تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی شامل 82 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اهداف انقلاب اسلامی :

گفتگو با آیت الله العظمی موسوی اردبیلی

اشاره: آنچه در پی می آید متن تلخیص شده گفتگوی پژوهشنامه متین با آیت الله العظمی سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی است که در تاریخ ۶/۹/۷۷ در قم صورت پذیرفت. در این گفتگو آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی و آقایان دکتر نجفقلی حبیبی، دکتر علی محمد حاضری و محمدمهدی مجاهدی نیز از سوی هیات تحریریه فصلنامه پژوهشکده حضور داشتند.

متین: با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار پژوهشنامه قرار دادید اجازه می خواهیم تا سؤالات خودرا مطرح کنیم. پرسش اولی که قابل طرح است این است که اساسا چرا انقلاب به وقوع پیوست. در پاسخ به این پرسش دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاههای معطوف به تبیین علل و عواملی که انقلاب از میان آنها سرمی زند و دیدگاههای معطوف به تبیین اهدافی که انقلاب برای تحقق بخشیدن به آنها رخ می دهد. بحث فعلی ما از منظر دوم است و می خواهیم انقلاب اسلامی را بر اساس آن تحلیل کنیم. در بررسی اهداف انقلاب برخی هدف اصلی را کسب «آزادی » می دانند. برخی این هدف را «عدالت خواهی » معرفی می کنند و نظر سومی هم هست مبنی بر اینکه انقلاب برای «اسلام خواهی » رخ داد. حال سؤال این است که آیا این سه نظر با یکدیگر تعارض دارند؟ آیا اسلام دو نظر دیگر را در درون خود دارد؟ آیا می توانیم اسلام را طوری معنا کنیم که احتمالا نافی دو آرمان دیگر باشد؟

حضرتعالی یکی از شخصیتهایی هستید که از قبل از انقلاب و در آغاز آن در جریان حوادث بوده اید. تلقی شما در این خصوص چیست؟

موسوی اردبیلی: در پاسخ به پرسش شما راجع به اینکه هدف انقلاب چه بود باید بگویم مردم اسلام را می خواستند و به این دلیل اسلام را می خواستند که اسلام طرفدار آزادی است. در اسلام خشونت، دیکتاتوری و زورگویی معنا ندارد. اسلام مجمع تمام خوبیهاست. اسلام عبارت است از مجموعه ای از افکار و اعمالی که هر خردمندی، هر عاقلی و هر دانشمندی آن را می پسندد. البته اینکه می گویم اسلام طرفدار آزادی است منظورم هر نوع آزادی نیست. چون هر کس آزادی رابه نحوی تعریف می کند. بعضی می گویند هر چه به نفع من باشد آزادی و عدالت است و هر چه به ضرر من باشد اسارت و ظلم است. هر معنایی از آزادی را نمی توان به اسلام نسبت داد; چون اسلام شناخته شده است.

متین: مساله مورد مناقشه این است که مراد از آزادی و عدالت در اسلام چیست؟ آیا می شود آزادی را در اسلام طوری تعریف کرد که ناقض آزادی به معنای اصول شناخته شده ای باشد که آزادیخواهان به آن معتقدند؟

موسوی اردبیلی: یکی از قدیمی ترین عباراتی که در مورد آزادی به ما رسیده است از امام حسین(ع) است. امام می فرمایند:«یا اهل الکوفه ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم ». معنای آزادی در اسلام این است. اگر کسی این معنا از آزادی را در نظر نمی گیرد و معنای دیگری را مد نظر دارد، نه من و نه هیچ کس از دیگر انقلابیون از آن معنا اطلاع نداریم. آنچه من می دانم این است که ما برای آزادی به معنای اسلامی آن انقلاب کردیم. اینجا درصدد نیستم که بگویم معنای دیگری از آزادی صحیح است یا خیر. آنچه بر آن تاکید می کنم این است که وقتی در انقلاب می گفتیم «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی » نه معنای دیگری از آزادی شنیده بودیم، نه معنای دیگری می فهمیدیم و نه برای معنای دیگری انقلاب کردیم. شاید عده انگشت شماری هم بودند که در راهپیماییها شرکت می کردند و مرادشان از آزادی چیز دیگری بود; اما مردم مسلما منظوری جز آزادی به معنای اسلامی آن نداشتند.

موسوی بجنوردی: باید بین آزادی و انحراف فرق گذاشت. اسلام آزادی اندیشه و آزادی در افعال انسان را تا آنجا می پذیرد که به انحراف منجر نشود. آنجا که اندیشه و عمل به انحراف کشیده شد دیگر اسلام آن را قبول ندارد.

موسوی اردبیلی: همان طور که یادآوری کردم آن آزادی که برای رسیدن به آن شعار می دادند و برای آن انقلاب کردند آزادی به معنای اسلامی است. حال، ممکن است که بگویند آزادی به این معناست که هر کس حق دارد دست به جیب دیگری ببرد و هیچ کس هم حق ندارد مانع کار او شود، یا بگویند هر کس حق دارد سب خدا و پیامبر کند و هیچ کس هم حق ندارد در مورد او حکمی صادر کند. اگر من را جزء انقلابیون به حساب آورید، می گویم که ما برای آن نوع آزادی که بر خلاف دستور شرع باشد انقلاب نکردیم.

موسوی بجنوردی: در این مورد که آزادی فقط در محدوده شرع است باید اضافه کنم این محدوده بسیار وسیع است. در دوران حضرت علی(ع) – که در زمان خلافتش حاکم بسیار قدرتمندی بود – در مرکز خلافت آن حضرت، شهر کوفه، خوارج علنا به ایشان اهانت می کردند و می گفتند: «یا علی! اشرکت بالله » و با ایشان در مسجد کوفه نماز نمی خواندند و حضرت هیچ عکس العملی در مقابل آنان نشان نمی دادند. حتی آن عطایایی که به بقیه مسلمین می دادند به آنها هم می دادند. رابطه میان حاکم و مردم در حکومت اسلامی اینطور است که تبلورش را در شخص امیرالمؤمنین(ع) می بینیم. همچنین، امام در وصیتشان به امام حسن(ع) به ایشان توصیه می کنند که با این افراد برخورد نکن، اینها اشتباه در اندیشه دارند، با آنها هم مانند دیگر مسلمانان رفتارکن!

موسوی اردبیلی: اسلام با دیکتاتوری با زورگویی و با خشونت مخالف است. اما برخی از ما چهره اسلام را طوری معرفی کرده ایم که خشن و منفور و عبوس است; در حالی که چهره واقعی اسلام سرشار از رحمت است. اگر کسی بگوید ما رحمتی بالاتر از اسلام می خواهیم من می گویم رحمتی بالاتر از اسلام نداریم. جدا من هیچ دیدگاه و مکتب و مذهبی را نمی شناسم که بیش از اسلام به عدالت و آزادی اعتقاد داشته باشد.

متین: از اسلام برداشتهای بسیار متفاوتی می شود. دامنه این اختلاف برداشتها تا آنجاست که برخی به نام دفاع از اسلام بسیاری از آزادیها را نفی می کنند و بعضی به نام دفاع از آزادی خیلی از اصول شرعی را نفی می کنند. بحث این است که ما از این دامنه اختلاف برداشتها چگونه می توانیم اصول اسلام را به دست آوریم؟

موسوی اردبیلی: اسلام را نباید از اشخاص گرفت بلکه باید آن را از قرآن و سنت گرفت. آن هم ما نباید بگیریم چون هم قرآن ذو وجوه است و هم سنت قابل تاویل. اسلام دین جدیدی نیست که هر کس آن را به شکلی معنا کند. مباحث و مسائل اسلام به اندازه کافی مورد بحث قرار گرفته و شناخته شده است. شما نمی توانید هیچ مبحثی را پیدا کنید که از دوره پیامبر تاکنون اصول آن تبیین نشده باشد و قرار باشد ما آن را تبیین کنیم. ما باید ببینیم امام صادق(ع)، شیخ طوسی و دیگران چه گفته اند.

متین: اما حالا، وقتی اسلام شناسان به همین منابعی که حضرتعالی می فرمایید استناد می کنند برداشتهای متفاوتی از آنها دارند. نظرتان در مورد این برداشتهای متفاوت چیست؟

موسوی اردبیلی: اسلام شناسی مدرک می خواهد. اگر من امروز به شما می گویم آزادی در اسلام این است شما نباید فکرکنید که مثلا من سیدروحانی و آیت الله هستم و حرفم صحیح است. شما باید از من مدرک بخواهید. اگر من از علامه، شیخ طوسی، محقق شهید مدرک ارائه کردم حرفم قابل پذیرش است و گرنه قابل قبول نیست. ابوعلی سینا می گوید: «پذیرفتن حرف بدون دلیل به معنای دور شدن از فطرت انسانی است ». نباید از هیچ کس صحبتی را بی دلیل بپذیریم، حتی اگر اعلم العلما باشد. من به شما قول می دهم محال است کسی بتواند مدرکی ارائه کند که در طی هزار و چهارصد سال یا از زمان امام صادق(ع) تاکنون در مورد یک امر به طور متناقض نظر داده باشند و آن مساله تبیین نشده باقی مانده باشد. البته اختلاف در آرای فقهی داریم اما این اختلافات در اصول نیست بلکه در فروع است. اسلامی که الان داریم اسلام سلیقه ای است. هر کس از اسلام یک چیزی رامی پسندد و اسمش را هم اسلام می گذارد. از اینجاست که نظریات ضدونقیض به اسلام نسبت داده می شود. اسلامی که در دوره ما هست متاسفانه اسلام واقعی نیست. آنچه بدون مدرک به اسلام نسبت داده شده اسلام نیست. ضربه ای که اسلام از سلیقه افراد خورده از هیچ دشمنی نخورده است; چون یک مسلمان چیزی را به خدا و پیامبر نسبت می دهد که خدا و پیامبر از آن خبر ندارند. پس باید بین اسلام شناخته شده با اسلام ادعایی تفاوت قائل شد. ادعای بزرگی است که کسی بگوید من اصلی از اصول را فهمیدم که در طی هزار و چهارصد سال، این همه اکابر و علما و محققین و نوابغ نفهمیده اند لذا دلیل او هم باید به بزرگی مدعایش باشد. حال اگر بگوید فرعی از فروع، را فهمیدم اشکال ندارد چون فروع مستحدثه هستند. اما مقولاتی مانند آزادی اندیشه و بیان جزء اصول غیرقابل خدشه هستند.

متین: نظرتان در مورد اختلافی که در مورد آزادی بین مرحوم علامه نائینی با شیخ فضل الله رخ داد، چیست؟ آیا آنها به منابع دسترسی نداشتند؟ یا اختلافشان در فروع بوده است؟

موسوی اردبیلی: این دو با هم اختلاف نداشتند. تازه اگر اختلاف هم داشته باشند، نمی شود سخن هر دو مبتنی بر اصول اسلام باشد، چون تناقض در احکام اسلام راه ندارد.

حبیبی: صورت کلی کبرای قضیه ای که می فرمایید درست است. یعنی اینکه ما اسلامی را می خواستیم که از زمان حضرت رسول اکرم(ص)، اهل بیت(ع)، تا عصر حاضر تعریف شده باشد. اما هنوز این سؤال مطرح است که کدام تفسیر بر حق است؟ مساله این است که شارحان و مفسران با هم اختلاف دارند. یکی می گوید امام صادق(ع) آزادی را اینگونه معنا کرده و دیگری می گوید طور دیگری معنا کرده است. اختلاف نظر میان ناقلین است. مثلا بحث ولایت فقیه را در نظر بگیرید. امام اعتقادشان این است که کسی فقیه تر از پیامبر نیست و خود حضرت رسول(ص)، مصداق ولی فقیه است. امام با توجه به قول امام صادق(ع) به ولایت فقیه معتقد شدند. در مقابل مرحوم آیت الله بروجردی که ایشان نیز از فقهای بزرگ اسلام هستند معتقدند که ادله، کامل و تمام نیست تا بر اساس آنها حکومت ولایت فقیه را بنیانگذاری کنیم. من در مورد تعبیر امام صادق(ع) حرفی ندارم. اما بحث این است که در حال حاضر دیگر به امام صادق(ع) دسترسی نداریم. به حضرت مهدی(عج) دسترسی نداریم. الآن دسترسی ما به علماست، که با واسطه شاگردان و مفسران آن مکتب هستند. این مفسران احادیث را به یک صورت تفسیر نمی کنند. در مورد آزادی هم همین طور است.

هیچ یک از اینها اسلام به معنای واقعی نیست. درست است اینها فتواها و نظریات فقهاست. اما عامه مردم اگر امروز بخواهند این مسائل را با یک محک قوی اسلام بسنجند، ملاک تفسیر این محک چیست؟ زبان اسلام یکی است ولی زبان شارحان متفاوت است. اشکال اصلی و نقطه تاریکی که امروزه نسل جوان و تحصیلکرده را گرفتار ابهام کرده این است که اصول به گونه های متفاوت تفسیر می شود. کاملا درست است که مردم در دوران انقلاب نظام اسلام را می خواستند. تعریفی هم از اسلام داشتند. اما نکته جالب اینجاست که هنوز ده سال کامل از ارتحال امام نگذشته است که این اختلاف برداشتها مطرح شده است. یکی می گوید هدف انقلاب عدالتخواهی است و دیگری می گوید هدف انقلاب آزادی است. طبیعی است که همین حالت در تاریخ هم تکرار شده است. پس اختلاف تنها در فروع نیست بلکه اختلاف در تبیین اصول از زبان امام صادق(ع) نیز هست.

مشکل دیگری که مساله را تشدید می کند این است که در حکومت دینی در هر دوره قدرت و حاکمیت در دست عده ای از مفسران است و ملاکهایی که آنها به جامعه عرضه می کنند پشتوانه عملی دارد مثلا روزنامه ای یا حزبی تعطیل می شود و یا افرادی به محکمه کشیده می شوند و … . این مساله الآن خیلی جدی شده است. وقتی به دوره طولانی بیست ساله انقلاب نگاه می کنیم می بینیم که بعضی از مسائل که الآن مطرح می شود در روزها و ماههای اول انقلاب اصلا مطرح نبوده است; مثلا یکی از مسائل بسیار جدی که در مراکز علمی، سیاسی، اجتماعی مطرح است نقش مردم در حکومت است. تا چند سال پیش هیچ کس سؤال نمی کرد که جایگاه مردم کجاست، چون عملا می دیدند که مردم همه کاره هستند و در همه جا حضور دارند. اما دیدگاه حاضر این است که رای مردم زینت المجالسی است و هیچ ارزش و اعتباری در مشروعیت بخشی ندارد. دیدگاه اوایل انقلاب، اسلامی بود و الآن ادعا این است که نظر گاه فعلی مبتنی بر اسلام است. در واقع این یک بحث نظری است که چون قدرت اجرایی پشتوانه آن است در جنبه های عملی تاثیرگذار شده است و جدالهای بسیار سختی هم از نظر فکری در حال شکل گیری است. در عمل هم می بینیم گهگاه اتفاقات ناخوشایندی می افتد. هر چند کلیت حکومت این دیدگاهها را نمی پذیرد و بر مبنای همان دیدگاههای خود عمل می کند; اما چون افکاری در جامعه مطرح است و تا حدی تاثیرگذار نیز شده است، به اختلافات دامن زده می شود.

موسوی بجنوردی: به اعتقاد من آزادی چیزی نیست که اسلام آن را آورده باشد; آزادی یک مفهوم عقلانی است ک

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *