توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چند و چون عقب نشینی مسلمانان از اسپانیا :
به هنگامی که مسلمانان در ادامه ی فتوحات خویش در اواخر سده ی اول هجری در شبه جزیره ی «ایبریا» استقرار یافتند، این سرزمین به صورت عرصه ی وسیعی درآمد که گاه به تعامل میان مسلمانان و مسیحیان و گاه به چالش و مناقشه بین این دو انجامید.
پس از ورود مسلمانان به شبه جزیره ایبریا، اغلب ساکنان آن بنا به دلایلی که در آثار تاریخی مربوط به اسپانیای عصر اسلامی به تفصیل بیان شده، با فاتحان کنار آمدند؛ شاید مهم ترین عامل این همراهی، آشفتگی دستگاه سیاسی، و روحیه ی تسامح پیروان مسیح بوده است. در واقع وضعیت موجود به گونه ای بود که هیچ یک از نیروهای دولت و کلیسا تحرک و پویایی کافی برای مقابله با مسلمانان نداشتند.(۲) در این میان عده ای از مسیحیان که عمدتاً اشراف، روحانیون برجسته و از طبقه حاکم بودند به مخالفت برخاستند، اما چون نتوانستند در برابر مسلمانان مشکل جدید ایجاد کنند؛ با عقب نشینی به مناطق کوهستانی شمال اسپانیا و بهره گیری از مخفیگاه های نواحی صعب العبور آن دیار، در انتظار فرصتی ماندند تا به مقابله با حاکمان جدید بپردازند.
باید توجه داشت که مسلمانان در جریان فتح اسپانیا موفق نشدند که تمام مناطق آن را به زیر فرمان خویش درآورند. آنان علاوه بر روی آوری به منازعات قبیله ای در درون خویش، بیشتر قوای اسلامی را در آن سوی پیرنه و جنوب فرانسه متمرکز کردند، اما از طریق درگیر شدن با فرانک ها جبهه و دشمن جدیدی را آفریدند.
قوای اسلامی پس از حدود یک دهه حضور موفقیت آمیز در جنوب فرانسه، سرانجام در نبرد پواتیه (Poitiers) به سال ۱۱۴ ق / ۷۳۲ م از فرانک ها شکست خوردند و از پیشروی در این ناحیه بازماندند. با این شکست روحیه ی پیروان مسیح قوت گرفت، در پی آن فرانک ها برای مقابله با خطر اسلام با مسیحیان پناهنده به نواحی شمال غربی اسپانیا در سنگر واحدی قرار گرفتند.(۳)
به نظر می رسد به دنبال استقرار حاکمیت مسلمانان در اندلس، چنان که در سرزمین های دیگر نیز شاهد بوده ایم، بخش قابل توجهی از مسیحیان اسپانیا به اسلام روی آوردند و یا مستعرب شدند. گفتنی است که انزوای جغرافیایی شبه جزیره ی ایبریا از سایر مناطق رومی از دوره های باستان همواره این سرزمین را در معرض نفوذ اندیشه ها و عقاید شرقی قرار داده بود. نفوذ فینیقی ها، سپس در سده ی سوم میلادی انتشار مسیحیت، آن گاه در سده ی چهارم میلادی افکار و تصورات یکتاپرستی قوم یهود وارد آن جا شد و در سده ی پنجم میلادی عقاید ضد تثلیثی یا توحیدی آریانیست ها، پیروان آریوس اسقف اسکندریه که اصل تثلیث را نپذیرفته بود، در اسپانیا به ویژه نواحی جنوبی آن رونقی به سزا یافت. در سده ی هشتم میلادی پیروان آریوس غالباً به سوی اسلام گرایش پیدا کردند، اما آنان که پیرو مسیحیت تثلیثی (کاتولیک ها) بودند به مناطق شمالی اسپانیا رفتند و در برابر مسلمانان به تشکیل جبهه پرداختند.(۴)
در حالی که مسیحیان اهتمام جدی داشتند تا قوای از دست رفته خویش را ترمیم و بازسازی کنند، مسلمانان اسپانیا گرفتار منازعات داخلی شدند. تفرقه جویی از عمده ترین مشکلات جامعه ی اسلامی اندلس بود که پیوسته مسلمانان را در معرض تهدید جدی قرار می داد و شاید این عامل بیش از هر مورد دیگری زمینه را برای تجدید قوای مسیحیان فراهم کرد. در اواخر عصر خلافت امویان در سراسر قلمرو خلافت درگیری های قبیله ای به ویژه بین عرب یمانی و مصری به اوج خود رسیده بود که اندلس نیز از آن مستثنا نبود.
افزون بر آن، در این سرزمین منازعات بین اعراب و بربرها این بحران اجتماعی را پیچیده تر کرده بود؛ درگیری بین این دو گروه بدان سبب نبود که اعراب مناطق حاصلخیز اندلس را به خود اختصاص داده بودند، بلکه بنا بر سنت عصر جاهلی تصور می کردند که از دیگران برترند و رفتار خشن و ظالمانه ای نسبت به بربرها داشتند: اعراب آنان را ملتی محکوم می پنداشتند که از شایستگی های لازم برای تدبیر امور برخوردار نیستند. قهراً نسبت به این گونه رفتارها قوم بربر واکنش نشان می داد، از جمله آنان در ناحیه ی مارده (Merdia)به سال ۱۲۴ ق / ۷۴۱ م دست به شورش زدند که والیان عرب در عوض چاره جویی و رفع تبعیض ها، به شدت آن را سرکوب کردند.(۵)
همچنین اعراب با فرستادن بربرها به مناطق کوهستانی و لم یزرع لئون (Leon)، جلیقیه و آستوریا (Asturia)هم قوم بربر را از خود دور ساختند و هم این که آنان را گرفتار جنگ مداوم با مسیحیان شمال اسپانیا کردند. از این وضعیت بربرها به شدت ناخشنود بودند تا آن جا که در اواخر دهه ی سوم سده ی ۲ ق / ۸ م بار دیگر بر ضد اعراب پرچم قیام را برافراشتند. شورش از ناحیه جلّیقیه شروع شد و تقریبا به سرتا سر منطقه شمالی اسپانیا به استثنای سرقسطه (Saragoza)، تنها ناحیه شمالی که اغلب ساکنان آن را عرب ها تشکیل می دادند، گسترش یافت. بربرها به منظور درهم شکستن قدرت اعراب، نیروهای خویش را به سه دسته تقسیم کردند: بخشی را مأمور محاصره طلیطله (Toledo)، گروه دیگری را برای حمله به قرطبه (Cordova)آماده کردند و سومین دسته از بربرها قرار شد در الجزیره الخضراء (Algeciras)استقرار یابند تا مانع ورود نیروهای تازه نفس شامی، که در سبته (Ceuta)تمرکز یافته بودند، به اندلس شوند(۶)؛ اما به رغم موانع موجود، نیروهای شامی هوشیارانه وارد اندلس شدند. با ورود آنان به این سرزمین – افزون بر صف آرایی های قبلی مسلمانان در برابر یک دیگر – جبهه دیگری با عنوان شامیون در مقابل بلدیون نیز گشوده شد. مسلمانانی که در مرحله ی نخست به همراه موسی بن نصیر به اندلس قدم نهاده بودند به بلدیون موسوم شدند و آنان که در مرحله ی بعدی به سرکردگی بلج بن بشر قشیری از سرزمین شام آمده بودند، به شامیون شهرت یافتند.(۷) ابن الأبّار از این دو گروه ستیزه جو با عنوان «جُندَین» یاد می کند.(۸)
گروه دیگری که در منازعات جامعه ی اسلامی اندلس داخل می شدند نو مسلمانان اسپانیولی بودند. اینان به سبب خشونت ها و کشمکش های موجود و غرور طایفه ای، هم از اعراب و هم از بربرها نفرت داشتند؛(۹) از فرزندان این گروه در تاریخ اندلس با عنوان مولّدان یاد می گردد که بعدها آنان نسبت به تفاخرات و تفوق جویی های قبایل عرب مقیم اندلس واکنش نشان دادند و مشکلات جدی برای حکمرانان اموی اسپانیا پدید آوردند.
با عنایت به وضعیت حاکم در میان مسلمانان اندلس، زمینه مساعد برای سازماندهی مجدد و رشد گروه مغلوب (مسیحیان) پدید آمد. خلافت اموی با توجه به مشکلاتی که دستگاه خلافت در شرق جهان اسلام داشت، اندلس نیز سال های پرآشوبی را سپری کرد و در نتیجه زمینه برای گسترش فعالیت مسیحیان مساعدتر شد. سرانجام پس از چندین مرحله آنان موفق شدند که مسلمانان را در سال ۱۳۳ ق/ ۷۵۲م از جلّیقیه اخراج کنند؛ بدین گونه آن گروه پراکنده ی مسیحی که مسلمانان آنان را حقیر می شمردند، انسجام یافتند و برضد مسلمانان دست به تعرض زدند.
بدین ترتیب، در سال های پایانی عصر والیان اندلس (۹۵ ق / ۷۱۳م – ۱۳۸ ق / ۷۵۶م) مسیحیان ناحیه ی آستوریا از موقعیت استوار و ممتازی برخوردار شدند، در سال ۱۳۳ ق / ۷۵۲ م آلفونس اول، جد بزرگ پادشاهان مسیحی مشهوری که بعدها به نام خوانده شدند، رهبری مسیحیان شمال را بر عهده گرفت. او اهتمام خاصی به تقویت جبهه ی مسیحی داشت، موقعیت نیز به نفع آنان بود؛ بربرها، که تقریباً جمعیت مسلمان تمام مناطق شمالی اسپانیا را تشکیل می دادند، بر ضد اعراب قیام کرده بودند. این نابسامانی های از آغاز سال ۱۳۲ هجری به مدت پنج سال متوالی ادامه داشت که بر اثر آن بربرهای مقیم این نواحی متحمل خسارت های سنگینی شدند تا جایی که اغلب آنان تصمیم گرفتند اسپانیا را ترک گویند و به قبایلشان در شمال افریقا بپیوندند.(۱۰)
با توجه به وضع آب و هوایی و جغرافیایی دشوار در مناطق جنگی شمال و نظر به مشکلاتی که مسلمانان اندلس در آغاز حکومت عبدالرحمن داخل با آن ها مواجه بودند، به نظر می رسد که حفظ آن نواحی تقریباً برای قوای اسلامی غیرممکن بوده است. منطقه ی شمال غرب اسپانیا به لحاظ قرار گرفتن در معرض بادهای سرد اقیانوس اطلس برای مسلمانان، که به چنین آب و هوایی خو نگرفته بودند، بسیار آزاردهنده بود. علاوه بر این، وجود منابع طبیعی متعدد نیز برقراری ارتباط این منطقه را با سایر بخش ها مشکل می ساخت. مرکز شبه جزیره ی ایبریا را جلگه ای مرتفع و فلات مانند به صورت حایل بین شمال و جنوب فراگرفته که امروزه به آن مِزِتا گویند. مرز شمالی این فلات را کوه های کانتابریا و مرز جنوبی آن را جبل الشادات تشکیل می دهد. کوه های طلیطله نیز تقریباً در وسط این جلگه مرتفع قرار گرفته و آن را به دو بخش تقسیم کرده است.(۱۱) یادآور می شوم که این وضعیت جغرافیایی که برای مسلمانان مشکل ساز بوده در عقب نشینی آنان از نواحی شمالی بی تأثیر نبوده است.
هنگامی که بخش وسیعی از مناطق شمالی شبه جزیره ی ایبریا توسط مسلمانان تخلیه شد، مسیحیان فرصتی یافتند تا به دور از تهدیدات رقیب به تقویت مواضع و استحکامات خویش بپردازند. در این میان فرانک ها نیز دست به کار شدند تا مرز جنوبی سرزمینشان را از خطر مسلمانان ایمن سازند. آنان موفق شدند در سال ۱۸۵ ق / ۸۰۱ م شهر برشلونه (Barcelona)را بعد از ۷ ماه محاصره از تصرف مسلمانان خارج نمایند.(۱۲) بدین گونه، آنان در این سوی پیرنه پایگاهی به دست آوردند تا با تقویت کردن جبهه مسیحیان شمال اسپانیا، بتوانند در امور این سرزمین دخالت کنند.
بنابر آنچه گذشت دولت مسیحی آستوریا در زمان آلفونس اول بر اثر پایداری در برابر نیروهای اسلامی بر قلمرو گسترده ای تسلط یافت. جانشینان او نیز به منظور بازسازی شهرها و دژهایی که در جریان کشمکش با مسلمانان آسیب دیده بودند، گام ها مؤثری برداشتند. در این میان، آلفونس دوم (۱۷۵ – ۲۲۷ ق / ۷۹۱ – ۸۴۲ م) پس از سامان بخشیدن به امور مسیحیان شمال و به هنگامی که هشام اول و حکم اول (حاکمان اموی اندلس) گرفتار ناآرامی های داخلی بود، از سمت غرب شبه جزیره ی ایبریا مسلمانان را عقب راند و تا صحرای لیسبون (اُسبونه) پیش آمد. او به منظور برخورداری از حمایت های امپراتوری فرانک، اهتمام ورزید تا با شارلمانی قرارداد اتحاد منعقد نماید.(۱۳)
باید گفت که بعد از فتح اسلامی، مسیحیان اسپانیا سعی کردند که همه ی عناصر اصلی سیاسی و نظامی را در شمال این سرزمین متمرکز کنند تا از تهدیدات مسلمانان در امان باشند. در این میان به سبب از بین رفتن مرکزیت کلیسای اسپانیایی – گوتیک تا مدتی فاقد تشکیلات دینی بودند که مسیحیان از طریق مطرح کردن داستان یعقوب مقدس،(۱۴) سازمان کلیسایی جدیدی در شمال اسپانیا تأسیس کردند تا از آن به مثابه ی ابزاری کارآمد برای تثبیت قدرت خویش استفاده کنند.
ظهور دولت قشتاله در سرحد اسلامی
باید توجه داشت که تا پایان سده ی ۳ ق / ۹ م علاوه بر پادشاهی آستوریا، چندین امیرنشین مسیحی دیگر از قبیل، کاتالونیا، ناوارا، آراگون در نواحی شمالی اسپانیا شکل گرفتند که مهم ترین آن ها پادشاهی قشتاله بود. در عین حال، هنور ذره حاصلخیز رود ابرو(Ebro) ، واقع در شمال شرقی اسپانیا، در اختیار مسلمانان قرار داشت که از مرکز آن یعنی شهر سرقسطه بر این ناحیه حکم می راندند. با عنایت به این که مسلمانان این منطقه از هر سو در معرض تهدیدات دشمن قرار داشتند، برای در امان ماندن از حملات آنان دژهای مستحکمی ساختند. با این همه، مسیحیان آستوریا، کانتابریا و باسک پیوسته مناطق مسلمان نشین شمال شرقی شبه جزیره را مورد تعرض قرار می دادند، چنان که بر اثر دوام این حملات بخش قابل توجهی از اراضی این ناحیه را تصاحب کردند؛ در نتیجه، در این بخش از قلمرو مسلمانان اشراف مسیحی و صاحبان صومعه ها دارای اراضی وسیعی شدند. آنان به منظور مقابله با واکنش مسلمانان و حفظ این اراضی، در شرق و جنوب این منطقه، که مسلمانان ساکن بودند، قلعه ها(Castles) و دژهای استواری همانند برج های باستانی بنا کردند؛ به گونه ای که پس از چندی در آن جا قلعه های متعددی نمودار شد. از این رو، به اسپانیولی نام کاستیل (Castilla)بر این ناحیه نهادند(۱۵) که مسلمانان با معرب کردن، به آن «قشتاله» می گفتند. به دلیل وجود دژهای فراوان در منطقه برخی منابع اسلامی نیز از آن تعبیر به قِلاع کرده اند.(۱۶) مسیحیان ساکن در این قلعه ها همواره در آمادگی جنگی به سر می بردند. اینان تا چندی چون از حمایت های دولت آستوریا برخوردار بودند خود را تابع این دولت می خواندند، اما در حدود سال ۳۱۸ ق / ۹۳۰ م شهسواران ناحیه ی قشتاله دیگر حاضر نشدند از پادشاهان آستوریا اطاعت کنند و دولتی مستقل به نام قشتاله که مرکز آن شهر بُرغُش بود، برپا کردند.(۱۷) این دولت بعدها بر بخش عظیم قلمرو اسلامی تسلط یافت و تقریباً همه ی ممالک مسیحی اسپانیا را نیز تحت سلطه ی خویش درآورد و بدین ترتیب، به صورت یکی از پادشاهی های بزرگ مسیحی درآمد.
در واقع پیدایش امیرنشین های متعدد مسیحی در نیمه ی شمالی اسپانیا به معنای وجود اختلاف در جبهه ی مسیحی بود، هر یک از این امیرنشین ها احساس قومی و محلی خاصی داشتند که مانع از آن می شد تا سیاست مشترکی را بر ضد مسلمانان دنبال کنند. مناسبات دوستانه نیز بین خودشان حاکم نبوده است. هر امیرنشینی سعی داشت تا از منطقه ای که تصرف کرده بود با چنگ و دندان دفاع کند، همچنین هیچ یک از امارت های مسیحی از فرهنگ و مدنیت درخور توجهی برخوردار نبودند تا بتوانند دیگر امیرنشین ها را به سوی خود جلب کنند. گاه تضاد در درونشان به حدی می رسید که اشراف مسیحی برای مقابله با رقیب مسیحی خویش به صفوف مسلمانان می پیوستند.(۱۸) با توجه به این اختلافات بود که مسیحیان در سده ی ۴ ق / ۱۰ م قادر نبودند قلمرو مسلمانان اندلس را مورد تهدید جدی قرار دهند؛ درگیری های آنان با قوای اسلامی در این ایام در طول مرزها محدود می شده است.
باید توجه داشت که جامعه ی اسلامی اندلس به سبب برخورداری از گروه های مختلف فرهنگی، قومی، نژادی و دینی دارای پیچیدگی های خاصی بوده است. در این جامعه، حکمرانان اموی از سیاست های منطقی و معقولانه ای پیروی نمی کردند؛ آنان علاوه بر این که توجهی به معادلات اجتماعی نداشتند، در مورد فضاسازی مناسب دینی یا فرهنگی نیز نه تنها اقدام مؤثری به عمل نیاوردند، بلکه برخی اقوام را سرآمد دیگران می پنداشتند که این سیاست قهراً واکنش گروه های دیگر را در پی داشت؛ این در حالی بود که به قول حمیری اطراف مسلمانان را اصناف کفر احاطه کرده بودند(۱۹) که آنان هم پیوسته در این جامعه بحران آفرینی می کردند. در نتیجه، می توان گفت اغلب اوقات جامعه ی اسلامی اندلس با اختلافات و ناسازگاری های فزاینده مواجه بوده و شورش ها و فتنه ها با انگیزه های گوناگون از مشخصات آن به شمار می رفته است.
در هر حال، حکومت مرکزی مسلمانان در اندلس به تناوب گاه از قوت و استحکام کافی برخوردار بوده و بر امور کشور کاملاً مسلّط بود و گاه توانایی لازم را نداشت تا به طور مؤثر به وظیفه ی خویش عمل کند و در کشور هرج و مرج و شبه ملوک الطوایفی پدیدار می شد، این فراز و نشیب قدرت تا سده ی ۵ ق / ۱۱ م ادامه داشت تا آن که از این تاریخ برای همیشه حکومت مرکزی از میان رفت و ملوک الطوایف بر همه جا استقرار یافتند.(۲۰)
در سده ی ۴ ق / ۱۰م یعنی به هنگامی که امویان اندلس بر خود نام خلافت نهاده بودند، عبدالرحمن ناصر با استفاده از اختلافات موجود در میان مسیحیان شمال تصمیمات سنجیده ای گرفت و تا حدودی به اندلس اسلامی انسجام بخشید و با قدرت مانع از اقدامات حاکمان محلی شد. در عین حال، در این ایام استحکامات مرزی مسلمانان به دو ثغر عمده ی اقصی و ادنی محدود شد؛ ثغر اعلی(اقصی) که همان حوزه ی سرقطه بود، و محدوده ی ثغر ادنی از طلیطله تا مدینه سالم امتداد می یافت که به منزله ی خاکریز مسلمانان در برابر تهاجمات پادشاهی قشتاله بود.(۲۱)
چندی بعد شخصیت بزرگی همچون ابن ابی عامر با نیروی تازه به میدان جنگ و سیاست گام نهاد. او برای مدتی با اقدامات جسورانه ی خویش مسیحیان شمال اسپانیا را گرفتار بیم و وحشت شدیدی کرد و با حملات متعدد اغلب بلاد شمال و مراکز دولت های مسیحی آن جا را پیمود و بر بسیاری از آن ها آسیب وارد آورد، حتی در یکی از نبردهایش بر شهر شَنت یاقُب (سانتیاگو) دست یافت، جایی که مسیحیان از آن تقدیس و تجلیل خاصی می کردند.(۲۲) دوران یکه تازی ابن ابی عامر چندان نپایید، آنچه بعد از این برخوردها برجسته می نمود تشدید احساسات دینی در میان مسیحیان بود که این تعصب نسبت به مسیحیت آنان را در جبهه ای واحد بر ضد مسلمانان گرد می آورد. طبیعت جنگ های بین پیروان مسیح مسلمانان درحال دگرگون شدن بود و رنگ دینی به خود می گرفت.
از این پس، مسیحیان مقتدرانه جنبش استرداد اراضی را با قداست فزاینده ای آغاز کردند. هم به کاستن از زمینه های اختلافات پرداختند و هم این که از کمک های مادی و معنوی هم کیشانشان در خارج از اسپانیا برخوردار شدند، اما اندلس اسلامی که ثغور دوردست جهان اسلام به شمار می رفت،(۲۳) تقریباً هیچ رابطه ی سیاسی با قلمرو بزرگ اسلامی نداشت. این عضو کوچک پیکر بزرگ جهان اسلام بیش از ۳۰۰ سال افزون بر دفع فتنه های داخلی با توطئه ها و حملات مسیحیان شمال اسپانیا نیز مقابله کرد. این موقعیت باعث شد تا به تدریج بی رمقی بر آن مستولی گردد و سرانجام در اوائل سده ی ۵ ق / ۱۱ م آن وحدت صوری نیز از این جامعه رخت بربندد.
با همه ی آن چه عنوان شد، مسلمانان تا سده ی پنجم هجری برتری خویش را در برابر مسیحیان شمال اسپانیا حفظ کردند، اما اختلافات و ناسازگاری های جدی در میان مسلمانان از آغاز این سده به سبب اختلالی بود که در دستگاه خلافت امویان اندلس راه یافته بود. در چنین اوضاعی عناصر مختلف و طوایف مسلمانی که در طول حکومت امویان در اندلس به نحوی از این حکومت آسیب دیده بودند با تحریک و ترغیب حاکمان مسیحی در میدان سیاست فعال شدند. در نتیجه، اندلس اسلامی، به رغم برخورداری از وحدت فرهنگی و مذهبی، تمرکز سیاسی خویش را از دست داد. در زمینه ی نظامی نیز صاعد طلیطلی (د ۴۶۲ ق) که خود شاهد اوضاع و احوال مسلمانان این سرزمین بوده، می گوید: سامان دفاعی نیز دچار ضعف شده بود، به گونه ای که مسلمانان نمی توانستند موانع مؤثری در برابر تهاجمات پیروان مسیح ایجاد کنند.(۲۴)
در حالی که مسلمانان اندلس دچار ناهمسازگاری بودند و هر روز سستی کار آنان شدت می یافت، حاکمان مسیحی که تا این زمان در موضعی انفعالانه قرار گرفته بودند؛ از این پس بامساعدت های همکیشان خود در خارج از اسپانیا به ترمیم ضعف های خویش اهتمام ورزیدند پس از چندی در صحنه ی سیاسی و نظامی ابتکار عمل را در دست گرفتند. این حرکت که نویسندگان غربی از آن به جنبش «استرداد» یا باز پس گیری یاد می کنند، موجب تسریع در پیشروی شد و آنان در اندلس بر بخش های دیگری از قلمرو اسلامی استیلا یافتند.
ناسازگاری های اندلس اسلامی
تفرقه جویی و پریشانی هایی که از سده ی ۵ ق / ۱۱ م اندلس اسلامی را فرا گرفته بود، در واقع پیامد طبیعی یک سلسله عوامل سیاسی و اجتماعی بود که به دوره های پیشین مربوط می شد. حکومت مرکزی از همان آغاز شکل گیری پیوسته با گرایش هایی خاص و بدون توجه به بافت اجتماعی و سایر ویژگی های اندلس، به تدبیر امور می پرداخت و هیچ گاه در صدد ایجاد پیوندی پایدار با قومیت ها و طوایف این سرزمین برنیامد که این سیاست و طرز رفتار، ناخشنودی گروه هایی را در پی داشت و گاهی نیز موجب بروز فتنه های گوناگون می شد که اوج آن ها در نیمه ی دوم سده ی ۳ ق/ ۹ م پایه های حکومت امویان اندلس را به لرزه درآورد. در سده ی ۴ ق / ۱۰ م عبدالرحمن ناصر به منظور جلب گروه های مختلف تشکیلات خلافت را پدید آورد، اما همو نیز در اداره ی امور و ایجاد نظم بدون توجه به سایر طوایف، بیشتر از موالی و صقالبه بهره گرفت. این رویکرد موجب ناخشنودی اعراب و بربرها شد. سپس ابن ابی عامر به قصد استوار کردن سلطه ی خویش پای عنصر بربر را به میان کشید و از آنان به مثابه ی تکیه گاه قدرت سود جست که خشم و کین سایر گروه هارا بر انگیخت، و با سقوط او و از اواخر سده ی ۴ ق / ۱۰ م انسجام از حکومت مرکزی رخت بربست. از آن پس عناصر مختلف که منتظر فرصتی بودند تا بر سر قدرت در میدان مبارزه خود نمایی کنند، اوضاع را برای فعالیت مساعد یافتند.(۲۵) افزون بر تعصبات قومی و محلی و برتری جویی های اشرافی اعراب، مشکلات ارتباطی ناشی از موانع طبیعی، از قبیل سلسله کوه های مختلف و رودهای پر آب و خروشان اندلس نیز در گرایش های تجزیه طلبانه مؤثر بود. همچنین از سده ی ۴ ق / ۱۰ م به سبب افزایش ثروت، ظواهر زندگی و جنبه های مادی آنان چنان مورد توجه گروه های مسلمان قرار گرفت که نه تنها برای حفظ وحدت و پایداری نظم مایل به فداکاری نبودند، بلکه در جهت تأمین مطامع خویش با همدیگر به رقابت های ناسالم روی آوردند.(۲۶)
در سال های ۳۹۹ – ۴۰۰ ق / ۱۰۰۹ – ۱۰۱۰ م، قبل از سقوط نهایی خلافت امویان اندلس، نابسامانی ها و اختلافات به حدی رسید که هر گروهی اطراف فردی از خاندان اموی گرد آمدند: بربرها از خلافت مستعین و سایرین از ادعای مهدی حمایت کردند.(۲۷) مستعین به منظور غلبه بر رقیب خویش دست یاری به سور مسیحیان قشتاله دراز کرد، مهدی نیز به فرانک های حاکم برشلونه (بارسلونا) پناه برد تا در ازای تسلیم مدینه سالم به مسیحیان از کمک های امیر آنجا برخوردار گردد.(۲۸) بدین گونه، با راهنمایی مدعیان خلافت اموی از آغاز سده ی پنجم هجری به طور مستقیم مسیحیان وارد نزاع های داخلی مسلمانان شدند.(۲۹) این موقعیت ذلت بار خلفا تاثیر نامطلوبی بر روحیه ی دینی و عزت قومی مسلمانان اندلس برجای نهاد و همساز گرایی زیر پرچم خلافت نیز به صورت امری ناممکن و مشکلی ناگشودنی درآمد.
به هنگامی که نزاع ،دستگاه خلافت اندلس را فراگرفته بود بزرگان صقالبه، رهبران بربرها و رؤسای خاندان های عربی که از قبل وزیر، والی، قاضی، حاجب و صاحب منصب بودند، بنای نافرمانی نهادند و به همراه افراد طایفه ی خویش در جایی که استقرار داشتند دم از استقلال زدند.(۳۰) به زودی حدود سی چهل دولت شهر در اندلس اسلامی سر بر آوردند که در تاریخ این سرزمین به ملوک الطوایف معروف شدند.(۳۱) گفتنی است این دولت های کوچک برای ویرانی های بزرگ پدید آمده بودند که خود خواهی، خود بزرگ بینی کاذب ،تبعیضات ناروا، اتکاء به غیر، فزون طلبی و بی تفاوتی نسبت به مصالح مردم برخی از ویژگی های آنها بود. خصومت های گروه های منفعت طلبی های قومی چنان بر همه جا سایه افکنده بود که گویا دستورهای قرآنی پیرامون لزوم وحدت و یکپارچگی مسلمانان به بوته ی فراموشی سپرده شده بود. بر اثر این ناسازگاری ها حوادثی رخ نموده که مسلمانان اندلس از اوج قدرت و پیشرفت به ورطه ی جنگ های داخلی کشیده شدند، اوضاع پدید آمده نیز حاکی از آن بود که غم انگیزترین دوره ی تاریخ اسپانیای اسلامی فرارسیده است.
در این اوضاع و احوال که موقعیت سیاسی مسلمانان اندلس به شدت وخیم شده بود و هر بی اصل و نسبِ جاه طلبی به بهانه ی واهی فتنه برپا می کرد، مسیحیان فرصت جو که عرصه را از رقیبان قوی خالی دیدند به گونه ای فعال به ویژه در ناحیه ی ثغور (مرزها) نمودار شدند.(۳۲) وضعیتی پدیدار شده بود که قوی، طمع در قلمرو ضعیف می کرد، ضعفا نیز برای حفظ موجودیت خویش ناگزیر بودند با همسایه نیرومند، خواه مسلمان و چه غیر مسلمان، هم پیمان گردند، در نتیجه، چندین دولت شهر که از توانایی بیشتری برخوردار بودند بر تعدادی از ملوک الطوایف غلبه یافتند و یا برخی از آن ها را تحت حمایت خویش درآوردند. بدین گونه بربرها در جنوب اندلس، در نواحی غرناطه، مالقه و غیره، به برتری دست یافتند. در جنوب غربی و ناحیه اشبیلیه، اعراب بنی عباد موقعیتی بر جسته کسب کردند و چندی به منظور بیرون راندن بربرها از جنوب اندلس با آنان به منازعه پرداختند و سرانجام، از راه خدعه و یا جنگ بر امرای بربری جنوب، استیلا یافتند. دولت های مسیحی که کشمکش های امرای مسلمان را دیدند به بهانه های مختلف به مداخله در امور آنان پرداختند. امرای قوی را برضد حاکمان ضعیف تحریک می کردند تا از این طریق ضعفا را با خود هم پیمان و تحت سلطه در آورند. حاکمان مسلمان هم بی اعتنا به تهدید
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.