توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ماجرای دو نامه رهبر معظم انقلاب به خانم یحیایی :
آنچه در پی می آید مصاحبه با حاجیه خانم فاطمه فکور یحیایی،(همسر حاج حیدر رحیم پور ازغدی و مادر آقای حسن رحیم پور ازغدی) است. ایشان یکی از زنان مبارز مسلمان هستند که از سال های آغازین نهضت امام خمینی(ره) در عرصه مبارزه حاضر بوده و از تایپ و تکثیر اعلامیه های امام(ره) در پانزده خرداد تا آموزش مسلحانه و آمادگی چریکی و تشکیل بیمارستان های مخفی خانگی برای بیرون آوردن گلوله از بدن مبارزان و… حضور داشته است.
ایشان که مادر شهید(حمید) است، جزء زنان پیشگام در نخستین تظاهرات انقلاب اسلامی بود که در دی خفقان شاهی را درهم شکستند. اینک به مناسبت دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، متن ویراسته این گفت وگو که برای نسل جدید و به ویژه دختران جوان، الهام بخش است، به همراه نامه مقام معظم رهبری در سال به ایشان در پی تقدیم زیور آلات خود به انقلاب منتشر می شود.
فرزند من امانت خدا بود و در راه صاحبش رفت
گرچه شما از مصاحبه اباء داشتید ولی خاطرات زنانی چون شما، خاطرات شخصی نیست بلکه سرمایه ملی و متعلق به انقلاب است. باید تجربه های الهام بخش در تاریخ ثبت شود تا فردا نقش زن مسلمان در انقلاب، انکار یا تحریف نشود. از این باب لطف کنید و برای آشنایی نسل جدید با سبک زندگی زنان مسلمان و مبارز انقلاب اسلامی، از آغاز زندگی سیاسی خود بگویید؟
خانم فکور یحیایی: بسم الله الرحمن الرحیم. آن چه عرض می کنم به معنای به حساب آوردن خود نیست. بنده کاری نکرده ام و آن چه شده، سهم بسیار کوچکی از هزاران وظیفه بر زمین مانده است. فرزند من هم امانت خدا بود و در راه صاحبش رفت. همه ما مدیون اسلام و امام(ره) و شهداء هستیم و امیدوارم مسئولان هم به ولایت فقیه و ارزش های انقلاب وفادار بمانند. همه مدیون هستیم و باید دینمان را اداء کنیم.
در پاسخ شما باید بگویم متولد مشهد هستم و آغاز فعالیت سیاسی بنده هم پس از ازدواج(در هجده سالگی) بود. شروع زندگی مشترک ما در طبقه دوم منزل برادر همسرم بود و فرزند اول ما(حسن آقا) در سال همان جا به دنیا آمد.
فضای منزل ما از ابتدا سیاسی و دینی بود. زیرا حاج آقای رحیم پور یک فعال سیاسی مذهبی شناخته شده و هنگام ازدواج در متن مبارزات نهضت امام خمینی(ره) در آغاز دهه چهل بودند، خودشان شب نامه می نوشتند و بیانیه های امام(ره) را حتی پس از تبعید ایشان، گاه تا شبی پنجاه اعلامیه نسخه نویسی و خود توزیع می کردند تا آن که دستخط شان تقریباً لو رفت. سپس این مسئولیت به عهده من بود. فعالیت سیاسی ایشان به قبل از نهضت امام(ره) و حتی پیش از دولت مصدق باز می گشت و از دوران نوجوانی درگیر مبارزه و در نهضت ملی شدن نفت از عناصر اصلی مبارز مشهد بودند.
با شهید نوّاب صفوی و آیت الله کاشانی و دکتر مصدق مکاتبه یا ملاقات داشته و در جنبش سی تیر و نیز پایین کشیدن تابلوی «نفت ایران و انگلیس» و بالا بردن تابلوی «نفت ملّی ایران» مشارکت داشتند. پس از کودتای مرداد هم با نهضت مقاومت ملّی در مشهد ادامه داده و پس از آغاز نهضت امام خمینی(ره) هم مقلّد و مروّج ایشان و در صف نهضت بودند. بسیاری از شخصیت های انقلاب در خانه ما رفت و آمد داشتند و همه این ها زمینه ای برای آغاز فعالیت های سیاسی و دینی بنده شد. حاج آقا از نخستین اعلامیه های سیاسی امام(ره) تا سال های تبعید ایشان را می آوردند و من که دست خطم برای دستگاه ناشناخته بود تا دیری از شب می نوشتم و تعدادی را هم خودم توزیع می کردم. بعدها ایشان یک دستگاه تایپ که تازه آمده بود به روش پیچیده ای تهیه کردند و از آن پس اعلامیه های امام(ره) از تبعیدگاه و برخی شب نامه های سیاسی را که نوشته خود ایشان بود، تایپ و تکثیر می کردم.
این فعالیت ها از آغاز نهضت امام(ره) تا سال های پس از تبعید امام(ره) به ترکیه و نجف ادامه داشت. مثلاً پس از حمله به فیضیه یا وقتی امام(ره) جشن نوروز را تحریم کردند اعلامیه های امام(ره) را تایپ و تکثیر می کردم و ایشان در مجلس درس آیت الله میلانی و… توزیع کردند. پس از خرداد اعلامیه ها و سخنان امام(ره) را در منزل تایپ و تکثیر می کردیم. دستگاه تایپ هم ماجرای جالبی داشت. حاج آقا آن را به دست یک دوست شهرستانی غیر سیاسی با شناسنامه جعلی به ظاهر برای تربت حیدریه خریدند و سپس آن را به مشهد آوردند و من در خانه با آن کار می کردم.
نخستین تظاهرات انقلاب اسلامی در دی (زنان خط شکن)
سؤال: شما در نخستین تظاهرات انقلاب اسلامی یعنی دی در مشهد شرکت داشتید. مقام معظم رهبری فرمودند آغاز انقلاب ، در واقع با این تظاهرات بود که حتی دو روز قبل از قیام دی قم صورت گرفت و عامل آن، زنان مسلمان مبارز بودند. در مورد آن تظاهرات بگویید.
خانم فکور یحیایی: درست است. نخستین تظاهرات انقلاب اسلامی، نه دی قم بلکه دو روز قبلش، دی سال در راهپیمایی زنان مسلمان مشهد بود. دی، روز به اصطلاح کشف حجاب زنان توسط رضاخان بود که رژیم آن را روز آزادی زن! اعلام کرده بود. شعارها علیه دستگاه و کشف حجاب و با پارچه نوشته ای خواستار آزادی زندانیان سیاسی همراه با شعار الله اکبر بود. طیف مبارزین مذهبی، راهپیمایی را هدایت می کردند. البته چند تن از مجاهدین خلق، به ویژه از طریق خانم معصومه متحدین(مادر محبوبه متحدین) هم بودند که می کوشیدند به تظاهرات جهت خاص خود را بدهند که اجازه ندادیم. زیرا مدیریت تظاهرات با خانم های مبارزی بود که با آیت الله خامنه ای آشنا یا مرتبط بودند و خط امام خمینی(ره) را تعقیب می کردند. تظاهرات را دی از یک حسینیه در مشهد آغاز کردیم و این نخستین تظاهرات علنی سیاسی انقلاب اسلامی بود که در سال با جلوداری خانم ها آغاز شد.
البته در جلسات بزرگداشت مرحوم دکتر شریعتی در مشهد و شاید بزرگداشت مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی هم بازداشت ها و درگیرهای مختصری بود ولی هیچ یک تبدیل به تظاهرات نشد.حدود نفر خانم ها بودند که البته با نفر آغاز شد، گروهی از ما پوشیه و روبنده زده بودیم تا شناسایی نشویم؛ خانم مقدسی، خانم غفاریان، همشیره مقام معظم رهبری و خانم های دیگری و یکی دو نفر از بستگان ما و جمع دوستان سیاسی که غالبا از خانواده مبارزین بودند. به حدود چهارراه شهدا(نادری) که رسیدیم، ساواک و پلیس یورش آورده و گروهی از ما را بازداشت کردند. من علاوه بر چادر مشکی که به سر می کردم، آن روز به عنوان طرح فرار، یک چادر رنگی هم با خود برداشته بودم تا در لحظه حمله حتمی پلیس، تغییر پوشش داده و شناسایی نشوم و همین اتفاق هم افتاد. یورش که آغاز شد به سرعت به داخل یک کوچه پیچیدم و چادر سیاهم را عوض کردم و به سرعت در کنار یک دست فروشی که کنار پیاده رو قندشکن و انبردست و… می فروخت، به عنوان خریدار نشستم. نیروهای امنیتی فریب خوردند و گمان کردند از اهالی آن محل هستم و از کنار من دویدند و عبور کردند. وقتی کمی خلوت شد، چادر سیاه را دوباره پوشیده و منطقه را از وسط نیروهای امنیتی ترک کردم اما عده ای از خانم ها بازداشت شدند. عرض کردم سازماندهی راهپیمایی با پیروان امام خمینی(ره) بود.
آموزش عملیات مسلحانه در کوه های اطراف مشهد به زنان مبارز قبل از انقلاب
آیا زن مسلمان محجبه در دوران مبارزات مشهد درگیر فعالیت های تهاجمی علیه دستگاه پهلوی می شدند؟! شما در این باب، چه خاطره ای برای جوانان دارید؟
خانم فکور یحیایی: بله. ما قبل از انقلاب دوره آموزش تیراندازی و پرتاب نارنجک دیده بودیم. آموزش نظری کار با اسلحه را در جلسات مخفی خانگی ظرف ده پانزده جلسه و سپس چند دفعه برنامه های عملیاتی در کوه های اطراف مشهد داشتیم که آموزش عملی و تمرین تیراندازی در کوهستان می کردیم و چند نوبت هم عملیات پرتاب نارنجک در کوهستان صورت گرفت. سلاح ها را می شناختیم اما موقعیتی برای استفاده در صحنه مبارزه پیش نیامدو انقلاب پیروزشد. برنامه هایمان در سال های و ، تنها نظامی نبود بلکه تفسیر قرآن، نهج البلاغه، صرف و نحو عربی و سرکشی به فقرا و رسیدگی مناطق محروم هم از فعالیت های قبل ازانقلاب دوستان بود. محیط بسیار دینی، انقلابی و با حرارتی داشتیم.
خاطره دیگر از فعالیت خانم ها، جلسه روضه سیاسی بود که در منزل ما پیش از انقلاب برگزار می شد و ابتدا قرار بود مردانه و علنی تر باشد اما دستگاه، حسّاس شد و لذا سالانه ده روز، روضه ی عصرانه برای خانم ها داشتیم. این روضه کاملا سیاسی بود و با مشارکت مستقیم شاگردان آیت الله خامنه ای به راه افتاد. از قبیل شهید کامیاب، شهید موسوی قوچانی، عجم، مجد و… که می آمدند و در جمع گروه کثیری از خانم ها که غالباً از خانواده مبارزین ملّی و مذهبی بودند، مباحث دینی و سیاسی داشتند. پرچم روضه را هم علنا بر سر کوچه می زدیم تا کار مخفی تلقی نشود و پاسخ گوی دستگاه باشیم.
برای طرح فریب و عادی سازی هماهنگ کرده بودیم که مثلا سر فلان ساعت آن ها از کوچه عبور کنند و هر بار یکی از خانم های عادی و غیر سیاسی را بفرستیم که گویی به طور اتفاقی، یک روضه خوان عابر را پیدا کرده و صدا زده است که اگر پلیس مداخله کرد بگوییم این آقا را نمی شناسیم و یک روضه خوان عادی و اتفاقی است و این خانم هم که او را پیدا کرده یک خانم واقعاً غیر سیاسی بود! در حالی که همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود.
حاج آقا هم گفته بودند اگر از طرف پلیس و کلانتری زنگ زدند خود را به سادگی بزن و بگو من چیزی نمی دانم و روضه اربابم اباعبدالله(ع) است. از قضا از طرف دستگاه زنگ زدند و پرسیدند شما چه جلسه ای دارید؟ و من با تجاهل گفتم: بله روضه امام حسین(ع) است، بگویید خانمتان حتما تشریف بیاورند. یک بار هم یکی از آنان که همسر یک سرهنگ شهربانی بود آمد و پس از استماع مجلس را با سروصدا به هم زد و تهدید کرد.
این جلسات تا آغاز انقلاب، ادامه داشت و دیگر علنا سیاسی شده بود. یکی از اتفاقات جالبی که در یکی از این جلسات سیاسی مذهبی همزمان با آغاز انقلاب اتفاق افتاد، قضیه بازداشت پسر ارشدم حسن آ قا بود. روزی در آغاز سال که انقلاب هنوز خیلی گسترده نشده بود، ناگهان بچه های کوچکتر آمدند و با نگرانی گفتند که حسن را گرفتند و چند مأمور مسلح او را در خیابان به شدت مجروح کرده و بردند، آن روز هم زمان با همان جلسه خانگی بود. به بچه ها گفتم چیزی نگویید و کسی نفهمد. آن روزها حاج آقا را کمتر می دیدیم. ایشان تحت تعقیب و گاه در خانه های مخفی یا منزل بستگان به سر می بردند.
در آغاز انقلاب، پلیس به منزل ما ریخت و یک بار که احتمال یورش به منزل بود همگی چند شبانه روز منزل را ترک کردیم. نیروی ضربت شبی حمله کرده و خانه را به کلی به هم ریختند حتی قالی های منزل را دزدیده و خانه را آتش زده بودند که خوش بختانه وقتی رفته بودند، آتش خود به خود خاموش شده و پتوها و کتاب ها به حال نیم سوخته مانده بود. به هر صورت آن روز می ترسیدم تحت تعقیب بودن و اختفاء حاج آقا و این روضه سیاسی و بازداشت حسن آقا روی هم رفته دستگاه را کاملا حساس کند، لذا به شهربانی نرفتم و فردایش که دانستم در کدام بازداشتگاه است، خودم را رساندم و به جای مخفی کاری و حسّاس کردن آن ها با سادگی و صراحت گفتم چرا بچه ام را گرفتید؟ ابتدا گمان کردم به خاطر نوشته هایش است. پرچم امام حسین(ع) در دست رئیس کلانتری بود، باز که کرد دیدم او تصویر امام(ره) را به پرچم نصب کرده بود.
افسر کلانتری گفت پسر تو با پرچم حسین(ع) و تصویر خمینی در یک دسته چند نفره در کوچه ها راه افتاده و علیه شاه شعار می دادند که اکیپ پلیس گشت آمده و بر روی او اسلحه کشیده و پس از کمی تعقیب و گریز او را گرفته به شدت کتک زده و برده بودند. فرمانده پلیس با خشونت، به تصویر امام(ره) اشاره کرد و پرسید: این چیست که پسرت سر دست گرفته؟ گفتم: ایشان آیت الله خمینی(ره)، مرجع تقلید هستند و شما هم اگر مسلمان هستید باید تقلید کنید.
به قدری حسن را کتک زده بودند که صورتش سیاه و کبود شده و خون بالا آورده بود. ایشان یا ساله بود. گفتم: من چند فرزند دیگر هم دارم، بچه ام را آزاد کنید و گرنه همه فرزندانم را به این جا می آورم. گفت: به هر یک هم یک پرچم بده؟ گفتم: به یاری خدا دو پرچم می دهم. پس از مدتی بالاخره حسن را آزاد کردند. البته من گمان کرده بودم به خاطر طرز برخورد و گفته های من است اما ظاهرا همان موقع حاج آقا در منزل آیت الله مرعشی بودند و گویا مرحوم آقای مرعشی به رئیس ساواک زنگ می زند و می گوید: اگر از من می شنوید فرزند فلانی را آزاد کنید و یک مسئله ساده را پیچیده نکنید، ایشان سنّی ندارد.
از کلانتری شهربانی که بیرون آمدیم با صدای بلند طوری که نگهبانان دژبان بشنوند گفتم: حسن، بدو برویم چهارراه شهدا که تظاهرات است. اتفاقاً وقتی رسیدیم که تظاهرکنندگان، تصویر امام(ره) را بر سر در اوقاف و آستان قدس در چهارراه شهدا نصب و عکس شاه را پائین می کشیدند. همان شب هم فرهنگیان و وکلای انقلابی در دادگستری مشهد، تحصن و اعتصاب کرده بودند و حسن آقا مقاله ای بسیار صریح و پرشور علیه دستگاه و در تجدید بیعت با امام(ره) خواند و اهانت هایی که به او شده و کتک هایی که به او زده بودند را گزارش کرد. مقاله را چنان احساساتی خواند که واقعا شهر شلوغ شد. حیف که آن مقاله را گم کردیم.
زنان پیشگام نخستین تظاهرات های ضد رژیم
سؤال: شاید بسیاری ندانند که زنان پیشگام نخستین تظاهرات های ضد رژیم بودند. لطفا نمونه های دیگری از این حضور ذکر کنید.
خانم فکور یحیایی: به حادثه جالب دیگری که در همان ماه های آغاز انقلاب اتفاق افتاد اشاره کنم که دختران دانشجو و طلبه های مکتب اسلام شناسی هم در آن حضور داشتند. بنده با خانم مقدسی (مسئول مکتب اسلام شناسی و دختر آیت الله شیرازی امام جمعه مرحوم مشهد) و بعضی دوستان (خانم زاهدی و…) از درب مسجدالرضا(ع) چهارراه لشکر که آقای ری شهری سخنران آن بود، بیرون آمدیم. من ماشین را در کوچه پشتی پارک کرده بودم. وقتی سخنرانی تمام شد با چند نفر از خانم ها سوار ماشین شدیم تا قبل از آن که محل را ترک کنیم، گشتی بزنیم و اگر دختران بازداشت شدند، اقدامی صورت دهیم. اما همین که خواستم بپیچم ناگهان یکی از فرماندهان پلیس با جیپ نظامی جلوی ماشین پیچید. کنار کشیدم و سوئیچ را در دستم نگه داشتم تا نتواند بردارد.
گفت: سوئیچ را بده. گفتم: روی ماشین است، خودت بردار. وقتی خم شد، قد او تا سقف ماشین می رسید. نگاهی کرد و گفت: نیست. گفتم باید باشد. اما کلید را در دستم دید و مچ دستم را چنان فشرد که سوئیچ ماشین به فاصله یکی دو متر پرت شد. سوئیچ را برداشت و ماشین را توقیف کرد. به دنبال او دویدم و گفتم: ماشین را از کجا بگیرم؟ گفت: از شهربانی!
به حاج آقا زنگ زدم. گفتند: بگذار همان جا باشد، بیا خانه و به شهربانی نرو. در ماشین، اعلامیه های امام(ره) وکتاب تشیع سرخ دکتر شریعتی بود و دیگر صلاح نبود که خودم به شهربانی بروم. سر چهارراه ایستاده بودیم، آقایی که بعد فهمیدم از مبارزان و دوستان حاج آقاست مرا شناخت، ترمز زد و گفت: خانم رحیم پور سریع بیایید برویم. گفتم: من رحیم پور نیستم، اشتباه گرفتی. گفت: من دوست حاج آقا هستم. الان بازداشت می شوید. من با تردید نشستم و دستم به دستگیره بود که اگر او ساواکی بود و یا به سمت شهربانی رفت، بیرون بپرم. اما او بدون این که آدرس خانه را بگیرد مرا به خانه آورد. حاج آقا به خانه آمده بودند. آن شخص گفت: معجزه شد که من در آن لحظه آن جا بودم و ایشان را فراری دادم. حاج آقا گفتند: آقای بحرینی معجزه در این انقلاب، خیلی اتفاق می افتد. بعد فهمیدم ایشان هم از فعالان مسجد کرامت بودند.
در آن درگیری حسن ما هم جداگانه حضور داشت و ضربه باتوم سنگینی به ساق و مچ پای ایشان خورده و ورم کرده بود که تا مدت ها می لنگید. ایشان و برادرش حسین، و ساله بودند و در هر تظاهراتی از ابتدا تا انتهای انقلاب شرکت داشتند. بسیاری شب ها آن دو و دوستانشان در خیابان های بالای شهر شعارنویسی می کردند و اعلامیه های امام(ره) را که تکثیر می شد و به منزل ما می آمد، توزیع می کردند و یکی دو بار در این رابطه هم نزدیک بود بازداشت شوند.
حضور زنان مسلمان در نبرد خیابانی با تانک های حکومت نظامی
سؤال: آیا زنان در تظاهرات خطرناک و خشن تر سال هم حضور داشتند؟!
خانم فکور یحیایی: بله و گاه جلوتر از مردان بودند و شهدای زن هم در انقلاب، کم نبودند. خاطره ای دیگر بگویم: بنده در رانندگی، ماهر و فرز و شاید اولین راننده زن با حجاب کامل در مشهد بودم. با دستکش و مقنعه و عینک تیره رانندگی می کردم. آن وقت ها، پیش از انقلاب رسم نبود زن با حجاب، رانندگی کند. به حدی که گاهی مسخره می شدم.
در اولین تظاهرات های کوچک که به سرعت از سوی دستگاه به خشونت و بازداشت منجر می شد، حاج آقا می گفتند برو پشت جمعیت و هریک از خانم ها را که می خواستند بازداشت کنند و ببرند سریع خود را برسان و با ماشین فراری بده. این کار را بارها انجام دادم. علت آن بود که زنان همواره در خطرناک ترین تظاهرات ها حضور داشتند و سینه به سینه تانک ها می ایستادند. در یکی از این درگیری های خیابانی که گاز اشک آور و حتی خفه کننده شدید زده بودند ناگهان، یک تانک به سرعت و به طرز خطرناکی به سوی جمعیت آمد. من نمی دانستم که آن ها چه قدر دید دارند. با ماشین (تویوتای سبز) جلوی تانک، با سرعت کم ویراژ می دادم تا نتواند به جمعیت برسد. ناگهان افسر فرمانده تانک جلو آمد و اهانتی کرد و گفت: باجی! برو کنار و گرنه خودت و ماشینت را له می کنم. به او گفتم: جان ما عزیزتر ازجوان ها نیست ولی می دانستم که چنین کاری نمی کند.
البته زنانی هم بودند که ناآگاه و یا ترسو و بی ایمان بودند و عکس العمل نشان می دادند. مثلاً به یاد می آورم که روزی در راه آهن مشهد، تظاهرات و درگیری شد. دختر نوزادم در آغوشم بود و به قدری گاز اشک آور از هوا و زمین زدند که ترسیدم بچه خفه شود، سریع به در خانه ای رفتم و گفتم: اجازه دهید صورت بچه ام را بشویم. گفت:… خوردی آمدی راهپیمایی! گفتم: خودت خوردی که در خانه نشستی و می ترسی، زنانی که در خانه نشسته اند، نمی خواهد برای زنانی که از خانه بیرون آمده اند دلسوزی کنند.
طیف بندی مبارزان پیش از انقلاب و ماجرای نامه مقام معظم رهبری از تبعیدگاه
سؤال: گفتید که آیت الله خامنه ای عملاً رهبری مبارزات مشهد را بر عهده داشتند، آیا جمع شما زنان فعّال هم با ایشان مرتبط بودید؟
خانم فکور یحیایی: خیر، بنده مستقیماً ارتباط نداشتم. ولی حاج آقا با ایشان مرتبط بودند.عرض کردم منزل ما از سال های پیش از انقلاب و به ویژه دهه پنجاه محل رفت و آمد مبارزان ملی و مذهبی و روحانی و روشنفکر بود. مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، دکتر علی شریعتی، آیت الله خامنه ای و روحانیون مبارز و حتی مجاهدین خلق قبل از انقلاب، یعنی دهه پنجاه به منزل ما رفت و آمد داشتند. در آن دوران، مرزبندی واضحی نبود و همه ضدّ شاه بودند. از نهضت آزادی ها و شیخ علی تهرانی تا امیرپرویز پویان و احمدزاده ها و پوران بازرگان و خانواده فاطمه امینی و… در جلسات سیاسی کانون نشر حقایق اسلامی و محافل نیمه مخفی منزل ما و منزل سایر دوستان حاج آقا رفت و آمد داشتند.
همه با هم مرتبط بودند. البته بحث و اختلاف نظر هم می شد ولی تا قبل از پیروزی، اختلافات خیلی جدی نبود. مثلا اتاق زیر شیروانی کارخانه موزائیک سازی حاج آقا قبل از انقلاب، گاه محل اختفاء چریک های مذهبی و احیانا چپ بود که تحت تعقیب بودند و خودمان هم نمی شناختیم. روزی یکی از آن ها به درب منزل
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.