تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیماشناسی سیدالشهداء علیه السلام در آینه زیارت ناحیه مقدسه :

آغاز سخن

آن گاه که خالق، در «دشت آفرینش» گِلِ آدم را با دست های تکوین سرشت و ندا داد:
«انی جاعل فی الارض خلیفه»(۱) به افقی سپید چشم دوخته بود. به روزگاران
«سپید محمدی» می نگریست و در وسعتی سوزان «ثاراللّه» را می دید. آن جا بود که نسیم
«انی اعلم ما لا تعلمون»(۲) از فراز عرش وزیدن گرفت و حجتی آشکار در
دستان آدم قرار داد. سجده ملائکه نه بر خاک بلکه بر افق روشن هستی بود. آن جاکه
طلیعه گاه علم الهی بود و مصداق « اسماء». اما فراز و فرود آزمایشگاه دنیا برسنت
«لیبلوکم ایکم احسن عملاً»(۳) قرار گرفته بود؛ سنتی که بسان طوفان بر هر
نهال و نهادی می وزد تا عمق ریشه اش را بیازماید.

دوران تاریک بدعت ها

در این میان، پس از دوران سپید محمدی و در زمانه علیای علوی و حسنای حسنی به
مرور ابرهای سیاه، فتنه آسمان آبی حقیقت را در پشت خود پنهان ساخت. زمان، زمانه
بدعت ها بود و لقلقه زبانی دین، مؤمنان در انتظار «کوکب درّی» دندان بر جگر
می فشردند و با سمّ بلا، خون در طشت می ریختند.

دورانی سیاه و سرد و تاریک؛ مصباحی نیاز بود تا هدایت یابند و سفینه ای تا در
دریای پر تلاطم و در میانه امواج سهمگین، راه به سلامت به ساحل نجات
برد.(۴)

سالاری از قافله نور

به ناگاه از افق مدینه آذرخشی جهید و قوس خود را تا کربلا تمام کرد. قافله ای از
نور به سرزمین خدا گام نهاد و سالارش در تکامل قوسش در یک غروب خونین در اوج،
«ثارالله» لقب یافت و «الوترالموتور» خوانده شد. او جامی بلورین بود که حقیقت را
ابدی ساخت و راه رهایی را به رنگ واقعی اش، «سرخ» نشان داد. و به راستی که زیارت
حقیقت بر هر حق جوی مؤمن و تکاپوگر راه رهایی واجب است و چه خوش فرموده است فرزندش
امام صادق علیه السلام : «فان زیاره قبر الحسین واجبه علی الرجال و
النساء».(۵)

از سوزش پلیدی ها تا دیدار خدا

اما کالای حقیقت را بی حق شناسی و معرفت به کسی ارزان نمی فروشند. ناگزیر بایستی
در پیشگاه او کمر به عرفان ناب بست و جنس خود را از خاک انباشته به آینه ای بدل کرد
تا پلشت ها و چرک ها آشکار شود و در برابر خورشید بی فروغ پاکی ها، تاب نیاورده از
ریشه بسوزد. این جاست که امام صادق علیه السلام فرمود: «من اتی قبر الحسین عارفا
بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر»(۶) هر کس به زیارت قبر حسین رود
و به راستی حقش را دریابد، گناهان گذشته و آینده اش بخشیده خواهد شد. اما حکایت
آفتاب حسین علیه السلام به این جا ختم نمی شود، بلکه سوزش پلیدی ها کم ترین پاداش
است در برابر این دیدار شگرف. سیدالشهدا علیه السلام تبلور نور الهی و جلوه ای از
جمال و جلال است. او بی اقرار نوعی انعکاس خدا است. بگذارید از مسیرشان بیرون
نیفتیم و خدمت سخنشان را از دست ندهیم و نور را معرف و شناسای نور قرار دهیم که
آوای زیبای اباالحسن علی بن موسی علیه السلام این چنین گوش هوشمندان را می نوازد:
«من زار قبر ابی عبدالله بشط الفرات کان کمن زارالله فوق عرشه» هرکس مزار «ابی
عبدالله» را در کناره رود فرات به دیدار رود، همتای کسی است که خدارابه دیداررفته
باشد.(۷)

