تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اسوه تقوا بررسی روایات اخلاقی – اجتماعی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) :

از اسـاسی ترین توصیه های قرآن کریم، سفارش به تقوا و تهذیب بوده، و آیات فراوانی در این باره نـازل شـده اسـت؛ گاه یک آیه، دو بار بر تقوا تأکید دارد.[۱]

مکتب انسان ساز انبیا(ع) این امتیاز را دارد که به کـلی گویی نمی پردازد، بلکه اسوه های عینی و نمونه های خودساخته ای را ارائه می دهد؛ چنان که با بسیاری از چهره های خـودساخته و شاخص در قصه های قرآن کـریم آشـنا می شویم.

سید الکریم عبدالعظیم حسنی، نمونه زیبایی از اسوه های علم و عمل در این مکتب توحیدی است. با تأسف بسیار باید گفت که در عصر او و دوران پس از او شرایطی فراهم نشد تا فضایل امثال ایشان ثبت گردد. از ایـن رو، بسیاری از مکارم عالی اخلاقی این سید کریم، از حافظه تاریخ محو شده، لذا اکنون ناگزیریم به اشارات تذکره نویسان بسنده کنیم و یا با بهره گیری از روایات مسندش، دغدغه های علمی و عملی و سمت و سوی سیره اخلاقی اش را بررسی کنیم. ای کاش شرایط و زمینه های کنونی، چند قرن پیش تر پدید آمده بود!

در عظمت خـُلق عـظیم و قلب سلیمِ این سید کریم همین بس که امامان معصوم معاصرش و تمامی تذکره نویسان، او را ستوده اند و تاریخ نگارانِ دوست و دشمن حتی یک مورد انحراف و اعوجاج و یک نقطه سیاه در زندگانی اش نیافته اند و در طول تـاریخ، او را بـه جلالت قدر ستوده اند.

ابو حمّاد رازی گوید:

در شهر سامرا به محضر امام هادی(ع) رسیدم و از احکام و مسائل حلال و حرام پرسیدم. او مرا پاسخ گفت و به هنگام وداع فرمود: «ای حمّاد، اگر برای تو مـشکلی در دیـن پیـش آمد، از عبدالعظیم بن عبداللّه حـسنی بـپرس و سـلامم را به او برسان»[۲].

نیز شیخ صدوق (ره ) آورده است:

مردی بر حضرت ابوالحسن، علی بن محمد هادی (ع) وارد شد، حضرت پرسید: «کجا بودی؟» گفت: بـه زیـارت حـسین(ع) رفته بودم. فرمودند: «اگر قبر عبدالعظیم را -که نـزد شـماست زیارت می کردی، چون کسی بودی که قبر حسین(ع) را زیارت کرده است »[۳].

عالمان رجالی و تذکره نویسان، همگی از او به تقوا و پارسایی یـاد کـرده اند.[۴]

آنـچه باعث توثیق و اعتمادِ اصحاب سیر و سلوک به آیین اخلاقی حـضرت عبدالعظیم می گردد، این امتیاز اوست که شهد معرفت و حکمت را از زلال ترین سرچشمه آن نوشیده است. چه افتخاری بالاتر از این کـه ایـن شـخصیت، هم در اوج شرافت نسبی و هم دست پرورده امامان معصوم معاصر خویش اسـت.

حـضرت امام امیرالمؤمنین(ع) با مباهات به معاویه می نویسد: إنّا صنائع ربّنا و الناس بـَعدُ صـنائع لنـا[۵]؛ ما دست پرورده پروردگارمان هستیم و در مرحله بعد، مردمِ مؤمن، دست پرورده مکتب ما هستند.

او با تـمسک بـه عـروه الوثقی های وادی اخلاق، از اعوجاجها و یک سونگریها و افراط و تفریطهای مکتبهای بشری نظیر عرفان بودایی، معنویت مسیحی، سـیر و سـلوکهای صوفیانه و.. . در امان است.

اهمیت درستی راه در این است که اخلاق، چهره و ماهیت جـان را شـکل مـی دهد و روح و فطرت پاک الهی را می سازد. بنابراین، اگر راه درست باشد، آدمی به سوی ملکوت، وگرنه به سـراشیبی حـیوان صفتی، درنده خویی و شیطنت سقوط می کند و سیرتش از انسانیت بیرون می شود.

از آنجا که بیشتر مـسائل اخـلاقی در ارتـباط «انسان با خدای تعالی» یا «انسان با دیگران» و یا ا«نسان با خودش » جا می گیرد، جـلوه های اخـلاقی رفتار و گفتار حضرت عبدالعظیم در همین سه زمینه تقدیم می شود.

انسان و خداوند

۱) عـبادت و عـبودیت

احـمد بن محمد بن خالد برقی -که معاصر و راوی آن حضرت است می گوید:

عبدالعظیم در حال خوف و فرار از خـلیفه، وارد شـهر ریـ گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد. وی در آن زیرزمین -که مخفیگاه او بود، روزهـا روزهـ دار بود و شبها به نماز می پرداخت.[۶] در وصف پارسایان آمده است:

کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَ بـِالأَسْحارِ هـُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[۷]؛ اندکی از شب را می خوابند و در سحرگاهان به دعا و استغفار می پردازند.

مرحوم رازی مـی نویسد:

در عبادت آن حـضرت رسـیده است که در مدت عمرش بیشتر روزها، بلکه غالب ایام را روزه و شبها را به عـبادت و نـیایش خداوند متعال می گذرانیده است.[۸]

عـبودیت و بـندگی

برنامه های عـبادی مـثل نـماز و روزه و دعا و زیارت، همه برای ایجاد روحـِ بـندگی و کوبیدن خودپرستی است که سرلوحه دعوت همه انبیا و از بزرگ ترین مدالهای افتخاری اسـت کـه قرآن کریم به پیامبر خاتم مـی دهد:

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کـُلِّ أُمـَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجـْتَنِبُوا الطـّاغُوتَ.[۹]

همچنین پیامبر اکرم(ص) را با عنوانهایی نظیر «عبده»[۱۰] می ستاید! زیرا عبودیت و فنای در اراده خدا، سـکوی پرسـتش به ملکوت معنویت است و نـقطه مـقابل آن -کـه خودپرستی است بـزرگ ترین مـانع صراط مستقیم و یکی از مـهم ترین مـشخصه های گمراهان است؛ همان گونه که ابلیس گوید: «أَنَا خَیْر مِنْهُ»[۱۱]؛ من بهتر از آدمم، پس نـباید مـن سجده کنم».

قارون نیز گوید: «إِنـَّما أُوتـِیتُهُ عَلی عـِلْمٍ عـِنْدِی[۱۲]؛ ایـن ثروت را تنها به دلیـل دانش اقتصادی خودم، به دست آوردم، پس چرا زکاتش را بدهم.» و فرعون هم فریاد برمی زند: «أَنَا رَبُّکُمُ الأَعـْلی[۱۳]؛ مـن برترین پروردگار شمایم».

حضرت عبدالعظیم -کـه دریـایی از عـلم اسـت در بـرابر اقیانوس بی کران عـصمت، خـود را از قطره ای کمتر می بیند و با اتصال به ولایت، از حضرت امام هادی(ع) درخواست عرضِ ایمان دارد تا اندیشه و عـقاید خـویش را در بـرابر آینه عصمت و حقیقت محک زنـد، اگر مورد رضایت خدا بود، بر آن ثابت قدم بماند و اگر احیاناً چیزی جز آنچه خدا می خواهد در عقایدش بود، کنار بگذارد.عجیب آنکه تمامی معتقداتش مطابق حقّ و بی اعوجاج بوده و امام(ع) او را تـشویق فـرموده است.[۱۴]

نیز حضرت عبدالعظیم تفسیر آیه شریفه: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ[۱۵]؛ به بندگان خودم مژده بده، کسانی که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند» را از امام صادق(ع) چنین نقل مـی کند:

هـم المسَّلّمون ل آلِ محمّد، الذین إذا سمِعوا الحدیث لم یزیدوا فیه و لم ینقصوا منه، جاؤوا به کما سمعوه؛ مصداق بارز این آیه شریفه، کسانی هستند که از هر جـهت تـسلیم آل محمدند(ع)، همان کسانی که بـه هـنگام استماع حدیثِ معصوم(ع) بر آن نمی افزایندو از آن نمی کاهند و همان گونه که دریافت کرده اند به دیگران می رسانند.

نمونه دیگری از مسند حضرت عبدالعظیم در این زمینه، بسیار گویا و زیـباست. وی از امـام جواد(ع) و او از پدر بزرگوارش از امام کـاظم(ع) نـقل می کند:

عمرو بن عبید نزد پدرم حضرت صادق(ع) آمد، پس از سلام و نشستن، آیه شریفه:«الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ[۱۶] را تلاوت کرد و ساکت شد. حضرت پرسید: «چرا ساکتی؟» عرض کرد: دوست دارم گناهان کبیره را از کـتاب خـدای عزیز و جلیل بشناسم. آن گاه امام(ع) فرمود: «آری ای عمرو، بزرگ ترین گناهان کبیره، شریک قرار دادن برای خداست، که می فرماید:«مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ[۱۷]؛ هرکه برای خدا شریک قرار دهـد، بـهشت را برای او مـمنوع و حرام می کند». آن گاه سایر گناهان کبیره را با شاهدی از قرآن به او معرفی فرمود. در پایان روایت آمده است: «فـَخَرج عمرو و له صراخ من بکائه و هو یقول: هلک من قال برأیه و نـازعکم فـی الفـضل و العلم؛ یعنی عمرو از منزل امـام بـا فریاد و گریه بیرون شد و می گفت: نابود است هر که از پیش خود عقیده ای بـرگزیند و در فـضل و عـلم با شما درافتد».منظورش مکتبها و فرقه های انحرافی است که همواره بر محور خودخواهی بوده و هـست.

نیز از امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه: «کذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها»[۱۸]، چنین نقل می کند:

یـعنی الأوصیاء کلّهم[۱۹]؛ منظور از تـکذیب آیـات خدا، نپذیرفتن اولیای خداست، تمامی آنان.

۲) محبت الهی

سیر زندگانی عبدالعظیم و مهاجرتش از زادگاه و دیار آبا و اجدادی و دست شستن از نعمتها و امتیازهای وطن و ایثار و فداکاریهای فراوان در راه خدا، انسان را به یاد یاران مخلص پیـامبر (ص) می اندازد که برای خدا هجرت کردند و با دست خالی و پای برهنه و دل کندن از کسب و کار و خانه و زندگی در جمع خویشان و گزینش آینده ای پرخوف و خطر، نقد جان بر کف اخلاص نهادند و دل در گروِ محبت خدا نـهادند.

راسـتی اگر ایمان و محبت خدا نبود، چگونه قابل تصور بود که ایشان خود را به آب و آتش زند و از مدینه به عراق و از آن جا به ری برسد.

اینک نگاهی به برخی از روایات مسند حضرت عـبدالعظیم مـی اندازیم.

قال رسول اللّه(ص) للناس و هم مجتمعون عنده: أحبّوا اللّهَ لِما یَغْدُوکم به مِن نِعَمه، و أحبّونی للّه تعالی، و أحبّوا قرابتی لی؛[۲۰]

به خدا عشق بورزید، زیرا هر روزه به شما نعمت می دهد و مـرا بـرای خدا دوست بدارید و به نزدیکانم برای من محبت کنید.

این روایت، تفسیر آیه های شریفه قرآنی در باب محبت است؛ مانند: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فـَاتَّبِعُونِی یـُحْبِبْکُمُ اللّه»[۲۱] و آیه شریفه «والَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّا لِلّهِ»[۲۲].

پرتویی از مناجات موسی با خدا

این روایتِ مسند حضرت عبدالعظیم در سیره دلدادگان وادی عشقِ الهـی بـسیار آمـوزنده است. وی از حضرت جوادالأئمه، از پدرانش از امام باقر(ع) نـقل مـی کند:

موسی بن عمران در مکالمه اش با خدای عزیز و جلیل پرسید:

إلهی، فما جزاء من قام بین یدیک یصلّی؟؛ پاداش کسی که در پیـشگاهت بـه نـماز بایستد چیست؟.

خداوند فرمود: اُباهی به ملائکتی راکعاً و ساجداً و قائماً و قـاعداً، و من باهَیتُ به ملائکتی لم اُعذّبه؛ به حالتی که در رکوع و سجود و قیام و قعود دارد، بر ملائکه ام مباهات و افتخار می کنم و بـه هـر کـه من مباهات کنم، عذابش نمی کنم.

موسی پرسید: إلهی، فما مـن کـفّ أذاه عن الناس و بَذَل معروفه لهم؟؛ جزاءُ چیست پاداش کسی که آزارش را از مردم بازدارد و خوبیها و خیراتش را بر مردم ارزانی دارد؟.

قال: یـا مـوسی، تـنادیه النار یوم القیامه لا سبیل لی علیک؛ پاسخ داد ای موسی، روز قیامت آتش ندایش کند مـن بـه هـیچ وجه به تو دسترسی ندارم.

پرسید: الهی، فما جزاء من ذکَرَکَ بلسانه و قلبه؟؛ چیست پاداش آنـ کـسی کـه با دل و زبان به یاد تو باشد؟.

فرمود: یا موسی،اُظِلُّهُ یومَ القیامه بظلّ عرشی و أجـعلُه فـی کنفی؛ روز قیامت او را در سایه عرشم و در کنف حمایت خودم قرار می دهم.

پرسید: الهی، فما جـزاء مـن تـلا حکمتک سرّاً و جهراً؟؛ چیست پاداش کسی که حکمت تو را در عیان و نهان تلاوت کند؟.

فرمود: یا موسی، یـَمُرُّ عـلی الصراط کالبرق؛ بسان برق از پل صراط بگذرد.

پرسـید: الهـی، فـما جزاءُ مَنْ صبر علی أذی الناس و شَتْمِهم فیک؟؛ پاداش کسی که در راه رضای تو بر آزار و بدزبانی مـردم صـبر کند چیست؟.

فرمود: یا موسی،اُعینه علی أهوال یوم القیامه؛ بر هول وهراس قیامت یاریش مـی کنم.

پرسـید: الهـی، فما جزاء مَن دَمَعَت عیناه مِن خَشْیَتِک؟؛ پاداش کسی که از خوف و خشیت تو اشک بریزد چیست؟.

پاسـخ داد: یـا مـوسی،أقی وجْهَهُ من حرّ النّار و اُومنه یوم الفزع الأکبر؛ چهره اش را از گرمای آتـش نـگه می دارم ودر روزقیامت که فزع اکبر و دهشتناک است، او را امان می دهم.

پرسید: الهی، فما جزاء من ترک الخیانه حیاءً منک؛ کـسی کـه به جهت حیا و خجالت از تو، خیانت به دیگران را رها کند، چه پاداشـی دارد؟.

فـرمود: له الأمان یوم القیامه؛ در روز قیامت در امن و امان اسـت.

پرسـید: الهـی، فما جزاء مَنْ صلّی الصلوات لوقتها؟؛ چیست پاداش کـسی کـه نمازها را در وقتش بخواند؟.

فرمود: أعطیه سُؤلَه و أبیحُه جنّتی؛ خواسته اش را می دهم و بهشتم را حلالش می کنم.

پرسـید: الهـی، فما جزاء من صام شـهر رمـضان یرید بـه النـاس؛ چـیست پاداش روزه گیر ریاکار؟

فرمود: یا موسی،ثوابُه کـَثَواب مـَنْ لم یَصُمهُ[۲۳]؛ ثوابش مثل کسی است که ماه رمضان را روزه نداشته است.

۳) مـعصیت الهـی

خدای تعالی به انسان اختیار و آزادی داده اسـت؛ زیرا زندگی دنیوی، دورانـِ خـودسازی است و خودسازی در صورتی ممکن اسـت کـه تمام تلاشها با اراده و نیّت و دخالت دل و جان و روح باشد. تربیت و تکامل و تـحصیلِ شـخصیت انسانی، همچون تربیت بدنی و یـا رژیـم چـاقی و لاغری نیست کـه بـا اجبار هم امکان پذیر بـاشد. از آنـجا که تربیت با شخصیت و روح آدمی مرتبط است، لازمه اش آزادی و اراده است و خداوند این آزادی اراده را به انسان عـطا کـرده است.

متأسفانه افراد نادان از این فـرصت آزادی سـوء استفاده کـرده، خـود را گـم می کنند و در برابر خالق هـستی به سرکشی و عناد و لجاج می ایستند، غافل از آنکه تمامی دستورات الهی، به سود انسان و برای خـودسازی و تـأمین مصالح دنیوی و اخروی و فرد و اجتماع و جـسم و جـان اسـت. و هـر کـاری آثاری و هر گـناهی خـسارت و کیفری در پی دارد، گرچه میدان ظهور کیفرها، قیامت و جهنّم است؛ همان گونه که حضرت علی (ع) دروصف اهل عـصیان و عـذاب مـی فرماید:

و امّا اَهل المعصیه، فأنزلهم شر دار…؛ و اما گـنهکاران را در بـدترین مـنزلگاه درآوَرَد و دسـت و پای آنـان را بـا غُل و زنجیر به گردنشان درآویزد، چنان که سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامه های آتشین بر بدنشان پوشاند و در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید است و در، بر روی آنها بـسته و صدای شعله ها هراس انگیز است، قرار دهد. جایگاهی که هرگز از آن خارج نشوند… مدّتی برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد و نه سرآمدی تا تمام شود.[۲۴]

عذاب برخی زنان معصیت کار

حضرت عـبدالعظیم روایـت معراج را از امام جواد از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین(ع) چنین بیان می کند:

من و فاطمه به دیدار رسول خدا(ص) رفتیم، دیدم او به شدت می گرید، گفتم: پدر و مادرم به قربانت! چه چیز شما را به گریه آورده است؟

آن گـاه فـرمود: ای علی، شبی که مرا به معراج آسمانها بردند، در عالم غیب و ملکوت، برخی از زنان امّتم را در عذاب و شکنجه ای شدید دیدم و وضعشان را بـد دانـستم و اینک از دیدن منظره دشواری عـذابشان گـریه می کنم.زنی را دیدم که به موی خود آویزان بود و مغز سرش می جوشید.

دیگری را دیدم که به زبانش آویزان شده بود وشربت داغ جهنمی درگلویش می ریختند.

زنی را دیدم کـه آویـخته به پستانهایش بود.

زنـی را دیـدم که گوشت پیکر خود را می خورد و آتش از زیر او شعله ور بود.

زنی رادیدم که پاهایش به دستانش بسته بودوماروعقربها براوچیره ومسلط شده بودند.

دیگری را مشاهده کردم، در حالتی که گنگ، کر و لال بود و در میان تابوتی از آتش قرار داشت، مغز سرش از دو سوراخ بـینی او بـیرون می ریخت و بدنش بر اثر جذام و بَرَص تکه تکه شده بود.

زنی را دیدم که به پا آویزان در تنوری از آتش بود.

زنی را دیدم که با قیچیهای آتشین، گوشت اندامش را از پس و پیش می چیدند.

زنی را دیـدم کـه صورتش مـی سوخت و روده های خود را می خورد.

دیگری را دیدم که سرش مانند سر خوک و بدنش مانند بدن الاغ و او را هزاران هزار عذاب فـرا گرفته بود.

زنی را به شکل سگ دیدم، در حالی که آتش از عـقب او داخـل و از دهـانش خارج می شد و فرشتگان با عمود به سر و بدن او می زدند.

آن گاه، حضرت زهرا(ع) عرض کرد: ای حبیب مـن و ای نـور دیدگانم، بگو بدانم روش و عمل آنان چه بوده که خداوند این عذاب ها را بـر آنـان مـقرر کرده است؟

پس حضرت در توضیح علت عذابشان فرمود: ای دخترک من، آن زنی که به موها آویزان بـود، زنی بود که موی خود را از نامحرم نمی پوشانید.

زنی که به زبانش آویزان بـود، همسرش را آزار می داد.

آن که بـه پسـتانش آویخته بود، از همبستری با شوهرش خودداری می کرد.

زنی که به پا آویزان بود، بی اجازه شوهرش بیرون می رفت.

زنی که گوشت بدن خود را می خورد، خود را برای مردم آرایش می کرد.

آن که دستهایش به پاهـایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط بودند، نظافت و پاکی بدن و لباس را رعایت نمی کرد و از جنابت و حیض خویش را پاک نمی کرد و نماز را سبک می شمرد.

زنی که گنگ و کر و کور بود، فرزندان نامشروعش را به شوهرش نـسبت مـی داد.

اما آنکه گوشتهایش با قیچیهای آتشین چیده می شد، زنی بود که خود را بر مردان عرضه می کرد.

زنی که چهره و اندامش می سوخت و روده های خود را می خورد، دلاّ ل فساد و فحشا بود.

آنکه سرش مـانند خـوک و بدنش مانند الاغ بود، سخن چین و بسیار دروغگو بود.

آنکه صورتش بسان سگ بود و آتش از عقبش وارد و از دهانش خارج می شد، زنی ترانه خوان و حسود بود.

سپس حضرت فرمود: وای بر زنی که شوهرش را بـه خـشم آورد و خوشا به حال زنی که همسرش از او خشنود باشد![۲۵]

رابطه انسان با اجتماع

روابط انسانها، یا به دلیل طبیعت و فطرت اجتماعی و یا به دلیل نیاز، مدنی و اجتماعی است، اگر بـین افـراد انـسان اخلاق حسنه حاکم باشد، مـحیط زنـدگی بـهشت وگرنه دردآور و دوزخی بیش نخواهد بود.

اسلام به حُسن روابط اجتماعی بسیار اهمیت می دهد. با نگاهی به فهرست ابواب احادیث جلد دوم کـتاب شـریف اصـول کافی و کتاب الجهاد و کتاب العشره وسائل الشیعه و دیگر کتابهای روایی، این نکته به خوبی نمایان می شود. اگر بین مردم یک جامعه صـفا و صـمیمیت و مـحبت و خیرخواهی حاکم باشد، زمینه بسیاری از گناهان فردی نیز نابود خـواهد شد؛ همان گونه که بین والدین و فرزند – از آن بابت که محبت حاکم است – زمینه ای برای غیبت، تهمت، حسادت، کـارشکنی، خـیانت و.. . پدیـد نمی آید؛ زیرا گناه نظیر بیماری و میکروب است که در محیط آلوده بیشتر رشـد مـی کند.

در آثار روایی حضرت عبدالعظیم نیز نکات سازنده و ارزنده شایانی به چشم می خورد؛ چنان که در سیره عـملی آن حـضرت نـیز جز تمجید و ثنا چیزی دیده نمی شود. در اینجا به نمونه هایی اشاره می شود.

دوری از اخـتلاف های جـناحی

حـضرت رضا(ع) خطاب به عبدالعظیم:

سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو: أن لا یجعَلوا للشـیطان عـلی أنـفسهم سبیلاً، و مُرهُمْ بالصدق فی الحدیث و أداء الأمانه، و مُرْهُم بالسکوتِ و ترکِ الجدال فیما لا یعنیهم، و إقبالِ بـعضهم عـلی بعض و المزاوره، فإنّ فی ذلک قربه إلیّ، و لا یشتغلوا انفسهم بتمزیق بعضهم بعضاً، فإنّی آلیـت عـلی نـفسی أنّه مَن فعَل ذلک و أسخَط ولیّاً من أولیائی دعوت اللّه لیعذّبه فی الدنیا أشدّ العذاب و کـان فـی ال آخره من الخاسرین، و عرِّفهم أنّ اللّهَ قَد غفر لمحسِنهم و تجاوزَ عن مُسِیئِهم إلاّ مـَن أشـرَک بـه أو آذی ولیّاً مِن أولیائی، أو أضمر له سوءاً؛ فإنّ اللّه لا یغفر له حتی یرجع عنه فإن رجع و إلاّ نزَع روح الإیـمان عـن قلبه و خرَج عن ولایتی، و لم یکن له نصیباً فی ولایتنا و أعوذ باللّه من ذلک؛[۲۶]

بـرای شـیطان در دلهـای خود راهی باز نکنند و امر کن آنان را به راست گویی و ادای امانت و سکوت و ترک جدال و کشمکش در کـارهای بـیهوده. و بـه آنان امر کن با همدیگر آمد و شـد و هـمکاری و دوستی کنند؛ زیرا این کارها باعث نـزدیکی بـه مـن است. و خود را مشغول نکنند به درگیری و کـوبیدن هـمدیگر؛ که من با خود پیمان بسته ام که هر کس مرتکب این گونه کـارها شـود و یا یکی از دوستانم را مورد خـشم و غـضب قرار دهـد، از خـدا بـخواهم تا وی را در دنیا به سخت ترین عذاب گـرفتار سـازد و در آخرت از زیان کاران خواهند بود.

دوستان مرا متوجه کن که خداوند نیکوکارانشان را آمـرزیده و از بـدکارانشان درگذشته است، مگر کسی که شـرک بورزند یا یکی از دوسـتان مـرا برنجاند و آزار دهند یا درباره او نـقشه و تـوطئه ای در نظر گیرد که به راستی خدا چنین کسی را نمی آمرزد، مگر از راه زشت خود بـرگردد. و اگـر دست از این کار برندارد، خـداوند روح ایـمان را از دلِ او بـگیرد و از ولایت من بـیرون شـود و در دوستی ما اهل بیت هـم بـی بهره ماند. به خدا پناه می برم از چنین لغزش هایی!

تشکر از یکدیگر

قال الامام الرضا(ع): «مَنْ لم یـشکر المـُنْعِم من المخلوقین لم یشکر اللّه عزوجل[۲۷]؛ آنکه از مـردمِ نـعمت رسان سپاس گزاری نـکند، از خـدای عـزیز و جلیل شکرگزاری نکرده اسـت.

گرچه نعمت دهنده اصلی خداست و همه نعمتها هم از او است، ولی از این روایت برمی آید که خـدا تـشکر از واسطه های فیض و فضل خود را نیز شـکر خـویش مـی داند و بـر انـجام دادنش اصرار دارد.

از امـام سـجاد(ع) نقل است:

یقول اللّه تبارک و تعالی لعبدٍ مِن عبیده یَوْم القیامه: أشَکَرتَ فلاناً؟ فیقول: بل شَکَرتُک یـا ربـِّ. فـیقول: لَمْ تشکُرنی إذ لَمْ تَشکُرهُ[۲۸]؛ خدای تبارک و تـعالی در قـیامت بـه بـنده ای از بـندگانش مـی فرماید: آیا از فلانی تشکر کردی؟ جواب می دهد:پروردگارا، بلکه از تو سپاسگزاری کردم. آنگاه خدا می فرماید: چون از او تشکر نکردی، از من هم سـپاسگزاری نکرده ای.

شاید راز این مطلب، همان نکته ای باشد که در مقدمه این فصل گفته شد که اصولاً اسلام بر تشکیل جامعه ای که روح صفا و صمیمیت و مهر و محبت بر آن حاکم باشد، تأکید مـی کند تـا زمینه بسیاری از مفاسد منتفی شود. از طرفی، ترک تشکر، باعث بستن راه احسان و نیکوکاری مردم است و از مصادیق «منّاع للخیر»[۲۹]محسوب می گردد، زیرا بسیاری از مردم انتظار دارند از خدماتشان تشکر شود وگرنه دلسـرد مـی شوند.

چراغهای راه

حضرت عبدالعظیم به امام جواد(ع) عرض می کند: از احادیث جدّتان برایم بگویید. حضرت از قول امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «…لو تکاشفتم ما تدافنتم؛ اگر بدیهای پوشیده شـما بـر همدیگر افشا و آشکار می شد، یـکدیگر را دفـن نمی کردید».

رحمت گسترده الهی، گناهان وبدیهارامی پوشاند، درمجازات وعقاب تعجیل نمی کند و فرصت توبه می دهد و برای زندگی شرافتمندانه افراد جامعه اسلامی هرگونه آبروریزی را ممنوع می کند، به کـسی اجـازه غیبت، تهمت، قذف و پردهـ دری نـمی دهد و از همه برتر، گاهی خداوند آبروی تصنعی و غیر استحقاقی برای انسان فراهم می آورد؛ همان گونه که امام علی(ع) در دعای کمیل عرضه می دارد: «و کَمْ مِن ثناءٍ جمیلٍ لَستُ أهلاً له نشرتَهُ[۳۰]؛ چه بـسا ثـنا و تمجید زیبا که برایم منتشر کردی با اینکه شایسته اش نبودم».

شاید منظور از حدیث مذکور نیز همین باشد که اگر شما از باطن همدیگر باخبر می شدید، حاضر نمی شدید به تجهیز و تدفین یـکدیگر بـپردازید؛ زیرا مـرده را شخصی فاسق و فاجر و.. . می دانستید.

ترجمه دیگر روایت چنین است: اگر شما از نهان همدیگر آگاه می شدید، اسرارتان را پوشـیده نگاه نمی داشتید و بر اثر کم ظرفیتی، یکدیگر را بی آبرو می کردید.

حضرت عبدالعظیم گوید: از امام خواستم بیشتر برایم بگوید. فرمود:

قال امیرالمؤمنین(ع): إنکم لن تسعوا الناس بـأموالکم، فـسعوهم بطلاقه الوجه و حسن اللقاء…؛ شما هرگز نمی توانید با داراییهایتان مردم را به خود متوجه سـازید، پسـ بکوشید آنـان را با چهره گشاده و خندان و برخوردی خوش جذب کنید، زیرا شنیدم از رسول خدا(ص) که می فرمود: شـمانمی توانید مردم را بااموالتان جذب کنید؛ پس آنان را بااخلاقتان جذب کنید.

به امام جواد عرض کردم: ای فـرزند رسول خدا، بیشتر بـرایم بـفرمایید. از قول امام علی(ع) فرمود: «مَنْ عَتَب علی الزمان طالَتْ مَعْتَبَتُه؛ کسی که به زمان خود خشمگین گردد ناراحتی اش طولانی خواهد شد».

عرض کردم: اضافه بفرمایید. فرمود: قال امیرالمؤمنین (ع): «مجالَسَهُ الأشرار تـُورثُ سُوءَ الظّنِ بالأخیار؛ همنشینی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *