توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام شامل 76 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام :
اشاره
تشکیل حکومت و لزوم اجرای احکام مختلف اسلامی، امری ضروری است که اختصاص به زمان خاصی ندارد؛ چه این که اجرای احکام سیاسی و اجتماعی دین، جز از راه حکومت دینی مقدور نیست. مسلماً در زمان حضور معصومان(ع)، عهده دار تشکیل حکومت اسلامی، خود آن بزرگواران می باشند، اما در عصر غیبت، فقیه جامع الشرایط، عهده دار چنین وظیفه ای است.
این در حالی است که در طول تاریخ، تشکیل حکومت اسلامی(به معنای واقعی)، مخالفان و معارضانی داشته است.
«کسانی در طول سال های متمادی تلاش کردند، امروز هم تلاش می کنند که در اسلام، معنویّت را از مسائل زندگی و مسائل ادار امور جوامع جدا کنند؛ [یعنی] «جدایی دین از سیاست». سال های متمادی – شاید بشود گفت ده ها سال، صد سال یا بیشتر- دشمنان اسلام و نادان هایی که از اسلام چیزی نمی دانستند، روی این کار کردند؛ وقتی جمهوری اسلامی به وجود آمد و انقلاب اسلامی شد، این حرف ها همه باطل شد؛ معلوم شد که نخیر، اسلام می تواند میدان سیاست را، میدان زندگی را، میدان ادار کشور را، میدان به صحنه آوردن مردم با هم توانشان و ظرفیّتشان را به بهترین وجهی اداره کند؛ از شعارهایی که کمونیست ها، لیبرال ها و غربی ها می دادند،[اسلام] از هم این ها در این زمینه موفّق تر عمل کرد. پس آن تلاشی که مدّت ها می کردند باطل شد، لکن باز مجدّداً شروع کردند؛ کسانی شروع کردند برای این که نسل های جدید را از آمیختگی دین و سیاست، دین و زندگی، دین و علم، آمیختگی دنیا و آخرت، آمیختگی معنویّت و مادّیّت -که در اسلام هم این ها هست- منصرف کنند؛ یعنی ذهن ها را از این آمیختگی، منصرف بکنند.»[۱]
«امروز یکی از توصیه های اساسی ای که هیئت های اندیشه ورز آمریکایی و انگلیسی دُور هم می نشینند، فکر می کنند، طرّاحی می کنند، ارائه می دهند و به فعّالان مطبوعاتی و رسانه ای و اینترنتی و سیاسی و غیره تعلیم می دهند، این است که می گویند با دینِ سیاسی باید مخالفت کرد؛ یعنی تبلیغِ جدایی دین از سیاست؛ یعنی جدایی دین از زندگی؛ دینِ گوش مسجد، دین داخل خانه، دین فقط در دل، نه در عمل، که اقتصاد غیردینی باشد، سیاست غیر دینی باشد، زیر بار دشمن رفتن غیر دینی باشد، با دوست جنگیدن، با دشمن همراه شدن -بر خلاف نصّ دین- وجود داشته باشد، امّا ظاهر هم ظاهر دینی باشد؛ این را می خواهند. معرفت دینی یعنی این که دین – هم ادیان؛ ادّعای ما این است که هم ادیان این جور هستند، حتّی مسیحیّت، امّا آن که مسلّم و واضح و روشن است، دین اسلام است که پیغمبر اکرم (ع) اوّلْ کاری که بعد از غربت دوران مکّه انجام داد، ایجاد حکومت بود و دین را با ریختن در قالب حکومت توانست ترویج بکند- جدای از حکومت نیست. معنای این که دینی از حکومت جدا باشد، این است که دین بنشیند دائم نصیحت بکند، دائم حرف بزند و قدرتمندان هم هر کار که دلشان می خواهد برخلاف دین و بر ضدّ دین بکنند. دین غیر سیاسی یعنی این. این را می خواهند، این را دنبال میکنند. نخیر، این معرفت باید وجود داشته باشد که دین منفکّ از سیاست نیست؛ و دشمن دین، از آن دینی می ترسد که دولت دارد، قدرت دارد، ارتش دارد، اقتصاد دارد، سیستم مالی دارد، تشکیلات گوناگون اداری دارد؛ از این دین می ترسد. این را بدانید که عدم انفکاک دین از زندگی و از سیاست و جریان دین در هم شراشر زندگی جامعه، یک معرفت درست دینی است؛ این باید تحقّق پیدا بکند و باید دنبال این بود.»[۲]
با این مقدمه، در شرایطی که دشمنان و مخالفان دین، به دنبال حذف دین از ساحت سیاست و ادار جامعه هستند، سیره و سنّت پیامبران الهی و اهل البیت(ع)، بهترین دلیل بر اثبات آمیختگی دین و سیاست، و ضرورت و اهمیت تشکیل حکومت دینی است.
پس از رسول اکرم (ع) و امام علی(ع) که تشکیل حکومت دادند، سیر امام حسین (ع) بخصوص قیام آن حضرت نیز گواه روشنی بر ضرورت تشکیل حکومت اسلامی است.
نوشتار حاضر، برشی از: کتاب «عاشورا؛ ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها و پیامدها »[۳] می باشد که در راستای اثبات آمیختگی دین و سیاست و تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، به مناسبت فرارسیدن ماه صفر الخیر، جهت استفاد مبلّغان گرامی در ایام تبلیغی، گزینش، تحقیق و بازنویسی شده است.
مقدمه
انبیا و اولیای الهی در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف مقدّس خویش، در صدد تشکیل حکومت برآمدند؛ چرا که بدون شک با تشکیل حکومت، بهتر می توان مردم را به سوی ارزش های معنوی و انسانی سوق داد و در راه بسط عدالت اجتماعی کوشید و فرامین الهی را به صورت ضابطه مند اجرا کرد و به برقراری عدل و دفع ظلم و شرک و بیدادگری کمک نمود.
همچنین بسیاری از احکام الهی است که بدون تشکیل حکومت نمی توان آن ها را اجرا کرد و یا – لا اقل – به طور مطلوب تحقق نمی باید. از این رو، پیامبران پیشین تا آن جا که شرایط اجازه می داد، در صدد تشکیل حکومت دینی بودند و پیامبر بزرگ اسلام(ع) نیز در نخستین فرصت، اقدام به تشکیل حکومت اسلامی در مدینه کرد و خود شخصاً رهبری این حکومت را به عهده گرفت.
آن حضرت برای ادام خطّ حاکمیّت صالحان – به فرمان الهی- در روز عید غدیر خم، علی(ع) را به جانشینی خود و امامت مردم پس از خویش منصوب کرد. از این رو، در روایات ما، از ولایت رهبری، به عظمت یاد شده است، از جمله در روایت معروف امام باقر(ع) می خوانیم: «بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَهِ أَشْیاءَ: عَلَی الصلَاهِ وَ الزَّکاهِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایهِ؛ اسلام بر پنج اصل اساسی بنیان نهاده شده است: بر نماز، زکات، حج، روزه و ولایت».[۴]
آن گاه در پاسخ به این سؤال که از این پنج اصل کدام یک برتر است، می فرماید: «الْوَلَایهُ أَفضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیهِنَّ؛ ولایت از همه چیز برتر است؛ چرا که ولایت(و تشکیل حکومت اسلامی) کلید بقیّه است و والی (امام)، راهنمای مردم نسبت به آن چهار امر مهم می باشد».[۵]
آری؛ با تشکیل حکومت دینی و پذیرش حاکمان صالح به خوبی می توان به اجرای احکام الهی کمک کرد و اصول، اخلاق و احکام شریعت را تحقّق عینی بخشید. پس از رسول خدا(ص) رهبری امت اسلامی در جایگاه اصلی خویش قرار نگرفت و امیر مؤمنان علی(ع) را از خلافت دور نگه داشتند؛ ولی آن حضرت هر زمان که فرصتی دست می داد، بر حقّ حاکمیّت خویش پای می فشرد و خود را سزاوارتر از همه به خلافت اسلامی می شمرد.
سرانجام آن حضرت در سال ۳۵ هجری در یک بیعت عمومی به خلافت ظاهری رسید و در مسیر اقام قسط و عدل و احیای ارزش های دینی تلاش کرد، ولی زخم های بر جای مانده از دوران گذشته و حوادث سخت و شکنند دوران خلافت و در نهایت شهادت مولا(ع) سبب شد که آن حضرت به تمام اهداف والای خویش دست نیابد.
توطئه های معاویه چه در عصر امیر مؤمنان امام علی(ع) و چه در عصر خلافت کوتاه امام حسن مجتبی(ع) و تلاش های جبه نفاق برای «تضعیف خطّ علوی» و ناآگاهی جمعی از مردم و دنیازدگی گروه دیگر، بار دیگر سنگ آسیای خلافت را از محورش خارج ساخت و این بار دشمنان قسم خورد حاکمیّت اسلام راستین، بر اریک قدرت قرار گرفتند!
امام حسین (ع) که شایسته و وارث حاکمیّت نبوی و علوی و رهبر معنوی امت اسلامی بود، برای احیای ارزش های اسلامی و بسط قسط و عدل و مبارزه با ستمگران به هدف تشکیل حکومت اسلامی به پا خاست، به این قصد که اگر ممکن شود با تشکیل حکومت اسلامی وگرنه با شهادت خویش و یارانش، چهر واقعی بنی امیّه را آشکار ساز و به ریشه کن ساختن درخت ظلم و کفر و نفاقشان بپردازد و اسلام و امّت مظلوم اسلامی را یاری کند.
امام حسین(ع) در خطبه ای با صراحت هدف از تلاش و تکاپوی خویش را چنین بیان می کند: «اللَّهُمَّ إِنَّک تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یکنْ مَا کانَ مِنَّا تَنَافُساً فِی سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَکنْ لِنُرِی الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِک، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِک، وَ یأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِک، وَ یعمَلَ بفَرَائِضِک وَ سُنَنِک وَ أَحْکامِک؛ خداوندا! تو می دانی که آن چه از ما (در طریق تلاش برای بسیج مردم) صورت گرفت، به خاطر رقابت در امر زمامداری و یا به چنگ آوردن ثروت و مال نبود، بلکه هدف ما آن است که نشانه های دین تو را آشکار سازیم و اصلاح و درستی را در هم بلاد برملا کنیم تا بندگان مظلومت آسوده باشند و فرایض و سنّت ها و احکامت مورد عمل قرار گیرد».[۶]
امام خمینی(ره) در سخنی در تبیین همین مطلب می گوید: «… آنهایی که خیال می کنند حضرت سیّدالشهدا(ع) برای حکومت نیامده، خیر [این سخن صحیح نیست بلکه] این ها برای حکومت آمدند، برای این که باید حکومت دست مثل سیّدالشهدا(ع) باشد، مثل کسانی که شیع سیّدالشهدا هستند، باشد »[۷]. هر چند امام(ع) می دانست سرانجام در این راه شهید می شود.
امام راحل(ره) در جای دیگر می گوید: «زندگی سیّدالشهدا(ع)، زندگی حضرت صاحب الزمان؟عج؟، زندگی هم انبیای عالم، هم انبیا از اول، از آدم تا حالا همه این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل درست کنند ».[۸]
با این مقدّمه اکنون برای اثبات این مطلب (قیام برای تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه با ستمگران) به سراغ سخنان و سیرآن حضرت می رویم.
نگاهی به گذشته
در تاریخ می خوانیم: «روزی عمر بر منبر رسول خدا(ص) خطبه می خواند و در خطب خویش گفت: من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم! ، امام حسین(ع) که در گوش مسجد نشسته بود – خطاب به عمر – فریاد زد: «از منبر پدرم رسول خدا(ص) پایین بیا! این منبر پدر تو نیست»(که بر فراز آن قرار گرفته ای و این گونه ادّعاها می کنی!). عمر گفت: ای حسین! به جانم سوگند قبول دارم که این منبر پدر توست، نه پدر من، ولی بگو چه کسی این ها را به تو یاد داده است؟ پدرت علی بن ابی طالب؟! حسین(ع) فرمود: «اگر من مطیع فرمان پدرم باشم به جانم سوگند او هدایت کننده است و من هدایت شد او خواهم بود. او بیعتی برگردن مردم از زمان رسول خدا(ص) دارد که آن را جبرئیل از ناحی خداوند نازل کرد و جز منکر کتاب خدا، این مطلب را انکار نمی کند. مردم آن را با قلب خویش شناختند(و دانستند حق با پدرم است) ولی با زبان، آن را انکار کردند؛ وای بر منکران حقوق ما اهل بیت!…».
عمر گفت: ای حسین! هر کس حقّ پدرت را انکار کند، لعنت خدا بر او باد! (ولی من بی تقصیرم چرا که) مردم ما را امیر ساختند و ما نیز پذیرفتیم و اگر پدرت را امیر می کردند، ما اطاعت می کردیم!
امام حسین(ع) پاسخ داد: «ای پسر خطّاب! کدام مردم تو را بر خویش امیر ساختند، پیش از آن که تو ابو بکر را بر خود (و مردم) امیر قرار دهی. وی نیز بدون حجّت و دلیلی از پیامبر(ص) و بدون رضایت آل محمّد(ص) تو را بر مردم امیر ساخت. آیا رضایت شما دو نفر، همان رضایت (خدا و) پیامبر است؟!…
عمر که پاسخی نداشت، خشمگین از منبر فرود آمد و به همراه جمعی نزد علی(ع) رفت و از حسین (ع) شکایت کرد…».[۹]
امام حسین(ع) در تمام دوران خلافت پدر بزرگوارش امیر مؤمنان(ع) و برادرش امام حسن(ع) برای تقویت حکومت اسلامی در کنار آن بزرگواران حضور داشت و با دشمنان حکومت اسلامی مبارزه می کرد.
سخن امام حسین(ع) در برابر معاویه
هنگامی که معاویه برای گرفتن بیعت جهت یزید برآمد و به شهرها سفر کرد؛ در مدینه نیز اجتماعی برای معرّفی و بیعت برای یزید تشکیل داد و گفت: به خدا سوگند! اگر من در میان مسلمین کسی بهتر از یزید را سراغ داشتم، برای او بیعت می گرفتم!!
امام حسین(ع) برخاست و فرمود: «وَ الله لَقد تَرَکتَ مَن هُوَ خَیرٌ مِنهُ أَباً وَ أُمّاً وَ نَفساً؛ به خدا سوگند! تو کسی را که از یزید از جهت پدر، مادر و شایستگی ها و ارزش های فردی و صفات انسانی بهتر است، کنار گذاشتی! ».
معاویه گفت: گویا خودت را می گویی؟ فرمود: آری!
معاویه خاموش شد.[۱۰]
مطابق روا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.