راز تشنگی را باید یافت

و چه جای عجب که غافلان این دریا و آنان که راز تشنگی را نیافته اند، عقوبتی سخت
را باید به انتظار بنشینند. «من لم یأت قبر الحسین من شیعتنا کان منتقص الایمان،
منتقص الدین و ان دخل الجنه کان دون المؤمنین فی الجنه»(۸) از پیروانمان
هر آن کس قبر حسین را به دیدار نرود، در باورش و دینش کاستی است و اگر چه اهل بهشت
شود، جایگاهش فروتر از دیگر مؤمنان است.

راز پای فشاری

اما به راستی راز این پای فشاری مردانه و مصرانه در طول سال ها و از زبان
فرزندان حسین علیه السلام چیست؟ در زیارت و دیدار یک قبر، چه رازی نهفته است که در
آن بایستی خطر و ترس به جان خرید و مزد را به همان میزان دریافت داشت: «ما کان من
هذا اشد فالثواب فیه علی قدر الخوف»(۹) غواصی در این دریای آرام گرفته
در کنار شط فرات چه صدفی به دست می دهد که این میزان استواری می طلبد؟ و تمامی این
پرسش ها جز این پاسخی نمی تواند داشت که این هنروران خبره در دانشگاه تعلیم انسان
از این واقعه نیز آموزشگاهی دیگر فراهم آورده اند تا بشر خسته از بن بست نان و آب و
شهوت لختی بیارامد و در سایه سار آن بیندیشد و راه نجاتی یابد. در این جا هدف
دانش آموزی نیست، بلکه معرفت آموزی است و معرفت، کلاس اول آن است. در کرانه بی کران
دریای سیدالشهدا علیه السلام ، شهد شناخت را جرعه جرعه با واژگان درخشان زیارت های
رسیده از منبع نور به کام زائر می چشانند و این تازه اول راه است که راز خوان عشق و
طاعت و تسلیم و سبقت حکایتی دیگر دارد که بگذاریم و بگذریم. در مکتب دیدار حسین
علیه السلام نمی توان بر فُلکش سوار نشد و راهی به نجات برد. پس گزیری نیست مگر
آن که در پیشگاهشان زانوی ادب بر زمین حاجت زنیم و شیوه شیوای سخن گویی با ایشان را
از خود آنان دریابیم تا مصداق «اللازم لهم لاحق» گردیم و از گرداب های «ترک و تأخر
و تقدم» نجات یابیم.(۱۰)

آیینه ای از نور و حضور

آن چه مرا از میان زیارات گوناگون شیفته خود ساخته است، زیارتی است از فرزند او.
قائمی به پاناخاسته و منتظری آشفته که هر صبح و شام بر او خون می گرید و پایان
اندوهش را در ظهور می جوید. آن چنان زیارتی که علامه گرانپایه مجلسی رحمه الله آن
را به نقل از چندین نفر از بزرگوارترین فقهای شیعه در کتاب ارزشمندش بحارالانوار
آورده است.(۱۱) و در پایان پس از نقل سخن مؤلف المزارالکبیر، مبنی بر
خروج این زیارت از ناحیه مقدسه امام عصر علیه السلام می نویسد: «و ظهر ان هذه
الزیاره منقوله مرویه» روشن و آشکار است که این زیارت دارنده سند روایتی و نقل از
امام معصوم است.(۱۲)

باری، پیش از ورود، این نکته بایسته یادآوری است
که این گنج معنوی و دریای خروشان معرفت، عرصه غواصانی خبره و چیره دست است که با
نگاه تیز خویش، عیار سخن را باز شناسند و آن را با صیقل معرفت خویش شفاف سازند.
این جاست که جای دارد دست استدعا به پیشگاه حقیقت یابان خبره دراز نماییم و پاسدار
حضور و ورود مؤثر ایشان در این وادی شویم که این عرصه ساحتی است بس غریب، شگرف،
شریف و شایسته توجه. از این رو، با بلم ادراکمان و یاری جستن از ستارگان درخشان
قرآن، سیره و حدیث بر این اقیانوس معنا شناور می شویم تا شاید به قدر وسع خویش از
عهده تکلیف برآییم که «لا یکلف الله نفسا الاّ وسعها.»(۱۳)

مناظر گوناگون

بی گمان آن زمان که سخن از مردان بزرگ همت و عالی درجه پیش می آید، سکان قلم
مضطرب می شود؛ چرا که جهات شخصیتی آنان به تعداد شعاع های دایره، گاه بی شمار
می شود. حال در کرانه شخصیت اکرم المستشهدین حسین بن علی علیه السلام چگونه بایستی
قلم راند؟ این نکته ای است سخت گران. زوایای پنهان و آشکار زندگانی وی، دوران
امامتش و قیام گران قدرش و … برای او وسعتی کم نظیر فراهم می سازد و از این وسعت
که در گذریم، عمق این اقیانوس عمود بر زمین به راستی برای ما بسیار مبهم می نماید.
از این رو، گریزی نداریم جز آن که با مصباح زبانش گام بر کیهان معرفتش بگذاریم و
همتمان تنها شناسایی و تأمل در جنبه هایی محدود و کوتاه از سیمای او باشد. از همین
منظر از نسب او آغاز خواهیم کرد و پس از سیمای فردی، گونه های سیمایی او را پی
خواهیم گرفت.

۱. سیمای فردی

نسب شناسی: در بحث از نسب، زیارت نامه ها بر دو نسب تکیه می کنند که در این صورت
ضمن توسعه در مفهوم این واژه، حکایتی پندآموز را نیز به دنبال دارد.

الف. سلسله الهی

در ابتدای برخی از زیارات حضرت، به ویژه زیارت ناحیه، آنچه برای ورود زائر
پسندیده آمده است، سلام بر انبیای الهی است. «السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی
شیث… السلام علی ابراهیم و…»(۱۴) این سلسله به همراه درودهای متصل و
برشمردن صفات نیکوی هر کدام از این برگزیدگان ادامه می یابد تا به «السلام علی محمد
حبیب الله و صفوته»(۱۵) می رسد. از این پس نیز سلام ها به امیرمؤمنان،
فاطمه زهرا، امام حسن و بالاخره سیدالشهدا نثار می شود. با پس زنی حجاب ها، آنچه از
میان این باغستان پر نشاط سلام ها برمی آید در واقع تنها عرض
ادبی صرف نیست بلکه در این بین می توان یک «اتحاد معنوی» را نتیجه گرفت. فقرات
زیارت به ما این گونه می فهماند که امام شهید در پیوندی معنوی با سلسله ای الهی
است. او نسب به آدم نه از حیث صلب، بلکه از حیث پیام آوری و رسالت داری می برد. به
تعبیری، او دارنده همه خوبی هاست که آن شریفان داشته اند. مگر نیست که او مصباح
هدایت است و سفینه نجات و انبیا نیز چنین بوده اند: «وجعلناهم ائمهً یهدون
بأمرنا»(۱۶) مگر نیست که او در راه حق ترسی نمی شناسد و می گوید: «لو لم
یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزید»(۱۷) و انبیا نیز بنا بر
توصیف او این چنین هستند «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الاّ
الله»(۱۸) همو است که فریاد بر می آورد: «أرید ان آمر بالمعروف و أنهی
عن المنکر»(۱۹) و انبیا نیز از همین جام جرعه نوش شهادتند و رنگ آن
می پذیرند «و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس»(۲۰) او طاغوت
می شکند و بعثت انبیا نیز بر همین تعلق گرفته است «و لقد بعثنا فی کل امه رسولاً ان
اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»(۲۱) او رهایی عباد را از «زندان
جهالت ها» می طلبد و به مقام «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره
الضلاله»(۲۲) می رسد و انبیا نیز پیوند خویش با خدا این چنین استوار
می کنند: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم
الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبین»(۲۳) و این نیز
بگذاریم و بگذریم تا شاید در آنچه آینده خواهد آمد بتوانیم گوشه هایی دیگر را
بپیماییم. و این همه نشانگر آن است که از نخستِ انبیا تا حسین علیه السلام همه عضو
قبیله الهی و حزب رحمانی می باشند و چه نسبی شریف تر و برتر از این.

ب. سلسله صلبی

در این بخش زیارت نامه ها، بیش تر با ظرافتی ویژه به نسب او از حضرت خاتم
می پردازد: «السلام علی ابن خاتم الانبیاء، السلام علی ابن سید الاوصیاء، السلام
علی ابن فاطمه الزهرا، السلام علی ابن خدیجه الکبری…»(۲۴) در مقام
کنونی نیز شاید آنچه بیش از سلسله صلبی قابل ملاحظه باشد، همین پیوند معنوی است؛
چرا که آنچه پس از این مورد تأکید قرار می گیرد، صعود به جنبه های معنوی است. آنجا
که باید گفت: «السلام علی ابن سدره المنتهی، السلام علی ابن جنه المأوی، السلام علی
ابن زمزم و الصفا»(۲۵) بلکه اگر گامی فراتر نهیم این درودها وارد
جنبه هایی عمیق تر می شوند و علت این همه سپاس را در مجاهدتی خونین، صبری ستبر و
عصمتی به همراه اصحاب کساء می جویند: «السلام علی المرمّل بالدماء، السلام علی
المهتوک الخباء، السلام علی خامس اصحاب اهل الکساء»(۲۶) و چه زیبا و
عارفانه است این سلام ها و چه شعله ای می اندازد به خرمن خرد و عاطفه.

در مهد: شاید یکی از زیاراتی که به صورتی کوتاه بر محور نوزادی حضرت گردشی کوتاه
دارد، همین زیارت است. در بخشی از آن می خوانیم: «السلام علی من افتخر به جبرئیل،
السلام علی من ناغاه، فی المهد میکائیل»(۲۷) اگرچه برای بسیاری معلوم
نیست که کیفیت این ماجرا چگونه است؟ و در تفسیر این بخش بایستی از کجا سود جست؟ اما
دست کم این ماجرا نشانی از حضور ملکوتی و خادمانه فرشتگان در پیشگاه این خاک نشینان
لاهوتی است. و چه سهل است این قضاوت در نظر صاحبان بصیرت الهی و آگاهان رموز سر به
مهر.

ویژگی حاکم در زندگانی

در دوران زندگی، قیام و شهادت امام حسین بن علی علیه السلام آن اصل حاکم و
غیرقابل نفوذ که همچون پرتویی قدرتمند وی را تحت تأثیر قرار می داده است، اطاعت از
خدا، پیروی از رسول خدا و شنوایی آگاهانه از وصی خدا و پای بندی به وصیت حجت خدا
بوده است. این اصل الگو در لسان زیارت این چنین آمده است: «وکنت لله طائعا و لجدّک
محمد صلی الله علیه و آله تابعا و لقول ابیک سامعا و الی وصیه اخیک
مسارعا»(۲۸) یا آنجا که می فرماید: «سالکا طرائق جدک و ابیک، مشبها فی
الوصیه لاخیک»(۲۹) بی گمان این قانون و الگو بر هر آزادی خواه طرفدار
مکتب خونین حسین، خط کشی بی خطا و معیاری بی اشتباه است.

ویژگی های فردی

الف. بندگی: در فرهنگ اسلامی، از جمله محک های بازشناسی عیار
انسانیت، بندگی و برپاداری تکالیف الهی است. حسین علیه السلام بر اساس زیارت حاضر،
تکالیف خویش را درسه عرصه عبادی فردی، اقتصادی و اجتماعی به نیکی به سرانجام
می رساند. چنانچه می خوانیم: «اشهد انّک قد اقمت الصلوه و آتیت الزکوه و امرت
باالمعروف و نهیت عن المنکر و العدوان»(۳۰) بر پایه این فراز، بندگی در
اقامه نماز به تنهایی حاصل نمی گردد، بلکه آن کس طعم شیرین عبودیت و بندگی را
می چشد که در تمامی عرصه ها سر بر آستان تکالیف بساید و در میانه شب های تار شب را
زنده داشته، خاضعانه و خاشعانه در رکوع و سجده ای طولانی راه عزت بپیماید: «کنت…
متهجدا فی الظلم…، طویل الرکوع و السجود.»(۳۱)

ب. پاکیزگی معنوی:
در زمانه ای که اشباح شیطانی جن و انس با هجوم همه جانبه شان بدعت ها را رواج و
سنت های اصیل را به عقب می راندند و لغزشگاه های بسیار و درّه های هولناکی را
فراروی مؤمنان قرار می دادند، بایستی کسی می بود تا همچون دژی تسخیرناپذیر مظهر
طهارت و پاکی باشد. در برابر همه پلیدی ها و سایه سنگین سیاهی ها نقطه ای روشن و
ناب مایه بسی امید است و پنجمین همراه کساء، مصداق همین روشنایی است که بایستی به
او خطاب کرد: «السلام علی من طهره الجلیل»(۳۲) چرا که او دارنده سند
بندگی است با مهری از اخلاص، و همین است که شیطان احساسش در پیشگاه او عجز است و
حقارت: «فبعزتک لاغوینهم الّا عبادک منهم المخلصین.»(۳۳)

ج. شکیبای حسابگر: در راهی که سرور شهیدان برگزید و بر آن راه هر چه داشت
گذاشت، دو خصلت مدام در کنار یکدیگر می بایست باشند تا بیمه گر سعادت گردند؛ چه
کاستی در هریک موجب نابودی سرمایه و هدر رفتن توان است. این دو یار جدا ناشدنی در
طریقت حسینی شکیبایی و حسابگری با خداست. حسین کالای هستی خویش را به بازار کسی جز
خدا نمی برد: «انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأنّ لهم
الجنه»(۳۴) او از جد، پدر و مادرش به خوبی آموخته است کالای او را جز
خدا اجر نمی دهد: «ما اسئلکم علیه من اجرٍ ان اجری الاّ علی رب
العالمین»(۳۵) و از آن سو راه بازار خدا، سخت است و مرکبی جز شکیبایی
نمی طلبد و او چه نیکو به این هر دو عامل بود که خود نیز بر همین راه رفت و گفت:
«اللهم صبرا و احتسابا فیک»(۳۶) پس حق است که خطابش این باشد: «السلام
علی المحتسب الصابر.»(۳۷)

د. بر ساحل صفات: به راستی که در فرازهایی از زیارت بلم صبر وطاقت از کف
می دهد و حیران و سرگشته بر ساحل صفات تنها به نظاره می نشیند؛ چرا که هر کدام
کتابی گران سنگ و قلمی غیر از این قلم ها می طلبد. پس بیایید با یکدیگر بر بال
زیارت نشسته، از آسمان بر آن ها بنگریم که تنها از این رهگذر حدی برای آن ها متصور
است. «کنت… قویم الطرائق، کریم الخلائق، عظیم السّوابق، شریف النسب، منیف الحسب،
رفیع الرتب، کثیر المناقب، محمود الضرائب، جزیل المواهب، حلیمٌ رشیدٌ منیبٌ جوادٌ
علیمٌ امامٌ شهیدٌ اوّاهٌ حبیبٌ مهیبٌ»(۳۸) تو این چنین بودی، بر
راه های استوار گام می نهادی (و از لغزشگاه ها بر می گذشتی) منشی بزرگوارانه،
گذشته ای درخشان، نسبی شریف، حسبی والا و رتبه ای عالی داشتی. دارنده فضائل بسیار
با سرشت های ستایش شده و موهبت های فراوان بودی و بردبار و کمال یافته، رو به سوی
خدا کرده، بخشنده، دانا، توانا، راهبری شهید، زاری کننده ای الهی و محبوب بودی و
دارای وقار. و در دل این همه بزرگی، دیگر صفات نیز یافت می شوند که به بخش های دیگر
وا می گذاریم.

دار دنیا

در فرهنگ زیارت ناحیه، نگاه حسین علیه السلام به دنیا نیز کاویده می شود که به
اختصار به پردازش این فراز نایل می شویم.

الف. گذرگاه، نه قرارگاه

روشن است که سنت حضرت رب بر حضور انسان بر زمین تعلق گرفته است و این سرنوشتی
است گریزناپذیر. امّا آنچه مهم است کوتاهی مدت قرار در این گذرگاه است؛ چه این که
خداوند فرمود: «و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین»(۳۹) از این رو،
دنیا تنها گذرگاه و پلی است برای عبور نه قرارگاهی برای آسودن و غنودن. تعبیر رسا،
کوتاه، شیوا و ارزشمند مولی الموحدین نیز بر همین محور می چرخد: «الدنیا، دار ممرٍ
لا دار مقرٍ»(۴۰) همین است که سیمای حضرت سید الشهدا در این عرصه نیز
«زاهدا فی الدنیا زهد الراحل عنها»(۴۱) شناسانده می شود.

ب. نگاهی وحشت زده

«ناظرا الیها بعین المستوحشین منها»(۴۲) حسین در قعر دره دنیا فرو
نمی رود و بر دیوارهای نا استوار آن گام نمی نهد. او از پدر آموخته است: «مثل
الدنیا کمثل الحیه لیّنٌ مسهاو السم الناقع فی جوفهایهوی الیها الغِّر الجاهل و
یحذرها ذواللّب العاقل»(۴۳) دنیای (حرام) چون ماری پوست نرم و سمّی است.
نادان نیرنگ خورده به او می گراید و هوشمند عاقل از آن می پرهیزد.

ج. بازداشت آرزوها

همگی ما طعم دنیا چشیده ایم و به روشنی آگاهیم که آرزو فرزند ماندگار دنیا است،
تا دنیا باقی است آرزو نیز از کنار مادر شیر می نوشد. امّا هر که سر بر آستان حسین
می گذارد، باید بداند که زهد و بی نیازی هر دو از پررنگ ترین رنگ های این مکتب است.
و زهد به فرمایش مولای موحدان «کوتاه کردن آرزوست»(۴۴) و
بی نیازی یعنی «ترک المنی».(۴۵) در دانشگاه سیدالشهدا
مدرک شهادت داده می شود و در راه شهد و شهید و شاهد می بایست واحدهای ایثار و نثار
را گذراند. در کلاس مولایمان حسین فرهنگ «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما
تحبون»(۴۶) رایج است. و این همه، سخت با آرزو این فرزند خلف دنیا –
ناسازگار است. پس باید همچون او بود که «آمالک عنها مکفوفه» آرزوهایت از دنیا باز
داشته شده است.(۴۷)

د. زیورها

دنیا بسان نو عروسی است فریبنده و افسون گر. اگرچه متاعش ناپایدار است، امّا بسا
افراد در دوستی اش یک دل و پایدارند و در به فراموشی سپردن فنا پذیریش متحد. اگر چه
زندگانیش کوتاه و ارزشش ناچیز است، اما زیورهایش کم چشم ها را کور نکرده است و کم
انسان ها را در پی خویش خسته و درمانده نساخته است.(۴۸) و چه هشداری
دارد کلام الهی در این باره «زیّن للناس حبّ الشهوات»(۴۹) مال و فرزند و
زن و سیم همه زینتند اما در این سیاه بازار اوهام، فریاد علی بلند است که «غرّی
غیری.»(۵۰) چشمان عبرت آموز آن یگانه دوران و وصی پیامبر خدا آینده را
می کاود و سرانجام این آغاز نافرجام را بر زبان می راند: «کیف اصبحت بیوتهم قبورا و
ما جمعوا بورا و صارت اموالهم للوارثین و ازواجهم لقوم آخرین»(۵۱) و
حسین که ادامه زندگانی او است جز این نمی تواند باشد. پس او نیز همتش از زیورها و
زینت های دنیوی منصرف و به جهان باقی مایل است: «و همّتک عن زینتها مصروفه… و
رغبتک فی الآخره معروفه»(۵۲) از این رو در عاشورا زینت های اجباری این
دنیا را به درخت بی زوال «باقیات الصالحات» پیوند می زند: «المال و البنون زینه
الحیوه الدنیا و الباقیات الصالحات خیرٌ عند ربک ثوابا و خیرٌ عملا»(۵۳)
چرا که او می خواهد در همه آزمایش ها سرافراز باشد و این نیز عرصه آزمایش است:
«واعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجرٌ
عظیم.»(۵۴)

ه. شادمانه ها

در اندیشه سرور کربلائیان، دنیا محل شادمانه های متضاد است. او در مکتب پدر
آموخته که دنیا هم مزرعه عذاب است هم نجات. دنیا دار صدق و راستی برای راست کرداران
است و سرای تندرستی برای دنیاشناسان. این خانه می تواند پندآموز عبرت پذیران و
زاددهنده دوراندیشان باشد. دنیا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان و فرودگاه
کلام خداست. این جا همان جاست که بایستی به تجارت با خدا رفت و نفس را نه به ثمن
بخس بلکه ثمین فروخت و این جا همان جاست که مشهد او و آغازگاه معراجش به سوی جایگاه
خدائیش است(۵۵) او از شادمانه های دنیا این چنین بهره می برد، همدمی با
بیت و محراب: «و انت… جلیس البیت و المحراب»(۵۶) راه بریدگی از
شهوت ها و لذات را می جوید و «معتزل عن اللذات و شهوات»(۵۷) می گردد و
بر شادمانه های غیر خدایی یک سره چشم بر می بندد: «و الحاظک عن بهجتها
مطروفه»(۵۸) و این بود حکایت حسین و دنیا. و چه زیبا بود آن گاه که در
آخرین لحظات زندگیش بر دنیای یزیدیان شورید و حذر را بر سر آن ها بارید: «بندگان
خدا از خدا بهراسید و از دنیا بپرهیزید. اگر قرار بود همه دنیا به یک نفر داده شود
و آن یکی برای همیشه در این دار بماند، پیامبران برای ماندگاری سزاوارتر و جلب
خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی شایسته بود. اما هرگز؛ چرا که خداوند دنیا را فانی
آفرید که تازه هایش کهنه و نعمتش رو به زوال و سرور و شادیش به غم و اندوه بدل
خواهد گردید. دون منزلی است و موقت داری.»(۵۹)

لقب ها

در اغلب زیارت ها سید شهیدان القاب خاصی را به خویشتن اختصاص داده است. این
القاب را می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود. از جمله:

الف. لقب های منزلتی: مانند «السلام علی خامس اصحاب اهل الکساء»(۶۰)
یا «السلام علی حجه رب العالمین»(۶۱) این گونه القاب و توصیفات بیش تر
ناظر به مقام شناسی و منزلت یابی حضرت در خصوص عصمت و امامت است.

ب. لقب های جهادی: این گونه لقب ها بر جنبه های حماسی تأکید می کنند و کنایه ای
از شجاعت و سلحشوری مولا می باشند: «السلام علی یعسوب الدین.»(۶۲)

ج.
لقب های شهادتی: این لقب ها ناظر به زوایای گوناگون هستند، اما همگی در محور شهادت
مظلومانه شریکند. مانند: «السلام علی غریب الغرباء»(۶۳) که بر بحث
تنهایی اصرار می ورزد، یا «السلام علی شهید الشهداء»(۶۴) یا «اکرم
المستشهدین»(۶۵) که هر دو بر جایگاه شهادتی حضرت نظر دارند. در این میان
برخی لقب ها در عین آن که اشاره ای کنایه آمیز به شهادت دارند، منزلت حضرت را پس از
شهادت به بیان می نشینند: «السلام علی صاحب القبه
السامیه»(۶۶) البته، در این مجال اندک نمی توان بر
بسیاری از این القاب متأملانه نگریست، اما بی گمان شرط ادب و کمال آن است که
معرفت جویان در این راه نیز گامی نهند که بی تردید هر کدام دفتری مستقل می طلبد و
پژوهشی ژرف. از این رو، این نوشتار با توجه به تکلیف اختصار از بسیاری بحث ها
می گذرد به امید آن که ره پویان دیگر در این وسعت پر نشاط و طراوت خوشه ای از
گل های حسینی برچینند. و ما از باب تیمن و عرض ادب، دو شکوفه سلام را از باغ پر
ریحان زیارت ناحیه بر آن صاحب شافی عرضه می داریم: «السلام علی من جعل الله الشفاء
فی تربته، السلام علی من الاجابه تحت قبّته.»(۶۷)

۲. سیمای سیاسی اجتماعی

روزگار دهشت

پس از روزگاران پر آشوب عثمان، نوبت به امیرمؤمنان علیه السلام رسید. از او
خواسته شد تا افسار شتر خلافت را به دست گیرد و آن را در مسیر اصلی اش براند. اما
در همان روزهای آغازین سفره دردها و حسرت ها را برگشود و در برابر مسلمانان از
گذشته ها سخن راند: «بندگان خدا در زمانی واقع شده اید که خیر و نیکویی به آن پشت
کرده و شر و بدی بدان روی آور شده است و ابلیس هر روز بیش از گذشته در کار گمراهی
مردم طمع می ورزد و… کجایند خوبانتان و وارستگان از شما، آنان که در کسبشان از
حرام می گریختند و در کردار و اندیشه پاکی بر می گزیدند»(۶۸) و پس از
پدر اندکی بعد ریشه حیات سبط اکبر نیز در آتش جهالت ها می سوزد و خون های به دل
برگرفته را در طشت فراغ از دردها می ریزد و اینک نوبت حسین است. امروز دوران
فتنه ها و بدعت ها است. زمانه ای ناامن است که در نامه دردناک و پرشور امام به
معاویه این چنین انعکاس می یابد: «آیا تو قاتل حجر و یاران او نیستی که اهل
پرهیزگاری و بندگی بودند و برای از میان برداشتن بدعت و امر به معروف و نهی از
بدی ها قیام کردند؟… آیا تو کشنده عَمر بن حَمِق که از بسیاری عبادت چهره و تن
فرسوده بود، نیستی؟ آیا تو ادعای فرزندی زیاد برای ابوسفیان نکردی… و سپس او را
بر مردمان سلطه بخشیدی تا بر مسلمانان سخت گرفته، دست و پای آنان بریده، بر
شاخه های نخل به دار آویزد.»(۶۹) او از جدش به یادگار داشت که: «هر آن
کس چنین احوالی ببیند و بر آن نخروشد و با کردار و گفتارش بر نیاشوبد همان شایسته
که خداوند وی را به جایگاه ظالمان و بدعت گذاران بیاندازد.»(۷۰) اما او
حافظ حقوق ضعیفان بود و بهار یتیمان و پناهگاه مردمان به شمار می آمد: «و تأخذوا
للدنی من الشریف… کنت ربیع الایتام و عصمه الانام»(۷۱) و در برابر
دیدگانش دارا و ندار یکسان بودند: «تساوی فی الحکم بین القوی و
الضعیف»(۷۲) اما مگر می شد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *