تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن با 104 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شفاعت از دیدگاه معتزله ونقد آن :

در مورد اصل شفاعت )یعنی اینکه رسول خدا(ص) و نیز نزد شیعه، ائمه اطهار(ع) مؤمنان را در قیامت مشمول شفاعت خود قرار می دهند)، بین همه فرق مسلمانان اتفاق نظر وجود دارد، اما در مورد اینکه چه کسانی از مؤمنان مشمول شفاعت آنها قرار می گیرند، بین آنها اختلاف جدی وجود دارد. معتزله، با تکیه بر اصول خویش، شفاعت را مخصوص مؤمنانی می دانند که مرتکب گناه کبیره نشده اند و یا بعد از ارتکاب گناه توبه کرده اند. اما سایر فرق (اعم از شیعه و سنی)، با توجه به احادیث فراوان شفاعت، آن را مخصوص مرتکب گناهان کبیره می دانند(یعنی کسانی که گناهان بزرگی را مرتکب شده اند و بدون توبه از دنیا رفته اند). بنابراین بحث شفاعت در این نوشتار نیز در مورد همین دو دیدگاه و دلایل آنها خواهد بود.
دیدگاهها
الف) دیدگاه معتزله
معتزله معتقدند که شفاعت از آن مؤمنانی است که گناهان کبیره را انجام نداده اند و یا اگر هم انجام داده اند، بعد از توبه از دنیا رفته اند. شفاعت نزد آنها به معنای ترفیع درجه و ازدیاد ثواب است. آنها برای اثبات دیدگاه خود، آیاتی چند از قرآن کریم را مورد استدلال قرار می دهند. ما ابتدا اصل دیدگاه آنها را بیان می کنیم و سپس دلایل آنها را متذکر می شویم و بررسی می کنیم. قاضی عبد الجبار در این باره می گوید:
لاخلاف بین الأمّه فی أنّ الشفاعه ثابته للأمّه و انّما الخلاف فی أنّها تثبت لمن؟… ثم قال فعندنا أنّ الشفاعه للتائبین من المؤمنین.]۷[
و در جای دیگر می گوید:
…فحصل لک بهذه الجمله العلم بأنّ الشفاعه ثابته للمؤمنین دون الفساق من أهل الصلوه]۸[.
این دیدگاه (یعنی اختصاص شفاعت به مؤمنین غیر فاسق) بر چند اصل استوار است:
۱. مؤمن با انجام دادن گناهان کبیره از دایره ایمان خارج می شود، زیرا در حقیقت، در نزد متعزله عمل نقش مقوم ایمان را ایفا می کند و مؤمن با انجام دادن عمل بد (گناهان کبیره)، از دایره ایمان خارج می گردد و فاسق می شود و باید همانند کفار و مشرکان به جهنم برود و همیشه در آن بماند]۹[.
۲. خداوند به این افراد وعید (وعده عقاب) داده است و آنان که بدون توبه از دنیا رفته اند، باید به جزای اعمال خود برسند؛ زیرا تخلف از وعید برای خداوند جایز نیست و اگر تخلف کند دروغ گفته است (العیاذ بالله).[۱۰] معتزله بر اساس این دو اصل نتیجه می گیرند که شفاعت از آن مؤمنانی است که گناهی مرتکب نشده اند و یا پس از ارتکاب، پیش از مرگ توبه کرده اند.
بررسی
نقد و بررسی این دو اصل گرچه از حوصله این نوشتار خارج است و بحث جداگانه ای می طلبد، اما به طور مختصر در مورد اصل اول می گوییم آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که نشان می دهد عمل، مقوم ایمان نیست، اگر چه در ازدیاد ایمان نقش مؤثری دارد. خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم می فرماید:
۱. إنّ الّذین آمنوا وعملوا الصّالحات».[۱۱] با این توضیح که عطف، مقتضی مغایرت میان معطوف و معطوف علیه است. اگر عمل جزو ایمان باشد، تکرار لازم می آید و احتمال آنکه آیه از مواردی باشد که خاص پس از عام ذکر شده باشد، نیاز به مجوز دارد.
۲. یا أیّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه وکونوا مع الصّادقین».[۱۲] در این آیه خداوند به مؤمنان فرمان می دهد که تقوا پیشه کنند، یعنی فرائض را انجام دهند و از محرمات دوری کنند و این نشان می دهد که ایمان در مرحله قبل مستقر بوده است.
۳. ومن یعمل من الصّالحات وهو مؤمنٌ».[۱۳] در این آیه، جمله «وهو مؤمنٌ» حالیه است و مقصود آن است که «هر کس در حالی که مؤمن است عمل شایسته انجام دهد…» و این نشان دهنده مغایرت ایمان با عمل است.
۴. یا أیّها الّذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحرّ بالحرّ والعبد بالعبد والأنثی بالأنثی فمن عفی له من أخیه شیءٌ فاتّباعٌ بالمعروف وأداء إلیه بإحسانٍ ذلک تخفیفٌ مّن رّبّکم ورحمهٌ فمن اعتدی بعد ذلک فله عذابٌ ألیمٌ»]۱۴[.
در آیه مذکور به این امر اشاره شده است که با وجود ارتکاب عمل قتل (عمدی) که از گناهان کبیره به حساب می آید، برای قاتل تعبیر مؤمن به کار رفته است؛ بنابراین نمی توان عمل را مقوم ایمان دانست.
همچنین روایاتی چند در منابع فریقین بر این مطلب تصریح دارد که ایمان غیر از عمل صالح است و عمل، نقش مقوم برای ایمان ایفا نمی کند. به عنوان مثال جعفر الکناسی می گوید:
از امام جعفرصادق(ع) پرسیدم: کمترین چیزی که عبد به وسیله آن در دایره ایمان قرار می گیرد چیست؟ امام فرمودند: شهادت بدهد به اینکه جز خدا معبودی نیست و محمد(ص) بنده و رسول اوست و به اطاعت اقرار کند و امام زمان خودش را بشناسد. هنگامی که این کار را کرد، پس او مؤمن است]۱۵[.
اما در مورد اصل دوم می گوییم:
اولاً: تخلف از وعید (نه از وعده)، قبیح نیست، زیرا هر انسان عاقلی عفو و بخشش پس از وعید و تهدید را در شرایط خاصی نیکو می شمارد. اگر چنین چیزی بر خداوند متعال، زشت و ناپسند باشد، باید نزد هر عاقلی ناپسند باشد. شاید علت اینکه تخلف از وعید، قبیح نیست، در حق بودن آن است. گذشت از حق، در صورتی که بجا باشد، نیکو و پسندیده است، نه زشت و ناپسند.
ثانیاً: تخلف از وعید را نمی توان نوعی کذب به حساب آورد؛ زیرا وعید از انشائات است که قابل صدق و کذب نیست تا گفته شود خداوند متعال با گذشتن از حق خود (تخلف در وعید)، دروغ گفته است (العیاذ بالله)
به این ترتیب هر دو اصل معتزله که با توجه به آن شفاعت در قیامت را صرفاً از آن مؤمنان با عمل می دانستند، باطل شد. معتزله برای اثبات دیدگاه خود به چند آیه و دلیل عقلی تمسک کرده اند که ما آنها را یکی پس از دیگری بیان می کنیم و مورد ارزیابی قرار می دهیم.
دلایل معتزله
الف) آیات
معتزله آیات زیر را برای اثبات مدعای خود که شفاعت به مرتکب کبیره نمی رسد مورد استدلال قرار می دهند:
۱. خداوند متعال می فرماید: «واتّقوا یوماً لاّتجزی نفسٌ عن نّفسٍ شیئاً ولایقبل منها شفاعهٌ ولایؤخذ منها عدلٌ ولاهم ینصرون»]۱۶[.
معتزله به اطلاق آیه برای شمولیت، فاسق (مؤمن مرتکب کبیره) استدلال می کنند. قاضی عبد الجبار در خصوص این آیه می گوید:
الآیه تدل علی أن من استحق العقاب لا یشفع النبی(ص) له ولاینصره؛ لأن الآیه وردت فی صفه الیوم و لا تخصیص فیها، فلایمکن صرفها الی الکفار دون اهل الثواب و هی وارده فیمن یستحق العذاب فی ذلک الیوم، لأن هذا الخطاب لایلیق إلا بهم]۱۷[.
زمخشری نیز از طریق طرح سؤال در ذیل آیه، آن را بر مطلب خود دلیل گرفته و می گوید:
فإن قلت هل فیه دلیل علی أن الشفاعه لاتقبل للعصاه؟ قلت نعم لأنه نفی أن تقضی نفس عن نفس حقاً أخلّت به من فعلٍ أو ترکٍ ثم نفی أن تقبل منها شفاعه شفیع، فعلم أنها لاتقبل للعصاه]۱۸[.
بررسی
این آیه گرچه به ظاهر اولیه خود اطلاق دارد و شامل مؤمن فاسق نیز می شود، ولی سلسله شواهد و قرائنی موجود است که می رساند اطلاق در آیه مد نظر نبوده و آیه صرفاً در باره کفار است:
الف) سیاق آیات آیات قبل و بعد از این آیه در مورد بنی اسرائیل است، پس آیه مورد بحث نیز باید در خصوص آنها باشد. ما نباید از سیاق دست بکشیم مگر اینکه دلیل قوی تری بر خلاف سیاق در کار باشد که در اینجا وجود ندارد.
ب) اجماع مفسران مفسران اجماع دارند که آیه فوق به کفار تعلق دارد و شفاعت از آنها نفی شده است. شیخ طوسی(ره) در خصوص آیه می گوید:
ولایقبل منها شفاعهٌ» مخصوص عندنا بالکفار؛ لأن حقیقه الشفاعه عندنا أن یکون فی اسقاط المضار دون زیاده المنافع والمؤمنون عندنا یشفع لهم النبی(ص) فیشفعه الله تعالی وسقط بها العقاب عن المستحقین من أهل الصلوه لما روی من قوله(ص) «ادخرت شفاعتی لأهل الکبائر من أمتی]۱۹[، ]۲۰[.
طبری نیز در این مورد می گوید:
إنما هی لمن مات علی کفره غیر تائب الی الله عزّوجلّ]۲۱[.
قرطبی می گوید:
أجمع المفسرون علی أن المراد بقوله تعالی «واتّقوا یوماً لاّ تجزی نفسٌ عن نّفسٍ شیئاً» النفس الکافره لا کلّ نفس]۲۲[.
مرحوم طبرسی،[۲۳] ابن جوزی[۲۴] و ابن کثیر[۲۵] نیز آیه را در مورد کفار تفسیر کرده اند.
ج) بر فرض اینکه آیه اطلاق داشته باشد، می گوییم احادیث زیادی[۲۶] که در منابع فریقین از پیامبر اکرم(ص) وارد شده است و شفاعت را برای مذنبین و مرتکبان کبائر می داند، اطلاق آیه را تقیید می زند.
۲. یا أیّها الّذین آمنوا أنفقوا ممّا رزقناکم مّن قبل أن یأتی یومٌ لاّبیعٌ فیه ولاخلّهٌ ولاشفاعهٌ والکافرون هم الظّالمون»]۲۷[.
معتزله به این آیه نیز بر حرمان مؤمن فاسق (مرتکب کبیره) از شفاعت استدلال می کنند و می گویند این آیه دلیل بر حرمان شفاعت مؤمنانی است که انفاق (زکات واجب) نمی کنند. زمخشری در این زمینه می گوید:
أراد الانفاق الواجب لأتصال الوعید به …و إن أردتم أن یحطّ عنکم ما فی ذمتکم من الواجب لم تجدوا شفیعاً لکم فی حط الواجبات لأن الشفاعه ثمه فی زیاده الفضل لا غیر.
وی همچنین در مورد جمله «والکافرون هم الظّالمون» می گوید:
أراد والتارکون الزکوه هم الظالمون فقال والکافرون للتغلیظ، کما قال فی آخر آیه الحج«ومن کفر» مکان و من لم یحج ولأنه جعل ترک الزکوه من صفات الکفار فی قوله «وویلٌ لّلمشرکان الّذین لا یؤتون الزّکاه»]۲۸[و]۲۹[.
بررسی
به نظر می رسد گرچه ابتدای آیه در مورد مؤمنان است، اما ادامه آیه می رساند که شفاعت مورد نفی قرار گرفته، در مورد کفار و مشرکان است.
با بررسی قسمتهای مختلف آیه (قسمت «یا أیّها الّذین آمنوا أنفقوا ممّا رزقناکم»، قسمت «مّن قبل أن یأتی یومٌ لاّ بیعٌ فیه ولا خلّهٌ ولا شفاعهٌ» و قسمت «والکافرون هم الظّالمون») روشن می شود که علی الظاهر هر کدام به مطلبی اشاره دارند. قسمت اول درباره مؤمنان و حکم انفاق (واجب یا مستحب یا هر دو) است. قسمت دوم بیانگر صفت روزی است که در آن هیچ نوع بیع، خلت و شفاعتی نیست. قسمت سوم نیز این معنا را بیان می کند که همانا کفار ظالم هستند. با این بررسی پی می بریم که شفاعت از کافران به دور است؛ زیرا اگر بگوییم هر سه قسمت آیه با هم در ارتباط اند و علاوه بر معنای خاص خودشان یک مفهوم کلی را نیز می رسانند، در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود (طبق تفسیری که معتزله ارائه می کنند): «ای کسانی که ایمان آورده اید، انفاق کنید از آنچه به شما رزق دادیم، قبل از اینکه روزی بیاید که هیچ نوع بیع، خلت و شفاعتی (برای شما) در آن نیست . (حال اگر انفاق نکردید و کافر شدید) همانا کافران (یعنی شما که انفاق نکردید) ظالم هستند».
این تفسیر، ترتیب منطقی ندارد، زیرا در چینش منطقی صحیح، عدم انفاق باعث ظلم به دیگران می شود و مثلاً برای بیان اهمیت و تغلیظ در مورد این چنین افراد می باید تعبیر کفر به کار می رفت، یعنی تعبیر این طور می آمد «والظالمون هم الکافرون» (یعنی حال که زکات ندادید و ظالم شدید، پس کافر هم هستید) نه اینکه «والکافرون هم الظالمون». این مطلبی است که عطا بن دینار متوجه آن بوده و به درگاه خدا شکر به جا آورد و گفت: الحمد لله الذی قال «الکافرون هم الظالمون» ولم یقل «الظالمون هم الکافرون».[۳۰] در این صورت، استدلال مذکور به آیه درست بود و متوجه مؤمنان مرتکب کبیره نیز می شد. علاوه بر این، در اینجا سه سؤال اساسی مطرح است:
۱. آیا عدم انفاق با وجود اعتقاد به آن، باعث کفر می شود؟
۲. آیا فی الواقع در خارج صرفاً این افراد ظالم هستند، زیرا آیه صراحتاً ظلم را در چنین افرادی منحصر می داند: «والکافرون هم الظّالمون»؟
۳. با توجه به اینکه بیع، خلت و شفاعت، صفت روز قیامت است و از آن نفی شده اند، چگونه این امور را صرفاً از مرتکبان کبیره منفی بدانیم؟
در مورد سؤال اول باید بگوییم حتی معتزله که به آیه استدلال کرده اند نیز به این مطلب که مرتکب کبیره با ندادن زکات کافر شده، اعتقاد ندارند، بلکه او را در بینابین ایمان و کفر قرار می دهند، یعنی او را فاسق می نامند؛ نه کافر و نه مؤمن.
اما در مورد سؤال دوم باید بگوییم این مطلب نیز درست نیست، زیرا در علم معانی و بیان، حصر با ضمیر مفرد میان مبتدا و خبر برای بیان این مطلب است که خبر صرفاً در مبتدا یافت می شود، چون این صفت حقیقتاً جز در مبتدا یافت نمی شود و یا برای بیان این است که صفت به طور کامل و اتم در مبتدا وجود دارد؛ لذا از نظر ادبی نمی توان بر چنین مبتدایی عطف نمود. مثلاً نمی توان گفت: «زیدٌ هو الشجاع وعمروٌ»؛ چون خبر و صفت را در مبتدا محصور کرده ایم و دیگر معنا ندارد کسی دیگر را در اتصاف این صفت با مبتدا شریک کنیم.[۳۱] بنابراین وقتی خداوند می فرماید «والکافرون هم الظّالمون» می گوییم هیچ کس صرفاً این چنین افرادی را ظالم نمی داند و همچنین این افراد مصداق کامل و اتم ظلم هم نیستند؛ زیرا قرآن صرفاً ظلم و شرک را مصداق اتم و اکمل ظلم معرفی می کند: «إنّ الشّرک لظلمٌ عظیمٌ»[۳۲] ؛ «ومن أظلم ممّن افتری… وهم بالآخره هم کافرون»]۳۳[.
اما در مورد سؤال سوم نیز می گوییم: اگر نفی شفاعت، صفت آن روز است (یعنی آن روز این چنین است که شفاعتی در کار نیست)، پس چرا شما شفاعت را در خصوص مؤمنانی که گناهان کبیره انجام ندادند، پذیرفتید و صرفاً مرتکبان کبیره را محروم می سازید؟
بنابراین، تفسیری که معتزله از آیه ارائه می دهند درست نیست. خصوصاً آنها نمی توانند هیچ توجیهی در مورد جمله «والکافرون هم الظّالمون» ارائه کنند. قاضی عبد الجبار برعکس زمخشری متوجه این نکته بوده و لذا می گوید جمله «والکافرون هم الظّالمون» ربطی به ماقبل ندارد و صرفاً یک مبتدا و خبر است و بس.[۳۴] اما این توجیه هم درست نیست؛ زیرا در این صورت جمله هیچ نقشی در مفهوم و تفسیر کلی آیه ندارد و بود و نبود آن در آیه فرقی نمی کند و البته این کار از خداوند حکیم به دور است.
ولی اگر بگوییم هر سه قسمت آیه با هم مرتبط اند و جمله اخیر «والکافرون هم الظّالمون» را بر این مطلب قرینه بگیریم که در روز قیامت هیچ نوع شفاعتی برای کفار و مشرکان وجود ندارد، معنای آیه به هیچ مشکلی دچار نمی شود. این معنا را نیز می توان از آیات دیگر که در مورد کفار و مشرکان وجود دارد، استنباط کرد. مثلاً خداوند از قول کفار و مشرکان می فرماید:
«وکنّا نکذّب بیوم الدّین حتّی أتانا الیقین فما تنفعهم شفاعه الشّافعین»[۳۵]؛ «قالوا وهم فیها یختصمون… فما لنا من شافعین ولا صدیقٍ حمیمٍ»[۳۶] و نیز می فرماید «واتّقوا یوماً لاّ تجزی نفسٌ عن نّفسٍ شیئاً ولا یقبل منها شفاعهٌ»]۳۷[.
اما در مورد ارتباط قسمت اول «یا أیّها الّذین آمنوا»، با دو قسمت اخیر باید بگوییم این سؤالی است که مفسر بزرگ طبری متوجه آن بوده و در صدد پاسخ آن برآمده است. او در این باره می گوید:
فإن قال قائل و کیف صرف الوعید إلی الکفار والآیه مبتدأه بذکر أهل الایمان؟ قیل له قد تقدمها ذکر صنفین من الناس: أحدهما اهل کفر و الآخر اهل ایمان، و ذلک قوله «ولکن اختلفوا فمنهم مّن آمن ومنهم مّن کفر»[۳۸] ثم عقّب الله تعالی ذکره الصنفین بما ذکرهم به، یحض اهل الایمان به علی ما یقربهم الیه من النفقه فی طاعته و فی جهاد اعدائه من اهل الکفر به قبل مجئ الیوم الذی وصف صفته و أخبر فیه عن حال اعدائه من اهل الکفر به، اذ کان قتال اهل الکفر به فی معصیته و نفقهم فی الصد عن سبیله، فقال تعالی ذکره «یا أیّها الّذین آمنوا أنفقوا» انتم «ممّا رزقناکم» فی طاعتی، اذ کان اهل الکفر بی ینفقون فی معصیتی، «مّن قبل أن یأتی یومٌ لاّ بیعٌ فیه» فیدرک اهل الکفر فیه ابتیاع ما فرطوا فی ابتیاعه فی دنیاهم، «ولا خلّهٌ» لهم یومئذٍ تنصرهم منی و لا شافع لهم یشفع عندی فتنجیهم شفاعته لهم من عقابی، وهذا یومئذٍ فعلی بهم جزاءاً لهم علی کفرهم، وهم الظالمون أنفسهم دونی، لأنی غیر ظلام لعبیدی]۳۹[.
بنابراین، رابطه سه قسمت آیه، بدون اینکه مشکلی متوجه آن گردد، درست می شود و در نهایت این کفار هستند که از شفاعت در روز قیامت محروم هستند.
«۱. ما للظّالمین من حمیمٍ ولاشفیعٍ یطاع»]۴۰[.
معتزله به این آیه نیز استدلال کرده اند که شفاعت به ظالمین نمی رسد و صرفاً به مؤمنان با عمل تعلق دارد. قاضی عبد الجبار می گوید:
إن الله تعالی بین فی هذه الآیه أن الظالم لایشفع له النبی(ص) و أن الشفاعه لاتکون إلا للمؤمنین لتحصل لهم مزیّه فی التفضل و زیاده فی الدرجا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *