تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد با 25 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ?? درصد :

«آمدنِ آقا نزدیک است که یکی از خوش سخن های جانباز به جا می گوید: «سلامتی بزرگ جانبازِ انقلاب صلوات.»

آقا نزدیکِ : واردِ حسینیه می شوند؛ شعارها مخلوط است و قوام نمی گیرد و کلام روی صورتِ خیلی ها جایش را به اشک می دهد. آقا می روند سراغِ اوّلین تخت که جانبازِ درصد نخاعِ گردنی است از اردبیل. دستاری که سال است گردنی شده و هنوز لبخند به لب دارد و بشّاش است. چشمانش از دیدنِ آقا می درخشد و صورتش همه رضایت و شادی است.

آقا به جانباز بعدی می گویند: پاتون قطع شده؟

جانباز می گوید: ارزشی نداشت!

بیشتر جانبازها، چفیه را گرفتند و آقا دقّت دارند که بلافاصله روی شانه شان چفیه گذاشته شود. جانبازها هم از همان چفیه روی شانه می خواهند. جانباز دیگری از بی سعادتی اش می گوید که بعدِ این همه سال تازه توانسته آقا را ببیند. آقا هم می گویند که «این بی سعادتی» ایشان است که بعد این همه سال تازه توانسته این جانباز را زیارت کند.

آقا به جانباز بعدی که نمی تواند حرف بزند و در رنج است می رسند. حالِ جانباز و نگاهش کنترل ندارد، با حرکتِ دست و صورت و چشمان و دهانی که یک دنیا حرف داردشیون می کنند؛ دلِ سنگ آب می شود. آقا امید می دهند که ان شاءالله فردای قیامت به زبان فصیحی صحبت می کنند و آرزو می کنند که با همان زبان برای ما هم دعا کند.

جانباز بعدی هم شرحِ جذّابی دارد و می گوید شهید هم شده است! می گوید حتّی ساعت هم داخلِ سردخانه خوابیده و جز زبان و گوش چپش، همه بدنش پر از ترکش شده است. اراکی است؛ از هزاوه. به آقا اشاره می کند: «ما از هزاوه هستیم. همان جایی که جدِّ مبارک شما هستند». شیوا صحبت می کند: « بار جرّاحی شده ام». آقا از عدد متعجّب می شوند. می گوید در آلمان جرّاحی شده و برای آلمانی ها سؤال بود که چرا ما می جنگیم. خاطره ای هم از یکی از سفرهایش به آلمان دارد:

وقتی وارد آلمان شدیم، گفتند شما که نمی تونستید چرا به عراق حمله کردید… من هم گفتم ما حمله نکردیم…

آقا حرفش را قطع می کنند: می خواستید بگید می تونیم خوبم می تونیم!

همه می خندند.

او توضیح داد که آلمانی ها وقتی دیدند روی ترکشی که از بدنم در آوردند نوشته «آلمان»، دیگر سؤال نپرسیدند و فهمیدند که آن ها جنگ طلب و حامی ظالم هستند نه ما. آقا از بیان این خاطره خیلی خوشحال شدند و در سخنرانی شان به این نکته اشاره می کنند: «نگاه به شما، نشان دهنده جنایات آن قدرت هایی است که از رژیم صدام حمایت کردند. حضور شما مبین حقایق تاریخی، معرفتی، سیاسی و بین المللی است ».

جانباز بعدی که دو چشم ندارد و دو دست هم، می گوید که اگر باز هم سلامتی پیدا کند، از کشورش دفاع خواهد کرد. آقا می گویند: «همین روحیه است که کشور را نگه می دارد».

جانباز بعدی به صورت پیش فرض با آقا ترکی صحبت می کند. آقا هم با «هارالیسان» شروع می کنند. بعد هم به جانباز ترک می گویند: «اَیلش…» که گوش نمی دهد و نمی نشیند. او دست انداخته روی شانه آقا و آقا هم انگار دوست داشته باشند تا قیامت دست شان دورِ گردنِ جانباز باشد، مشغول احوال پرسی می شوند. اسمش ابراهیم است و به آقا چیزی می گوید که مفهوم نیست. آقا هم می گویند: «نمنه؟» او بارِ دیگر لرزان و بغضناک تکرار می کند. آقا متوجّه نمی شوند تا بالاخره به سختی به فارسی می گوید: «دست جانبازتان را روی قلبِ من بگذارید آقا». آقا چنین می کنند و پسرِ کوچکِ جانباز، حواسش جمع است و چفیه آقا را می گیرد.

جانباز دیگری شعرخوانی می کند و می گوید: «آقا ما منتظریم شما حکمِ جهاد بدهید…» آقا با لبخند می گویند: «من که حکم جهاد دادم. منتها نه جهاد نظامی…» و از «جهاد فکری» و «جهاد تبلیغی» و «جهاد روحیه ای» سخن می گویند.

جانباز بعدی گل شیخی نام دارد. جانباز درصدی که تا اورست هم رفته و قله ای بالای متر در تاجیکستان را زده و به آقا می گوید که به

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *