تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 119 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس :

گذری بر اندیشه های فیلسوف اجتماعی معاصر

مقدّمه

فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس را می توان یکی از متفکران بزرگ عصر حاضر به شمار آورد، هرچند متفکران بسیاری در حد و اندازه هابرماس و یا بالاتر از او به نظریه پردازی در مسائل اجتماعی و فلسفی پرداخته اند، اما چیزی که هابرماس را برجسته می سازد آن است که وی در نقطه عطف نمودار مدرنیسم و پست مدرنیسم قرار گرفته است و به قول جورج ریتزر، اگر پست مدرن ها در نبرد با هابرماس و طرفدارانش پیروز شوند، هابرماس را باید آخرین اندیشمند بزرگ مدرنیته به شمار آورد؛ اما اگر هابرماس و پشتیبانانش پیروز شوند، باید او را نجات دهنده مدرنیسم و نظریه فراگیر در علوم اجتماعی دانست.(۱) دفاع هابرماس از مدرنیته به اندیشه های اخیر او باز می گردد، هرچند ریشه در اندیشه های اولیه اش هم دارد. او در ابتدا به عضویت مکتب «انتقادی» درآمد و به عنوان نماینده نسل دوم این مکتب به دفاع از نظریه «انتقادی» و البته بازسازی آن همّت گماشت و در واقع، از همین منظر نیز به دفاع از مدرنیته پرداخت.

هابرماس در عین نگاه انتقادی اش به جامعه جدید، به آینده آن امید بسته است و نظریه ای تکاملی دارد. او بر این باور است که جامعه جدید با وجود اینکه اسیر مصایبی خود ساخته گشته، اما در آن ظرفیت ها و پتانسیل های لازم برای برون رفت از بحران نیز وجود دارد.

این مقاله، ابتدا نگاهی گذرا به زندگی، زمینه های فکری و اجتماعی او می اندازد. سپس در نقطه عزیمت بحث، به روش شناسی او، و آن گاه به نظریه عام او درباره علایق انسانی و

علوم، نظری خواهد افکند. در ادامه، نظریه «کنش ارتباطی» هابرماس مطرح می شود، پس از آن به بحث استعمار جهان زندگی به وسیله جهان اجتماعی و نیز طرح ناتمام نوگرایی هابرماس می پردازد و در پایان هم نقدهایی بر نظرات او بیان می دارد.

زندگی نامه

فایل پاورپوینت کامل یورگن هابرماس به سال ۱۹۲۹ در شهر روسلدورف آلمان چشم به جهان گشود. خاستگاهش طبقه متوسط بود و خانواده اش جزو خانواده های روشن فکر آن دوره محسوب می شد. پدرش رئیس دفتر صنعت و تجارت شهر و پدربزرگش مدیر یک آموزشگاه محلی بود. هابرماس در شهر گومرباخ و در دانشگاه های «گوتینگن»، «بُن» و «زوریخ» تحصیل کرد.(۲) در سال ۱۹۵۴ رساله خود را تحت عنوان مطلق و تاریخ: در بررسی تضاد بین مطلق و تاریخ در اندیشه شلینگ به پایان برد.(۳) پس از آن، دو سال به روزنامه نگاری پرداخت و در سال ۱۹۵۶ وارد مؤسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت شد. هابرماس در این دوران، دستیار یکی از برجسته ترین اعضای این مکتب، یعنی تئودور آدورنو گردید و این همکاری تا سال ۱۹۵۹ ادامه یافت. او در سال ۱۹۵۷ مقاله ای در باب اندیشه انتقادی و کنش عملی نوشت که رئیس مؤسسه ماکس هورکهایمر را واداشت تا او را مجبور به استعفا از مؤسسه سازد؛ زیرا این گونه سخنان هابرماس می توانستند باعث قطع بودجه دولتی مؤسسه گردند. هورکهایمر در این باره می گوید:

«هابرماس شاید به عنوان یک نویسنده، آینده خوب و حتی درخشانی داشته باشد، اما در شرایط کنونی جز آسیب، ارمغان دیگری برای مؤسسه نخواهد آورد.»(۴)

او در سال ۱۹۶۱، در دانشگاه «ماربوگ» استاد حق التدریسی شد. در همین دوران هم به دانشگاه «هایدلبرگ» رفت و در آنجا نیز به تدریس پرداخت. در سال ۱۹۶۴ از «هایدلبرگ» به دانشگاه «فرانکفورت» رفت و تا سال ۱۹۷۱ در آنجا ماند. او در «فرانکفورت»، کرسی فلسفه و جامعه شناسی را در اختیار گرفت. پس از آن از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۱ رئیس مؤسسه «پلانک» شد، سپس برای تدریس فلسفه، دوباره به دانشگاه «فرانکفورت» بازگشت.(۵)

او بزرگ ترین اثر خود، نظریه کنش ارتباطی را دو جلد، در سال ۱۹۸۱ منتشر ساخت و از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ در دانشگاه «یوهان ولفاگناک گوته» در شهر فرانکفورت به تدریس اشتغال داشت و هم اکنون بازنشسته شده است.(۶)

زمینه های اجتماعی

هابرماس یک آلمانی است و نوجوانی اش را در دوران اقتدار و سقوط هیتلر و نازیسم پشت سر گذاشت. پدیده ظهور هیتلر متفکران جهان را چه رسد به آلمان به تأمّل واداشت که چگونه ممکن است از دل دموکراسی و آزادی، «نازیسم» بیرون آید؟ مگر نه این است که هیتلر یک رئیس جمهور بود و نامش از صندوق های رأی بیرون آمد؟ پرسش هایی از این دست و جو اختناقی که پنجه بر گلوی آزادی انداخته بود، امثال هابرماس را به فکر فرو برد.

در واقع، آسیب ها و صدمات فکری و روحی ناشی از حاکمیت نازیسم، سؤالات عمده ای برای بسیاری از روشن فکران آلمان از جمله شخصیت مورد بحث ایجاد کردند: چگونه فرهنگ عمیق و اندیشه سازی که زمینه ساز ظهور و تکامل سنّت عظیم فکری و فلسفی غنی و دیرپایی از کانت تا مارکس گردید؛ سنّتی که در آن مضامینی همچون «عقل رهایی بخش انتقادی» و تحقق عینی آزادی در اوج قرار داشت؛ شرایط مساعدی برای ظهور هیتلر و نازی ها فراهم ساخت؟(۷) هابرماس از تجربیات دوران نوجوانی خود چنین می گوید: در سن ۱۵ یا ۱۶ سالگی کنار رادیو می نشستم و به بحث ها و منازعاتی که در جریان محاکمات دادگاه نورنبرگ از رادیو پخش می شد گوش می دادم. زمانی که دیگران به جای آنکه از هول و هراس سکوت اختیار کنند، شروع به مناقشه درباره عادلانه بودن دادگاه کردند و مسائل مربوط به رویه قضایی و نحوه عمل دادگاه را زیر سؤال می بردند، نخستین گسست در افکار من پیدا شد؛ گسستی که همچنان در حال باز شدن است. بی شک، تنها علت این امر آن است که من بسیار حسّاس بودم و چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که به اندازه بزرگ ترهایم، خود را به این واقعیت شوم و ضدانسانی، که بر همگان ثابت شده بود، نزدیک نساختم.(۸)

زمینه های فکری

به قول ریتزر، او در دوران تحصیل، استادان برجسته ای نداشت. اما توانست از کتاب ها و نوشته های نظریه پردازان بزرگ خوب استفاده ببرد. هابرماس می گوید: وقتی وارد مؤسسه «فرانکفورت» شدم، چیزهایی از آدرنو آموختم. او چشمانم را بر این واقعیت گشود که نخست باید متون اولیه را به طور نظام مند، از آغاز تا پایان مطالعه کرد.(۹) او این شیوه را نسبت به آثار فلاسفه یا نظریه پردازان اجتماعی بسیاری به کار برد و از هر کدام چیزی گرفت و البته به نقدشان هم نشست. این ویژگی هابرماس (مطالعه یا مباحثه با دیگران، استفاده از آن ها و البته نقد آن ها) وقتی بیشتر قابل درک است که به روش دیالکتیکی او در فهم حقیقت توجه کنیم. هابرماس متأثر از شخصیت های بسیاری است که به برخی از آن ها اشاره می شود: کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی لوکاچ را با شیفتگی و علاقه خاصی مطالعه کرد. از آثار مارکس، هگل، هگلی های جوان، شلینگ، فیخته و کانت استفاده کرد. مطالعه مارکس جوان و هگلی های جوان را در نزد کارل الویت انجام داد.

هابرماس می گوید: از مارکس دست نوشت های اقتصادی و فلسفی او و گروندریسه (یعنی بحث شی ء شدگی)اش برایم خیلی مهم بود و نه نگاه تاریخی یا نظریه سرمایه داری او. هابرماس همچنین به مطالعه آثار تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر و به ویژه کتاب دیالکتیک روشنگری روی آورد.(۱۰) از مارکس مفهوم «کار» را گرفت و از وبر نظریه «کنش و عقلانیت ابزاری» را؛ چنان که از آثار پارسونز درباره کنش و از نظر او درباره جامعه، فرهنگ و شخصیت تأثیر پذیرفت.

او بحث «جهان زندگی و جهان اجتماعی» را از جامعه شناسان پدیده شناسی، به ویژه آلفرد شوتس، استفاده کرد و در تبیین جهان زندگی، از وبر و مید کمک گرفت. اما از مکتب «انتقادی»، که به عنوان عضوی از آن شناخته می شود، نقد پوزیتویسم، توجه به رابطه نظریه و عمل، نظریه دیالکتیکی و توجه به روشی درمانی فروید را آموخت.

آثار هابرماس

۱. دهه ۶۰، دانشجو و سیاست (به اتفاق دیگران): تأکید بر ضرورت اعمال اصلاحات دانشجویی و توجه به خواسته های نسل جوان؛

۲. ۱۹۶۹، جنبش اجتماعی و اصلاحات دانشگاهی: نقد افراطی گری جنبش دانشجویی در آلمان؛

۳. ۱۹۶۳، نظریه و عمل: بحث های نظری در خصوص دیدگاه های عمده سیاسی اجتماعی کلاسیک و معاصر؛

۴. ۱۹۶۷، در منطق علوم اجتماعی، به بررسی انتقادی و مشروح منازعات معاصر در خصوص منطق اجتماعی پرداخت.

۵. ۱۹۶۸، شناخت و علایق انسانی: به بررسی روند تکامل معرفت شناسی و نظریه اجتماعی انتقادی از کانت تا عصر حاضر و نیز به رابطه علاقه (منفعت) و علم و نقد پوزیتویسم می پردازد.

۶. ۱۹۶۸، به سوی جامعه ای عقلانی: حاوی پنج مقاله که یکی از آن ها، «تکنولوژی و علم به مثابه ایدئولوژی» است.

۷. ۱۹۷۰، کار، شناخت، پیشرفت؛

۸. ۱۹۷۱، تحلیل های فلسفی سیاسی؛

۹. در دهه ۷۰ به اتفاق نیکلاس لومان به تجدید ساختار نظریه انتقادی پرداخت. سه کتاب ذیل حاصل تلاش این دوره است.

۱۰. نظریه اجتماعی، تکنولوژی اجتماعی؛

۱۱. بحران مشروعیت (معضل مشروعیت یابی در سرمایه داری متأخّر)؛

۱۲. بازسازی ماتریالیسم تاریخی؛

۱۳. ۱۹۸۱، اثر عظیم و به یادماندنی خود، نظریه کنش ارتباطی، را در دو جلد منتشر کرد. این کتاب در واقع، جمع بندی دهه آخر آثار نظری هابرماس به شمار می رود.

۱۳. ارتباطات و تکامل جامعه: به بازسازی و احیای ماتریالیسم تاریخی اختصاص یافته است.

۱۴. جهانی شدن و آینده دموکراسی: به دنبال پاسخ به این سؤالات که آیا دموکراسی مبتنی بر رفاه اجتماعی می تواند در دوره پساملّی دوام یابد.(۱۱)

روش شناسی هابرماس

نقد پوزیتویسم: آنچه در روش شناسی هابرماس به وضوح خودنمایی می کند، نقد او بر اثبات گرایی است. او اثبات گرایی را درست، اما ناقص می داند؛ درست است، زیرا توانایی بیانگری بسیاری از مسائل را در علوم طبیعی داراست، و ناقص است، زیرا اگر به ساحت انسان و روابط انسانی گام نهد به غایت ضعیف و کم اثر می شود. او به نقد سخنان امثال کنت و دورکیم می نشیند.

کنت روش تفحص در امور قابل اثبات و نیز مشاهده پدیده ها و کشف قوانین به موجب استقراء در مقابل تفکر متافیزیکی و جزمیات مذهبی قرار می داد. از آن پس اصالت اثبات به معنای کاربرد روش های تجربی… در همه علوم و تعمیم دادن روش های علوم طبیعی به علوم اجتماعی به کار رفته است.(۱۲)

هابرماس می گوید: پوزیتویسم نوعی علم گرایی است که بر روش علوم طبیعی معاصر حاکم گشته و بر اساس این نوع علم گرایی، تنها قضایا و مفاهیمی می توانند در عرصه داوری و نیز ارتباط با هرگونه نظریه شناخت معتبر به شمار آیند که با قضایا و مفاهیم علوم طبیعی هماهنگ و همسو باشند.(۱۳) اثبات گرایی در پی آن بود که تا نوعی روش شناسی تهی گشته از اندیشه فلسفی را جایگزین بحث درباره «شناخت» کند. فلسفه علمی که از میانه قرن نوزدهم، خود را جانشین نظریه شناخت مطرح ساخته، همان روش شناسی پذیرفته شده ای است که علمانیت] = علمی گری [علوم را امری بدیهی تلقّی می کند. «علمی گری» یعنی باور به اینکه دیگر نمی توان علم را تنها یکی از اشکال ممکن شناخت تصور کرد، بلکه «شناخت» و «علم» را باید یکی دانست.(۱۴)

نظریه دیالکتیکی

هابرماس «نظریه دیالکتیکی» را راهی برای حل مشکل پوزیتویسم می داند و معتقد است: در کنار اثبات گرایی ها باید از نظریه دیالکتیکی استفاده کرد، یکی در حوزه علوم طبیعی و دیگری در حوزه علوم اجتماعی. «نظریه دیالکتیکی» بر مفهوم کلیّت تأکید دارد و مراد از آن جهان زندگی از پیش شناخته شده ای است که باید از طریق تبیین تأویلی معانی، مورد شناسایی قرار گیرد. علوم اجتماعی ناگزیر با واقعیتی از پیش پرداخته روبرو هستند که همان متن زندگی جامعه است. متن زندگی به عنوان کلیتی که پژوهشگر نیز جزئی از آن است بر نفس تحقیق اثر می گذارد.(۱۵) ریتزر در این باره می گوید: «نظریه دیالکتیکی» در کلی ترین سطح آن، به معنای تأکید بر جامعیت اجتماعی است، به طوری که… هیچ یک از جنبه های زندگی اجتماعی و هیچ پدیده جداگانه ای را نمی توان بدون شناخت ارتباط آن با کل تاریخی و ساختار اجتماعی به عنوان یک هستی جهانی درک کرد.(۱۶)

هابرماس در جهت نقد پوزیتویسم و تبیین نظریه دیالکتیکی خود، به بررسی رابطه میان نظریه و اموری همچون موضوع، تجربه، تاریخ و عمل می پردازد که توصیفشان در ذیل می آید:(۱۷)

رابطه نظریه با موضوع: علوم طبیعی با علوم اجتماعی در موضوع متفاوتند. در علوم طبیعی، با استفاده از آزمایش های تجربی می توان به نوع خاصی از شناخت دست یافت که به سلطه ابزاری بر طبیعت می انجامد، اما همین روش را اگر در حوزه اجتماع به کار بندیم، نتیجه اش مخدوش شدن موضوع است. نگاه های پوزیتویستی و سیستمی هرگاه در علوم اجتماعی رخنه کنند، با نادیده گرفتن پژوهشگران به عنوان بخشی از موضوع تحقیق، به فرایند کار لطمه می زند، و چون پژوهشگران درباره پیش فرض های روش شناسانه تأمّل کافی نکرده اند، لاجرم از درک درست جامعه عاجز می مانند. در نقطه مقابل، «نظریه دیالکتیکی» به این نکته واقف است که متن زندگی اجتماعی به عنوان یک کلیّت، حتی نفس پژوهش را تعیین می کند.

رابطه نظریه با تجربه: روش تحلیلی تجربی به بررسی کنش های طبیعی از طریق مشاهده کنترل شده می پردازد. این روش هرچند دانش قابل اعتمادی در اختیار ما می گذارد، اما در مورد جامعه انسانی، نامناسب است؛ زیرا این شیوه ما را از شناخت تجارب ذخیره گشته ماقبل علمی محروم می کند؛ تجاربی که جهان زندگی ما را می سازد. «نظریه دیالکتیکی» با تجربه همخوانی دارد، اما نه الزاما همان تجربه محدود به مشاهده کنترل شده.

رابطه نظریه با تاریخ: روش های تحلیلی تجربی در خارج از حوزه علوم طبیعی، کاربردی محدود دارند؛ کار علوم طبیعی «توضیح» است، در حالی که علوم تاریخی یا انسانی باید بر فهم مبتنی بر تأویل تکیه کند. «نظریه دیالکتیکی»، که روشی تأویلی است، نه عین گرایی صرف است که روابط بین انسان ها را همچون روابط قانونمند اشیا تلقّی کند، و نه ذهن گرایی که سخنان و بیانات فردی را بازتاب شفّاف و روشن آگاهی بداند. «نظریه دیالکتیکی» باید این دو را با هم ترکیب کند و در عین حال، از مجموع آن ها فراتر رود.

رابطه نظریه با عمل: هابرماس بر اندیشیدن همزمان درباره دو حوزه «وجود» و «اخلاق» یا «هست»ها و «باید»ها تأکید دارد. در این نوع نگاه، مسائل علمی صرفا در کنار وظایف ابزاری قرار نمی گیرند، بلکه به طور متقابلی در موضوع، یعنی کلیّت جامعه درگیر هستند. روش های تجربی بر تجزیه پدیده ها از یکدیگر و جداسازی آن ها از کلیّت اجتماعی متکّی اند. در حقیقت، نظام اجتماعی در متن حیات تاریخی خاص قرار دارد که از طریق روش های تجربی قابل فهم نیستند. با داشتن یک نگاه کل نگر و تاریخی، می توان هست ها و بایدها را فهمید و بینشان رابطه برقرار کرد.

هابرماس «نظریه دیالکتیکی» خود را و رابطه میان نظریه و عمل، و نقد پوزیتویسم را از مکتب انتقادی گرفت. او کلیّت «نظریه انتقادی» را پذیرفت، اما همچون دیگر نظریاتی که با آن مواجه گشته بود، تغییراتی در آن ایجاد و آن را به شکل نظریه ای جدید معرفی کرد.

او مثل دیگر اعضای مکتب انتقادی «فرانکفورت»، به نقد اثبات گرایی می پردازد و همچون آنان معتقد است: در همه ابعاد زندگی فردی، اجتماعی، اقتصادی، فکری، فرهنگی، هنری و ارتباطی تحریف رخنه کرده است، بنا بر این، مجموعه «مکتب انتقادی» از جمله هابرماس، عقلانیت تکنولوژیکی یا ابزاری را نقد می کنند، اما هابرماس بر خلاف دیگران، عقلانیت ابزاری، این سیلاب ویرانگر جامعه جدید، را در پشت دیوار سوسیالیزم توقّف یافته نمی بیند، بلکه معتقد است: هر جا دیوان سالاری حضور خود را اعلام کند، این سیلاب نیز رخنه خود را به درون آن آشکار می کند، چه سرمایه داری باشد چه سوسیالیزم.(۱۸) تفاوت دیگر آنکه هابرماس به اندازه نظریه پردازان اولیه مکتب «فرانکفورت»، اثبات گرایی و خردابزاری را از نظر نینداخته و نمی گوید که این رشته از دانش فی نفسه نادرست یا به سلطه منتهی می شود، بلکه مشکل خردابزاری در این است که در جوامع نوین بر سایر اشکال دانش اولویت یافته است.(۱۹)

هابرماس در خصوص رابطه میان نظریه وعمل، با مکتب «انتقادی» اشتراک نظر دارد و در واقع، آن را از مکتب انتقادی گرفته است، هرچند آن را بسط داد و به شکلی جدید مطرح ساخت. به عقیده مکتب «انتقادی» در جامعه سرمایه داری، نظریه و عمل از هم جدا گشته اند و در بسیاری از موارد، کار یک نظریه پرداز با آنچه در جهان واقعی می گذرد، همخوانی ندارد. همین امر بیشتر نظریه های جامعه شناختی و مارکسیستی را به فقر در محتوا و عدم ارتباط آن با واقعیت دچار ساخته است. هابرماس با توجه به علاقه دیالکتیکی اش، به رابطه میان نظریه و عمل، در قالب رابطه میان دانش و منافع با علایق بشری می پردازد. او، که دانش را در سطح عینی و منافع (علایق) را در سطح ذهنی می بیند، بر این امر تأکید دارد که نمی توان بین عوامل ذهنی و عینی جدایی افکند.(۲۰) یکی از کتاب های معروف هابرماس به نام شناخت و علایق انسانی، که در سال ۱۹۶۸ نگاشته است، به همین مسئله می پردازد.

شناخت و علایق انسانی

دو ویژگی در موجودات انسانی یافت می شوند که انسان را از حیوانات متمایز می کنند. این دو ویژگی یکی «کار» است و دیگری «زبان». این دو به انسان توانایی های خاصی اعطا می کنند، به گونه ای که هر یک می توانند گرهی از زندگی ما بگشاید و منفعتی خاص در اختیار ما بگذارد و علاقه ای ویژه را در ما ایجاد کند. پس ما انسان ها از یک سو، برای تأمین نیازهای مادی، کار می کنیم و از سوی دیگر، زبان داریم و با دیگران ارتباط برقرار می کنیم. این دو خصلت برای ما منافع و علایقی خاص در پی دارند، اما نکته اساسی در اینجاست که این منافع و علایق، زمینه تأسیس علوم گوناگونی را فراهم می کنند. هر نوع علاقه انسانی او را به سوی نوع خاصی از علم می کشاند و پنجره ای جدید از دانش به روی او می گشاید.

هابرماس سه نوع علاقه را در انسان شناسایی می کند و به تبع آن ها، سه نوع علم برآمده از آن ها را معرفی می کند. روشن است که اگر این نوع تقسیم بندی را بپذیریم، انحصار عقلی ندارد و ممکن است علاقه و علم چهارم یا علاقه و علم پنجمی را نیز بتوان شناسایی و حتی ایجاد کرد. انواع علایق و علوم تابع آن ها(۲۱) از نظر وی عبارتند از:

الف. علاقه فنی (ابزاری) / علوم تحلیلی تجربی: کار موجب شکل گیری نوعی علاقه فنی می شود و از رهگذر این علاقه، علوم تحلیلی تجربی شکل می گیرند و از طریق آن، انسان ها ابزارهای لازم برای چیرگی بر طبیعت و بهره برداری از آن را تولید می کنند. یکی از برداشت های ما از این علوم «نظارت فنی» است که می توان آن را در مورد محیط و ن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *