تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) شامل 28 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فرهنگ جبهه (شوخ طبعیها) :

چرچیل طـرح کاد من بود

نا نداشت نفس بکشد اما خودش را از تک وتا نمی انداخت.وقتی غذا می خورد از بی دندانی همه عـضلات فـک وصورتش مـی جنبید.تنفس که می کرد براحتی می شد نفسهایش را شماره کرد.خلاصه بسختی خودش را جمع وجور می کرد.قد بلند و هیکل لاغر و چهره تـکیده ای داشت.از سفیدی موی سر و رو یک آدم برفی تمام عیار بود.

در سرماوگرما،در بی آبی و بی غذایی،موقع بیماری و بیخوابی سعی می کرد بـه هرجان کندنی که هـست خـودش را به جوانترها برساند و سعی کند عقب نماند؛چون به محض اینکه بهانه ای دست بچه ها می افتاد شروع می کردند:آخر پدر جان!مگر از خانه بیرونت کرده اند،مگر از خانه و زندگیت سیر شده ای با زنت دعوایت شده که دو دستی چسبیده ای به جبهه وجنگ.تو یـک کلاش خشک وخالی را نمی توانی درست نگه داری،همه اعضا و جوارحت شروع می کند به لرزیدن.نه،خودت بگو! اگر تو باشی و ده تا اسیر کت بسته و یک قبضه دوشکا،مثلا چکار می خواهی بکنی؟و شوخیهای دیگری از این قبیل که اگر فکر کـنیم آنـقدر دل نازک بود که قهر می کرد،یا به روی خودش می آورد و عصبانی می شد اشتباه کرده ایم.گاهی جواب می داد،آن هم چه جوابی.هرچه باشد خوب،او هم یک رزمنده بود.

از جمله آن روز با شنیدن این حرفها با یک قیافه و لحن جـدّی بـرگشت گفت:شما چی خیال کردید؟چرچیل با آن همه یال وکوپالش طرح کاد من بوده!بعد اضافه کرد:باور نمی کنید؟یعنی می خواهید بگویید تو کتاب تاریخ دبیرستان هم نخوانده اید و دبیرتان در این خصوص هیچی نگفته؟عجیب است:من می ترسم ریا بشود و الا خوب از اول هـمه چـیز را برایتان می گفتم.بچه ها غش کرده بودند از خنده که:عجب رویی دارم من!لا بد می خواهی بگویی نوه دختری اسکندر هم هستی؟پیرمرد لبخندی زد و گفت وقتی قبول نمی کنید همان بهتر که هیچی نگویم.

دیگر تکرار نشود

نمی دانم چکار کرده بـودند کـه فـرمانده شان بعد از کلی صغری وکبری چیدن و منبر رفـتن داشـت مـی گفت:برادرا دیگه تکرار نشه.یکی از آن برادرها که بحمد اللّه همه جا حضور داشتند و حرف خودشان را می زدند،با صدای بلند پرسید:حاجی اگه تکرار بشه چی مـیشه؟و حـاجی کـه لا بد تصور می کردند الان است که از کوره در برود جواب داد:هـیچی؛با ایـن دفعه میشه دو دفعه!

حاج آقا در جیبت را بگیر تویش نرود

ام القصر که بودیم بعثیها گاهی بی اندازه خمپاره ۶۰ می زدند؛آنقدر 2lکه ما دیگر به ام القصر می گفتیم«ام الشـصت»!خمپاره شـصت هـم خیلی اسم داشت،مثل:عزرائیل،نامرد و…یک اسمش هم خمپاره جیبی بود؛خمپاره ای که مثل کـتابهای قطع جیبی و پالتویی راحت می رفت تو جیب اورکت یا شلوارهای کره ای.اما جیب قبای برادران روحانی که رزمی تبلیغی می آمدند جـبهه،یک چـیز دیـگری بود.درست قالب خمپاره بود؛ البته نه یکی!فکر می کنم با یک خورده گـذشت راحـت می شد چند تایش را آنجا جاسازی کرد.این بود که تا باران خمپاره شصت باریدن می گرفت، هرکجا که چـشممان بـه حـاج آقا می افتاد می گفتیم:حاج آقا در جیبت را بگیر نره توش.و حاج آقا می خندید و مـی گفت:راه دوری نـمیره.هرچه از دوست رسد نیکوست.می گفتیم حاج آقا دوست،نه دشمن،می گفت: عدو شود سبب خیر.بعد بچه ها می گفتند:آره و اللّه،مرغ حـاج آقـا،خوردن داره؛بهتر از خـروس خیلیهاست.و حاج آقا می خندید و می گفت: تخم مرغ هم گمان نمی کنم گیرتان بیاید.بچه ها که کم نمی آوردند جـواب می دادند:شما قـبول کن برو!بقیه اش با ما.خودمان ترتبیش را می دهیم.

خدایا این آدم بشو نیست

پیچیده بود به پروپایش که:باید در حق مـن دعـا کـنی؛می گویند دعای مؤمن در حق برادر مؤمنش حتما اجابت می شود.هر چی او می گفت:بابا ولمان کن،چی بگویم…یعنی می فهمید که دارد سـربه سرش مـی گذارد و الا خودش می دانست که اهل هرچی باشد اهل دعا نیست،دست بردار نبود.بناچار دستهایش را بلند کرد و بـا یـک قـیافه عابدانه ای که اصلا به او نمی آمد،همینطور که الکی با گوشه آستینش ادای اشک چشم پاک کردن بچه ها را در می آورد و تـندتند آب بـینی اش را بالا می کشید گفت:خدایا! این رفیق ما که خودت می دانی دیگر…آدم بشو نیست؛پس لا اقل مـنو آدم کـن!هنوز حـرفش تمام نشده بود که او بلند شد افتاد به جانش:کی آدم بشو نیست؟من؟من؟حالا معلوم می شود…حالا نزن کی بزن.

وام طـلاق سـرغ نداری

از آن بـاباها و پدرها بود که بچه هایشان به آنها می گفتند عمو.منطقه که می آمدند دیگر دلشان نـمی خواست بـروند.همه کس وکار و دار و ندارشان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *