تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دورنمای اندیشه سیاسی در دوره اول خلافت عباسی :

[مقدمه]

این مقاله دورنمای اندیشه سیاسی در عصر اول عباسی را در پنج محور اساسی مورد بحث قرار می دهد:

در محور نخست، تکامل دیدگاه دستگاه خلافت عباسی نسبت به امامت مورد بررسی قرار می گیرد؛ چه آن ها به دلیل نزدیکی به رسول اکرم(ص) امامت را از آن خود می پنداشتند و به سبب همین قرابت، خود را «خلفاء الله فی أرضِه» جانشین خدا در زمین می دانستند، که البته امر جدیدی نیست. بلکه آن چه در این مسأله جالب است به رسمیت شناختن آن از سوی فقهای اهل سنت است که همین ادعا را هنگام خلافت بنی امیه رد کرده و به رسمیت نشناختند.

محور دوم، در مورد زیدیه است که (امامت مفضول)(در برابر آن، امامت افضل قرار دارد) را مجاز می دانستند، و این امری است که آنان را در جهت مخالف امامیه قرار داد؛ چه زیدیه خلفای راشدین را بر حسب این که کدام یک اول خلافت را عهده دار شده اند درجه بندی کرده و از این رو ابوبکر را به دلیل این که قبل از علی(ع) عهده دار خلافت بوده است، برتر از علی بن ابی طالب می دانند. علاوه بر آن، این پژوهش به صفات امام از نظر زیدیه، از جمله سابقه در دین، فقه، علم و مجاهدت در دفاع از اسلام نیز پرداخته است، با این اشاره که مسأله دیرینگی و سابقه در اسلام بعد از دوره خلفای راشدین و مرگ بسیاری از صحابه، به شکل نظریه در آمد.

در محور سوم، موضوع امامیه در قبال امامت مورد بررسی قرار می گیرد، که به اعتقاد ایشان، رسول اکرم(ص) در زمان حیات خود نسبت به خلافت علی(ع) وصیت فرموده و نیز از خلال تإویل برخی از آیات قرآن کریم، بر امامت علی(ع) تأکید می کنند. هم چنین، امامیه به ضرورت امامت و نیاز مردم به آن و این که زمین هیچ گاه از وجود حجت(امام) خالی نخواهد بود، اعتقاد دارد. در این بررسی، شرایط امامت از دیدگاه امامیه مورد توجه قرار گرفته؛ شرایطی همانند این که امامت باید از اولاد حسین بن علی(ع) و به تصریح امام قبلی باشد و این تصریح به منزله یک عهد الهی است. هم چنین امامیه به صفات امام از جمله علم، کرامت و شجاعت اشاره نموده است. این بررسی هم چنین، به موضع امامیه در قبال عصمت و تأکید آن ها بر آن، به این دلیل که امام همچون پیامبر الگوی محافظت از شریعت و مجری آن است، خواهد پرداخت.

محور چهارم، در مورد موضع معتزله در قبال امامت است که آن را شرعا واجب می دانند و معتقدند که امامت، هماهنگ با سرشت بشری، آن ها را از چند دستگی حفظ می کند. معتزله تأکید دارند که امام از راه شور و مشورت میان مسلمانان انتخاب می شود و کم ترین تعداد مشورت کنندگان در انتخاب امام را پنج تن می دانند و به انتخاب ابوبکر و شورای تشکیل یافته از سوی عمر که متشکل از شش تن از صحابه بود، استناد می کنند. معتزله تفکر امامیه مبنی بر وجود ((نص)) را رد کرده و «عدل، علم و فقه» را شرط امامت می داند، که البته این شرایط، صرفا نظری و تئوریک بوده است، زیرا معتزله هیچ گاه در تاریخ خود قدرت سیاسی یا حکومت را به دست نگرفت. آن ها هم چنین ((خلافت با غلبه))(دست یازیدن به خلافت از طریق زور و غلبه) را رد کرده و عقیده دارند که امام باید یکی باشد، زیرا مشارکت در امامت نفی شده است.

محور پنجم، به نظریات اهل سنت از قبیل تأکید آن ها بر ضرورت انتخاب امام از طریق شورا و مجاز دانستن استخلاف (تعیین جانشین) یا واگذاری امامت به فردی دیگر از جانب امام، هم چنین بیان صفات امام از جمله فقاهت، علم و عدالت که به صورت نظریه مطرح شده و به میزان زیادی از دوران خلفای راشدین تأثیر پذیرفته است، می پردازد. این بررسی، تضاد شدید میان حقیقت خلافت با آن چه فقها مطرح می کنند را آشکار می سازد؛ امری که آنان را وادار به توجیه بسیاری از تحولات جدید نموده و بر همین اساس بود که جایز دانستند مسلمانان بیش از یک امام داشته باشند و طریقه شورا را مورد اهمال قرار داده و استخلاف را به عنوان راهی برای تعیین امام پذیرفتند.

۱- [تکامل دیدگاه دستگاه خلافت عباسی نسبت به امامت]

سخن گفتن از ((امامت)) با تمامی مسائل مطروحه در ذیل آن از قبیل شرایط امامت، راه های انعقاد و رسمیت یافتن، آن، وظایف متصدی آن و. . . در حقیقت، سخن گفتن از فعالیت سیاسی اسلامی است. در واقع، مجموعه مفاهیم سیاسی اسلام همچون شورا و اصحاب حل و عقد و مسأله تصریح به امامت یک فرد و. . . همگی در ارتباط با مسأله امامت و خصوصا جنبه سیاسی آن مطرح گردیده است. این مسأله در سراسر دوره نخستین خلافت عباسی ادامه یافت. در آن برهه، بحث از اندیشه سیاسی اسلام خواه از جانب خود عباسیان مطرح می شد و یا از جانب نمایندگان سایر جریان های برجسته سیاسی، ضروره بحث درباره امامت بود. عباسیان، بر حق خود درباره امامت تأکید کرده و در جهت تحقق آن می کوشیدند. آن ها طی سه دهه از دعوت کاملا محرمانه، دو شعار مطرح کردند: دعوت به مرضی آل محمد، و عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر. [۱]

رویکرد عباسیان، انتقاد از اوضاع اجتماعی و سیاسی عصر اموی بود و وخامت یافتن این اوضاع، به تقویت عباسیان منجر شد، به ویژه که آنان مردم را به از بین بردن ظلم و تحقق بخشیدن به عدالت که در زمان بنی امیه از میان مسلمانان رخت بر بسته بود، فرا می خواندند. [۲]دیدگاه عباسیان نسبت به خلافت، بنا به شرایط سیاسی تکامل یافت؛ آن گاه که در سال ۱۳۲ هجری حکومت عباسیان بعد از شکست امویان در نبرد ((الزّاب))، تأسیس شد، مشروعیت پیام سیاسی عباسیان به قرابت آن ها با پیامبر(ص) و این که امامت حق آن هاست و دوباره به آن ها بازگشته، استناد داده می شد.

[گفتار ابوعباس (سفّاح) در باب خلافت]

ابوعباس در اولین خطابه خود در مسجد کوفه، مردم را این چنین مخاطب قرار داد که: ((ما نسبت به رسول خدا بسیار نزدیک و خویش او هستیم. ما از پدران او به وجود آمده و از شجره او هستیم و از او سرچشمه گرفته ایم. . . و در اسلام و میان مسلمانان از جایگاهی بلند برخورداریم)). [۳]وی هم چنین اندیشه وراثت را این گونه مورد تأکید قرار داد: (((خداوند) ارث ما را از پیامبرمان محمد(ص) به ما باز گرداند و شرف و عزت ما را زنده گرداند و حق میراث ما به ما بازگشت. ))[۴] ابوجعفر منصور، خلیفه دوم عباسی نیز هنگامی که اهالی خراسان را با حمله به امویان مورد خطاب قرار داد، نسبت به اندیشه و نظریه وراثت تأکید ورزید: ((حقمان را به زور از ما گرفتند. . . و عزت ما را سلب کردند. . . خداوند شرف و عزت ما را به شما مردم خراسان تجدید کرده و حقمان را به ما عطا نموده و میراث محمدیمان(ص) را به ما بازگرداند)). [۵]

ابوعباس در اولین خطبه خود در میان مردم کوفه به این امر اشاره کرد که خروج بنی عباس در برابر امویان، ناشی از غصب حق آنان در امر امامت و خشم و اعتراض نسبت به ظلم امویان در حق علویان و تخصیص امامت از سوی آنان به کسانی که اهلیت آن را نداشتند بود؛ ((. . . و فقط اکراه ما نسبت به حق ما و ظلم و سخت گیری آن ها در حق پسر عموهایمان بود که ما را به خروج واداشت)). [۶]وی بار دیگر بر مسأله غصب امامت از جانب امویان انگشت تأکید نهاد: ((سپس بنی حرب و بنی مروان برخاستند و آن (امامت) را به چنگ آوردند و میان خود دست به دست کردند و ظلم روا داشتند و آن را به انحصار خود در آورده و به اهل آن ستم نمودند. ))[۷] به نظر می رسد که پیام سیاسی عباسیان پیرامون امامت در آن زمان بدین منظور نبود که میان حق آن ها و حق آل علی(ع) در امامت جدایی بیندازد و این موضوعی است که ابوعباس در اولین خطابه خود به آن اشاره نموده است. علاوه بر این، داوودبن علی هنگام اعتراف به امیری علی(ع) بر مردم کوفه، چنین بیان داشته است: ((آگاه باشید که بر منبرتان خلیفه ای ننشسته است جز امیر مومنان علی بن ابی طالب و امیر مومنان عبدالله بن محمد (و در این حال با دست به ابوعباس اشاره کرد))). [۸]

[گفتار ابوجعفر (منصور) در باب خلافت]

چنین سخنی مقدمه ای بر این گفته منصور بود که بنی عباس در ابتدا جهت در دست گرفتن امامت مسلمانان تلاش نکردند و آن را به آل علی وانهادند و تنها هنگامی که آل علی در دفاع و نگه داری از آن ناموفق ماندند و بنی امیه بر آن دست یازید، چاره ای جز این نبود که بنی عباس به این مإموریت اقدام کند. وی می گوید: ((ای اهالی خراسان. . . به خدایی که جز او خدایی نیست، ما خلافت را برای اولاد علی بن ابی طالب رها نمودیم و ذره ای به آن نپرداختیم. علی بن ابی طالب رضی الله عنه به این کار اقدام نمود ولی موفق نشد. او حکومت را به داوری گذاشت و امت با او دچار اختلاف گردید و وحدت امت از میان رفت. سپس شیعیان و یاران و معتمدین وی علیه او به پاخاستند و او را کشتند. بعد از او حسن بن علی رضی الله عنه به پاخاست، ولی به خدا او مرد این کار نبود؛ اموال را به او عرضه داشتند او نیز پذیرفت. . . سپس حسین بن علی رضی الله عنه به این کار مبادرت ورزید، ولی عراقی ها و کوفیان، این مردمان ستیزه گر و منافق، او را فریفتند و از او تبری جستند و سرانجام او را تسلیم کردند تا این که کشته شد. سپس بعد از او زیدبن علی برخاست، ولی کوفیان او را نیز فریفتند. در این کار پدرم «محمدبن علی» و نیز عمویم «داوود» نیز او را به خروج و عصیان تشویق کرده و به او از بی وفایی کوفیان هشدار داده بودند. . . ولی او نپذیرفت)).[۹] این موضع منصور در قبال علی(ع) و فرزندانش به حق نقطه عطف مهمی در پیشرفت روابط میان عباسیان و علویان به حساب میآید. گویی که منصور خراسانیان را برای گام بعدی خود که متوقف ساختن مطالبه امامت از سوی علویان بود. آماده می ساخت، به ویژه که آن ها را به کم کاری متهم ساخته و اختلاف در امر امت را به آن ها نسبت داده بود. ابوجعفر می خواست مردم را از «محمد نفس زکیه» که همراه برادرش ابراهیم بیشترین خطر را برای بنی عباس داشت، منصرف سازد. اقدام ابوالخلفا ابوعباس خونریز به منظور انعقاد پیمانی با عبدالله بن حسن که ابوعباس را مطمئن کند تا هرگز اقدامی نگران کننده از جانب محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم صورت نخواهد گرفت. دلیل این مدعا است. عبدالله در این باره می گوید: ((ای امیرالمومنین، به شما اطمینان می دهم که از این دو مادام که در این دنیا هستند، چیز ناخوشایندی نخواهی دید. ))[۱۰] هنگامی که ابومسلم خراسانی خبر درگذشت ابوعباس را به ابوجعفر رساند، این نگرانی به ابوجعفر منتقل شد. وی وقتی نامه ابومسلم را خواند، بسیار گریست و در جواب سوال ابومسلم از علت گریه اش، گفت: ((از شر عبدالله بن علی و شیعیان علی بیمناکم)). [۱۱]

[احتجاج «نفس زکیّه با منصور]

هنگامی که محمد نفس زکیه علیه ابوجعفر اعلام خروج کرد، معلوم شد که نگرانی ابوعباس و ابوجعفر بی مورد نبوده است. [۱۲]

بهترین وسیله بررسی دلایل طرفین (علویان و عباسیان)، مکاتباتی است که میان آن ها جریان داشته است. ابوجعفر در نامه اولش به محمد نفس زکیه چنین می گوید: ((محمد با خروج خود بر عباسیان تنها سعی در ایجاد فساد بر روی زمین دارد)).[۱۳] اما به رغم این امر، ابوجعفر، محمد را به شرط آن که توبه کند و از مخالفت دست بردارد. به امان وعده داد: ((به تو اطمینان می دهم اگر توبه کنی و بازگردی. . . تو و تمام فرزندان و برادرانت را امان دهم. ))[۱۴] پاسخ محمد نفس زکیه به این امان نامه گوشه ای از عقاید او را آشکار می سازد؛ او معتقد بود که دعوت عباسیان صرفا از شیعیان علی سود جسته: ((و من از چنین امان دادنی روی بر می تابم. زیرا حق، حق ماست و شما تنها به وسیله ما مدعی آن شدید و برای حصول آن پیروان ما را به راه انداختید و از وجود ما بهره مند شدید. پدر ما علی، وصی و امام بود. پس چگونه ولایت او را به ارث بردید، درحالی که فرزندانش زنده اند؟))[۱۵]

این موضع گیری محمد نفس زکیه، عباسیان را در دو مورد نسبت به حق علی و اولاد او متجاوز و غاصب می نمایاند: اول، آن گاه که از شیعیان علی سودجویی کردند و دوم، آن گاه که عباسیان به خودشان اجازه دادند ولایت علی و فرزندانش را به ارث ببرند، درحالی که اولاد علی هنوز در قید حیات بودند. محمد نفس زکیه با اشاره به این که حق از آن ایشان است و نه عباسیان، به قرابت و خویشاوندی با رسول خدا(ص) و برتری و اولویت خود که ناشی از همین قرابت است، تأکید می ورزد: ((دیگر این که، کسی به مطالبه این امر نپرداخته که دارای نسبت و شرافت پدران ما باشد. . . و کسی از بنی هاشم مانند ما در خویشاوندی و سابقه و فضل به ایشان منسوب نیست. . . ما فرزندان دختر رسول خدا(ص) هستیم. . . خداوند ما را برگزیده و حکومت را برای ما برگزیده است. پدر ما از پیامبران بوده. . . و در میان نیاکان، اولین مسلمان علی است. . . و خدیجه طاهره نیز بهترین همسران بود. . . و در میان دختران نیز فاطمه سرور زنان بهشت، بهترین ایشان است. . . )). [۱۶]محمد نفس زکیه نامه خود به ابوجعفر را با تأکید بر برتری و فضل خود بر ابوجعفر به پایان می برد و او را به اطاعت از خود فرا می خواند: ((و من فرزند بهترین بهترین ها. . . و بهترین اهل بهشت و بهترین اهل جهنم هستم و اگر از من اطاعت کنی و دعوت را اجابت نمایی قول می دهم که تو را امان دهم و از مال تو و همه اموری که به وجود آورده ای درگذرم. . . مگر این که حدی از حدود الهی در میان باشد)). [۱۷]نامه محمد نفس زکیه جنبه مبارزه طلبانه داشت و بنی عباس را کاملا مردود می شمرد.

[پاسخ منصور به محمد (نفس زکیّه)]

جواب ابوجعفر به این نامه مفصل است، به طوری که با تمام مسایلی که محمد نفس زکیه مطرح کرده، می پردازد. او نامه خود را با انتقاد از مباهات محمد نفس زکیه به خویشاوندی زنان آغاز می کند: ((سخنان تو به من رسید. . . و دیدم که تو به خویشی با زنان افتخار کرده ای. . . درحالی که خداوند زنان را همچون عموها و پدران و خویشان پدر، اولیا قرار نداده و اگر خداوند آن ها را بر حسب میزان نزدیکی ایشان بر می گزید، آمنه مادر رسول خدا(ص) از همه نزدیک تر بود. ))[۱۸] وی در ادامه پاسخ خود به محمد نفس زکیه به او یادآوری می کند که ابوطالب به رغم این که رسول خدا او را به اسلام فراخواند، اسلام نیاورد.

او هم چنین مباهات محمد نفس زکیه به جهنم را مورد انتقاد قرار داده و می گوید: ((خداوند محمد(ص) را که چهار عمو داشت، برانگیخت. . . و محمد آن ها را هشدار داد و فراخواند. . . دو تن از آنان که یکی پدر من بود اجابت نمودند و دو تن دیگر که یکی از آن دو، پدر تو بود، نپذیرفت. خداوند نیز ولایتشان را از او قطع نمود و میان او و آن ها هیچ عهد و پیمان و میراثی قرار نداد. . . تو گمان کردی فرزند کسی هستی که کم ترین عذاب جهنم را خواهد دید و بهترین اشرار است! اما کفر ورزیدن به خدا کوچک و بزرگ ندارد و در عذاب خدا هم سبک و آسان وجود ندارد. . . در شرّ هم بهترین وجود ندارد و شایسته نیست کسی که به خدا ایمان دارد، به جهنم مباهات کند)). [۱۹]

ابوجعفر در این گفته محمد نفس زکیه که او از نظر نسبت در میان بنی هاشم از بهترین آن ها و به لحاظ مادر و پدر، برترین آن هاست تشکیک کرده و می گوید: ((می بینمت به هاشمی بودنت مباهات می کنی. . . وای بر تو، بنگر که فردا جایگاهت در برابر خدا کجاست، زیرا تو پا را از گلیمت فراتر گذاشتی و بر کسی فخر کردی که هم خودش و هم پدر و جد و اولادش از تو بهتر است؛ یعنی ابراهیم بن رسول الله(ص). ))[۲۰]

ابوجعفر با اشاره به این گفته محمد نفس زکیه که آن ها (آل علی) فزرندان رسول خدا(ص) هستند، بیان می کند که آن ها فرزندان فاطمه دختر رسول خدا(ص) هستند و چنین پیوندی وراثت امامت را واجب نمی کند: ((ولی شما فرزندان دخترش هستید که البته پیوندی نزدیک است، ولی جواز ارث نیست و ولایت را به ارث نمی برد و امامت آن جایز نیست. . . پدرت به هر نحو آن را در خواست نمود. . . و مردم کسی جز شیخین (ابوبکر و عمر) را نپذیرفتند)). [۲۱]این سخن ابوجعفر به این مسأله اشاره دارد که علی(ع) در میان مردم مسلمان به عنوان امام مورد قبول نبود و آن ها ابوبکر و سپس عمر را بر او ترجیح دادند.

در ادامه، ابوجعفر القای شبهه در مشروعیت سخنان محمد نفس زکیه در مورد وصایت علی(ع) و احق بودن او به امامت را به تحولات بعد از وفات رسول خدا(ص) و آن چه از کنار زدن علی(ع) حاصل شد، استناد داده و می گوید: ((و اما تو نسبت به علی و برتری او مباهات کردی، درحالی که هنگامی که رسول خدا(ص) در حال مرگ بود، کسی غیر از علی را برای نماز امر فرمود. مردم نیز یکی را پس از دیگری پذیرفتند، و او را که یکی از شش نفر اعضای شورای عمر بود، انتخاب نکردند و همگی او را رها ساختند و از امامت دور کردند و هیچ حقی برای او در آن (امامت) در نظر گرفته نشد)). [۲۲]ابوجعفر، علی(ع) را بدین سبب که «ابوموسی» را به عنوان نماینده خود در مسأله حکمیت برگزید آماج حملات خود قرار می دهد، زیرا معتقد است که او علی را از امامت خلع کرد.

به نظر می رسد که ابوجعفر می خواهد به اثبات شکست علویان از علی گرفته تا یحیی بن زید بن علی در مطالبه امامت و مقابله با امویان بپردازد: ((سپس آن را [علی امامت را] به هر طریق مطالبه کرد و به خاطر آن جنگید. . . و شیعیانش قبل از حکومت به او شک کردند. بعد هم دو حکمین را به داوری پذیرفت. . . و آن دو بر خلعش توافق کردند. . . بعد از او حسن آن[ امامت] را به معاویه فروخت. . . و پیروانش را مصون داشت و این امر را به نااهل (امویان) واگذاشت. پس اگر چیزی داشتید، آن را فروختید و بهای آن را گرفتید. . . سپس عمویت حسین بن علی خروج کرد. . . ولی مردمی که وی را همراهی می کردند علیه او بوده و او را کشتند. . . سپس بر بنی امیه خروج کردید؛ آن ها هم شما را کشتند، به دار آویختند و به آتش سوزاندند و تبعیدتان کردند، تا این که یحیی بن زید در خراسان کشته شد. . . مردانتان را کشتند و آن ها را برده وار به شام بردند. . . تا این که ما (عباسیان) بر آن ها خروج کردیم و انتقام شما را گرفتیم و از خود شما پاسداری کردیم و شما را وارث سرزمین آنان نمودیم)). [۲۳]

ابوجعفر قصد داشت نفس زکیه و عموم علویان را نمک نشناس معرفی نماید در جایی خطاب به نفس زکیه چنین می گوید: ((بعد از این که امویان علی را لعن می کردند، ما عباسیان به طرفداری از او برخاستیم و برتری وی را به ایشان یادآور شدیم و آن ها را به خاطر آن چه در حق وی کرده بودند، توبیخ و مواخذه کردیم. . . و[ آن گاه] تو این را به عنوان حجتی علیه ما به کار می گیری)). [۲۴]زبان حال ابوجعفر توبیخ و سرزنش نفس زکیه است؛ زیرا معتقد است علویان به جای آن که به خاطر حمایت بنی عباس از آن ها، قدرشناسی نمایند، علیه حکومتشان اقدام کرده و ارزش آنان را نادیده گرفتند. ابوجعفر در پایان نامه اش با قاطعیت به نفس زکیه اعلام می کند که امامت حق بنی عباس است، نه کس دیگر و بر سخنان ابوعباس در خطابه اش در میان کوفیان تأکید می کند که بنی عباس مشروعیت مطالبه امامت را از خویشاوندی با رسول خدا(ص) و امتیاز سقایت در جاهلیت کسب کرده اند؛ زیرا عهده داری مسوولیت سیراب کردن حجاج و سرپرستی زمزم، از فرزندان عبدمناف به عباس رسیده بود: ((. . . و ما هم چنان در عهد جاهلیت و بعد از اسلام آن را در دست داریم. . . و نیز می دانی که بعد از پیامبر(ص) از میان فرزندان عبدالمطلب کسی جز او نماند و بنابراین میراث دار عموهایش بود. . . و تصدی سقایت از آن او و وراثت پیامبر اوست و خلافت نیز از آن فرزندان اوست و هیچ شرف و فضل و امتیازی چه در جاهلیت و چه بعد از اسلام در دنیا و آخرت نمانده که عباس وارث و مورّث آن نباشد)).[۲۵] مهم است به این امر اشاره کنیم که منصور این سخن نفس زکیه را که عباسیان با شیعه علی معرفی کردن خود مدعی امامت شده اند را بی پاسخ گذاشت.

از نظر عباسیان، تأکید آن ها بر حق خود در امامت از راه اثبات خویشاوندی با رسول خدا(ص) کافی نبود، لذا سعی نمودند مشروعیت امامت را از طریق دیگری اثبات نمایند. در همین جهت بر این امر تأکید شد که امامت (خلافت) آن ها عهدی است از جانب خدا و مشروعیت تصدی امامت مسلمانان توسط آنان، از جانب خداوند عزوجل می باشد. منصور در این باره می گوید: ((ای مردم، من تنها سلطان خدا در زمین هستم. . و شما را به سمت همسویی با خدا و تأیید و اطاعت او می رانم. من پاسدار ملک الهی هستم و با مشیت و اراده او در آن تصرف می کنم و با اذن او به اعطای مال خدا می پردازم. پس به سوی خدا بیایید و او را بخوانید تا مرا در راه راست موفق گرداند و نسبت به شما در من رأفت و نیکی الهام دارد)). [۲۶]وی هم چنین قبل از مرگش به فرزندش مهدی چنین سفارش می کند که: ((تقوای خدا را در مورد آن چه که به تو واگذار کرده و نیز در مورد آن چه برایت گذاشتم، پیشه کن)). [۲۷]و در سال ۱۵۸ه.ق هنگامی که به سمت مکه در حرکت بود، خطاب به او می گوید: ((فرزندم، سلطان همان حبل الله المتین و عروه الوثقی و دین قیّم الهی است، پس آن را حفظ کن و از آن پاسداری نما)). [۲۸]مهدی نیز به وصیت پدرش تمسک می جوید و هنگامی که عبدالله بن عمر بن عتبه به مناسب درگذشت منصور، پدر مهدی، به او تسلیت می گوید، سخنان او را تأیید می کند: ((مصیبتی عظیم تر از فقدان امام پدر و نتیجه ای پربارتر از خلافت الهی بر دوستان خدا نیست)). [۲۹]

در مقابل آن چه منصور و مهدی پیرامون مشروعیت امامتش مطرح می کنند و آن را برگرفته از خداوند می دانند، درک سخنان ابوعباس در میان کوفیان که گفت: امر امامت در میان بنی عباس باقی خواهد بود تا این که آن را به عیسی بن مریم تسلیم کنند، دشوار نخواهد بود: ((. . . پس بدانید که این امر در میان ما و نه خارج از ما خواهد بود تا این که آن را به عیسی بن مریم تسلیم کنیم)). [۳۰]فعالیت های سیاسی عباسیان بهترین شاهد بر دیدگاه آنان نسبت به امامت می باشد که آن را میراثی از جانب رسول خدا یا عهد و پیمانی از سوی خداوند عزوجل می پنداشتند. مسأله ولایت عهدی در میان بنی عباس به وضوح دیدگاه ایشان را نسبت به امامت منعکس می سازد. در این چارچوب، ابوعباس، برادرش ابوجعفر و سپس برادرزاده اش عیسی بن موسی را ولی عهد نمود. پس از آن نیز ابوجعفر در سال ۱۴۷ه” فرزندش مهدی را به عنوان جانشین خود تعیین نمود و ولایت عهدی عیسی بن موسی را نادیده گرفت. مهدی نیز همین کار را تکرار نموده و عیسی بن موسی را کنار گذاشت و در سال ۱۵۱ه برای فرزندش موسی الهادی بیعت گرفت. [۳۱]هارون الرشید نیز از آن چه سلف او انجام داده بودند، درس نگرفت و برای فرزندانش (امین، مأمون و مؤتمن) بیعت گرفت. [۳۲]ابن اثیر این عمل هارون را مورد انتقاد قرار داده و می گوید: ((. . . و این امر (بیعت گرفتن هارون برای سه فرزندش) از عجایب است. . . ))[۳۳]

منصور دیدگاه عباسیان نسبت به امامت را در دو رکن خلاصه نموده است: اول این که، امامت با توجه به قرابت آنان با رسول خدا(ص) متعلق به ایشان (عباسیان) است، و دوم، تأکید بر این امر که امامت، جانشینی خداوند عزوجل در زمین می باشد. وی در این باره می گوید: ((خداوند با دادن جانشینی و خلافت خود در میراث پیامبرش ما را اکرام فرمود)). [۳۴]عباسیان نسبت به امامت علی بن ابی طالب(ع) اعتراف داشته اند. هم چنان که داوود بن علی در برابر اهل کوفه با این گفته که: ((کسی جز علی بن ابی طالب امیر مومنان و عبدالله بن علی، بعد از رسول خدا(ص) بر منبر اهل کوفه ننشسته است))،[۳۵] به این امر اذعان نمود. ولی به رغم این امر، عباسیان مخصوصا بعد از سرکوب انقلاب محمد نفس زکیه، از خشم علویان در امان نبودند.

۲- دیدگاه زیدیه (و امامیه) پیرامون امامت

در این جا به دیدگاه زیدیه و امامیه پیرامون امامت خواهیم پرداخت، زیرا این دو فرقه دارای بیشترین فعالیت و بارزترین افکار در این دوره بوده اند. به اعتقاد زیدیه پیروان زیدبن علی بن حسین بن علی بی ابی طالب(ع) که در سال ۱۲۲ه در زمان خلافت هشام بن عبدالملک کشته شد.[۳۶] امامت حق علی(ع) بود، زیرا معتقد بودند که: ((علی بعد از رسول خدا(ص) به جهت قرابت و سابقه اش برترین مردم است)). [۳۷]ولی آن ها تصدی این مقام را توسط فردی دیگر نیز به شرط آن که وی فردی آزموده و مجرب باشد جایز می دانند. [۳۸]بنابراین، دیدگاه آنان بر پایه ((جواز امامت مفضول با وجود افضل)) استوار است.[۳۹] زیدیه امامت را شاخه ای از نبوت می دانند و معتقدند همان طور که نبوت در والاترین و شریف ترین جایگاه ها قرار دارد، امامت نیز از چنین جایگاهی برخوردار است و به همین سبب باید در میان آل البیت باشد. آن ها موضع خود را چنین تفسیر می کنند که: ((. . . کسی همچون فرزندان پیامبر که خداوند به آن ها شرف و برتری ویژه ای عنایت فرموده، به ایشان نزدیک تر نیست؛ لذا آن ها بیش از دیگران سزاوار امامت هستند)). [۴۰]زیدیه امامت را در میان فرزندان حسن و حسین قرار داده و بر این باورند که آن ها از نسل فاطمه(ع) و صاحب علم، ورع، تقوا و بصیرت می باشند و لذا هر کس از نسل ایشان به مطالبه امامت اقدام نماید، امام حق است. [۴۱]

این که امامت باید در میان آل البیت باشد، تنها شرط زیدیه نیست. آن ها هم چنین معتقدند کسی که استحقاق امامت را دارد دارای مجموعه شرایطی است که اگر در وی فراهم آید، امامت او واجب می گردد؛ از جمله آن شرایط، «دیرینگی و سابقه در اسلام، زهد در دنیا، فقاهت که مصلحت دنیا و آخرت و صواب دین مردم را به آن ها بشناساند و جهاد با شمشیر در دفاع از اسلام» می باشد.

آن ها می گویند: ((هرگاه این خصوصیات از میان تمام مردم، تنها در مردی از آن ها جمع باشد، بر ما واجب است که او را بر دیگران ترجیح داده و مقدم داریم)).[۴۲] موضع زیدیه در تأکید بر امامت علی(ع) باعث می شود آن ها نسبت به کسانی، مانند طلحه و زبیر، که با علی(ع) مقابله کردند، اعتراض کنند و به این امر اشاره نمایند که تکلیف مردم در آن هنگام پشتیبانی از علی(ع) در برابر دشمنانش بوده است. [۴۳]

جوهره تفاوت زیدیه با فِرق تشیع، در برتری دادن ابوبکر، به دلیل سابقه وی در اسلام، و پذیرش امامت اوست؛ زیرا آن ها معتقدند که امامت ابوبکر از فتنه جلوگیری کرد و منافع مسلمانان را حفظ نمود؛ ((گاهی کسی برترین مردم است، ولی خداوند بنابر مصلحت و یا به دلیل اجتناب از بروز فتنه. . . ، تقدم داشتن و اطاعت از کسی را که در فضل و برتری در مرتبه ای پایین تر از او قرار دارد، تکلیف می فرماید)). [۴۴]البته آن ها علت ت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *