردید یکی تصحیف دیگری و احتمالاً مسلمه تصحیف ممله بوده است. مشکل در اینجاست که چرا نجاشی جدّ ابن قولویه معروف را به نام قولویه خوانده ولی در مورد برادرش نام جدش را مسرور خوانده است. به احتمال قوی نام اصلی جد این دو برادر مسرور بوده و قولویه لقب وی بوده است و یا می توان این احتمال را داد که نام او مسرور بوده ولی قولویه نام پدر و یا نیای مسرور بوده که تمامی خاندان در قم به او شناخته می شدند و در حقیقت نجاشی در تعبیر جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه، موسی را نسبتاً الی الجد به قولویه منسوب کرده و نه پدر. خود ابن قولویه نیز به همین اعتبار خود را همه جا به جدش قولویه منسوب می کرده است، اما چون صدوق خود قمی الاصل و ساکن آنجا بوده و خاندان ابن قولویه را از نزدیک در قم می شناخته است و احتمالاً پدر ابن قولویه را خود در قم دیده بوده است (پدرابن قولویه هم طبق پدر صدوق بوده) ، در بغداد که با ابن قولویه ملاقات می کند، او را به نام اصلی نیایش یعنی مسرور و نه لقب او (قولویه، به یک احتمال) و یا نام نیای اعلایش (قولویه، به احتمال دوم) منسوب می کند.

تنها مشکلی که در اینجا مطرح می شود این است که در عبارت نجاشی ذیل احوال علی بن محمد بن جعفر بن موسی بن مسرور، این تعبیر دیده می شود که «روی الحدیث و مات حدیث(حدث) السنّ، لم یسمع منه»، آیه الله خویی بر همین اساس استدلال می فرمایند که این شخص نباید برادر ابن قولویه باشد، چرا که نجاشی تصریح کرده: لم یسمع منه. با این وصف در گفتار نجاشی نکاتی هست که می تواند مسئله را روشن کند: نخست اینکه نجاشی می فرماید: «روی الحدیث»و این تعبیر علی القاعده به این معنی است که او اهل روایت کردن حدیث بوده و حال روایت حدیث می توانسته یا در کتاب او باشد و یا در مجالس تحدیث که گروهی از وی حدیث بشنوند. نجاشی شق دوم رابا عبارت«لم یسمع منه»منتفی دانسته ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *