تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم) :

چکیده:

مولانا بزرگترین سراینده شعر عرفانی در ادبیات فارسی است که بررسی آرا او در باره زنان می تواند به نوعی نماینده تلقی عرفان اسلامی ایرانی از زنان باشد. در بخش نخست مقاله، دیدگاه ها ی منفی او که میراث مشترک جامعه گذشته ایران بود، بررسی شد و در این بخش، دیدگاه ها ی مثبت او را با ارائه نمونه ها و شواهد لازم در سه محور بررسی می کنیم:

الگوهای ستوده از نظر مولانا؛

زن در مقام مادری و نمادپردازی ها ی مربوط به آن؛

۳- زن در شبکه رفتارهای زناشویی.

این بررسی نشان می دهد که مولانا از سویی تئوری ها ی معرفتی خود را درباره زن که یکی از مسائل هستی است، بیان می کند و از سوی دیگر روش ها ی عملی انطباق با آن تئوری ها را نشان می دهد. بدین گونه با حکایت ها و تمثیل های خود پلی میان زمین و آسمان می سازد و مریدان خود را با گذراندن از آن به اعتلا می برد.

اغلب تمثیل ها ی مولانا به نماد پردازی و سمبولیزم ختم می شود که سعی شده تا حد امکان بررسی و یادآوری گردد، اما بخش اصلی سمبولیزم زن، در قسمت بعدی مقاله خواهد آمد.

واژگان کلیدی:

شعر فارسی، مولانا، زن، مادر، همسر، زناشویی، تعدد زوجات، غیرت.

الگوهای ستوده زنان

الف) مشاهیر

مولانا در معرفی زنان نمونه بیش از همه به زنانی که ادیان توحیدی آنها را معرفی کرده اند، نظر دارد؛ در واقع زنان آرمانی شعر او زنان دینی هستند که آموزه ها ی آسمانی را در خود تحقق بخشیده اند. افزون بر این، امتیازات وجودی ایشان نیز قابل توجه است؛ به گونه ای که نه تنها برتر از زنان، بلکه بالاتر از بسیاری مردان نیز قرار می گیرند. زنان مشهوری که مولانا در شعر خود به آنها پرداخته به قرار زیر است:

مریم: درس آموز مردان و زنان

مولانا در میان مشاهیر زنان به حضرت مریم(س) ارادت خاصی دارد. در مثنوی و کلیات شمس بیش از ۱۰۰ بار به نام مبارک مریم اشاره شده و اوصاف حضرتش محور صور خیال و بیان معانی و معارف قرار گرفته است. از دیدگاه مولانا مریم در عالم وجود، رنگی دیگر داشت که او را از سایران متمایز می ساخت.

وی زنی بود که بر اثر زهد و عبادت و شایستگی ها ی روحی درجه ای پیدا کرد که فرشته وحی بر او ظاهر شد و وجودش زمینه ظهور معجزه الهی و حامله مسیح گشت؛ مسیحی که خود برتر از عالم جسم و دنیا بود.

مریم در عفاف و پاکدامنی سرمشق زنان عالم در همه تاریخ است. مولانا لحظه ای را که جبرئیل بر مریم ظاهر شد، به شیوه هنرمندانه تصویر می کند تا پیام خود را در خصوص عفاف مریم هر چه مؤثرتر به خواننده منتقل کند: روح القدس در پیکر مردی جوان در خلوت مریم ظاهر می شود؛ با زیبایی زائدالوصف که اگر یوسف او را می دید، از حیرت دیدارش مانند زنان مصر دست ها می برید. او ناگهان در مقابل مریم ظاهر می شود: همچون گلی که از زمین می روید یا همچو خورشید که از مشرق سر بر می آرد. مریم در آن لحظه عریان و سرگرم شستشو است؛ از دیدن او که نمی داند کیست، لرزه بر اندامش می افتد، چون ماهی که از آب بر خشکی افتاده باشد از فساد مضطرب و هراسان می گردد و در عین بی پناهی و استیصال به خدا پناه می برد. از این پس، مریم فقط زنی سرمشق زنان نیست؛ بلکه انسان کامل و اسوه ای است که باید همه مردان و زنان به او تأسی جویند. لذا مولانا ضمن تکریم و تمجید مریم، وجود او را واسطه بیان معارف قرار می دهد و به این مطلب می پردازد که پناه بردن به حق چه تأثیرها در زندگی دنیوی و اخروی و هنگام مرگ انسان دارد.

مریم حامله نور خدایی بود؛ چون هنگام زادنش فرا رسید، به اعجاز الهی آب در زیر پایش روان گشت و خرمای تازه از درخت خشکیده برای او مهیا شد. مولانا تصریح می کند که آن آب و خرماها از ابواب و اسباب عادی و مادی نبود؛ بلکه اصل آن از باغ جان و آب لامکان بود؛ باغی که در زمستان هم با معجزه خداوند، برای مریم، زنی که شایسته لطف الهی و عالم جان بود، میوه های تازه می آورد.

اعتماد و وثوق کامل به حق و نه غیر او از بنیان ها ی عقیدتی عرفاست. مولانا به تبیین این موضوع پرداخته، اعتماد مریم را به خداوند، نمونه بارز وثوق به حق می داند. مائده ها ی آسمانی نتیجه این وثوق بود که از جانب خداوند به او می رسید.

از دیگر تعالیم عرفا اظهار نیاز و احتیاج به درگاه خداوند و خواستنی از روی اضطرار است. مولانا در بیان اینکه اگر بنده سراپا نیاز باشد و از سر اضطرار خدا را بخواند، حتماً نیازش برآورده می شود، ولو آنکه به ظاهر محال باشد، باز نمونه کاملی دارد: مریم که سراپا درد و نیاز و اضطرار بود و در برابر غوغاگرانی که او را به ناپاکی و بی حفاظی متهم می کردند، دفاعی نداشت. پس لطف الهی به مصداق «أمن یجیب المضطر اذا دعاه» نیاز و درد مریم را پاسخ گفت و طفل نوزاد در آغوش او لب به سخن گشود.

ملاحظه می گردد که نگاه مولانا به حضرت مریم، تنها نگاه به زنی پارسا و ستایش پارسایی او نیست. او نمی خواهد مریم را فقط سرور زنان پارسا معرفی کند؛ بلکه در وجود وی انسان کاملی را نشان می دهد که تجسم فضائل و تبلور معنویت ها ی بسیار است و باید سرمشق همه سالکان اعم از زن و مرد قرار گیرد. منزلت مریم حتی ناشی از آن نیست که وی مادر پیامبری اولوالعزم است؛ بلکه برعکس، لااقل بخشی از منزلت عیسی بدان است که مادری چون مریم دارد. مولانا در لابلای ارشاد مریدان، به این حقیقت و به نقش مریم در معنویت عیسی مسیح اشاره کرده است:

شیر جان زین مریمان خور چونکه زاده ثانیی
تا چو عیسی فارغ آیی از بنین و از بنات

وجود و شخصیت حضرت مریم از آن درجه والایی برخوردار هست که الهام بخش مولانا در سرودن اشعار باشد، اما توجه وافر مولانا به وی از دیدگاه دیگری هم محل تأمل می باشد. مولانا در قونیه زندگی می کرد؛ یعنی در منتهی الیه غربی فرهنگ و تمدن اسلامی و در همسایگی اروپای مسیحی. طبعاً مخاطبان وی در آن محیط با حضرت مریم آشنایی بیشتری داشتند، برخی از مریدان مولانا قبلاً مسیحی بوده اند و مسیحیان آن دیار هم عاری از ارادت به وی نبودند. لذا وی در ارشاد مخاطبان خود از زمینه ذهنی، دینی و عاطفی ایشان استفاده کرده و مناسب احوالشان سخن گفته است.

مادر یحیی: صاحب کرامت

خاله مریم، مادر حضرت یحیی پیامبر (ع) نیز در زمره زنانی است که وجودشان شایستگی ظهور معجزه الهی را پیدا کرده است. او همزمان با حاملگی مریم و در سنین پیری و یائسگی به تقدیر الهی باردار شد و پیامبری عظیم الشأن به دنیا آورد. مولانا می گوید مادر یحیی چون با مریم روبرو می شد، جنین او در شکم، جنین مریم را در شکمش سجده می برد. وی این امر خارق العاده را به فراست دریافت و به مریم خبر داد که در درون او پیامبر اولوالعزمی هست. مریم گفت من نیز در درون خویش سجده ای از طفل خود حس کرده ام. مولانا پس از طرح این ماجرا، اشکال مقدری را مطرح می کند که اگر کسی بگوید مریم در دوران حملش بیرون از شهر بود و تا فارغ نشد، به شهر باز نگشت، پس چگونه با مادر یحیی چنین افتاد، پاسخ می دهیم که مریم دور از مادر یحیی بود، اما کسی که اهل خاطر باشد هر چه در آفاق غایب است او را حاضر می گردد و با چشم بسته هم می تواند دوست را ببیند، چنانکه گویی پوست و جسم مادی اش مشبک شده و روزنه ها یی برای نفوذ نور حق و دیدار دوست پدید آمده است.

این دو بانوی بزرگوار که مقام مادری آن هم مادری پیامبران را با خود دارند، هر دو در نظر مولانا از کرامت و فراست برخوردار بوده اند و به نیروی الهی از حقایق بزرگی که در درونشان تکوین یافته بود و جهان در انتظار تحولات اساسی آنان بود، آگاهی داشتند.

از دیدگاهی، اگر معجزات الهی را درباره این زنان و مردان برخوردار از معجزه مقایسه کنیم، نتیجه ظریف و جالبی به دست می آید؛ معجزات مربوط به مردان غالباً در خارج از وجود ایشان اتفاق می افتد: طوفان نوح، ناقه صالح، باد و قوم ثمود، شکافته شدن دریا برای موسی، خون شدن نیل برای فرعونیان، تسخیر باد و اجنه توسط سلیمان، گلستان گشتن آتش بر ابراهیم، زنده شدن مردگان به دست عیسی، شکافته شدن ماه به اشاره حضرت رسول اکرم(ص) و به سخن آمدن سنگریزه در دست حضرتش؛ اما در باره زنان گرچه تعداد قلیل زنان بهره مند از معجره قابل مقایسه با عده کثیر مردان نیست معجزات الهی در وجود خود این زنان و نه در خارج از ایشان تحقق پیدا می کند، چنانکه در باره حضرت مریم و مادر یحیی پیش آمد.

مادر موسی: مهبط وحی

تصور عمومی چنین است که وحی الهی همواره بر پیامبران نازل شده و پیامبران نیز همگی مرد بوده اند؛ پس وحی هماره بر مردان نازل شده است. در حالی که قرآن از نزول وحی الهی بر زن نیز خبر داده است: مادر موسیکه مولانا هم در خصوص او سخن گفته و داستان پردازی کرده است. وی می گوید که چون جاسوسان خبر تولد موسی را به فرعون رساندند و عوانان به خانه او ریختند تا طفل را پیدا کنند، از جانب خدا وحی آمد که طفل را در تنور بینداز که وی از اصل همان ابراهیم خلیل است که آتش بر او گلستان شد. مادر موسی چنین کرد و عوانان بازگشتند. چون خطر جدی شد، وحی آمد که طفل را در آب انداز، امیدوار باش و شیون مکن که او را به تو باز خواهیم رساند… الخ.

مولانا داستان به آب انداختن موسی را با توجه به مهر و عاطفه مادر و لرزیدن او بر جان فرزندش چنان زیبا و اثرگذار پرداخته است که بیان او با همان داستان ها ی فرعی که در کنارش آمده، الهام بخش شاعر بی نظیر معاصر، پروین اعتصامی شده و او در منظومه زیبای «لطف حق» با لطافت و رأفت زنانه خویش عاطفه مادر موسی را با چیره دستی تمام تصویر کرده و به شعر درآورده است.

آسیه: مشتاق هدایت فرعون

زن اولین مربی انسان در زندگی و مظهر اسم ربوبی خداوند است. مادر از رهگذر تربیت فرزند، نقش ماندگاری در تربیت و تأمین صلاح و فلاح جامعه ایفا می کند؛ اما نقش تربیتی زن در پرورش فرزندان خلاصه نمی شود، بلکه او در تعامل با همسر نیز از نیروی مربیگری خود بهره می گیرد. آسیه همسر فرعون مصداق بارز این امر است. او خود هدایت یافته بود و اشتیاقی داشت که فرعون را هم از گمراهی و هلاکت نجات دهد. چون موسی (ع) آیین حق را به فرعون عرضه کرده او را به دین الهی خویش دعوت نمود و فرعون در خلوت خویش با آسیه در باره این دعوت گفتگو و مشورت کرد، آسیه سر از پا نشناخت؛ اشک ها ریخت، گرم شد، از جا برخاست و گفت: اگر این دعوت به گوش خورشید می رسید، در پی اجابت آن، سرنگون به زیر می آمد، تو چگونه آن را نپذیرفته و جان بر آن نیفشانده ای ؟ هیچ می دانی چه وعده ای به تو رسیده و خداوند چه تفقدی از ابلیسی چون تو کرده است؟

مولانا سخنان شوق انگیز آسیه را به طور مفصل آورده است که ذکر آن در این مجال نمی گنجد.

مختصر آنکه می گوید قطره در هراس از فنا شدن به دست باد و خاک و تف خورشید است؛ اکنون این سعادت را یافته که دریا به تقاضای وی آمده است. اگر قطره خود را در کف دریا نهی، از تلف شدن ایمن می گردی و دریایی پر گهر می یابی. زنهار درنگ نکنی و این دعوت را که از دریای لطف الهی آمده است، بپذیری.

البته تشویق ها ی آسیه – چنانکه پیشتر گفتیم به بار ننشست و ایمان فرعون را در پی نیاورد؛ زیرا وی بر خلاف سفارش آسیه با وزیر پلید خود ها مان به شور نشست و هامان او را از آستانه سعادت باز گرداند.

اما به هر حال کوششی که آسیه برای نجات فرعون به کار برد و شیوه ظریف تبلیغی، تربیتی که در قالب تمثیل ها و حکایت ها ی مختلف در پیش گرفت، محل توجه و درنگ است.

بلقیس: صاحب عقل صد مرده

مولانا در میان قصص قرآنی که در قالب حکایت ها ی مثنوی آورده و شرح کرده، به ماجرای نامه نوشتن سلیمان به بلقیس و فراخواندن او به حق و حقیقت نیز پرداخته است. وی در وصف بلقیس، از میان تمام صفات او، عقل و بینش وی را با تأکید خاصی می ستاید که سبب شده نکته ها از نامه سلیمان دریابد و به سوی حق رهنمون شود:

رحمت صد توبر آن بلقیس باد
که خدایش عقل صد مَرده بداد

در بیت فوق، «صد» نشانه کثرت است و معنای واقعی ندارد، لکن انتخاب مولانا که از نظر وزن عروضی شعر می توانست «ده» به جای «صد» بیاورد، معنا دار و قابل توجه است.

ستایش عقل بلقیس از آنجا ناشی می شود که در محدوده حواس، گرفتار نماند و در هدهد، حقیقت فراسوی ظاهر را دریافت:

چشمْ هدهد دید و جان عنقاش دید
حس چو کفی دید و دل دریاش دید

زنان مصر: نماد عاشقان حق

مولانا آن گاه که از دل سپردن به عشق حق و عقل باختن در جلوه جمالش سخن می گوید، نمونه جالبی دارد: زنان مصر که چون زلیخا یوسف را در مجلس آنان درآورد، محو جمالش گشتند و این بی خودی و ترک عقل موجب رهنمونی آنها به عشق یوسف شد:

چون ببازی عقل در عشق صمد
عشر امثالت دهد یا هفتصد

آن زنان چون عقل ها درباختند
بررواق عشق یوسف تاختند

عقلشان یک دم ستد ساقی عمر
سیر گشتند از خرد باقی عمر

مولانا در میانه این تمثیل نمادین و تأویل جمال یوسف، عبارتی می گوید که بار معنایی متفاوتی دارد. وی مخاطب خام و بی ذوق خود را که البته از ذوق عشق و جمال الهی بدور است، با خطاب «ای کم از زن» مورد عتاب قرار می دهد که:

اصل صد یوسف جمال ذوالجلال
ای کم از زن شو فدای آن جمال

این خطاب در میانه شعر، ساختاری متفاوت با بقیه شعر دارد و متأسفانه از لایه ها ی زیرین ساحت رئالیستی ذهن شاعر حکایت می کند.

عایشه: شاهد باران غیب

مولانا در میان زنان مشهور به قصه ای در باره عایشه همسر پیامبر پرداخته است که صرفنظر از عدم صحت وقوع آن، امکان هویدا شدن حقایق غیبی را در چشم زن، از دیدگاه مولانا نشان می دهد. او می گوید روزی پیامبر(ص) برای تشییع یکی از اصحاب به گورستان رفت. هنگام بازگشت به خانه، عایشه از اینکه جامه ها ی حضرت به علت بارش باران تر نشده اظهار تعجب کرد. پیامبر (ص) پرسید: امروز چه پوششی بر سر داشتی؟ عایشه جواب داد: ردای تو را خمار خود کرده بودم. پیامبر فرمود: به همین علت توانسته ای باران غیب را ببینی؛ زیرا آن باران از جنس باران مادی نبود که جامه مادی را تر کند؛ از ابری دیگر و از آسمانی دیگر بود که خداوند به علت ردایی که بر سر کرده بودی، آن را به چشم تو نمایاند.

رابعه: باطل السحر ثروت

رابعه از چهره ها ی مشهور عرفان اسلامی در دوره زهد به شمار می رود. یکی از آموزه های عرفانی او ستیز با دنیا پرستی و مظاهر مادی زندگی است که دستمایه نویسندگان کتب عرفانی در پرداختن حکایات و ماجراهای شورانگیز عارفانه شده است. مولانا هم به حکایات منقول درباره رابعه توجه داشته و درباره تلقی او از خطر جمع آوری درهم و دینار و انباشت ثروت، ماجرای نمادینی را آورده است. وی می نویسد: روزی خدمتکار رابعه دو درم آورد و به دستش داد. یک درم به دست راست گرفت و یک درم به دست چپ. وقت غذا خوردن گفتند بخور؛ گفت معاذالله! این درم جادوست و آن درم جادوست. من دو جادو را به همدیگر جمع نکنم که ایشان هر دو همنشین شوند، فتنه بیندیشند و تدبیر فراق ما کنند و میان روح و پیکر جدایی افکنند.

ملاحظه می شود که این بانوی بزرگ چه اصل مهمی را با چه زبان ساده ای برای تنبه انسان ها بیان کرده است.

ب غیر مشاهیر

مولانا علاوه بر اینکه مشاهیر زنان را با ویژگی ها ی روحی و برتری ها ی شخصیتی آنها به اقتضای سخن ذکر کرده و ستوده، حکایات و ماجراهایی را هم از زنان عادی و غیر مشهور آورده که متضمن ستایش ظرفیت ها ی وجودی زنان و خصائل روحی و اخلاقی ایشان است. از این قبیل است ماجرای کنیزک رومی خواجه مجدالدین عراقی که مولانا او را «صدیقه» می نامید. آن کنیزک کرامات بسیار می گفت و اظهار می کرد که مثلاً نور سبز و سرخ و سیاه دیده یا فرشتگان را مشاهده کرده است. خواجه مجدالدین که از ارادتمندان و مقربان مولانا بود، بد دل شد و غیرت ورزید که دریغا کنیزان خانه، صور غیبی می بینند و خواجه نمی بیند. قصه نزد مولانا برد. مولانا نه تنها کنیزک را انکار نکرد، بلکه موانعی را که موجب محرومیت خواجه از کرامات غیبی شده بود، به بهترین بیان بازگفت.

مولانا همچنین خادمه انس بن مالک را نمونه ای از صدیقان و سرمشق مردان می داند که با اعتماد بر کریمان رازدان حاضر بود در تنور آتش سوزان برود.

وی همچنین از دختری خبر می دهد که پدر فرتوت و بیمار خود را همچون کودکی غذا می داد، می پروراند و خدمت می کرد. چون عمر خلیفه دوم بر او گذشت، گفت: در این زمانه فرزندی چون تو نیست که بر گردن پدر حق داشته باشد. دختر پاسخ داد که با این همه فرق بسیار است میان خدمت پدر که مرا در کودکی می پروراند و این خدمت من؛ او مرا می پروراند و خدمت می کرد و می لرزید که مبادا آفتی به من رسد و من پدر را خدمت می کنم، اما در عین حال از مرگ او ناراضی نیستم تا زحمتش از من منقطع شود؛ «من اگر خدمت پدر می کنم، آن لرزیدن او بر من، آن را از کجا آورم؟ » عمر در برابر این استدلال اعتراف می کند که دختر مزبور فهمیده تر از عمر است.

مولانا آنگاه که می خواهد وثوق به حق و پناه بردن بدو را به مریدان خود تعلیم دهد، از زنان نمونه می آورد و می گوید: در حمله خوارزمشاه به سمرقند، دختری بس زیبا و بی مثال بود که از ترس اسارت دائماً می گفت: «خداوندا کی روا می داری که مرا به دست ظالمان دهی و می دانم که هرگز روا نداری و بر تو اعتماد دارم.» چون شهر را غارت کردند، همه را از جمله کنیزکان آن دختر را به اسیری بردند، اما او را المی نرسید و با همه زیبایی، کسی در او نظر نکرد، زیرا خود را به خدا سپرده بود.

زنان در مواضع مختلفی از آثار مولانا ارشاد مردان را بر عهده گرفته اند. این نقش گاه در حکایات بسیار کوتاه هشدار دهنده خود را نشان می دهد و گاه در داستان ها ی طولانی که متضمن ماجراهای متعدد و آموزه ها ی فراوان است؛ مثل حکایت جوان عاشقی که هفت سال در خیال وصل معشوق گداخته بود؛ معشوق بلند طبعی که:

سایه او را نبود امکان دید

همچو عنقا وصف او را می شنید

تا آنکه روزی تصادفاً فرصتی دست داد و خلوتی حاصل شد. جوان خام طمع، ساده لوحانه تقاضای ناموجه کرد و چون معشوق بانگ برآورد که «مرو گستاخ، ادب را هوش دار»،

گفت آخر خلوتست و خلق نی

آب حاضر، تشنه همچون منی

کس نمی جنبد در اینجا جز که باد

کیست حاضر؟ کیست مانع زین گشاد

گفت ای شیدا تو ابله بوده ای

ابلهی وز عاشقان نشنوده ای

سپس استدلال می کند که باد را می بینی که می جنبد اما باد جنبانی را که در اینجا هست نمی بینی. باد جزوی که با بادبزن ایجاد می کنیم بدون جنباندن بادبزن به وجود نمی آید، چگونه است که از آفریننده بادها غافلی؟

معشوق پس از این هشدارها انواع بادها را با آثار مختلف شان مثال می زند و یادآوری می کند که همه این بادها از رب العباد و آکنده از امتحان ها ی الهی است. اگر جنباننده را نمی بینی، آثارش را فهم کن.

مرد جوان ادعا می کند که اگر در رعایت ادب ابله است، در وفا و طلب زیرک است. اما معشوقه می گوید ادبت این بود که دیدم، وفایت را که نمی توان دید خودت می دانی! سپس در تمثیل کار او ماجرای خلوت کردن زن صوفی با کفشدوز و خیانت و پستی آن زن را باز می گوید که هنگام مفتضح شدن، به دلایل دروغین و ساختگی روآورد و نتیجه می گیرد که تو نیز مانند زن صوفی خائن هستی و دام مکر گشوده ای چنانکه از هر ناشسته روی لاف زن شرم می کنی، اما از خدای خود شرم نمی کنی.

عاشق در توجیه خواسته ها ی خود می گوید من از باب امتحان چنین گفتم تا ببینم مستور هستی یا نه. گرچه بدون امتحان هم این را می دانستم، اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟

معشوق پاسخ می دهد که این حیله ها ی تاریک را نباید پیش بینایان آورد. هر آنچه از مکر و رموز در دل داری، نزد من رسوا و همچو روز آشکار است. اگر پرده پوشی می کنم نباید پررویی کنی؛ بهتر آن است که از خطای خود عذرخواهی کنی، همچنان که آدم در پیشگاه الهی کرد. مولانا به اینجا که می رسد، از قول معشوق پاکدامن به بیان زشتی و کراهت امتحان کردن بنده، خدا را و نیز امتحان کردن مرید، شیخ را می پردازد و مسائل دقیقی را در آداب و سلوک عرفانی بیان می کند.

پرداختن چنین داستان ها یی با شخصیت ها یی که از میان زنان عادی انتخاب شده اند نه از میان مشاهیر، به این منظور بوده است که عامه مردم نپندارند فضائل و برتری ها ی مورد بحث، به بزرگان اختصاص دارد و افراد معمولی از رسیدن به آن مقامات ناتوانند. این روش با اهداف ارشادی و تربیتی مولانا کاملاً انطباق دارد.

مادر

نماد خداوند

در شعر مولانا «مادر» تمثیلی نمادین از خداوند است. این نماد پردازی از جنبه ها ی مختلف صورت گرفته است:

الف با توجه به اینکه مادر، پناهگاه و مظهر امنیت کودک است، طفل، پناهی جز مادر نمی شناسد و حتی اگر مادر سیلی به صورتش زند، نیز به آغوش وی پناه می برد. تو هم در تمام حوادث خیر و شر به جای دیگری توجه نمی کنی و در همه حال به خداوند خود روی می آری. مولانا این معنی را در قالب سخن خداوند که به وحی دل با موسی گفته است، چنین بیان می دارد:

گفت چون طفلی به پیش والده

وقت قهرش دست هم در وی زده

خود نداند که جز او دیار هست

هم از مخمور هم از اوست مست

مادرش گر سیلیی بر وی زند

هم به مادر آید و بر وی تند

از کسی یاری نخواهد غیر او

اوست جمله ی شر او و خیر او

خاطر تو هم زما در خیر و شر

التفاتش نیست جاهای دگر

ب – در یک غزل زیبای عرفانی با مطلع «دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن» تولد موسی و شیردادن مادر به او الهام بخش مولانا در نمادپردازی حب الهی شده است. در قرآن مجید می خوانیم که چون موسی (ع) علیرغم میل فرعون به دنیا آمد و مادرش بر جان او هراسان شد، خداوند به او وحی کرد که طفل خود را شیر بده و اگر بر او بیمناک شدی در آبش بینداز و اندوهگین مباش که او را به تو باز می گردانیم. از سوی دیگر خداوند پستان دایگان را بر موسی حرام ساخت؛ چنانکه او به شیر هیچکدام میل نکرد و سرانجام مادر موسی به عنوان دایه شیرده انتخاب شد. مولانا این ماجرا را به محبت ازلی خداوند پیوند می دهد و یادآوری می کند که عشق بنده باید «خالصاً لوجه الله» باشد و به دیگری توجه نکند؛ زیرا مقتضای دیدار نخست چنین است: «کای تو بدیده روی من، روی به این و آن مکن»

شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن

این مسأله در جای دیگر هم زمینه نمادپردازی عشق الهی توسط مولانا شده است. چنانکه با اشاره به این نکته که عشق عرفانی ذوالنون و عشق انسانی مجنون، همگی نشانه ای از عشق کبریایی حضرت حق است، زمینه ها ی فطری حب الهی را که موجب بصیرت انسان و رهایی او از فریب و نیرنگ شیطانی می شود، باز می گوید و خاطر نشان می سازد که محبت خداوند پیش از محبت ها ی دیگر به عرفا چشانده شده و لذا ایشان به غیر خدا توجه ندارند، همان گونه که موسی در آغاز تولد با شیر مادر آشنا شده بود و پستان دایگان را هرگز به دهان نگرفت:

کجا عشق ذاالنون، کجا عشق مجنون

ولی این نشانست از آن کبریایی

چو موسی که نگرفت پستان دایه

که با شیر مادر بدش آشنایی

… چراغی است تمییز در سینه روشن

رهاند تو را از فریب و دغایی

ج مهر و محبت مادر به فرزند، مظهر محبت خداوند به بندگان خویش است. مولانا با این اعتقاد می گوید وقتی که بندگان خطاکار توبه کنند و از سر پشیمانی ناله سردهند، عرش الهی چنان از ناله آنان می لرزد که مادر بر فرزند خویش می لرزد؛ لذا خداوند دست این بندگان را می گیرد و آنها را از منجلاب گناه به عالم بالا می کشد:

توبه آرند و خدا توبه پذیر
امر او گیرند و او نعم الامیر

چون بر آرند از پشیمانی حنین
عرش لرزد از انین المذنبین

آنچنان لرزد که مادر بر ولد
دستشان گیرد به بالا می کشد

د نگرش مولانا به رابطه حبی عبد و رب، عمیق و از دل برخاسته است. عرفا در بیان ادبی حب الهی معمولاً این رابطه را در دلدادگی عاشق و معشوق متمثل و نمادین می کنند. اما مولانا به تمثیل دیگری هم که واقعی تر است، توجه دارد: رابطه مادر و فرزند؛ مادر عاشق فرزند خویش است و بر جان او می لرزد و فرزند مشتاق آغوش مادر است و چیزی جز او نمی خواهد. به تعبیر عامیانه که مولانا هم به کار برده، بچه برای آغوش مادر می میرد و اینجاست که شدت اشتیاق بنده به رحمت الهی متمثل می شود:

همچو فرزند که اندر بر مادر میرد
در بر رحمت و بخشایش رحمان میرم

با چنین نگرشی، مبدأ وجود انسان در صورت ذهنی و تصویر خیالی «مادر عشق» نشان داده می شود که شاعر وجود خود را نشأت گرفته از او می داند:

زاده ست مرا مادر عشق از اول

صد رحمت و آفرین بر آن مادر باد

عشق است طریق راه پیغمبر ما

ما زاده عشق و عشق شد مادر ما

امور مثبت دیگری هم که با جانب وجودی انسان ارتباط دارد، با تصویر خیالی مادر ترسیم می گردد و از این طریق «مادر دولت»، «مادر روزه» و «مادر عشرت» در شعر مولانا ظهور می یابد.

ه مولانا به طریق دیگری هم مادر را تمثیلی از خداوند می داند. وی هنگامی که از مقام اولیاء الله سخن می گوید و فرجام کسانی را که از آنها بدگویی می کنند نشان می دهد، تمثیلی از حس مادری در میان حیوانات می آورد: مادر پیل که اگر بچه اش را شکار کنند و بخورند، از شکارچیان انتقام می گیرد:

از پی فرزند، صد فرسنگ راه

او بگردد در حنین و آه آه

آتش و دود آید از خرطوم او

الحذر زان کودک مرحوم او

… هر دهان را پیل بویی می کند

گرد معده ی هر بشر بر می تند

تا کجا یابد کباب پور خویش

تا نماید انتقام و زور خویش

مولانا در ادامه مطلب، حکایت کسانی را می گوید که به سخن ناصحی که ایشان را از شکار بچه فیل حذر می داد، توجهی نکردند و به انتقام مادر فیل گرفتار آمدند. وی سپس حکایت مزبور را به این موضوع ربط می دهد که «اولیا اطفال حقند ای پسر» و کسانی اولیای خداوند را بیازارند و غیبت آنها را کنند، بوی دهانشان آنها را رسوا می کند و خداوند که همچون مادر آن پیل بچه در کمین ایشان است، انتقام آنها را می گیرد:

گوشت ها ی بندگان حق خوری
غیبت ایشان کنی کیفر بری

ها ن که بویای دهانتان خالقست
کی برد جان غیر آن کو صادقست؟…

نقش تربیتی مادر

مربیگری از جمله نقش ها ی مهم مادر در زندگی انسان است که عرصه ای به وسعت هستی را دربرمی گیرد و شامل آموزش پیش پاافتاده ترین مسائل تا مهمترین موجبات سعادت و شقاوت اخروی می گردد. مولانا با اشاره به این مسأله تصریح می کند که چون کودک از مادر می شنود، سخن گفتن می آموزد؛ اگر ناشنوا باشد سخن مادر را نمی شنود و در نتیجه گنگ می ماند. آنکس که بدون تعلیم، ناطق است، خداوند است و نیز حضرت آدم که خدا بدون مادر و دایه تعلیمش داد و مسیح که به اعجاز خداوندی سخن گفت تا پاکی مادر را ثابت کند. غیر از اینها همه به تعلیم مادر نیاز دارند.

ملاحظه می شود که مولانا چنان محو نقش تعلیمی مادر شده است که حتی توجه نمی کند طفل می تواند از طریق کسان دیگری مثل پدر سخن گفتن را بیاموزد. از همین دیدگاه است که «نفس کلی» هم که سبب گویا شدن انسان می گردد، در تصویر مادر نمادینه می شود:

چه ها می کند مادر نفس کلی
که تا بی لسانی بیابد لسانی

مولانا نقش مربیگری مادر را حتی در آن دسته حکایت ها ی مثنوی که از زبان حیوانات نقل می شود(=

Fable

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *