تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قاعده وجوب هدایت و مسائل مهدویت :

مقدمه

هرچند ابرهای غیبت مانع از رؤیت سیمای امام هدایت است، بار راهنمایی حق بر زمین نمی­ماند؛ چرا که خود عهده­ دار آن است که فرمود «انّ علینا للهدی.» غیبت زمینه­ساز مسائل و مشکلات تازه ­ای است؛ مسائلی که مشتاقان قدرت با خالی دیدن عرصه از حجت و وسوسه استفاده از ابزار دیانت پدید می ­آورند. توجه به عالم دیگر و جهان ماوراء به مثابه ابزاری برای رسیدن به قدرت، تاریخی به قدمت حیات انسان دارد. آثار اجتماعی باورهای دینی همواره برای مشتاقان قدرت و ثروت جذاب بوده است و آن را به شکل­ های مختلف، دست آویز رسیدن به مقاصد خویش قرار داده­اند. حضور معصوم و اعتماد مؤمنان به او، راه را بر بسیاری از انحرافات می­ بندد. امام، جلودار زمان و زمانه است و با اشراف بر وضعیت اجتماعی، مشکلات را پیش از وقوع می ­بیند و زمینه ­های برخورد مناسب را فراهم می ­آورد. او با آموزش­ هایش، ذهنیتی آماده در شاگردان و پیروان پدید می آورد و زمینه­ های نفوذ و انحراف را به حداقل می ­رساند. غیبت، محروم شدن از مدیریت مستقیم اوست. اکنون جامعه ­ای که امام و پدرانش پدید آورده ­اند، با مشکلات متنوعی روبه رو خواهد بود؛ مشکلاتی که امامان راه برخورد با آنها را آموزش داده و زمینه­ های لازم را فراهم آورده اند، ولی ممکن نبودن موضع­ گیری آشکار امام دشواری­های مختلفی را پدید می آورد.

هدایت و مسائل عصر غیبت

غیبت امام، فرصتی است برای بازی­های دنیاطلبان؛ از ادعای دیدن امام در خواب و داشتن پیام از سوی او تا ادعای امامت و مهدویت. حرف­هایی که عمدتاً یا زاییده توهم های ذهنی است یا برخاسته از نقشه­ های فریب کارانه. برخی از این ادعاها با قراین صدقی نیز همراهند و همین وضعیت، کار تشخیص را دشوار می کند و امکان قضاوت کلی را از میان می­برد.

الف) امامت و مهدویت

شیعه تا رحلت امام صادق علیه السلام، دغدغه­ای برای شناخت امام خویش نداشت. وصایت بی­تردید علی علیه السلام و دو فرزندش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همچنین جایگاه متفاوت امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام در میان بنی­ هاشم، راه را بر هر شبه ه­ای می­بست. حساسیت حکومت نسبت به خاندان پیامبر و قدرت نیافتن جامعه شیعی نیز جایی برای بازی­گران عرصه قدرت فراهم نمی ­آورد. گسترش جامعه شیعی در عصر امام صادق علیه السلام و سوء استفاده عباسیان از عنوان بنی­هاشم و خاندان پیامبر برای رسیدن به قدرت، دیگران را نیز متوجه ابزار تازه­ای کرد که می­توانست به قدرت اجتماعی و اقتصادی بیانجامد. تلاش­های بنی­الحسن که در قیام نفس زکیه از آموزه مهدویت برای جذب مردم استفاده کرد، گامی دیگر در همین مسیر بود. خود بنی­هاشم نیز گرفتار بازی قدرت شده بود. ادعای امامت و تلاش برای سوء استفاده از این جایگاه با ادعای عبدالله افطح شکل تازه­ای یافت. فرزند بزرگ امام صادق علیه السلام با استفاده از ابهام و تقیه موجود در وصیت علنی امام، ادعای جانشینی پدر کرد. این ادعا با مرگ زودهنگام عبدالله به جایی نرسید و صرفاً سبب شد منصور دوانیقی با توجه به بروز اختلاف در جامعه شیعی، نیازی به قتل امام هفتم نبیند و از این تصمیم منصرف شود. جایگاه امام رضا علیه السلام و فرزندانش تا عصر امام عسکری علیه السلام، فرصتی جدّی برای ادعای امامت باقی نگذارد. ادعای جعفر فرزند امام هادی علیه السلام نیز به جایی نرسید و فریادهای او با توجه به سوابق زشت وی و زمینه­سازی­های امام هادی علیه السلام و عسکری علیه السلام، طنینی در اجتماع شیعی نیافت. در این میان، ناشناختگی و نبود ارتباط آشکار امام مهدی رحمه الله با جامعه شیعه، این امکان را به مدعیان می­داد تا خود را «مهدی» بخوانند و امام دوازدهم شیعیان بنامند. البته ادعای مهدویت، سخنی تازه نبود، بلکه پیش از آن، کیسانیه و فرقه­ های مختلف شیعه و سنی مطرح کرده بودند.(عبقات الانوار فی امامه الائمه الاطهار، ج ۱۴، ص۳۷۳)در میان شیعیان دوازده امامی، مهدویت با امامت گره می­خورد و جایگاهی خاص می­یافت. عصر غیبت، شاهد ظهور مدعیان زیادی بوده که معروف­ترین آنها، سید علی­محمد شیرازی معروف به سید باب است که در آغاز ادعای بابیت کرد و در ادامه، مدعی مهدویت و حتی نبوت شد و آیین خود را ناسخ دین اسلام دانست.

ب) بابیت

تعبیر «باب» در روایات بسیاری در خصوص ائمه به کار رفته و از آنان با عنوان «ابواب الله» یاد شده است.(صفار، ۱۴۰۴: ۶۱، ۱۹۹ و ۲۰۱؛ کلینی، ۱۴۰۷: ج ۱: ۱۴۵، ۱۹۶ _ ۱۹۸) برخی اصحاب خاص ائمه نیز «باب» یا «بوّاب» آن امام خوانده شده­اند. برای نمونه، سلمان را «باب علی علیه السلام » خوانده­اند یا ابوخالد کابلی و یحیی ام طویل را «باب امام سجاد علیه السلام » (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹: ج : ، ، ، ، ، ، ، و ؛ ابن­صباغ، ؟:۲۴۱، ۲۶۲، ۲۷۴، ۲۸۱ و ۲۹۹) و نواب اربعه را «ابواب امام مهدی رحمه الله ». تعبیر «باب» را نمی­توان معادل «بوّاب» دانست؛ زیرا «باب» بودن از شغلی خاص حکایت ندارد و فقط از سطحی متفاوت از ارتباط و جایگاهی خاص نزد یکی از بزرگان خبر می­دهد. نواب اربعه و سلمان اگر «باب» خوانده شده­اند، به دلیل ارتباط نزدیک با امام بوده است و آگاهی ایشان از اسرار و وساطتشان برای ارتباط با ایشان. نواب اربعه را نیز به درستی «باب» خوانده­اند؛ زیرا ارتباط با امام معصوم از طریق ایشان ممکن می ­شد. تعبیر «بوّاب» معادل «دربان» در زبان فارسی است و بر شغلی خاص دلالت دارد. «بوّاب»به کسی گفته می­شود که برای ورود به محضر بزرگی باید از او رخصت طلبید.(رحمانیان و سراج، ۱۳۹۰: ۵۳؛ زرگری­نژاد و سراج، ۱۳۹۰: ۷۹) این وظیفه در تشکیلات امامت اهمیت دارد و هماهنگی برای ارتباط و ملاقات با امام غالباً از طریق این افراد صورت می پذیرفت. «بوّاب» از افراد مورد اعتماد امام محسوب می­شد؛ زیرا او یاران امام را می­شناخت و از رفت و آمدها خبر داشت. شیخ طوسی در کتاب الغیبه از افرادی نام می­برد که ادعای بابیت کرده­اند.(شیخ طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۷) بنا بر نقل شیخ، اولین مدعی، فردی است به نام شریعی که از اصحاب امام هادی علیه السلام و عسکری علیه السلام است و مدعیان بعدی در عصر امام عسکری علیه السلام و نواب اربعه ظهور کرده و از پذیرش نیابت نواب اربعه سر باز زده ­اند. پس از شروع غیبت کبری، جامعه شیعه با ادعایی جدّی در بابیت روبه رو نبود مگر در عصر قاجار که در فضای فکری شیخیه و مقبولیت نظریه «رکن رابع» مجالی برای مدعیان فراهم آمد؛ مجالی که با حمایت استعمار به فتنه بابیه منجر شد. در نظریه «رکن رابع» که شیخیه کرمان آن را برگرفته از اندیشه­ های شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی می­دانند، در هر دوره، افرادی ویژه و بزرگانی از شیعه _ نقباء و نجبا _ حضور دارند که با امام زمان علیه السلام مرتبطند و واسطه فیض او به مردمان هستند. اینان رجال الغیب و لایق الهامات الهی­اند و واسطه­ی امام عصر در آموزش شیعیان. شیعه نیز باید به وجود اینان اعتقاد داشته باشد و برای شناختشان بکوشد.(رحمانیان و سراج، ۱۳۹۰: ۵۳؛ زرگری­نژاد و سراج، ۱۳۹۰: ۷۹) نظریه شیخیه در خصوص نقبا و نجبا برگرفته از اندیشه­های عرفانی است،(فرغانی، ۱۴۲۸: ج ۲: ۷۷) اما این نکته در روایات نیز وارد شده که حجت خدا در عصر غیبت، یاورانی دارد که در انجام کارها به او مدد می­رسانند. روایات از خصوصیات این افراد و نوع مسئولیت آنان سخنی نگفته­اند و آنچه در کلام اندیشمندان شیخیه وارد شده، برگرفته از فرهنگ و آموزه های عرفانی است. پذیرش وجود نقبا و نجبا مدرکی ندارد، اما تا جایی که به معرفی اشخاصی با این عناوین نپردازد، مشکل­ساز نیست. پذیرش این عنوان در حق هر کس به معنای ادعای ارتباط اوست با امام زمان در عصر غیبت و قبول بابیت اوست نسبت به حضرت حجت. این معنا از بابیت را در بسیاری از مدعیان امروزین نیز می­توان مشاهده کرد. کسانی که خود را مرتبط با آن سو می پندارند و حامل حرف­ها و دستورها می­دانند، در حقیقت، مدعی بابیت هستند.

ج) نیابت

اصطلاح «نیابت» در فرهنگ شیعی صرفاً در خصوص چهار نفر به کار می­رود: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سیمری. اینان کسانی هستند که پس از آغاز غیبت، جانشینان امام زمان رحمه الله محسوب شدند و رهبری جامعه شیعی را بر عهده داشتند. نواب اربعه پیش از تصدی مقام نیابت، از وکلای بزرگ ائمه بودند. نیابت از امام به معنای رهبری سازمان وکالت نیز بود. همان­گونه که وکلای امام افزون بر شأن تصرف در وجوه، لازم­الاطاعه بودند، نایبان امام چنین شأنی را حتی نسبت به دیگر وکلا داشتند. نوّاب تنها کسانی بودند که به ارتباطشان با حجت خدا تصریح شده و در جامعه شیعی مقبولیت یافته بود. نایب از جانب امام سخن می­گفت و از سوی او نامه و پیام می­آورد و همه اینها سخن امام تلقی می ­شد.(کلینی؛ کافی، ج ۱، ص ۳۳۰)ادعای نیابت، ادعای شأنی فراتر از وکالت و حتی بابیت است که نایب، هم واجد شأن وکالت و بابیت است و هم سرپرستی وکلا را بر عهده دارد و تنها مرجع قطعی برای تعیین نظر و دستور امام نیز تلقی می­شود. تاریخ عصر غیبت از کسانی خبر می­دهد که تلاش کردند تا چنین شأنی را به خود نسبت دهند؛ تلاشی که به دلیل آگاهی جامعه شیعی از علایم نایب، درایت علمای شیعه و وکلای امام و همچنین دستورها و تدبیرهای حجت خدا به جایی نرسید.

د) تشرّف و نقل مطالب از امام

افراد بسیاری در عصر غیبت صغری و پس از آن، مدعی ملاقات با امام زمان رحمه الله و شنیدن مطالبی از ایشان شده اند. برخی از این موارد با قراینی همراه است که ما را از صحت ادعا مطمئن می­ کند. برخی مدعیان تشرّف، ادعیه و سخنانی را از زبان امام نقل کرده اند یا توصیه ­ها و دستورهایی را از جانب او ابلاغ می کنند. آیا این سخنان پذیرفتنی است و می توان ادله حجیت خبر واحد را در چنین مواردی مستند قرار داد و با مطالب نقل شده همان رفتاری را کرد که با روایات معصومان انجام می­دهیم؟

ه) مشاهده امام

افراد بسیاری در عصر غیبت از توفیق مشاهده از حضرت حجت سخن گفته­اند. مشتاقان بسیاری با چله­نشینی و توسل به این مهم دست یافته و برخی نیازمندان و مصیبت­زدگان نیز ایشان را ملاقات کرده و از تفقدشان بهره مند شده ­اند. ادعای مشاهده گاه زمینه­ ساز نوعی اعتبار اجتماعی در جامعه دینی است و شیعیان نگاه و التفاتی خاص به فرد مدعی دارند. آیا این رویه و رویکرد را می ­توان پسندیده و مقبول دانست؟ آیا با چنین مدعیاتی می­توان با حسن ظن برخورد کرد؟

و) رؤیت در خواب

افراد بسیاری ادعای رؤیت امام زمان را دارند، اما نه در بیداری. این ادعا هنگامی قوت می­یابد که روایات عدم تمثل شیطان به ائمه(شیخ صدوق، ۱۴۱۳: ج ۲: ۵۸۵) نیز مستند قرار می گیرد و تعبیر «من رآنی فی منامه فقد رآنی» (کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۳۸۴) از رسول­خدا صلی الله علیه و آله و سلم به چنین خواب­هایی اعتبار می­بخشد. چنین ادعایی گاه برتر از ادعای رؤیت در بیداری قرار می­گیرد؛ زیرا با توجه به روایات عدم تمثل شیطان و شناخت معصوم در عالم رؤیا جایی برای تردید باقی نمی­ماند، حال آنکه در بیداری، شبهه اشتباه در تطبیق و احتمال برخورد با نیکوکاران پنهان­کار وجود دارد و نسبت دادن حادثه و مطالب به امام معصوم دشوار است.

ز) علایم ظهور

قرن­ هاست که اشتیاق به تعجیل در ظهور در کنار وجود ابهام و اجمال در روایات علایم ظهور موجب شده است تا جامعه شیعه هر از گاهی شاهد پیش­بینی­هایی برای ظهور حجت خدا باشد. داستان این پیش ­بینی ­ها به سخنان کسانی از قبیل شاه نعمت­الله ولی و امثال او محدود نیست و بزرگانی چون مرحوم مجلسی نیز به این وادی گام نهاده اند. سخن از نزدیکی ظهور و تطبیق علایم روایی بر حوادث خارجی بحثی است که همچنان جذابیت خود را برای برخی افراد حفظ کرده است. فضای مبهمی که از روایات علایم ظهور بر ذهن می­نشیند، بیش از آنکه راه گشا باشد و ابزاری برای شناخت در اختیار بگذارد، به بهانه­ای برای مدعیان بدل شده و حتی زمینه بدبینی و انکار را فراهم آورده است. آیا می­توان رویکردی تازه به این احادیث داشت و به ملاکی مناسب برای تشخیص حدوث علایم ظهور دست یافت؟

ریشه های مشترک و قاعده وجوب هدایت

این مسائل با هم فرق دارند، اما ریشه­ های مشترکی دارند که تحلیل آن و ارائه پاسخی مبنایی به آن می­تواند راهی متفاوت را در جواب گویی به این شبهه ها پیش­روی ما قرار دهد.

۱-آنجا که هدایت بر عهده خداست، سطح توقع تغییر می کند و شکل کار متفاوت خواهد بود. هنگامی که سخن از اثبات امامت و مهدویت است، باید فراموش نکنیم که تشخیص امام از مدعی جز به راهنمایی حق مقدور نیست. اتصال به غیب و عصمت از گناه و اشتباه امری نیست که چشمان کم­سوی مردمان قادر به تشخیص آن باشد. اثبات رسالت یا امامت به ارائه معجزه یا کرامتی نیاز دارد که حضور و حمایت خدا از مدعی را ثابت کند. نباید فراموش کرد که نیروهای بسیاری در درون انسان و هستی وجود دارد که با روش­های مختلفی به تسخیر در می­آید؛ روش­هایی که از خدا و دیانت در آن خبری نیست. مدعی می­تواند با خبر دادن از امور پنهان، با تسخیر نفوس ناتوان یا تصرفاتی در اشیا، دیگران را جذب و با خود همراه کند. اکنون بار اثبات ادعا بر عهده خداست. پس باید سطح توقع را بالا برد و مطالباتی کرد که تأمین آن صرفاً در وسع اوست؛ مطالباتی چون تصرف در نفوس قوی و خبر دادن از درون این افراد و از آینده. این سخن را در ادعای نیابت و بابیت و حتی آنجا که آوردن پیامی از سوی معصوم ادعا شده است، می­توان تکرار کرد؛ زیرا با پذیرش عصمت معصوم، این دعاوی چه در باب منصب نیابت و بابیت باشد و چه در آوردن پیام، همگی به اثبات اموری نیاز دارد که جز با دخالت و حمایت حق قابل اثبات نیست. نایب، باب و حامل پیام ادعای اتصال با منبعی را دارند که اعجاز و کرامت، جلوه­ های کوچکی از توان مندی اوست و ادعایی کرده ­اند که جز با ارائه چنین اموری قابل اثبات نیست.

۲-حجیت منقولات از امام محتاج احراز شروط حجیت خبر است. حجیت خبر را چه موکول به وثوق و اطمینان به صدور بدانیم و چه وثاقت راوی را برای پذیرش خبر کافی بشماریم، اثبات اعتبار خبر از امام زمان رحمه الله بسیار دشوار است. آنچه از امام در عصر غیبت نقل شده، گاه دعا و توسل هایی است که قوت و نورانیت متن آن می­تواند شاهدی محکم برای اطمینان به صدور باشد. در دیگر موارد، با توجه به ناشناختگی امام و همچنین احتمال توهم، تحلیل نادرست یا فریب کاری از سوی مدعی، پذیرش خبر نیازمند بررسی­های زیادی است. شاید روایاتی مانند نقل حاج علی بغدادی در تشرّف معروفش(نوری، ۱۳۸۴: ج ۲: ۵۷۳) را بتوان مصداق چنین خبرهایی دانست.

۳-احراز ملاقات فرد با امام یا مشاهده ایشان معمولاً ممکن نیست؛ چون سیمای امام برای شیعیان شناخته نیست و فردی که ادعای تشرّف دارد، نمی­تواند قراین اطمینان ­آوری بر ملاقات با حجت ­خدا ارائه کند. اطمینان او به مواجهه با امام زمان رحمه الله برای دیگران اطمینان­ آور نیست. از این رو، در صورت نقل مطالبی از فرد ملاقات شده نمی توان با این مطالب به مثابه سخنان امام عمل کرد.

۴-ملاقات با امام و مشاهده ایشان، دلیلی بر فضیلت فرد محسوب نمی شود و امتیازی را ثابت نمی­کند. مشاهده رسول یا امام و ملاقات با ایشان امکانی است برای بهره­مندی و توفیقی است برای هدایت، اما ملاک­ امتیاز و معیار فضیلت در نگاه دینی چنین اموری نیست. آن کس که چنین توفیقی داشته است، مسئولیت بیشتر و توقعی فزون­تر متوجه اوست. قرآن به ما می­آموزد که از مرتبطان با رسول توقعی فزون­تر داشته باشیم. و بدانیم که داشتن نزدیک ترین رابطه­ها با اولیای خدا، ملاک­های ارزیابی را تغییر نخواهد داد. ملاقات با فردی در عصر غیبت می­تواند پاسخی باشد به نیاز دردمندی که تاب و توان از کف داده یا از بین بردن دغدغه­ هایی باشد که به سبب نبود طولانی امام در عصر غیبت حاصل شده است. فراموش نکنیم که بسیاری از مدعیان، جز خودفروشی قصدی ندارند و جز نفسانیات خود چیزی ندیده­اند. عاشقان، عشق خود را بر سکوی بازار عرضه نمی­کنند و حکیمان، دل­ها و چشم­ها را به خود نمی­خوانند؛ که اسرار غیب در دل آنانی ا­ست که دهانشان به حکمت مُهر است.

۵-دیدن اولیای خدا حتی در خواب می­تواند بشارتی باشد و مای ه­ای برای تحول، اما آنچه در خواب دیده یا شنیده می­شود، نمی­تواند مبنای قضاوتی یا مستند سخنی باشد. ما همگی تجربه­ ها و شنیده­های از خواب­های مطابق واقع داریم؛ خواب­هایی که از وقایع آینده خبر داده و بشارت یا انذاری در دل خود داشته­اند. خواب حتی برای بیننده­ آن حجیتی ندارد و مستند سخن یا قضاوتی نیست، چه رسد به دیگران که راهی برای احراز تحقق خواب و صحت درک و نحوه نقل آن ندارند. تکیه بر خواب، دل سپردن به سراب است و خانه ساختن بر موج آب.

۶-حادثه عظیمی چون ظهور نمی­تواند با علایمی مبهم و اشاراتی غامض نشانه­ گذاری شده باشد. علایم ظهور نشانه ­گذاری­های پروردگار است برای راهنمایی بندگان تا هنگام ظهور، شبهه­ای باقی نماند و حجت بر همگان تمام شود. آنجا که او عهده­دار علامت­گذاری باشد، جایی برای شبهه و زمینه­ای برای تردید بر جا نخواهد گذارد. از جابر بن یزید از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: تا زمانی که آسمان و زمین آرامند، شما نیز آرام بگیرید؛ یعنی بر کسی خروج نکنید؛ زیرا در مسئله شما امری پنهان نیست. آگاه باشید که به راستی، نشانه­ای از خدای عزّ و جلّ است نه از مردم. آگاه باشید که به راستی، روشن­تر از خورشید است؛ بر نیک و بد پنهان نخواهد ماند. آیا صبح را می­شناسید؟ به راستی، همانند صبح است که در آن پوشیدگی نیست.(نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۰۰)

روایات و مسائل عصر غیبت

احاطه معصومان بر مشکلات پیش روی سبب شد تا پیش از بروز مشکل، راه­حل­ها آماده باشد و زمینه­های برخورد فراهم شود. به مسائل عصر غیبت، ده­ها سال پیش از آغاز آن توجه شده و ابزارهای مقابله با آن در دسترس قرار گرفته است.

۱-علایم امامت و مهدویت

از نگاه شیعه، امام مهدی رحمه الله، دوازدهمین رهبری است که وصایت رسول­خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامت امت را بر عهده دارد. عصر غیبت، عصر رهبری آخرین بازمانده از امامان معصوم است. ادعای مهدویت به معنای ادعای امامت است و آن که مدعی این جایگاه است، باید با علایم آن همراه باشد. کلینی در بابی مستقل(کلینی، ۱۴۰۷: ج ۱: ۲۸۴) از جلد اول کتاب کافی، روایاتی را نقل کرده که به نظر او، حجتی است بر امامت و دلیلی است بر صحت ادعا. او موارد زیر را از حجت­های امامت می­شمارد:

۱-شهرت به وصی بودن؛

۲-فضل و نبودن شبهه آلودگی؛

۳-همراه داشتن سلاح پیامبر؛

۴-اولویت نسبت به امام قبل؛

۵- پاکی در تولد؛

۶-خوب تربیت یافتن؛

۷-پاسخ گو بودن به پرسش ها و آغازگری در هدایت؛

۸-خبر دادن از آینده؛

۹-سخن گفتن به همه زبان­ها و آگاهی از زبان همه انسان­ها و حیوانات؛

۱۰-به سرگرمی و بازی نپرداختن؛

۱۱-فرزند بزرگ تر امام پیشین بودن.

برخی از این امور، علامتی برای همگان نیست. مثلاً پاکی در تولد، علامتی برای کسانی است که آن هنگام حاضر بوده یا نقل افراد حاضر به طریقی معتبر به ایشان رسیده باشد. سلاح نیز با شروط مشابهی می­تواند علامت محسوب شود. پاسخ گو بودن به پرسش­ها، علامتی است برای اهل علم که پاسخ وزین را از جواب سخیف تشخیص می­دهند. ارشدیت در اولاد نیز علامتی کامل نیست؛ زیرا در روایات، دو مورد از این قاعده، استثنا شده است: اول، امامت حسین بن علی و دوم، وجود عیب و زشتی در فرزند بزرگ تر. خوب تربیت­یافتن نیز علامتی است که در بیشتر اولاد ائمه به چشم می­خورد. البته اموری مانند شهرت به وصایت، خبر دادن از آینده، برتری نسبت بر دیگر اولاد و همچنین آشنایی با همه زبان­ها می­تواند قرینه­ای عام برای امامت تلقی شود. در تشخیص امام مهدی رحمه الله از مدعیان گزافه­گو صرفاً خبر دادن از آینده و آشنایی با همه زبان­های انسان­ها و حیوانا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *