توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها شامل 42 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «محمدالله» سلبریتی در آسمان ها :
محمدالله متولد شهریور ۱۳۶۵ از آن جوانهای پرشور و خندهروی دهه ۶۰ است که در یکی از محلات قدیمی قم در خانوادهای تقریبا پرجمعیت با یک خواهر و چهار برادر به نامهای محمد، احمدجواد، حامد و علی زندگی میکند. پدرش ۱۰ سال قبل زمانی که برای تبلیغ به افغانستان رفته بود به رحمت خدا رفته و مادر زحمت بزرگ کردن محمدالله و برادرانش را به دوش میکشد. کارش در حوزه تاسیسات است و چندسالی مشغول این کار بوده؛ از آن بچه هیاتیهایی که دهه اول محرم خانه و خانواده را رها کرده و در هیات بستنشین میشده و به عزاداران امام حسین(ع) خدمت میکرده است. اوایل جنگ داعش و حمله به سوریه و حرم مطهر حضرت زینب(س) بود که این سید جوان غیرتی میشود و عزم دفاع از حرم میکند و تنها سه ماه فرصت حضور در جبهه مقابل داعش را مییابد. این مدافع حرم ۳۲ ساله به واسطه دوستی که پیگیر کار مدافعان حرم است، ما را به خانهشان دعوت کرد.
خانهشان در یکی از کوچههای قدیمی خیابان آذر بود؛ در آن گذرهای پر پیچوخم و باریک قدیمی با دیوارهای آجری و کاهگلی. نگاهم به دنبال پلاکهای بالای درها میدوید، جالب است که در این محله قدیمی یکیدرمیان کنار پلاکها تصاویر شهدا نصب شده؛ ۱۵۱، ۱۵۳، پلاک ۱۵۵ در عقبنشینی گذر، دری یکمتری و خاکستری رنگ و دیوارهایی آجری که رنگ و رویشان رفته، مقصد ما بود؛ در نیمهباز بود، در زدیم، مردی میانسال و خوشرو با پیراهنی سفید در آهنی کوچک را باز کرد و با آغوشی باز برای دعوت به داخل خانه دست دراز کرد؛ وارد شدیم، حیاطی با کف موزاییک و دیوارهایی از جنس همانکه بیرون دیدم. خانه، قدیمی، اما دو طبقه بود، چشمم به زمین بود انتهای خانه را ندیدم اما به نظر بزرگ میآمد. مرد به سمت زیرزمین هدایتم کرد، سرم پایین بود که مبادا از پلههایی که موزاییکهایش یکیدرمیان لق میزد به پایین بیفتم. از همین بالا دری شیشهای که میانهاش با ماتکن پوشیده شده، به چشم میخورد. مادر محمدالله در را باز کرد.
سرم پایین بود که چشمم به فرشهای پر نقش و نگار گلقرمزی افتاد که قدیمها کف همه خانهها را پر میکرد و امروز مستعملش زیرپاست. نیمی از کف اتاق، فرش و نیمی با روفرشی پوشانده شده بود، پس از سلام و احوالپرسی سرم را که بالا آوردم، حال و هوا کربلایی بود؛ دیوارهای نیمه رنگخورده کهنه پر بود از تصاویر حرم امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع)، حضرت زینب(س) و حرم امام علی(ع). سر که چرخاندم، سید محمداللهِ خندهرو، چشمانش را به من دوخته بود، پلکش تندتند تکان میخورد و باز و بسته میشد و با لبخندی زیبا چشمانش را به این طرف و آن طرف میچرخاند.
سیدمحمدالله روی یک تخت فلزی کنار در، در یک زیرزمین نسبتا بزرگ، در کنج دیوار دراز کشیده بود. سلام که کردم جوابی نشنیدم؛ به جای جواب سلام پلک چشمانش تندتند تکان میخورد، پاهایش شروع به لرزیدن کرد و لبخند از روی لبانش برداشته نمیشد. سیدمحمد برادر بزرگش میگوید: وقتی که مضطرب میشود یا زیاد خوشحال! بدنش رعشه میگیرد، میلرزد. دکتر گفته که به دلیل حمله عصبی است، زمانی که در موقعیتی جدید قرار میگیرد اینطور میشود.
محمدالله با پلکانش سلام می کند
لبخند از روی لبانش برداشته نشده؛ به سمتش که رفتم چشمانش دنبالم کرد تا بالای سرش. با پلکانش سلام میکند، مهربانی از صورت خندان و چشمان گریانش میبارد. پیشانیاش را بوسیدم و عقب رفتم. کمی چشمانش را بست، آرام شد و وقتی روبهرویش نشستم، از زاویهای که پاهایش به سمت من بود، زیر نظر داشتمش، چشمانش را تندتند به اینطرف و آن طرف میچرخاند، باز در باز شد، تعداد دیگری از مهمانانش آمدند و باز هم لرزه بر تنش افتاد و باز هم تکانهای تندتند پلکهایش سلام کرد و…
«سیدمحمدالله مرتضوی» جوان ۳۲ ساله افغانستانی است. سال ۹۴ پس از فراخوان اعزام مدافعین حرم مطهر حضرت زینب(س) در قالب لشکر فاطمیون سازماندهی میشود و به سوریه میرود. به روایت مادرش وقتی برای رضایت گرفتن آمد، به او اجازه نداد، اما تکرار کرد و بالاخره رفت.
کلثوم سادات محمدی مادر محمدالله میگوید: «در هیأت عاشقان بقیع افغانستانیها و شاهحمزه همیشه حضور پیدا میکرد. همان زمانی که جریان اعزام به سوریه شروع شد خیلی از جوانان این هیات مدافع حرم شدند و به شهادت رسیدند و محمدالله هم بارها درخواست کرد که برود و من زیاد موافق نبودم؛ به او گفتم که جنگ، مرد جنگی میخواهد، تو که چیزی از جنگ نمیدانی؛ گفت میروم آشپزی کنم، نیروهای پشتیبانی هم برای جنگ نیاز است. در هیأت هم در آشپزخانه خدمت میکرد. هر زمان که به او در هیأت و دستگاه امام حسین(ع) نیاز داشتند بدون درنگ حضور پیدا میکرد و هر کاری از دستش بر میآمد کم نمیگذاشت؛ امیدوارم با صاحب همین مجالس محشور شود.»
دوره اعزام سه ماهه بود و اواخر تابستان ۹۴ اعزام شد. از آخرین باری که تماس گرفته بود دو ماهی میگذشت؛ باید حدود دیماه برمیگشت که دیگر خبری از او نشد. سیدمحمد که از محمدالله بزرگتر است اتفاقات پس از اعزام او را روایت میکند: «۱۶ شهریور ۹۴ محمدالله برای آموزش و حضور در جنگ با داعش اعزام شد. تقریبا یکی دوباری طی این مدتی که نبود تماس گرفت، اما دو ماهی از او خبری نداشتیم تا فردی با ما تماس گرفت و خودش را دوست محمدالله معرفی کرد و حال او را جویا شد؛ ادعا کرد که محمدالله مجروح شده، چون حرف و حدیث در این مدت زیاد بود و هرکسی ما را میدید همینچیزها را میگفت، حرفش را باور نکردیم و از او مدرک خواستیم. بالاخره عکسش را با محمدالله نشان داد که باورمان شد. بعد از این خبر بود که به بیمارستانها و نهادهای مرتبط برای پیدا کردنش مراجعه کردیم، بیمارستانهای قم، تهران و همدان را گشتیم اما کسی چنین فردی با این اسم نمیشناخت.»
در آی سی یو پیدایش کردم
سیدمحمد ادامه داد: همین دوستش بار دیگر که به سوریه رفت تماس گرفت و مشخصات گردان و فرمانده را داد اما باز هم نتیجه نگرفتیم؛ این دوستش که به ایران برگشت و باز که رفت اطلاع داد که آنجا چون قرآن میخوانده و مداحی میکرده به اسم قاری، او را میشناختند. باز هم به بیمارستانها مراجعه کردیم، در بیمارستان بقیه الله گفتند که فردی به اسم حسین قاری داریم که در آی سی یو در کما بود و بالاخره محمدالله را پیدا کردم.
سیدمحمدالله مستقیم در جنگ شرکت کرده بود؛ در منطقهای در حمص سوریه در شدت جنگ، گلوله به سرش اصابت میکند و مجروح میشود، در همان بحبوحه سرش را باندپیچی کرده و ر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.