تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی شامل 66 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روشن فکر نسل چهارم و حقیقتی فراتر از ایدئولوژی :

گفت وگو با رامین جهانبگلو

جامعه نو، ش ۱۶

چکیده:

از نظر آقای جهانبگلو موج چهارم روشن فکری، ایدئولوژیک نمی اندیشد و خصیصه بارز آن، نقادی است . روشن فکر باید برای حقیقت زندگی کند و هیچ نسخه ای نپیچد و دائم پرسشی نو درافکند و تلاطم در جامعه ایجاد کند . روشن فکر باید جهانی شود و به روز باشد وگرنه به سرعت کهنه می شود .

در دهه چهل، برخی بر این گمان بودند که با سرآمدن عمر پیامبری، نقش آنها را روشن فکران بازی می کنند; اما به گمانم، با این اتفاقاتی که در این دو دهه افتاده است، عمر روشن فکری سرآمده است . نظر شما در این باره چیست؟

مسئله روشن فکر، نسخه پیچیدن و رسالت پیامبرانه نیست، بلکه برای حقیقت زندگی کردن است . پس اینکه بخش ایدئولوژیک در جهان از بین رفته است و بخش نقادانه جای آن را گرفته است، لزوما دلیلی بر از بین رفتن خود روشن فکری نیست . با این وضعیتی که امروز در آن قرار گرفته ایم، شاید روشن فکرهایی مثل ژان پولاک نداشته باشیم، ولی کسانی مثل «ادوارد سعید» را داریم; یعنی آدم هایی داریم که نسبت به اوضاع و احوال و اندیشه جامعه ای که در آن زندگی می کنند، نقادانه نگاه می کنند .

آیا اینکه من دنبال حقیقت می روم، نمی تواند یک ایدئولوژی باشد؟

خیر، چون این حقیقت هیچ گاه به دست نمی آید . مثل افقی است که هر اندازه شما به آن نزدیک تر می شوید، او از شما دورتر می شود . حقیقت جویی الزاما رسیدن به یک حقیقت ایدئولوژیک نیست .

من معتقد به طرح پرسش هستم . همیشه طرح پرسش از پاسخی که بدان داده می شود، مهم تر است; یعنی اینکه شما از جنبه روش شناسی بتوانید، به طور درست، مطلب را ارائه دهید تا اینکه بخواهید به آن جوابی بدهید . به نظر من کار روشن فکری این است که با پرسش هایی که مطرح می کند، ابزارهای نقادانه ای را بیاورد و ارائه دهد . آن پرسش ها خودشان می توانند یک وضعیت روشن فکری جدیدی را در ایران به وجود بیاورند و اگر هم بگوییم رسالتی وجود دارد، این رسالت، طرح پرسش روشن فکری در ایران است; ولی این طرح پرسش اصلا ایدئولوژیک نیست .

موضع روشن فکری نسل چهارم نسبت به این قضیه چیست؟ به هرحال پرسشی طرح می کند و تاثیری هم می گذارد . این تاثیر ممکن است مخرب باشد; چه طور می تواند مراقب باشد که به دام اندیشه های ایدئولوژیک نیفتد؟

با نوع پرسش هایی که مطرح می شود به دام آن ایدئولوژی ها نمی افتد . وقتی در آن پرسش هایی که مطرح می شود، نقد ایدئولوژی باشد یا نقد توتالیتاریسم، استبداد، تعصب و یا هر نقد دیگر، در این صورت از آن ایدئولوژی ها دور می شود . مثلا اگر شما بیایید و به درستی در مورد پدیدارشناسی یا در مورد یک مسئله سیاسی صحبت کنید، این خود مجموعه پرسش هایی را در ذهن کسانی که این پرسش ها را می خوانند، به وجود می آورد . چیزی که از آن در می آید، اساسا آن تفسیر غلطی که شما می گویید، نیست . تفسیر غلط موقعی رخ می دهد که شما ما بین یک متن یا یک گفتار یا یک فکر و اندیشه مبهم قرار گرفته باشید . فرض کنید نسل چهارم روشن فکری که در مورد مسئله «دموکراسی » بحث می کند، داوری ارزشی و اخلاقی نمی کند . درست است که صحبت کردن در مورد اینها یا هر امری، به هر حال، انتخابی در خود دارد . روشن فکر به هر حال دست به یک انتخاب می زند; ولی طرح سؤال الزاما نسخه پیچیدن نیست . من فکر می کنم روشن فکران نسل چهارم نمی آیند بگویند که «باید این را انتخاب کنیم » . نه این طور نیست . مثلا اگر بخواهند دموکراسی را مطرح کنند، می گویند لازمه دموکراسی این چیزهاست .

پرسش روشن فکری که طرح پرسش می کند، در یک لایه هایی باید به جامعه برسد و نمی تواند در همان سطح بماند . در این لایه ها چه کسانی قرار دارند؟

من فکر می کنم که اساسا روی صحبت روشن فکران، در درجه اول، با نخبگان جامعه است . نخبگان سیاسی، بوروکراتیک، دانشجویان، جوانان و تمام کسانی که به هر حال جزء نخبگان جامعه قرار می گیرند . اینها افرادی هستند که مدیریت جامعه را در دست می گیرند و می شود گفت به جامعه آینده ایران شکل خواهند داد . جامعه مدنی مفهومی است که در دوم خرداد ۱۳۷۶ مردمی شد . این را آقای خاتمی درست نکرده بود، بلکه حاصل زحمات ده ساله روشن فکران بود . بسیاری از مفاهیمی که امروز روشن فکری دینی در ایران از آن صحبت می کند، از روشن فکران سکولار قرض گرفته شده است .

وقتی در مورد تاریخ تفکر روشن فکری فکر می کنیم، یک حالتی از خستگی به آدم دست می دهد; خستگی از اندیشه های رنگارنگ; گویی ما تا خرخره به غرب مقروضیم . ما دائما هر جا پا می گذاریم – مثلا شعر، داستان، فلسفه و … – همه را مدیون غرب هستیم . فکر می کنید برای خارج شدن از این بن بست چه باید کرد؟ اگر چه ممکن است شما با سؤال «چه باید کرد» مخالف باشید .

سؤال خوبی است . من فکر می کنم مهم ترین جایی که این تراژدی از آنجا شروع شد، «جنبش ترجمه » است . وقتی که ایرانیان و عراقی ها شروع به ترجمه عربی متون یونانی کردند و از داخل آنها فلسفه اسلامی درآمد، آدم هایی مثل ابن سینا و فارابی پا به عرصه گذاشتند . غربی ها آن متون را به لاتین ترجمه کردند، ولی نتایج با هم فرق می کرد . خیلی جالب بود . اروپا به وسیله آن ترجمه ها، با افلاطون و ارسطو و همچنین با متون یونانی آشنا شد، کاملا اندیشه خودش را تغییر و توسعه داد و از داخل آن «رنسانس » درآمد . تمام قرون وسطا را گذراند و روی آن کار کرد و بعدا آن را نقد کرد . فلسفه اسلامی این کارها را نکرد . یعنی تفسیر در مورد تفسیر کرد و این تفاسیر تا ملاصدرا ادامه پیدا کرد و ما آن گذر نقادانه را انجام ندادیم . به قول شایگان ما در یک تعطیلات تاریخی قرار گرفتیم . یعنی غرب سوار قطار پیشرفت شد و به جلو رفت و توانست در تمام حوزه های علمی، نجوم، فن آوری، فلسفی و … پیش برود; اما شرق نتوانست آن را به نوعی ادامه بدهد . به نظر من این مسئله با رویارویی ما و دنیای مدرن، بعد از جنگ ایران و روس، تقویت شد . یعنی این وضعیت وخیم تر شد; چرا که ما متوجه عقب ماندگی خودمان شدیم، ولی پرسشی که برای خودمان طرح کردیم – اینکه چگونه می توانیم این عقب ماندگی را جبران نماییم – پرسش غلطی بود . ما گفتیم اگر در جنگ شکست خوردیم، به این دلیل بود که تجهیزات توپخانه ای نداشتیم، اما در اصل به دلیل نبود اندیشه مدرن بود که شکست خوردیم . اروپا و غرب با اندیشه مدرن خود ما را شکست داد; نه با توپخانه اش .

در دوره اول روشن فکری افرادی مثل ملکم خان یا آخوندزاده و طالب اف مسئله عقب ماندگی ایران را درست فهمیده بودند . فقط راه حل هایی که می خواستند پیشنهاد بکنند، به جا نبود . آنها آن قدر از دوره خودشان عقب بودند که تا بیایند هیوم و … را بخوانند و به صورت پروژه اجتماعی در بیاورند، به شکست منجر می شد .

ایران امروز هم همین وضع را دارد . ما هنوز درگیر این سؤال هستیم و به نظر در دوره سوم روشن فکری در ایران، آدم های پارادایمی چون آل احمد و شریعتی به مراتب ما را به خاطر غرب ستیزی شان عقب تر بردند .

حالا مجبور هستیم دو مرتبه از صفر شروع کنیم . باید اندیشه و کالبد ذهنی غرب را دوباره از نو ترجمه کنید، در موردشان تفسیر بکنید، صحبت بکنید تا کم کم در ذهنیات جا بیفتد که این روند چه هست . نباید فراموش کنیم در کنار میراثمان که آیین ها و هویتمان را شکل می دهد، میراث بشری هم وجود دارد و با آن پیوند خورده است و همین داستان جهانی بودن است . مدرن شدن در ذهن اتفاق می افتد . اگر شما ماشین داشته باشید، ولی شب زنتان را کتک بزنید و به یک رشته قوانین قبیله ای اعتقاد داشته باشید، انسان مدرنی نیستید . این آدم قبیله ای است که سوار بنز شده است; یعنی این گونه باید هویتش را تعیین کرد . این است که از شما یک آدم مدرن می سازد و حتی برخورد شما با آن نهادها و ارزش ها مهم است و فکر می کنم روشن فکر در تعیین این نهادها و ارزش ها می تواند نقش مهمی را ایفا کند . روشن فکر می تواند نشان دهد که در کنار این مد، چیز دیگری هم هست; یعنی ما هم می توانیم به چیزهای دیگری اعتقاد داشته باشیم و یک ملت بی اخلاق، بی معیار و بی معنا نباشیم . ما در کنار اینها می توانیم هویت یا الگوهایی هم داشته باشیم که این الگوها شامل الگوهای آداب و معاشرت، فکری، کنشی و … است . از اینها می تواند یک پروژه سیاسی – اجتماعی بیرون بیاید . در مقابل پروژه پست مدرنیسم که پروژه ای بدون معناست و می خواهد همه آدم ها را به «هیچی » برساند، باید یک پروژه معنایی به وجود بیاورید که آن هم کار روشن فکری است . پروژه ای که از آن یک سامان فکری و اجتماعی در بیاید، این چیز مهمی است .

اگر بخواهیم روشن فکر را بر مبنای جهانی بودن تعریف بکنیم، به نظر می رسد چیزی که تحت عنوان روشن فکری دینی در ایران مطرح است از یک ایدئولوژی دفاع می کند . آیا می توان نام این شخص را روشن فکر گذاشت؟

نه، و می توان با آن مخالفت کرد . چون فکر می کنم این یک پارادوکس است . هم می توانید روشن فکر باشید و هم دینی; می توانید آدم روشن فکر و دین دار هم باشید – مثل جان واتو – ولی اینکه شما روشن فکری تان را با یک مسئله دینی محدود کنید، جور در نمی آید . اگر شما قبول داشته باشید که روشن فکری دینی یک نوع حقیقت جویی و زندگی برای حقیقت است، این حقیقت را تا جایی محدود می کنید . در آنجا است که شما می گویید این روند پدیدارشناسی شما تمام شده است و به حقیقتی نرسیده اید که بخواهید از آن دفاع کنید . شما دیگر در کار روشن فکری تان پیش نمی روید و به یک آدم دینی تبدیل می شوید . چرا دیگر اسم شما را روشن فکر دینی بگذارند!

باید بگوید من روشن فکر هستم . می خواهد بگوید من روشن فکری هستم که با یک سری ابزارها و مفاهیم خاص کار می کنم، اما این امکان ندارد . چون باید مفاهیم دیگر را هم بشناسد و تنها راهی که می تواند جهانی باشد، همین است . آن وقت است که روشن فکری، بومی و محدود می شود، چرا که می خواهد در یک چارچوب خاصی کار کند و این نتیجه ای ندارد و حتی نمی تواند دو کلمه با یک فیلسوف فرانسوی یا آلمانی صحبت کند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *