تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین شامل 109 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاستگاه تشیع در بحرین :

مقدمه امروزه بحرین یکی از مراکز مهم تشیع در دنیا به شمار می آید و بعد از ایران و عراق می توان آن را به لحاظ سابقه تاریخی سومین مرکز تشیع معرفی کرد. ارتباط و علاقه ساکنان این جزیره با مذهب تشیع به حدی محکم و وثیق است که در نزد اهالی شبه جزیره و ساحل نشینان خلیج فارس، کلمه «بحرانی » مترادف با کلمه شیعی به کار می رود و اقلیت اهل سنت در این جزیره به نام «اهل البحرین » خوانده می شوند، نه بحرانی. بر طبق آمار سال ۱۹۹۵، از جمعیت ۵۷۵ هزار و ۹۲۵ نفری بحرین، ۷۰% شیعه و ۳۰% از اهل سنت هستند، ولی خاندان حاکم (آل خلیفه) از اهل سنت است. بر اساس همین آمار، از جمعیت ۱ میلیون و ۵۷۵ هزار و ۹۸۳ نفری کویت، ۳۰% شیعه و بقیه پیرو مذاهب اهل سنت و غالبا مالکی هستند و حاکمیت در دست آل صباح از اهل سنت است. جمعیت قطر نیز در سال ۱۹۹۳ حدود نیم میلیون نفر بوده که حدود نیمی از آن شیعه هستند و اهل سنت آن عمدتا وهابی مذهب و خاندان حاکم (آل ثانی) از اهل سنت است. 25 شیعیان این کشورها، به علاوه شیعیان بسیاری که در امارات و قطیف به سر می برند، به لحاظ تاریخی ریشه مشترک دارند، هرچند شیعیان بحرین کنونی در تشیع خود بسیار متعصب و متصلب هستند. حوزه علمیه بحرین در دوره صفویه فعال بوده است و تعداد علمای شیعه که از بحرین برای ادامه تحصیل، راهی بعضی مناطق ایران یا عراق و به خصوص نجف می شدند، از قرن یازدهم هجری به بعد مرتبا رو به فزونی بوده است. جریان اخباری گری که در همین دوره اوج گرفت، بسیاری از علمای بحرین را تحت تاثیر قرار داد که این خود محتاج مقاله ای مستقل است. در راس اخباریون بحرین، شیخ یوسف بحرانی در قرن دوازده است، هرچند او در این جهت نسبت به سائر اخباریون میانه رو بود. رجال شیعه که در قرون اولیه از بحرین برخاسته اند، اعم از اصحاب رسول خدا (ص) و اصحاب امیر المؤمنین (ع)، کم نیستند، ولی متاسفانه کمتر شناخته شده اند. قبیله ای که در صدر اسلام در بحرین سکونت داشت و معظم سکان آن را تشکیل می داد، قبیله ربیعه و شاخه آن، عبد القیس است، که در متون تاریخی مربوط به حوادث قرن اول و دوم سوابق درخشان و افتخارات بسیاری برای آنان به چشم می خورد. پس لازم است که سیر تاریخی حوادث در این منطقه از جهان اسلام مورد مطالعه جدی و دقیق قرار گرفته و درباره اسلام آوردن اهالی بحرین و تاریخ تشیع و رجال این منطقه از صدر اسلام تا کنون و افکار و اندیشه های حاکم بر عموم علما و مردم و وقایع تاریخی بسیاری که در آنجا گذشته تحقیق بیشتری صورت گیرد، تا نقش بحرین و بحرینیان در پیشرفت اسلام و گسترش تشیع در جهان روشن گردد; خصوصا با توجه به این نکته که تشیع در بحرین منشا اصیل عربی دارد و کسی نمی تواند ادعا کند که مثلا زاده تفکرات ایرانیان بوده است. به طور مسلم، قبایل اصیل عرب که عمدتا بادیه نشین بوده اند، مبدا تشیع در این منطقه هستند و بعدها که این قبایل گسترش پیدا کردند و به تدریج شهرنشین شدند، تشیع را به مناطق مجاور انتقال داده و شیعیان امروز منطقه شرقی عربستان وارث آنان به شمار می آیند. این مقاله در صدد اثبات اصالت تشیع در بحرین و قدمت آن با اتکا به منابع و شواهد تاریخی است و این مهم بدون تامل در نحوه ورود اسلام به بحرین و روند تاریخی آن در قرون بعد و آشنایی با رجال بحرین میسور نیست.

ورود اسلام به بحرین

بحرین، امروزه مجمع الجزایری است در جنوب خلیج فارس، میان شبه جزیره قطر و کشور عربستان سعودی، مشتمل بر ۲۶ جزیره که مجموع آنها حدود ۶۲۲ کیلومتر مربع است. مشهورترین این جزایر عبارتند از محرق و ستره و منامه که پایتخت فعلی بحرین است. حدود آن از شمال به دارین و از غرب به عجیر و از جنوب به قطر و از شرق به خلیج فارس می رسد، 26 ولی ناحیه قدیمی بحرین از یک سو تا بصره و از سوی دیگر تا عمان و از جنوب غربی به درون نجد در عربستان راه داشت و شامل قطر، امارات، کویت، احساء و قطیف بود و گاه تمام آن به نام هجر خوانده می شد. 27 جای شک نیست که اهالی بحرین پس از آمدن فرستاده رسول خدا و دعوت آنها به اسلام، با میل و رغبت مسلمان شدند. بلاذری می نویسد: گفته اند ارض بحرین جزء مملکت ایران بوده است و در بادیه های آن، مردم بسیاری از اعراب عبد القیس و بکر بن وائل و تمیم مقیم بوده اند. در عهد رسول خدا (ص) منذربن ساوی از طایفه بنی عبد الله بن زید بن عبد الله بن دارم بن مالک بن حنظله از سوی ایرانیان بر اعراب آن دیار فرمانروایی داشت. 28 در سال ششم یا هشتم هجری، رسول خدا (ص) علاء بن عبد الله بن عماد حضرمی هم پیمان بنی عبد الشمس را به بحرین فرستاد تا اهل آن را به اسلام یا پرداخت جزیه دعوت کند. 29 گزارشهای دیگر حاکی است که هیئتهایی از بحرین به مدینه آمده و با رسول خدا از نزدیک دیدار داشتند، از جمله هیئتی متشکل از بیست نفر از هجر، که به درخواست خود آن حضرت راهی مدینه شدند و پیامبر با آنان دیدار کرد. در راس این هیئت، عبد الله بن عوف الاشج و جارودی (بشر بن عمرو عبدی) قرار داشتند که منقذ بن حیان نیز همراه آنان بود. این سفر در عام الفتح بود. 30 والی رسول خدا در بحرین که اولین حکمران اسلامی زمان رسول خدا به شمار می آید، علاء بن حضرمی بوده است. گویند بعدها رسول خدا علاء را معزول و ابان بن سعید بن عاص بن امیه را بر بحرین ولایت داد. 31 و به نقلی دیگر، مردم بحرین از علاء شکایت کردند و پیامبر او را عزل و به جای وی، ابان بن سعید را فرستاد و گفت با عبد القیس به نیکی رفتار کن. 32 ولی برخی گفته اند علاء بر ناحیه ای از بحرین امارت یافت که قطیف جزء آن بود و ابان بر ناحیه دیگری که «الخط » را در بر می گیرد و قول نخست استوارتر است. 33 آنچه مسلم است این است که در بحرین جنگی صورت نگرفت و مردم آن به میل و اختیار اسلام آوردند، با اینکه در نعمت و رفاه کامل بودند و به گفته ابن سعد، علاء پس از استقرار در بحرین، از آنجا برای رسول خدا مال بسیاری فرستاد که به ۸۰ هزار درهم بالغ می شد. پیامبر نیز بخشی از آن را به عباس عموی خود داد. 34 مؤید این نکته که مردم بحرین به اختیار اسلام آوردند، آن است که فقهای ما در کتب فقهی خود آورده اند که اراضی بحرین حکم اراضی مدینه را دارد; مثلا شیخ طوسی در تهذیب در باب انفال در ذیل حدیثی از امام صادق (ع) آورده است که «و منها البحرین لم یوجف علیها بخیل و لا رکاب » 35 و شهید ثانی در شرح لمعه در این قسمت از متن «و نفل الامام (ع) ارض انجلی عنها اهلها او سلمت طوعا» اضافه کرده است: «من غیر قتال کبلاد البحرین ». 36

بحرین در دوران خلفا

پس از وفات رسول خدا (ص) و در دوره زمامداری ابو بکر، بعضی مناطق اسلامی با فتنه اهل رده مواجه شدند. ابان بن سعید که از محبان علی (ع) بود، از آنجا که مخالف زمامداری ابوبکر بود و آن را مشروع نمی دانست، بحرین را ترک کرد و علی رغم فشار ابوبکر و عمر، به عنوان اعتراض به انحراف جریان خلافت، به کار خویش بازنگشت و مکرر می گفت: «لا اعمل لاحد بعد رسول الله (ص »). 37 منذر بن ساوی اندکی پس از وفات رسول خدا از دنیا رفت و به ابوبکر خبر رسید که اهل بحرین مرتد شده اند. ابوبکر، علاء حضرمی را به عنوان حاکم بحرین و برای مقابله با این جریان، بدان جا فرستاد و نامه مفصلی از سوی ابوبکر خطاب به اهل رده به طور عموم نوشته شد. 38 هنگامی که ابوبکر درگذشت، والی او در بحرین علاء حضرمی بود. 39 در دوره زمامداری عمر، والی او در بحرین عثمان بن ابی العاص بود. عمر، علاء حضرمی را از بحرین طلبید و او به همراه ابوهریره از بحرین بازگشتند. عمر، علاء را به موضعی دیگر فرستاد، ولی ابوهریره به بحرین مراجعت کرد. 40 طبری والی بحرین را از طرف عمر، در سال ۱۳ و ۱۶ ه. علاء حضرمی معرفی کرده است و به نقل او، پس از عزل علاء، جای او را قدامه بن مظعون گرفت و سپس عمر قدامه را عزل کرد و علاء را بازگرداند 41 و در جای دیگر آورده که در سال ۲۱ ه. عمر قدامه را به خاطر شرب خمر عزل کرد و حد زد و ابوهریره را به بحرین فرستاد و در سال ۲۳ ه. عامل عمر در بحرین عثمان بن ابی العاص ثقفی بود. 42 بلاذری می گوید: «در دوران خلیفه دوم مدتی علاء عهده دار زمامداری بحرین بود; سپس عمر او را به مدینه طلبید و به نقل ترمذی از ابو مخنف، به جای او عثمان بن ابی العاص ثقفی را بر بحرین و عمان گمارد. سپس عمر قدامه بن مظعون جمحی را به گردآوری خراج بحرین و ابوهریره را بر نماز و احداث (اجرای حدود و نهی از منکر) ولایت داد; آنگاه قدامه را به سبب شرابخواری عزل کرد و حد را بر او جاری ساخت و ابوهریره را بر نماز و احداث گمارد، آنگاه او را نیز عزل کرد و بخشی از مال او را گرفت و عثمان بن عاص را بر بحرین و عمان والی ساخت ». 43 خلیفه بن خیاط در تاریخ خود گوید: «والیان عمر بر بحرین به ترتیب: علاء، قدامه، عثمان بن ابی العاص، ابوهریره و عیاش بن ابی ثور بودند. 44 در این دوره، بخشهای دیگری از بحرین به دست مسلمانان فتح شد. اموالی که در این زمان از بحرین به مرکز حکومت فرستاده می شد، بسیار زیاد بود و حاکی از توانگری مردم بحرین و عمران و آبادانی آن بود». در زمان خلافت عثمان، والی او بر بحرین برادرش مغیره بن ابی العاص بود 45 و عثمان نسخه ای از قرآن خود را به بحرین نیز فرستاد. 46 در زمان خلافت علی (ع)، عمر بن ابی سلمه ربیب (پرورش یافته) رسول الله (ص) از طرف او والی بحرین و فارس گردید. 47 پس از مدتی حضرت نامه ای به او نوشت و او را برای نبرد با شامیان به یاری طلبید و نعمان بن عجلان را به جای او به امارت بحرین منصوب ساخت. صدر نامه چنین بود: «اما بعد فانی قد ولیت النعمان بن عجلان البحرین بلا ذم لک فاقبل غیر ظنین ». 48 سپس عمر بن ابی سلمه به نزد امیر المؤمنین آمد و او را تا کوفه نیز همراهی کرد و یک سال و اندی با او بود، تا اینکه خبر رسید نعمان بن عجلان اموال بحرین را به یغما برده است. حضرت در نامه ای خطاب به او، خطایش را برشمرد و او را نصیحت کرد و از وی خواست اموال بحرین را باز گرداند و نامه را پاسخ گوید، ولی نعمان آن اموال را برداشت و به معاویه پیوست. 49 خلیفه بن خیاط گوید: «عمال علی (ع) بر بحرین، به ترتیب عمر بن ابی سلمه و قدامه بن عجلان و نعمان بن عجلان انصاری بودند». 50 طبری گوید در سال ۴۰ ه. هنگام شهادت امیر المؤمنین، والی او بر بحرین عبید الله بن عباس بود; 51 ولی صاحب اعیان الشیعه والیان آن حضرت در بحرین را عمر بن ابی سلمه و معبد بن عباس بن عبد المطلب هاشمی شمرده است 52 و قاضی نور الله شوشتری نیز همین نظر را ابراز داشته و آورده است: «ریاست آنجا بر وجهی که در تحفه الاحباء مذکور است، به معبدبن عباس مخصوص بود و بعضی اوقات به عمر بن ابی سلمه که مادر او ام سلمه بود و در علم و فضل و عبادت و عقل و سعادت و طیب طینت و صفای سیرت و تقای سریرت از اقران ممتاز بود». 53

تشیع در بحرین

ظاهرا سابقه تشیع در بحرین به دوران زمامداری امیر المؤمنین (ع) باز می گردد. هرچند سهم ابان بن سعید را که از طرف رسول خدا حکمران بحرین بود و به دوستی و ولایت امیر المؤمنین شناخته شده بود، نباید نادیده گرفت. در واقع بذر تشیع را او در بحرین کاشت و اسلامی که او به اهالی بحرین عرضه داشت، به بار نشست و ثمره ولایت از آن چیده شد; ولی تشیع به صورت رسمی و شناخته شده، از دوره زمامداری علی (ع) در بحرین شکل گرفت و عامل اصلی آن والیان منصوب از ناحیه آن حضرت بودند که توانستند تشیع را در آنجا حاکم کنند; به علاوه فرماندهانی از لشکر امیر المؤمنین و یاران فداکاری که از عبد القیس و ربیعه بودند، اهالی بحرین را به سوی ولایت آن حضرت سوق دادند. قاضی نور الله شوشتری در مجالس المؤمنین و شیخ یوسف بحرانی در کشکول خود و بعد از آن دو، سید محسن امین در مقدمه اعیان الشیعه و محمد حسین مظفر در تاریخ شیعه به تبع آن دو، و محمد جواد مغنیه در شیعه و تشیع به نقل از آنها، جملگی بر این عقیده اند که منشا تشیع در بحرین به زمان خلافت حضرت امیر بازمی گردد و ناشی از والیانی است که آن حضرت در آنجا نصب فرمودند; یعنی عمر بن ابی سلمه و معبد بن عباس یا عبید الله بن عباس. در اثبات این مطلب استناد به کتب مذکور کافی نیست، ولی اصل این ادعا را شواهد تاریخی و منابع اولیه، اجمالا تایید می کنند. افزون بر این عامل، (یعنی حکمرانان منصوب از جانب رسول خدا و امیر المؤمنین) عامل دیگر در تشیع بحرین، عبارت است از: اصحاب و فرماندهان لشکر امیر المؤمنین که عموما از عبد القیس و ربیعه و از اهالی اصیل بحرین بودند، و از جمله آنها می توان زید بن صوحان و صعصعه بن صوحان عبدی و حکیم بن جبله عبدی و حارث بن مره عبدی و رشید هجری را نام برد. آنچه در پی به عنوان مختصری از شرح حال هر یک از رجال مذکور می آید، شاهدی بر مدعای ماست که تشیع در بحرین منشا کاملا عربی دارد و به دوران زمامداری علی (ع) بازمی گردد.

رجال شیعه بحرین

ابان بن سعید بن العاص

در استیعاب آمده است: «رسول خدا (ص) ابان را بر بحرین اعم از خشکیها و دریای آن حاکم قرار داد و این بعد از عزل علاءبن حضرمی از لایت بحرین بود، و ابان در آنجا ولایت داشت تا رسول خدا (ص) از دنیا رفت ». ابن عساکر در تاریخ دمشق آورده است: «رسول خدا ابان را در بعضی سرایا به کار گرفت، سپس او را به ولایت بحرین منصوب ساخت. او برای جهاد عازم شد و سپس به قتل رسید… ابان راضی نشد برای هیچ کس بعد از رسول خدا کار کند و وقتی به مدینه رسید، همین را می گفت. ابوبکر او را سرزنش کرد و او گفت: «لا اعمل لاحد بعد رسول الله ». عمر به او گفت: تو حق نداری بدون اجازه امام خود کارت را ترک کنی و او می گفت: «و الله ما کنت لاعمل لاحد بعد رسول الله ». عمر به ابوبکر گفت: او را به جبر وادار کن، ولی ابوبکر گفت من اجبار نمی کنم مردی را که می گوید «لا اعمل لاحد بعد رسول الله ». این نقل، بر خشم شدید ابان نسبت به خلافت ابوبکر و عدم رضایت او دلالت دارد وگرنه چه مانعی بود که بعد از رسول خدا (ص) مشغول به کار باشد. 54 مخالفت ابان با روند خلافت بعد از رسول خدا را چنان که از شرح حال او پیداست می توان اولین جرقه تشیع در بحرین به شمار آورد; خصوصا با توجه به آنکه شخصیت و موقعیت او و حرکت اعتراض آمیز او در آن مقطع خاص، می توانست موجب یک گرایش عمومی در مردم به سوی فرد دیگری باشد که جانشین شایسته رسول خدا به شمار می آمد و او کسی جز علی (ع) نبود.

عمر بن ابی سلمه

وی ربیب رسول خدا (ص) و نیز از اصحاب علی (ع) بود. چون جنگ جمل پیش آمد، ام سلمه نزد امیر المؤمنین آمد و گفت: «اگر نبود که نافرمانی از خداوند عزوجل محسوب می شود و اینکه می دانم از من نمی پذیری، با تو رهسپار می شدم، ولی این (عمر بن ابی سلمه) فرزند من است، که از جانم عزیزتر است و با تو همراه می گردد، تا هر جا که بروی. سپس عمر به جمل آمد و بر میسره سپاه حضرت امیر فرمانده شد. امیر المؤمنین (ع) مدتی او را والی بحرین قرار داد و سرانجام وی در کنار امام، در سال ۳۷ ه. در صفین به شهادت رسید». 55

عبید الله بن عباس

در شرح حال عبید الله و برادرش معبد منبع تاریخی معتبری نیافتیم که از ولایت یکی از این دو بر بحرین گزارش دهد، جز آنچه طبری در مورد عبیدالله می گوید. لذا بر این امر نمی توان تاکید زیادی داشت.

حکیم بن جبله عبدی

عبدی منسوب به عبد القیس است و عبد القیس شاخه ای از ربیعه بودند که تشیع اختیار کردند. شیخ طوسی در رجال خود او را در زمره اصحاب علی (ع) برشمرده است و شیخ صدوق در مجالس، او را از اصحاب رسول خدا و مردی صالح و مورد اطاعت قومش دانسته است. وی قبل از واقعه جمل و رسیدن امیر المؤمنین، با طلحه و زبیر جنگید تا به شهادت رسید. مسعودی در مروج الذهب در بیان واقعه جمل آورده است که اصحاب جمل وی را به شهادت رساندند و او از عبد القیس و زهاد قوم ربیعه بود. در استیعاب آمده که: «حکیم بن جبله بر عثمان به خاطر بعضی عمالش از جمله عبد الله بن عامر خرده می گرفت، و چون طلحه و زبیر به همراه عایشه به سوی بصره روان شدند، عثمان بن حنیف او را به همراه هفتصد تن از عبد القیس و بکر بن وائل، به مقابله با آنها فرستاد و وی در زابوقه در نزدیکی بصره با آنان درگیر شد، و به شهادت رسید. ابن اثیر می نویسد که: علی (ع) چون به ذی قار رسید و خبر خروج عبد القیس و ربیعه را شنید، گفت: یا لهف ما نفسی علی ربیعه ربیعه السامعه المطیعه قد سبقتنی فیهم الوقیعه دعا حکیم دعوه سمیعه خلوا بها المنزله الرفیعه » 56 شیخ مفید در کتاب الجمل می نویسد: «سار

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *