توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دسته بندی های شیعیان در عصر صادقین علیهما السلام :
مقدمه
شناخت شاخه ها و دسته بندی شیعیان و راویان، و افکار و معتقدات هر دسته، برای شناخت فضای صدور و زمینه های پیدایش روایات شیعه، و علل تضعیف برخی راویان بزرگ، و مهم تر از همه، تشخیص روایات صحیح از سقیم، اهمیت بسزایی دارد. با وجود این، در میان کتب فراوانی که درباره پیدایش تشیع و سیر تاریخی آن پدید آمده، هیچ اشاره ای به این مبحث نشده است. تنها، استاد محقق دکتر سید حسین مدرسی در برخی کتب خویش (مدرسی طباطبایی، ۱۳۸۳، فصل دوم، ص ۶۷، ۱۲۰، ۱۳۰ و. . . ) به صورت پراکنده به برخی از شاخه های موجود از دوران امویان اشاره کرده و برخی از اعتقادات آنان را برشمرده است. ما با حفظ امانت از ایشان، و افزودن شاخه ها و عناوین نو، و نیز مصادیق جدید و بعضی استدلالات لازم، به شاخه های شیعه در دوران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام اشاره می کنیم.
بر این اساس، به نظر می رسد در این زمان دست کم پنج شاخه فکری در میان شیعیان وجود داشت. در ذیل به بررسی شاخه های مزبور به ترتیب سیر تاریخی آنها می پردازیم:
۱- شیعه سیاسی و مردمی
گرچه تشیع در قالب حرکتی ضد عثمان آغاز گردید، اما دامنه اعتراضات به تدریج به دو خلیفه نخست نیز کشیده شد. به باور بسیاری از شیعیان (عمدتا شیعیان کوفه ) تاریخ بلافاصله پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دچار نوعی انحراف گردید. در این نگاه، خلافت عثمان و پس از آن حکومت بنی امیه چیزی جز نتیجه منطقی همان انحراف نخستین نبوده است. در خبری از ابو حنیفه نقل شده است که وی به امام صادق علیه السلام گفت: بیش از ۱۰ هزار نفر از مردم کوفه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را لعن می کنند، اگر ممکن است آنان را از این کار باز دارید. امام فرمود: آنها حرف مرا نمی پذیرند. (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۰، ص ۲۲۰) این نقل نشان می دهد که در آن دوره هنوز بسیاری از شیعیان کوفه به لزوم اطاعت از امام آشنا نبودند.
البته، موضع امام باقر علیه السلام در قبال مسئله دو خلیفه اول به درستی مشخص نیست. ابن سعد به نقل از جابر روایت می کند که امام باقر علیه السلام سبّ دو خلیفه اول را شیوه اهل بیت نمی دانست و دوستی و استغفار برای آنان را توصیه می فرمود. (ابن سعد، بی تا، ج ۵، ص ۳۲۱) مزی و ذهبی نیز روایاتی با مضامین مشابه نقل کرده اند. (همان، ج ۲۶، ص ۱۴۰ و ۱۴۱/ ذهبی، ۱۴۱۳ ق، ج ۴، ص ۴۰۲) برخی از کوفیان معتقد بودند که امام باقر علیه السلام رأی حقیقی خود را در این باره پنهان می کرد. (لالانی، ۲۰۰۴ م، ص ۱۱۹، به نقل از: رجال کشی) از سوی دیگر، روایاتی از آن حضرت در مقابل روایات اهل سنت وارد شده که علامه مجلسی بیشتر آنها را نقل کرده است. (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۳۰، ص ۳۸۰ ۳۸۴) برخی شیعیان، تقیّه را در این موارد برای ائمه علیهم السلام جایز نمی دانند و این گونه روایات را کذب وجعل می دانند. (تستری، ۱۳۶۷، ص ۳۸۰ و ۳۸۱ )
کتاب سلیم بن قیس کهن ترین کتاب شیعی است که به دست ما رسیده. گرچه مطالب این کتاب دستخوش تغییرات بسیاری شده، اما هسته اصلی آن به مقدار زیادی دست نخورده باقی مانده است که به یقین تحریر فعلی آن مربوط به دوره هشام بن عبدالملک (حکومت ۱۰۵ ۱۲۵ ق) و سال های پایانی حکومت اوست. روایات جابر جعفی، محدث سرشناس کوفی در اواخر دوره اموی نیز می تواند به عنوان گزارشی از عقاید و گفتمان این مکتب شیعیان کوفه در آن زمان تلقّی شود. وی از جمله کسانی است که به عقیده رجعت متهم شده و علی علیه السلام را «دابه الارض » می دانسته است. (عقیلی، ۱۴۱۸ ق، ج ۱، ص ۱۹۴) اعتقاد به دابه الارض بخشی از عقیده به رجعت است که وی و بسیاری بدان متهم شده اند. جابر مدعی بود پنجاه هزار حدیث می داند که برای احدی نقل نکرده است. به همین دلیل و نیز به دلیل اعتقاد به رجعت، وثاقت وی مورد اختلاف رجالیون اهل سنت است. (ذهبی، ۱۳۸۲ ق، ج ۱، ص ۳۷۹)
عقیده به رجعت اعتقاد به اینکه امام علی و اولاد مظلومشان روزی باز خواهند گشت و از دشمنانشان انتقام خواهند گرفت که سوابق مشابهی در تفکرات پیش از اسلام و در باورهای فرقه کیسانیه نیز داشت، یکی از تفکرات شیعی این زمان محسوب می شود. پیش از این زمان، این عقیده به رشید هجری نسبت داده شده است. حبیب بن صهبان نقل می کند: رشید هجری به علی علیه السلام گفت: شهادت می دهم که تو دابه الارض هستی، و علی علیه السلام او را به سختی نکوهش کرد. (همان، ج ۲، ص ۵۲)
تبرّی جستن از خلفای پیش از امام علی علیه السلام از ویژگی های عمده این شاخه از تشیع کوفی است که در روایات جابر جعفی نیز دیده می شود. وی همچنین به شتم اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله متهم شده است. (عقیلی ۱۴۱۸ ق، ج ۱، ص ۱۹۳/ ابن حبان، بی تا، ج ۲، ص ۷۵ / ابن حجر عسقلانی، ۱۳۹۰ ق، ج ۲، ص ۴۳) هرچند روایاتی هم از وی نقل شده که خلاف آن را ثابت می کند، ولی آنها عمدتا علیه شیعه و برای تضعیف مواضع و احتجاجات آنان جعل گردیده، نه آنکه جابر را تبرئه کنند. (مدرسی طباطبایی، ۱۳۸۳، ص ۱۳۰) نقل های زیادی نیز از جابر درباره اندیشه مهدویت وجود دارد که بازتاب آمال و آرزوهای جامعه شیعه در اواخر دوره اموی، برای بازگشت اوضاع به نفع خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است. در برخی روایات از فردی به نام «قائم» که انتقام گیرنده شیعیان از خاندان اموی است، نام برده شده، و حتی گاهی این منتقم، امام باقر علیه السلام خوانده شده است. (نعمانی، ۱۴۲۲ ق، ص ۳۱۱ و ۳۱۲، باب «ما جاء فی ذکر جیش الغضب»)
به طور کلی عقاید شاخه مردمی تشیع کوفی در اواخر دوره اموی را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:
۱- تأکید بر دوستی علی علیه السلام و فرزندان ایشان با جهت گیری به سمت شاخه حسینی؛
۲- تبرّی از خلفای پیش از امام علی علیه السلام و طبعا از عثمانیه؛
۳- انتظار بازگشت و تغییر اوضاع به نفع خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله که در عقاید رجعت و مهدویت ظهور می کرد؛
۴- طرز تفکر ساده و بدون پیچیدگی های کلامی در مباحث؛
۵- تعداد امامان ستمگر هنوز از دوازده نفر (اعتقاد کوفیان) تجاوز نکرده بود. این دوازده نفر عبارت بودند از: دو خلیفه اول، عثمان، معاویه، فرزندش یزید، و هفت نفر از نسل حکم بن ابی العاص که اولین آنها مروان بود. (سلیم بن قیس، بی تا، ص ۲۱۲)
۶- هنوز عقیده ای که امامان را پس از انبیا علیهم السلام برتر می داند، شکل نگرفته بود و گفته می شد که سروران بهشت از اولاد عبدالمطلب عبارتند از: پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام، برادرش جعفر، عمویش حمزه، حسن و حسین علیهماالسلام ، فاطمه علیهاالسلام، و مهدی علیه السلام. (همان، ص ۳۸۰/ مدرسی طباطبایی، ۱۳۸۳، ص ۱۲۰ ۱۲۲)
۲- فقیهان معتدل
شاخه دیگر در این زمان گروهی از برجسته ترین دانشمندان فقیه شیعه بودند که دیدگاهی معتدل و محتاط با قضایا داشتند و در متن تعاملات فرهنگی و علمی آن روزگار حضور پیدا می کردند. (مدرسی طباطبایی، ۱۳۸۳، ص ۶۷) اینان، در نظر شیعه یا اهل سنت، به دروغ یا غلو در عقایدشان متهم نشده اند و تنها به تشیع آنها تصریح شده است.
راوی بزرگ شیعه، ابان بن تغلب (ت ۱۴۱ ق) را می توان نماینده این شاخه از تشیع دانست. وی چنان شأن و منزلتی در میان شیعه و اهل سنت داشت که وقتی وارد مدینه می شد، حلقه های درسی به دور او گرد می آمدند و ستونی که پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن تکیه می زدند، برای نشستن او خالی می شد. (نجاشی، ۱۴۱۶ ق، ص ۱۱ ) این امر نشان دهنده تعامل گسترده ابان با راویان و محدثان اهل سنت است. ابان دانشمندی است که در همه رشته های علوم اسلامی از قبیل قرائت، فقه، لغت و نحو سِمت استادی داشته و نماینده شیعیان آن زمان به شمار می رفته است. دانشمندان اهل سنت نیز روایات ابان را پذیرفته اند و اذعان دارند که وی اهل غلو نبود و بدعتی در دین ایجاد نکرد؛ زیرا متعرض شیخین نمی شد، بلکه تنها علی علیه السلام را برتر از آن دو می دانست. (ذهبی، ۱۳۸۲ ق، ج ۱، ص ۵)
از دیگر راویان شیعی متعلق به جامعه معتدل شیعی در اواخر دوره اموی می توان به ابن ابی یعفور عبدی (ت ۱۳۱ ق) اشاره کرد. از همان زمان حضور امامان، در جامعه شیعی گرایش هایی وجود داشته که با طرز تفکر و اعتقاد سنتی شیعه در مورد امامان خویش در تضاد بوده است. بسیاری از شیعیان برای امامان، تنها نوعی مرجعیت علمی قایل بوده و با نسبت دادن صفات فوق بشری به ائمه علیهم السلام مخالف بودند. (مدرسی طباطبایی، ۱۳۸۳، ص ۱۴۴ ) آنها امامان علیهم السلام را «علماء ابرار» (دانشمندانی پرهیزگار) می دانستند، ولی اطاعت از امام را به عنوان امام و رهبر اسلام لازم می دانستند و فرمانبردار محض ائمه علیهم السلام بودند. ابن ابی یعفور از مهم ترین این افراد و از نزدیک ترین یاران امام صادق علیه السلام بود که در لسان آن حضرت با توصیفات نادری ستایش شده است. زید شحام از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «هیچ کس را نیافتم که حرف مرا بپذیرد و امر مرا اطاعت کند و در مسیر اجدادم گام بردارد، مگر این دو مرد: عبداللّه بن ابی یعفور و حمران بن اعیَن. خدا آنان را رحمت کند که شیعیان مؤمن و خالص ما هستند و نام آنها نزد ما، در کتاب اصحاب یمین، که خدا به پیامبرش داد، آمده است. » (طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۴۱۸) در مناظره ای که میان او و معلی بن خنیس در گرفت، معلی گفت: اوصیا پیامبرند، و ابن ابی یعفور آنان را با عنوان «علماء ابرار اتقیاء» خواند. امام صادق علیه السلام در تأیید وی، از کسانی که ائمه علیهم السلام را پیامبر می دانند برائت جست. (همان، ص ۵۱۵) اشعری، از فرقه ای به نام «یعفوریه» نام برده است که بر خلاف غلات، منکران امامت را کافر نمی شمردند. (اشعری، علی بن اسماعیل، ۱۹۸۰ م، ص ۲۲)
مرحوم بحرالعلوم در رجال خود از شهید ثانی نقل می کند که بسیاری از اصحاب ائمه علیهم السلام و شیعیان متقدم، آنها را تنها علماء ابرار می دانستند و حتی قایل به عصمت آنان هم نبودند، و با این حال، ائمه علیهم السلام آنان را مؤمن و عادل می دانستند (بحر العلوم، ۱۳۶۳، ج ۳، ص ۲۲۰ )؛ نظری که برخی متکلمان شیعی دوره های بعد، از جمله ابوجعفر محمد بن قبه رازی، از دانشمندان و متکلمان مورد احترام شیعی در قرن چهارم که رئیس وبزرگ شیعه در زمان خود بوده و آرای او مورد توجه و استناد دانشمندان شیعی پس از وی بوده است (علامه حلی، ۱۴۱۷ ق، ص ۲۴۳ ) نیز از آن پشتیبانی کرده اند. وی امامان را تنها دانشمندان و بندگانی صالح و عالم به قرآن و سنت می دانست و منکر دانایی آنان به غیب بود. (مدرسی طباطبایی، ۱۳۶۸، ص ۳۳، به نقل از: کشف القناع، ص ۲۰۰) با وجود این، مشی عقیدتی او مورد تحسین جامعه علمی شیعه در آن ادوار قرار داشت. (طوسی، ۱۴۱۷ ق، ص ۲۰۷) گویا نوبختیان نیز در برخی امور مربوط به ائمه علیهم السلام همچون: معرفت امام به همه زبان ها، علم غیب و علم به ضمایر مردم، و معجزات امام، نظرات موافقی با شیعیان عصر خویش نداشته اند. (مفید، ۱۴۱۴ ق، «الف»، ص ۶۷ ۶۹) گروهی از اصحاب امامان حتی معتقد بودند که آنان در مسائل فقهی مانند سایر فقهای آن اعصار به اجتهاد آزاد شخصی (رأی) یا قیاس عمل می کنند. این نظر نیز مورد پشتیبانی و قبول گروهی از محدثان قم بود. (مفید، ۱۴۱۴ ق، «ب»، ص ۳۶)
اما در زمان شیخ مفید، تنها اقلیتی از علمای شیعه، عصمت ائمه علیهم السلام را انکار می کردند(مفید، ۱۴۱۴ ق، «الف»، ص ۱۳۵) و بحر العلوم تنزیه مخالفان عصمت را تنها مخصوص به آن زمان می داند و در دوران بعدی جایز نمی شمارد. (بحر العلوم، ۱۳۶۳، ج ۳، ص ۲۲) برخی دیگر از مهم ترین اعضای این گروه را می توان چنین برشمرد: برید بن معاویه عجلی، زراره بن اعین، ابوبصیر لیث بن بَختری مرادی، ابوبصیر یحیی بن قاسم اسدی، محمد بن مسلم، حمران بن اعین، جمیل بن دراج، ابان بن عثمان، حمادبن عیسی، حماد بن عثمان، عبداللّه بن بکیر شیبانی، عبداللّه بن مسکان و معاویه بن عمار دُهنی. بسیاری از این افراد جزو اصحاب اجماع هستند که بر علم و فقاهت آنان تصریح شده است، (طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۵۰۷ و ۶۷۳) و چهار نفر از ایشان نیز از شیعیان مورد علاقه امام صادق علیه السلام بودند: برید، زراره، ابوبصیر [۱]و محمد بن مسلم. آن حضرت این چهار نفر را با تعبیراتی همچون: «زنده کننده یاد اهل بیت علیهم السلام »، «حافظان دین»، «امینان پدرم علیه السلام » و «سابقین » یاد می کرد. (همان، ج ۱، ش ۲۱۷، ۲۱۹ و ۲۲۰) حتی اخباری از این زمان درباره اختلافات میان غلات و شیعیان مورد علاقه امام صادق علیه السلام وجود دارد و شیعیان غالی آن دوره که متمثل در ابوالخطاب و پیروانش بودند، از این چهار نفر نفرت داشتند، تا آنجا که جمیل بن درّاج می گوید: ما اصحاب ابو الخطاب را از بغض آنها نسبت به این چهار نفر می شناختیم. (همان، ص ۳۴۹) چنان که در اسناد روایت ذمّ زراره، محمدبن مسلم، و ابو بصیر تأمل کنیم، درمی یابیم که بسیاری از اسناد این روایات از طریق جبرئیل بن احمد از محمد بن عیسی بن عبید یقطینی نقل شده (خویی، ۱۴۱۳ ق، ج ۸، ص ۲۴۲ ۲۵۲) که اولی مجهول، و محمد بن عیسی توسط شیخ طوسی تضعیف، و در زمره کسانی که از غلات خوانده شده اند، قرار گرفته است. (طوسی، ۱۴۱۷ ق، ص ۲۱۶) مرحوم آیت اللّه خویی رحمه الله نیز در این موارد به مجهول بودن جبرئیل، و ضعف اسناد این روایات توجه داده است. (خویی، ۱۴۱۳، ج ۸، ص ۲۴۲ ۲۵۲؛ ج ۱۸، ص ۲۶۹؛ ذیل عنوان این راویان) همچنین محمد بن بحر رهنی نرماشیری در این اسناد است که کشی به غالی بودن وی تصریح کرده است. (طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۱، ص ۳۶۳ )
از سیره ائمه علیهم السلام به دست می آید که آنها در مسائل فقهی به صراحت وظیفه خود را بیان اصول و قواعد کلی دانسته و تفریع و استنتاج احکام جزئی را به عهده پیروان خویش گذارده اند [۲]این افراد کسانی بودند که قدرت تمیز بین اخبار درست و نادرست را داشتند و مرجع راویان شیعه و برطرف کننده شبهات و اختلافات آنان به حساب می آمدند. امام صادق علیه السلام به فیض بن مختار دستور می دهد: آنگاه که جویای احادیث اهل بیت شدی به زراره بن اعین رجوع کن. (زراری، ۱۳۹۹ ق، ج ۱، ص ۵۱/ طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۱، ص ۳۴۷) با توجه به این گونه ارجاعات است که عمر بن اذینه «کتاب ارث» خود را به تمامی بر زراره عرضه نمود و در نقل روایاتش از او اجازه گرفت. (کلینی، ۱۳۶۳، ج ۷، ص ۹۵، باب میراث الولد مع الابوین ) ابن ابی عمیر از شعیب عقرقوفی روایت می کند که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «گاه به تحقیق درباره مسئله ای محتاج می شویم و به شما دسترسی نیست، در این گونه مواقع به چه کسی مراجعه کنیم؟ حضرت فرمود: بر تو باد به ابو بصیر اسدی. » (طوسی ۱۴۰۴ ق، ج ۱، ص ۴۰۰ ) همچنین روایت شده است که محدث جلیل القدر عبداللّه بن ابی یعفور به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: برای من امکان ندارد که همیشه خدمت شما برسم و گاه بعضی از شیعیان نزد من می آیند و از من سؤال هایی می پرسند که جواب آنها را نمی دانم؛ در این گونه موارد چه کنم؟ امام علیه السلام فرمود: «به محمد بن مسلم مراجعه کن؛ او از پدرم حدیث شنیده و نزد او دارای منزلت بوده است. » (همان، ص ۳۸۳ )
۳- متکلمان شیعه
شاخه سوم در شیعیان آن زمان، گروه متکلمان شیعه است؛ افرادی همچون قیس ماصر، هشام بن حکم، مؤمن الطاق، هشام بن سالم، زراره بن اعین، علی بن منصور کوفی (از شاگردان هشام)، و علی بن اسماعیل بن میثم تمار که نظرات و دیدگاه های دقیقی در مسائل کلامی از آنان نقل شده است. بنابر آنچه از روایات مذهبی به دست می آید، امامان شیعه به تحریک و ایجاد زمینه تفکر تعقلی و استدلالی در میان شیعیان خود علاقه فراوانی داشتند و متکلمان شیعی زمان خود به ویژه هشام بن حکم و مؤمن الطاق، را به بحث های کلامی و عقیدتی، تشویق می کردند و حتی روش مناظره را به آنها می آموختند. (همان، ص ۴۲۵) متکلمان نیز به تربیت شاگردانی برای مناظرات مذهبی در نسل های بعد همت می گماشتند؛ چنان که فضل بن شاذان خود را خلَف محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی می نامید و یونس بن عبدالرحمن را خلف هشام بن حکم برای مناظره با مخالفان می دانست. (فضل بن شاذان، ۱۳۶۳، ص ۱۷/ طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۸۱۸ )
برخی از این افراد، حتی پیش از پیدایش معتزله به بحث های کلامی می پرداختند. قیس بن ماصر کوفی از متکلمان شیعه است که پیش از تکوین معتزله، به دست امام سجاد علیه السلام تربیت شده است. (کلینی، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۱۶۹ ۱۷۳) بحث های متکلمان شیعه اختصاصی به امامت نداشته و در همه مسائل جاری بوده است؛ چنان که سه اثر از آثار هشام در رد ارسطو و ثنویان و اصحاب طبایع بوده است. (نجاشی، ۱۴۱۶ ق، ص ۱۱)
متکلمان شیعی آن دوران در بنای پایه های اعتقادی شیعه نقش بسزایی داشتند و با مناظرات مذهبی موفق با مخالفان، راه را برای تثبیت عقاید شیعی در نسل های بعدی فراهم کردند.
هشام بن حکم کوفی، از متکلمان بنام شیعه است که بحث های کلامی را از امام صادق علیه السلام آموخته بود. (کلینی، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۱۶۹ ۱۷۳) هشام از جوان ترین و در عین حال، برجسته ترین متکلمان دوران ائمه علیهم السلام بود که با آرای دقیق و مناظرات موفقیت آمیز خود تأثیر زیادی بر جامعه شیعی زمان خود و زمان های بعد بر جای نهاد؛ به گونه ای که هارون الرشید می گفت: «زبان هشام از هزار شمشیر در جان مردم کارسازتر است. » (جندی، ۱۳۹۷ ق، ص ۲۲۲) وی در مبحث امامت، که مهم ترین تفاوت شیعه با مخالفان است، تبحری تام داشت و امام صادق علیه السلام وی را در مناظرات مربوط به امامت بر دیگران مقدم می کرد. (طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۵۵۶) ابن ندیم قدرت وی را در کلام چنین وصف می کند: «هشام از متکلمان شیعه است. او باب کلام در موضوع امامت را باز نمود و با نظری عمیق مذهب شیعه را جانی تازه بخشید. » (ابن ندیم، بی تا، ص ۲۲۳)
هشام بن حکم که در بحث «عصمت ائمه» نظرات اساسی داشت، از بنیان گذاران این مبحث در شیعه به شمار می رود؛ به گونه ای که محمد بن أبی عمیر می گوید: «در طول هم نشینی با هشام از هیچ بحثی مانند مبحث عصمت ائمه از وی بهره نبردم. » (صدوق، ۱۳۸۵ ق، ج ۱، ص ۲۰۴/ همو، ۱۳۷۹ ق، ص ۱۳۳) هشام بن حکم در مناظره خود با ضرار، امام را برترین مردم در علم و عصمت و شجاعت و سخا می داند و معتقد است که امامت تا روز قیامت ادامه پیدا می کند. (صدوق، ۱۳۸۵ ق، ج ۱ ص ۲۰۳) پس از هشام، مبحث عصمت کامل تر شد و متکلمان به تفصیل از آن سخن گفتند و به بررسی ابعاد آن پرداختند. (سید مرتضی، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۸۶۳۰۰ / بحرانی، ۱۴۱۷ ق، ص ۵۵ ۶۳/ علامه حلی، ۱۴۰۵ ق، ص ۱۳۵، ۱۸۰، ۳۰۳ و ۳۷۹) «عصمت» ویژگی امام است و به گفته شیخ مفید، تفضلی از خدای متعال برای کسی است که می داند به عصمت پایبند می ماند، ولی عصمت مانع از قدرت بر قبیح یا اجبار بر فعل حسن نیست. » (مفید، ۱۴۱۴، «ب»، ص ۱۲۸)
از دیگر متکلمان بزرگ این دوران، محمد بن علی بن نعمان معروف به «صاحب الطاق»، [۳]مؤمن الطاق[۴] و «شیطان الطاق»[۵] است. (نجاشی، ۱۴۱۶ ق، ص ۳۲۵/ ابن حجر عسقلانی، ۱۳۹۰ ق، ج ۵، ش ۱۱۷، ص ۳۲۱) وی از نوابغ روزگار خود در شعر (همان) و در مباحث کلامی بسیار حاضر جواب بود و حکایات و مناظرات وی با مخالفان در نوشته ها محفوظ است. او نیز مانند هشام، در مباحث امامت خبره بوده و امام صادق علیه السلام وی را به مناظرات کلامی دستور می داده است. (طوسی، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۵۵۵)
هشام بن سالم از دیگر شاگردان و اصحاب امام صادق علیه السلام است که به دلیل تخصص در علم توحید، بیشتر در این موضوع به بحث و مناظره پرداخته است. (همان، ص ۵۵۶) او را مؤلف کتاب هایی از جمله کتابی درباره «معراج» دانسته اند. (نجاشی، ۱۴۱۶ ق، ص ۵۳۴)
در این زمان، در میان شیعیان گرایش های گوناگون کلامی وجود داشت که باعث درگیری های حادی می شد. شواهد این مسئله در کتب رجال و حدیث، به ویژه رجال کشی به وفور دیده می شود. این مطلب از نام کتاب های راویان در کتب فهرست نگاری نیز قابل استفاده است؛ مانند: کتب هشام بن حکم در رد هشام بن سالم و مؤمن الطاق. (همان، ص ۴۳۳) اختلاف میان هشام بن حکم و هشام بن سالم چندان جدی بود که رؤسای شیعه مناظره ای میان آن دو ترتیب دادند تا اختلافاتشان را حل کنند. با این همه، هشام بن سالم ستایشگر دانش هشام بن حکم بوده است. (مدرسی طباطبایی، ۱۳۸۳، ص ۳۲۲) جالب آن است که گاهی افراد یک گروه در تمامی اصول فکری، جز اصل پذیرفتن امامت ائمه، با رهبر و رئیس علمی خود اختلاف نظر پیدا می کردند؛ مانند ابوجعفر سکّاک بغدادی که شاگرد هشام بن حکم بود، ولی به غیر از امامت در دیگر عقاید با هشام مخالفت کرد. (بروجردی، ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۵۷۷ )
۴- غالیان
بحث از غلو و غالیان از مباحث مهم و پرجنجالی است که همواره در میان مسلمانان، بخصوص شیعیان، مطرح بوده است. جریان غلو و عقاید افراطی غلات، برای تشیع خطرناک بود؛ زیرا علاوه بر آشفتگی در عقاید آنان و ایجاد اختلاف و تفرقه در بین شیعیان، شیعه را در نظر دیگران افرادی بی قید و بند نسبت به فروعات دینی نشان می داد و دستاویزی برای حاکمان و متعصبان اهل سنت قرار می گرفت و آنان به بهانه تفکرات انحرافی غلات به سرکوبی و تحقیر و شماتت کل شیعیان می پرداختند.
«غلو » در لغت به معنای افراط، ارتفاع، و تجاوز از حد و حدود هر چیز است، و در اصطلاح، به معنای افراط در دین یا بزرگ کردن امری یا شخصی برخلاف واقع. آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام نیز مؤید این معناست. قرآن کریم خطاب به اهل کتاب می فرماید: «قلْ یا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ» (مائده: ۷۷)؛ بگو: ای اهل کتاب، در دین خود به ناحق گزافه گویی نکنید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ای مردم، از غلو در دین بپرهیزید که علت هلاکت پیشینیان شما غلو در دین بود. »(ابن ماجه، بی تا، ج ۲، ص ۱۰۰۸ / نسائی، ۱۳۴۸ ق، ج ۵، ص ۲۶۸/ بیهقی، بی تا، ج ۵، ص ۱۲۷) در برخی روایات، از غلو به «تنطّع» تعبیر شده است؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «هلک المتنطّعون» (مسلم، بی تا، ج ۱، ص ۳۸۶ )
بنابراین، غلو در میان ادیان گذشته و نیز در همه فرق اسلامی ریشه دارد، اما این لفظ اغلب برای شیعیانی که در حق علی علیه السلام و اهل بیت ایشان غلو کردند، به کار رفته است. شیخ مفید می نویسد: غلات تنها به اسلام تظاهر می کنند. آنان امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام را به الوهیت و نبوت نسبت دادند و در برتری در دین و دنیا از حد تجاوز کردند و از راه میانه خارج شدند. آنها گمراه و کافرند و امیرالمؤمنین علیه السلام آنها را با قتل یا سوزاندن از بین برد و ائمه علیهم السلام حکم آنان را کفر و خروج از اسلام رقم زدند. (مفید، ۱۴۱۴ ق، «ب»، ص ۱۳۱) ابن خلدون نیز غلات را از طوایف شیعه می داند که از حد عقل و ایمان تجاوز کردند و ائمه را که بشر هستند، به صفات خدایی وصف نمودند یا گفتند: خدا در ذات بشر وارد شده، و این قول به حلول است که از اعتقادات نصاری در مورد عیسی صلوات اللّه علیه بوده است. (ابن خلدون، بی تا، ج ۱، ص ۱۹۸)
حدود غلو و عقاید غلات
در میان علما درباره ضابطه تشخیص غلو و تفویض، اختلافات زیادی دیده می شود و بسیاری از رجالیون متأخر، طعن و جرح قدما را نسبت به برخی راویان، ناشی از اختلاف دیدگاه نسبت به مباحث اعتقادی دانسته و این اتهام ها را ملاک عمل ندانسته اند. (وحید بهبهانی، بی تا، ص ۳۸ و ۳۹/ خاقانی، ۱۴۰۴ ق، ص ۱۴۶ ۱۴۸) اما در این حد اختلافی نیست که افراد یا فرقه هایی که به ربوبیت امامان شیعه یا حلول روح خدایی در آنان اعتقاد دارند، چنانچه به انکار ضروری دین بینجامد (خمینی، بی تا، ج ۱، ص ۱۱۸/ سبحانی، ۱۴۱۴ ق، ص ۴۱۹) از «غُلات» به شمار می آیند. شیخ مفید رحمه الله اصول امامت را در سه اصل کلی خلاصه می کند: وجوب امامت، عصمت، و نص بر امامت. (مفید، ۱۴۱۴ ق، ج، ص ۲۹۶)
شاخه چهارم در میان شیعیان آن دوران، [۶] مفهوم عام «غلوّ» است که خود شاخه های گوناگون داشت، اما به هر حال، غلوّ در مقامات ائمه علیهم السلام به هر شکل آن مورد نکوهش و لعن آن بزرگواران بود و کوفه مهم ترین شهری بود که غلات در آن فعالیت می کردند. امام صادق علیه السلام درباره این افراد می فرماید: «واللّه لو أقررت بما یقول فی أهل الکوفه لأخذتنی الارض و ما أنا إلا عبد مملوک لا أقدر علی شی ء ضرّ و لا نفع »؛ سوگند به خدا، اگر به آنچه مردم کوفه درباره من می گویند اعتقاد داشته باشم، زمین مرا فرو خواهد گرفت، حال آنکه من بنده ای هستم در اختیار خدا، و بر سود و زیانی توانایی ندارم. (طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۵۹۰) همچنین، اخباری از این زمان درباره اختلافات میان غلات و شیعیان مورد علاقه امام صادق علیه السلام وجود دارد.
از غلات معروف این زمان مغیره بن سعید و بیان بن سمعان بودند که توسط امام باقر علیه السلام تکفیر شدند. علی بن محمد نوفلی گوید: مغیره بن سعید نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: تو به مردم بگو من علم غیب دارم، من هم عراق را برای پذیرش آن آماده می کنم. امام باقر علیه السلام به شدت او را از خود راند و بعد مطلب را با ابوهاشم بن محمد بن حنفیه در میان گذاشت. (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ ش، ج ۸، ص ۱۲۱ ) این نقل استعداد فراوان کوفیان را برای پذیرش مطالب جدید و غلوآمیز نشان می دهد.
محمد بن ابی زینب کوفی (مقلاص) معروف به ابوالخطاب اسدی (طوسی، ۱۴۱۵ ق، ش ۴۳۲۱، ص ۲۹۶) و دیگر غلات زمان امام صادق علیه السلام نیز به شدت توسط آن حضرت لعن شده اند و امام می فرمودند: «جوانان خود را از غالیان برحذر دارید. » (طوسی، ۱۴۱۴ ق، ص ۶۵۰) پیروان ابو الخطاب در کوفه آن قدر زیاد شدند که کشی نقل می کند: ابوالخطاب کوفه را فاسد کرد، به صورتی که آنان به سمت مغرب نماز نمی خوانند تا زمانی که شفق پنهان شود. (همان، ج ۲، ص ۵۸۲) آنان معتقد بودند که در هر زمانی باید دو پیامبر باشد که یکی ناطق و دیگری صامت است؛ مثلاً محمّد صلی الله علیه و آله رسول ناطق و علی علیه السلام رسول صامت بود. (بغدادی، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۲۳) ظهور این فرقه در اواخر حکومت بنی امیه و اوایل حکومت بنی عباس بود که از هر سو قیام ها و نهضت هایی علیه حکومت صورت می گرفت و حکمرانان هنوز کاملاً بر اوضاع مسلّط نبودند. ابوالخطاب در این هنگام با مطرح کردن ائمه اهل بیت علیهم السلام و غلوّ درباره آنان و ادّعای وصایت و نبوت خود، سعی در جذب نیرو شاید برای قیام کرد و با رواج بی بند و باری و فساد و اباحه و مجاز شمردن شهوات توانست عده زیادی از فاسدان آن زمان کوفه را پیرامون خود جمع کند. وی در کناسه کوفه خیمه ای برپا کرد و اصحاب خود را به عبادت امام صادق علیه السلام فرا خواند. (همان )[۷] اما سرانجام نتوانست کاری از پیش ببرد و خود و هفتاد تن از یارانش در حالی که مسجد کوفه را پناهگاه خویش قرار داده بودند به دست عیسی بن موسی بن علی بن عبداللّه بن عباس، فرماندار کوفه از طرف منصور (در سال ۱۳۸ ق) قتل عام شدند و بنا به قولی، ابوالخطاب را در کناسه کوفه به دار کشیدند. (بغدادی، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۲۴ ) از این ماجرا فقط یک نفر، یعنی ابوسلمه سالم بن مکرم جمّال، معروف به ابوخدیجه، جان سالم به در برد که قاتلان او را جزو مردگان پنداشته بودند. وی شب هنگام در حالی که جراحات سختی برداشته بود فرار کرد و سپس توبه نمود. (طوسی، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص ۶۴۱ ) همچنین در برخی نوشته ها از ارتباط نزدیک فرقه خطابیه با اسماعیلیه سخن رفته و حتی گفته شده است که اسماعیلیه خالصه همان خطابیه هستند و ابوالخطاب یکی از دست اندر کاران اصلی در تشکیل فرقه اسماعیلیه و از رهبران آنان است. (اشعری، سعدبن عبداللّه، ۱۹۶۳ م، ج ۲، ص ۸۱) ابوالخطاب کشته شد، اما عقاید وی باقی ماند؛ به گونه ای که همه فرقه های غلات بعد از خود را تحت الشعاع قرار داد و بسیاری از غُلات پس از او عقاید خود را از وی اقتباس کردند. پیروان ابوالخطاب پس از مرگ وی به پنج دسته تقسیم شدند: معمریه (فردی به نام معمر را امام پس از ابوالخطاب می دانستند )، بزیغیه (بغدادی، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۲۴/ اشعری، علی بن اسماعیل، ۱۹۸۰ م، ص ۱۱ و ۱۲) یا بزیعیه (بروجردی، ۱۴۱۰ ق، ص ۲۴۳ و ۲۴۴/ خاقانی، ۱۴۰۴ ق، ص ۱۳۱) (پیروان بزیغ و یا بزیع بن موسی حائک)، عمیریه یا عجلیه (پیروان عمیر بن بیان عجلی) (بغدادی، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۲۵/ شهرستانی، بی تا، ج ۱، ص ۱۸۱ )، مفضله (بغدادی، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۲۵) یا مفضلیه (اشعری، علی بن اسماعیل، ۱۹۸۰ م، ص ۱۳ / شهرستانی، بی تا، ج ۱، ص ۱۸۱) (پیروان مفضل صیرفی)، و خطابیه مطلقه (که بر موالات ابوالخطاب باقی ماندند. ) (بغدادی، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۲۵ )
۵- مفوّضه
مسئله مهم دیگری که در این زمان وجود داشت، مسئله تفویض امور به ائمه علیهم السلام بود که از زمان مفضل بن عمر جعفی (زنده پیش از ۱۸۳ ق) مطرح شد. دانشمندان رجالی شیعه درباره مفضل دیدگاه های متفاوتی دارند:
از رجالیون متقدم شیعه، نجاشی و ابن غضائری او را فردی ضعیف و غیر قابل اعتماد دانسته اند. نجاشی او را «فاسد المذهب و مضطرب الروایه» خوانده و می نویسد: «گفته اند که از خطابیه بود. » (نجاشی، ۱۴۱۶ ق، ص ۴۱۶) ابن غضائری معتقد است که مفضل بن عمر «مرتفع القول و خطابی» است و غالیان در احادیث وی دست برده اند و جایز نیست که حدیث او نوشته شود. (ابن غضائری، ۱۴۲۲ ق، ص ۸۷) کشی روایاتی در ذمّ و روایاتی نیز در مدح وی نقل کرده است و معتقد بوده است که مفضل ابتدا مستقیم الامر بود و سپس خطابی شد. (طوسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۶۱۴) شیخ طوسی در دو کتاب فهرست و رجال (طوسی، ۱۴۱۷ ق، ص ۲۵۱) خود مدح و ذمی برای وی عنوان نکرده است.
رجالیون سده های میانی همچون ابن شهر آشوب، (ابن شهر آشوب، بی تا، ص ۱۵۹) و ابن داود(ابن داود حلّی، ۱۳۹۲ ق، ص ۲۰۸) نیز بر سخنان رجالیون متقدم چیزی نیفزوده اند. البته علامه حلی نام وی را در قسم دوم کتاب خود آورده و می نویسد: روایات بر ذمّ او دلالت دارد. (علامه حلی، ۱۴۱۷ ق، ص ۴۰۷) در مقابل، رجالیون متأخر شیعه از مفضل حمایت نموده و روایات وی را تلقّی به قبول کرده اند. علامه شوشتری، و مرحوم آیت اللّه خویی رحمه الله مفضل را از یاران خاص امام صادق علیه السلام، و در زمره شیوخ یاران آن حضرت و از محبان و ثقاث و از بزرگان فقها می دانند.
مرحوم آیت اللّه خویی با استناد به سخن شیخ طوسی ذیل روایتی در تهذیب الاحکام که می گوید: «این خبر را تنها محمد بن سنان از مفضل بن عمر نقل کرده، و محمد بن سنان مورد طعن اصحاب و جدا ضعیف است» (طوسی، ۱۳۶۴، ج ۷، باب المهور و الاجور، ح ۴۶۴) و نتیجه گرفته است که: «سخن شیخ در اعتمادش بر مفضل بن عمر صراحت دارد و طعنی بر او وارد نیست. » (خویی، ۱۴۱۳ ق، ج ۱۹، ص ۳۱۹) مرحوم شوشتری نیز از این جمله چنین بهره ای گرفته است. (تستری، ۱۴۱۹ ق، ج ۱۰، ص ۲۱۴)
آیت اللّه خویی، به شمار آمدن مفضل از خواص اصحاب امام صادق علیه السلام توسط ابن شهر آشوب در کتاب مناقب را دلیل دیگری بر این امر ذکر می کند. (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۶ ق، ج ۳، ص ۴۰۰) ایشان در ادامه، روایات مدح یک روایت از شیخ مفید و بقیه از کشی و روایات ذمّ مفضل را نقل کرده است و نتیجه می گیرد: «از آنچه ذکر کردیم، می توان دریافت که نسبت تفویض و خطابیه به مفضل بن عمر ثابت نیست؛ زیرا نسبت کتاب ابن غضائری به مؤلف اثبات نشده است، و ظاهر کلام کشی که گفته است: مفضل بر خط مستقیم بود و سپس خطابی شد شاهدی ندارد. سخن نجاشی نیز که با لفظ “قیل” از آن خبر داده مؤید نظر ماست؛ زیرا نشان از عدم رضایت نجاشی بر این امر دارد. اما روایات وارد در ذمّ وی ضعیف السند و غیر قابل اعتماد است، بجز سه روایت که سند صحیح دارد و علم آن نزد اهل آن است، و با روایات فراوان و متضافری که نزدیک به ادعای علم اجمالی به صدور از معصومین هستند، مقابله نمی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.