تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی خشونت :

چکیده:

خشونت از جمله معدود واژگانی است که دو طیف متضاد معنایی را در خویش جمع کرده است. از یک سو، آن مخل حیات و از سوی دیگر عامل شکوفائی ذات محسوب می شود. از این رو، برای تشخیص رویکرد ارزشی خشونت از رویکرد غیرارزشی آن، لازم است گستره فحوای این واژه شناسائی شود تا در پرتو آن بتوان در سطح جامعه، برخوردهای انفعالی یا کنشی که خشونت زا هستند، از خشونت های مفید و ضروری مورد تمییز قرار داد. در این راستا، این نوشتار خشونت را در دو مقوله هست ها و بایدهای خشونت مورد بررسی قرار داده است که در بخش اول پس از تعریف خشونت، به اقسام خشونت از قبیل خشونت های مجاز و غیرمجاز، فیزیکی و غیرفیزیکی، فردی و اجتماعی پرداخته و سپس بعد از ذکر عوامل خشونت در جامعه فعلی، به بعضی از دستورالعمل های اخلاقی، در جایگزین کردن رفتار رحمت آمیز به جای رفتار خشونت زا اشاره کرده است.

واژگان کلیدی:

خشونت، خشونت مجاز، خشونت غیرمجاز، خشونت فیزیکی، خشونت غیرفیزیکی، خشونت فردی، خشونت اجتماعی، سنت زدگی، استبداد زدگی، خشونت زدائی.

غوطه ور شدن در نظام اجتماعی، فرهنگی و تاریخی که به تعبیر یکی از متفکران در ذیل تاریخ دیگران است، ما را با مشکلی اساسی مواجه می سازد؛ زیرا در راستای فهم هر واژه و اصطلاحی و همچنین در تلقی مثبت یا منفی داشتن از هر مقوله ای باید به جوّ فکری نشأت گرفته از آن، موضع انفعالی عنایت داشت. این جو منفعل همواره سیلانی یک طرفه دارد و این سیلان با آن چنان سرعتی پیش می رود که مجال دستیابی پژوهشگران را با مبانی و معیارهای مقولات مختلف، اعم از ارزشی و غیرارزشی ناممکن می سازد؛ البته پویایی و سیلان مقولات معرفتی به استثنای آن دسته از مقولات ثابت که محور تکامل نه تبادل معرفت و اخلاق آدمیان قرار می گیرد، امری معقول و مقبول است؛ مشروط براینکه دو طرفه و همراه با داد و ستدی متعادل و متوازن باشد.

تغییراتی که همواره تابع فرهنگ ها و اندیشه های دیگران است، نه تنها پویایی و دینامیسم مقبول و مؤثری نخواهند داشت و بر حیات اجتماعی دلالت نخواهند کرد بلکه شاهدی بر بی هویتی و از خود بیگانگی اجتماعی و عاملی برای شتاب بخشیدن به نابسامانی های فرهنگی جامعه خواهند بود. ثمره این انفعال حاکم شدن اندیشه های بیگانه در عرصه فرهنگی داخلی می باشد که این امر اگر همواره ما را با نتایج نامطلوب مواجه نسازد، بیشتر آثار مخرب و انحطاط آفرین خواهد داشت، چه اینکه به قول اندیشمندانی چون شریعتی این امر کاشتن درخت بیگانه در زمین خودی است، درختی که در سرزمین اصلی خود به نیکویی روئیده و برای صاحبانش میوه هایی شیرین و گوارا ارزانی داشته است اما همین درخت در سرزمین دیگر ممکن است، میوه تلخ به بار آورد.

برای نشان دادن حدود این جوّ انفعالی کافی است، به رفتار خشونت آمیز بعضی از متجددان در دوران قبل و اوائل انقلاب، به دلیل حاکمیت تفکر مارکسیستی توجه نمود؛ البته قابل ذکر است که با فروپاشی بلوک شرق و افول مارکسیسم و به تاریخ سپرده شدن این تفکر و پایان گرفتن جنگ سرد، تحولی اساسی در نگرش تجددگرایان به وجود آمد. در برخورد با این حرکت انفعالی جریان دیگری متولد شد که روالی واکنشی داشت، در واقع این جریان برای درمان وضعیت نابهنجاری که توسط متجددان به وجود آمد، کلام زیبای «سبقت رحمته غضبه» را تا حدودی به فراموشی سپرد و الهام بخش بعضی از اعمال خشونت آمیز در جامعه گردید، این جریان به جای معالجه بیماری به ایجاد بیماری دیگری در جامعه دست زد.

به طور کلی برخورد واکنشی با جریانات انحرافی همواره بلاخیز و مصیبت آفرین بوده است؛ چنان که در قرون نخستین اسلامی، پیدایش «مرجئه» واکنشی بود در برابر جریان انحرافی «خوارج» و ظهور «معتزله» در برابر مرجئه و بالاخره پیدایش «اشاعره» انعکاسی بود در قبال معتزله و مشخص است که هیچ یک از این مشرب های کلامی، مشربی معقول و مقبول نبودند و پرده از چهره زیبای حق برنداشتند بلکه این چهره را با پرده های جدیدی پوشانیدند، افتخار مذهب شیعه آن است که جریانی واکنشی نبوده است، زیرا تاریخ آن به دوران پیامبر برمی گردد؛ با این حال بعضی از اندیشمندان بزرگ و جلیل القدر شیعه از آسیب حرکت واکنشی مصون نماندند، چنان که به قول یکی از اندیشمندان معاصر، شخصیت عظیم و پرجلالتی چون مرحوم شیخ مفید (اعلی الله مقامه) در نشان دادن واکنش نسبت به معتزله در تحلیلی که از رابطه عقل و شرع در ارتباط با اراده خداوند ارائه داده است، به اشاعره نزدیک می شود.

البته مقصود از نفی برخورد واکنشی در قبال جریانات انحرافی، تجویز بی تفاوتی و عدم واکنش در برابر این جریانات نیست، زیرا علاوه بر این که خنثی بودن در مواجهه با انحرافات با خرد و سیره خردمندان مغایر است، با فحوای متون دینی که حاوی تأکیداتی بر لزوم برخورد جدی با کژروی ها می باشد، نیز سازگاری ندارد. برای نمونه می توان به کلام مشهور پیامبر اکرم (ص) اشاره کرد: «اذا اظهرت البدع فللعالم ان یظهر علمه و الا فعلیه لعنه الله»، «هر گاه بدعت ها آشکار شوند، بر عالم است که علم خود را آشکار کند وگرنه لعنت خدا بر او باد»؛ از این رو، عالمان، متفکران و متولیان فکری جامعه، در برخورد با نادرستی ها نباید موضعی انفعالی داشته باشند و با متوسل شدن به وسیله های نادرست و با اتکا به مطالب باطل، درصدد امحای آثار تخریبی دیگران برآیند و برای رویارویی با باطل از کلام یا شیوه های باطل مدد جویند.

با توجه به مراتب فوق و عنایت به وضعیتی که در جامعه کنونی وجود دارد، سخن گفتن از مقوله خشونت بسیار دشوار می

باشد، زیرا اگر مواردی از خشونت مورد تأیید قرار گیرند، بی درنگ با انگ طرفداری از خشونت گرایان مواجه خواهیم شد و اگر مصادیقی از خشونت، مورد تخطئه قرار گیرند، به هم سویی با تجددگرایان متهم می شویم، با این همه کوشش می

شود تا در حد بضاعت و دریافت خویش به بررسی ماهیت و مبانی این مقوله بپردازم و دیدگاه اسلام و غرب را در این ارتباط در معرض قضاوت خوانندگان قرار دهم. بدین منظور این بحث در دو بخش هست ها و بایدهای خشونت ارائه می

گردد، بخش هست ها تحت سه عنوان تعریف، انواع و علل خشونت بحث می

شود و در بخش بایدها، رهنمودهای مبنعث از عقل و نقل بیان خواهد گردید.

هست های خشونت

تعریف خشونت

درمعنای خشونت و تعریف آن بین صاحب نظران توافقی وجود ندارد، لذا در ارائه تعریفی از این مقوله، مشکلی اساسی وجود دارد، با این همه می توان گفت که در این تعریف، اجماعی نسبی وجود دارد که برحسب آن خشونت این

گونه تعریف می

شود: «هرگونه تهاجم فیزیکی علیه هستی انسان که با انگیزه آسیب، رنج و یا لطمه زدن همراه باشد».

این تعریف از جهات عدیده ای قابل تأمل است:

۱) در این تعریف تأکید صرف بر تهاجم فیزیکی می

شود، در حالی که ممکن است، برخورد و تهاجم به نحو کلامی باشد و چه بسا در برخورد کلامی وجه خشونت قوی تر و مؤثرتر از تهاجم فیزیکی تلقی گردد، مگر اینکه در تعریف مورد بحث، اصطلاح فیزیکی به معنای عام بکار برده شود که در این صورت دو مشکل جدی پیدا می کند: اولاً تهاجم در محاورات به طور الزامی متضمن خشونت کلامی نیست؛ ثانیاً در برخورد کلامی آنچه خشونت زا است، الفاظ، اصوات یا امواج صوتی نمی باشد بلکه مفاد کلمات است که مخاطب را آزرده خاطر می سازد.

۲) با توجه به لفظ تهاجم، به نظر می رسد که خشونت تنها شامل اعمال غیرمجاز می گردد، در صورتی که نوع مجاز آن را نیز باید در نظر گرفت؛ مانند دفاع مشروع یا مجازات های قانونی مجرمین. در هیچ یک از این خشونت ها، مفهوم تهاجم صدق نمی کند؛ زیرا در دفاع مشروع، تهاجم از جانب طرف مقابل است و اقدام مجاز فرد مورد تهاجم، نوعی دفاع جهت خنثی کردن اثر تجاوز است و در مجازات ها، متجاوز مورد ضرب و شتم قرار می گیرد اما تهاجمی نسبت به او واقع نمی شود، تنها خشونت مجازی که با مفهوم تهاجم سازگار است، اقدام مأمورین انتظامی و ضابطین دادگستری برای دستگیری مجرم است که ممکن است به صورت هجوم به منزل یا محل اختفای وی صورت گیرد، در هر صورت کلمه تهاجم در برگیرنده تمامی مصادیق خشونت های مجاز نمی باشد.

۳) تهاجم علیه حقوق، آزادی، اعتبار و حیثیت افراد به هر وسیله ای که باشد، نمی توان آن را تهاجم فیزیکی نامید، هرچند اطلاق خشونت به این امور غیرقابل تردید است.

۴) خشونت به همگان (همه گروه ها) را نمی توان به اعمال و اقداماتی خاص نسبت داد، زیرا مقوله مورد بحث، امری نسبی است؛ چنانچه برخورد تند نسبت به باورها و معتقدات شخص و همچنین توهین به مقدسات افراد می تواند از مصادیق بارز خشونت باشد و نظریه اختلافی که بین عقاید طرفداران مکاتب وجود دارد، اعمال خشونت آمیز نسبت به افراد یا گروه های مختلف یکسان نخواهد بود، به عنوان مثال «اومانیسم» بر اصل «حق مدار بودن» انسان تأکید می ورزد، بدین معنی که ملزم نمی داند تا با مقتضیات جهانی خود را منطبق سازد و در این امر تا آنجا پیش می رود که از پذیرش قوانینی که به طور تکوینی در عالم وجود دارد و از روابط بین موجودات انتزاع می شود، نیز خودداری می کند، هرچند این عقیده و نظر با پارادوکس ها و تناقضات زیادی مواجه است لکن این مقاله از نقد دیدگاه های فلسفی معذور است؛ بنابراین اگر با دیدی «تکلیف مدار» به معتقدان نظریه پیش گفته برخورد شود و حتی به منظور تأمین سلامت جسم یا روح طرفداران این نظریه، قواعد و قوانینی را بر ایشان تحمیل یا حتی توصیه نمود یا از انجام اعمالی خاص ایشان را نهی کرد، در این صورت این اقدام از نظر این افراد نوعی خشونت تلقی می شود؛ چنان که ژان پل سارتر، زنان ناهنجار را زیر عنوان آزادی مورد تشویق قرار می داد و پاپ به خاطر مخالفت با هم جنس بازی از دریافت جایزه صلح نوبل محروم شد.

تعریف دیگر خشونت عبارت است از «هرگونه اقدامی که برخلاف طبع آدمیان انجام می گیرد». این تعریف نیز خالی از اشکال نمی باشد، زیرا کلمه طبع واژه ای مبهم است و مشخص نیست منظور از طبع، غرائز است یا فطریات یا اعم از آن ها؛ در این صورت چه بسا اقداماتی باشند که با طبع آدمیان سازگار نباشند اما نمی توان آن ها را اعمال خشونت آمیز تلقی کرد، مانند عمل جراحی روی بیمار یا خوراندن داروهای تلخ به وی.

با توجه به مراتب فوق می توان خشونت را بدین صورت تعریف کرد:

«هر گونه اقدام عمدی و آگاهانه که با امیال، علایق، باورها، اعتبار و حیثیت فرد یا گروهی مغایر باشد و سبب ترس یا رنج یا اضطراب گردد»، با توجه به این تعریف نتایج زیر به دست می آید:

اولاً؛ اقدامات غیرعمدی را نمی توان اعمال خشونت آمیز دانست، هرچند سبب خسارات و زیان های قابل توجهی برای طرف مقابل گردد. در اینجا توجه به این نکته ضروری است که خشونت را الزاماً نباید با جرم مترادف دانست تا جرم غیرعمدی را یکی از مصادیق خشونت تلقی نمود، البته این دو مقوله مصادیق مشترک فراوانی دارند اما به طور مفهومی مترادف نیستند و مصادیق گوناگونی نیز برای هریک از این مقولات وجود دارد.

ثانیاً؛ در تحقق خشونت اقدامات فیزیکی شرط نیست بلکه توهین و تحقیر به هر نحوی که انجام گیرد، اعم از کتبی، شفاهی و… می تواند خشونت به حساب آید.

ثالثاً؛ غیرقانونی بودن اعمال را نمی توان از عناصر خشونت دانست، زیرا در این صورت خشونت های مجاز از شمول تعریف خارج می شوند، با این همه در بعضی از نوشته ها، اقدامات پلیس و فشار او را علیه متهمان و مجرمان را، خشونت تلقی نکرده اند.

رابعاً؛ با توجه به شمول تعریف در مورد خشونت های مجاز، نباید این مقوله را به طور مطلق مقوله ای ضد ارزشی همانند ستمگری دانست، چه بسا خشونت هایی که برای اصلاح فرد یا جامعه ضرورت داشته باشد و انصراف از آن ها تربیت فرد یا سلامت جامعه را دچار مشکل سازد یا حتی در جامعه فاجعه به بار آورد که در فصل انواع خشونت ها مطرح خواهد گردید.

خامساً؛ همواره نباید تصور کرد که تنها افراد مورد خشونت قرار می گیرند بلکه جامعه نیز می تواند مورد خشونت قرار گیرد، هرچند اعمال خشونت آمیز به طور مستقیم شامل بسیاری از افراد نگردد؛ مانند تحمیل جنگ به یک جامعه یا گسترش جرائمی چون قتل و سرقت مسلحانه؛ در این صورت ممکن است بسیاری از افراد مورد تهاجم قرار نگیرند یا زیانی از این طریق به گروهی از افراد جامعه نرسد اما بدیهی است که همه اعضای جامعه عرصه را خشونت بار تلقی کرده و مضطرب و نگران خواهند شد.

انواع خشونت

مقوله خشونت را از جهات متعددی می توان تقسیم کرد که این انواع شامل موارد ذیل می شود:

خشونت های مجاز و غیرمجاز؛ خشونت های فیزیکی و غیرفیزیکی و خشونت های فردی و اجتماعی.

۱) خشونت های مجاز و غیرمجاز

هرچند گروهی از جامعه شناسان و روان شناسان کیفری و عالمان تعلیم و تربیت بر این باور هستند که فرد مجرم یا فاقد تربیت، بیمار است و به جای اعمال مجازات یا تنبیهات بدنی باید به درمان وی پرداخت اما از آنجا که شکل افراطی این دیدگاه به نظریات جبرانگارانه کشیده می شود، ما را عقیده بر آن است که این نظریات فاقد اعتبار و عاری از حقیقت می باشند و حتی جهان غرب که در قرن نوزدهم با توسل به عقاید دترمینیستی بر مجبور بودن آدمیان اصرار می ورزید، در قرن بیستم از آن عدول کرده و بر اختیار انسان پافشاری می نماید و بعضی از مکاتب فلسفی متعلق به این قرن مانند اگزیستانسیالیسم در امر اختیار انسان راه مبالغه را پیموده است، دیگر نمی توان همه مجرمان یا عاملان رفتارهای سوء را مجبور دانسته و از توسل به خشونت برای مهار امیال طغیانگر ایشان، خودداری کرد.

علاوه بر مورد فوق، ضرورت دفاع مشروع و تشفی خاطر قربانیان جنایات یا افراد وابسته به آن ها، لزوم اعمال خشونت را آشکار می سازد. اما دست زدن به خشونت تنها پس از مواجه شدن با وقوع جرم یا مشاهده سرکشی و طغیان، کافی نیست بلکه طبع سرکش و ظلم آفرین انسان ها، قرار دادن ایشان را در بین خوف و رجا و بیم و امید اقتضا می کند؛ بدین منظور تهدید افرادی که در معرض ارتکاب جرم یا هر نوع سرکشی قرار می گیرند ضروری می باشد. تهدید به خشونت، خود نوعی خشونت است لکن با توجه به شرط مذکور چنین خشونتی موجه می نماید، قرآن کریم در آیات متعددی به این امر مهم مبادرت ورزیده و در متون ادعیه اسلامی نیز به این امر مهم عنایت کرده است که بعضی از آن ها بیان می گردد:

– «الا تقاتلون قوماً نکثوا ایمانهم و همّوا باخراج الرسول و هم بدءوکم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین»، «آیا با کسانی که پیمان خود را شکسته و برای بیرون راندن رسول تلاش کردند و ابتدا به ساکن و نخستین بار به برخورد نادرست با شما آغاز نمودند، نمی جنگید؟ آیا از ایشان می ترسید؟ اولی و احق این است که از خداوند بترسید اگر اهل ایمان باشید.»

– «یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و مأویهم جهنم و بئس المصیر»، «ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و برایشان سخت بگیر، جایگاه آن ها جهنم است و بدجایگاهی است.»

– «یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظه و اعلموا انّ الله مع المتقین»، «ای مؤمنان با آن دسته از کفار که با شما درگیر می شوند و بر شما سخت می گیرند بجنگید و بدانید که خداوند با پرواپیشگان است.»

– «الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده ولا تأخذکم بهما رأفه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفه من المؤمنین»، «زن و مرد بدکار را صد تازیانه بزنید و اگر مؤمن هستید در اجرای دین خدا رأفت و ترحم به خرج ندهید، اگر به خدا و روز جزا مؤمن هستید و باید تنبیه و شکنجه ایشان را گروهی از مؤمنین مشاهده کنند. (در صحنه اجرای مجازات حاضر باشند)»

در دعای افتتاح آمده است: «و ایقنت انّک ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه»، «ای خداوند من یقین دارم که تو در موضع عفو و مرحمت مهربانترین مهربانانی و در جایگاه پند دادن به دیگران و عذاب کردن سخت ترین تنبیه کنندگانی.»

با توجه به متون پیش گفته، به خصوص آیه مذکور در سوره مبارکه نور و عبارت دعای افتتاح مطالب زیر به دست می

آید:

از نظر اسلام علاوه بر ضرورت اعمال خشونت نسبت به دشمنان و مجرمان، ایجاد محیطی انذار کننده نسبت به طغیانگران و مجرمان بالقوه، امری ضروری است؛ با این همه رعایت عدالت را حتی در اعمال خشونت، به طور موکد مورد توجه قرار می

دهد: «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنأن قوم علی الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوالله ان الله خبیر بما تعملون»، «ای مؤمنان به خاطر خداوند، قیام کنید، بر عدالت و قسط گواهی دهید و دشمنی گروهی شما را از عدالت بازندارد (دشمنی با دشمنان نیز به صورتی عادلانه باشد) دادگری پیشه کنید که این امر به تقوا نزدیکتر است و تقوای خدا را رعایت نمائید که خدا به آنچه می کنید، آگاه است.»

همچنین اسلام به ترجیح دادن عفو به ویژه در مورد قصاص و جلوگیری کردن حتی المقدور از خشونت توصیه می نماید و اگر از خشونت گریزی نباشد، مسلمانان را سفارش می کند که آغاز کننده نباشند.

خشونت های مجاز خود دارای اقسامی هستند که به شرح ذیل بیان می شود:

الف) خشونت های قانونی و غیرقانونی

این تقسیم بندی نشان می دهد که بین مجاز بودن و قانونی بودن خشونت، رابطه تساوی و ترادف برقرار نمی باشد بلکه رابطه بین این دو عموم و خصوص من وجه است، زیرا ممکن است قانونی ظالمانه و برخلاف موازین شرعی یا اخلاقی تصویب شود و دستگاه حاکمه برای اجرای چنین قانونی به خشونت مبادرت ورزد، این چنین خشونتی قانونی اما غیرمجاز است و نیز می توان تصور کرد که مردم برای خنثی کردن تصمیمات قانونی اما نادرست حکومت ناگزیر از اعمال خشونت باشند، این گونه خشونت غیرقانونی اما مجاز است؛ به عنوان مثال می توان به قانون کشف حجاب در زمان رضاخان و قانون نفی ضرورت سوگند به قرآن کریم در انجمن های ایالتی و ولایتی در زمان محمدرضا پهلوی توجه کرد؛ البته در اعمال خشونت در برابر این گونه تصمیمات باید به نکات زیر توجه داشت:

اگر قانونگذار خداوند متعال باشد، همواره خشونت های مجاز با قانون مترادف خواهد بود، بنابراین در این موارد خشونت های مجاز غیرقانونی، به نحو موضوعی منتفی خواهند شد.

از آنجا که دست زدن به خشونت های مجاز غیرقانونی به منظور رفع ظلم و دور کردن نظام جامعه از تصمیمات یا اقدامات ظالمانه است، این نوع خشونت ها نباید از آن چنان شدتی برخوردار باشند که اصل نظام را تهدید کنند و برای رفع ظلمی بالنسبه کوچک، ظلم بزرگتری به وقوع بپیوندد، مگر اینکه با نظامی ظالمانه و غاصبانه همچون نظام شاه مواجه باشیم که در این صورت نابودی اصل نظام مطلوب ماست اما در دوره کنونی که ثبات و قوام اصل نظام مطلوب و مورد نظر است، رعایت اعتدال در اعمال خشونت ها، امری ضروری می نماید؛ بنابراین راه انداختن قتل های زنجیره ای حتی به فرض اینکه مقتولین جملگی واجب القتل باشند، اقدامی نادرست می باشد چه اینکه این امر از یک سو جامعه را مختل می کند و زمینه را برای تصفیه حساب های شخصی فراهم می سازد و از سوی دیگر اعتبار بین المللی نظام را مخدوش می سازد.

ب) خشونت های ضروری و غیرضروری

خشونت های ضروری شامل خشونت هایی که عدم اعمال آن ها، موجب بروز تشنج در جامعه، گسترش جرائم، کثرت نااهلان و عدم تربیت انسان ها می گردد، مانند مقابله با دشمنان و دفاع از حریم کشور اسلامی که قبلاً به آن ها اشاره گردید و نیازی به تکرار آن ها نیست.

اما خشونت های غیرضروری عبارت از اقداماتی هستند که هرچند مجاز می باشند اما می توان با اقداماتی بدیل که خشونت آمیز نباشد به هدف مورد نظر رسید، مانند عفو به جای انتقام که لذت ناشی از آن، تشفی خاطر حاصل از انتقام را به نحو بهتری جبران می سازد. به عنوان نمونه می توان به عفو عمومی که پیامبر (ص) پس از فتح مکه اعلام فرمودند اشاره کرد. پیامبر اکرم (ص) زمانی عفو نمودند که مسلمانان به محض ورود به مکه در سال هفتم هجری خواهان انتقام از دشمنان و کفار بودند؛ زیرا آن ها پس از سال ها رنج و سختی سرانجام این قدرت را پیدا کردند تا عناصری را که تا آن روز با اسلام و مسلمین جنگیده بودند، به قتل برسانند و انتقام عزیزان خود را که در جنگ های متعدد به دست کافران شهید شده بودند بگیرند، اما پیامبر (ص) فرمود: امروز روز رحمت و مرحمت است و با این شعار همه آن ها را مشمول عفو قرار داد و مسلمانان را از دست زدن به هر خشونتی بر حذر داشت.

ج) خشونت های مفید و مضر

شکی نیست که اصل در خشونت های مجاز و به ویژه نوع ضروری آن، مفید بودن آن ها می باشد، اما می توان از خشونت های مجاز مضر نیز سخن گفت. به عنوان نمونه اعمال بعضی از مجازات های تعیین شده در اسلام ممکن است در مقطع تاریخی کنونی موجب وهن اسلام و اتهام این دین مقدس به وحشی گری و انحطاط گردد که در این موارد، زعمای اسلامی باید با شناخت جو بین المللی و افکار عمومی مردم جهان، در اعمال بعضی از مجازات ها تعدیل هایی را منظور دارند؛ البته رعایت این اصل معقول را نباید با ترس از انگ زدن های استکبار جهانی که مستلزم اتخاذ موضعی انفعالی می شود، خلط کرد. همچنین اصرار برانجام تکالیف شرعی بدون خدشه و اشکال نسبت به افراد تازه مسلمان یا جوانانی که تحت تأثیر اندیشه های غرب گرایانه در مقید بودنشان نسبت به وظائف دینی سستی نشان می دهند، می تواند سبب بدبین شدن ایشان به اسلام و احیاناً انصراف آن ها از گرایش به این مرام مقدس گردد.

۲) خشونت های فیزیکی و غیرفیزیکی

خشونت های فیزیکی به آن دسته از اعمالی گفته می شود که به صورت عینی و محسوس در عالم خارج تحقق پیدا می کند؛ مانند: قتل، حبس، ضرب و جرح.

خشونت های غیرفیزیکی عبارت است از اقداماتی که به طور کلی محسوس و ملموس نیستند، مانند: بی اعتنایی، نگاه تحقیرآمیز، برخورد تبعیض آمیز؛ یا درجه محسوس بودن آن ها نسبت به دسته اول بسیار اندک است و امر محسوس خود ابزاری بیش نیست، مانند: ناسزاگویی و سخنان تحقیرآمیز، البته باید توجه داشت که دامنه خشونت های غیرفیزیکی بسی گسترده است، مثل سلب انواع آزادی های مشروط، تحمیل حاکمیت و ایجاد محیطی بسته که از رشد و بالندگی آدمیان ممانعت به عمل می آورد.

رفع شبهات از بعضی احکام الهی

آنچه در این بخش از مباحث توجه به آن ضروری است، اتهاماتی است که به اسلام می زنند و این دین مقدس را بانی خشونت هایی از این قبیل معرفی می کنند. این اتهامات ناشی از عدم شناخت و تمییز میان احکام الهی با احکام بشری است. حق، عدل و صدق سه رکن دین مبین اسلام در وضع احکام است. خداوند متعال چون خالق موجودات است و به نیازها و مقتضیات وجودی هر کسی، بیشترین اشراف و آگاهی را دارد، تنها اوست که صلاحیت دارد، حقوق موجودات را تعیین نماید تا آن ها به واسطه استیفای حقوق خویش، به بالاترین بهره از حیث مرتبه وجودیشان دست پیدا نمایند. در راستای این حقوق، هر کسی به اندازه بهره خویش سهم می برد، در نتیجه عدل پابرجا و در پی آن صدق حاکمیت پیدا می نماید؛ زیرا این حقوق الهی تنها حقوقی هستند که با ساختار افراد انسانی تطابق عینی دارند و موافق با ساختار وجودی انسان هستند. آنچه در متون اسلامی مطرح گردیده، بیان احکام است، اما فلسفه این احکام ذکر نگردیده؛ لذا علمای اسلام در پی کشف فلسفه احکام برآمدند تا علاوه بر دستیابی به اعماق مصالح نهفته در هر یک از احکام، به شبهات برون دینی پاسخگو باشد. از این رو، در این نوشتار به نحو گزینشی و اجمالی به سه مورد از این احکام اشاره می گردد؛ اما آیا واقعاً فلسفه این احکام به همین حد بسنده می شود یا ممکن است شارع مقدس اهداف کامل دیگری را مطمح نظر داشته باشد، از درک و فهم بشری قاصر است.

رجم

در ارتباط با رجم و امثال آن توجه به نکات زیر ضروری است:

اولاً؛ از نظر اسلام باید نهایت سعی و کوشش به عمل آید تا از وقوع این گونه جرائم جلوگیری شود، یعنی شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه به گونه ای باشد که زمینه ارتکاب جرائمی از این قبیل را که مجازات های سختی درپی دارد، از بین ببرد.

ثانیاً؛ اسلام مجدانه بر این امر اصرار می ورزد که در صورت وقوع چنین جرائمی، از افشای آن جلوگیری نماید؛ مثلاً برای اثبات جرمی که مجازات آن رجم است، چهار شاهد لازم است که وقوع جرم را دیده باشند که بیشتر اوقات این گونه گواهان پیدا نمی شوند.

ثالثاً؛ در موارد اقرار متهم در صورت توبه یا حتی فرار از صحنه، مجازات اجرای کیفر مقرر، ممنوع یا متوقف خواهد شد.

رابعاً؛ اجرای چنین مجازات هایی مستلزم تحقق شرائطی است که در اوضاع و احوال کنونی کمتر می توان تحقق این شرایط را مسلم دانست.

خامساً؛ از نظر تاریخی و فقهی باید بررسی شود که این احکام امضائی هستند یا تأسیسی، به عبارت دیگر آیا این مجازات ها که در عصر ظهور پیامبر متداول بوده اند، متعلق به همه زمان ها می باشند یا خیر، البته این شق اخیر به طور کلی به صورت سؤالی مطرح می شود که فقیهان محقق و عالمان باید به آن پاسخ دهند.

سادساً؛ چنان که پیش تر مطرح گردید، اگر از نظر حاکم اسلامی اجرای این مجازات ها، سبب وهن اسلام گردد، از اجرای آن ها خودداری به عمل خواهد آمد.

سابعاً؛ با توجه به این که عالمانی همچون امام خمینی (ره)، بر طریقیت احکام اسلامی تأکید می ورزند، اسلام شناسان زمان شناس باید بررسی کنند که آیا در این زمان اعمال این مجازات ها، با روح اسلام که چیزی جز تحقق جامعه سالم و دور از مفاسد نیست، سازگاری دارد یا خیر.

قتل مرتد

در باب ارتداد که از نظر احکام فقهی سبب جدایی مرتد از همسر و فرزندان او می گردد و همچنین بر حاکم شرع است که او را به قتل رساند، منتقدان سخن به اعتراض گشوده و این گونه واکنش ها را مغایر با آزادی عقیده که از نظر اسلام با شعار «لااکراه فی الدین»مورد تأیید و تصریح قرار گرفته است می دانند. در این باب به نکات زیر باید توجه کرد:

اولاً؛ به نظر می رسد که سخت گیری نسبت به افراد مرتد، به سابقه تاریخی آن برمی گردد. یعنی به اعمال توطئه آمیزی که دشمنان اسلام به منظور رهزنی ایمان مردم و تضعیف این دین مقدس انجام می دادند. قرآن کریم می فرماید: «و قالت طائفه من اهل الکتاب ءامنوا بالذی انزل علی الذین أمنوا وجه النهار و اکفروا أخره لعلهم یرجعون»، «گروهی از اهل کتاب به هم کیشان خود گفتند، در آغاز روز به آنچه برمسلمانان نازل شده است، ایمان آورید و در پایان روز به آنچه ایمان آورده اید کفر بورزید، شاید (مسلمانان از دین خود) برگردند.» به راستی اگر کسی به منظور تضعیف اسلام یا انحراف مسلمانان به توطئه هایی از این قبیل اقدام کند، جا دارد که مشمول مجازات های سنگین گردد. بعضی بر این باور هستند، که زمان اجرای این آیه نیز گذشته است، زیرا در آن دوران طرفداران اسلام اندک و این مکتب الهی نوپا بود و جدا شدن گروهی از مسلمانان از مرام خود چه بسا موجب تضعیف جدی این دین می گردید اما هم اکنون که تعداد مسلمانان از یک میلیارد تجاوز می کند، انصراف گروهی از مسلمانان، از این مکتب الهی لطمه ای به آن نخواهد زد. به نظر می رسد که چنین عقیده ای موجه و مقبول نباشد؛ زیرا از نظر اسلام هدایت شدن یک فرد، ارزشی بیش از جهان و هرچه در آن است دارد؛ بی شک گمراه شدن یک مسلمان نیز امری عظیم و قابل توجه است تا چه رسد به گروهی از مسلمانان.

ثانیاً؛ جدایی همسر و فرزندان از انسان مرتد اثر وضعی انصراف از اسلام است، زیرا زن مسلمان نمی تواند همسر مرد غیرمسلمان باشد و فرد غیرمسلمان مجاز نیست که بر مسلمانان اعمال ولایت نماید.

تفاوت حقوقی بین زن و مرد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *