تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نوع دوم از معاملات بانکی: حساب قرض الحسنه :

قرض الحسنه، حسابی است که کارگزار آن را افتتاح می کند و براساس آن به بانک اجازه می دهد مبالغی را که نزد آن به امانت گذاشته بدون گرفتن سود به دیگران وام دهد. انجام این عملیات به دو گونه متصوّر است:
اول: عین اموال اشخاص نزد بانک محفوظ بماند و بانک فقط، وکیل در وام دادن آنها باشد. لازمه چنین عملیاتی این است که بانک در صورت از بین رفتن اموال در صورتی که در حفظ آن کوتاهی نکرده باشد ضامن نیست؛ زیرا در این فرض، بانک امانت دار است و امین مادامی که کوتاهی نکند ضامن نیست. البته باید توجه داشت که واقعیت خارجی چنین نیست؛ زیرا بانک نه تنها عین اموال را برای مالکان آنها حفظ نمی کند، بلکه در آن تصرفی می کند که در قبال آن ضامن است.
دوم: سپردن پول به بانک به صورت تملیک عین، همراه با ضمان باشد و این در حقیقت قرض دادن آن مبالغ به بانک است تا آنها را به دیگران وام دهد، نه آن که امانت در بانک باشد. فقط از آن جهت، امانت گفته می شود که چنین کاری تنها به مصلحت بانک نیست بلکه به مصلحت وام دهنده [صاحب پول] نیز می باشد؛ زیرا بانک با برعهده گرفتن اصل سرمایه، از سرقت و تلف آنها جلوگیری می کند.
به هر حال فرق صورت اوّل و دوم در این است که شرط سود گرفتن در صورت دوم حرام است چون باعث ربا می شود، امّا در صورت اول شرط سود گرفتن بین بانک و سپرده گذاران اشکالی ندارد؛ زیرا این شرط یا به مصلحت کسی است که امین و حافظ عین اموال می باشد و یا به مصلحت سپرده گذاران است تا به سپرده گذاری بیشتر تشویق شوند. شاید در صورت دوم نیز بتوان گفت که شرط سود گرفتن بین بانک و وام گیرندگان اشکالی ندارد چون که بانک، وکیل در وام دادن است نه آن که خودش مستقلاً وام دهنده باشد، بنابراین شرط سود اشکالی ندارد؛ زیرا دلیلی نداریم که گرفتن سود برای کسی که واسطه در وام دادن است حرام باشد. البته اگر خود وام دهندگان بدون هیچ واسطه ای سودی را برای وام گیرندگان شرط کنند، این عین ربا است.
نکته ای که در صورت دوم قابل توجه است این است که گاهی تملیک عین با ضمان آن، از همان آغاز کار محقق می شود که در حقیقت همان قرض دادن است و گاهی تملیک در نهایت به ضمان منتهی می شود، مانند آن که صاحب مال قصد ودیعه یا امانت گذاشتن مال را دارد، ولی به امین اجازه می دهد که تصرف ناقل در مال داشته باشد. در این فرض اگر بگوییم ارتکاز براین است که داخل شدن معوَّض در ملک کسی که صاحب عوض نمی باشد صحیح نیست، پس به دلالت اقتضایی ناچاریم بگوییم آن مال لحظه ای قبل از تصرف ناقل، به ملک امین منتقل شده است و معنای چنین کاری این است که قبل از نقل، این پول به امین قرض داده شده است. اما اگر بگوییم که انتقال معوَّض به ملک کسی که صاحب عوض نیست اشکالی ندارد بنابراین مالی که نزد امین به امانت گذاشته شد، همچنان در ملک مالکش باقی است و تصرفات ناقله در آن باعث نمی شود که لحظه ای قبل از معامله، آن مال به امین منتقل شود مگر آن که مالک به امین وکالت دهد که قبل از تصرف ناقل، ملکیت آن مال را به خودش منتقل کند.
در اینجا ممکن است نوع سومی در حساب قرض الحسنه تصور شود که طبق آن گرفتن سود اشکال نداشته باشد، بدین گونه که مالی که به بانک سپرده می شود مانند عاریه شرعیه ای است که عاریه گیرنده می تواند در آن تصرف کند، بنابر این سودهایی را که به عاریه دهنده پرداخت می کند هدیه است و ربا نمی باشد. ولی چنین تصوری صحیح نیست زیرا در عاریه باید عین مال باقی باشد و عاریه گیرنده در آن تصرفات ناقل انجام ندهد، در غیر این صورت عاریه نخواهد بود.
بنابراین نتیجه گرفته می شود که ماهیت سپرده های [قرض الحسنه ] در بانک که به صورت پول نقد است، به قرض باز می گردد. پس باید از شرط زیادی منفعت در آن حتی به صورت جوایز خودداری شود زیرا چنین کاری مصداق ربا است.
در اینجا مسایلی مطرح می شود که باید به آنها پاسخ داد:
مسئله اوّل: اگر وام دهنده در ضمن عقد قرض، [به صورت شرط فعل] شرط کند که وام گیرنده باید آن وام را در جهت خاصی مانند ازدواج، خرید خانه یا ساخت بیمارستان و غیره صرف کند، وام گیرنده باید به آن شرط عمل کند و در غیر این صورت وام دهنده می تواند عقد قرض را قبل از فرا رسیدن زمان باز پرداخت آن در صورتی که مدت دار باشد فسخ کند، ولی اگر چنین نکرد، وام همچنان در ملک وام گیرنده باقی است. اما اگر [به صورت شرط نتیجه ] شرط کند که وام گیرنده حق ندارد مبلغ وام را در غیر جهت خاص مانند ازدواج خرج کند، چنین شرطی اشکال دارد؛ زیرا مخالف مقتضای عقد قرض است. به علت این که طبق عقد قرض، وام گیرنده عین وام را مالک می شود و بر طبق سخن پیامبر اکرم (ص) که فرمودند: «الناس مسلّطون علی أموالهم» مردم بر اموالشان سلطنت دارند،[۱] وام گیرنده می تواند هر گونه که بخواهد در مالش تصرف کند، بنابراین شرط مذکور مخالف مقتضای ملکیّت است، اما در صورت قبل که شرط فعل بود اشکالی در صحت شرط نیست. البته در تصحیح این شرط [شرط نتیجه [ می توان گفت که چنین شرطی فقط با اطلاق سلطنت در تعارض است نه با اصل آن، بنابراین ادله نفوذ شرط آن را شامل می شود.
در چنین جایی اثر شرط فعل با اثر شرط نتیجه متفاوت است؛ تخلف در شرط فعل از نظر تکلیفی حرام است و اثر وضعی آن فقط خیار تخلّف است ولی مانع از سلطنت وام گیرنده نمی شود، بنابراین نقل و انتقال صحیح است؛ زیرا نهی تکلیفی دلالت بر فساد نمی کند. امّا شرط عدم تسلط بر مصرف کردن مال در غیر آن جهتی که معین شده است باعث می گردد که مال در غیر آن جهت انتقال نیابد. اما اگر شرط شود که در فرض تخلف، غرامت پرداخت کند این شرط در صورتی اشکال دارد که وام دهنده جریمه را دریافت کند؛ زیرا آن شرط منفعتی است که در عقد قرض حرام است. اما اگر شرط شود که این جریمه به فرد دیگری پرداخت شود، شاید بتوان گفت که آن شرط صحیح است؛ زیرا چنین شرطی به مصلحت وام دهنده نیست و طبق ادله ربا، فقط شرط چیزی ممنوع است که به نفع وام دهنده باشد، اگر چه طبق اطلاق ادله ای که از مطلق شرط در قرض، نهی می کنند، شرط پرداخت جریمه به دیگران نیز اشکال دارد.
مسئله دوم: اگر بانک دولتی به بانک خصوصی یا به افراد خاصی وام دهد، لازم است که از هر گونه ربا و شرط منفعت اجتناب کند. اما اگر یک بانک دولتی بخواهد به دولت یا بانک دولتی دیگر وام دهد و یا دولت بخواهد به یک بانک دولتی وام دهد، در این موارد معلوم نیست که شرط زیادی در ضمن قرض حرام باشد؛ زیرا از آن جا که بانک دولتی با خود دولت یا با بانک دولتی دیگر جهت مغایرتی ندارد و همه آنها مانند یک بدنه هستند و به همه آنها بیت المال گفته می شود، پس شرط منفعت در اینجا معنایی ندارد؛ زیرا مشروط باید غیر چیزی باشد که در آن داخل می شود، مگر آن که گفته شود هر یک از شعبه های بانک دولتی مالک چیزی است که در اختیارش می باشد و به همین سبب به پرداخت پول از یک شعبه به شعبه دیگر، قرض اطلاق شود، همان گونه که دیگر معاملات بر تبادلات بین بانک ها صدق می کند، اگر چه همه این شعبه ها اجزاء یک دولت یا یک بیت المال هستند. بنابراین همان گونه که در صورت صدق عنوان سایر معاملات، عمل کردن به شرایط آنها لازم است در قرض نیز باید شرایطش که یکی از آنها عدم شرط منفعت است رعایت شود و نمی توان همه معاملات بین شعبه ها را معاملات صوری دانست تا رعایت شروطشان لازم نباشد.
مسئله سوم: اگر بانک به فردی با یک عنوان خاص مانند سید یا دانش آموز وام دهد، در صورتی که شخص آن عنوان را داشته باشد گرفتن وام اشکالی ندارد، در غیر این صورت تصرف در آن جایز نیست؛ زیرا خارج از مورد عقد قرض است. البته اگر بانک به خیال آن که آن شخص سید یا دانش آموز است به او وام دهد ودر واقع چنین نباشد، عقد قرض صحیح است و تصرف آن شخص جایز می باشد، اگر چه وام دهنده بعد از کشف خلاف به خاطر تخلّف وصف و عنوان، خیار فسخ دارد. این مسئله نظیر مسئله اقتدا به امام جماعت است، اگر کسی به زید اقتدا کند بعد معلوم شود که او عمرو بوده است، اقتدای او باطل است. اما اگر به فردی به خیال آن که زید است اقتدا کند بعد معلوم شود که عمرو بوده است نماز جماعت او صحیح است.
مسئله چهارم: اگر بانک در ضمن عقد قرض شرط کند که وام گیرنده کارمزد بدهد، این ربای حرام است؛ زیرا شرط منفعتی است که فقط به مصلحت بانک می باشد. اما اگر وام گیرنده کارمزد را بدهد و در ضمن آن شرط کند که بانک به او وام دهد، اشکالی ندارد.
اگر اشکال شود که در فرض اخیر، وام دادن باعث لزوم عقد اجاره می شود و لزوم آن به نفع وام دهنده است، بنابراین در این جا صدق می کند که قرض موجب این منفعت برای قرض دهنده شده است، در جواب گفته می شود که آنچه باعث لزوم عقد اجاره می شود، عمل به شرط است نه خود قرض، پس نفعی که به وام دهنده می رسد از ناحیه وفای به شرط است نه خود شرط منفعت در عقد قرض و چنین شرطی اشکال ندارد. همانگونه که اگر وام گیرنده مبلغی را به عنوان کارمزد، همزمان با گرفتن وام ولی به صورت مستقل از آن بپردازد اشکالی ندارد؛ زیرا با استقلال هریک از دیگری، قرض همراه با شرط منفعت نیست. البته در اینجا اشکالی از ناحیه اجاره وجود دارد که باعث می شود بانک نتواند به هر اندازه بخواهد، کارمزد دریافت کند بلکه کارمزدش باید برابر یا کمتر از حقوقی باشد که به کارمندان می پردازد نه بیشتر از آن، همان گونه که اجاره خانه و کاروانسرا نیز همین حکم را دارد و دلیل آن برخی روایات مانند حسنه ابوالربیع وابوالمغمر از امام صادق (ع) است که فرمودند:
إنّ فضل الاجیر و البیت حرام؛
همانا زیادی اجرت اجیر و خانه حرام است.[۲]
إنّ فضل الحانوت والاجیر حرام؛
همانا زیادی اجرت کاروانسرا واجیر حرام است.[۳]
بنابراین برای بانک جایز نیست در برابر خدماتی که کارمندان انجام می دهند بیشتر از پولی که به آنها می دهد، دریافت کند. البته بانک می تواند خودش را برای انجام خدمات بدون آنکه لازم باشد آنها را شخصاً انجام دهد اجاره دهد، آن گاه هر مقداری را که بخواهد، می تواند به عنوان اجرت دریافت کرده و سپس آن عمل را انجام دهد. در این صورت چون عمل، معلوم است اجرت در برابر عمل قرار می گیرد. یکی از شواهد بر این مطلب که در اینجا اجیر خود بانک باشد این است که وام گیرندگان با بانک قرارداد می بندند نه با کارمندان آن. همچنین می توان آن اجرت را به صورت جعاله در برابر انجام عملیات بانکی قرارداد.
در اینجا ممکن است این اشکال به نظر رسد که چگونه می توان با بانک معامله کرد در حالی که بانک دارای شخصیت حقیقی نیست تا خودش بتواند انجام کارها را بر عهده گیرد. در جواب اشکال می گوییم: همین که در اعتبار عقلا این عمل مانند بدهی بر عهده بانک باشد، برای تصحیح معامله کافی است و در صحت اجاره لازم نیست که انجام عمل توسط خود فرد ممکن باشد، پس بانک می تواند توسط کارمندانش آن کار را انجام دهد و همین مقدار برای صحّت اجاره کافی است. البته بهتر آن است که وام گیرنده به جای آن که اجرت خدمات [کارمزد] را بپردازد، در ابتدا مبلغی را به عنوان هدیه بدهد تا بعدها بانک به او وام دهد و از این بهتر آن است که وام گیرنده مبلغی را با قصد قربت به بانک بدهد بدون آن که چیزی در برابر آن بخواهد و سپس بانک نیز با قصد قربت به او وام دهد بدون آن که چیزی در برابر خدماتش طلب کند، اگر چه بانک بعد از درخواست وام گیرندگان می تواند اجره المثل خدماتی را که انجام می دهد بگیرد و از آن جا که این معامله با خود بانک است نه با کارمندان، بنابراین بانک می تواند بیشتر از پولی را که به کارمندان می دهد به عنوان اجره المثل عمل دریافت کند.
مسئله پنجم: اگر بانک در ضمن عقد قرض شرط کند که اظهار نظر بانک و تشخیص آن در تعیین میزان مطالبات و بدهکاری هایی که از عقد قرض ناشی می شود و یا در اثبات تخلف و عدم آن یا کارهای دیگر پذیرفته شود و وام گیرنده ملزم به قبول آن بوده و حق اعتراضی نداشته باشد، چنین شرطی اشکال دارد؛ زیرا بعضی از این شروط، از شروط منفعت در ضمن عقد قرض به شمار می آیند و احادیث به صراحت دلالت دارند که شروط منفعت در ضمن عقد قرض جایز نیست. از این مشکل تر صورتی است که بانک در ضمن عقد قرض شرط کند که هرچه را در راه به دست آوردن طلبش از وام گیرنده هزینه می کند بر عهده وام گیرنده باشد، در اینجا معلوم است که شرط منفعت صدق می کند، زیرا این مخارج اضافه بر اصل مال است و در عقد قرض لازم است که از شرط کردن این امور اجتناب شود. البته در یک صورت حتی بدون شرط هم می توان قول به ضمان را پذیرفت و آن جایی است که وام گیرنده خسارتی را به بانک وارد کند، مانند آن که وام گیرنده بی آن که مُعسِر باشد از پرداخت دیون خودداری کند و بانک برای دریافت طلبش مجبور به خرج آن مبالغ باشد، در اینجا بنای عقلا بر این است که وام گیرنده ضامن است و شارع مقدس نیز با این بنای عقلایی مخالفتی نکرده است.
مسئله ششم: اگر بانک در ضن عقد قرض شرط کند که وام گیرنده باید به مقرراتی که در عقد ذکر شده است ملتزم باشد و اگر کاری کند که منجر به توقف عملیات وام شود، باید معادل مقداری را که دریافت نموده مجانی به بانک بپردازد، چنین شرطی اشکالی دارد؛ زیرا این شرط حتی اگر به عنوان جریمه باشد، در حقیقت شرط منفعت است و طبق نصوص حرام می باشد. امّا اگر بانک شرط کند که وام گیرنده نباید از جای دیگری وام دریافت کرده باشد و در صورتی که خلاف آن ثابت شود باز پرداخت وامی که به صورت مدت دار است باید فوراً انجام شود، این شرط صحیح است؛ زیرا مستلزم هیچ نوع زیادی بر اصل مال و طلب نیست.
مسئله هفتم: بانک می تواند در ضمن عقد قرض که از عقود لازم است شرط کند اگر وام گیرنده در پرداخت چند قسط تأخیر کند، تمام بدهی مدت دار او نقدی شود و همه را یک جا بپردازد، چنین شرطی مشروع بوده و وفای به آن لازم است؛ زیرا در ضمن عقد لازم مطرح شده است و مشمول این سخن پیامبراکرم(ص) می شود که فرمود:
المؤمنون عند شروطهم؛
مؤمنان پایبند شرط هایشان هستند.
به این شرط، شرط منفعت گفته نمی شود؛ زیرا بیانگر چیزی بیشتر از اصل مال و دین نیست. علاوه بر این که بعضی روایات نیز بر صحت آن دلالت می کنند، مانند صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر(ع):
فی الرجل یکون علیه دین إلی أجل مسمّی، فیأتیه غریمه فیقول: أنقدنی من الذی لی کذا و کذا و أضع لک بقیّته، أو یقول: أنقدنی بعضاً و أمدّ لک فی الاجل فیما بقی. فقال: لا أری به بأساً ما لم یزد علی رأس ماله شیئاً، یقول اللّه عزّ وجلّ: «فلکم رؤوس أموالکم لاتظلمون ولا تظلمون»؛[۴]
از امام باقر(ع) در باره مردی سؤال شد که بدهکار است و می بایست بعد از مدت معینی آن را بپردازد، در این فاصله طلبکارش پیش او می آید و می گوید: «فلان مقدار از مالم را ال آن بده و بقیه اش را از تو نمی خواهم، و یا آن که می گوید: مقداری را ال آن بده و مدت بقیه را برای تو طولانی تر می کنم». آن حضرت در پاسخ فرمودند: مادامی که چیزی براصل مالش زیاد نکند اشکالی ندارد. خداوند می فرماید: اصل مالتان برای شما است ظلم نمی کنید و ظلم نمی بینید.
اما اگر بانک شرط کند که در صورت تأخیر در پرداخت اقساط حق داشته باشد از او طلب های دیگر یا خسارت را بگیرد چنین شرطی اشکال دارد؛ زیرا شرط منفعت است. از مطالب گذشته روشن می شود که اگر بانک شرط کند وام گیرنده در صورت تأخیر در پرداخت برخی اقساط، مبلغی مثلاً ۲% بیشتر از مقدار قسط بپردازد، اگر مقصود از شرط مذکور این باشد که با دادن مبلغ مذکور در پرداخت قسط تأخیر بیندازد، این عین ربا و حرام است، ولی اگر هدف از آن جریمه تأخیر باشد تا وام گیرنده مجبور شود اقساط را سر وقت بپردازد، چنین شرطی تا وقتی که به عنوان حیله ربا نباشد از بحث پول زیادتر در برابر مهلت گرفتن خارج است. اما از آن جهت که به چنین شرطی حتی اگر به عنوان شرط جریمه باشد شرط منفعت گفته می شود اشکال دارد و مشمول ادله ای است که از شرط منفعت در قرض نهی می کنند؛ زیرا هیچ اشکالی ندارد که یک چیز هم شرط جریمه باشد و هم شرط منفعت.
مسئله هشتم: همان گونه که مطرح شد، شرط منفعت و سود درعقد قرض حرام است، چه در ضمن عقد قرض به آن تصریح شود و یا آن که عقد مبنی بر آن واقع شود. پس اگر طبق قانون باید به بانک سود پرداخت کرد و فردی با توجه به این قانون، پولی را به بانک قرض دهد این کار حرام است و زیاده ای را که می گیرد از نظرشرعی به او منتقل نمی شود، بلکه باید به بانک برگردانده شود. اما در صورتی که در قرض سودی شرط نشود و یا عقد مبنی بر آن واقع نگردد و وام گیرنده با رضایت قبلی آن زیادی را بپردازد، گرفتن آن جایز است. با این بیان روشن می شود جوایزی را که بانک از راه قرعه به بعضی می دهد تا به سپرده گذاری و قرض ومانند آن تشویق شوند، حلال است و اشکال ندارد. اگر وام دهنده قصد گرفتن سود را داشته باشد ولی قصد وام گیرنده فقط گرفتن وام باشد، اصل قرض صحیح است و این شرط هیچ اشکالی در قرض ایجاد نمی کند؛ زیرا این شرط، شرط فقهی است نه اصولی، بنابراین اصل قرض مقیّد به آن نمی شود. حال اگر وام دهنده او را مجبور به پرداخت زیادی کند، این عمل حرام است و زیادی به او منتقل نمی شود؛ زیرا ربا است، پس لازم است آن زیادی در صورتی که وام گیرنده معلوم باشد به او بازگردانده شود و اگر معلوم نباشد باید به اذن حاکم از طرف صاحبش به غیر سادات صدقه داده شود.
مسئله نهم: وام دهنده نمی تواند در عقد قرض شرط کند که وام گیرنده به مقدار مبلغ وام، به او وام دهد چه برسد به این که زیادتر از آن را شرط کند؛ زیرا به همه آنها شرط منفعت گفته می شود و بر طبق روایات هر نوع شرطی بین وام دهنده و وام گیرنده حرام است. اما اگر وام دهنده چنین شرطی نکند و فقط هدفش چنین چیزی باشد اشکال ندارد، مانند این که بداند وام گیرنده فردی است که اگر کسی مبلغی به او وام دهد او دو برابر آن مبلغ را به او وام می دهد، از این رو در صدد بر می آید که به او وام دهد بدون آن که شرط وام کند و یا عقد قرض را بر طبق این شرط انشاء کند. بنابراین آنچه متعارف است که برخی به بانک قرض طولانی مدت می دهند به شرط آن که بعدها بانک دو برابر آن را به آنها وام دهد، کار حرامی است.
در کتاب «البنک اللاربوی» مطلبی به این مضمون آمده است که:
بانک می تواند هنگام پرداخت وام با هر وام گیرنده ای شرط کند به اندازه مجموع حقوقی که بانک می پردازد، به بانک وام مدت دار مثلاً پنج ساله بدهد تا تضمین وامی که بانک به کارگزار می دهد و پولی که برای ثبت بدهی و مانند آن خرج می کند باشد. این شرط هیچ منع شرعی ندارد، چون ربا نیست. ممکن است این شرط را به گونه ای انجام داد که برای وام گیرنده الزام آور باشد و بدین طریق بانک به مقداری برابر با سود ربوی که از آن چشم پوشی کرده دست می یابد، ولی بانک خود را مالک این پول بلاعوض نمی داند بلکه آن را به عنوان وام طویل المدت از متقاضی می گیرد، و از آن جا که این وام طولانی مدت است، بانک می تواند آن را در بانک هایی که گرفتن سود از آنها جایز است سپرده گذاری کند و در طول مثلاً پنج سال سود آن را بگیرد و هر گاه که زمان بازپرداخت فرا رسید آن را از بانک خارج کرده و بدهیش را به کارگزاری که از او وام گرفته بپردازد.[۵]
اشکال این سخن آن است که شرط چنین قرضی در ضمن عقد قرض، شرط منفعت است و عموم ادله ای که از مطلق شرط بین وام دهنده و وام گیرنده منع می کنند آن را شامل می شود. اما اگر مقدار پول زیادی، در برابر عملیات وام دادن باشد نه در برابر خود وام ممکن است گفته شود که این زیادی ربا نیست، ولی شهید صدر در اشکال به آن می گوید:
فهم عقلا این گونه است که پول زیادتر در برابر خود وام است نه عملیات وام دادن و قراردادن زیادی در برابر عملیات قرض، فقط در مقام گفتار است نه در واقع.[۶]
اما اگر زیادی به عنوان جعاله در برابر پرداخت دین باشد، در فرضی که این پرداخت به کاری بیشتر از تحویل پول به وام گیرنده نیاز داشته باشد مانند آن که آن مبلغ باید به شهر دیگری ارسال شود در این صورت گرفتن زیادی اشکال ندارد، در غیر این صورت گرفتن زیادی مورد اشکال قرار گرفته است.
شهید صدر در اشکال به آن می گوید:
پرداخت دین، مالیت اضافه ای غیر از مالیت مالی را که به عنوان وفا می پردازد ندارد. پس بانک برای عملیات پرداخت، متحمل ضمان دیگری نمی شود و وقتی ضمان متصور نباشد، جعاله هم صحیح نیست. [۷]
به نظر می رسد این اشکال صحیح نیست؛ زیرا در جعاله، مالیت اضافه ای لازم نیست و فقط همین که این کار از نظر عقلایی پذیرفته شده باشد کافی است.
مسئله دهم: اگر بانک در ضمن عقد قرض با کارخانه شرط کند که هر گاه یکی از شرکا بمیرد، فرد دیگری با اجازه بانک و دادن سهم میت به وارثش جایگزین او شود، صحیح نیست؛ چون این فرض دربرگیرنده شرط منفعت در عقد قرض است. علاوه بر این که طبق ادله ارث بعد از مرگ مورّث، وارثش مستحق عین ترکه او می شود؛ پس چگونه می توان شرط کرد که عین ترکه بدون اجازه ورثه یا ولی یا وصیشان به دیگری منتقل شود و صرف این که این انتقال در زمان حیات خود مورّث بر او شرط شده است نمی تواند باعث تصحیح آن شود؛ زیرا مالک فقط در زمان حیاتش می تواند هر گونه خواست، تصرف کند اما بعد از مرگ و انتقال مال به ملک ورثه، حق هیچ گونه تصرّفی را ندارد. البته اگر بانک با شرکا شریک شود اشکال ربا از بین می رود ولی دیگر اشکالات باقی می ماند. برای تصحیح این شرط، انتقال از راه حق شفعه هم ممکن نیست؛ زیرا حق شفعه به عقد بیع اختصاص دارد.
مسئله یازدهم: اگر بانک یا هر وام دهنده دیگر شرط کند که هر نوع عوارض یا مالیات یا وجوه شرعیه ای که به وام تعلق می گیرد، باید وام گیرنده آن را بپردازد، این شرط ربوی است که ادله شرعیه از آن نهی می کنند.
مسئله دوازدهم: بانک نمی تواند در برابر مهلت دادن در پرداخت بدهی ها شرط پول زیادی تری کند، چنین شرطی حرام است و نه آن پول زیادی برای بانک ثابت می شود و نه آن مدت؛ زیرا مهلت دادن در پرداخت ثمن نقد بلکه هر نوع دینی در برابر مقدار زیادتری از آن نزد عرف ربا به شمار می رود و عرف در این مسئله بین آن که طرفین هنگام قرض بر آن زیادی توافق کنند مانند این که ده درهم به یازده درهم تا یک ماه قرض داده شود و یا این که بعد از یک ماه توافق کنند که بازپرداخت بدهی را در برابر مقدار زیادتری از پول تا ماه دیگر به تأخیر اندازند، فرقی نمی گذارد. به همین جهت در کتاب جواهر [۸] ادعا شده است که بین فقها در این که نه این زیادی ثابت می شود و نه آن مدّت، اختلافی نیست، بلکه این کار ربای حرام است.
مسئله سیزدهم: نقل و انتقال حقوق عقلایی جایز است، بنابراین فردی که مبلغی را بدون شرط تا مدتی در بانک می گذارد و برابر مقررات بانک حق دارد دو برابر آن را وام بگیرد، می تواند مبلغی از دیگری دریافت کند و آن حق را در صورتی که قابل واگذاری به غیر باشد به آن نفر منتقل کند. اما اگر حق مذکور از ناحیه شرط در ضمن عقد قرض ایجاد شود، چنین چیزی ربا است و معامله بر آن نیز جایز نیست؛ زیرا از نظر شرعی ملکیتی برای زیادی ربوی ثابت نیست، اگر چه از نظر عرفی ثابت است. همچنین اگر حقی مختص فرد معینی باشد قابل انتقال به دیگری نیست. پس اگر کسی که حساب جاری دارد و خوش حساب بوده، بدهکاریهایش را سر وقت و به شکل منظم پرداخته و بانک به این سبب برای او امتیازات ویژه ای را در نظر گیرد، در صورتی که این امتیازات به آن فرد اختصاص داشته باشد به گونه ای که قابل انتقال نباشد مانند حق همخوابگی معامله بر این حق جایز نیست. اما اگر این حق مختص به او نباشد و بتواند آن را به دیگری منتقل کند، معامله برآن با رضایت جایز است. اما پس از گرفتن آن امتیازات، نمی تواند با گرفتن پول زیادتری آن را به دیگری قرض دهد؛ زیرا ربای حرام است. همچنان که بانک بعد از دادن امتیازات نیز نمی تواند زیادی بگیرد؛ زیرا آن امتیاز، قرض است و شرط زیادی در آن حرام است. البته اگر امتیاز به صورت مشارکت و مانند آن باشد آن گاه می تواند به اندازه سهم در شرکت سود بگیرد.
مسئله چهاردهم: در قرض های ربوی، اصل قرض صحیح است؛ زیرا آنچه که حرام است فقط مبلغ زیادی می باشد و دلیلی برای فساد اصل قرض وجود ندارد. پس مسئله مبتنی بر مفسد بودن یا نبودن شرط فاسد است ودر جای خود ثابت شد که فساد شرط مستلزم فساد مشروط نیست؛ زیرا شرط فقهی به صورت التزام، در ضمن التزام دیگری است و فساد شرط باعث فساد التزامی نمی شود که شرط در ضمن آن واقع شده است. زیرا آن التزام، م

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *