تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی :

بحث از امنیت فرهنگی در ذیل موضوع امنیت ملی قرار دارد و یکی از مؤلفه‏های اصلی آن را تشکیل می‏دهد و تأکید بر عناصر “فرهنگی” و “ارزشی” امنیت ملی با تعاریف جدید عرضه شده از مصطلح اخیر هم تناسب دارد. البته تمدن و فرهنگ دینی و اسلامی و راهبردهای تضمین امنیت فرهنگی، ویژگیها و مؤلفه‏های متعددی دارد، اما در نوبت رشد تمدن و فرهنگ متعامل با دین و خلاقیت در علم و هنر بیش از هر چیز نیازمند ثبات و استقرار اجتماعی و امنیت و آسایش است. جامعه بالنده و ایمن، با تأمین و امنیت خویش، خاستگاه و زادگاه تمدن و فرهنگ است و از سوی دیگر بالندگی و ترقی تمدنی و فرهنگی نیز ضامن حفظ ثبات و امنیت و اشاعه آن و رافع تنش و بی‏ثباتی در حوزه ملی و بین ‏المللی قلمداد می‏گردد. این مقاله ضمن طرح مباحثی تفصیلی درباره تمدن و فرهنگ و روابط آنها با مبحث امنیت و شرح بحرانهای تمدنی و فرهنگی غرب، به توضیح فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی و تضمین امنیت فرهنگی می‏پردازد و با لحاظ اعتقاد به عملی بودن این راهبردها و بیان نظریات و پیش‏بینیهای دست‏اندرکاران و صاحب‏نظران کشور در این باره، این نوشتار توفیقات کشورمان را در پیش‏گرفتن و به ثمر رساندن این راهبردها کافی و قانع‏کننده نمی‏داند و آنها را به نقد می‏کشد. مؤلف در این جهت پرهیز از هرگونه برخورد شعاری و انتزاعی و اجتناب از شتاب و نقدناپذیری را ضروری می‏شمارد.

بحث از امنیت فرهنگی در ذیل موضوع امنیت ملی قرار دارد و یکی از مؤلفه‏های اصلی آن را تشکیل می‏دهد؛ از این‏روی بایسته می‏نماید در تبیین آن ابتدا واژگان امنیت ملی بررسی گردد. امنیت ملی اصطلاحی چندوجهی است که در عین اهمیت، دارای ابهام، تفاسیر و معانی متعددی است. این مصطلح، در سه سده اخیر پابه عرصه حیات نهاده و از آن‏هنگام تاکنون با رهیافتهای گونه‏گونی درباره آن تعابیر مختلفی انجام گرفته است. برخی نیز از عقب‏ماندگی و تأخر تحول و شفافیت آن نسبت به سایر اصطلاحات مشابه یاد کرده‏اند. چنین تفکری نیز در مؤلفه‏های مبحث امنیت صادق است؛ برای مثال تا همین اواخر گفته می‏شد که مؤلفه‏های نظامی، نقش تعیین‏کننده خود در تأمین امنیت ملی کشورها را تا حدی از دست داده‏اند و عوامل دیگری همچون ملاحظات اقتصادی و فرهنگی در تضمین امنیت ملی سهیم گردیده‏اند. اما امروزه در آستانه هزاره سوم گفته می‏شود که اگر در قرون قبل دو عنصر “نظامی‏گری” و “اقتصاد” در تأمین امنیت کشورها در دو بعد داخلی و خارجی، نقش بسزایی ایفا می‏کردند، در قرن بیست و یکم ضروری است که بر مدخلیّت بیشتر “عنصر فرهنگ” و اهمیت آن تأکید بیشتری ورزید.

تأکید بر عناصر “فرهنگی” و “ارزشی” امنیت ملی با تعاریف عرضه شده از مصطلح اخیر هم تناسب دارد، از این دیدگاه معنای روشن و محدود امنیت ملی، حفظ مردم یک کشور و سرزمین در مقابل حمله فیزیکی و به معنای سنتی “دفاع” می‏باشد و در معنای وسیع‏تر بر حفظ منابع حیاتی سیاسی و اقتصادی و فقدان تهدید نسبت به ارزشهای اساسی و حیاتی یک دولت اطلاق می‏گردد. (۱)شرح دو نگرش کلان نسبت به موضوع امنیت، به ایضاح رابطه این اصطلاح با مباحث تمدن و فرهنگ کمک شایانی می‏کند؛ “برخی صاحب‏نظران امنیت ملی را تابعی از متغیر تهدیدات خارجی (و عمدتا نظامی)دانسته‏اند. بنابراین دیدگاه، شرایط امنیتی مطلوب در سطح ملی، افزایش توانمندی واحد دولت ملی برای مقابله با تهدیدات خارجی است. اما دیدگاه دیگر، چنان تعریفی از امنیت ملی دارد که همه گرایشهای نامطلوب و عوامل داخلی بی‏ثباتی در سطح ملی را جزء حوزه تهدیدات امنیت ملی برمی‏شمارد. (۲) بدین لحاظ کلیه عوامل ضعف و فتور تمدنی و فرهنگی را می‏توان از مؤلفه‏های ناامنی و خدشه‏پذیری امنیت ملی یک کشور به‏شمار آورد. همچنان که تقویت و اعتلای تمدن و فرهنگ و مبارزه با تهاجم و تغافل فرهنگی را می‏توان در حکم راهبردی برای تضمین امنیت ملی و فرهنگی دانست. اساسا امنیت ملی، هم به مثابه وسیله نیل انسان و جوامع بشری به غایات خود، و هم به‏منزله هدف و نیازی حیاتی که ابزارها و امکانات مادی و معنوی در پی تحقق آن هستند، مطرح است. بدین‏ترتیب فلسفه تأسیس تمدنها و نهادهای عمومی و حکومتهای زیر مجموعه آنها، در پاسخ به این نیاز ضروری است. ارمغان اولیه تمدن و فرهنگ، دوری از بدویّت و توحش و ناامنی است؛ “آفرینندگی و ابتکار” یعنی اصلی‏ترین ممیزه تمدن، تنها در صورت وجود امنیت، شکوفا و بالنده می‏شود. بدین‏صورت رابطه مستقیم و متعامل تمدن و فرهنگ از یکسو و امنیت از سوی دیگر آشکار و بدیهی است وبالندگی هریک مستقیما بالندگی طرف دیگر را به همراه دارد و عکس این قضیه نیز صادق است.

کمتر کسی است که از پیشینه درخشان تمدن و فرهنگ اسلامی به‏ویژه در سده‏های نخستین اسلامی بی‏اطلاع باشد؛ متأسفانه این تمدن از حدود قرنهای پنجم و ششم هجری زوال و افول خود را آغازید؛ البته در حال حاضر با توجه به این که تمدن و فرهنگ اسلامی در بخشهایی مانند علوم مادی و تکنولوژی با مشکلات و عقب‏ماندگیهایی روبرو است، برخی و از جمله پاره‏ای از غربیان به این تصور دامن می‏زنند که این تمدن دیگر از سازندگی و بالندگی نازا گشته و اوج خود را در همان چند قرن اول ظهور اسلام نشان داده است و از این‏رو بحث از تمدن‏سازی مجدد اسلام و یا به تعبیری درست‏تر، اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی بی‏فایده و خیالی بیش نیست. همچنین به‏دلیل فراگیری و تهاجم همه جانبه فرهنگ و تمدن غربی شماری بر این باورند که سرانجام تمدنها و فرهنگهای متکثر و متنوع در عرصه جهانی، به وحدت و هضم در شکل غربی آن خواهد انجامید و در این میانه هرگونه مقاومتی “مذبوحانه” خواهد بود. بنابراین کشورها به تقلید یا به جبر، در مسیر تمدن غرب قرار خواهند گرفت.

بدیهی است تحقق این فرض به معنای تهدید و انهدام امنیت ملی و فرهنگی ما خواهد بود. بدین لحاظ توجه بیشتر به تهدیدهای امنیت فرهنگی از ضرورت روزافزونی برخوردار است و بارها مسؤولان طراز اول جمهوری اسلامی ایران نسبت به بروز این تهدید و ضرورت مقابله با آن هشدار داده‏اند. (۳)

به یقین یکی‏ازراههاوراهبردهای‏اساسی‏مبارزه‏باناامنی‏فرهنگی‏ومقابله‏باهجمه‏تمدنی و فرهنگی دنیای غرب، تأکید بر روی هویت و اصالتها و ارزشهای دینی جوامع اسلامی و بالتبع تجدید اعتلای تمدن اسلامی می‏باشد و حرکت انقلاب اسلامی ایران در چنین مسیری خواه ناخواه مقابله به مثل و راهبرد مناسبی در تقابل و مبارزه با تهاجم و تغافل فرهنگی به شمار می‏آید و ضامن تأمین ابعاد مختلف امنیت ملی به ویژه بعد فرهنگی تواند بود.

حال با فهم اهمیت و جایگاه ویژه مؤلفه‏های فرهنگی در مقوله امنیت ملی و درک ضرورت تجدید اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی در تضمین امنیت فرهنگی، اکنون می‏توان به طرح پرسشهایی در این باره پرداخت؛ مثلا پرسید تمدن و فرهنگ هریک به چه معنایی است و رابطه و نسبت این دو مفهوم با اصطلاح امنیت چگونه است؟ آیا باید تمدن و فرهنگ اسلامی را از نو بنیان گذاشت تا به راهبردی مناسب جهت تضمین امنیت فرهنگی رسید؟ یا باید آن را دوباره اعتلا بخشید و تقویت کرد؟ در این جهت تمدن و فرهنگ غرب در چه موضعی قرار دارد؟ آیا باید به تقلید یا محکومیت صرف آن پرداخت؟ یا می‏باید از دستاوردهای آن بهگزینی کرد؟ از سوی دیگر چه راهها و راهبردهایی جهت تحدید اعتلای تمدن اسلامی می‏توان توصیه کرد و آیا جمهوری اسلامی در برگرفتن و به ثمر رساندن راهبردهای مزبور توفیقاتی داشته است و در حال حاضر و در این جهت ما کجا ایستاده‏ایم و چه نظریات و پیش‏بینیهایی در این حوزه مطرح شده است؟ مقاله حاضر پاسخ به چنین پرسشهایی را درنظر دارد.

الف) مفهوم لغوی تمدن

مفهوم تمدن تا به حال بحث و اختلاف‏نظر بسیاری از پژوهشگران را برانگیخته است. این کلمه مصدری عربی از باب تفعّل و اسم مصدر فارسی است. علامه دهخدا تمدن را “تخلّق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و همجیه و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت” دانسته و همو به نقل از اقرب الموارد، تمدن را دارای خصیصه مولد بودن (مولده) برشمرده است. وی با توجه به سایر لغت‏نامه‏ها، تمدن را به ترتیب به “در شهر بود باش کردن و انتظام شهر نمودن و اجتماع اهل حرفه”، و “اقامت کردن در شهر”، “شهرنشینی” و “مجازا تربیت و ادب” معنی کرده است. (۴)در زبان عربی در کنار اصطلاح تمدن، مترادفهایی مانند “حضاره”، “ثقافه” و “مدنیه” آمده است. همچنان که قاموس “المنهل” متمدن را به معنای “متحضر و مهذّب” گرفته و متمدن‏سازی را با افعال عربی “تحضیر، تمدن، تهذیب، تثقیف” یاد کرده است. (۵) در زبانهای انگلیسی و فرانسوی، اصطلاح تمدن با واژه‏های Civilizationو Civilisationبرگردان می‏شود که تقریبا در تلفظ با هم متفاوتند و هر دو برگرفته از ریشه کلمه انگلیسی Civil”مدنی” و “با تربیت اجتماعی” می‏باشند. این کلمه در فرهنگهای انگلیسی مترادف با کلمات مؤدب، بانزاکت، نجیب، مبادی آداب، قابل احترام، شهرنشین و آمده (۶) و در فرهنگهای فرانسوی زبان آن را مترادف با کلمات پیشرفت و ترفیع، ترقی و توسعه، تحول و تطور ذکر می‏کنند. (۷)در قرآن مجید برای تمدن لفظی با ریشه “م – د – ن” و یا “ح – ض – ر” که در عربی از آن کلمه “حضاره” به معنی تمدن ساخته‏اند وجود ندارد. اما چند کلمه قرآنی “امت”، “قریه”، و “قرن” ارتباط نزدیکی با این واژه دارند. “قرن” به معنای قومی که در یک زمان زندگی می‏کنند و “قرین و همراه” هم هستند معنی شده است و “قریه” اسم موضعی است که مردم در آنجا جمع می‏شوند و نیز برای جمع مردم نیز در قرآن آمده است. لفظ قریه (و جمع آن قُری) و قرن در اغلب آیات در موارد ذم به کار رفته و هلاکت و عذاب اهل مکان یا دیاری را نتیجه ظلم یا کفر و یا فسق و آنها دانسته است.

ب) مفاهیم عمومی تمدن

تعاریفی که از “تمدن” در دوران معاصر شده است، دامنه وسیعی را دربرمی‏گیرد “هنری لوکاس” معتقد است که پاسخ به این سؤال که “تمدن چیست؟” دشوار است و راه به مسائل فلسفی می‏برد. پدیده‏های درهم تنیده تمدن، هم مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را دربرمی‏گیرد و هم گسترش و کمال هنر، ادبیات، تفریحات، علم، اختراعها، فلسفه و دین را. (۸) یکی از بهترین تعاریف تفصیلی تمدن مربوط به ویل دورانت نویسنده “تاریخ تمدن” است؛ از نظر وی تمدن را می‏توان به شکل کلی آن، عبارت از نظم اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکان‏پذیر می‏شود و جریان پیدا می‏کند. (۹)

تمدن، نظامی است اجتماعی، که آفرینش فرهنگی را شتاب می‏بخشد و عرف و اخلاق و قانون نگاهدارنده آن است و نیز نظامی است اقتصادی، که با مداومت تولید و مبادله برقرار می‏ماند. تمدن آفرینش فرهنگ است زیرا برای نوآوری و اظهار و آزمون و برخورداری از اندیشه‏ها و ادبیات و آداب و رسوم و هنر، آزادی و تسهیل، فراهم می‏کند. تمدن رشته‏ای است پیچ در پیچ و زودگسل از روابط انسانها که دشوار به دست می‏آید و آسان تباه می‏شود. از آن‏جاکه‏درتمدن‏مجموعه‏ای‏ازامور فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و موردنظراست، به هم خوردن نظم و به فساد کشیده شدن هر یک امور مذکورمی‏تواند تمدن ‏را به ‏انحطاط کشانده یا از هم بپاشد و روشن است هیچ نظمی بدون وجود امنیت میسر نمی‏شود و هر گونه انتظامی به‏ویژه در حوزه اجتماعی و سیاسی بر محور وجود امنیت، معنای واقعی می‏یابد. ویژگی مدنیت و تمدن، بودن همین نظام بسامان و سرشار از امنیت است که در سایه آن هرگونه آفرینندگی فرهنگی و مادی انسانها و بالندگی ایشان فراهم می‏آید.

ج) تعامل فرهنگ و تمدن

درباره وجوه تشابه و تمایز فرهنگ و تمدن، اندیشه‏گران غربی سخن، بسیار گفته‏اند. در گذشته بسیاری از جامعه‏شناسان واژه‏های فرهنگ و تمدن را برای تمایز اقوام وحشی و ابتدایی با اقوام فرهیخته به‏کار می‏بردند اما بعدها نیز بین این دو واژه متعامل نیز تمیزگذاری شد. مثلا “اشپنگلر”، فیلسوف آلمانی، به تفارق و تعامل تمدن و فرهنگ اشاره می‏کند و فرهنگ را مجموعه‏ای کیفی‏تر و در حکم امکانات حیات جامعه می‏داند و تمدن را به مثابه صورت خارجی و کمّی این مجموعه کیفی به شمار می‏آورد. به نظر “آلفردوبر” تمدن قبل هر چیز دیگر معرفت علمی و فنی تسلطی است که به کمک این دو بر منابع طبیعی به وجود می‏آید و منظور او از فرهنگ، فرآورده‏های هنری، مذهبی، فلسفی و سایر محصولات مشابه یک جامعه می‏باشد. این تمیزگذاری با تمیزگذاری رایج میان “فرهنگ مادی” و “فرهنگ غیرمادی” در نوشته‏های انسان‏شناسی و باستان‏شناسی، همانندی فراوان دارد.”باتامور” نیز در این حوزه سخن رانده است. (۱۰) البته بحث وی در مورد تمایز “تمدن” و “فرهنگ” تا حدی دچار ابهام است زیرا از یک سوی او بر طرز تلقی “آلفرد وبر” از رابطه این دو به مثابه “فرهنگ مادی (تمدن) و فرهنگ غیرمادی (فرهنگ)” تأکید ورزیده و آن دو را دو عنصر کلیت فرهنگی به شمار آورده است و در جای دیگر، تمدن را همانند یک مجموعه فرهنگی دربرگیرنده فرهنگ مادی و غیرمادی توصیف کرده است. از سوی دیگر دقیقا مشخص نیست که از دید باتامور، از تمدن و فرهنگ کدام یک وظیفه انتقال علوم و معارف بشری را برعهده داشته و کدام یک ایستاتر هستند؟ برخی از جامعه‏شناسان و انسان‏شناسان غربی هنگام بحث از ساخت جوامع، به بحث فرهنگ و تمدن توجه کرده‏اند. در این دیدگاه، “مفهوم” ساخت به جای مفهوم فرهنگ نیز به کار رفته است و ساخت‏گرایی به جای “فرهنگ‏گرایی” نیز استعمال می‏شود. در چنین بینشی آثار تمدن صرف‏نظر از واقعیت گروه و جامعه‏ای که پدیدآورنده آن است، مطالعه می‏گردد. مسلم است که جامعه‏های مختلف می‏توانند در یک تمدن شرکت داشته باشند و آثار فرهنگی برخی تمدنها در دیگر ساختهای اجتماعی می‏تواند داخل گردد و یا در دوران تاریخی تحقق یابد. بنابراین، رابطه بین تمدن و فرهنگ و جامعه به‏طور کلی در مفهوم ساخت بازتاب می‏یابد. زیرا ساخت، شامل کلیه آثار فرهنگی و تمدنهای کاملی است که همانند یک ملاط ساخت جامعه را فرامی‏گیرد. (۱۱)به نظر می‏رسد که در بحث ساخت‏گرایان، چندان تمایزی میان تمدن و فرهنگ نهاده نشده و هر دو، عنصر و ملاط اصلی ساختهای اجتماعی جوامع می‏باشند. از سویی این اعتقاد وجود دارد که گرچه میان دو واژه تمدن و فرهنگ تفاوت و تمایز معنایی وجود دارد ولی هر دو، دوروی یک سکه بوده و رابطه میان آنها چیزی به مانند رابطه جسم و جان در انسان، یعنی رابطه اعمال و حرکات و تظاهرات جسمانی و حالات و تجلیّات فکری و ذوقی و عاطفی است. رابطه میان آنها ارتباطی متقابل و متعامل است و هر یک تحول و تطور دیگری را موجب گشته و هر دو در هم ‏مؤثر و لازم‏ و ملزوم ‏یکدیگرند.

از این مبحث می‏توان نتیجه گرفت که فرهنگ اسلامی از تمدن اسلامی تمایزپذیر نیست چون دین و وحی الهی، اساس مشترک آنها است و به تعبیری فرهنگ آنها همان دین می‏باشد؛ از این‏رو در یک تمدن دینی، دین فقط یک عامل از عوامل تشکیل‏دهنده فرهنگ نیست بلکه واقعیت دین‏داری، کل فرهنگ را تشکیل می‏دهد و هرچیزی از وحی الهی نشأت می‏گیرد.

د) راهبرد “تأسیس”، “تجدید”، یا “اعتلای” تمدن و فرهنگ

به اختصار می‏توان در بازشناسی تمدن و فرهنگ، تمایز آنها را به مثابه فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی پذیرفت. تمدن، مظاهر مادی پیشرفت همانند ترقی، تکنولوژی و صنعت و را در برمی‏گیرد و فرهنگ شامل جلوه‏ها و آثار و مظاهر معنوی، همانند دین، هنر، فلسفه، اخلاق و می‏شود. این تمیزگذاری در نگاه راهبردی از این جهت اهمیت دارد که امروزه افول و عقب‏افتادگی جهان اسلامی عموما در حوزه تمدن اسلامی و نه فرهنگ اسلامی است. یعنی برآنیم و عقیده داریم که در حال حاضر هم فرهنگ اسلامی از همه فرهنگها برتر است و این همان معنای حدیث نبوی است که “اسلام برتری می‏گیرد و چیزی بر آن علو و برتری نمی‏یابد.” این برتری به واسطه شامخیت مقام فرهنگ اسلامی است. در حالی که تمدن و پیشرفت آن از یک سو به کوشش و تلاش خود افراد جوامع بستگی دارد و از سوی دیگر به اوضاع و احوال و حوادث دورانها مربوط می‏شود. بدین‏ترتیب می‏توان این‏گونه استنباط کرد که با توجه به این‏که تمدن اسلامی و فرهنگ وابسته به آن مبتنی بر کتاب آسمانی و تعالیم مقدس آن و کردار و رفتار پیامبر گرامی(ص) و ائمه اطهار(ع) و محدثان و متکلمان است؛ از این‏روی اصالت ذاتی داشته و اساسا امکان تحول ماهوی در آن وجود ندارد بلکه همواره زنده و جاوید بوده و نیازی به باز تأسیس و تجدید نداشته واگر هم تلاشی صورت گیرد می‏باید در مسیر اعتلای فرهنگی تمدن و تبیین بیشتر و بهتر مسائل پنهان و پوشیده آن، یا خرافه‏زداییوبازگشت به هویتهایاصیل دینی باشد. (۱۲) بدین روی باید به‏جای تأسیس تمدن، راهبرد تجدید اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی را مطرح ساخت. (۱۳)

اول – سیر جوامع بشری، تمدنها و فرهنگها

تاریخ مسیر و گذرگاه حرکت، فروشدن، پیشرفت و برخورد تمدنها و فرهنگها و کنش و واکنش میان آنها است و در این میانه تهدیدهای متعددی متوجه این دو است و حیات و ممات و ضعف و قوت فرهنگها و تمدنهای مختلف از سیر در این وادی آشکار می‏گردد. پاره‏ای از نظرات در این مورد بدین شرح است:

۱- نظریه تکاملی و تحولی

براساس این نظریه، تاریخ همواره به سوی تکامل در حرکت است و هرچه زمان بگذرد، جامعه انسانی به کمال و سعادت خویش نزدیکتر می‏شود. از طرفداران عمده این نظریه اگوست کنت، هربرت اسپنسر، مارکس و انگلس را می‏توان نام برد.

۲- نظریه انحطاط

این نظریه در مقابل نظریه تکاملی قرار دارد، طرفداران آن باور به سیر قهقرایی تاریخ دارند، به گونه‏ای که هرچه زمان بگذرد جوامع از کمال و سعادت خویش دورتر می‏شوند. این نظریه به ویژه پس از قرن نوزدهم، طرفداران خود را از دست داده است. از جمله طرفداران این عقیده می‏توان از “فون ویزه” جامعه‏شناس آلمانی نام برد؛ البته ابن‏خلدون نیز سیر تمدن بشری را به سوی انحطاط و دور شدن از عصر زرین تمدن اسلامی که همان عصر پیامبر و خلفای راشدین است، به شمار می‏آورد.

۳- نظریه دورانی

این نظریه تاریخ را تکرارپذیر می‏داند و عقیده دارد که تحولات تاریخی حالتی دوری دارند، یعنی تمدن یا جامعه‏ای که زاده می‏شود، دوران رشد و بالندگی را می‏گذراند و سپس به پیری و فرتوتی می‏رسد و از بین می‏رود و سپس جوامع دیگر به‏وجود می‏آیند و همین سرنوشت تکرار می‏شود؛ یعنی ضمن این که هر دوره یک دگرگونی تاریخی در داخل خود دارد، یک تطور درخط سیر دوره‏ها نیز به چشم می‏خورد. از طرفداران این عقیده می‏توان از اسوالد اشپینگر، آرنولد توین‏بی و پیتر یم‏سوروکین نام برد. از دیدگاه صاحب‏نظران این نظریه، همانند اشپینگر، جوامع و تمدن و فرهنگها، مانند موجودی زنده دارای مراحل تحول طبیعی مانند جوانی، بلوغ و رشد و پختگی، و سرانجام کهولت و تنزل و مرگ هستند. (۱۴)

۴- نظریه کلی ویل دورانت

به نظر این اندیشمند، از بین رفتن یا نبود یکی از عوامل زیر می‏تواند سبب انقراض تمدن و فرهنگ شود. انقلابهای شدید و عظیم در زمین (مانند زلزله و)، آب و هوا، بیماریهای همه‏گیر و کشنده، استثمار بیش از اندازه زمین روستاها به وسیله مردمی که در شهر زندگی می‏کنند و به امید قوت و غذایی که از خارج به آنها می‏رسد به سر می‏برند، نقصان مواد طبیعی از قبیل سوخت یا مواد خام، تغییر مسیر راههای بازرگانی به گونه‏ای که کشوری را در بیرون راههای تجارت قرار دهد، انحطاط عقلی یا اخلاقی که در نتیجه زیستن در شهرهای پرلهو و لعب و وسایل تحریک اعصاب دست می‏دهد و یانتیجه‏پشت پا زدن به اصول قدیمی است که زندگی مردم بر آن جریان داشته، بدون آن که بتوانند اصول جدیدی جانشین آن سازند، ضعیف شدن نژاد در نتیجه اختلال اعمال جنسی یا افراط در لذت جنسی یا فلسفه بدبینی که سبب خوار شمردن کوشش و فعالیت می‏شود، از میان رفتن افراد برجسته که نتیجه نازادی و تقلید تدریجی خانواده‏هایی است که بهتر می‏توانند میراث فرهنگی نژاد را از شر زوال محفوظ بدارند، تمرکز مرگ‏آور ثروتها که نتیجه آن جنگ طبقات و انقلابهای خانمانسوز و تباه‏کننده مایملک عمومی است. (۱۵)

۵- نظریه رویارویی یا برخورد تمدنها

طراح این نظریه ساموئل هانتینگتون – استاد دانشگاه هاروارد و از طراحان سیاست خارجی امریکا – می‏باشد به نظر وی تمدن بالاترین گروه‏بندی فرهنگی و گسترده‏ترین سطح هویت فرهنگی است که انسان از آن برخوردار است. هویت تمدنی به‏طور روزافزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. هانتینگتون بی‏آن که همچون برخی از تحلیل‏گران، پایان جنگ سرد را ختم ستیزه‏های ایدئولوژیک تلقی کند، آن را سرآغاز دوران جدید “برخورد تمدنها” می‏انگارد و براساس آن بسیاری از حوادث و رخدادهای جاری جهان را به گونه‏ای تعبیر و تحلیل می‏کند که در جهت استوار شدن فرضیات نظریه جدیدش باشد. “وی تمدنهای زنده جهان را به هفت یا هشت تمدن بزرگ تقسیم می‏کند: تمدنهای غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدکس، امریکای لاتین و در حاشیه نیز تمدن آفریقایی. وی خطوط گسل میان تمدنهای مزبور را منشأ درگیریهای آتی و جایگزین واحد کهن دولت – ملت می‏بیند. به اعتقاد هانتینگتون، مقابله تمدنها، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیریهای عصر نو را تشکیل می‏دهدزیرا:

– اختلاف تمدنها اساسی است؛

– خودآگاهی تمدنی درحال افزایش است؛

– تجدید حیات مذهبی همچون وسیله‏ای برای پر کردن خلاء هویت در حال رشد است؛

– رفتار منافقانه غرب موجب رشد خودآگاهی تمدنی (دیگران) گردیده است؛

– ویژگیها و اختلافات فرهنگی تغییرناپذیرند؛

– منطقه‏گرایی اقتصادی و نقش مشترکات فرهنگی در حال رشد است؛

– خطوط گسل موجود بین تمدنها، امروز جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد شده است و این خطوط جرقه‏های ایجاد بحران و خون‏ریزی‏اند. خصومت هزار و چهارصدساله اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادثی خونین می‏شود. بدین‏ترتیب، “پارادایم برخورد تمدنی” دیگر مسائل جهانی را تحت شعاع قرار می‏دهد و در عصر نو، صف‏آراییهای تازه‏ای بر محور تمدنها شکل می‏گیرد و سرانجام نیز تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم، رویاروی تمدن غرب قرار می‏گیرند. خلاصه این که کانون اصلی درگیریها در آینده، بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی شرق آسیا و جهان اسلام خواهد بود. در واقع درگیریهای تمدنی آخرین مرحله تکامل درگیری در جهان نو است. (۱۶)

دوم – تمدن و فرهنگ غرب، تمدنی تهدیدکننده و در معرض تهدید

در بحث از ضرورت اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی برای تضمین و تقویت امنیت فرهنگی، ناچاریم که به وضعیت فرهنگی و تمدنی دنیای غرب نیز نگری بیفکنیم، زیرا فرهنگ اخیر، قابلیت آن را دارد که هم در موضع فرهنگ مهاجم عمل کند و هم خواسته و ناخواسته مورد تقلید واقع شود و در مجموع موجد تهدیدات درونی و برونی بر ضد امنیت فرهنگی ما گردد. تمدن غربی، امروزه شباهتی به افسانه “شاه میداس” پیدا کرده است. میداس تقاضا کرده بود که به هرچه دست می‏زند طلا شود و این قدرت را پیدا کرده بود، اما گرسنه و تشنه ماند چون آب و نان هم در دست او تبدیل به طلا می‏شد، آن چنان درمانده گشت که از دیوزینوس خواست که این قدرت شگفت را از او بگیرد.”آندره مالرو” نیز درباره تمدن غربی که نقطه ضعفش درست همان قدرت ظاهری اوست چنین اندیشیده است؛ به نظر وی “ما به‏مثابه انسانهای عصر نوین، می‏توانیم برخود ببالیم که نخستین تمدنی را به وجود آورده‏ایم که قدرت و ابزار انهدام کامل خویش و کره خود را در اختیار دارد.اگر همه تمدنهای گذشته بر اثر ضعف مردند مااززیادی قدرت خواهیم مرد! ” (۱۷) درست مثل شاه میداس، گرسنه و تشنه‏وغوطه‏وردرطلا.

جوهر استکباری تمدن غربی که عامل اصلی تهدید و انحطاط و افول آن می‏باشد، عبارت است از تفکر “سکولاریستی” که بعد از رنسانس در غرب پیدا شد و به قول حجت‏الاسلام خاتمی؛ “یعنی تفکری که از وحی برید، تفکری که در آغاز حرکتش با قطع رابطه با ملکوت، کوشید خدا را نفی بکند وبه جای آن انسان بگذارد. “اومانیسم” یا انسان مداری غرب یعنی انسان بی‏خدا، یعنی انسان بریده از معنویت جای خدا را می‏گیرد. خدا، یا به کلی از صحنه ذهن و زندگی حذف می‏شود یا به چنان انزوایی وحشتناک کشانده می‏شود که هیچ حقی برای تشریع و تکلیف مردم ندارد.” (۱۸)

در حال حاضر ایالات امریکا با فروپاشی شوروی مدعی تمدن جهان‏مدارانه خود و غرب است و این در حالی است که این کشور در غرقاب بحرانهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی دست و پا می‏زند؛ مناسب است به نتیجه تحقیقات اداره پلیس کالیفرنیا و اداره آموزش و پرورش آن ایالت درباره مشکلات نظم و آرامش و انضباط دانش‏آموزان توجه کنیم. در این پژوهش مشکلاتی که چهل سال پیش از نظر انضباطی و حفظ نظم در مدارس آن جا وجود داشته با مشکلات دهه ۸۰مقایسه شده است: مشکلات دهه چهل: صحبت کردن سرکلاس، جویدن آدامس، سروصدای اضافی در مدرسه، دویدن در راهروها، بی‏انضباطی در سر صف، پوشیدن لباس نامناسب، استفاده نکردن از ظرف آشغال. مشکلات دهه هشتاد: استفاده از مواد مخدر، استفاده از الکل، خودکشی، تجاوز جنسی، دزدی، سرقت و آتش‏افروزی، کتک‏کاری و ایجاد انفجار. (۱۹) این گزارش که درباره یکی از مهمترین نهادهای جامعه یعنی آموزش و پرورش می‏باشد، میزان ناامنی و انحطاط فرهنگی جامعه غربی و خصوصا امریکا را نشان می‏دهد. در اینجا اشاره به بعضی از نظرات مطرح شده از این منظر به تمدن غربی خالی از فایده نیست:

– رنه‏گنون، “فردیت‏پرستی” را علت اساسی سقوط و انحطاط کنونی باختر زمین می‏داند، زیرا همین فردگرایی به نحوی از انحاء محرک و موجد رشد و تکامل بی‏نظیر پست‏ترین امکانات نوع بشر گردیده است. فردیت‏پرستی، بیش از هر چیز مستلزم نفی اشراق و شهود روحی است که استعدادی فوق‏بشری‏است.مقصودوی‏از”فردیت‏پرستی” نفی هرگونه اصل عالیه و برتر از فردیت و در نتیجه محدود کردن تمدن، در جمیع شؤون به یگانه عواملی است که جنبه انسانی و مادی صرف دارند. راه‏حل “گنون” برای غلبه بر نابسامانی تمدن غرب و نجات انسان، وفاق و همگامی نهضت‏گونه غرب و شرق در بازگشت به معنویت است. (۲۰)

– ژان فوراستیه” در کتاب “تمدن سال ۲۰۰۱ به اختصار در پی تشریح و تبیین مشکلات تمدنی بشر در زمان حال و آی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *