توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گونه شناسی استدلال شیعه به احادیث مهدوی(پاسخ به شبهات احمد الکاتب)، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گونه شناسی استدلال شیعه به احادیث مهدوی(پاسخ به شبهات احمد الکاتب) شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل گونه شناسی استدلال شیعه به احادیث مهدوی(پاسخ به شبهات احمد الکاتب):
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل گونه شناسی استدلال شیعه به احادیث مهدوی(پاسخ به شبهات احمد الکاتب) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گونه شناسی استدلال شیعه به احادیث مهدوی(پاسخ به شبهات احمد الکاتب) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گونه شناسی استدلال شیعه به احادیث مهدوی(پاسخ به شبهات احمد الکاتب) :
مقدمه
امامت از اصول مذهب امامیه به شمار می رود و در حال حاضر، امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن علیهما السلام، مصداق آن است. نظام مرجعیت و ولایت فقهای شیعه یعنی نظام اجتماعی و سیاسی شیعه نیز بر پای وجود امامی زنده(حیّ) پایه گذاری شده است و آنان، نایبان امامی غایب، اما موجود هستند. بنابراین، اثبات وجود امام دوازدهم از اساسی ترین مباحث اعتقادی شیعه است و آیات و احادیث از مهم ترین دلیل های آن است. در مهدویت نیز اثبات وجود امام عصر از جایگاه ویژه ای برخوردار است. بسیاری از مسائل مهدویت مانند غیبت امام و کارکرد و فعالیت امام غایب به اثبات وجود آن حضرت بستگی دارد. دانشمندان شیعه برای اثبات این امر مهم، دلیل های متعدی آورده اند که به طور کلی، این دلیل ها را به سه گروه کلامی، نقلی و تاریخی می توان تقسیم کرد. احمد الکاتب، عراقی و از نویسندگان عرب زبان است. وی کتاب تطوّر الفکر السیاسی الشیعی من الشوری إلی ولایه الفقیه را با ویرایش جدید(خلاصه کردن بخش اول و سوم کتاب) و با عنوان الامام المهدی، حقیقه تاریخیه أم فرضیه فلسفیه در سال ۲۰۰۷ منتشر کرد. این کتاب دارای ۲۴۴ صفحه و سه بخش است: بخش اول، نظریه الإمامه الإلهیه لأهل البیت(۴۰ صفحه)؛ بخش دوم، الامام المهدی، حقیقه تاریخیه أم فرضیه فلسفیه (۱۶۳ صفحه)؛ بخش سوم، تطور فکر السیاسی الشیعی فی عصر الغیبه(۳۵ صفحه). چنان که از مقدمه کتاب جدید و حجم کل کتاب معلوم است، اصل سخن وی در بخش دوم است که به انکار وجود امام دوازدهم می پردازد. این بخش سه فصل دارد. فصل اول، دلیل های وجود امام مهدی رحمه الله است؛ فصل دوم مناقشه در این دلیل ها و فصل سوم، چگونگی شکل گیری این اندیشه است. فصل دوم که نقد دلیل های وجود امام مهدی است، شش گفتار دارد که سه گفتار آن اصلی می نماید. گفتار دوم، نقد دلیل های کلامی؛ گفتار سوم، نقد دلیل های نقلی و گفتار چهارم، نقد دلیل های تاریخی است. در این تحقیق، قسمت دوم گفتار سوم به تفصیل بررسی می شود تا ضعف و سستی استدلال های احمد الکاتب که از این پس، «نویسنده» نام می گیرد، در بحث و تحقیق روشن شود. انگیزه و هدف نویسنده از نوشتن این کتاب چیست؟ مقدمه کتاب وی، نوع نگاهش را به مهدویت نشان می دهد. وی درباره حضرت ولی عصر رحمه الله می نویسد:ایمان به این امام مسئله ای زنده و به روز است…و از این جهت، تأثیری دوچندان در روابط داخلی و خارجی آنها دارد…بنابراین، مسئله وجود امام دوازدهم، محمّد بن الحسن العسکری رحمه الله، مسئله تاریخی یا مربوط به آینده محسوب نمی شود و جایگاهی زنده، به روز و فکری و سیاسی یافته است.(کاتب، ۲۰۰۷: ۱۱ تا ۱۴)او به یکی از تأثیرهای مهدویت چنین اشاره می کند: به نظر من، بحران بین مرجعیت و دموکراسی تا زمانی که علّت این مشکل به صورت کامل معالجه نشود، ادامه خواهد داشت و آن، نظریه نیابت عام از امام مهدی رحمه الله است که آن هاله مقدّس و مطلق را به فقها داده است؛ زیرا از این نظریه نمی توان رها شد، مگر با بررسی و فهم جریان تولد امام دوازدهم.(همو، ۱۹۹۸: ۱۰)چنان که پیداست، نویسنده، نیابت از امام را عقیده ای دینی و مقدّس نمی داند، بلکه سدّی در برابر دموکراسی قلمداد می کند. بنابراین، با متأثر شدن از فرهنگ غرب درصدد تخریب باورهای دینی است. وی چون پیش فرضی منفی در ذهن دارد، تلاش می کند وجود امام عصر رحمه الله را انکار کند. وی در این وادی به حدّی افراط می کند که حتی در فهم معنای روایات و چگونگی استدلال بزرگان شیعه به این روایات دچار توهم و کج فهمی می گردد. روایات موجود در کتاب های معتبر شیعه را نادیده می گیرد و مدعی قدمت نداشتن روایات می شود. در ادامه، متن کتاب وی را می آوریم و بررسی می کنیم تا میزان صدق او در ادعاهایش روشن گردد.
شبهه اول: دلالت نداشتن روایات مهدویت و غیبت بر امری قبل از وقوع آن(استدلال شیخ صدوق و شیخ طوسی)
متن کتاب
و هی لا تتحدث عن أمر قبل وقوعه حتی یکون ذلک إعجازاً و دلیلا علی صحه الغیبه، کما قال الشیخ الصدوق و لا توجد فی تلک الروایات أیّ دلاله علی ما ذهب إلیه المتکلمون، لأنها لم تتضمن الإخبار بالشیء قبل کونه، کما قال الشیخ الطوسی و لم یحصل أیّ إخبار مسبق من جهه علام الغیب… و ذلک لأنّ تلک الروایات کانت موجوده من قبل و تتحدّث عن أشخاص آخرین کانوا موجودین فعلاً و ادعیت لهم المهدویه و غابوا فی الشعاب و الجبال و السجون، کمحمّد بن الحنفیه و محمد بن عبد الله بن الحسن (ذی النفس الزکیه) و الإمام موسی الکاظم (ع)…و قد حدث فی ظلّ غیبتهم أن تفرّق شیعتهم و اختلفوا و احتاروا… و قد صنع اصحابهم تلک الروایات من وحی الواقع و لأهداف خاصه و بالذات الشیعه الواقفیه الذین کانوا یؤمنون بقوّه بمهدویه الإمام الکاظم و لما اعتقله الرشید قالوا بغیبته و لمّا توفّی الإمام رفضوا الاعتراف بوفاته و ادَّعوا هروبه من السجن و غیبته غیبه کبری لا یُری فیها و اعتبروا مرحله السجن غیبه صغری؛ و قد کانت الغیبه الکبری أطول من الغیبه الصغری، لأنّها امتدت و امتدّت بلا حدود و کان الواقفیه قد استعاروا أحادیث الغیبه ممن سبقهم من الحرکات المهدویه و طبقوها علی الإمام الکاظم(ع)(همو، ۲۰۰۷: ۱۲۴)؛روایات از امری پیش از وقوع آن خبر نمی دهد تا نوعی معجزه و دلیلی بر صحت غیبت باشد، چنان که شیخ صدوق گفته است. در آن روایات، هیچ دلالتی نیست بر آنچه متکلمان ادعا کردند؛ زیرا در ضمن آن روایات، خبر دادن از چیزی قبل از وقوعش وجود ندارد، چنان که شیخ طوسی به آن قائل شده است و از طرف علام الغیب (خدا) هیچ خبر قبلی به دست نیامده است…؛ چون آن روایت ها از قبل موجود بوده و درباره اشخاص دیگ_ری صحبت کرده است که حقیقتاً موجود بودند و مهدویت برای آنها ادعا شده است و در دره ها و کوه ها و زندان ها غایب شده اند، مانند محمد بن حنفیه و محمد بن عبد الله بن حسن(نفس زکیه) و امام موسی کاظم علیه السلام. .. و بر اثر غیبتشان در میان شیعیان آنان تفرقه ایجاد شد و دچار اختلاف و حیرت شدند… یاران آنها آن روایات را با الهام از واقع و برای اهداف خاصی ساختند، مخصوصاً شیعیان واقفیه که به شدت به مهدویت امام موسی کاظم علیه السلام ایمان داشتند و وقتی هارون رشید، وی را دستگ_یر کرد، قائل به غیبت او شدند. وقتی امام علیه السلام وفات یافت، به مرگ او اعتراف نکردند و ادعا کردند از زندان فرار کرده است و غیبتش «غیبت کبری» است که در آن دیده نمی شود. دوران زندان را غیبت صغری دانستند و غیبت کبری از غیبت صغری طولانی تر بود. چون غیبت کبری بی اندازه ادامه یافت، واقفیه، احادیث غیبت را از حرکت های مهدوی قبل از خود عاریه گرفتند و آنها را بر امام کاظم علیه السلام تطبیق کردند.
خلاصه شبهه
نویسنده در این قسمت مدعی است بر خلاف ادعای دانشمندان شیعه مانند شیخ صدوق و شیخ طوسی این روایات از امری پیش از وقوع آن هیچ خبری نداده اند تا نوعی معجزه و دلیلی بر صحت غیبت باشد. این روایات از قبل وجود داشته است و فرقه های مختلف شیعه به ویژه واقفیه از آن استفاده کرده اند.
پاسخ
نویسنده تنها روایات عام و کلی غیبت را نقل کرده است. روشن است که روایات کلی نمی تواند خبر از امری پیش از وقوع آن باشد؛ زیرا اساساً به وقوع امر معینی اشاره نکرده است تا وقوع آن، دلیلی بر صحت پیش گویی باشد. علاوه بر آن، همه می توانند به روایات عام تمسک کنند، چنان که باز خود نویسنده بیان می کند که فرقه های مختلف شیعه به ویژه واقفیه از اخبار غیبت استفاده کرده اند. در پاسخ باید یادآور شد که روایات غیبت تنها روایات عام و کلی نیستند، بلکه به غیبت شخص معین یعنی فرزند امام یازدهم، امام حسن عسکری رحمه الله اشاره دارند. دست کم سی روایت به شخص خاص بودن فرد غایب تصریح دارد. اشکال نویسنده ناشی از چشم پوشی وی از انبوه روایات خاص است. آیا اگر روایات از سال های بسیار پیش خبر دادند که فرزند فلان شخص معین غایب خواهد شد، خبر از امری پیش از وقوع آن نیست؟ بسیار روشن است که کسی نمی تواند حقانیت چنین خبری را انکار کند. مرحوم شیخ صدوق دقیقاً همین نکته را از کتاب متکلم بزرگ شیعه، ابن قبه نقل کرده است. ایشان می نویسد: همیشه اخبار نص و تصریح هر امامی بر امام بعد نقل شده است تا آنکه نوبت به حسن بن علی علیهما السلام می رسد و هنگامی که ایشان وفات کرد و نصّ و جانشین او ظاهر نگشت، به کتاب هایی که گذشتگان ما پیش از وقوع غیبت روایت کرده اند، رجوع کردیم. دلیل روشن در امر جانشین امام حسن عسکری علیه السلام را در آن روایات یافتیم و اینکه او از مردم غایب می شود و شخصش نهان می گردد و اینکه شیعه در امر او اختلاف می ورزند و مردم در کار او به حیرت می افتند و ما می دانیم که گذشتگان ما غیب نمی دانسته اند، بلکه ائمّه علیهم السلام به واسطه خبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امر غیبت را به آنها اعلام کرده اند. پس از این جهت و با این دلالت، هستی و وجود و غیبت امام نزد ما به طور صحیح ثابت می گردد و اگر در اینجا دلیلی باشد که گفتار ما را نقض کند، زیدیه باید آن را اظهار کنند. خدا را شکر، ما با حق عنادی نداریم.(ابن بابویه، ۱۳۹۵: ج ۱: ۱۱۳)چنان که ملاحظه می شود، ابن قبه تصریح دارد که وقوع غیبت در فرزند امام عسکری علیه السلام در روایات گذشتگان نقل شده است، نه یک غیبت کلی و عام و مبهم که قابل تطبیق بر هرکسی باشد و هر گروهی بتواند به آن تمسک کند. روشن است که چنین اخبار خاصی، خبر از وقوع امری پیش از وقوع آن است. شیخ صدوق نیز در اول کتابش به این مطلب اشاره کرده است.(همو، ج ۱: ۱۹: أن الأئمه علیهم السلام قد أخبروا بغیبته رحمه الله و وصفوا کونها لشیعتهم فیما نقل عنهم و استحفظ فی الصحف و دون فی الکتب المؤلفه من قبل أن تقع الغیبه بمائتی سنه أو أقل أو أکثر…)اگر نویسنده به شیخ صدوق(در اصل به ابن قبه) اشکال می گیرد، به این دلیل است که منظور ایشان را به درستی درک نکرده است. عدم درک صحیح استدلال را، از نوع نقل وی می توان فهمید.(کاتب، ۱۹۹۸: ۱۴۳: و اعتبر محمد بن علی بن بابویه الصدوق نقل الشیعه لتلک الروایات التی تتحدث عن الغیبه قبل وقوعها دلیلا علی صحتها و قال: إن عدم ظهور النص و الخلف بعد الحسن العسکری و غیبه الإمام المهدی و اختفاء شخصه و اختلاف الشیعه و وقوع الحیره من أمره، کما جاء فی الروایات الماضیه دلیل علی کون المهدی و وجوده و غیبته.) وی گمان کرده است شیخ صدوق می گوید یک گروه روایات از غیبت خبر داده اند، حال آنکه فرزند امام حسن عسکری علیه السلام دیده نمی شود. پس او همان کسی است که این روایات عام و مبهم غیبت بیان کرده اند. به اصطلاح فنی گمان کرده است علمای شیعه در شبهه مصداقیه به روایت عام تمسک کرده اند، غافل از آنکه دانشمندان شیعه به روایات و ادله خاص غیبت فرزند امام حسن عسکری رحمه الله تمسک کرده اند، نه روایات عام و مبهم و کلی. بنابراین، روشن است که سال ها پیش، روایات فراوانی، غیبت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را بیان کرده بودند و دقیقاً این امر رخ داد، همان طور که قبل از وقوعش پیش گویی و خبر داده شده بود. درست واقع شدن این پیش گویی، دلیل حقانیت شیعه است و شیخ صدوق(در واقع، ابن قبه) نیز به این مطلب استدلال کرده است. روایات علاوه بر بیان دقیق فردی که غایب خواهد شد، به برخی نشانه های دیگر نیز اشاره کرده اند که هر کدام می تواند سندی محکم و مدرکی انکارناپذیر بر حقانیت مذهب امامیه باشد و به این روایات می توان استدلال و استناد کرد. شیخ طوسی علاوه بر استدلال به روایاتی که به شخص خاص دلالت می کند،(طوسی، ۱۴۱۱: ۱۶۵) به روایتی طولانی از امام صادق علیه السلام اشاره می کند که ناظر به وقایع و نشانه های دیگر در دوران غیبت است،(همو: ۱۶۷) مانند مخفی بودن ولادت ایشان. پنهان بودن ولادت علاوه بر روایت مورد اشاره شیخ طوسی در روایات متعدد دیگری نیز ذکر شده است. در ادامه، به بیان آن روایات و دیگر نشانه های یادشده در روایات می پردازیم. همه این روایات مصداق خبر از امری قبل از وقوع آن است و اخباری دقیق و موردی است، نه اخباری کلی و مبهم که قابل تطبیق بر افراد و وقایع متعدد باشد. بنابراین، اشکال نویسنده بر شیخ طوسی نیز وارد نیست و ایشان به روایات کلی و مبهمی که نویسنده آورده، استدلال نکرده است. روایاتی که گویای ولادت پنهانی امام عصر رحمه الله است، عبارتند از:حدیث عبدالله بن عطا از امام باقر علیه السلام(ابن بابویه، ۱۳۵۹: ج ۱: ۳۲۵: ح ۲: انْظُرُوا مَنْ تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلَادَتُهُ فَهُوَ صَاحِبُکمْ)،حدیث محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام(همو: ۳۲۷: ح ۷: وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَی علیه السلام فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ)،حدیث عباس بن عامر از امام باقر علیه السلام(همو: ج ۲: ۳۶۰: ح ۲: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ یَقُولُ النَّاسُ لَمْ یُولَدْ بَعْدُ)،حدیث محمد بن زیاد از امام کاظم علیه السلام(همو: ۳۶۸: ح ۶: وَ هُوَ الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا… ذَلِک ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ الَّذِی تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلَادَتُهُ)،حدیث ایوب بن نوح از امام رضا علیه السلام(همو: ۳۷۰: ح ۱: حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهَذَا الْأَمْرِ رَجُلًا خَفِیَّ الْمَوْلِدِ وَ الْمَنْشَإِ)،حدیث عبد العظیم حسنی از امام جواد علیه السلام(همو: ۳۷۷: ح ۲: وَ لَکنَّ الْقَائِمَ الَّذِی یُطَهِّرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِالْأَرْضَ مِنْ أَهْلِ الْکفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً هُوَ الَّذِی تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلَادَتُهُ)،روایاتی که شک و اختلاف در ولادت ایشان را بیان می دارد، عبارتند از: دو حدیث زراره از امام صادق علیه السلام(همو: ۳۴۲: ح ۲۴: وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِی یَشُک النَّاسُ فِی وِلَادَتِهِ)،حدیث حسین بن خالد از امام رضا علیه السلام(همو:۳۷۱: ح ۵: الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ کلِّ جَوْرٍ وَ یُقَدِّسُهَا مِنْ کلِّ ظُلْمٍ وَ هُوَ الَّذِی یَشُک النَّاسُ فِی وِلَادَتِهِ)،حدیث عبدالسلام هروی از امام رضا علیه السلام(همو: ج ۱: ۵۱: وَ یَشُک آخَرُونَ فِی وِلَادَتِهِ)،حدیث اسحاق بن محمد از امام هادی علیه السلام(همو: ج ۲: ۳۸۱: ح ۶: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ یَقُولُ النَّاسُ لَمْ یُولَدْ بَعْد؛ ۳۸۲: ح ۷).مرحوم نعمانی در این مورد می نویسد:ای گروه شیعه _ کسانی که خدای تعالی به ایشان قوّه تمییز و ژرف نگری کامل و اندیشیدن به سخنان امامان علیهم السّلام عطا فرموده _ آیا در این احادیث، بیان آشکار و نور تابناک وجود ندارد؟ آیا کسی از امامان گذشته علیهم السلام یافت می شود که در ولادت او تردید باشد و در وجود و عدمش اختلاف پیش آید.(ابن أبی زینب، ۱۳۹۷: ۱۸۳)روایاتی که به جریان جعفر کذاب اشاره دارد، عبارتند از:حدیث ابو خالد کابلی از امام سجاد علیه السلام(ابن بابویه، ۱۳۹۵: ج ۱: ۳۱۹: ح ۲: فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّ لِلْخَامِسِ مِنْ وُلْدِهِ وَلَداً اسْمُهُ جَعْفَرٌ یَدَّعِی الْإِمَامَهَ اجْتِرَاءً عَلَی اللَّهِ وَ کذِباً عَلَیْهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرٌ الْکذَّابُ الْمُفْتَرِی عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُدَّعِی لِمَا لَیْسَ لَهُ بِأَهْلٍ الْمُخَالِفُ عَلَی أَبِیهِ وَ الْحَاسِدُ لِأَخِیهِ ذَلِک الَّذِی یَرُومُ کشْفَ سَتْرِ اللَّهِ عِنْدَ غَیْبَهِ وَلِیِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ)،حدیث فاطمه از امام هادی علیه السلام(همو: ۳۲۱: کنْتُ فِی دَارِ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکرِیِّ علیهما السلام فِی الْوَقْتِ الَّذِی وُلِدَ فِیهِ جَعْفَرٌ فَرَأَیْتُ أَهْلَ الدَّارِ قَدْ سُرُّوا بِهِ فَصِرْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فَلَمْ أَرَهُ مَسْرُوراً بِذَلِک فَقُلْتُ لَهُ یَا سَیِّدِی مَا لِی أَرَاک غَیْرَ مَسْرُورٍ بِهَذَا الْمَوْلُودِ فَقَالَ علیه السلام یَهُونُ عَلَیْک أَمْرُهُ فَإِنَّهُ سَیُضِلُّ خَلْقاً کثِیرا)،شیخ صدوق نیز با استدلال به احادیثی که از جریان جعفر کذاب خبر داده، حقانیت امامت امام دوازدهم رحمه الله را ثابت کرده است.(همو: ۳۲۰: کل ذلک دلاله له علیه السلام أیضا لأنه لا دلاله علی الإمامه أعظم من الإخبار بما یکون قبل أن یکون)،روایاتی که بیان می کند هر گاه سه اسم محمد و علی و حسن پشت سر هم برای امامان علیهم السلام آمدند، امام بعد قائم خواهد بود؛ مانند دو حدیث ابو هیثم از امام صادق علیه السلام(همو: ج ۲: ۳۳۳: ح ۲: إِذَا اجْتَمَعَتْ ثَلَاثَهُ أَسْمَاءٍ مُتَوَالِیَهً مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ فَالرَّابِعُ الْقَائِمُ؛ ح ۳: إِذَا تَوَالَتْ ثَلَاثَهُ أَسْمَاءٍ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ کانَ رَابِعُهُمْ قَائِمُهُمْ)،روایاتی که بیان می دارد مادر امام قائم رحمه الله، بانویی کنیز است، عبارتند از:حدیث حارث اعور از امیر مؤمنان علیه السلام(ابن ابی زینب، ۱۳۹۷: ۲۲۹: ح ۱۱: بِأَبِی ابْنُ خِیَرَهِ الْإِمَاءِ یَعْنِی الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِهِ علیه السلام )،حدیث ابوسعید عقیصا از امام حسن مجتبی علیه السلام(ابن بابویه، ۱۳۹۵: ج ۱: ۳۱۵: ح ۲: ذَلِک التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ ابْنِ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ)،حدیث یزید کناسی از امام باقر علیه السلام(ابن ابی زینب، ۱۳۹۷: ۲۲۸: ح ۸: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ فِیهِ شَبَهٌ مِنْ یُوسُفَ ابْنُ أَمَهٍ سَوْدَاءَ)،حدیث جابر جعفی از امام باقر علیه السلام(طوسی، ۱۴۱۱: ۴۷۰: بِأَبِی ابْنُ خِیَرَهِ الْإِمَاء)،حدیث ابوبصیر از امام صادق علیه السلام (ابن بابویه، ۱۳۹۵: ج ۲: ۳۴۵: ح ۳۱: هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِک ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ)،حدیث محمد بن زیاد از امام موسی کاظم علیه السلام(همو: ۳۶۸: ح ۶: وَ هُوَ الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا… ذَلِک ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ)،حدیث حسین بن خالد از امام رضا علیه السلام(همو: ۳۷۱: ح ۵: الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ)،حدیث یزید بن ابی حازم از امام صادق علیه السلام(ابن ابی زینب، ۱۳۹۷: ۲۲۹: ح ۱۲: أَ وَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّهُ ابْنُ سَبِیَّهٍ یَعْنِی الْقَائِمَ علیه السلام )، در این حدیث امام به اسیر بودن مادر امام زمان علیه السلام اشاره می کنند که از پیش گویی های بسیار دقیق و خاص است. مرحوم نعمانی در باب سیزدهم کتاب غیبتش که صفات امام غایب رحمه الله را بیان می دارد، اولین عنوان را فرزند بانویی اسیر شده و کنیز قرار داده و آن را یک صفت شاخص امام در نظر گرفته است.(همو: ۲۲۸)روایاتی که به کم سن ترین بودن امام در میان امامان علیهم السلام اشاره دارد، عبارتند از: حدیث یحیی بن سالم از امام باقر علیه السلام(همو: ۱۸۴: ح ۳۵: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ أَصْغَرُنَا سِنّاً)،سه حدیث ابو جارود از امام باقر علیه السلام(همو: ۳۲۲: ح ۱: الْأَمْرُ فِی أَصْغَرِنَا سِنّاً و أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ… مِثْلَهُ، ۳۲۳: ح ۳: لَا یَکونُ هَذَا الْأَمْرُ إِلَّا فِی…أَحْدَثِنَا سِنّاً)،مرحوم نعمانی می نویسد: «برای هیچ فردی در این سن چنین ادعایی نشده است.» (همو: ۱۸۴) این مسئله نشان می دهد پیش گویی چنین وصفی، خبر دادن از یک صفت کلی نیست که وجودش در بیشتر افراد ممکن باشد و خبر دادن از آن معجزه و کرامت محسوب نشود و دلیل حقانیت نباشد، بلکه ویژگی بسیار نادری است که تنها کسانی که از عالم غیبت خبر دارند، می توانند از آن خبر دهند، به ویژه آنکه اهل بیت علیهم السلام فرموده اند: «قائم رحمه الله، کم سن ترین ما خواهد بود.» با این عبارت، راه هر نوع توجیه بعدی بسته شده است. اگر تنها به کم سن بودن اشاره می شد، ممکن بود گفته شود کم سن بودن نسبی است و مثلاً بیست یا سی سالگی نیز برای امام کم است، اما وقتی گفته شد کم سن ترین ما امامان علیهم السلام، دقیقاً به صورت کمّی اشاره شده است و قابل توجیه نیست. روشن است که از چنین ویژگی دقیقی قبل از وقوع آن تنها امام معصوم علیه السلام می تواند خبر دهد. واقع شدن این امر، خود، بهترین دلیل بر حقانیت مذهب امامیه است. روایاتی که گم نام بودن امام و ممنوع بودن بردن نام ایشان را بیان می کند، عبارتند از: حدیث یحیی بن سالم از امام باقر علیه السلام(همو: ۱۸۴: ح ۳۵: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ…أَخْمَلُنَا شَخْصاً)،سه حدیث ابو جارود از امام باقر علیه السلام(همو: ۳۲۲: ح ۱: وَ أَخْمَلِنَا ذِکراً و أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ… مِثْلَهُ؛ ۳۲۳: ح ۳: لَا یَکونُ هَذَا الْأَمْرُ إِلَّا فِی أَخْمَلِنَا ذِکراً)،حدیث اسحاق بن صباح از امام رضا علیه السلام(همو: ۳۲۳: ح ۴: إِنَّ هَذَا سَیُفْضِی إِلَی مَنْ یَکونُ لَهُ الْخَمْلُ)،مرحوم نعمانی بیان زیبایی در مورد این دو نشانه اخیر دارد. ایشان می نویسد: ای گروه شیعه _ خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد _ بنگرید به آنچه از صادقان علیهم السّلام درباره سنّ قائم علیه السّلام رسیده و گفته است ایشان هنگام رسیدن امر امامت به آن حضرت، کم سال ترین امامان و جوان ترین آنان است و به هیچ یک از امامان پیش از او، امر امامت در سنّی همانند او داده نشده است. نیز بنگرید به فرمایش آنان: «و گم نام ترین ما» که با گم نامی آن حضرت به غایب بودن شخص او و پنهان بودن او از نظرها اشاره می کنند. وقتی روایات به طور متّصل و متواتر در مورد این گونه چیزها پیش از پیدایش آنها آمده و وقوع این حوادث را پیش از به وجود آمدن آنها خبر داده و سپس آشکارا عینیت و وجود یافته است، لازم می گردد که شک کسی که خداوند دلش را گشوده و نور بخشیده و هدایتش فرموده و به دیده او روشنی عطا کرده، برطرف گردد.(همو) گفتنی است خبر دادن پیش از وقوع از ابتدا مورد نظر دانشمندان شیعه بوده است. نباید گمان کرد شیخ صدوق یا شیخ طوسی صد تا دویست سال بعد از غیبت به این نکته پی برده و استدلال کرده اند. شاهد این مطلب، بیانی است که مرحوم کلینی از استاد خود، محمد بن یحیی نقل می کند. وقتی ثقه الاسلام کلینی حدیثی را نقل می کند که حضرت خضر علیه السلام در آن، نام دوازده امام را می برد و بر امامتشان گواهی می دهد، در مورد امام دوازدهم می گوید: «وَ أَشْهَدُ عَلَی رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لَا یُکنَّی وَ لَا یُسَمَّی حَتَّی یَظْهَرَ أَمْرُهُ فَیَمْلَأَهَا عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْرا.» سند دومی هم برای این حدیث نقل می کند و می گوید که این حدیث را محمد بن یحیی از محمد بن حسن صفار از احمد بن ابی عبد الله از ابوهاشم برایم نقل کرده است. در ادامه می نویسد که محمد بن یحیی می گوید: به محمد بن حسن گفتم: دوست داشتم این حدیث از غیر طریق احمد بن ابی عبد الله به ما می رسید. محمد بن حسن در پاسخ می گوید: وی این حدیث را بیست سال قبل از «حیرت» برایم نقل کرده است.(کلینی، ۱۴۰۷: ج ۱: ۵۲۶) اینکه منظور محمد بن یحیی چه بوده و چرا محمد بن حسن چنین پاسخ داده، در کلام محدّث نوری به خوبی بیان شده است. وی می نویسد:منظور از «حیرت» در لسان روایات، ایام غیبت است و شروع آن از زمان شهادت امام حسن عسکری علیه السلام است. منظور محمد بن یحیی این بوده که دوست داشتم راوی این حدیث از کسانی می بود که دوران غیبت را درک نکرده اند تا خبر دادن وی از چیزی پیش از وقوع آن، خالی از هر توهم و شکی می بود و دلالتش بر مقصود و ظهور معجزه تمام تر می شد. احمد ابی عبدالله از کسانی است که دوران غیبت را درک کرده و سال ها بعد از امام حسن عسکری علیه السلام زندگی کرده است.(نوری، ۱۴۰۸: ج ۴
خاتمه: ۴۳)محمد بن یحیی دوست دارد این حدیث را کسی گفته باشد که قبل از امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفته باشد تا شبهه امثال نویسنده مطرح نشود که این احادیث بعدها در دوران غیبت بر اثر ندیدن امام دوازدهم رحمه الله ساخته شده است. به همین دلیل، محمد بن حسن نیز پاسخ می دهد من این حدیث را بیست سال قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و به امامت رسیدن امام دوازدهم رحمه الله از وی شنیده ام. با این بیان روشن می شود سال های بسیار طولانی قبل از امامت امام دوازدهم رحمه الله، امامان علیهم السلام ویژگی امامت ایشان را که همراه با گم نامی و غیبت است، پیش گویی کرده اند و این امر نیز به گونه دقیق برای ایشان واقع شده است، امری مشخص برای فردی معین، نه ویژگی عمومی و قابل تطبیق بر هر فرد.شیخ طوسی نیز چنان که نویسنده خود در ذیل روایات غیبت و غایب آورده است،(کاتب، ۱۹۹۸: ۱۴۳) به همین نکته استدلال کرده است و می گوید: محل استدلال به این اخبار قسمتی است که از چیزی قبل از وقوعش خبر دارد. بعد همان گونه واقع شده است و این دلیل صحت راهی است که ما رفته ایم که همان امامت فرزند امام حسن عسکری است؛ زیرا دانستن آنچه اتفاق خواهد افتاد، امکان ندارد مگر از طرف خداوند علام الغیوب. پس اگر نبود مگر تنها یک روایت که مضمون آن با واقعیت مطابق بود، کفایت می کرد.(طوسی، ۱۴۱۱: ۱۷۳)در مورد قسمت پایانی سخن نویسنده یعنی تشبیه به واقفیه و فرض دو غیبت در اندیشه واقفیه در شبهه پنجم سخن خواهیم گفت تا میزان صدق ایشان در این تشبیه آشکار شود. شبهه دوم: دلالت نداشتن روایت مرگ و قتل بر وجود امام دوازدهم رحمه الله(استدلال مرحوم نعمانی)
متن کتاب
و إذا توقّفنا عند الروایه التی یذکرها النعمانی حول الغیبه و التی یقول عنها: «لو لم یکن یروی فی الغیبه إلا هذا الحدیث لکان فیها کفایه لمن تأملها» لوجدنا أنها تتحدث عن الوفاه و القتل و الذهاب لإمام موجود و معروف سابقاً… بینما یحتاج هو (أی النعمانی) أن یثبت وجود الإمام محمد بن الحسن العسکری أولاً حتی یستطیع أن ینسب إلیه تلک الأفعال لاحقاً.(همو، ۲۰۰۷: ۱۲۴)؛وقتی نزد روایتی که نعمانی درباره غیبت نقل می کند توقف می کنیم همان روایتی که در مورد آن می گ_وید:(اگ_ر در غیبت جز این حدیث، روایت نمی شد باز برای کسی که در آن تأمل می کرد کافی بود). ملاحظه می کنیم که روایت از مرگ و قتل و رفتن برای امامی که قبلاً موجود و شناخته شده بود صحبت می کند، درصورتی که او(نعمانی) نیاز داد نخست وجود امام محمد بن الحسن عسکری رحمه الله را ثابت کند تا بعد بتواند آن کارها را به او نسبت دهد.
خلاصه شبهه
نویسنده ادعا می کند در روایت مورد استناد نعمانی، سخن از مرگ و رفتن امام است. مرگ یا رفتن نیز متفرع بر وجود است. پس این نوع از روایات نمی تواند وجود امام را ثابت کند. ابتدا باید وجود امام ثابت شود. سپس رفتن و مرگ و کشته شدن به ایشان استناد داده شود.
پاسخ
مرحوم نعمانی روایت ذیل را در کتاب خویش نقل کرده است: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ کتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَهَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ.(ابن ابی زینب، ۱۳۹۷: ۱۷۱: ح ۵)همانا صاحب این امر دارای دو غیبت است. یکی از آن دوچندان به درازا می کشد که برخی از مردم می گویند: مرد و بعضی می گویند: کشته شد و عدّه ای از ایشان می گویند: رفت و از اصحابش جز افراد اندکی کسی بر امر او باقی نمی ماند. هیچ کس از دوست و غیر دوست از جایگاهش آگاهی نمی یابد مگر همان خدمت گزاری که به کارهای او می رسد. ایشان بعد از نقل این حدیث می نویسد: «اگر در مورد غیبت، حدیثی جز همین یک حدیث روایت نمی شد، برای کسی که در آن می اندیشید، کافی بود.»(همو)اشکال نویسنده به استدلال مرحوم نعمانی ناشی از آن است که معنای این حدیث را درست درک نکرده است. اگر معنای روایت معلوم شود، روشن می شود که استدلال نعمانی بسیار دقیق و منطبق بر واقعیت است و اشکالی بر ایشان وارد نیست. برای فهم معنای این حدیث به برخی از روایات مشابه باید دقت شود؛ زیرا برخی روایات نیز مانند آیات قرآن، برخی دیگر را توضیح می دهند.(شریف الرضی، ۱۴۱۴: ۱۹۲: خطبه ۱۳۳: وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَی بَعْض) مرحوم کلینی در روایتی چنین نقل می کند: علی بن جعفر از برادرش، موسی بن جعفر علیهما السلام نقل کند که فرمود: هرگاه پنجمین فرزند هفتمین ناپدید شود، خدا را، خدا را، نسبت به دینتان مراقب باشید. مبادا کسی شما را از دینتان جدا کند. پسر جان، ناچار صاحب الامر غیبتی کند که معتقدان به امامت هم از آن برگردند. همانا امر غیبت، آزمایشی است از جانب خدای عزّ و جل که خلقش را به وسیله آن بیازماید….(کلینی، ۱۴۰۷: ج ۱: ۳۳۶: ح ۲)در این حدیث، سخن از برگشتن معتقدان است. کسانی که به وجود و غیبت امام اعتقاد دارند، از آزمایش الهی سربلند بیرون نمی آیند و اعتقاد خود را از دست می دهند. شیخ صدوق دلیل از دست دادن این اعتقاد را چنین نقل کرده است:ثابت ثمالیّ از امام سجاد علیه السلام روایت می کند که فرمود:…برای قائم ما دو غیبت است که یکی از دیگری طولانی تر است… و امّا غیبت دیگر طولانی می شود تا جایی که بیشتر معتقدان به آن امام از این امر بازگردند و بر آن ثابت نمانند مگر کسی که یقینش قوی و معرفتش درست باشد و در دلش حرجی از آنچه حکم می کنیم، نبوده و تسلیم ما اهل بیت باشد.(ابن بابویه، ۱۳۹۵: ج ۱: ۳۲۳: ح ۸)امام سجاد علیه السلام می فرماید: «طولانی شدن غیبت موجب می شود بیشتر معتقدان به امام از اعتقاد خود برگردند». بنابراین، یکی از اتفاقات دوران غیبت که امام آن را پیش گویی کرده، برگشتن گروهی از شیعیان از اعتقاد خویش است. با توجه به این دو روایت، معنای روایت مورد استناد مرحوم نعمانی نیز معلوم می شود:همانا صاحب این امر دارای دو غیبت است. یکی از آن، دوچندان به درازا می کشد که برخی از مردم می گویند: مرد و بعضی می گویند: کشته شد و عدّه ای از ایشان می گویند: رفت و از اصحابش جز افراد اندکی، کسی بر امر او باقی نمی ماند.ایشان نیز مطلبی را بیان می کند که مرحوم کلینی پیش از ایشان و شیخ صدوق بعد از ایشان نقل کرده اند؛ یعنی خروج گروهی از شیعیان معتقد به وجود و غیبت امام مهدی رحمه الله از این اعتقاد صحیح خویش؛ رویدادی که اهل بیت علیهم السلام پیش بینی کرده اند و دقیقاً به همان صورت نیز اتفاق افتاده است. شیخ صدوق در مقدمه کتاب کمال الدین می نویسد:انگیزه من در تألیف این کتاب آن بود که چون آرزویم در زیارت علی بن موسی الرضا علیه السلام برآورده شد، به نیشابور برگشتم و در آنجا اقامت گزیدم. دیدم بیشتر شیعیانی که نزد من آمدوشد می کردند، در امر غیبت حیرانند و درباره امام قائم رحمه الله شبهه دارند و از راه راست منحرف گشته و به رأی و قیاس روی آورده اند.(همو: ۲)
مرحوم نعمانی نیز در مقدمه کتاب خویش می آورد:گروه هایی را می بینیم که به مذهب شیعه منسوبند…و دچار تفرقه و چنددستگی در مذهب شده اند… و جز اندکی بقیّه آنان در مورد امام زمان خود و ولیّ امر و حجّت پروردگارشان به شک افتاده و دو دل شده اند… به خاطر گرفتاری که به واسطه غیبت قائم رحمه الله ایجاد شده… و پیوسته این دو دلی و شک در دل آنها اثر گذاشته و می گذارد… تا آنجا که آنها را به وادی گمراهی و سرگردانی و کوردلی و انحراف می کشاند و باقی نماند از آنها جز جماعت اندکی که بر دین خدا ثابت قدمند… من تصمیم گرفتم که قربتا الی الله روایاتی را که از پیشوایان دینی رسیده است… درباره این غیبت نقل کنم. …(ابن ابی زینب، ۱۳۹۷: ۲۰)پس حدیث امام صادق علیه السلام که نعمانی نقل می کند، پیش گویی امام علیه السلام در مورد شیعیان دوران غیبت است؛ یعنی کسانی که به وجود و غیبت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام معتقد هستند، اما به دلیل طولانی شدن غیبت امام دوازدهم رحمه الله ، گروهی معتقد به مردن یا کشته شدن امام می شوند و اعتقاد خود را از دست می دهند. همین پیش بینی امام دقیقاً در دوران ایشان اتفاق افتاده است. بنابراین، نعمانی می گوید: اگر همین یک روایت در مورد غیبت نقل شده بود، برای کسی که اهل اندیشه بود، کفایت می کرد؛ زیرا به همان شکلی که امام علیه السلام فرموده، واقع شده است. چنان که در موارد پیشین گفته شد، خبر دادن از امری پیش از وقوع آن نشان حقانیت مذهب شیعه و عقیده مهدویت است.نویسنده بی هیچ دلیل و قرینه ای ادعا می کند نعمانی با این روایت درصدد اثبات وجود امام دوازدهم رحمه الله است و بعد اشکال می کند که مردن و رفتن فرع وجود است و باید اول وجود ثابت شود. این در حالی است که هرگز سخن از اثبات وجود امام عصر رحمه الله نیست. باب دهم کتاب نعمانی که این حدیث و کلام نعمانی در آن هست، در موضوع غیبت و وقایع دوران غیبت است و یکی از وقایع هم خروج بیشتر افراد از مذهب است؛ امری که دقیقاً اتفاق افتاده و نشانه حقانیت مذهب شیعه و صحت روایات شیعه است. بنابراین، اشکال نویسنده بر مرحوم نعمانی وارد نیست و ایشان استدلال و بیان درستی دارد و نویسنده به دلیل درک نکردن صحیح کلام وی بر ایشان خرده گرفته است.
شبهه سوم: هم زمان نبودن اثبات وجود امام دوازدهم رحمه الله و اثبات مهدویت ایشان نزد متکلمان (استدلال متکلمان)
متن کتاب
لقد کان المتکلّمون فی البدایه فی القرن الثالث الهجری یحاولون إثبات صحه فرضیه وجود الإمام الثانی عشر ابن الحسن و لم یکونوا یتحدثون عن المهدی و المهدویه إذ إنّهم کانوا بحاجه إلی إثبات وجود العرش قبل إثبات النقش… و لکن الأزمه التی وقعوا فیها بعد القول بوجود ابن الحسن و هی عدم ظهور الإمام للقیام بمهمات الإمامه دفعتهم إلی البحث و التنقیب فی تراث الفرق الشیعیه القدیمه کالکیسانیه و الواقفیه و التفتیش عن مخرج للأزمه و الحیره و وجدوا فی أحادیث المهدویه القدیمه أفضل حل للخروج من أزمه عدم الظهور و دلیلاً جدیداً علی إثبات فرضیه وجود ابن الحسن فی نفس الوقت؛ و من هنا فقد تطوّرت الفرضیه التی کانت مهتمّه بإثبات وجود الإمام الثانی عشر إلی الحدیث عن مهدویته وأصبح الحدیث یدور حول وجود الإمام المهدی الحجه ابن الحسن العسکری و ذلک انطلاقا من حاله الفراغ و الغیبه و عدم المشاهده و الاستنتاج منها أنّ الشخص المفترض أنّه الإمام و الذی لا یُشاهد هو المهدی صاحب الغیبه و ان سبب عدم مشاهدته هو الغیبه!(همو، ۲۰۰۷: ۱۲۴)؛در قرن سوّم هجری، متکلمان ابتدا سعی داشتند صحت فرضیه وجود امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را ثابت کنند. آنها از مهدی و مهدویت سخنی به میان نمی آوردند؛ زیرا آنها به اثبات عرش (سقف) قبل از اثبات نقش (تصویر) نیاز داشتند…، اما بحرانی که در آن واقع شدند، بعد از قائل شدن به وجود فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و آن بحران عدم قیام امام به وظایف امامت بود. همین امر متکلمان را وادار ساخت تا در آثار بر جای مانده از فرقه های قدیمی شیعه مانند کیسانیه و واقفیه جست وجو و دقت کنند و راهی برای خروج از بحران و حیرت پیدا کنند. آنها در احادیث قدیمی مهدویت، بهترین راه حل را برای خروج از بحران، آشکار نبودن امام یافتند و هم زمان دلیل تازه ای برای اثبات فرضیه وجود فرزند امام حسن عسکری علیه السلام پیدا کردند. از اینجا فرضیه ای که وجه همتش اثبات وجود امام دوازدهم بود، به صحبت از مهدویت او تبدیل شد. سخن چرخید و دور وجود امام مهدی الحجه بن الحسن العسکری گردید و این برای رهایی از حالت خلأ و غیبت و ندیدن بود. نتیجه این شد که شخص فرض شده به عنوان امام که دیده نمی شود، همان مهدی صاحب غیبت است و علت دیده نشدن او نیز همان غیبت است.
خلاصه شبهه
نویسنده در این قسمت ادعا کرده است دانشمندان شیعه در ابتدای امامت امام دوازدهم رحمه الله سخنی از مهدویت وی نمی گفتند و تنها وجود او را ثابت می کردند. بعدها برای توجیه دیده نشدن امام دنبال راه حلی گشتند. آنها در کتاب های قدیمی، مهدویت و غیبت را بهترین راه حل یافتند و در سال های بعد نسبت مهدویت و غیبت به او دادند.
پاسخ
نویسنده برای این فرضیه خود هیچ دلیل و قرینه ای نیاورده است. ایشان از کجا پی برده است که متکلمان در اول کار تنها به اثبات وجود می پرداختند و سخنی از غیبت و مهدویت در میان نبود و متکلمان بعدها نسبت مهدویت و غیبت را به امام دوازدهم دادند؟ آیا وی نباید چند نفر از متکلمانی را که به اثبات وجود فرزند امام حسن عسکری علیه السلام پرداخته و به مهدویت و غیبت ایشان اشاره نکرده اند، ذکر می کرد؟ روشن است که این قسمت صرف ادعاست و ارائه نکردن دلیل از طرف نویسنده برای نپذیرفتن این ادعا کفایت می کند، اما برای آنکه معلوم شود این فرضیه تنها توهم و خیال نویسنده است و هرگز با واقعیت هم خوانی ندارد، به کتاب های برجای مانده از آن دوران مراجعه می کنیم. اولین متکلم شیعه که کتاب او بر جای مانده، سعد بن عبدالله اشعری قمی است. وی امام حسن عسکری علیه السلام را ملاقات کرده و در سال ۲۹۹ یا ۳۰۱ قمری از دنیا رفته است. کتاب المقالات و الفرق نوشته ایشان است. وی در این کتاب بعد از بیان امامت فرزند امام عسکری علیه السلام می نویسد:او در حال حاضر مستور، ترسان و در پرده است و مأمور به این کار است تا آنکه خداوند اجازه دهد به ایشان و امرش را آشکار کند.(اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۰۳)چند سطر بعد می نویسد:خداوند ایشان را مستور و از مردم غایب کرده است. پس بر مرد و زن مؤمنی جایز نیست آنچه را خداوند پوشانده است، درخواست و از نام و جایش جست وجو کنند و از کار و محلش بپرسند تا اینکه امر شوند به آن؛ زیرا ایشان غایب و مستور به پرده الهی است.(همو: ۱۰۴)عبارت های نقل شده به روشنی به غیبت امام تصریح دارد و نشان می دهد در همان ابتدا غیبت ایشان بیان شده است. در ادامه می آورد:احادیث صحیح فراوانی نقل شده که بنا بر آنها ولادت قائم بر مردم پنهان می شود، یادش فراموش می شود، نامش شناخته نمی شود و محلش معلوم نمی شود تا ظهور کند و قبل از قیامش به ایشان اقتدا می کنند. با توجه به آنچه یادآور شدیم و توصیف کردیم، چاره ای جز مخفی و مستور بودن ایشان نیست.(همو: ۱۰۵)این جملات نیز نشان می دهد ایشان فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را قائم یعنی مهدی معرفی می کند. پس صحابه امام حسن عسکری علیه السلام، غایب و قائم بودن ایشان را در همان ابتدا بیان کرده اند.دومین فرد، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، دیگر متکلّم شیعه(الذهبی، ۱۴۱۳: ج ۲۳: ۳۰۸: تاریخ وفات وی دقیقاً مشخص نیست اما میان سال های ۳۰۱ تا ۳۱۰ است.) و نویسنده کتاب فرق الشیعه است. وی پس از بیان عقیده گروه های مختلف شیعه درباره جریان امامت بعد از امام حسن عسکری علیه السلام می آورد:هیچ یک از سخنان این فرقه ها صحیح نیست. پس ما امامت فرد درگذشته را قبول داریم و اینکه امامتش تا زمان وفاتش بود و معترفیم که جانشینی از نسلش دارد که به جای او قائم است و جانشین او، امام بعد از اوست. تا اینکه ظهور کند و امر خویش را آشکار کند…(نوبختی، ۱۴۰۴: ۱۰۹)این عبارت نشان می دهد نوبختی غیبت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را بیان داشته است؛ زیرا می گوید ایشان ظهور خواهد کرد. وی در ادامه به بیان روایات خالی نبودن زمین از حجّت می پردازد و اینکه حجت گاهی ظاهر است و گاه
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.