توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها :
آسیب شناسی و راه کارهای آسیب زدایی
مقاله حاضر می کوشد به دو پرسش پاسخ دهد: اوّل این که، مهم ترین اشتباهات و آفات فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها چه چیزهایی هستند؟ و دوم این که، مهم ترین راه کارهای پیش گیری و حذف این اشتباهات و آفات کدامند؟
مبحث اول. اشتباهات و آفات فایل پاورپوینت کامل تقلید از الگوها
از نظر آموزه های اسلامی، هدف اصلی تقلید و پی روی از الگوها(۱) دست یابی به حق و حقیقت از طریق رشد و تعالی فکری و معرفتی است. متون متعددی از قرآن و حدیث اثبات کننده مدعای مزبور است که برخی از آن ها عبارتند از:
«أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهدی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» (یونس: ۳۵)؛ آیا آن که خلق را به راه حق رهبری می کند به پی روی سزاوارتر است یا آن که هدایت نمی کند، مگر آن که خود هدایت شود؟ پس شما مشرکان را چه شده است؛ چگونه چنین قضاوت می کنید؟
در روایتی نیز این گونه نقل شده است: «انسان کامل و خوب کسی است که هوای نفس خود را تابع امر خداوند قرار دهد و نیروهایش را در راه رضایت خدا صرف کند، ذلّت و خواری همراه با حق را از عزّت در راه باطل، به دست یابی عزّت ابدی نزدیک تر بداند. پس چنین انسانی بهترین انسان است. پس به او تمسّک جویید و به راه و روش او اقتدا کنید.»(۲)
حضرت موسی علیه السلام نیز در مواجهه با حضرت خضر علیه السلام هدف از پی روی خود از خضر را برخوردار شدن از آموزش و تعلیم همراه با رشد و تعالی ذکر می کند: «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدا» (کهف: ۶۶)
حال که آشکار گشت هدف اصلی تقلید مطلوب از دیدگاه آموزه های اسلامی، دست یابی به حق و حقیقت است، می توان گفت: حق محوری در تمام تقلیدها پیش فرضی اساسی است، ولی گاهی در اثر ارتکاب اشتباهاتی تقلیدها از مسیر حق محوری خارج می گردند؛ زیرا هر انسانی طبق نظام ارزشی خود، کمالات را در چیزی می بیند و طبق فطرت کمالجوی خویش، در پی کسانی که واجد آن چیزند، به راه می افتد تا با اقتدا به ایشان، ره به سوی کمال بپیماید. با این حال، چون انتخاب یک الگوی جامع و راستین در گرو سه شناخت و آگاهی است، ممکن است سه اشتباه در فرایند اقتدا و تقلید ذیل پیش آیند: شناخت مصداق کمال، شناخت مصداق کامل، شناخت محدوده شایستگی های الگو. اشتباه در هر یک از سه نوع شناخت یاد شده، ممکن است ما را به اسوه هایی نالایق و الگوهایی دروغین رهنمون شود و موجب خسارات عظیم مادی و معنوی گردد.(۳)
۱. اشتباه در تشخیص مصداق کمال
گاهی ممکن است مقلد و متأسی در تشخیص مصداق کمال دچار اشتباه گردد؛ مثلاً، ممکن است فردی بپندارد که کمال انسان در پول داری و ثروتمندی است. طبیعی است که چنین فردی پولداران و ثروتمندان را الگوی خود می انگارد، به آنان می گراید و می کوشد تا حتی المقدور به آنان تشبّه یابد و از سوی دیگر، فقرا و مساکین را به سبب همان فقر و ناداری در خور التفات و توجه نمی داند، از آنان می گریزد و سعی می کند تا آن جا که می تواند، شبیه آن ها نباشد. قرآن کریم نقل می کند که قوم نوح دچار چنین پنداری بودند و از این رو، مستمندان و تنگ دستان را ناقص عقل و پست می دانستند. وانگهی، پی روی آنان را از حضرت نوح علیه السلام دلیل بطلان کیش و آیین وی و علت ایمان نیاوردن خود قلمداد می کردند.
«وَ ما نَراکَ اتَّبعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ» (هود: ۲۷)؛ نمی بینیم که جز کسانی که فرومایگان سبک سر (سطحی اندیش) قوم ما هستند، پی روی تو کرده باشند.
«أَ نُوءْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ» (شعراء: ۱۱۱)؛ آیا به تو (نوح) ایمان بیاوریم، در حالی که انسان های فقیر و فرومایه از تو پی روی کرده اند.
در زمان ظهور اسلام نیز منافقان مردم مؤمن را به سبب محرومیت های مادی و دنیایی، سفیه و ضعیف العقل می دانستند و از این که در حلقه آنان درآیند، ننگ می داشتند و می گفتند: «أَ نُوءْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ» (بقره: ۱۳)؛ آیا همان گونه که افراد ضعیف العقل و فقیر ایمان آوردند، ما نیز ایمان بیاوریم؟
کافران فقر و عقب افتادگی اقتصادی و مالی مؤمنان را دلیل نقص و ضعف عقلی و فرهنگی شان می پنداشتند و استدلال می کردند که ایمان آوردن این ناقص عقلان سطحی اندیش خود نشان دهنده عدم حقّانیت این دعوت و دین است: «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ» (احقاف: ۱۱۱)؛ افرادی که کفر ورزیدند، درباره اشخاصی که ایمان آوردند می گویند: اگر [این دین [خوب بود، آنان به سوی آن بر ما پیشی نمی گرفتند. به همین دلیل، بارها به پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله پیشنهاد کردند که ژنده پوشان پابرهنه را از اطراف خود پراکنده سازد تا با او به گفت و شنود بنشینند.
۲. اشتباه در تعیین مصداق اسوه کامل
گاهی انسان ها در این که چه اسوه هایی از کمال لازم برای اسوه گیری برخوردارند، دچار اشتباه می شوند. برای مثال، اگر علم و دانش را مصداق کمال تشخیص دادیم، باز جای این اشتباه هست که افرادی را که عالم و دانشمند نیستند عالم و دانشمند بپنداریم و تابع و مقلّدشان شویم؛ زیرا در زمینه هیچ یک از علوم و معارف عالمان و کارشناسان راستین به آسانی شناخته نمی شوند و همواره ممکن است عالم نمایان جاهل، عوام الناس را بفریبند.(۴)
۳. اشتباه در محدوده شایستگی های الگوها
این اشتباه وقتی رخ می دهد که الگو و مرجعی را که بحق در زمینه ای معیّن صاحب نظر است، در سایر زمینه ها نیز الگوی خویش بپنداریم؛ یا بر عکس، کسی را صرفا به دلیل آن که در زمینه ای خاص، کاردان و متخصص نیست، لایق الگو بودن در هیچ قلمروی ندانیم.
از بین سه اشتباه مذکور، اشتباه سوم در بین مردم و بخصوص جوانان بیش تر رایج است که می توان آن را «مغالطه الگویی» نامید. مغالطه الگویی در اثر تعمیم بخشی نادرست الگوها و عدم توجه به محدوده شایستگی های هر یک از آن ها پیش می آید. تردیدی نیست که اشتباهات یاد شده، بخصوص اشتباه سوم، باعث آفت هایی در زمینه تقلید می گردند که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:
الف. آفت شخصیت گرایی: برای مثال، شاهد بوده ایم که کسانی در مسائل اجتماعی و سیاسی از برتراند راسل، ریاضیدان، منطقی و فیلسوف انگلیسی، یا در مسائل فلسفی و کلامی از فیزیکدانانی مانند انیشتین آلمانی، ماکس پلانک آلمانی یا در مسائل کلامی و دینی و اخلاقی از الکسیس کارل، زیست شناس فرانسوی، یا در فرهنگ و تمدن اسلام و عرب از گوستاولوبن، جامعه شناس و روان شناس اجتماعی فرانسوی، حرف شنوی داشته اند. غافل از این که از برتری مسلّم و انکارناپذیر هر یک از این شخصیت های گوناگون در رشته مطالعاتی و تحقیقاتی خود، نمی توان اعتبار و حجیّت قول او را در دیگر رشته ها نتیجه گرفت.(۵)
نوجوانی که شیفته مقام علمی، معنوی، هنری و ورزشی فردی می شود و در نتیجه این شیفتگی، در صدد برمی آید که حتی در نحوه لباس پوشیدن، نشستن و برخاستن، راه رفتن و سخن گفتن از او تقلید کند، در حقیقت دچار اشتباه مغالطه الگویی و آفت شخصیت گرایی شده، و این همان اشتباهی است که به شکل صریح و زیبایی در آموزه های اسلامی نیز نسبت به آن هشدار داده شده است. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: برحذر باش از این که کسی را بدون دلیل و حجت، به عنوان الگو برای خود نصب کنی و او را در هر چه می گوید تصدیق و تأیید کنی.(۶)
در روایت دیگری نقل شده است: «یا دانشمند باش یا دانشجو، ولی “امّعه” (کسی که بدون دلیل از هر فردی پی روی می کند) مباش.»(۷) مفاد و معنای این روایت در حقیقت، شبیه روایت معروف امیرالمؤمنین است که فرمودند: «مردم سه دسته اند: عالم ربّانی، طالب علم و آموزنده ای که بر راه نجات و رهایی یافتن است، و مگسان احمق که هر آوازکننده ای را پیروند و با هر بادی می روند؛ از نور دانش روشنی نطلبیده اند و به پایه استواری پناه نبرده اند.»(۸) مگس های احمق که از هر سو صدایی بلند شود و از هر جهت باد بوزد، بدون توجه و تأمّل، به دنبال آن حرکت می کنند (همج رعاع). بخش آخر این روایت، تفسیر همان «امّعه» در روایت قبل است.(۹)
قرآن کریم نیز به عنوان یک امر واقع شده و نه به عنوان یک امر صحیح و مورد تصدیق، بسیاری از انسان ها را مقلّد شخصیت ها و چهره های وجیهه و دارای حیثیت اجتماعی می داند که شایستگی تقلید ندارند و در نتیجه، باعث گم راهی دیگران می گردند. برای مثال، از قول کافران جهنمی نقل کرده است که می گویند: «رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا» (احزاب: ۶۷)؛ پروردگارا، ما مهمتران و بزرگان خویش را فرمان بردیم و آنان ما را گم راه ساختند.
از امیرمؤمنان علیه السلام نیز در حدیثی نقل شده است: «همانا دین و آیین خداوند به وسیله شخصیت ها و مردم شناخته نمی شود، بلکه به وسیله آیت حق شناخته می شود. پس حق را بشناس، اهل حق را خواهی شناخت.»(۱۰) در روایت دیگری نیز نقل شده است: «هر که با پی روی از شخصیت ها وارد دین اسلام گردد، همان شخصیت ها او را از دین خارج خواهند کرد؛ همان گونه که او را داخل دین کرده اند، و هر که به سبب پی روی از معارف کتاب و سنّت در دین داخل شود، پیش از این که او بلرزد، کوه ها می لرزند.»(۱۱) (اشاره به شدت استواری این گونه افراد در دین داری است.) از امیر مؤمنان امام علی علیه السلام نیز در حدیثی روایت شده است: «متوجه باشید، پس برحذر باشید و دوری کنید از پی روی کردن از بزرگان و افرادی که بیش از شرف خویش احساس بزرگی کردند و افرادی که بیش از قرابت خود احساس رفعت مقام کردند.»(۱۲)
البته افراد و شخصیت هایی که انسان ها به جای تقلید و پی روی از حق از آن ها تبعیت می کند، دارای مصادیق گوناگونی هستند؛ یکی از نخستین شخصیت هایی که الگوی رفتاری انسان ها هستند پدر و مادرند. قرآن انسان را به احسان و نیکی به والدین سفارش می کند: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْسانا.» (احقاف: ۱۵)
طبق نقل برخی روایات، والدین نقش تعیین کننده ای در انتخاب دین و آیین فرزند دارند: «هیچ مولودی نیست، مگر این که بر فطرت الهی متولّد می شود. پس والدین او هستند که (در اثر تربیت نادرست) او را یهودی، مسیحی و مجوسی می کنند.»(۱۳) به دلیل همین تأثیرپذیری گسترده فرزندان از والدین، از دیدگاه قرآن، اطاعت از پدر و مادر به نحو مطلق نیست؛ بلکه مقیّد به عدم خروج آن ها از مسیر صحیح و حق است، به گونه ای که باعث شرک ورزی فرزندان نگردند. قرآن مجید می فرماید: «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ» (لقمان: ۱۵)؛ و اگر پدر و مادر تو را بر شرک به خدا، که آن را حق نمی دانی، وادار کنند، در این صورت، دیگر امر آن ها را اطاعت مکن، ولی در دنیا با آن ها به حسن خلق مصاحبت کن و از راه آن که به درگاه ما رجوع و انابه اش بسیار است، پی روی نما.
همچنین قرآن کریم حکایت افرادی را نقل می کند که وقتی گفته می شود به سوی آنچه خدا و رسول آورده اند روی آورید، آن ها در جواب می گویند: راه و روش پدران ما برایمان کافی است. سپس در نهایت، می فرماید: آیا اگر پدران آن ها جاهل و منحرف بودند، باز هم به اطاعت از طریقه پدران خویش اکتفا می کنند: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباوءُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ.» (مائده: ۱۰۴)
ب. آفت همنوایی با اکثریت: همنوایی و همصدایی با یک رأی و عقیده، که دارای اکثریت است، بدون در نظر گرفتن این که آن عقیده حق یا باطل است، یکی دیگر از آفات مهم تقلید می باشد که اکنون در عصر رواج دموکراسی و مردم سالاری شیوع فراوانی دارد. «همنوایی» عبارت از تغییر در رفتار یا باورهای فرد در نتیجه فشار غیر مستقیم عامل نفوذ است که در مباحث کنترل اجتماعی آن عامل فشار و نفوذ، گروه یا جامعه می باشد.(۱۴)
در بعد روان شناسی اجتماعی مهم ترین علتی که برای همنوایی با اکثریت به نظر می رسد عبارت است از: شیفتگی نسبت به اکثریت و وحشت از تنهایی و ماندن در اقلیّت.(۱۵) با توجه به همین واقعیت، انسان غالبا از تنهایی و در اقلیت ماندن احساس ترس و وحشت می کند. امیرمؤمنان علیه السلام در روایتی می فرمایند: «ای مردم، در راه هدایت و حق، از کم بودن پیروان وحشت و هراس به خود راه ندهید.»(۱۶) از این حدیث استفاده می شود: ملاک و معیار اساسی، یافتن مسیر هدایت و حق است و پس از این که انسان راه حق را شناخت و در مسیر هدایت قرار گرفت، نباید از کمی همراهان و پیروان وحشت کند و به عکس، نباید صرف کثرت طرفداران یک رأی و عقیده را دلیل حقّانیت آن رأی و عقیده بپندارد که اگر چنین کند، دچار یکی از آفت های تقلید گشته است.
این که برخی از انسان ها در هر کاری تابع و همنوا با اکثریت می شوند، ناشی از همین پندار و گمان باطل است که تصور می کنند صرف زیاد بودن طرفداران یک رأی و عقیده دلیل حقّانیت آن است. گاهی نیز به این شعر معروف ولی نادرست استناد می کنند که: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»؛ حال آن که صحیح این است که گفته شود «خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت شو.»(۱۷)
پر واضح است که حقّانیت و درستی یک رأی و نظر برخلاف آنچه لیبرال دموکراسی پوچ و دروغین غرب القا می کند،(۱۸) کثرت عددی طرفداران یک فکر و رأی نیست، بلکه حقّانیت یک رأی و نظر، تابع اتقان و درستی و کثرت شواهد و قراین و مطابقت آن با برهان و استدلال است، خواه طرفداران آن زیاد باشند و خواه کم باشند.
علّامه طباطبائی رحمه الله در همین مورد می نویسد: «آراء اکثریت در برابر آراء اقلّیت همیشه حق نیست، بلکه ممکن است در مواردی با حق همسو باشد و ممکن است در موارد دیگر چنین نباشد. شایسته نیست انسان خود را همواره سر سپرده اکثریت بداند و رأی آنان را میزان و معیار درستی آن قرار دهد، بلکه آنچه ضرورت دارد شناخت حق و پی روی از آن است، چه مطابق با خواست اکثریت باشد یا نباشد.»(۱۹)
در حدیث معروفی، امام موسی کاظم علیه السلام در توصیف عقل، خطاب به هشام بن حکم با استناد به آیات متعددی فرمودند: خداوند در قرآن اکثریت را مذمّت و اقلّیت را مدح نموده است:(۲۰) «یا هشام، ثمَّ ذمّ الکثرهَ فقال: “وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ”(۲۱) و قال: “وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ.”(۲۲) یا هشام، ثُمَّ مدح القلَّهَ فقال: “وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ”(۲۳) و قال: “وَ قَلِیلٌ ما هُمْ”(۲۴) و قال: “وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِیلٌ”(۲۵)؛ ای هشام، خداوند اکثریت را در قرآن مذّمت کرده و فرموده است: و اگر از بیش تر مردم روی زمین اطاعت کنی، تو را از راه خداوند گم راه می کنند و فرموده: بیش تر مردم فاقد علم و آگاهی هستند. ای هشام، سپس خدا اقلّیت را ستایش کرده و فرموده است: بندگان شاکر من کم هستند و انسان های مؤمن و دارای عمل صالح کم هستند و فرمود: ایمان نیاوردند به او (حضرت نوح علیه السلام ) مگر عده اندکی.
علاوه بر آیات ذکر شده در حدیث امام کاظم علیه السلام در موارد بسیار دیگری نیز در قرآن(۲۶) و احادیث، بر این واقعیت خارجی تاریخی تصریح شده است که معمولاً اهل حق در اقلّیت و اهل باطل در اکثریت بوده اند. از امیرمؤمنان علیه السلام در روایتی نقل شده است: «اهلُ الباطل فی القدیمِ و الحدیثِ اکثَر عددا مِن اهل الحق.»(۲۷)
حال سؤال مهم این است که اگر ملاک، حقّانیت یک رأی و عقیده است و اکثریت و اقلّیت عددی پیروان یک رأی هیچ کدام در حقّانیت و بطلان آن تأثیری ندارند، پس چرا در موارد بسیاری، اکثریت در قرآن مذمّت و اقلّیت ستایش شده است؟
در پاسخ پرسش مزبور می توان گفت: یکی از مهم ترین دلایل مذّمت اکثریت و ستایش اقلّیت این است که بیش تر مردم تابع ظن و گمان، ظاهرنگری و اعتماد به شایعات و حدسیات هستند و در مقابل، تعداد کمی از مردم تابع دلیل و برهان و منطق هستند، و همین نکته باعث مدح و ستایش اقلّیت و مذّمت اکثریت گردیده است.(۲۸) برخی از مهم ترین قراین و شواهدی که اثبات کننده مدعای مذکور است، عبارتند از:
۱. عبارت «اِن یَتَّبعونَ الاّ الظَّن» در ذیل برخی آیات، و از جمله ذیل آیه شریفه «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» (انعام: ۱۱۶)، به منزله علت و تعلیل است؛ یعنی به این دلیل که بیش تر افراد تابع ظن و گمان هستند، اگر از اکثر افراد روی زمین اطاعت کنی، تو را از راه خدا گم راه می کنند.
۲. تکرار جمله «اَکثرُهم لایعلمونَ، و اَکثرُهم لایعقلون» و مانند آن در آخر بیش از سی آیه قرآن دلیل و شاهدی قوی است بر این که این مذّمت ها به دلیل پی روی از ظن و گمان و عدم برخورداری از علم و یقین بوده است.
۳. امام موسی کاظم علیه السلام نیز، که در روایت توصیف عقل تصریح کرده اند خداوند اکثریت را مذّمت نموده و اقلّیت را ستایش کرده است. در واقع، با قراین صدر و ذیل روایت، که مربوط به تعقل و تفکر و در نتیجه، دستیابی به علم و یقین است، آشکار می گردد که دلیل مذّمت اکثریت عدم تعقل و پی روی آن ها از ظن و جهل است و دلیل ستایش از اقلّیت نیز تعقل و پی روی آن ها از علم و قطع است. از جمله این قراین بخش های متعدد روایت هشام بن حکم است که امام کاظم علیه السلام در آن ها از خردورزی، که منجر به علم و قطع می گردد، تمجید نموده اند و از عدم تعقّل که موجب جهل و گم راهی و انحراف می گردد، نکوهش کرده اند.(۲۹) برای مثال، ایشان در یکی از فقرات روایت هشام فرموده اند: «ای هشام، اگر گردویی داشته باشی و همه گویند لؤلؤ است، سودت ندهد؛ تو خود می دانی که گردو است، و اگر لؤلؤیی در دستت باشد و مردم گویند گردو است، زیانت نرساند؛ تو خود می دانی که لؤلؤ است.»(۳۰)
مبحث دوم. راه کارهای پیش گیری و حذف اشتباهات و آفات تقلید
تا این جا معلوم گشت که تقلید و همانندسازی مطلوب از الگوهای مثبت امری ضروری و شایسته است، ولی به شرط این که تقلید و پی روی با علم و آگاهی و از طریق گزینش و انتخاب اصلح صورت گیرد، وگرنه تقلید ناآگاهانه و کورکورانه دارای اشتباهات و آسیب های متعددی است که به برخی از آن ها در ضمن مباحث قبل اشاره شد. حال پرسش دیگر این است که مهم ترین راه کارهای پیش گیری و حذف اشتباهات و آفات تقلید نادرست و غیرآگاهانه چیست؟
در پاسخ پرسش مزبور، می توان به دو نوع راه کار مهم اشاره کرد:
۱. راهکار دراز مدت
تردیدی نیست که اعمال صالح متوقف بر علم و آگاهی هستند و علم و آگاهی و معرفت نیز از طریق تفکر و تعقل به دست می آید. از این رو، سراسر قرآن مشحون است از آیاتی که انسان را به تفکر، تعقل، بصیرت و معرفت دعوت می نمایند. ذکر کلماتی همچون «اَفَلا تَعقلونَ»، «اَفَلا تُبصرونَ» و «افَلا یَتَدبَّرونَ» در آخر آیات فراوان قرآن، بهترین شاهد بر مدعای مذکور است. علاوه بر این، به طور خاص، قرآن از تقلید و پی روی به دور از تعقل نهی کرده است: «و اذا قیلَ لَهم اتَّبعوا ما انزَلَ اللّهُ قالوا بَل نَتّبِعُ ما اَلفَینا علیه آباءَنا اَوَ لو کانَ آباؤُهم لایعقلونَ شیئا و لایهتدون.» (بقره: ۷۰)(۳۱)
راه کار اساسی و درازمدت برای مقابله با تقلید ناآگاهانه، افزایش توان تفکر و تعقل مردم است؛ زیرا هر چه قدرت تفکر و تعقل مردم بیش تر گردد، تقلید و پی روی از الگوهای نادرست و ناشایست کم تر می گردد. اساسی ترین و کارسازترین شیوه این است که قدرت تفکر و تعقل مردم را افزایش دهیم تا این مطلب را عمیقا بفهمند که کمال حقیقی آدمی به اموری از قبیل پول و ثروت، مقام و قدرت و غیر آن ها از نعمت های مادی نیست. وانگهی، موفقیت یک فرد در یکی از این زمینه ها اگر مسلّم باشد، باز دلیل صحت آراء و نظریات او در دیگر زمینه ها و بخصوص دلیل درستی همه رفتارهای فردی و اجتماعی اش نیست.(۳۲) افزایش قدرت تفکر مردم سبب خواهد شد که الگوهای
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.