تعداد بازدید
3 بازدید
ریال119.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مقایسه دیدگاه های بنی صدر و شهید رجایی درباره سیاست خارجی ایران بر اساس نظریه نقش :

مقدمه

سیاست خارجی عبارت است از یک استراتژی یا یک رشته اعمال از پیش طرح ریزی شده، توسط تصمیم گیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین، در چارچوب منافع ملی و در محیط بین المللی است. (مقتدر،۱۳۵۸: ۱۳۱-۱۳۲) به بیانی دیگر، تصمیم گیری در سیاست خارجی به عنوان بارزترین نمود کنش کارگزاران را نمیتوان بدون توجه به ساختار مقوم آن بررسی کرد.

ساختاری از قبیل محیط ذهنی، منابع ارزشی، هنجاری، اجتماعی و انتظارات بین المللی، که نظام های سیاسی را تشویق و وادار میکند که جهت گیری های متعدد و گاه متفاوت و متعارضی را در سطح خارجی و در جهت دستیابی به منافع ملی انتخاب نمایند. به همین دلیل، تحلیل های سیاسی نیز میکوشند، با تعیین متغیرهای مستقل، وابسته و دخیل در گزینش یا تغییر، مواضع کشورها را توضیح دهند. (خلیلی و دیگران، ۱۳۹۴: ۴۵) یکی از دوره های سیاست خارجی ایران که کمتر به آن پرداخته شده است دوران ریاست جمهوری بنی صدر و نخست وزیری شهید محمدعلی رجایی می باشد. این دوران یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ سیاست خارجی ایران است که در آن حوادثی همچون جنگ ایران و عراق، پایان بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا، حادثه طبس، کودتای نوژه و…اتفاق می افتد. در تمامی این حوادث و به طور کلی در سیاست خارجی ایران نوعی تعارض بین دیدگاههای بنی صدر و شهید رجایی مشاهده می شود. هدف این پژوهش بررسی تعارض دیدگاههای نخست وزیر و رئیس جمهور در بحث سیاست خارجی است که تاکنون به آن پرداخته نشده است. آثار منتشر شده پیشین فقط به تعارض دیدگاههای شهید رجایی و بنی صدر در سیاست داخلی پرداخته ؛ لذا تصویری ناقص از آن دوران در ذهن افراد، بویژه نسل جوان شکل گرفته است؛ تصویری که عموما موجب پرسش های کلاسی بسیار از سوی دانشجویان می شود و پاسخی برای آن در بیرون وجود ندارد. لذا سوال اصلی پژوهش حاضر این است که اختلاف بنی صدر و شهید رجایی در سیاست خارجی ایران بر سر چه اصولی بود؟ هر کدام از این دو چه نقشی را برای سیاست خارجی ایران در عرصه نظام بین الملل متصور بودند؟ فرضیه پژوهش به ارزشی و انقلابی بودن سیاست خارجی موردنظر محمدعلی رجایی و لیبرال و محافظه کارانه سیاست خارجی بنی صدر اشاره دارد. سیاست خارجی که در نهایت زمینه ساز اختلاف آنها و در نهایت کوتاه بودن عمر دولت بنی صدر شد. بازه زمانی پژوهش مقطع ۱۸ مرداد ۱۳۵۹ -که محمد علی رجایی با ۱۵۳ رای موافق، ۲۴ رای مخالف و ۱۹ رای ممتنع برای نخست وزیری ایران توسط مجلس انتخاب شد- تا ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ -که مجلس بنی صدر را از ریاست جمهوری عزل کرد- را دربرخواهد گرفت.

پیشینه پژوهش

۱. چهارچوب مفهومی پژوهش

نظریات متداول در تحلیل های سیاسی همواره در قالب دو رهیافت خرد و کلان مطرح شده اند. در رهیافت کلان، پژوهشگران به مفاهیم، مفروضات و قضایای تجریدی توجه داشته و بر تاثیر ساختار نظام بین الملل بر سیاست خارجی کشورها تاکید می کنند و در مقابل، در رهیافت خرد، تاثیر ساختار داخلی کشورها را بر رفتار خارجی آنها، بررسی میگردد و بنابراین، رفتارهای خارجی کنشگران، محصول رویدادهای برخاسته از ساختار و متغیرهای داخلی است. (باقری دولت آبادی و مردانلو،۱۳۹۴: ۴) از این منظر، به دلیل تعدد و اختلاف نظر صاحبنظران و همچنین به دلیل نبود نظام فراگیر جامع و «قابل آزمون» در جهت بررسی سیاست خارجی، «نظریه نقش» تلاش می کند که بطور همزمان به مولفه های داخلی و خارجی در جهت تبیین دقیق تر ابعاد سیاست خارجی کشورها بپردازد. مفروض اساسی نظریه نقش این است که میان سیاست خارجی اتخاذ شده از سوی یک دولت و برداشت کنشگر از نقش ملی نوعی هماهنگی وجود دارد(۲۹۸: ۱۹۷۰,Holsti). از این رو، در حوزه سیاست خارجی، جهت گیری ها و خط مشی یک دولت را باید در رسالت و «نقش های ملی» که آن دولت برای خود قائل است، جستجو کرد.

برداشت از نقش ملی که با کار هالستی(هالستی، ۱۹۷۰: ۲۵۶) وارد ادبیات روابط بین الملل شد، الهام بخش بررسی های مختلفی از نقش ملی کشورهای مختلف و تاثیر آن بر رفتار سیاست خارجی شده است. نظریه نقش سیاست خارجی به عنوان نظریه ای اجتماعی، دولت ها را به عنوان مجموعه های اجتماعی تلقی میکند و به بررسی ساختار اجتماعی تعامل آن ها در سیاست خارجی میپردازد.

برداشت از نقش اشاره به ادراک کنشکر از جایگاه «خود» (برداشت از خود) در مقابل «دیگری» دارد. (۱۱ : ۲۰۰۶ ,Aggestam ,103-64: 1987 ,Wish) در این مفهوم هم ادراک از نقش «خود» و هم «انتظارات نقش دیگران» (برداشت از نقش دیگران) سازنده برداشت کنشگر قلمداد می شود.

ازاین رو، «برداشت های نقش» در میان کنشگران ذاتا مناقشه انگیز است چون نقش ها و اجرای آن ها به طور نزدیکی با نقش های کنشگران دیگر ارتباط دارد(۸: ۲۰۱۱ ,Harnisch). بر این اساس ، هر گفتمانی که در رأس قدرت است، مجموعه ای از «راهبردهای ملی» دارد که بخشی از آن را «انتظارات از نقش خود» و بخشی را «انتظارات از نقش دیگری» برگرفته است. به بیانی دیگر «انتظارات نقش» هم از جامعه داخلی نشئت میگیرد هم از نظام بین الملل و آن را میتوان به انتظارات نقش داخلی و بین المللی تقسیم کرد.

بر این اساس محیط ساختاری که نقش در آن اتفاق می افتد می تواند محدودیت شدیدی بر رفتار اجتماعی کنشگران وارد کند، زیرا رفتار اجتماعی کنشگران و محیط ساختاری یکدیگر را کنترل و تعدیل می کنند. به عبارت دیگر بین این دو دسته از متغیرها ارتباط معکوس برقرار است. این تناسب معکوس و تعامل متقابل، ناشی از امکان تعریف و تفاسیر متفاوت و متغیر از نقش ها است. (دهقانی فیروزآبادی،۱۳۹۱: ۷۷)

در چارچوب مفهومی مقاله حاضر، «برداشت از نقش ملی» از طریق انتظارات، تجویزها، جایگاه جامعه پذیری و منابع نقش شکل می گیرد و در پیوند با هویت مبتنی بر نقش، کنشگر را به ایفای نقش های خاص هدایت می کند. بنابراین، در جهت بررسی دقیقتر و چگونگی تاثیر «نظریه نقش» در فهم بهتر «سیاست خارجی»، چند اصل زیر را بررسی می کنیم:

۱-۱- مفهوم انتظارات نقش

هر دارنده نقشی مجموعه ای از «برداشت از نقش ملی» دارد که بخشی از آن را از «انتظارات نقش خود» و بخشی را «انتظارات نقش دیگری» برگرفته است. به بیانی دیگر، برای هر کنشگری «انتظارات نقش» هم از جامعه داخلی نشأت می گیرد و هم از نظام بین الملل و آن را می توان «انتظارات نقش» داخلی و بین المللی تقسیم کرد. انتظارات نقش داخلی، از فرهنگ ، تاریخ و هویت جامعه ملی نشأت می گیرد و انتظارات نقش بین المللی از عضویت در نهادهای (اعم از نهادهای رسمی و غیر رسمی) متفاوت ایجاد می شود که به روابط و تعامل هایی که سازنده نقش است شکل می دهد. از این رو انتظارات نقش به کنشگر در جهت شناخت بهتر خود کمک می کند(۲۰۰۶۱۹,Aggestam).

۲-۱- مفهوم تجویزهای نقش[۱]

تجویزهای نقش در حکم رهنمودهایی هستند که کنشگر از محیط داخلی و خارجی برمیگیرد و بر اساس آن برداشت، «راهبردهای ملی» شکل میگیرد. هالستی تجویزهای نقش را هنجارها و انتظارات فرهنگی جوامع، نهادها یا گروه های مرتبط با جایگاه های خاص میداند. از نظر وی، نظریه نقش بر تعامل بین تجویزهای نقش دیگری و اجرای آن توسط دارنده یک جایگاه تأکید دارد(۱۹۷۰:۲۳۹ ,Holsti). وی، تجویزهای مربوط به نقش را به عنوان «دستورالعمل ها» یا «سرنخ های نقش»[۲] تلقی می کند که رفتار کنشکر را هدایت می کنند.

۳-۱- مفهوم منابع نقش

در نظریه نقش آنچه در حکم «تجویزهای مربوط به نقش»، کنشگر را در برداشت از نقش ملی هدایت می کند، «منابع نقش»[۳] است که شامل «ساختار نظام بین الملل»، ارزش های فراگیر نظام، اصول و قواعد عمومی، افکار عمومی جهان، تعهدات مورد توافق و فهم های غیررسمی یا ضمنی هستند. برای تبیین «برداشت های نقش ملی» حتی در شکل کلیتر آن مثلا در سطح دولت ها (به طور مثال، سوئد به عنوان یک میانجی، یا برمه به عنوان یک کشور منزوی) باید به منابع نقش آن دولت رجوع شود(۲۴۶-۱۹۷۰۲۴۵,Holsti).

۴-۱- مفهوم جامعه پذیری نقش

در نظریه نقش ، جامعه پذیری مفهومی بنیادی برای ایفای نقش تلقی می شود. جامعه پذیری نقش به عنوان فرآیندی تعریف می شود که از طریق آن شخص یا دولت تازه وارد در درون الگوهای سازمان یافته ای از تعامل ادغام می شود. به باور «ونت»، فرآیند جامعه پذیری نه تنها رفتار دولتها، بلکه خصوصیات آنها را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. به اعتقاد وی جامعه پذیری عبارت است از فرآیند یادگیری انطباق رفتار با انتظارات اجتماعی (یادگیری «ساده») و بنابراین می توان آن را بدون مطالعه شکل گیری هویت و منافع (یادگیری«پیچیده») مورد مطالعه قرار داد. البته در عین حال جامعه پذیری یک فرآیند شکل گیری هویت و منافع نیز هست (ونت، ۱۳۸۴: ۲۴۸).

۵-۱- مفهوم جایگاه نقش[۴]

از دیگر مفاهیمی که در «برداشت از نقش ملی» کنشگر تاثیرگذار هستند، مفهوم «جایگاه نقش» است. این مفهوم که در ارتباط مستقیم با مفهوم «جامعه پذیری نقش» است، به معنای فرآیند استنباط نقش توسط کنشگر راجع به نقشی است که در یک موقعیت یا وضعیت خاص باید انجام دهد. چنین استنباط هایی توسط کنشگر از گنجینه نقش هایش که از تجارت پیشین در موقعیت های مشابه کسب کرده است، به دست می آید(۱۹۸۷۵۳۴,wish). بر این اساس، «جایگاه نقش» به فرآیندی اطلاق می شود که در آن کارگزاران در صدد «جفت و جور کردن» نقش در گنجینه های خاص خودشان از مجموعه های نقش[۵] هستند. فرآیند «جایگاه یابی نقش» مترادف با اجتماعی شدن تلقی می شود که طی آن اعضای جدید نظام بین المللی نقش های متناسب شان را در پاسخ به تجویزهای و تقاضاهای برامده از دولت عضو «ناظر نقش» یاد می گیرند.

با شکل گرفتن برداشت های نقش ملی تحت تاثیر انتظارات، تجویزها، جایگاه و منابع نقش، مشخص می شود که «برداشت های نقش ملی» با در اختیار گذاشتن «حس هدفمندی»[۶] دولت در جامعه بین المللی، معنایی از خودبودگی[۷] و هویت را به دولت اعطا می کنند که تحت هویت مبتنی بر نقش[۸] مشخص می شود. همان گونه که بدون هویت افراد نمی توانند به محیط اطراف خود نظم ببخشند، دولت هم بدون هویت نمی تواند به اجرای نقش بپردازد(۷۳۳: ۱۹۷۷,chafetz). بدین ترتیب هویت مبتنی بر نقش رابطه ای مستقیم با برداشت از نقش ملی دارد. شکل ۱ ارتباط میان مفاهیم و تاثیر آنها در تکوین برداشت از نقش ملی را نشان می دهد.

کی. جی هالستی با مطالعه ای که بر روی محتوای سخنرانیهای سیاستگذاران طراز اول ۷۱ کشور طی سال های ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۷انجام داد آشکار ساخت که دست کم ۱۶ نوع نقش ملی وجود دارند که جزیی از سیاست خارجی دولت ها را تشکیل میدهند. این نقش ها عبارتند از:: سنگرانقلاب یا رهاییبخش ، رهبر منطقه ، حافظ منطقه، دولت مستقل فعال، حامی جنبش های رهاییبخش، عامل ضد امپریالیست، مدافع اعتقادی خاص ، دولت میانجی، همیار در ایجاد نظام فرعی منطقه ای، دولت کمک کننده به توسعه، دولت رابط، متحد وفادار، دولت مستقل، دولت سرمشق، توسعه داخلی و نقش توازن بخش. برخی از فعال ترین دولت ها، مانند مصر، ایالات متحده، چین و اتحاد شوروی خود را ایفاگر هفت یا هشت نقش در عرصه های بین المللی گوناگون میدانستند. دولت های کوچکتر و با درگیری کمتر، مانند سریلانکا، برمه، نیجر یا پرتغال تنها یک مفهوم از نقش را ایفا میکردند. بیشتر دولت های کوچک فاقد هر گونه نقشی بودند.

جمهوری اسلامی ایران ازجمله کشورهایی است که همانگونه که هالستی توضیح می دهد در سال های اول انقلاب می کوشد همزمان چندین نقش را برعهده گیرد. اما در ایفای این نقش ها هیچ هماهنگی و اشتراک نظری بین مقامات و مسوولان کشور وجود ندارد. به عنوان مثال در مقطع مورد بررسی در پژوهش حاضر ما شاهد نوعی دوگانه انگاری و تعارض درخصوص «انتظارات از نقش خود» بین بنی صدر و شهید رجایی هستیم. این دوگانه انگاری موجب می گردد تا در تمام طول دوره ریاست جمهوری بنی صدر ما شاهد شکل گیری دو هویت مبتنی بر نقش در ایران باشیم . هویتی که می کوشد ایران را بازیگری همراستا با نظام بین الملل و اهل تعامل با غرب و آمریکا معرفی نماید و هویت دیگری که چهره ای انقلابی از ایران ترسیم کرده که به دنبال مبارزه با استکبار، استعمار، استثمار و تبعیض نژادی است و از مبارزات بر حق مظلومین و محرومان جهان حمایت می کند.

۲. پیشینه تجربی

درخصوص سیاست خارجی ایران کتاب ها و مقالات بسیاری نوشته شده است. نکته حائز اهمیت در اینجا این است که در اقدامی قابل تامل در تمامی کتاب ها هیچ نامی از دوران ریاست جمهوری بنی صدر و نخست وزیری شهید رجایی برده نشده و بلافاصله بعد از دولت موقت با عنوانی همچون «سیاست خارجی ایران در دوران دفاع مقدس» مواجه می شویم. (ر.ک: ازغندی، ۱۳۸۴؛ رمضانی، ۱۳۹۵؛ دهقانی فیروزابادی،۱۳۹۱) نتایج جستجو درخصوص دو عنوان «ابوالحسن بنی صدر» و «محمدعلی رجایی» در پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی نیز نشان دهنده چاپ تنها یک مقاله در این حوزه است.

الهه کولایی و مهدی صفرپور(۱۳۸۸) در مقاله ای با عنوان «زمینه های سقوط اولین رئیس جمهور ایران (ابوالحسن بنی صدر)» بر اساس نظریه کرین برینتون سقوط بنی صدر از ریاست جمهوری را حاصل تقابل تندروها و میانه روها بعد از انقلاب اسلامی می دانند. نویسندگان در مقاله خود اولا به جز بحث گروگانگیری در سفارت آمریکا هیچ اشاره ای به سیاست خارجی و جایگاه آن در اختلافات تندروها و میانه روها نکرده اند. ثانیا بیش از انکه تقابل بنی صدر و شهید رجایی را به تصویر بکشند تقابل دو جریان اسلام گرا و لیبرال در فضای بعد از انقلاب اسلامی را در قالبی کلی و با تمرکز بر موضوعات داخلی ترسیم ساخته اند. همچنین درخصوص شهید رجایی ۲۴ عنوان کتاب نگاشته شده است . این کتاب ها یا به بررسی پیشینه خانوادگی و سوابق وی اختصاص یافته (فکوری، ۱۳۸۱؛ راعی، ۱۳۸۷؛ خادم ، ۱۳۷۷) یا به شخصیت ممتاز شهید رجایی(رجایی، ۱۳۷۹؛ خدایاری ۱۳۸۰) و یا به خاطرات و سخنرانی های او(بختیاری دانشور، ۱۳۸۵؛ رجایی، ۱۳۸۷؛ رجایی، ۱۳۸۱؛ مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۶۱). آنچه در این میان باز مغفول مانده است دیدگاههای شهید رجایی درخصوص سیاست خارجی و تعارض وی با رئیس جمهور وقت ، ابوالحسن بنی صدر، است . لذا آنچه این مقاله به آن می پردازد کاملا نوآورانه و جدید است و می تواند خلاء علمی موجود در آثار فوق الذکر، بویژه کتاب های نگاشته شده درباره سیاست خارجی ایران، را پوشش دهد.

روش شناسی پژوهش

برای انجام پژوهش حاضر از روش اسنادی استفاده شده است. داده های پژوهش از اظهارنظرها و مکتوبات رئیس جمهور و نخست وزیر در روزنامه ها و کتاب های خاطرات استخراج و تحلیل گردیدند. همچنین در بحث چارچوب نظری از نظریه کی.جی هالستی استفاده شده است.

یافته های پژوهش

برداشت بنی صدر و شهید رجایی از «نقش» جمهوری اسلامی در نظام بین الملل

پس از استعفای بازرگان از نخست وزیری امام خمینی(ره) طی حکمی در ۱۵ آبان ۱۳۵۸، شورای انقلاب را مسوول ادامه ماموریت های اجرایی دولت کرد. پس از این فرمان تا تشکیل دولت رجایی در ۱۸مرداد ۱۳۵۹، شورای انقلاب اداره قوای مقننه و مجریه را به صورت توامان برعهده گرفت. در طول این مدت بنی صدر و سپس قطب زاده مسوولیت وزارت امورخارجه را برعهده گرفتند. بنی صدر که در ۵ بهمن ۱۳۵۸ به ریاست جمهوری انتخاب و تا ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در این سمت باقی ماند در طول دوره ریاست جمهوری نیز تلاش نمود سیطره خود را بر سیاست خارجی کشور حفظ نماید مساله ای که به اختلافات او با نخست وزیر وقت دامن زد و حتی ورود مجلس به این اختلاف نیز نتوانست به آن پایان دهد. به همین خاطر علاوه بر بی وزیر ماندن وزارت امورخارجه، اختلاف نظرها بر سر سیاست خارجی کشور تا پایان دولت پابرجا باقی ماند. در ادامه به بررسی تفاوت نگاه شهید رجایی و بنی صدر به سیاست خارجی ایران و نقش متصور برای آن پرداخته می شود.

۱- نقش مبارزه با امپریالیسم و استکبار

اولین نقشی که برای سیاست خارجی ایران درنظر گرفته شد و به نوعی ریشه در مبانی دینی و آرمان های انقلاب اسلامی داشت نقش مبارزه با امپریالیسم و استکبار بود. مبارزه با استکبار جهانی شرق و غرب بارها در کلام رهبر انقلاب منعکس شد و انقلابیون هیچ مرز و حدودی برای این مبارزه قائل نشدند. درباره این نقش باید گفت به گفته هالستی «هر کجا که امپریالیسم به عنوان خطری جدی تصور شود حکومت های بسیاری خود را عاملان مبارزه با این خطر می دانند» (هالستی، ۱۳۷۳: ۲۰۲۰) و پیروان این نقش درحقیقت می کوشند تا نوعی رسالت برای دولت خود در عرصه جهانی تعریف کرده و استکبار جهانی، دول امپریالیست و کشورهای استعمارگر را به چالش لفظی و عملی بکشانند. یکی از آوردگاه هایی که تعارض این نقش را بین بنی صدر و شهید رجایی به خوبی نشان داد اشغال سفارت آمریکا بود. درحالیکه بنی صدر در روزهای آغازین اشغال سفارت خود را حامی سفت و سخت دانشجویان می دانست و اقدام آنها را انقلابی می خواند به تدریج موضعش تغییر کرد (دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۹۱: ۳۱۸). بنی صدر در مخالفت با گروگان گیری گفت: «با گروگان گیری و استفاده از زور مخالفم و نتیجه نخواهد داد. مردم ایران عجول هستند و دنبال هدف های دور نمیروند و تحمل آن را نیز ندارند و هدف هایی راکه جنبه موضعی و حال دارد دنبال میکنند و چون این هدف ها اساسی نیست، کمتر موفق میشوند» (روزنامه اطلاعات، ۱۳۵۸/۹/۱۷). این اظهارات نشان داد که وی سودای مبارزه با «استکبار و امپریالیسم» را ندارد و آنچه پیش تر درباره امپریالیسم بیان می نمود به تشریح نگاه نظری وی به اقتصاد بین الملل بازمیگشته است و نه به رویه عملی و توصیه های کاربردی او برای سیاست خارجی.

نقطه مقابل بنی صدر شهید رجایی بود او هدف از گروگانگیری را اینگونه توضیح می دهد: «عمده هدفمان سیاستی بود که می خواستیم آمریکا را رسوا کنیم و به عنوان یک جنایتکار در دنیا معرفی کنیم که تا حدود زیادی در این امر موفق بودیم»(علی بابایی، ۱۳۸۴: ۱۳۱). بهزاد نبوی وزیر مشاور شهید رجایی در تشریح موضع او در قبال گروگانگیری می گوید: «نظر آقای رجایی و بنده در مورد خاتمه کار گروگان های لانه جاسوسی آمریکا این بود که می بایست محاکمه شوند»(رجایی، ۱۳۷۸: ۷۲۷) اما با این وجود او ۴ شرط درنظر گرفته شده از سوی مجلس برای آزادی گروگان ها را پذیرفت.

شهید رجایی، بهزاد نبوی وزیر مشاور خود را مسوول مذاکره با آمریکایی ها با وساطت دولت الجزایر کرد. درحالیکه بیانیه الجزایر مورد تایید مجلس شورای اسلامی قرار گرفت اما بنی صدر و روزنامه انقلاب اسلامی متعلق به او این بیانیه را مورد هجمه قراردادند و آن را «خیانتی جبران ناپذیر» دانستند (ویسمه، ۱۳۸۹).

نگاه شهید رجایی به آمریکا همان نگاه امام خمینی(ره) و تلقی از آمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» بود. وی در تشریح این نگاه به صراحت بیان می دارد: «ماهیت آمریکا برای ما روشن است. ..آمریکا ماهیت و طبعش این است که ما از قبل می شناختیم، بیخود نبود که امام می گفتند که هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید، می شناسیم ما شیطان بزرگ را، می شناسیم»(علی بابایی، ۱۳۸۴: ۱۱۶) لذا وقتی به ریاست جمهوری رسید جهت سیاست خارجی ایران را از «اروپا و آمریکا محوری» که آنها را نمادهایی از استکبار و امپریالیسم می دانست به سمت آسیا و آفریقا تغییر داد(روزنامه کیهان ، ۱۳۵۹/۸/۱۱). میرحسین موسوی، وزیر امورخارجه دولت وی، در توضیح برنامه های وزارت امورخارجه با بیانی شفاف اعلام کرد: «وزارت امورخارجه. ..در جهت مبارزه با استکبار جهانی به عنوان یک اصل حرکت خواهد کرد»(روزنامه کیهان، ۱۳۶۰/۴/۱۵).

شهید رجایی در متن برنامه ای که برای رای اعتماد به مجلس ارائه کرد نیز آورده بود: «مبارزه با قدرت های استکباری شرق و غرب و صهیونیسم، یک مبارزه طولانی، سخت و پیچیده است که فقط در ابعاد سیاسی و اقتصادی و نظامی منحصر نمیگردد. بعد فرهنگی در این مبارزه و تبلیغات نقش کمتری از ابعاد فوق الذکر ندارد و دولت جمهوری اسلامی از تمامی امکانات خود در این راه مبارزه استفاده خواهد کرد»(به نقل از راعی گلوجه، ۱۳۸۷: ۱۳۲).

در راستای همین تغییر جهت سیاست خارجی به سمت آفریقا بود که رئیس جمهور مواضع دولت آفریقای جنوبی و حامیانش را محکوم کرد و اعلام نمود: «جمهوری اسلامی ایران که خود مواجه با تجاوز آمریکای جهان خوار و رژیم مزدور عراق به خاک میهن اسلامی است به خوبی ابعاد وسیع خطری را که توطئه ها و تجاوزات نظامی اخیر دولت نژاد پرست آفریقای جنوبی به تشویق و کمک مستقیم امپریالیسم آمریکا بر علیه تمامیت ارضی و ثبات کشورهای مبارز جنوب آفریقا متوجه نموده درک می نماید. لذا؛ ضمن دعوت از این کشورها به پایداری و حفظ یکپارچگی جهت درهم کوبیدن اتحاد شوم بین ژاندارم منطقه جنوب آفریقا با استکبار جهانی به رهبری آمریکا که اسرائیلی دیگر برای حفظ منافع امپریالیستی و کمپانیهای چند ملیتی است از دولت ها و مجامعی که خود را طرف دار حق و حامی مستضعف میدانند میخواهد که قاطعانه متجاوزین بین المللی و شناخته شده ای چون اسرائیل – آفریقای جنوبی و رژیم بعث عراق را محکوم کرده و خواستار مجازات جدی هر نوع تجاوز گردند».(روزنامه اطلاعات، ۱۳۶۰/۶/۷: ۱۶)

۲- نقش مدافع اسلام

دومین نقشی که برای سیاست خارجی ایران در دهه نخست انقلاب ترسیم گردید نقش مدافع اسلام بود. همانگونه که هالستی توضیح می دهد: «برخی حکومت ها دفاع در برابر حمله به ارزش های خودشان را، به عنوان یکی از وظایف سیاست خارجی تلقی می کنند» (هالستی، ۱۳۷۳: ۲۰۲). در سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی دفاع از ارزش های جهان شمول برآمده از انقلاب اسلامی در مقابل ارزش های غربی و کمونیستی یکی از نکاتی بود که محمد علی رجایی بر آن تاکید داشت.

او در این باره اظهار می داشت: «ما مسلمانیم و به جهانی بودن اسلام اعتقاد داریم. ما به خدا توکل داریم و از این رو مدافع حقیقت هستیم. حتی اگر به زیان منافع شخصی ما باشد»(علی بابایی، ۱۳۸۴: ۱۱۲). او سیاست خارجی خود را انقلابی و مکتبی می خواند و در این سیاست به دنبال رهایی جهان اسلام از زیر بار ظلم اشغالگران، استعمارگران و کشورهای زورگو بود. این سیاست بیش از هر کجا درخصوص فلسطین نمود عینی به خود گرفت. او با قاطعیت می گفت: «اطمینان دارم با تکیه بر وحدت مسلمانان و همگام با کلیه ملل محروم تحت سلطه جهانی می توان به تجاوزات امپریالیسم جهانی و صهیونیسم اشغالگر پایان داد. به امید روزی که مسلمانان بیت المقدس و سایر ممالک اسلامی را از اشغال بیگانگان و سلطه ایادی شان آزاد سازند»(علی بابایی، ۱۳۸۴: ۱۱۳)

با وجود اینکه بنی صدر نیز می کوشید خود را مدافع اسلام نشان دهد اما تعلق خاطر او به نهضت آزادی و جبهه ملی موجب می گردید تا همچون بازرگان در درجه اول «تعلق به ایران» داشته باشد تا «تعلق به اسلام». این درحالی بود که وی در ابتدا با چهره ای دیگر ظاهر شد و سعی نمود خود را با امام امت و رهنمودهای وی همراه نشان دهد. بنی صدر حتی در مراسم رسمی گشایش سفارت فلسطین در تهران که هانی الحسن عضو کمیته مرکزی فتح، سید حسین خمینی، اسقف کاپوچی و جمعی از روحانیون و تعدای از سفرای کشورهای اسلامی حضور داشتند اسرائیل را یک «غده سرطانی در میان امت اسلامی» خواند که باید هر چه زودتر در جهت رفع آن کوشید. بنی صدر درباره مساله فلسطین نیز اظهار داشت: «مسئله فلسطین تنها مختص به ایران و یا اعراب نیست، مسئله فلسطین مسئله مکتبی، انسانی و جهانی است». او گفت: «می گویند اگر جنگی رخ دهد اسرائیل همه کشورهای عربی را می گیرد، چه بهتر از این. بگذارید که این صحنه جنگی که به ما تحمیل می شود گسترش یابد، مستضعفان این سرزمین از پخش شدن قوای اسرائیل در سرزمین های ما هیچ ضرری نمی کنند و ما هیچ ترسی نباید از این مسئله داشته باشیم» (روزنامه اطلاعات، ۵/۱۱/ ۱۳۵۹: ۱).

شهید رجایی در تشریح اختلاف فکری خود با بنی صدر پس از قبول نخست وزیری گفت: «من به این زودی امکان اینکه با رئیس جمهوری به تفاهم برسم ندارم، زیراکه ایشان متجاوز از بیست سال در محیطی با یک سری منابع مطالعه داشته و به نتایجی رسیده اند و من هم متجاوز از بیست سال در ایران زندگی کرده ام و نتایجی به دست آورده ام»(هیات تحریریه واحد فرهنگی بنیاد شهید، ۱۳۶۲: ۳۶۲). این اظهار ناامیدی از رسیدن به تفاهم بیش از هر چیز نشان از عمق اختلاف فکری آنها از مفهوم «اسلام» و جایگاه آن در اداره امور داخلی و خارجی کشور داشت. درحقیقت شهید رجایی همه چیز را در اسلام می جست و همه چیز را برای اسلام می خواست. آرزو و آرمانش این بود که نظام اسلامی در ایران و جهان برقرار شود و عدالت و صلح فراگیر گردد.

وی پس از انتخاب به ریاست جمهوری اظهار داشت «به عنوان رئیس جمهور امیدم این است که نظام اسلامی در این جامعه پیاده شود. امیدی که شاید از سنین ۷ سالگی که به مدرسه رفتم با مسجد [با آن ] آشنا شدم. همیشه آرزو می کردم که آنچه این گویندگان مسلمان می گویند و تصور می کنند از یک جامعه اسلامی، هر چه زودتر در ایران و جهان پیاده بشود. نظام اسلامی که قادر هست در تمام ابعاد بشریت را اداره کند آن نظام را از لابلای اصول قانون اساسی بیرون بیاوریم و به کمک همدیگر پیاده کنیم»(به نقل از راعی گلوجه، ۱۳۸۷: ۲۰۱).

۳- نقش دولت رهایی بخش

کی. جی هالستی در تشریح نقش دولت رهایی بخش به عنوان یکی از نقش هایی که کشورها برای سیاست خارجی خود در برابر دیگر بازیگران تعریف می کنند می گوید: «دولت هایی که به دنبال ایفای نقش ملی دولت رهایی بخش هستند درواقع یکی از وظایف خود را آزاد ساختن دیگران یا عمل کردن به عنوان سنگر جنبش های انقلابی خارجی می دانند؛ یعنی کانونی را به وجود می آورند که رهبران انقلابی خارجی می توانند آن را به عنوان منبع حمایت مادی و معنوی و الهام بخش ایدئولوژیک تلقی نمایند»(هالستی، ۱۳۷۳: ۱۹۹). جمهوری اسلامی نمادی از چنین دولتی است. در اصل سوم قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸ آمده است «تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی، تعهد برادرانه به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان» (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بی تا: ۱۱). همچنین اصل یکصد و پنجاه و چهارم قانون اساسی به صراحت بیان می کند: «جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسد. بنابراین در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می کند». این اصول به صراحت مسیر پیش روی سیاست خارجی ایران را برای دولت های مختلف مشخص می سازد. دولت ها مکلف هستند بدون آنکه در امور داخلی کشورهای دیگر مداخله ای انجام دهند از هرگونه جنبش، نهضت، حرکت آزادی خواهانه که در جهت حق و عدالت باشد حمایت نمایند. این تکلیف درحقیقت از آن رو ایجاد گردید که جمهوری اسلامی سرنوشت انسان ها را از یکدیگر جدا نمی داند و هم در قالب اصل دعوت و هم امر به معروف و نهی از منکر خود را موظف می داند زمینه سعادت همه انسان ها را فارغ از رنگ، نژاد، زبان ، قومیت ، مذهب و…فراهم سازد.

آنچه که درخصوص اجرای این سیاست بعد از دولت موقت باید گفت این است که بعد از انقلاب اسلامی ما شاهد مواضع متناقض و چندپهلو از سوی بنی صدر هستیم. از یکسو وی در مصاحبه با روزنامه ترکیه ای ملیت اعلام کرد «ما قصد صدور انقلاب خود را نداریم ، فقط می خواهیم سیستم خود را داشته باشیم و به جهان نیز ثابت کنیم که این سیستم دارای عملکرد است»(روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸/۱۲/۱۰) از سوی دیگر در مصاحبه با اریک رولو فرستاده ویژه لوموند فرانسه، مداخله شوروی در افغانستان را محکوم کرده و به خلق افغان وعده هرگونه کمک بویژه کمک نظامی داد. او حتی دلیل تعلل دولت ایران در کمک به افغان ها را «تعدد مراکز تصمیم گیری و اختلافات بین اعضای شورای انقلاب» دانست. (روزنامه بامداد، ۱۳۵۸/۱۲/۱۱: ۱و۲)

مرور سخنان بنی صدر بیش از هر چیز گویای این نکته است که او تا زمان قرار گرفتن در مسند ریاست جمهوری ایران خود را فردی کاملا انقلابی، پیرو امام، خواستار احقاق حق مظلومان می دانسته است. در این دوران هم سخنان تند علیه آمریکا را می توان پیدا کرد و هم انعکاس واژه های «استعمار»، «استثمار» و «استکبار» را در صحبت های او. وی در این بخش از حیات خود دولت موقت را به دلیل نداشتن مواضع تند انقلابی پیوسته مورد هجمه قرار می داد و آن را ناکارامد می خواند.

بنی صدر اگرچه می کوشید خود را مدافع جهاد رهایی بخش اسلامی انقلابی معرفی سازد اما این کار را منوط به دو شرط می کرد: نخست تقاضای آنها و دیگر مقدورات کشور. به گفته وی «اگر درخواست آنها باشد که به بیرون راندن قشون خارجی از کشورشان کمک کنیم، در صورتی که بتوانیم می کنیم . ولی ما به دیگری حمله نمی کنیم تا او را آزاد کنیم، فرض م

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *