تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در سوگ خورشید سامرا، امام حسن عسکری علیه السلام :

ولادت تا شهادت

امام حسن بن علی عسکری علیه السلام یازدهمین امام شیعیان، بنا بـه نـقل مـرحوم کلینی در ماه رمضان یا ربیع الآخر ۲۳۲ ق چشم به جهان گشود و ۲۸ سال زندگی کرد.[۱] ابن خلّکان تولد ایشان را روز پنجشنبه یـکی از ماههای سال ۲۳۱ ق دانسته و قول دیگری نیز که ششم ربیع الآخر از سال ۲۳۲ باشد،نقل کـرده است.[۲] شیخ مفید و سعد بن عـبداللّه، ربیع الآخـر را پذیرفته اند.[۳] مسعودی سن آن حضرت را به هنگام شهادت ۲۹ سال دانسته است[۴] بنابراین، او باید تولد آن حضرت در سال ۲۳۱ را معتبر دانسته باشد.

رحلت امام عسکری(ع) بنا به گزارش اکثریت روات، هشتم ربیع الاول از سال ۲۶۰ ق اتفاق افـتاده[۵] و جمادی الاولی همین سال نیز به عنوان قولی دیگر در این مورد نقل شده است.[۶] از آنجا که رحلت امام هادی(ع)در سال ۲۵۴ ق اتفاق افتاده، طبعا دوران امامت حضرت عسکری(ع) طبق روایت شیخ مفید، شش سال[۷] و بر اساس نقل سعد بـن عـبداللّه پنج سال و هشت ماه بوده است.[۸]در مورد نام مادر آن حضرت که ام ولد نیز بوده گزارشهای مختلفی وجود دارد. در برخی از مصادر، «حدیث» یا «حدیثه» و در برخی دیگر نام آن بانو «سوسن» ذکر شده است.[۹] عیون المعجزات نام صحیح او را «سلیل» دانسته و با عبارت «کانت من العارفات الصـّالحات» وی را سـتوده است.[۱۰] القاب خود آن بزرگوار را «الصّامت»، «الهادی»، «الرّفیق»، «الزّکی»و «النّقی» ذکر کرده اند و برخی از مورخین لقب «الخالص»را نیز بر القاب آن حضرت افزوده اند. «ابن الرضا» نیز کنیه ای بوده که امام جواد و امام عسکری(ع)هر دو با آن مشهور شده بودند.[۱۱] چنانکه امام هادی و امام عسکری(ع) به لقب عـسکریین معروف شـده اند. نقش انگشتری امام عسکری(ع) به دو صورت «سبحان من له مقالید السّموات و الأرض»[۱۲] و «انّ اللّه شهید» ذکر شده است.[۱۳]احمد بن عبیداللّه بن خاقان مـشخصات ظـاهری آن بـزرگوار را چنین وصف کرده است: او دارای چشمانی سیاه، قامتی نیکو، صورتی زیبا و بدنی خوب بوده است.[۱۴]

امامت آن حضرت

با رحلت امام هادی(ع) در سال ۲۵۴ ق و به تنصیص آن حضرت، فرزندش امام عسکری(ع) به سمت امامت شـیعیان اثـنی عـشری منصوب گردید. روایاتی که در وصیت و تنصیص امام هادی(ع) درباره امـامت فـرزندش وارد شده در بسیاری از کتب حدیث و و تاریخ شیعه، فراوان به چشم می خورد[۱۵] و با نظر به این وصیت و تنصیص که از نظر شیعیان نـشانه صـحت امـامت است، آنان امام حسن عسکری(ع) را به امامت پذیرفتند. بنا به نقل سعد بـن عبداللّه جز عده ای که به امامت محمد بن علی – که در زمان حیات پدرش امام هادی(ع)وفات کرد – گرویدند و تعداد انگشت شـماری کـه جعفر بـن علی را امام خود دانستند، اکثریت یاران امام هادی(ع) به امامت حضرت عسکری گردن نـهادند. پیروان جـعفر بن علی «جعفریه خلّص» لقب یافته اند.[۱۶] مسعودی، جمهور شیعه را از پیروان امام عسکری و فرزندش می داند که این فرقه در تاریخ به لقـب «قطعیّه» معروف شده اند.[۱۷]

امام عـسکری(ع) در سامرا

بنا بـه گزارش شیخ مفید امام هادی(ع) مدت ده سال و اندی در عسکر (سامرا) تحت نظرن عباسیان زندگی کرده اسـت[۱۸] بنابراین روایـت طـبعا ورود آن حضرت همراه فرزندش حضرت عسکری(ع) به سامرا باید در سال ۲۴۴ و یا ۲۴۳ رخ داده باشد ولی ابن خلّکان این مدت را بیست سال و نه مـاه ذکـر کرده و همین را دلیل شهرت این دو امام همام به عسکریین دانسته است.[۱۹]آنچه مسلم است آوردن این دو امـام بـزرگوار بـه «سامرا» – مرکز خلافت عباسی در آن عصر – از جهاتی شبیه سیاست مأمون در آوردن امام رضا(ع)به شهر خود بود؛ زیرا این نزدیکی کنترل روابـط امـام با شیعیان و شناسایی شیعیانی را که سرتاسر بلاد اسلامی مناسبات نزدیکی با امام خود داشـته و خـطری بـرای حکومت به حساب می آمدند، برای دستگاه حاکمه آسانتر می کرد، مدتی که امام در این شهر می زیست بجز چند نـوبتی کـه به زندان افتاد به صورت یک شهروند عادی در آنجا حضور داشت و طـبعا رفـتار وی زیـر نظر کامل و محتاطانه حکومت قرار داشت؛ زیرا ائمه شیعه از جمله امام عسکری(ع) اگر از آزادی عمل برخوردار بودند مدینه را برای زنـدگی اخـتیار مـی فرمودند. از این رو اقامت طولانی ایشان در سامرا به جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه بـا چـیز دیگری توجیه پذیر نیست. این مسئله بخصوص به علت وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدتها قبل شـکل گرفته بـود در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بوده و موجبات نگرانی و وحشت او را فراهم می آورد کـه مـی بایست به نحوی کنترل می شد.

به همین جهت از امام خـواسته بـودند حـضور خود را در سامرا مرتبا به اطلاع حکومت برساند چـنانکه طـبق نقل یکی از خدمتکارن امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضر شـود.[۲۰] چنین حـضوری گر چه ظاهرا احترام برای آن حـضرت تلقی مـی شد ولی در واقـع تـنها وسیله کنترل او از نظر خلیفه بود به طـوری کـه یک بار موقعی که خلیفه برای دیدن صاحب البصره می رفت امام را نیز هـمراه خـویش می برد و اصحاب امام تنها در طول راه خـود را برای دیدن آن حضرت آمـاده مـی کنند.[۲۱] از این روایت بخوبی می توان فـهمید کـه در زندگی امام حداقل دورانـی وجود داشته که کـسی را امـکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانه اش نبوده است.اسماعیل بن محمد می گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هـنگام عـبور امام تقاضای کمک مالی از وی کردم.[۲۲]ابو بکر فـهفکی مـی گوید: برای کاری -دیدن امـام- از سـامراب خـارج شدم و در روز «موکب» در خیابان ابـی قطیعه بن داود منتظر رسیدن امام شدم تا او را در حال حرکت به دار العامه ملاقات کنم.[۲۳]محمد بن عبدالعزیز بـلخی نـیز هنگام حرکت امام به دار العامه در خـیابان الغنم مـنتظر تـشریف فـرمایی آن حـضرت بوده است.[۲۴]محمد بن ربـیع شـیبانی می گوید: به منظور دیدن امام، در باب احمد بن خضیب نشسته بودم که او را در حال عبور دیدم.[۲۵]علی بن جعفر از حلبی نـقل مـی کند: در یـکی از روزهایی که قرار بود امام به دارالخلافه بـرود مـا در عـسکر بـه انـتظار دیـدار وی جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید: الاّ یسلمنّ علیّ احد و لا یشیر الیّ بیده و لا یؤمی فانّکم لا تؤمنون علی انفسکم.[۲۶]کسی بر من سلام و حتی اشاره ای هـم به طرف من نکند؛زیرا شما خودتان در امان نیستید. این روایت بخوبی نشان می دهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شیعیانش را زیر نظر گرفته و آن را کنترل می کرده است. البته امام و شیعیانش در فرصتهای گوناگونی هـمدیگر را مـلاقات می کرده اند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته است. یکی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام مکاتبه بود که در مصادر نیز فراوان به آن بر می خوریم.

موقعیت امام در سامرا

امام عسکری(ع) اگر چه بسیار جوان بود ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی بویژه رهبری شـیعیان و اعـتقاد بی شائبه آنان به امام و احـترام بـی چون و چرای مردم از وی، شهرت فراوانی پیدا کرده بود و چون مورد توجه عام و خاص بود، حاکمیت عباسی نیز جز در مواردی چند ظاهرا رفتار احترام آمیزی از خود نـسبت به آن حضرت نشان می داد. روایتی طولانی کـه هـمه مصادر مربوط به شرح حال آن حضرت به ذکر آن پرداخته اند حاکی از اهمیت و عظمت موقعیت روزافزون امام در سامرا می باشد. اینک به خاطر اهمیتم این روایت به ذکر قسمتهایی از آن می پردازیم:

سعد بن عبداللّه اشعری از علمای مـعروفت شـیعه که احتمالا به ملاقات امام عسکری(ع) نیز شرفیاب شده است[۲۷] می گوید: در شعبان سال ۲۲۸ – هیجده سال پس از رحلت امام(ع) – در مجلس احمد بن عبیداللّه بن خاقان[۲۸] – که آن روزها مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل محمد و مـردم قـم نیز عـداوت می ورزید -نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان در پیش سلطان به میان آمد، احمد گفت: من کسی از علویان را چون حـسن به علی عسکری(ع) در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقـار و عـفاف و زیـرکی و بزرگی منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد چنانکه او را بر افراد مسن حـتی امـراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند. روزی من بالای سر پدرم ایستاده بودم، آن روز پدرم برای دیدار با مـردم نـشسته بـود. یکی از حاجیان وارد شده و گفت: ابن الرضا در بیرون در ایستاده است. پدرم با صدای بلندی گفت: او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد. وقتی پدرم او را دیـد چند قدم به سوی او رفته و کاری که ندیده بودم بـا کـسی حتی امرا و ولات عهد انجام بدهد با او کرد، وقتی به او نزدیک شد دست به گردنش انداخته و صورت و پیشانی او را بوسید، آنگاه دستش را گرفته و در جای خود نشاند. پدرم خود روبروی او نشست و با وی به گفتگو پرداخت. در سخنان خود، او را بـا کنیه – که حاکی از احترام او بود – مورد خطاب قرار داده و مرتبا می گفت: پدر و مادرم فدایت…شب هنگام نزد پدرم رفتم… و پرسیدم: پدر آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش نمودی چه کسی بود که حتی پدر و مادرت را فدای او می کردی؟ گفت: او ابن الرضا امام رافضیان بـود و آنـگاه ساکت شد. چند لحظه بعد سکوتش را شکسته ادامه داد: فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود از بنی هاشم جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیـده بودی مـردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار و فاضل. با شنیدن این سخنان آتش خشم سرتاسر وجودم را فرا گرفت، در عین حال حس کنجکاویم برای شناختن او برانگیخته شد. از هر کس از بنی هاشم، منشیان، قضات، فقها، حتی مردم عادی که درباره اش سؤال می کردم او را در نزد آنان در نـهایت جـلالت و بزرگواری و مقدم بر سایر افراد اهل بیت می یافتم. همه می گفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت وی پیش من رو به فزونی گذاشت؛ زیرا دوست و دشمن او را به نیکی می ستودند.[۲۹]

این روایت با توجه به راوی آن که خود یکی از مـعاندین سـرسخت اهـل بیت بود موقعیت اخلاقی و اجتماعی امـام را در مـیان عـامه مردم و حتی خواص بروشنی نشان می دهد. خادم امام عسکری(ع) می گوید: روزهایی که امام به مقر خلافت می رفت شور و شعف عجیبی در مردم پیدا می شد، خیابانهای مسیر آن حضرت از جمعیتی کـه سـوار بـر مرکبهای خود بودند پر می شد وقتی امام تشریف مـی آورد هـیاهو یکباره خاموش می شد و آن حضرت از میان جمعیت گذشته و وارد مجلس می شد.[۳۰]

اکثریت این افراد شیعیانی بـودند کـه از مـناطق دور و نزدیک برای دیدن امام به سامرا می آمدند هر چند ارادت سـایر مردم نسبت به فرزندان رسول خدا نیز، سبب می شد برای دیدن آن حضرت در مسیر او حضور یافته، موجب فزونی این ازدحام شوند.

دوران های بازداشت امام

همانگونه کـه اشـاره شـد جلب امام هادی(ع) به همراه امام عسکری(ع) به سامرا توسط متوکل عباسی، خود به مـعنای زنـدانی کردن این دو امام در آن شهر به منظور کنترل آنها و روابطشان با شیعیان بود. در مواردی در بازداشت این پدر و پسـر سختگیری هـر چـه بیشتر اعمال می شد بویژه هنگام بروز جریانات خاصی که متضمن تهدیدی علیه حـاکمیت بـود، شخص امـام با تعدادی از یاران نزدیکش به زندان می افتادند.

روایات زیادی درباره بازداشت امام عسکری(ع) وجود دارد که از جهاتی با هم نـاسازگارند. علت ایـن امـر علاوه بر اینکه می تواند تعدد بازداشتهای آن حضرت باشد، اشتباه مردم در نام خلفا نیز هست و طـبعا بـا گردآوری تمام گزارشهای مربوط و مقایسه آنها با هم امید دست یابی به حقیقت مـسئله بـیشتر می شود. روایتی حـاکی از آن است که معتز (معزول و مقتول به سال ۲۵۵) هنگامی که قصد سفر به کوفه را داشت دستور بـازداشت امـام عسکری(ع) را صادر کرده و مأموریت اجرای آن را به سعید حاجب می دهد. ابوالهیثم بن سبانه نگرانی خـود را بـه امـام نوشته و امام در جواب او می نویسد: پس از سه روز فرجی حاصل خواهد شد و معتز کشته می شود.[۳۱]مسلم است که امام عسکری(ع) در دوران مـهتدی (۲۵۵-۲۵۶ ق) مدتی در زندان به سر برده است. پیش از آن عده ای از شیعیان به زندان افتاده بودند. داود بن قاسم معروف به ابوهاشم جعفری که از شخصیتهای برجسته شیعه بود گویا در سال ۲۵۲ در زندان بـوده اسـت، خطیب بـغدادی از قول ابن عرفه علت بازداشت وی را چنین بیان می کند: سخنانی از او شنیده شده که باعث زنـدانی شـدن وی گردید.[۳۲] در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده بازداشت ابو هاشم مذکور با تنی چند از بنی هاشم و غـیر آنـها به علت کشته شدن عبداللّه بن محمد عباسی بوده است.[۳۳] مسئول این زندان آن گـونه کـه در پاره ای از روایات آمده صالح بن وصیف بوده کـه در سـال ۲۵۶ تـوسط موسی بن بغا کشته شد.[۳۴] از این رو و بـه احـتمال قوی بازداشت امام عسکری(ع)در سال ۲۵۵ در دوران مهتدی بوده است.

در یک گزارش تاریخی ابو هاشم جعفری گـفته اسـت: در دوران مهتدی هنگامی که در زندان بودم امـام عـسکری(ع) را نیز بـه زنـدان آوردنـد که با کشته شدن مهتدی در سال ۲۵۶ خـدا، جان او را از خـطر مرگ رها نمود؛ زیرا خلیفه قصد کشتن آن حضرت را داشت.[۳۵]محل زندان امام در جوسق بود جـایی کـه خود مهتدی و همچنین صالح بن وصیف بـعدها در همانجا زندانی شده و بـه قـتل رسیدند، جوسق گویا قلعه ای بوده که از آن بـه عنوان زندان استفاده می شده است.[۳۶]

آنچه در مورد وضع داخلی این زندان می دانیم عبارت است از:

أ: وقتی امـام وارد زنـدان شد با اشاره به یـک مـرد عـجمی (خ ل جمعی) فرمود: اگر این مرد نـبود مـی گفتم پس از چه مدتی از این زنـدان رهـا می شوید؛ زیرا او شما را زیر نظر گرفته و حرکاتتان را به خلیفه گزارش می کند. ابو هاشم می گوید: روزی ما این مـرد را غـافلگیر کرده و کاغذی را که در آن درباره تک تک مـا گـزارشهای بدی برای خلیفه آماده کرده بود از لباسش در آوردیم.[۳۷]

ب: رفتار امـام در زنـدان بویژه با زندانبانان خود به گـونه ای بـود کـه بـالأخره بـاعث خجلت آنان می شد نـظیر هـمین رفتار درباره امام کاظم(ع) نیز روایت شده است. صالح بن وصیف از ایادی عباسیان که حراست امام را در زندان بـر عـهده داشـت از طرف برخی شخصیتهای عباسی به سختگیری بـر آن حـضرت و آزار وی تـشویق می شد کـه در پاسـخ آنـها گفت: قد وکّلت به رجلین شرّ من قدرت علیه فقد صارا من العباده و الصّلاه الی امر عظیم. دو تن که آنها را بدترین مردم می دانستم بر او مأمور کردم ولی آنان چنان تحت تأثیر امام عسکری قـرار گرفتند که در عبادت و نماز به حد والایی رسیدند.[۳۸]مدارکی حاکی از آن است که شخص امام در زندان به طور دائم روزه بوده اند.[۳۹]

بار دیگر که امام زندانی شد در عصر معتمد عباسی بود که از سال ۲۵۶ تا ۲۷۹ خلافت کـرد. در روایـتی آمده که آن حضرت در سال ۲۵۹ ق در زندان معتمد عباسی بوده و علی بن جرین زندانبان او بوده است. او در پاسخ معتمد که درباره امام از وی سؤالاتی نموده، چنین گفته است: همواره روزها روزه دار و شبها مشغول نماز است.[۴۰]همچنین صمیری در کتاب «الاوصیاء» از مـحمودی روایـت کرده که گفت: من خود خط ابو محمد عسکری(ع) را هنگام خروج از زندان معتمد دیدم که این آیه را نوشته بود. «یریدون لیطفئوا نوراللّه بافواههم و اللّه متمّ نوره و لو کره الکافرون»[۴۱]شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی روایت کرده: امام عسکری(ع) نزد علی بن اوتامش (یا بارمش) زندانی شد. این مرد از دشمنان سـرسخت آل ابـیطالب بود. به وی دستور داده شـد دربـاره امام هر چه می تواند تند و سختگیر باشد ولی او وقتی آن حضرت را دید.. در حالی از او جدا شد که بیش از دیگران عظمت الهی آن حضرت را شناخته و از او ستایش می کرد.[۴۲]

به احتمال قریب به یقین این زندان برای امام در سال ۲۵۹ اتفاق افـتاده اسـت و شاهدی که در تأکید این مطلب وجود دارد روایت ذیل است: کشّی در رجال خود روایت می کند: محمد بن ابراهیم سمرقندی گفت: عازم حج بودم که تصمیم گرفتنم در سر راهم به یکی از دوستان به نام بودق بوشنجانی (بوشنجان روستایی اسـت از قـرای هرات) که بـه صدق و صلاح و ورع و خیر معروف بود سری بزنم. پیش او بودم که سخن از فضل بن شاذان به میان آمد، بودق گـفت: او به دلیل نفخ معده شدیدا مریض است و.. بودق در ادامه سخنانش گفت: در سـفری کـه بـه قصد انجام مراسم حج عازم مکه بودم نزد محمد بن عیسی العبیدی که شیخی فاضل بود.. رفتم. در خانه او عـده ای را کـه با حالتی افسرده و مغموم نشسته بودند دیدم. علت را جویا شدم گفتند: ابو محمد(ع)زندانی شده است. من سـفر خـود را دنـبال کرده و در بازگشت باز به دیدن محمد بن عیسی رفتم او را با چهره ای شاد و سر حال دیـدم، چگونگی را از وی پرسیدم، جواب داد: امام آزاد شده است. من در حالی که کتاب یوم و لیله را همراه داشتم به سـامرا رفته و به محضر ابو مـحمد(ع)شرفیاب شـدم. کتاب را به آن حضرت نشان داده و گفتم: فدایت شوم این کتاب را ببینید امام در حالی که ورق به ورق آن را می دید، فرمود: صحیح است، سزاوار است به آن عمل شود. عرض کردم: فضل شدیدا مریض است و شنیدم به خاطر دعای شما به این مرض دچـار شده است؛ زیرا درباره او به شما گفته اند که وی وصی ابراهیم را برتر از وصی رسول خدا می داند. در حالی که چنین نیست و این سخن را به دروغ بر او بسته اند. امام فرمود: آری خدا فضل را رحمت کـند. بودق مـی گوید: من باز گشتم و دیدم در همان ایامی که امام فرمود:«رحم اللّه الفضل» فضل بدرود حیات گفته است.[۴۳]اگر چنانچه مشهور است بپذیریم که فضل بن شاذان در سال ۲۶۰ ق وفات کرده است طبعا باید بپذیریم که در اواخر سال ۲۵۹ قبل از ذی حـجه امـام در زندان بوده است.

امام و ارتباط او با شیعیان

پس از آنکه امام رضا(ع)به خراسان آمد سادات علوی به دلایل گوناگونی به نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی مهاجرت کردند و این مهاجرت از زمانی که فشار و اختناق به علویان و شـیعیان در عـراق شدت گرفت رو به گسترش نهاد. شیعیان ناگزیر به فکر یافتن مناطق امن تری برای زندگی خود افتادند. سرزمین عرب به علت تسلط روحیات و طرز تفکر اموی در آن، نمی توانست جای امنی برای آنان باشد، در عوض شرق بـویژه ایـران زمـینه های مناسبی برای این هدف در خـود داشـت، لذا عـده زیادی از شیعیان به این سرزمین سرازیر شده و در شهرهایی با فاصله های دور از هم به زندگی پرداختند. آنها در درجه اول احتیاج مبرمی به ایجاد ارتباط در بـین خـود د اشـتند؛ زیرا هم امام حاضر داشتند و هم نیازمند به حـل پرسـشهای دینی و احیانا یافتن راه حلهایی برای مشکلات سیاسی و اجتماعی که با آن روبرو می شدند، بودند لذا از سیستم های مختلف ارتباطی از قبیل اعزام افراد خـاصی پیـش امام، و تـماس با وی در ایام حج و..استفاده کردند و از این راهها به دریافت روایـات و رهنمودهای عملی از آن حضرات توفیق یافتند.

پراکندگی شیعیان را در شصت سال پایانی دوران حضور تا آغاز غیبت صغری از شواهد و قرائن تاریخی که حـتی در احـادیث فـقهی نیز فراوان به چشم می خورد بروشنی می توان دریافت. در اینجا ابتدا پراکندگی شـیعیان در دوران مذکور و سپس نحوه ارتباط امام با آنها را مورد بحث قرار می دهیم. البته بحث ما تنها شامل شیعیانی می شود کـه ارتـباط فـکری و دینی در حدّ اعتقاد به امامت ائمه دوازده گانه پس از رسول خدا داشتند، نه مـحبّین آنـها کـه تنها دوستدار اهل بیت به معنای عام آن بودند. تفاوت این دو گروه در روایتی از امام عسکری(ع) مطرح و دقیقا روشـن شـده است.[۴۴] از جـمله مناطق مهمی که شیعیان فراوانی را در خود جای داده و با امام نیز در ارتباط بودند نیشابور را مـی توان نـام برد. اصولا شرق ایران جزو مناطقی است که نام تعدادی از اصحاب ائمه و همچنین نام عـلمای مـشهوری از شـیعیان در قرنهای سوم و چهارم در تاریخ آن به چشم می خورد، یکی از نمونه های بارز اینگونه شخصیتها فضل بن شاذان اسـت کـه مقام ارجمندی در میان اصحاب ائمه و علمای شیعه داشته است. غیر از نیشابور مناطقی مانند سمرقند، بیهق و طوس نـیز از مـحلهای تـجمع شیعیان به شمار می رفت در بیهق اکثریت مردم، از شیعیان بودند. پراکندگی بدین شکل – که مشابه آن در مناطق دیگری نـیز وجـود داشت – یک سیستم ارتباط منظم و بسیار حساسی را می طلبید تا به وسیله آن بتوان به گـسترش تـشیع و یـا حداقل به حفظ وضعیت موجود آن دست یازید. این سیستم با تعیین وکلا از طرف ائمه شکل می گرفت و بـا ارتـباطی کـه بین امام و وکلای وی – بویژه در شکل مکاتبه ای – به وجود می آمد، سعی می شد تا راهنماییهای لازم از نظر دیـنی و سـیاسی ارائه شود و این حرکت سابقه داری بود که امام عسکری(ع) نیز در دوران حیات خود به آن نظر داشت و در توسعه و استفاده از آن می کوشید. افرادیکه سـابقه علمی درخـشان و همچنین ارتباط استواری با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند و می توانستند از نظر حـدیثی پشـتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند به عـنوان وکیل انـتخاب می شدند. نیشابور کـه مرکزیت آن از نظر علمی و فرهنگی و همچنین از نظر اقـتصادی بسیار قـویتر از سایر نقاط بود، برای خراسان اهمیت زیادی داشت. وکیل امام در این شهر طبق روایتی کـه ذیـلا به نقل آن می پردازیم ابراهیم بـن عـبده بود. در ایـنجا برای آنـکه اهـمیت این سیستم و کارهای انجام شده از طـریق آن روشـن شود نامه های امام درباره این وکالت را به اختصار مرور می کنیم: در نامه ای کـه امـام عسکری(ع) به عبداللّه بن حمدویه نوشته، آمده است: من ابـراهیم بن عبده را بر شـما نـصب کردم تا اهالی آن نواحی و نـاحیه شـما حقوق واجب ما را به او بپردازند. من او را امین خود برای دوستانم در آن نواحی قرار دادم، تقوا پیشه کـنید و مـراقب باشید که حقوق را ادا کنید کـه در تـرک و یـا تأخیر آن عذری نیست.[۴۵]از ایـن نـامه استفاده می شود که شـعاع وکـالت و فعالیت ابراهیم، تمام نواحی و حتی ناحیه عبداللّه بن حمدویه بیهقی – ناحیه عبداللّه احتمالا همان بیهق بـود – را در بـر می گرفته است. ظاهرا بعضی از شیعیان در مورد اصـالت خـط امام دربـاره ابراهیم دچـار تـردید شدند لذا امام نامه ای بـه شرح زیر نوشت:

نامه ای که در آن ابراهیم به عنوان وکیل من تعیین و به وی مأموریت اخذ حقوق من از دوسـتانم داده شـده از خود من است و آن را به خـط خـود نـوشته ام. من او را در شـهر خـودشان به حق مـنصوب کـرده ام. از خدا بترسید و حقوق مرا به وی بپردازید که من به او اجازه تام و کامل دراین مورد داده ام.[۴۶]

طولانی ترین نامه از تـوقیعات امـا عـسکری(ع) درباره همین ابراهیم بن عبده می باشد که به اسـحاق بـن اسـماعیل نـیشابوری فـرستاده اسـت. این نامه مشحون از پندهای اخلاقی و رهنمودهای بسیار با ارزش است. امام در آغاز نامه پس از مقدمه ای طولانی درباره اهمیت هدایت الهی از طریق اوصیاء و اینکه ائمه هدی(ع) ابواب علم الهی هستند، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم..» را دلیـل بر منت خدا بر انتخاب آنان جهت هدایت مردم شمرده است. آن حضرت همچنین از حقوقی که قرار است به ائمه معصومین(ع) پرداخت شود سخن گفته و نوشته اند: ابراهیم بن عبده از طرف من تعیین شده است. تو ای اسـحاق فـرستاده من نزد ابراهیم عبده هستی تا او به آنچه من طی نامه ای به محمد بن موسی نیشابوری فرستاده ام عمل کند و همچنین تو خود و کلیه کسانی که در شهر تو زندگی می کنند مأمور هستید بـه محتوای آن نامه عمل کنید. درود بر ابراهیم و تو و تمامی دوستان ما. کسانی که این نامه را بخوانند و کسانی که در ناحیه شما بوده و دچار انحراف نیستند بـاید

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *