تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد شامل 46 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و امواج تجدد :

انتخاب، ۲۲/۲/۱۳۸۰

چکیده:

با تغییر نظام ارزش گذاری و معرفت شناسی در دوران تجدد، علوم سیاسی نیز دچار تحول شده اند. غرب جدید تاکنون سه موج تجدد (مدرنیته) را پشت سر گذاشته است. موج اول و دوم که توسط ماکیاولی و روسو به وجود آمد، به ظهور کمونیسم و لیبرال دموکراسی انجامید و موج سوم که نیچه پدید آورد به ظهور فاشیسم منجر شد.

در ابتدا از تجدد،

(

modernity

)

نقطه مقابل دوره باستان فهمیده می شد و به همین دلیل می توانست جهان قرون وسطی را نیز شامل شود. تمایز میان دوره تجدد با قرون وسطی از یک سو و دوره تجدد با دوره باستان از سوی دیگر، در سال ۱۸۰۰ میلادی به منزله تمایز میان رومانتیسم و کلاسیسم مورد تفسیر مجدد قرار گرفت. در این زمان، اشپنگلر (۱۸۸۰ – ۱۹۳۶) مفهوم غرب را، که به وسیع ترین شکل ممکن شامل تمدنی نشات گرفته از یونان بود، به چالش کشید و اضمحلال تجدد و در نتیجه «غرب » را پیش بینی کرد.

از آن زمان، بحران تجدد به گونه ای شگرف با بحران فلسفه سیاسی درآمیخته است. وقتی انسان غربی باور به ارزش گذاری ها را از دست بدهد، یا نسبت به فهم خوب و بد یا درست و غلط به شدت شکاک باشد، آیا فلسفه سیاسی آسوده خاطر ازاین دغدغه ها خواهد زیست؟ امروزه هیچ کس به دنبال پاسخ های عام و فراگیر و «شاه کلید»هایی برای باز کردن تمامی درها، که اعتباری عام و ابدی داشته باشد، نیست. نه ارزش ها در جایگاهی رفیع و مطمئن قرار گرفته اند و نه معرفت ثابت و لایتغیر و کاملا متقن آرمیده است. همه اینها و بسیاری چیزهای دیگر به خصایصی برآمده از انفجار تجدد منوط است. مهم ترین خصیصه تجدد، ایمان به کتاب مقدس این جهانی است. این ایمان، فاقد امید به بهشت آسمانی و ارزش های فروغلتیده از عالم ماوراءالطبیعه است و برعکس آن، تمامی سعی و کوشش خود را مصروف بنا نهادن بهشتی زمینی با پشتوانه ای عقلانی – منطقی کرده است. خصیصه دیگر تجدد، تنوع بی اندازه و تناوب تغییرات بنیادین آن است. این تغییرات چنان وسیع و سریع اند که گاه آدمی نسبت به واحد تلقی کردن آنها به عنوان یک «جریان » مشکوک می شود. اما از آنجا که سرنوشت تجدد و فلسفه سیاسی در هم آمیخته است، انقطاع دوره تجدد از دوره ماقبل خود همراه با رشد آگاهی در فلسفه سیاسی بوده است و فیلسوفان و متفکران بزرگی از کم و کیف ظهور و رشد آن خبر داده اند.

موج اول: نیکو ماکیاولی (۱۵۲۷ – ۱۶۴۹ م.)

معمولا اولین موجد تجدد را به ماکیاولی نسبت می دهند. به عقیده او، دیگران بیشتر به این نکته توجه کرده اند که مردم چگونه باید زندگی کنند; نه اینکه واقعا چگونه زندگی می کنند. بدین ترتیب می توان ماکیاولی را زمینی کننده سیاست آسمانی و آرمانی بدانیم. او بینش سیاسی را با واقع گرایی آمیخت و توجه همگان را به سیاست دنیایی معطوف کرد. همچنین نگاه فلسفه سیاسی کلاسیک را از دخالت شانس و تقدیر در تاسیس بهترین نظام سیاسی، به ضرورت های قابل مهار و متکی بر توانایی های انسانی متوجه ساخت. او به هیچ وجه این تفکر کلاسیک را نمی پذیرد که تمام موجودات غایتی برحسب سرشت خود دارند و انسان اگرچه معیار و میزان و مقیاس همه چیز است، حاکم بر آنها نیست.

ماکیاولی هم سنت افلاطونی و ارسطویی در باب فضیلت و عدالت را رد می کند و هم انسان خداگونه،

(

image of God

)

انجیل را طرد می کند و معتقد است که فلسفه سیاسی باید از نحوه زندگی و معیشت واقعی آدمیان آغاز کند و افق دید خود را از آسمان ها به زمین معطوف سازد. اولین و مهمترین پیامد این تفکر جدید، تفسیر تازه ای از فضیلت و اخلاقیات است. از این منظر، فضیلت را نباید چیزی تلقی کرد که جامعه سیاسی برای آن به وجود می آید; بلکه دقیقا این فضیلت است که وجودش به وجود چنین جامعه ای منوط است. همچنین جامعه سیاسی تابع اخلاق نیست; بلکه اخلاق تابعی از جامعه سیاسی است. از این منظر، لطف الهی اخلاق و حتی شخصیت افراد را در بهبود اوضاع و شرایط دخیل نمی داند و همه را به وجود نهادهایی قدرتمند و کارآمد موکول می کند. با نگاهی کلی به نوشته های ماکیاولی درمی یابیم که او تاثیر عمیقی حتی بر علوم طبیعی، ادبیات و حتی اخلاق و دین داشته است; بنابراین حتی هدف علم دیگر کشف قوانین و قواعد آسمانی نیست; بلکه سواری گرفتن از گرده طبیعت و رمزگشایی از عرصه عینی و واقعی آن است. در این رابطه، طبیعت حیوانی وحشی تلقی می شود که باید به زیر مهمیز عقل و نظم آدمی رام شود. هر آنچه خوب است، محصول کار آدمی است; نه حاتم بخشی ها و ولخرجی های طبیعت یا هدایای خدایان. اخلاق و دین تنها ابزاری برای وصول به اهداف سیاسی هستند و بر حسب شرایط می توانند به کار گرفته شوند یا نادیده انگاشته شوند. به کارگیری آنها نیز نه از سر دین خواهی و اخلاق طلبی است; بلکه دقیقا به اصل و ریشه خود، یعنی جامعه سیاسی و اهداف و منافع آن بازمی گردد; بنابراین شیر و روباه و گرگ و گوسفند بودن همگی با معانی متعدد و متفاوت بر حقیقتی واحد تکیه می زنند و آن کسب، حفظ و افزایش مصالح و منافع سیاسی است. بدین سان، انسان بر جای طبیعت و آسمان نشست و قانون جای حقوق را گرفت.

موج دوم: ژان ژاک روسو (۱۷۱۲ – ۱۷۷۸ م.)

وی فضای اخلاقی غرب را مانند ماکیاولی به نحو عمیقی تغییر داد. اما نخست با بنیان های موج اول به ستیزه برخاست و با تقلیل مسائل اخلاقی و سیاسی به مسائل تکنیکی مخالفت کرد. با وجود این، نمی توانست مفهوم کلاسیک فضیلت را به عنوان غایت طبیعی انسان و به منزله کمال سرشت آدمی مجددا احیا کند; لذا موظف به تفسیر مجدد آن شد. فلاسفه ای که بنیادهای جامعه را به ارزیابی گذارده اند، همگی ضرورت بازگشت به وضع طبیعی را دریافته اند; اما هیچ یک از آنها نمی دانستند که این وضع کدام است. به همین دلیل، روسو به این نتیجه رسید که انسان در وضع طبیعی انسانی از تمام دستاوردهای بشری خالی است و بشر در یا ماقبل انسان،

(

prehuman

)

است و انسانیت همراه با عقلانیت در روندی طولانی کسب شده است. در این رابطه، انسانیت انسان محصول طبیعی نیست; بلکه حاصل تاریخی و تحت تاثیر روندی تاریخی است که یگانه و منحصر به فرد است و دارای هیچ غایتی نیست. نهایت این روند یا نقطه اوج آن پیش بینی نشده و یا قابل پیش بینی نیست. انسان طبیعی، انسان غیراجتماعی و فاقد قوه تعقل است و قابلیت کامل شدن و خاصیت سازگاری نامحدود دارد; اما طبیعت آدمی برای هدایت او ناکافی است و لذا به زعم روسو، انسان در مراحل خاصی از تحول خود قادر نیست جز از طریق ایجاد جامعه مدنی خود را حفظ کند. انسان باید در جامعه مدنی همان اندازه آزادی داشته باشد که در وضع طبیعی از آن برخوردار است. تمام اعضای جامعه باید مساوی و تابع قوانینی باشند که خود در به وجود آوردن آن سهیم بوده اند. نباید امکان پناه بردن از قوانین وضعی به قانون بالاتر، یعنی قانون طبیعی، وجود داشته باشد; زیرا چنان امکانی حکومت قانون را به خطر می اندازد. سرچشمه قانون وضعی، اراده همگانی است. فرض روسو بر اشتباه ناپ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *