تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی کتاب فقه الرضا علیه السلام :

پیدایش کتاب فقه الرضا

کتاب فقه الرضا از قرن یازدهم به بعد، در زمان صفویه بین اصحاب بروز مى ‏یابد. این کتاب تاریخ دارد و اولین کسى که آن را پیدا کرده سیدمیرحسین است. مرحوم مجلسى مى ‏فرماید وى یکى از علماى اصفهان است. سیدمیرحسین مى‏ گوید: »من در بیت ‏الله الحرام مجاور بودم; عده ‏اى از حجاج قم آمده بودند و کتابى همراه آنها بود«. ایشان آن کتاب را استنساخ مى ‏کند و بعد مى ‏آورد به اصفهان و مشهور مى‏ شود. این کتاب مانند کتاب ‏هاى آن زمان خطى بوده و ایشان ادعا مى ‏کند که براى من وثوق پیدا شده که این کتاب براى حضرت رضا(ع) است. در اول این کتاب نوشته شده: »بسم الله الرحمن الرحیم یقول عبدالله على بن موسى«; از این عبارت »عبدالله على بن موسى« براى این آقا وثوق پیدا مى‏ شود که کلام حضرت رضا(ع) است. این کتاب را ابتدا دو مجلسى بزرگوار استنساخ کردند و از عجایب است که مجلسى دوم (پسر) با اینکه با خود ایشان هم ‏صحبت بوده و از ایشان گرفته، وقتى به اینجا مى ‏رسد مى‏ گوید پدر من از ایشان نقل کرده – و خود ایشان نقل نمى ‏کند – که روى این کتاب خطوط و امضاى علما هم بوده که دلالت بر صحت انتساب این کتاب به حضرت رضا(ع) مى ‏کند.

ابهامات کتاب فقه الرضا

ابهام اول این است که مرحوم سیدحسین یک کتاب مثلاً ۲۰۰ یا ۳۰۰ صفحه ‏اى را استنساخ کرده، ولى حاشیه‏ هاى این کتاب را که خطوط علما بوده استنساخ نکرده است. این براى ما یک مطلب عجیبى است. ایشان مى‏ گوید که خطوط علما بوده; خوب مى‏ نوشتید خطوط چه کسانى بوده است. در آن زمان رسم بوده که مى‏ گفتند: »هذا صوره ما وجد عن النّص«، براى حفظ امانت مى‏ گفتند که این عبارت در پشت کتاب بوده، ایشان هم اگر یک صورتى از خطوط علما را مى‏ نوشت، همه ‏اش دو صفحه مى‏شد، چه مشکلى داشت; متعارف استنساخ کتاب این گونه بوده که مى ‏نوشتند در ظَهر کتاب طرف یمین این‏طور بوده، و در ظَهر کتاب طرف یسار این‏طور بوده; »صوره ما وجده فى ظهر کتاب على الجانب الایمن کذا وعلى الجانب الایسر کذا«. وقتى فردى یک کتاب ۲۰۰ صفحه ‏اى را استنساخ مى‏کند، چرا شواهد صحت کتاب و علاماتى که باعث قبول کتاب است را استنساخ نمى ‏کند؟ این چیز عجیبى است; چون کتاب فى نفسه که حجیت ندارد، اینها سند حجیت و پشتوانه علمى یک کتاب است که در قرآن از پشتوانه علمى، به برهان تعبیر مى‏ کند. سلطان و یا برهان، همیشه علت قوت یک کتاب یا یک بحث علمى است. ایشان سلطان و برهان را استنساخ نکرده و تنها خود کتاب را استنساخ فرموده است; ما نمى‏ فهمیم چرا! مطلب دیگر اینکه چرا مرحوم مجلسى از سیدحسین نپرسید که خطوط چه کسانى بوده; مثلاً براى علامه حلى بوده، شهید اول بوده، شهید ثانى بوده، چه کسى بوده، و مضمونش چه بوده است. این مشکلى است که ما الآن نمى‏دانیم چرا این چند نفر از بزرگان ما در امر به این مهمى تسامح کرده ‏اند و مخصوصاً کتاب را به امام رضا(ع) نسبت داده‏اند. گله مختصرى هم از مرحوم مجلسى داریم. قم در ۱۸۰ کیلومترى اصفهان بوده; یا خود ایشان در مناسبات زیارتى که به قم مشرف مى ‏شدند و یا دو تا عالم مأمور مى‏ کردند تا از سیدحسین بپرسند که آن حجاج قمى چه کسانى بوده ‏اند، و بروند در قم از حجاج قمى بپرسند آیا این کتاب از مکه برگشت یا برنگشت؟ اگر کتاب را برگردانده ‏اند بیاورند نزد ایشان تا استنساخ کنند، و اگر این کتاب در مکه گم شده و به قم نرسیده، سؤال کنند که این آقایان چه کسانى بوده ‏اند، چه کاره بوده ‏اند، و از چه خاندانى بوده‏اند؟ بپرسند که این نسخه را شما از چه وقتى داشته ‏اید، و چه کسى به شما داده است؟ از بقیه علماى قم هم بپرسند آیا شما مى ‏دانستید که کتاب حضرت رضا(ع) اینجا بوده; چگونه مى‏ شود که این نسخه در قم بوده و هیچ‏کس از آن خبر نداشته باشد؟ خیلى مسئله مهمى است که کتاب از آنِ حضرت رضا(ع) باشد، خطوط علما هم پشت آن باشد ولى خود علماى قم خبر نداشته باشند! ما الآن بعد از ۴۰۰ سال با شواهد کمى که در اختیار داریم باید کندوکاو کنیم، در صورتى که براى مرحوم مجلسى مشکل نبوده; ایشان شیخ ‏الاسلام بوده و مسافت هم ۲۰۰ کیلو متر بوده است، حتى مسافت‏هاى زیاد هم براى ایشان مشکل نبود. در استاندارد آن روز ۴۵ کیلومتر، مسافت یک روز باشتر بوده و ۱۳۵ کیلومتر هم مسافت یک روز با اسب بوده است. اینکه ادعا مى‏ شود خط امام رضا(ع) بوده و خطوط علما و هم پشت آن بوده مطلب کمى نیست. مرحوم حاجى نورى و عده ‏اى گفته ‏اند تمام اشکالش این است که این آقا کیست که مى‏ گوید: »حصل لى العلم« علاوه بر اینکه قاضى امیر حسین در اصفهان دوتا داشته ‏ایم و این آقا معروف نیست. مشکل دیگر این است که معلوم نیست که خود ایشان جزء علماى بزرگ آن زمان بوده است; ظاهراً در آن زمان دو تا قاضى امیر حسین بوده‏اند، و عده ‏اى مطرح کرده ‏اند که این قاضى امیر حسین جزء عالمان آن زمان هم نیست. نکته دیگر اینکه علم این آقا هم خیلى مؤثر نیست; چون علمى که ایشان مى‏فرماید شاید غیرمتعارف باشد; چون ما حجیت علم را ذاتى نمى‏دانیم، بلکه حجیت قطع باید به مفاهیم عقلایى برگردد و این قابل اثبات نیست. مسائلى مثل قطع قطاع را نباید در بحث حجیت بیاوریم; زیرا حجیت یک بحث عقلایى است، و انسانى که قطاع است و از پریدن کلاغ برایش قطع پیدا مى‏شود، انسانى مریض و روانى است. حجیت در جامعه، مانند وجود در فلسفه است; نظام جامعه به حجیت است. در هر صورت وضع این آقا براى ما روشن نیست; ممکن است آدم ظاهرالصلاحى بوده و چند سالى هم مجاور مکه بوده و در یکى از این سال‏ها این کتاب را دیده و از روى ساده‏لوحى زود برایش قطع حاصل شده که این خط و امضاى امام(ع) است. به نظر ما اقتضا مى‏کرد که مرحوم مجلسى یک مقدار تفتیش مى‏کرد و سؤال مى‏کرد که از کجا به علم رسیده و اینکه مى‏گوید خطوط علما، اسم آن علما چه بوده است. عرض کردیم که اگر ما جاى مرحوم مجلسى بودیم، به قاضى میرحسین مى‏گفتیم که شما یک کتاب را نقل کرده‏اى ولى خطوط علما را نیاورده‏اى، اگر آنها را هم نقل مى‏کردى این کتاب تمام مى‏شد. مى‏نوشتى صورت خط فلان ما جاء فى ظهر کتاب، در صفحه اول، پشت کتاب، جلد کتاب، آن خطوط علما دو صفحه مى‏شد، آنها را هم نقل مى‏کردى. از عجایب کار است که ایشان خطوط علما را نقل نکرده و مجلسى هم از ایشان تقاضا نکرده است.

کتاب‏هاى دیگر منسوب به امام رضا(ع)

مطلب دیگر اینکه این کتاب یک‏دفعه وارد حوزه ‏هاى شیعه شد، لذا گاهى مى‏گفتند »فقه الرضویه«، یعنى منسوب به حضرت رضا(ع). اسم کتاب هم قطعاً نه فقه الرضا است و نه فقه الرضویه، بلکه رساله ‏اى بوده که حضرت یا شخص دیگرى نوشته است. ما غیر از این کتاب، کتابى به نام »صحیفه الرضا« داریم که در مدت حضور حضرت در مدینه و در راه طوس و بعد از آن، افرادى ادعا کرده ‏اند که از حضرت احادیثى شنیده‏اند. این احادیث خیلى زیاد است و در حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ حدیث مى‏شود. شاید مجموع افراد ۸۰-۷۰ نفر مى‏شوند و تقریباً همه‏شان سنى هستند یا امرشان واضح نیست. مرحوم شیخ صدوق مقدار زیادى از این احادیث را در کتاب »عیون اخبار الرضا« آورده است، البته اخیراً یکى از آقایان کتابى به نام »مسند امام رضا« جمع کرده که این جمع حدیث هم علمى نیست. این کتاب در میان اهل ‏سنت بسیار مشهور است. زیدى‏ها نقل و چاپ کرده ‏اند، شیعیان اهل یمن هم نقل کرده ‏اند، مرحوم کلینى هم نقل کرده و شرحى دارد که در اینجا وارد نمى‏شویم. این کتاب واحد نیست، بلکه مجموعه احادیثى از حضرت رضا(ع) است که گاهى به آن »صحیفه الرضا« گفته ‏اند. این هم اسم کتاب نیست. گاهى »مسند امام رضا« گفته ‏اند، گاهى سنى‏ها گفته ‏اند »جزء عن الرضا له«، »کراس عن الرضا له« و »مسند عن الرضا«. این صحیفه سابقه دارد، اشتباه نشود، و از قرن دوم مشهور شده است. ده‏ها نسخه مختلف از این کتاب وجود دارد که با هم فرق دارند و مثل هم نیستند.

کتاب دیگرى هم داریم که از میراث‏هاى شیروانى است به نام »طب الرضا« که باز غیر از این صحیفه الرضاست. حضرت کتابى نوشته ‏اند خطاب به مأمون در امور طبى و بهداشتى که به اصطلاح امروزىْ طب و بهداشت، و به اصطلاح عرب‏هاْ طب و صحت است. حتى در مورد حضرت رضا(ع) کتابى به نام »معصوم دهم« نوشته شد که نویسنده آقاى جواد فاضل، طب الرضا را ترجمه و شرح پزشکى کرده و عده ‏اى از دکترها به عربى این کتاب را شرح کرده ‏اند. این کتاب جزء کتاب‏هاى طبى است، البته در بین آن امور سلامتى و بهداشتى هم وجود دارد; کیفیت خوابیدن و بیدار شدن، و در بعضى از نسخ براى خمیر دندان زدن هم مطلبى دارد. این هم کتاب دیگرى است که سند هم ندارد و با کتاب فقه الرضا فرق دارد. تاریخ تولد فقه الرضا از قرن دهم به بعد است و اصل تولدش هم در اصفهان بوده. نسخه‏اى بوده که از مکه آورده ‏اند و کم کم بین اصحاب بحث در مورد این کتاب شروع شد; چون ارزش و نکته مهم این کتاب انتسابش به امام(ع) است.

نکته بسیار مهم کتاب فقه الرضا

نکته بسیار مهم این کتاب، این است که فتاوایى در بین اصحاب ما بسیار مشهور بود، و دعواى اجماع هم بر آن فتاوا شده بود، براى اولین ‏بار دلیل آنها در این کتاب پیدا شد; یعنى حدود هفت قرن علماى ما حلقه مفقوده داشتند و واقعاً معضلى در فقه ما بود که مثل سید مرتضى و خصوصاً بغدادى‏ها ادعاى اجماع بر مطلبى داشتند و هفت قرن علماى شیعه دنبال دلیل بودند و پیدا نکرده بودند و این دلایل یک‏دفعه در این کتاب پیدا شد، و لذا یکى از مهم‏ترین دلیل‏هاى اعتماد بر این کتاب این بود که مدارک فتاواى اصحاب ما که از قدیم بود، منحصراً در این کتاب پیدا شد، لذا عده ‏اى فکر کردند که این کتاب حتماً استنادش به امام رضا(ع) است، خصوصاً که ادعا مى‏شد این کتاب به خط امام رضا(ع) است.

فقه الرضا و صوفیه

از نکات عجیب این کتاب که باعث شد بحث به صوفیه هم کشیده شود، عبارتى است که از منفردات کتاب است. در بحث معروفى صوفیه و عرفا قائل هستند که در »ایاک نعبد و ایاک نستعین« باید قصد شیخ کرد. این مطلب که در حال »ایاک نعبد و ایاک نستعین« آن طلب استعانه را باید از شیخ کرد، در میان کتب ما منحصراً در فقه الرضا آمده است. به این مناسبت عده‏اى از صوفیه شیعه در توجیه این مطلب که چگونه در »اهدنا« صورت شیخ را به ذهن آورند، به همین حدیث فقه الرضا تمسک کرده‏اند. ما در غیر فقه الرضا این مطلب را نداریم: »واجعل واحداً من الأئمه نصب عینیک«;[۱] یکى از ائمه را تصور بکند. مرحوم مجلسى در »بحار« این مطلب را رد کرده است و علماى ما هم مناقشه کرده ‏اند. قطعاً این مسلک فاسد است و صوفیه براى اثبات آن مسلک فاسد به این حدیث تمسک کرده ‏اند. این مطلب هم اگر حدیث باشد، در هیچ‏یک از مصادر شیعه نیامده و از منحصرات کتاب فقه الرضاست. لذا این کتاب یک نقش اساسى را از حدود چهارصد سال در فقه شیعه بازى کرده و بیشترین بحثى که آقایان داشته ‏اند، راجع به مسئله حجیت و عدم حجیت است.

اقوال درباره فقه الرضا

این کتاب بسیار محل کلام واقع شده و در کتب حدیثى مثل »بحار« و »وسائل« و در کتب فقهى مثل »حدائق« و »شرح مفاتیح« فیض کاشانى و حتى در کتب اصولى هم بحث این کتاب مطرح شده است; مثلاً در »قوانین« در بحث حجیت خبر، یک فصلى دارد در مورد فقه الرضا، در »مفاتیح الاصول« سید طباطبایى یک فصل را به حجیت کتاب فقه الرضا اختصاص داده است. خلاصه این کتاب آن‏قدر نقش پید ا کرد که حتى در کتب اصولى ما هم مطرح شد. این کتاب بحث‏هاى فراوانى را بین اصحاب ما به وجود آورد. آرایى که در مورد این کتاب مطرح شده اجمالاً از این قرار است: عده ‏اى به آن اعتماد کرده ‏اند مثل مرحوم مجلسى; عده ‏اى مثل مرحوم شیخ حر با اینکه این کتاب در زمان خود ایشان مطرح بوده، به کتاب اعتماد نکرده ‏اند، ولذا آن را جزو مصادر »وسائل« قرار نداده و از این کتاب نقل نکرده است; عده ‏اى هم گفته ‏اند خبر مرسل است و در حد یک روایت مرسل مى‏شود قبولش کرد; و عده ‏اى هم گفته ‏اند بیش از خبر مرسل است، یعنى خبر ضعیفى است که به آن عمل شده و شهرت عملى یافته است; یعنى فتوایى جابر ضعف سند بر احادیث کتاب وجود دارد. ما این آرا را از کتاب »خاتمه مستدرک« نقل مى‏کنیم. کتاب خاتمه مستدرک مرحوم محدث نورى انصافاً کتاب بسیار نافعى است،[۲]و اگر آقایان مى‏خواهند در بحث‏هاى رجالى و حدیثى مهارتى پیدا کنند، یک دوره این خاتمه را ببینند، بسیار مفید و فوق ‏العاده کار گشاست،[۳] و خاتمه ‏اش واقعاً نور على نور است. آیت ‏الله سیستانى مى‏فرمودند یک‏بار از اول تا آخر خاتمه کتاب مستدرک را دیده ‏ام، و ایشان حواشى هم براى آن نوشته ‏اند.

مرحوم صاحب وسائل دوازده کتاب را نام مى‏برد که به آنها اعتماد نکرده است و مرحوم حاجى نورى سعى کرده حجیت آنها را اثبات کند، لذا مرحوم حاجى نورى در فائده اول از کتاب خاتمه (ج۱، ص۹) حدود ۷۳ کتاب را نام مى‏برد که در اختیار صاحب وسائل بوده و به آنها اعتقاد نداشته است. کتاب اثبات الوصیه، کتاب الغایات، کتاب الشریعه، کتاب المانعات، کتاب مصباح الشریعه، تا مى‏رسد به چهل و سومین کتاب که کتاب الفقه المنسوب الى مولانا الرضا(ع) است. سپس در فائده ثانیه به‏طور مفصل تک‏تک اینها را اثبات کرده است. تا زمان حاجى نورى کسى به مفصلى ایشان درباره فقه الرضا ننوشته است، حتى بعد از حاجى نورى، مرحوم سیدمحمد صدر که مرد اصولىِ فقیه و بسیار بزرگوارى است، رساله‏اى دارد به نام: »فصل القضاء فى کتاب المشتهر بفقه الرضا«، ولى باز مقدار صفحات این کتاب کمتر از آن مقدارى است که حاجى نورى نوشته است; چون مرحوم صدر بیشتر به اثبات نظریه خودش پرداخته، اما حاجى نورى کلمات اصحاب را آورده است. ایشان به‏طور مفصل در جلد اول خاتمه از این چاپ جدید، از صفحه ۲۴۳ تا صفحه ۳۲۳، نزدیک به ۱۰۰ صفحه راجع به فقه الرضا نوشته است. به لحاظ تتبع و نقل کلمات اصحاب، حتى بعد از ایشان هم به این مفصلى نوشته نشده است; خیلى زیبا جمع کرده و در تتبعْ بسیار خوب است. ایشان کتاب فقه الرضا را جزء مصادر کار قرار داده و استخراج کرده، ولى در نتیجه‏ گیرى، با احتراماتى که براى ایشان قائل هستیم، با ایشان موافق نیستیم. آرایى را که ایشان تا زمان خودش در کتاب مستدرک نقل کرده اجمالاً مى‏خوانیم; چون یک نکته تاریخى هم دارد که توضیح مى‏دهیم:

رأى اول، قول به حجیت و اعتماد: این قول را ایشان از مرحوم مجلسى اول، مجلسى دوم، مرحوم بحرالعلوم، مرحوم فاضل هندى، مرحوم محقق بحرانى، نراقى پدر، مرحوم فیض کاشانى، مرحوم وحید بهبهانى و مرحوم شیخ موسى نجفى، نقل کرده که اعتماد ایشان به حجیت است;

رأى دوم، قول به عدم اعتبار »لعدم کونه منها علیه السلام وجهاله مؤلفه«: قائلین این رأى صاحب وسائل و مرحوم صاحب تحفه الابرار است. مرحوم صاحب فصول و مرحوم خوانسارى گفته‏اند که این رساله اعتبار ندارد و براى حضرت نیست و مؤلفش هم مجهول است;

رأى سوم، قول به اینکه این کتاب »مندرج تحت الاخبار القویه التى یحتاج تمسک به على عدم وجود معارض اقواله او انجباره بالشهره و انظار به مراتب قدره«: مرحوم سید مجاهد صاحب مفاتیح الاصول، و سید بحرالعلوم از طرفداران این رأ هستند;

رأى چهارم، قول به اینکه این کتاب به عینه همان رساله على بن بابویه است: ایشان از میرزا عبدالله نقل کرده و سید حسین قزوینى و عده ‏اى را نام برده که اینها قائل بودند این کتاب رساله على بن بابویه، یعنى رساله الشرایع است و یا رساله دیگرى از على بن بابویه است که ظاهراً کتاب بسیار مهمى در قم بوده و بعدها در اختیار علامه قرار گرفته و در مختلف الشیعه نقل کرده است و فعلاً راهى به این کتاب، به استثناى مواردى نادر، غیر از علامه نداریم. خود مرحوم پسر ایشان، شیخ صدوق در کتاب‏هایش »قال فى رسالته الى« دارد که ظاهراً غیر از این رساله شرایع باشد. رساله شرایع فعلاً در اختیار ما نیست تا بررسى کنیم که چقدر با این کتاب فقه الرضا تطابق دارد. ما یکى از عبارات مهم را که اصل مطلب است، از هر دو مجلسى نقل مى‏کنیم: مجلسى اول به نقل از پسرش این گونه گفته است: »من فضل الله علینا انه کان سید الفاضل الثقه محدث القاضى امیر حسین مجاوراً عند بیت الله الحرام سنین کثیره«، یعنى فقط برا ى حج نرفته بلکه مدتى هم در آنجا بوده است، »و بعد ذالک جاء هذا البلد«، یعنى اصفهان; چون مجلسىِ پدر در اصفهان زندگى مى‏کرد، »ولما تشرفت بخدمه زیارته قال انی جئتک بهدیه نفیسه وهى فقه الرضوى قال وما کنت فى مکه المعظمه جائنى جماعه من اهل قم مع کتاب قدیم کتب فى زمان على بن موسى الرضا«.

این، شرح تولد کتاب فقه الرضاست. ادعا این بوده که تاریخ کتابت این کتاب زمان حضرت رضا(ع) است. البته از زمان حضرت رضا(ع) حدود ۱۲ قرن مى‏گذرد. لکن این اشکالى ندارد و الآن که من در خدمت شما هستم، کتابى هست به نام »الرساله الشافعى« و سابقاً نقل مى‏کردند که در کتابخانه سوریه یا در کتابخانه مصر است; محل پیدا شدن این رساله الآن محل اختلاف است، اما تألیفات خود شافعى وجود دارد. تاریخ وفات شافعى تقریباً برابر با تاریخ شهادت حضرت رضا(ع) است، این کتاب الآن موجود است، البته عده‏ اى از مستشرقین برحسب قاعده مى‏گویند که این کتاب به درد نمى‏خورد و در صحت آن تشکیک کرده‏ اند تا خودشان بگیرند و این درست نیست، بلکه در سال ۳۵۰ نوشته شده، نه در سال ۲۰۰. به هر حال کتاب احمد محمد شاکر که رساله شافعى را چاپ کرده از روى همین نسخه است; نسخه‏اى که در زمان خود شافعى نوشته شده، لذا ادعا این است که تاریخ نوشتن رساله، زمان حضرت رضا(ع) است و به عنوان یکى از آثار مهم جهان اسلام شمرده مى‏شود. »جائنى جماعه من اهل قم کتاب قدیم کتب فى زمان على بن موسى الرضا و کان فى مواضع عنه بخطه علیه السلام« این ادعاى قاضى میر حسین است، این براى ما ابهام ‏آور است و عرض کردیم خوب بود که همین موارد خط را هم ایشان استنساخ مى‏کرد، چرا استنساخ نکرده؟ مرحوم مجلسى مى‏گوید: »وکان على ذلک اجازاه جماعه کثیر من الفضلاء بحیث حصل لى العلم بانه تألیفه علیه السلام فاستنسخت منه وقابلته مع النسخه« عرض کردم از قرن چهارم علماى شیعه با یک مشکل روبه ‏رو شدند، و آن این بود که فتاواى زیادى بدون دلیل مانده بود و این دلیل در فقه الرضا پیدا شد. »وکان معلوماً عندى من تألیفه علیه السلام«، حالا یک سؤال پیش مى‏آید که اینها که مى‏دانستند، چرا نقل نکرده‏ اند، این عبارت مجلسىِ پدر در کیفیت تولد کتاب فقه الرضاست.

اما عبارت مرحوم مجلسى پسر در مقدمه بحار درباره کتاب فقه الرضا(ع): »اخبرنى به السید الفاضل المحدث القاضى امیر حسین بعد ما ورد اصفهان قال قد اتفق فى بعض سنتى مجاورتى بیت الله الحرام ان اتانى جماعه من اهل قم حاجین وکان معهم کتاب قدیم یوافق تاریخه عصر الرضا علیه السلام« اینجا که مى‏رسد مى‏گوید: »وسمعت الوالد انه قال سمعت السید یقول کان علیه خطه علیه السلام« این چیز عجیبى است; نمى‏دانیم چرا مجلسى یادش رفته است که این نکته را از خود سید بشنود و از پدر خودش از آن سید به واسطه نقل مى‏کند »وکان علیه اجازات جماعه کثیره من الفضلاء وقال السید حصل لى العلم بتلک القرائن انه تألیف الامام فاخذت الکتاب وکتبته وصححته فاخذ والدى هذا الکتاب من السید و استنسخه وصححه و اکثر عباراته موافق لما یذکره الصدوق ابو جعفر محمد بن بابویه فى کتاب من لا یحضره الفقیه وما یذکره والده فى رسالته الیه من الاحکام التى ذکرها اصحابنا ولا یعلم مستندها مذکوره فیه کما ستعترف فى ابواب عبادات«. این مطلب نشان مى‏دهد تمام نکته در این بوده که مطالبى که ایشان فتوا داده و سند نداشته، فعلاً در این کتاب پیدا شده است. بعد مرحوم حاجى نورى عباراتى را آورده که علاقه‏ مندان مى‏توانند به آن مراجعه کنند.

یک‏نواخت نبودن کتاب فقه الرضا

حاجى نورى و عده‏اى قبل از ایشان، متوجه نکته ‏اى دیگر شده ‏اند و آن اینکه این کتاب یک‏نواخت در فقه نیست، بلکه تقریباً نصف آن فقه است و بعد هم یک‏دفعه به صورت نقل روایت مى‏شود و چیزى نزدیک به ۵۰ صفحه ‏اش به نوشته قدیم به صورت روایات مسنداست; مثلاً در نکاح آمده: »حدثنا عن فضاله«. بعدها به مصادف فقه الرضا در آن زمان کتابى پیدا شد که به نظر مرحوم شیخ حر، کتاب النوادر تألیف احمد بن محمد بن عیسى است. بخش دوم فقه الرضا که احادیث مسند بود، با این نوادر که به احمد بن محمد بن عیسى نسبت داده مى‏شد، عین هم بود. از عجایب کار این است که مرحوم شیخ حر به نوادر اعتماد مى‏کند و نام آن را در وسائل مى‏برد و احادیثش را هم نقل مى‏کند; البته نه همه احادیثش را. این هم یکى از مشکلات است که اگر کتاب معتبر بوده باید همه را نقل مى‏کرد و اگر معتبر نبوده چیزى را نقل نکند. همان نسخه در اختیار مرحوم مجلسى نیز بوده، ولى مؤلف این کتاب را حسین بن سعید مى‏دانسته نه احمد بن محمد بن عیسى. وى در کتاب بحار از آن نسخه استخراج کرده و اسمش را کتاب حسین بن سعید گذاشته و رمزش هم در بحار »ین«، یعنى حسین بن سعید است. این کتابِ واحد در یک زمان در سه ‏جا پیدا شد; هم در ضمن فقه الرضا بود که از مکه آورده بودند; هم مستقلاً در اختیار شیخ حر بود، به نام نوادر احمد بن عیسى; و همان کتاب در اختیار مرحوم مجلسى بود، اما مجلسى گمان کرده که این کتاب براى حسین بن سعید است، و حق هم با مجلسى بوده، باز هم همان روایت را به عنوان فقه الرضا با علامت»ض« یعنى فقه الرضا استخراج کرده; چون همان کتاب در وسط فقه الرضا هم بوده; یعنى مجلسى دوبار استخراج کرده و معلوم مى‏شود که نصف این کتاب جزء فقه الرضا نیست. این مطلب را مرحوم حاجى نورى هم دارد که نصف دوم کتاب از امام نیست. پس اصحاب ما در نصف دوم کتاب اختلاف دارند و شواهد خود نسخه به کتاب حسین بن سعید بیشتر مى‏خورد.

فقه ‏الرضا و «مدینه العلم»

مشکل کتاب فقه الرضا این است که در بعضى جاها مى‏گوید: »فقال ابى«; این »قال ابى« در نسخه حسین بن سعید وجود ندارد و از انفرادات شیخ صدوق است. این کتاب نه »نوادر« است و نه کتاب حسین بن سعید، بلکه ممکن است »مدینه العلم« شیخ صدوق باشد; زیرا روش آوردن روایات در این کتاب، مثل کتاب »فقیه« است; در کتاب فقیه هم دارد که »قال ابى‏فى رسالته الىّ«. این کتاب در اختیار قمى‏ها بوده و آن را به مکه برده‏اند، ولى با توجه به این عبارت معلوم نیست کتاب پدر حسین بن سعید در میان علما باشد، اما پدر احمد بن محمد بن عیسى جزء علما است و وقتى از پدرش نقل مى‏کند به صورت روایت نیست، این در همین کتاب هست و ما نمى‏دانیم که »قال ابى« به چه معناست؟ شواهدى مؤید است که این کتاب براى حسین بن سعید است، در محل خودش عرض کردیم و نمى‏خواهم الآن وارد آن بشوم، و یک شواهدى هم وجود دارد که از آنِ صدوق است. اگر خداوند توفیق دهد و کتاب مدینه العلم شیخ صدوق پیدا شود، شاید بتوان حکم کرد که این کتاب واقعاً جزئى از کتاب مدینه العلم شیخ صدوق است و الآن نمى‏توانیم در مورد آن احادیث یک مطلب واضحى را بگوییم.

فقه الرضا یا التکلیف شلمغانى

براى اولین‏ بار حاجى نورى متفطن مى‏شود که این کتاب ممکن است »التکلیف« شلمغانى باشد، نه رساله على بن بابویه، و نه رساله منسوب به حضرت رضا(ع). تا زمان مرحوم حاجى نورى این چهار رأى معروف بود. پس از ایشان کسى که در این‏باره یک مقدار تحقیق جدیدى دارد و زحمت زیادى هم کشیده است، سیدحسن صدر است که واقعاً در حدیث و رجال و علوم حدیث مرد بسیار بزرگوارى بوده و از تألیفات بسیار نافع ایشان، تألیف در مورد کتاب فقه الرضا است.

ایشان براى اولین ‏بار به دو نکته متفطن مى‏شوند: نکته اول: این کتاب، کتاب واحدى نیست بلکه در حقیقت ورقه ‏ها، رساله‏ ها و نوشته‏ هاى متفرقه‏ اى بوده که به نحو غیرمرتب توسط شخصى جمع ‏آورى و در صحافى یکى شده است. این نسخه یک نسخه واحدى نیست; این‏طور نیست که نصفش فقه الرضا و نصف دیگرش نوادر باشد، این‏گونه هم نیست که یک مجموعه ‏اى بوده که شخصى آنها را جمع کرده و به هم چسبانده و به صورت یک کتاب درآورده باشد.

انصافاً این نکته ایشان نکته دقیقى است و من کراراً عرض کردم که فقه الرضا دو چاپ دارد; یکى با کتاب »مقنعه« مفید در یک مجلد چاپ شده و این فقه الرضا همان نسخه علامه مجلسى‏ است، و دیگرى نسخه ‏اى از فقه الرضا است که آل البیت آن را چاپ کرده است، اینها فقط بخش اول فقه الرضا را آورده ‏اند و بقیه آن را حذف کرده ‏اند. بنابراین با این فقه الرضاى جدید نمى‏توان حکم کرد، بلکه باید به آن نسخه ‏اى که با کتاب مقنعه شیخ مفید در یک‏جا چاپ شده مراجعه کرد تا حرف و کلام سید حسن صدر واضح شود.

در توضیح نکته ایشان باید عرض کنم در ابتداى کتاب ورقه ‏اى است که ربطى به فقه ندارد، بلکه درباره عقاید و توحید است; در آن ورقه آمده: »یقول عبدالله على بن موسى«. این ورقه عقائد که تمام مى‏شود، کتاب فقه الرضا آغاز مى‏شود و این‏دو با یک‏دیگر هم‏خوانى ندارند; این یک ورقه ‏اى بوده در اول کتاب و بعد از این ورقه فقه الرضا شروع مى‏شود. احتمالاً چند صفحه از ابتداى این کتاب موجود حذف شده است; و معلوم است که این قسمت‏ها با هم متفاوت هستند، یکى بحث عقائدى است و دیگرى فقهى و ربطى به هم ندارند. بحث این است که آیا ورقه اول، ابتداى آن کتاب بوده; مانند بعضى از کتاب‏ها که اولشان عقائد است بعد اصول، شاید اول این کتاب هم عقائد بوده و بعد فقه; آیا این گونه است، یا ورقه اولْ مقدمه کتابى مستقل بوده; مثلاً یک کتاب کوچکى در عقائد بوده و از آن کتاب کوچک فقط این ورقه به ما رسیده است و بقیه آن حذف شده است، بعد به رساله دیگرى در بحث فقهى پرداخته شده. این مشکلى است که ما نمى‏توانیم آن را حل کنیم. به بیان دیگر آیا این یک ورقه، خودش رساله مستقل است که فقط یک ورقه ‏اش به ما رسیده است، یا این ورقه در اول آن کتاب بوده و چند ورقه از آن حذف شده و بعد مباحث فقهى شروع شده؟ به هر حال این ورقه اول با بقیه اوراق هم‏خوانى ندارد.

بعد از این یک ورقه، کتاب شروع مى‏شود و مباحث آن منسجم است، بعد یک مقدار اخلاقیات است و بعد از آن کتاب نوادر حسین بن سعید و بعد از آن مطالب پراکنده است; مثل وصیت لقمان به فرزندش. این کتاب در مجموع دربرگیرنده یکى دو رساله کامل است و بقیه آن مباحث پراکنده است. این حرف اول مرحوم سیدحسن صدر حرفى است متین و درست و اى کاش از اول بزرگان ما مثل مرحوم مجلسى و دیگران سعى مى‏کردند که این دو را تفکیک کنند; آن‏جایى که با هم منسجم است، معلوم است که یک رساله است و آن را از بقیه که متفرقات است جدا کنند. لذا اگر بنا باشد که کتاب فقه الرضا به شکل قدیمى چاپ شود، یعنى همان شکلى که در اختیار مجلسى بوده و یک بار چاپ سنگى شده، خوب است که این قسمت‏ها از هم جدا شود، البته ما با تفکیک هم به حقیقت درست کتاب نمى‏رسیم.

نکته دوم: دومین نکته ‏اى که سیدحسن صدر بیان مى‏کند این است که این کتاب همان کتاب »تکلیف« شلمغانى است. وى شواهدى اقامه مى‏کند که این کتاب براى ایشان است و رساله‏اى هم نوشته است به نام »فصل القضا« که آقاى استادى در کتاب »آشنایى با چند نسخه خطى« متن کتاب فصل القضاء سیدحسن صدر را بدون تعلیقات و حاشیه چاپ کرده است. این مطلب مرحوم سیدحسن صدر تازگى داشت، و عده ‏اى از علما ازجمله مرحوم سردار کابلى که از علماى افغانستان بوده و بعد ساکن کرمانشاه شده و از علماى بزرگ شیعه هم به شمار مى‏رود، نامه‏ اى به سیدحسن صدر مى‏نویسد و مى‏گوید که شنیده ‏ام شما گفته ‏اید این کتاب فقه الرضا »تکلیف شلمغانى« است; دلیل شما چیست؟ مرحوم سیدحسن صدر نامه ‏اى را در سه صفحه به ایشان مى‏نویسد و مى‏گوید که دلیل من اینهاست و خیلى هم موجز است. مرحوم سردار کابلى این نامه و جواب سیدحسن صدر را در حاشیه نسخه خودش از این مستدرک با خط خودش نقل مى‏کند که من نامه ‏اى نوشتم به سیدحسن صدر و ایشان هم چنین جوابى داده که خیلى هم تأیید مى‏کند. آن نسخه سردار کابلى الآن در کتابخانه مرحوم آقاى امینى در نجف است و من به خط خودم این چند صفحه را حدود ۳۰ سال قبل استنساخ کردم. این نامه خلاصه افکار ایشان در رساله فصل القضا است. راجع به کلام دوم ایشان، که این همان کتاب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *