تعداد بازدید
2 بازدید
ریال101.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ، محتوای خود را در قالب 102 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درس بزرگ حُرّ :

روز عاشورا حر با عمر بن سعد ملاقات کرد و از او پرسید: آیا مصمم شده ای با حسین جنگ کنی؟ عمر بن سعد پاسخ داد: آری، چنان نبرد کنم که کمترین آن بریده شدن سرها و جدا شدن دست ها را به دنبال آورد. حر گفت: بهتر نبود او را به حال خود وا می گذاشتی تا اهل بیت خویش را از اینجا دور سازد و به هر کجا خواهد ببرد؟ عمر بن سعد گفت: اگر کار به دست من بود چنین رفتار می کردم، اما امیر عبید الله اجازه این کار را نداده است. حر از پسر سعد کناره گرفت و به گوشه ای رفت و به اندیشیدن پرداخت، در این حال به قره بن قیس ریاحی که از ملازمان و نزدیکان وی بود گفت: آیا اسب خود را آب داده ای، قره گوید: دانستم که مایل نیست کنارش بمانم، لذا گفتم: خیر، اسبم را آب نداده ام و از او فاصله گرفتم، ناگاه دیدم، آهسته آهسته به سوی حسین می رود، آنگاه مهاجر بن اوس او را صدا زد که: آیا تصمیم حمله داری؟ حر پاسخ نداد، ولی در آن حال سخت می لرزید، مهاجر به او گفت: وضع تو را دگرگون می بینم و هرگز تو را چنین ندیده بودم و اگر پیشتر از من می پرسیدند: دلاورترین مردم کیست؟ تو را نام می بردم، پس این پریشانی که در تو می بینم از چیست؟ حر گفت: به خدا سوگند هم اکنون خود را بین بهشت و دوزخ می سنجم، اما به خدا که جز راه بهشت اختیار نکنم، هر چند قطعه قطعه شوم و به آتشم بسوزانند. آنگاه تازیانه بر اسب خود زد و شتابان به سوی سپاه امام حسین(ع) روان شد، و چون نزدیک خیام حرم رسید سپر خویش به نشانه تسلیم واژگونه ساخت، و چون به محضر امام وارد شد، خود را به خاک افکند و صورت بر زمین سایید، امام به او فرمود: سر بردار، تو کیستی؟ عرض کرد: ای زاده رسول خدا من همانم که راه بر تو بستم و نگذاشتم به مأمن خود باز گردی ولی به خدایی که بی شریک است سوگند، گمان نداشتم با تو چنین خواهند کرد و چنین می پنداشتم که کار به صلح و سازش خواهد انجامید و اکنون با پشیمانی به درگاهت روی آورده ام. آیا توبه ام پذیرفته است؟ فرمود: آری خدا توبه ات را می پذیرد. (دایره المعارف تشیع-ج ۶-ص ۲۰۵) درسی که می توان از حر آموخت توبه است، پس برای درک معنی توبه و حقیقت آن، مطالب ذیل را می آوریم.

توبه یعنی بازگشت انسان از مسیر انحراف و عصیان به مسیر صحیح بندگی خدا، پس توبه پشیمانی از گناه است. توبه نشانه وجود اختیار و فطرت در نهاد انسان است، زیرا انسان با وجود اختیار می تواند انتخاب کند، همچنین مفطور به فطرت الهی است که گرایش به خیر و نیکی دارد. فطرت انسان میل به کمال و خیر دارد و از هر نقص و عیب و بدی، تنفر و انزجار داشته و تا زمانی که بر اثر گناهان این نور فطرت منتفی نشده امکان بازگشت و توبه هست. انسان به طور فطری از عصیان و نافرمانی و قدر ناشناسی، گریزان است، بسیاری از انسان های مجرم را اگر به همان جرم مورد خطاب قرار دهند ناخشنود می شوند و چه بسا زبان به اعتراض خواهند گشود. در توضیح این مطالب باید گفت، که علمای اخلاق برای انسان دو گونه خود قایل هستند: یکی خود پنداری یا غیرواقعی که در اصل«ناخود»است و این متعلق به بدن خاکی و جنبه مادی انسان داشته و از مشترکات بین انسان و حیوان بوده که بیشتر برای آدمی جنبه التذاذی دارد و پرداختن به آن صرفا برای بقاء حیات انسان است. دیگر خود حقیقی انسان، جنبه ملکوتی داشته و انسانیت انسان به این خود متعلق است بلکه به عنوان نفخه الهی تعلق به خدای تبارک و تعالی دارد. آیه کریمه

«و لا تکونوا کالذین نسو الله فانسیهم انفسهم»

بیانگر همین مطلب است که انسان بر اثر فراموشی و غفلت از یاد خدا، آن خود حقیقی را فراموش خواهد کرد. مولوی در این زمینه تمثیل زیبایی دارد. او می گوید، کسی زمینی دارد که می خواهد در آن ساختمان کند. به علتی نمی تواند، روزها به آنجا مراجعت کند، لذا شب ها می رود و با هزار زحمت ساختمان برپا می کند، اما بعد از اتمام ساختمان وقتی عازم سکونت در آن می شود با کمال حیرت درمی یابد که ساختمان را در زمین دیگری برپا کرده نه در زمین خود!این حالت، همان حالت انسانی است که چون روز قیامت در عرصه محشر حاضر می شود خود را مانند آن زمینی که در گوشه ای افتاده و کاری برای آن انجام نداده، مشاهده می کند. آنجاست که درمی یابد آنچه عمری با آن مشغول بوده از آن او نبوده و به تعبیر دیگر خود واقعی او نبوده، بلکه«خودپنداری»او بوده است، یعنی او آن نبوده که می پنداشته است:

در زمین دیگران خانه مکن

کار خود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگانه؟ تن خاکی تو

کز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را تلخ و شیرین می دهی

گوهر جان را نیابی فربهی

گر میان مشک تن را جا شود

وقت مردن گند آن پیدا شود

مشک را بر تن مزن بر دل بمال

مشک چه بود؟ نام پاک ذو الجلال

حال اگر انسان در طول زندگی متوجه بی اعتباری خودپنداری که در حقیقت ناخود است، گردد و از آن به خود حقیقی و ملکوتی رجعت کند این عمل را توبه گویند. این بزرگترین تحول روحی انسان، ممکن نیست جز به فیض پروردگار عالم. از این جهت به آن انقلاب گویند که تحولی اساسی در درون انسان به وقوع می پیوندد.

انسان عاصی که در خواب غفلت به سر می برد چنانچه بر اثر معرفت، یقظه و بیداری برای او پدید آید، با رجوع به فطرت، موفق به توبه می شود، و این از اهداف عمده پیامبران است. در قرآن دو نمونه بسیار جالب از داستان پیامبران نقل می کند که چگونه انسان هایی را که از مسیر فطرت الهی منحرف شده بودند بازگردانده و انقلاب درونی در آنها ایجاد کرده اند. وقتی که حضرت موسی (ع) با فرعون روبرو شد او را به حق دعوت کرد و در اثبات حقانیت خویش معجزات الهی را بر او آشکار ساخت، فرعون مستکبر، آیات و معجزات پیامبر خدا را تکذیب کرد و آنان را سحر خواند و مدعی شد که ساحران او قدرت مقابله با موسی(ع) را دارند و در آن روز موعود ساحران گرد آمدند، زمانی که آنها معجزات موسی(ع) را دیدند چنان منقلب شدند که به فطرت اصیل خویش بازگشتند، در جواب فرعون که آنها را به اشد مجازات تهدید کرد، گفتند:

«قالو لن نؤثرک علی ما جاءنا من البینات و الذی فطرنا فاقض ما انت قاض»[۱]

گفتند: به خدایی که ما را آفریده است، ما هرگز تو را بر این دلایل روشنی که به سراغ ما آمده، مقدم نخواهیم داشت، تو هر حکمی می خواهی بکن. با جمله«و الذی فطرنا»«سوگند به خدایی که ما را آفریده»این مطلب را تأکید کردند که هنوز نور فطرت در درون آنان به خاموشی کامل نگراییده و خود این تعبیر با توجه به کلمه«فطرنا»گویا اشاره به«فطرت توحیدی»آنان است. و بعد آنها ادامه می دهند

«انا امنا بربنا لیغفر لنا خطایانا و ما اکرهتنا علیه من السحر»[۲]

ترجمه: ما به پروردگار ایمان آوردیم تا گناهان ما و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردی ببخشد.

که این عبارت بیانگر توبه واقعی آنها بوده و ایمان به خدا را سبب و موجب آمرزش گناهان بیان داشته اند و دیگر داستان حضرت ابراهیم(ع) است که مردم را به دین حنیف و یکتا پرستی دعوت می کرد و برای اثبات باطل بودن بت و مرام بت پرستی، اقدام شجاعانه ای به عمل آورد، به تنهایی همه بت ها را در بتخانه به جز بت بزرگ شکست و تبر را بر دوش او انداخت. وقتی بت پرستان به شهر مراجعه کردند و با چنین صحنه ای مواجه گشتند، پی بردند که این عمل جز از ابراهیم برنمی آید، از او بازخواست کردند که چرا دست به چنین عملی زده است. حضرت ابراهیم(ع) برای اصلاح افکار و اندیشه آنان و اثبات این که از بت کاری برنمی آید، گفت: «این کار را این بت بزرگ کرده، از او سؤال کنید اگر سخن می گوید»سخنان ابراهیم(ع) در بت پرستان تحولی به وجود آورد. وجدان خفته آنها را بیدار کرد، همچون طوفانی که خاکسترهای فراوان را از روی شعله های آتش برگیرد و فروغ آن را آشکار سازد، فطرت توحیدی آنها را از پشت پرده های تعصب و غرور عیان ساخت، چنانچه قرآن می گوید:

فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون[۳]

آنها به وجدان و فطرتشان بازگشتند و به خود گفتند: حقا که شما ظالم و ستمگرید. در واقع تمام مقصود ابراهیم (ع) از شکستن بت ها همین بود، یعنی رجعت به فطرت و تا این مرحله ابراهیم موفق شد. ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود.

در قرآن، کلمه توبه و مشتقات آن چندین بار به کار برده شده است، در بعضی از موارد به خدا و در برخی دیگر به بنده نسبت داده می شود. توبه هنگامی که با کلمه«الی»متعدی شود به بنده تعلق می گیرد و زمانی که با کلمه«علی»متعدی شود نسبت به خدای تبارک و تعالی داده می شود. در صورت اول «تاب الیه»و در صورت دوم «تاب علیه»گفته می شود. علامه طباطبایی(ره) در این باره می فرمایند: «از اینجا روشن می شود که توبه دو قسم است، یکی توبه خدا که عبارت است از برگشتن خدا به سوی عبد به رحمت، و یکی توبه عبد که عبارت است از برگشتن بنده به سوی خدا به استغفار و دست برداری از معصیت. و توبه بنده محفوف و پیچیده به دو توبه از خداست، که در بین آن دو قرار می گیرد، به این معنا که بنده در هیچ حالی از احوال از خدای خود بی نیاز نیست، و اگر بخواهد از لجن زار گناه نجات یافته، توبه کند، محتاج به این است که خدا چنین توفیقی به او بدهد و اعانت و رحمت خود را شامل حال او سازد، تا او موفق به توبه شود. وقتی که موفق به توبه شد، تازه باز محتاج به یک توبه دیگری از خدا است، و آن این است که باز خدا به رحمت و عنایتش به سوی بنده رجوع کند، تا رجوع او را بپذیرد. پس توبه بنده وقتی قبول شود که بین دو توبه از خدا قرار گرفته است، همچنان که آیه

(ثم تاب علیهم لیتوبوا

-پس خدا به سوی ایشان توبه آورده تا ایشان توبه کنند) بر این معنا دلالت دارد.[۴]

در توبه که بازگشت به فطرت و اصل خویش است در حقیقت ایجاد قابلیت برای درک رحمت و فضل و محبت پروردگار است، آیه ۲۲۲ سوره بقره

«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»

مؤید همین مطلب است. توبه به معنی بازگشت از گناه و پشیمان شدن از نافرمانی خدا است، ارکان اصلی آن سه چیز است:

۱- علم به اینکه در گذشته نافرمانی خدا کرده

۲- پشیمان شدن از آن عمل

۳- تصمیم بر ترک آن در آینده و جبران گذشته

هنگامی که چنین وضعی در کسی به وجود آید او را تائب و عمل وی را توبه می نامند.[۵]

در«تذکره الاولیاء»عطار از قول احمد حواری نقل کرده است: بنده تائب نبود تا پشیمان نبود بدل، و استغفار نکند به زبان، و از عهده مظالم بیرون نیاید تا جهد نکند در عبادت، چون چنینی بود که گفتم، از توبه و اجتهاد، زهد و صدق برخیزد و از صدق، توکل برخیزد و از توکل، استقامت برخیزد و از استقامت، معرفت برخیزد و بعد از آن، لذت انس و بعد از انس حیا بود و بعد از حیا خوف بود از مکر و استدراج، و در جمله این احوال از دل او مفارقت نکند از خوف آنکه نیابد این احوال بر او زوال آید از دور بودن از هر چه او را نهی کرده اند از آن.[۶]

در سیره بزرگان و اولیاء دین شبیه سرگذشت انبیاء در قرآن وجود دارد که به برخی از آنان می پردازیم. روزی امام کاظم(ع) از کوچه های بغداد می گذشت، از یک خانه ای صدای عربده و تار و تنبور بلند بود. می زدند و می رقصیدند و صدای پایکوبی می آمد. اتفاقا یک خادمه ای از منزل بیرون آمد در حالی که آشغال هایی همراهش بود و گویا می خواست بیرون بریزد تا مأموران شهرداری ببرند. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود، گفت: از خانه به این مجللی. . . این خانه بشر است، یکی از رجال، یکی از اشراف، یکی از اعیان، معلوم است که آزاد است. فرمود: بله آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود. حال، چه جمله های دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشته اند. همین قدر نوشته اند که اندکی طول کشید و مکثی شد. آقا رفتند. بشر متوجه شد که این کلفت که بیرون رفته آشغال ها را بریزد و برگردد که مثلا یک دقیقه بیشتر طول نمی کشد، چند دقیقه طول کشید. آمد نزد او گفت: چرا معطل کردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت: یک سؤال عجیبی از من کرد. چه سؤال کرد؟ از من پرسید صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم: البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله که آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد، گفت آن مرد چه نشانه هایی داشت؟ علائم و نشانه ها را گفت، فهمید که موسی بن جعفر (ع) است. گفت کجا رفت؟ از این طرف رفت، پایش لخت بود، فرصت نداد که برود و کفشهایش را بپوشد، برای اینکه ممکن بود آقا را پیدا نکند. پای برهنه بیرون دوید – همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد-دوید و خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا!من از همین ساعت می خواهم بنده خدا باشم، و واقعا هم راست گفت، از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.[۷] نقل می کنند به جهت اینکه در آن لحظه توبه و انقلاب درونی که در او پشیمانی از گناه حاصل شد، پای برهنه بود، تا آخر عمر کفش نپوشید و به همین علت به بشر حافی معروف گشت.

در مورد فضیل عیاض آن مقدم تائبان و آن معظم نائبان چنین حکایت کرده اند که: او زمانی دزد بود، یاران بسیار داشت و شب و روز به راهزنی می پرداخت، نور فطرت در دل او هنوز به خاموشی کامل نگراییده بود، زیرا روزی یاران او قصد کاروانی کردند و آنان را در محاصره انداختند. یک نفر از کاروانیان مخفیانه از دام آنان گریخت و در دل بیابان به فضیل که درون چادری نشسته بود پناه آورد و پول بسیاری به امانت در نزد او گذاشت و فضیل بدون آن که چیزی بگوید، پذیرفت. پس از اینکه برای گرفتن امانت خویش به چادر مراجعه کرد پی برد که به آن کسی که اعتماد کرده خود سردسته دزدان است، فضیل متوجه او شد و امانت را به وی برگرداند، با این عمل جوانمردانه، فضیل مورد اعتراض یاران خود قرار گرفت. در جواب آنها گفت: این مرد به من گمان نیکو برد، من نیز به خدای گمان نیکو برده ام، که مرا توجه دهد، گمان من راست گرداند. در وصف او گفته اند: پیوسته مروتی و همتی بلند در طبع او بود، چنان که در قافله، زنی بود مال او را نمی دزدید و از هر کس به تناسب سرمایه اش مالی برای او می گذاشت. در آنچه که موجب توبه و رجوع به فطرت او شد چنین نقل کرده اند: یک شب کاروانی می گذشت در میان کاروان یکی قرآن می خواند، این آیه به گوش فضیل رسید

«الم یأن الذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله»

آیا وقت آن نیامده است که این دل خفته شما بیدار شود.

این آیه به مانند تیری بود که بر جان فضیل نشست و او را منقلب کرد و آن وقت فضیل خجل و بی قرار رو به ویرانه ای نهاد که در آنجا جماعتی کاروانیان بودند، می گفتند: برویم، یکی گفت: نتوان رفت که فضیل بر راه است. فضیل گفت: بشارت شما را که او دیگر توبه کرده است.[۸]

بی مناسبت نیست که حکایتی را عطار در منطق الطیر به ابو سعید ابی الخیر نسبت می دهد و بیانگر آن است که چگونه کلام حق آن عارف بزرگ بر کارگر حمامی اثر می کند و او را دگرگون می سازد بیان کنیم، چنین می گوید:

بو سعید مهنه در حمام بود

قائمش کافتاده مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاک جان

تا جوانمردی چه باشد در جهان

شیخ گفتا شوخ پنهان کردن است

پیش چشم خلق ناآوردن است

این جوابی بود بر بالای او

قائم افتاد آن زمان بر پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد قائم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا، منعما

پادشاها، کارسازا، مکرما

چون جوانمردی خلق عالمی

هست از دریای فضلت شبنمی

قائم مطلق تویی اما به ذات

وز جوانمردی نیایی در صفات

شوخی و بی شرمی ما در گذار

شوخی ما پیش چشم ما میار[۹]

از این قبیل حکایت در سیره اولیاء بسیار است که در تذکره ها به ذکر آن پرداخته اند، حر بن یزید ریاحی در توبه و ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *