تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفت و گوی ملائکه با حضرت فاطمه (س) :

مقدمه

حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دارای فضایل و ویژگی های بسیاری هستند که ایشان را متمایز و برجسته کرده است. آن حضرت آن جایگاه را یافت که خداوند تطهیر از هم پلیدی ها را برای ایشان مقدر فرمود،[۱] و تا آن درجه از کمال رسید که به تعبیر پیامبر مکرم اسلام، سید زنان عالم و سید زنان بهشت معرفی شد[۲] و چنان شد که در زمر اولیای الهی قرار گرفت و ملائک خداوند با ایشان سخن گفتند. (ر. ک: ابن بابویه، ۱۳۸۶، ج ۱، ص ۱۸۲ و ۱۸۳؛ کلینی، ۱۳۸۸ ق، ج ۱، ص ۲۴۱ و ۲۴۲؛ طبری، ۱۴۱۳ ق، ص ۸۱، ح ۲۰)

در شمار فضای آن حضرت، روایات متعددی به بیان گفت وگوی ملائکه با حضرت زهرا سلام اللّه علیها پرداخته اند. روشن است که این روایات، فضیلتی عظیم، مقامی بلند و گران مایه برای ایشان ثابت می کند. نقد و بررسی این روایات برمبنای پذیرش این فضیلت بزرگ به عنوان یک ضرورت علمی، در ارزیابی آن باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا این فضیلت تنها در حد نقل اخبار و روایات، بدون تبیین در مجامع روایی ذکر شده است، درحالی که هریک از جایگاه ها و مقامات معصومان را با توجه به معیارهای علمی مناسب، باید بازشناسی و نقد کرد. در این میان، سؤال و پرسش هایی دربار این فضیلت مطرح است که باید جواب مناسب بیابند. مهم ترین سؤالات عبارت اند از: معنای تحدیث و گفت وگوی ملائکه چیست؟ شکل این گفت وگو چگونه بوده است؟ آیا گفت وگوی ملائکه با غیرپیامبر امکان دارد؟ گفت وگوی ملائکه با حضرت زهرا سلام اللّه علیها چگونه بوده است؟ محتوای این گفت وگوها چه بوده است؟ شبهات این موضوع و پاسخ به آن ها چگونه است؟

موضوعات فوق را در ضمن چهار بخش پی می گیریم:

بخش اول: معنی تحدیث و محدّث

هر کلامی که از طریق شنیدن یا وحی در خواب[۳] و بیداری[۴] به انسان برسد، به آن حدیث گویند (راغب اصفهانی، ۱۴۰۴ ق، ص ۱۰۵) و همچنین تحدیث را به معنی نقل خبر، چه کم و چه زیاد، دانسته اند و در موارد بسیاری نیز واژ«حدیث»که اسم است، جانشین مصدرش یعنی تحدیث می شود. (ابن منظور، ۱۴۱۰ ق، ج ۲، ص ۱۳۳)

اما در منابع حدیثی شیعه و سنّی، تفسیرهای خاصی از تعبیر محدّث ارائه شده و این عنوان، مقامی متمایز از دیگر عناوین مشابه معرفی شده است.

برید عجلی در روایتی می گوید: «سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الرّسول و النّبیّ و المحدّث. قال: الرّسول الّذی تأتیه الملائکه و تبلغه عن اللّه تبارک و تعالی، و النّبیّ الّذی یری فی منامه فما رأی فهو کما رأی و المحدّث الّذی یسمع کلام الملائکه و ینقر فی اذنه و ینکت فی قلبه.» (صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۸۸، ح ۱؛ مفید، بی تا، ص ۳۲۸؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۷۴، ح ۲۵)

از امام صادق علیه السّلام دربار رسول و نبی و محدّث سؤال کردم. فرمود: رسول کسی است که ملائکه بر او نازل می شود و از سوی خداوند به او وحی ابلاغ می کند، و نبی کسی است که در خواب، وحی می پذیرد و آنچه می بید مطابق واقع است، و محدّث کسی است که کلام ملائکه را می شنود و در گوش او قرار می گیرد و قلبش آگاه می گردد.

این مضمون در بیش از یازده حدیث به تصریح بیان شده است؛ گذشته از احادیثی که تنها به ذکر معنی محدّث پرداخته اند.[۵]

آنچه در روایات فوق و سایر روایات به عنوان تبیین معنی تحدّث ذکر شده، در این نکته که محدّث کسی است که کلام ملائکه را می شنود، مشترک است؛ اگرچه نحو شنیدن و درک معنی به شکل های مختلفی گفته شده است.

در بیان معنی، رسول و شیو رسالت نیز رفت وآمد ملائکه و ابلاغ پیام خداوند به عنوان وجه ممیّز آن از نبی و محدّث شناخته شده، و نبوت را علاوه بر شنیدن سخن ملک به دیدن وی در خواب همچنان که در بیداری می بیند-مانند رؤیای ابراهیم-و محدّث را به شنیدن کلام ملک بدون دیدن وی تفسیر کرده اند.

براساس آیات و روایات متعدد، متکلمان شیعه بر این اعتقادند که آنچه بر رسول و نبی القا می شود، وحی نام می گیرد و وحی را به کلام پنهانی تفسیر می کنند. گاه به آنچه قصد فهماندن مخاطب خاصی به صورت پنهان از دیگران باشد، نیز وحی می گویند، و هنگامی که وحی به خداوند نسبت داده شود و از نوع کلام باشد، در اصطلاح آن را مختص رسولان الهی می دانند. (ر. ک: مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۸۳، ح ۴۶) اما در مواردی نیز مطالبی را غیراز نبیّ و رسول، از اسرار غیب دریافته اند که پنهان از دیگران بوده، همچنان که مادر موسی علیه السّلام مخاطب وحی الهی قرار گرفت[۶] و به اتفاق مسلمین، وحی به او به صورت رؤیایی در خواب بود که این فرمان الهی را دریافته است. (همان، ج ۲۶، ص ۸۳، ح ۴۶) همچنان که وحی به زنبور عسل[۷] نیز از جنس کلام بشری نبوده و نوعی الهام پنهانی بدون وجود تکلم و گفت وگو بوده است. (همان، ج ۱۸، ص ۲۴۹؛ مفید، ۱۴۱۴ ق[ج]، ص ۱۲۰-۱۲۱)

بر این اساس شیخ مفید تصریح می کند که اگرچه عقل، نزول وحی بر غیرپیامبر را محال نمی داند، اجماع مسلمین بر این است که پس از پیامبر خاتم (ص) ، وحی-به معنی ای که ذکر شد-بر کسی نازل نخواهد شد. هیچ اختلافی بین امامی مذهبان در این نکته وجود ندارد. (مفید، ۱۴۱۴ ق[ب]، ص ۶۸؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۸۴)

اما واقعیت گفت وگوی مرموز-معنی لغوی وحی-پس از پیامبر خاتم هم تحقق یافته، لذا همو تصریح می کند که خداوند در خواب به عد بسیاری از مردم حقایقی را نموده است که قابل تأویل و اثبات حقانیت اند، لکن پس از استقرار شریعت نمی توان نام وحی را بر این امر گذارد. در این عصر نمی توان به کسی که خداوند او را از دانشی برخوردار کرده، گفت که به او وحی شده است. (مفید، ۱۴۱۴ ق[ج]، ص ۲۱۲؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۸، ص ۲۵۰)

در منابع حدیثی اهل سنت، اگرچه تعبیر محدّث وارد شده، روایتی در مصادر مهم روایی ایشان در تفسیر این عنوان نقل نکرده اند. در برخی منابع غیرمشهور اهل سنت، حدیث«قیل، یا رسول اللّه، کیف یحدّث؟ قال: تتکلم الملائکه علی لسانه: گفته شد ای رسول خدا چگونه حدیث می شود؟ فرمود: ملائکه بر زبان او سخن می گویند»از ابو سعید خدری به صورت مرفوع از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در آن، محدث و کیفیت تحدیث بیان شده است. ابن حجر (م ۸۵۲) این حدیث را از عده ای نقل کرده است. (عسقلانی، بی تا، ج ۷، ص ۴۱؛ متقی هندی، ۱۴۰۹ ق، ج ۹۲، ص ۵۹۵، ح ۳۵۸۵۱) و معنای روایت ابو سعید خدری را نیز به الهام تفسیر می کند چه آنکه تکلم و گفت وگوی ملائکه را در حال عدم رؤیت حقیقی ملائکه می داند و درواقع این همان الهام است. (عسقلانی، بی تا، ج ۷، ص ۴۱)

براساس این روایت، محدّث کسی است که کلام ملائکه را می شنود.

عالمان لغت شناس و محدّثان اهل سنت به تفسیر این لفظ پرداخته، و مراد از آن را معانی مختلفی دانسته اند. اکثر اهل سنت بر آن اند که مراد از محدّث، کسی است که به وی الهام می شود (همان جا؛ مبارک فوری، بی تا، ج ۱۰، ص ۱۲۵) و عده ای نیز این تفسیر را به ابن وهب نسبت داده اند. (نووی، ۱۳۹۳ ق، ج ۱۵، ص ۱۶۶)

عده ای دیگر از ایشان، محدّث را کسی می دانند که گمان صادق دارد و از ملأ علی در جان او چیزی القا می شود، پس همچون کسی است که دیگری به او اخباری را رسانده است. (عسقلانی، بی تا، ج ۷، ص ۴۱، به نقل از ابو احمد عسکری)

گروه سومی نیز بر این اعتقادند که محدّث کسی است که صواب بر زبان او، بدون قصد و اختیار جاری شود. (همان جا)

همچنین ابن تین تحدیث را به«تفّرس»و نظر و دقت در امور تفسیر کرده است. (همان جا)

بدیهی است که عالمانی که تحدیث و محدثه بودن را به معنایی غیراز گفت وگو – ولو به صورت الهام-با ملائکه تفسیر می کنند، تنها براساس این تصورّات شخصی خود، برخلاف ظاهر لفظ به توجیه این تعبیر پرداخته اند. بنابراین، این توجیه ها و تفسیرها خلاف ظاهر احادیث شمرده می شود.

شناخت محدّث

آنچه محدّث درمی یابد و به او می رسد چه به شکل کلام و یا غیر آن، توسط چه کسی به او ابلاغ می شود؟ گفتار الهام و یا هر شیو دیگر تحدیث به واسط چه کسی به صاحبان این فضیلت می رسد؟

این مطلب در روایات بسیاری، مورد سؤال قرار گرفته و به صراحت جواب دادث شده که ملائکه این وساطت را به عهده دارند. (ر. ک: طوسی، ۱۴۱۴ ق، ص ۴۰۷، ح ۹۱۴؛ صفا، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۴۲؛ راوندی، بی تا، ج ۲، ص ۸۳۰؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۲، ص ۳۲۷، ح ۳۱)

در برخی روایات، همین سؤال مورد توجه راویان قرار گرفته، و ضمن مسلّم شمردن وجود افرادی محدّث، نکت اصلی در موضوع را همین دانسته اند که محدّث و صاحب گفتار کیست؟

در روایت حمران بن أعین، پس از آنکه وی از امام باقر علیه السّلام شنید که امام علی علیه السّلام محدّث است و آن را برای اصحاب نقل کرد، اصحاب به او گفتند: کار مهمی نکرده ای، چرا نپرسیدی که چه کسی با او سخن گفته؟ پس حمران دوباره بازگشت و از امام باقر علیه السلام همین مطلب را پرسید، آن حضرت در پاسخ فرمود: «ملک یحدّثه: فرشته ای با او سخن می گفت.» (ر. ک: کلینی، ۱۳۸۸ ق، ج ۱، ص ۲۷۱، ح ۵؛ صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۸۶؛ مفید، بی تا، ص ۲۸۶، ۲۸۷؛ راوندی، بی تا، ج ۲، ص ۸۳۰؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۷۰، ح ۱۱)

در روایتی دیگر، امام باقر علیه السّلام تصریح می کند که در یکیاز املائات رسول خدا بر امام علی علیه السّلام، پیامبر به خواب رفتند و امام علی علیه السّلام همچنان صدا می شنید و می نوشت. پس از آنکه پیامبر بیدار شد، از آن حضرت پرسید که چه کسی بر تو املا می کرد؟ امام پاسخ داد، شما املا می کردید. پیامبر فرمود: خیر این جبرئیل بود که بر تو املا می کرد. (ر. ک: صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۴۲، ح ۵؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۸، ص ۲۷۰، ح ۳۴)

در این روایت، به صراحت نام ملک (جبرئیل) هم مشخص شده است. همچنان که امام صادق علیه السّلام هم برای اثبات محدّث بودن امام علی علیه السلام می فرماید: در جنگ بنی قریظه و بنی نضیر، جبرئیل در طرف راست و میائیل در طرف چپ آن حضرت بودند و با او صحبت می کردند. (صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۴۱، ح ۲؛ مفید، بی تا، ص ۲۸۶؛ راوندی، بی تا، ج ۲، ص ۸۳۰؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۳۶، ص ۷۱، ح ۱۴) این روایت به روشنی دلالت دارد که محدّث، مخاطب ملائکه و طرف سخن اوست.

شیو تحدیث

نقل اخبار الهی برای مخاطبانش، به شیوه های مختلفی صورت می گیرد و از آنجا که مصداق روشن و متداول و محسوس نقل اخبار، به صورت گفت وگوست، بر هم آن ها از باب تغلیب، تحدیث اطلاق می شود.

اما آیا محدّثان به شیو خاصی مخاطب گفت وگوی ملائکه قرار می گیرند، یا شکل های مختلفی از تحدیث وجود دارد؟

در روایات رسیده از ائم اطهار علیهم السّلام شیوه های تحدیث این گونه بیان شده اند:

۱- ریختن در گوش

در برخی روایات این تعبیر تکرار شده که: «یبعث اللّه ملکا یوقر فی اذنه.»[۸]

خداوند ملائکه ای را می فرستد که در گوش او بریزد و ثابت کند.

پس از این، در صورت محدّث بودن، کلمات را می شنوند و آن ها را درمی یابد.

۲- نجوا در گوش

در روایات دیگر این گونه بیان شده که: «ینکت فی اذنه فیسمع طنینا کطنین الطست.» (ر. ک: صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۴۴، ح ۱۳ و ص ۳۹۳، ح ۱۷؛ مفید، بی تا، ص ۲۸۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۷۰، ح ۱۰)

نجوایی در گوش می شنود همچون صدای[ریختن آب در]طشت مسی.

۳- شنیدن کلام ملائکه

در روایات بسیاری به صراحت بیان شده که محدّث، کلام ملائکه را بدون دیدن او می شنود. (ر. ک: کلینی، ۱۳۸۸ ق، ج ۱، ص ۲۷۱، ح ۴؛ صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۴۳، ح ۹؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۶۸، ح ۷) این نحوه تحدّث در بین روایات رسیده از ائمه معصومین علیهم السلام بیشتر از دیگر شیوه هاست. (ر. ک: مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۶۶ -۸۵)

۴- الهام قلبی همراه با شنیدن صدا

در برخی از روایات چنین آمده که شیو سخن گفتن و تحدیث ملائکه این گونه است که: «تصریح علی قلبه فیسمع وقعا کوقع السلسله علی الطست.» (همان، ج ۲۶، ص ۷۳، ح ۲۵ و ص ۷۸، ح ۳۵)

برای قلب او کشف می شود، پس صدایی همچون صدای برخورد زنجیر بر طشت مسی را می شنود.

در این نوع الهام قلبی به همراه زمزم کلامی، تحدیث و گفت وگوی ملائکه با محدّث شمرده شده، اما این سؤال نیز به ذهن می رسد که پس چگونه محدّث درمی یابد که صدایی را می شنود و یا الهامی که به قلب او خطور می کند و یا هرگون دیگر از تحدیث، گفتار ملائکه با اوست؟

این سؤال را برخی اصحاب ائمه از ایشان داشته اند و در جواب این گونه پاسخ شنیده اند: «إنّه یعطی السّکینه و الوقار حتّی یعلم أنّه ملک.» (کلینی، ۱۳۸۸ ق، ج ۱، ص ۲۷۱، ح ۴ و ص ۳۴۳، ح ۹؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۶۸، ح ۷)

به او اطمینان قلبی[بدون تزلزل و شک]و حالتی داده می شود که یقین پیدا می کند که او مخاطب وحی و ملائکه است.

و در روایت دیگر، امام باقر علیه السّلام یا امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «یوقّع علم ذلک حتّی یعرفه.»[۹] (صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۹۱، ح ۱۱؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۷۷، ح ۳۱)

علم به این را[که ملائکه دریافت می کند]در قلب او ثابت می کند تا آن را بشناسد.

امام علیه السلام در این روایت، ظاهرا اشاره به حصول علم حضوری برای شخص محدّث دارد. بدیهی است که علم حضوری وشهودی امکان خطا را برنمی تابد.

شیو تحدیث از منظر عالمان سنّی

در بین اهل سنت، تنها عده ای گفت وگوی لفظی ملائکه با محدّث را پذیرفته اند و بقی آن را به سطح نازل تری از ارتباط تنزّل داده و آرای دیگری را د تبیین شیو تحدیث اختیار کرده اند که عبارت اند از:

۱- الهام قلبی

از ابن وهب نقل کرده اند که محدّث به الهام قلبی مخاطب ملائکه قرار می گیرد و کلامی از ملائکه نمی شنود. (نووی، ۱۳۹۳ ق، ج ۱۵، ص ۱۶۶؛ عسقلانی، بی تا، ج ۱، ص ۱۰۱ مقدمه؛ هان، ج ۷، ص ۴۱؛ مبارک فوری، بی تا، ج ۱۰، ص ۱۲۵)

۲- جریان حق بر زبان بدون قصد

محدّث بودن آن است که بدون قصد و اختیار از زبان حق و صواب بیرون می آید و گفت وگوی ملائکه در کار نیست، اما این کرامتی است که تنها برای اولیای الهی پیش می آید. (همان جا)

۳- گمان صادق

محدّث گمان هایشان به واقع اصابت می کند و از این جهت همچون کسی است که به او قبلا خبر داده است. (همان جا)

۴- مکاشفه

محدّث در جانش از ملأ اعلی مطلبی القا می شود و همچون کسی است که دیگری او را خبر کرده است (همان جا) پس رأی و گمان وی به واقع اصابت می کند. (منادی، ۱۳۵۶ ق، ج ۴، ص ۶۶۴)

۵- فراست

برخی بر این اعتقادند که محدّث، فراست خاصی دارد که در درک مطالب از دیگران قوی تر است، و این فراست او را چنان می نمایاند که قبلا توسط دیگری از موضوع خبردار بوده است.

ابن حجر، این دیدگاه را از شخصی به نام ابن تین نقل کرده است. (عسقلانی، بی تا، ج ۷، ص ۴۱؛ مبارک فوری، بی تا، ج ۱۰، ص ۱۲۵)

البته چنان که ملاحظه می شود، هیچ یک از دیدگاه های فوق مبتنی بر حدیث و یا منبع قطعی نیست، و تنها نظریات و تصوّرات صاحبان این آرا و دیدگاه هاست.

بخش دوم: امکان محدّث بودن

وحی به عنوان نوعی گفت وگوی مرموز از جمله امتیازات انبیاء است. آیا غیرنبیّ نیز می تواند مخاطب ملائکه واقع شود و کلام وی را بشنود؟ به عبارت دیگر، آیا غیرنبیّ هم می تواند محدّث باشد؟

در پاسخ به این سؤال، دلیل های متعددی وجود دارد که دلالت بر امکان وقوع این امر و تحقق آن دربار برخی از غیرانبیا می نماید. این ادله عبارت اند از: قرآن کریم، روایات و اجماع مسلمین.

الف. قرآن:

آیات قرآن کریم در مباحث و موارد مختلف، سخن گفتن ملائکه با غیرانبیا را حکایت کرده است از جمله:

۱- گفت وگوی ملائه با حضرت مریم سلام اللّه علیها

در چندین آی کریم قرآن این گفت وگو به صراحت گزارش شده است. در جایی می فرماید:

«و إذ قالت الملائکه یا مریم إنّ اللّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی نساء العالمین.»

(آل عمران: ۴۲)

و به یاد آور هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم!خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.

نیز:

«إذ قالت الملائکه یا مریم إنّ اللّه یبشّرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی ابن مریم وجیها فی الدّنیا و الآخره و من المقرّبین.»

(همان: ۴۵)

به یاد آورید هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم!خداوند تو را به کلمه ای[-وجود عظیمی]از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، درحالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیت خواهد بود و از مقرّبان الهی است.

همچنین در دنبال آیات، گفت وگوی ملائکه با حضرت مریم سلام اللّه علیها را پی می گیرد، و در جریان تولید حضرت مسیح علیه السّلام گفت وگوی تفصیلی آن حضرت را با یکی از ملائکه چنین نقل می کند:

«فأرسلنا إلیها روحنا فتمثّل لها بشرا سویّا*قالت إنی أعوذ بالرّحمن منک إن کنت تقیّا *قال إنّما أنا رسول ربّک لأهب لک غلاما زکیّا*قالت أنّی یکون لی غلام و لم یمسسنی بشر و لم أک بغیّا*قال کذلک قال ربّک هو علیّ هیّن و لنجعله آیه لّلناس و رحمه مّنّا و کان أمرا مقضیّا.»

(مریم: ۱۷-۲۱)

در این هنگام، ما روح خود را بر او فرستادم و او را به شکل انسانی بی عیب و نقص، بر مریم ظاهر شد او[سخت ترسید]گفت: من از شر تو به خدای رحمان پناه می برم اگر پرهیزگاری. گفت: من فرستاد پروردگار توأم. آمده ام تا پسر پاکیزه ای به تو ببخشم. گفت: چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد؟ !درحالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته است و زن آلوده ای هم نبوده ام. گفت: مطلب همین است. پروردگارت فرموده این کار بر من آسان است. ما او را می آفرینیم تا قدرت خویش را آشکار سازیم و او را برای مردم نشانه ای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما و این امری پایان یافته است.

قطعا حضرت مریم سلام اللّه علیها از انبیا نبوده، با این حال، ملائکه بر وی نازل شده و با او سخن گفته اند. وقوع این گفت وگو، قوی ترین دلیل بر امکان سخن گفتن ملائکه با غیرانبیاست.

۲- گفت وگوی ملائکه با ساره همسر حضرت ابراهیم علیه السّلام

در آیات قرآن چنین آمده است که ملاکه فرستاد خداوند آنگاه که نزد حضرت ابراهیم علیه السلام بودند، مورد پذیرایی ساره همسر او قرار گرفتند و ایشان به ساره، بشارت تولد اسحاق را دادند و در برابر تعجب وی، به قدرت او و برکات خدا را بر خانه اش گوشزد کردند:

«و لقد جاءت رسلنا إبراهیم بالبشری قالوا سلاما قال سلام… *و امرأته قائمه فضحکت فبشّرناها بإسحاق و من وراء إسحاق یعقوب*قالت یا ویلتی ءألد و أنا عجوز و هذا بعلی شیخا إنّ هذا لشیء عجیب*قالوا أتعجبین من أمر اللّه رحمه اللّه و برکاته علیکم أهل البیت.»

(هود: ۶۹ و ۷۱-۷۳)

فرستادگان ما[-فرشتگان]برای ابراهیم بشارت آوردند: گفتند سلام[او نیز]گفت سلام… و همسرش ایستاده بود. [از خوشحالی]خندید، پس او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادیم. گفت: ای وای بر من!آیا من فرزند می آورم درحالی که پیرزنم، و این شوهرم پیرمردی است؟ !این به راستی چه چیز عجیبی است!گفتند: آیا از فرمان خدا تعجب می کنی؟ !این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است.

قطعا ساره مقام نبوت نداشته، اما با این همه به تصریح قرآن، مخاطب کلام ملائکه قرار گرفته است.

ب. روایات اهل سنت دربار برخی از صحابه

اگر از باب جدل وارد شویم، در کتاب های حدیثی و غیرحدیثی اهل سنت، روایاتی وجود دارد که برخی از صحابه و دیگر عالمان را از محدّثان برشمرده اند. این گزارش ها که در کتاب های معتبر اهل سنت و با استناد صحیح در نزد آنان نقل شده است، امکان محدّث بودن برخی از افراد را ثابت می کند، بنابراین شبهه پراکنی برخی از آنان دربار تحدیث و ارتباط آن با نبوت پذیرفته نیست. در صحیح بخاری و صحیح مسلم-که معتبرترین کتاب های حدیثی اهل سنت اند-وجود اشخاص محدّث در میان بنی اسرائیل بیان شده است. (ر. ک: بخاری، ۱۴۰۱ ق، ج ۳، ص ۳۹؛ قشیری نیشابوری، بی تا، ج ۴، ص ۱۸۶۴؛ تمیمی، ۱۴۱۴ ق، ج ۱۵، ص ۳۱۷؛ بیهقی، ۱۴۱۴ ق، ج ۵، ص ۳۹؛ ترمذی، ۱۴۰۳ ق، ج ۵، ص ۵۰؛ حاکم نیشابوری، بی تا، ج ۳، ص ۹۲)

این منابع تصریح کرده اند که اگر این اتفاق در میان امت اسلامی رخ دهد، برای خلیف دوم رخ خواهد داد. شارحان حدیثی اهل سنت، تصریح کرده اند که جریان تحدیث برای عمر واقع شده و آن را جزء مناقب بزرگ عمر شمرده اند. (ر. ک: عسقلانی، بی تا، ج ۶، ص ۱۰۶؛ العینی، بی تا، ج ۱۶، ص ۵۵ و ج ۲۴، ص ۱۳۵؛ زرقانی، ۱۴۱۱ ق، ج ۴، ص ۴۵۲؛ مبارک فوری، بی تا، ج ۶، ص ۴۵۵؛ منادی، ۱۳۵۶ ق، ج ۴، ص ۵۰۷)

همچنین خلیف اول از کسانی شمرده شده که کلام ملائکه را شنیده؛ هرچند که مخاطب آن ها معرفی نشده است (سجستانی، ۱۳۵۵ ق، ص ۶) و دربار عمران بن حصین نیز گویند که با ملائکه، مصافحه و سلام می کرد. (البصری الزهری، بی تا، ج ۴، ص ۲۸۸؛ طبرانی، ۱۴۰۴ ق، ج ۱۸، ص ۱۰۷؛ ابو الفرج، ۱۳۹۹ ق، ج ۱، ص ۶۸۲؛ حاکم نیشابوری، بی تا، ج ۳، ص ۵۳۶؛ شیبانی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱، ص ۱۴۸ و ۱۴۹ و…)

این سخنان و گزارش ها نشانگر آن است که اهل سنت، امکان سخن گفتن ملائکه با آدمی غیر از انبیا را پذیرفته و به وقوع آن در جهان خارج نیز اعتقاد دارند.

ج. روایات شیعی

از طریق روایات شیعه، از ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده که اشخاصی بوده اند که نبی یا رسول نبوده اند و با آن ها تحدیث صورت گرفته است. این اشخاص، عموما از شخصیت های پیش از اسلام بوده اند که به گونه ای محدّث بودن و نبی نبودن آن ها مورد اتفاق مسلمانان است، و ائمه علیهم السّلام محدّثان امت اسلام را به ایشان تمثیل کرده اند. این اشخاص عبارت اند از:

۱- ذو القرنین

در روایات بسیاری، ائمه علیهم السّلام در پاسخ از این سؤال که آیا محدّث نبی یا رسول است؟ فرموده اند: «لا، بل قل، مثله مثل صاحب سلیمان و صاحب موسی و مثله مثل ذی القرنین، أما سمعت أنّ علیّا سئل عن ذی القرنین أنبیّا کان؟ قال، لا، و لکن کان عبدا أحبّ اللّه فأحبّه و ناصح اللّه فنصحه فهذا مثله.» (ر. ک: صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۸۶، ح ۶؛ مفید، بی تا، ج ۱، ص ۳۴۰؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۷۳، ج ۲۰)

نه بلکه بگو: مثال محدّث همچون مصاحب سلیمان و مصاحب موسی و مثال او همچون ذو القرنین است، مگر نشنیدی که از علی (ع) دربار ذو القرنین پرسیدند که آیا پیامبر بود؟ و آن حضرت فرمود نه، و لکن بنده ای بود که خدا را دوست می داشت، پس خدا هم او را دوست می داشت و از خدا راهنمایی خواست پس خدا هم او را راهنمایی کرد، پس محدّث همچون اوست.

همچنین تمثیل به ذی القرنین در روایات دیگری با همین مضمون آمده است. (ر. ک: ابن بابویه، ۱۴۰۵ ق، ص ۳۹۳، ح ۱؛ صفار، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۴۴، ح ۱۱؛ مفید، بی تا، ص ۳۰۹؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۶۹، ح ۸)

۲- آصف برخیا

در برخی از روایات در کنار نام دیگر محدّثان امت های گذشته، با عنوان صاحب سلیمان، به آصف برخیا اشاره شده است. او پیامبر نبوده، لکن به حکایت قرآن کریم، کارهای خارق العاده ای انجام داد که در قرآن، منشأ آن علم او به کتاب ذکر شده است. (ر. ک: نمل: ۴۰)

گذشته از روایت سابق، روایات دیگری هم به عنوان صاحب سلیمان او را از محدّثان شمرده اند.[۱۰]

۳- حضرت خضر

در روایاتی، نام«صاحب موسی»در شمار محدّثان آمده و مراد از این عنوان، آن فردی است که در کنار دریا، قبل از دیدن حضرت خضر با حضرت موسی علیه السّلام بود (ر. ک: کهف: ۵۹-۶۴) و یا حضرت خضر است؛ چه آنکه در قرآن کریم، داستان همراهی آن دو را با یکدیگر نقل کرده است.[۱۱]

در روایات نیز صریحا به نام حضرت خضر و عدم نبوت او تصریح شده است. در این روایات، امام علیه السّلام پس از بیان معنی محدّث، در جواب پرسش راوی که آیا محدّث نبی است؟ فرمود: نه، مثل خضر و مثل ذی القرنین است.[۱۲] روشن است که تعبیر امام علیه السّلام بیانگر عدم نبوت حضرت خضر علیه السلام است.

البته مرحوم مجلسی در تفسیر عنوان«صاحب موسی»دو احتمال را ذکر کرده که مراد از او یوشع یا حضرت خضر است، سپس در مقام توجیه روایات با توجه به نبوت حضرت یوع دو توجیه می آورد: یکی آنکه محدّث بودن وی قبل از نبوتش بوده و روایت به آن زمان اشاره دارد، و دیگر آنکه تشبیه به وی به جهت متابعت او از حضرت موسی علیه السّلام بوده است. (ر. ک: مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۶، ص ۶۹)

خلاصه آنکه ادل روایی شیعه و سنّی در این مورد اتفاق دارند که محدّث بودن غیر پیامبران نه تنها امری ممکن، بلکه واقع شده است. در این موارد، اختلاف مصادیق محدّث ها در بین شیعه و سنّی، ناشی از تفسیر متفاوتی است که این دو از واژ تحدیث دارند و آنچنان که در نحو تحدیث از منظر علمای شیعه و سنی سخن رفت، تحدیث در میان شیعیان از جایگاه و معنای رفیع تری برخوردار است.

در اینجا تنها به کلام ابن حجر در شرح صحیح بخاری اشاره می کنیم که حکمت کثرت الهام از شیوه های مهم تحدیث در نزد اهل سنت را پس از عصر پیامبر چنین بیان می کند: «سرّ اینکه الهام در عصر پی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *