توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام :
درآمد
جریان قانون علیت در حوادث و پدیده های سیاسی و اجتماعی همانند جریان آن در پدیده های فیزیکی، امری مسلّم و تشکیک ناپذیر است. البته کشف علل پدیده ها، اعم از طبیعی و انسانی، کاری بس مهم و دشوار است، اما این کار در حوادث اجتماعی به دلایلی، ظریف تر و دقیق تر است که به برخی از آن ها اشاره می شود:
الف. حوادث اجتماعی ریشه در آرمان ها و خواسته های بشر دارند و چون این خواسته ها به طور مستقیم در تصرف و تجربه پژوهشگران قرار نمی گیرند، اهداف و منویّات بازیگران صحنه یک حادثه اجتماعی، به راحتی در دسترس ناظران آن حوادث قرار نمی گیرند. از این رو، نیازمند کاوش نسل های متعدد می باشند و چه بسا که هیچ گاه این عوامل به طور کامل کشف نگردند.
ب. بسیاری از حوادث اجتماعی، به ویژه حوادث اعتراض آمیز و پرخاشگرانه، در واکنش به اوضاع و شرایط نامطلوب حاکم بر جامعه صورت گرفته است؛ شرایطی که معمولاً بخشی از آن ها با مسائل فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مربوط می شود و چون جریان این امور در طول زمان و با سیاست های خاصی و معمولاً اعلام نشده همراه است، در مقایسه با پدیده های فیزیکی از پیچیدگی بیش تری برخوردارند. در نتیجه، کشف این سنخ از عوامل و علل که در پیدایش حوادث اجتماعی نقش عمده ای ایفا می کنند، کار ظریف و دشواری است.
ج. گاهی علل و زمینه های پیدایش یک رویداد اجتماعی به قدری متنوع و زیاد است که تحدید و تعیین آن ها به طور مشخص تقریبا غیرممکن می نماید. برای روشن شدن این مطلب کافی است مجموعه ای از حوادث مشابه را در نظر آوریم؛ مثلاً یک انقلاب و حرکت اصلاحی ممکن است به دلیل فشارهای اقتصادی و یا مسائل سیاسی، فرهنگی و یا تحت تأثیر عامل نژادی و قومی و یا مجموعه ای از این عوامل به وجود آید.
علاوه بر این، در مواردی، شرایط اقلیمی و حوادث طبیعی و انسانی جنبی، نسبت به روند یک حادثه سازگار یا ناسازگار، شتاب دهنده یا کند کننده بوده و نیز هوش و ادراک شخصی بازیگران یک صحنه، در کمّ و کیف شکل گیری پدیده های انسانی نقش آفرین می باشند. تنوع این عوامل، مسأله ای است که قانونمند کردن دقیق پدیده های انسانی را با مشکل مواجه می سازد.
ویژگی حوادث تاریخی
علاوه بر جهات سه گانه مزبور، که از مشکلات تحقیق در علوم انسانی به شمار می رود، در خصوص حوادث تاریخی مطلب دیگری نیز رخ می نمایاند و آن مسأله منابع و مآخذ و صحّت و سقم آن هاست که تحلیل و بررسی همه جوانب یک حادثه از جمله عوامل و زمینه های پیدایش آن را با دشواری مواجه می سازد.
با توجه به آنچه ذکر شد، در تحلیل یک حادثه تاریخی ممکن است برخی از علل زمینه ساز به جای علّت تامّه گرفته شود و یا برخی از عوامل مهم با انگیزه های خاص سیاسی، مذهبی و… کم تر از آنچه هست نمایانده شود و یا اساسا ذکر نشود. از این رو، تحقیق و بررسی و تحلیل حوادث تاریخی، به طور مستمر، امری لازم و بایسته است.
در این فصل اجمالاً عوامل و زمینه های پیدایش نهضت عاشورا مورد بحث و بررسی قرار گرفته است؛ چه این که در این باره مطالب گوناگونی ابراز شده است. برخی از محققان علت اصلی قیام امام حسین علیه السلام را دعوت مردم کوفه دانسته اند و برخی دیگر، درخواست بیعت یزید از امام علیه السلام را مهم ترین عامل شمرده اند و برخی، انحرافات سیاسی و فرهنگی را علت تامّه قیام عاشورا می دانند و برخی عوامل قومی و قبیله ای را مطرح کرده اند. به هر حال، هر کس از زاویه خاصی به این نهضت الهی نگریسته و مطالبی اظهار کرده است. البته همه محققان و نویسندگان تأثیر عوامل مذکور را در پیدایش قیام حسینی قبول دارند و در این جهت اختلافی نیست، اختلاف در میزان تأثیر و نقشی است که هر یک از آن ها در پیدایش نهضت عاشورا داشته اند.
ریشه های تاریخی حادثه عاشورا
واقعیت این است که مهم ترین علّت قیام امام حسین علیه السلام تغییر ماهیت اسلام و دور شدن جامعه اسلامی از آرمان های بلندی بود که بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله آن ها را به ارمغان آورده بود. هدف اصلی قیام، مسدود کردن رخنه و پرکردن شکاف انحرافی بود که در تفکر دینی از داستان سقیفه به بعد پدید آمده بود. سایر عوامل، علل زمینه ساز قیام عاشورا محسوب می شوند.
قیام سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام به عنوان بزرگ ترین حادثه تاریخ اسلام، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و به عنوان یک انقلاب بزرگ اجتماعی، از حوادثی است که زمینه های آن یک باره در سال ۶۱ هجری پیدا نشد، بلکه ریشه های آن را باید در چند دهه پیش و در تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر خلفا جست وجو کرد.
آنچه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در سقیفه بنی ساعده رخ داد، ریشه در حوادث عصر رسالت داشت و آن ها نیز به نوبه خود از حوادث پیش از اسلام ریشه می گرفت. حادثه عاشورا نیز یکی از پیامدهای تلخ سقیفه بنی ساعده بود. به عبارت دیگر، عاشورا حلقه ای از زنجیرهای به هم پیوسته ای بود که یک سر آن به سقیفه و سر دیگر آن به «کربلا» منتهی گردید؛ چنان که مهیار دیلمی در غدیریّه خود می گوید:
| اَضالِیْلَ ساقَتْ مُصابَ الْحُسَیْن علیه السلام | وَ مَا قَبلَ ذاکَ وَ ما قَدْ تَلا |
| فَیَومَ السَّقیفَهِ یَابْنَ النَّبِیَّ | طَرَّقَ یَوْمکَ فی کَربَلا |
| وَ غَصْبُ اَبیکَ عَلی حَقِّهِ | وَ اُمِّکَ حَسَّنَ اَنْ تُقْتَلا(۱) |
و ابوذر غفاری در کنار کعبه فرمود: «اگر ولایت و امامت کسی را که خدای سبحان او را مقدّم داشت می پذیرفتید؛ ولیّ خدا محروم و درمانده نمی ماند و هیچ واجبی از واجبات الهی ضایع نمی گردید.»(۲)
چنان که ابن عباس به مردم بصره گفت: «ای امّتی که در دین خود سرگردان شده اید توجّه کنید! اگر آن کس را که خدا مقدّم داشته بود پیش انداخته، و آن کس را که خداوند واپس زده عقب می راندید، و ولایت را در همان جایگاهی که خداوند قرار داده می نهادید، هیچ نقصانی در ترتیب آنچه خداوند مقرّر فرموده بود پدید نمی آمد و دوستی از دوستان خدا فقیر نمی گشت و [حتی] دو نفر در حکم خدا با هم اختلاف نمی کردند و هرگز افراد امّت درباره چیزی از کتاب خدا با هم درگیر نمی شدند! پس بچشید پیامد این تفریط و کوتاهی خود را که به دست خویش انجام دادید. به زودی آنان که ستم کردند خواهند دانست که به کدامین سرانجام دچار خواهند شد».(۳)
سقیفه نیز به عنوان یک پدیده اجتماعی، ناگهانی تحقق پیدا نکرد و ریشه های آن را باید در عصر جاهلیت و جریانات سیاسی و اجتماعی عصر نبوّت جست وجو کرد. در حقیقت سقیفه پیامد بازگشت معیارها و ملاک های جاهلی بود.
از این دیدگاه، همه بدبختی ها، انحراف ها و بدعت هایی که متوجّه اسلام گردید و همه ستم هایی که بر اولیای خدا رفت، به سقیفه می رسد و همه بدبختی های پس از هجرت به جریان های پیش از هجرت، و همه مشکلات پیش از هجرت به بعضی از بزرگان قریش منتهی می شود که منافقانه اظهار اسلام کردند. امام درباره این عناصر فاسد در جامعه اسلامی و فرصت جویی آنان برای رجعت طلبی فرمودند:
«… ما اَسْلَمُوا وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ اَسَرُّوا الْکُفْرَ، فَلَمّا وَجَدُوا اَعْوانًا عَلَیْهِ اَظْهَرُوهُ»؛(۴) اینان مسلمان نشدند، بلکه فقط تظاهر به مسلمانی کردند و کفر را در دل پنهان داشته اند و آن گاه که یار و همدستانی یافتند کفر پنهان خویش را آشکار نمودند.
رویدادهای پس از رحلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله این حقیقت را تأیید می کند که عوامل رجعت طلب، برای برگرداندن سنّت ها و عقاید دوران کهن با جدّیت تلاش کردند و عدّه ای از افراد ضعیف الایمان نیز به دلیل سستی اعتقاد، با سکوت خویش زمینه را برای قدرت یابی گروه نخست فراهم نمودند و به تدریج جامعه اسلامی به تباهی کشیده شد. البته این ارتجاع دور از انتظار نبود؛ زیرا علاوه بر این که مشرکان به طور کلّی در حجاز ریشه کن نشدند، تعدادی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز با تظاهر به اسلام، ایمان واقعی به رسالت حضرت صلی الله علیه و آله نیاورده بودند. اصولاً در هر انقلاب فرهنگی، سیاسی و اجتماعی چنین پدیده ای قابل پیش بینی است؛ زیرا در هر نهضتی اوّلاً تحول اعتقادی اخلاقی در افراد به کمال نمی رسد، ثانیا همه افراد، مشمول تحوّل نمی شوند. در نتیجه، هم بقایای آثار اعتقادی اخلاقی گذشته تا حدّی در فرد مؤمن باقی می ماند و هم عناصر تحوّل ناپذیر نقش ایفا می کنند و زمینه بازگشت جامعه به نظام پیشین را فراهم می نمایند.
بی توّجهی عدّه ای از مسلمانان صدر اسلام به جریان غدیرخم و ولایت علی علیه السلام و تشکیل سقیفه بنی ساعده، در واقع به همین علل بوده است. حضرت علی علیه السلام پس از ماجرای سقیفه با قلبی محزون فرمودند: «هان! به هوش باشید که دست از ریسمان اطاعت بر گرفته اید. و با تجدید رسوم جاهلیت، دژ محکم الهی را در هم شکسته اید… آگاه باشید! که پس از هجرت، [دوباره [همچون اعراب بادیه نشین شده اید، و بعد از اخوّت و برادری و اتحاد و الفت، به احزاب مختلف تقسیم گشته اید، از اسلام به نام آن اکتفا کرده اید و از ایمان جز تصوّر و ترسیمی از آن چیزی نمی شناسید… گویا می خواهید با هتک حریم الهی و نقض پیمانی که خداوند آن را مرز قانون خویش در زمین و موجب امنیت مخلوقش قرار داده، اسلام را وارانه کنید…!»(۵)
تشدید جریان رجعت
وقتی مفسّر و مدافع قرآن کریم حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام از حق خود، یعنی حکومت، محروم و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله مهجور شدند، جریان رجعت سرعت یافت و در طول بیست و پنج سال خلافت خلفای سه گانه انحراف ها و بدعت های بسیاری پدید آمد. از این رو، هنگامی که حضرت علی علیه السلام زعامت جامعه را پذیرفتند، اصلاحات داخلی را بر هر امر دیگری ترجیح دادند. لکن جبهه نفاق در عصر خلفا، بخصوص زمان عثمان، و عناصر ناخالصی که تحوّل در آن ها به کمال نرسیده بود و در پی قدرت و منصب بودند، در پرتو قدرت سیاسی توانسته بودند قدرت اقتصادی و نظامی قابل توجّهی به دست آورند. به همین جهت با ایجاد جنگ های داخلی و مشکلات دیگر مانع اصلاحات علی علیه السلام گردیدند. با شهادت مظلومانه امیرالمؤمنین علیه السلام ، برنامه های اصلاحی آن رادمرد الهی ناتمام ماند. با استیلای بنی امیّه بر جهان اسلام، جبهه نفاق با قدرت بیش تری جامعه را به سوی انحطاط و تباهی سوق داد، و در اواخر حکومت معاویه بن ابی سفیان فساد و تباهی به اوج خود رسید و بسیاری از عقاید و خلق وخوهای جاهلی احیا گردید و سنّت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و قرآن کریم رو به زوال نهاد. از این رو، امام حسین علیه السلام برای احیای دین اسلام و سنن بر باد رفته آن، قیام کردند و فرمودند: «من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش فرا می خوانم؛ زیرا سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله از بین رفته و بدعت زنده شده است.»(۶)
بنابراین، مهم ترین علّت قیام امام حسین علیه السلام زنده شدن سنن جاهلی و سست شدن تعالیم آسمانی اسلام بود. رهبری جبهه باطل در فاجعه خونین عاشورا نیز به عهده فرزندان همان ملحدان و مخالفان عصر جاهلیت و منافقان عصر رسالت بود. در این جا این حقیقت تاریخی را با استناد به منابع کهن قدری بیش تر توضیح می دهیم:
چگونگی گسترش انحراف ها در جامعه اسلامی
وقتی امامت و رهبری از مرکز و محور خود دور شد و این امانت الهی(۷) در دست کسانی قرار گرفت که به هیچ وجه شایستگی آن را نداشتند، زمینه گسسته شدن دیگر رشته های دین نیز پدید آمد. به دیگر سخن، تسلّط منافقان رجعت طلب بر قدرت سیاسی و حکومت، عوامل چندی را در خدمت آنان قرار داد. آنان با استفاده از این عوامل سیاسی و اقتصادی در انزوای اهل بیت علیهم السلام و جلوگیری از کتابت و نشر کلام نبوی کوشیدند و در نتیجه، زمینه بروز بدعت ها و جعل حدیث و تفسیرهای نادرست از قرآن کریم مهیّا گشت، جنبش ارتجاعی به طرز وحشتناکی در جامعه گسترش یافت و ارزش های معنوی و الهی یکی پس از دیگری جای خود را به ارزش های مادّی و جاهلی دادند. چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پیش بینی کرده بود، مردم در تاریکی و حیرت عجیبی قرار گرفتند.(۸)
در نیمه دوّم خلافت عثمان این انحرافات و کج روی ها به اندازه ای زیاد شد که حضرت علی علیه السلام در مدت زمامداری خویش نتوانستند آن ها را اصلاح نمایند. با شهادت آن حضرت و سراسری شدن حکومت معاویه، جنبش ارتجاعی به انقلاب ارتجاعی منجر شده با حاکمیت بیست ساله معاویه بن ابی سفیان، بدعت ها و جنایت ها در حق اسلام و مسلمانان گسترش یافت. اهل بیت علیهم السلام در این مدت تلاش فراوانی برای اصلاح امور انجام دادند، اما این فعالیّت ها به دلیل ویژگی های شخصیتی معاویه و سیاست های فریبکارانه وی عمدتا نافرجام ماندند. مرگ معاویه و آغاز زمامداری یزید این فرصت را پدید آورد که امام حسین علیه السلام برای نجات جامعه از انحرافات وارد مبارزه شوند و با فداکاری خود امت اسلام را بیدار نمایند. اگر فداکاری امام حسین علیه السلام نبود، بدون شک بنی امّیه نامی از اسلام باقی نمی گذاردند.
امام حسین علیه السلام شاهد عینی حوادث پنجاه ساله
از آنچه گذشت اجمالاً روشن شد که حادثه عاشورا معلول حوادث پنجاه ساله جهان اسلام بود و این تصور که مقاومت و مبارزه امام حسین علیه السلام از هنگام مرگ معاویه و نشستن یزید بر جای او آغاز شد کاملاً خلاف واقع است. قیام امام حسین علیه السلام ریشه دارتر از آن است که بتوان آن را به شروع سلطه گری یزید و درخواست بیعت از امام علیه السلام محدود ساخت.
امام حسین علیه السلام پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، در فراز و نشیب هایی که برای جامعه اسلامی پیش آمد، حضور داشتند و با کمال هشیاری آن ها را نظاره می کردند. این گونه نبود که امام حسین علیه السلام به یک باره چشم باز کنند و نامه یزید را مقابل خود ببینند و متوجّه شوند چاره ای جز بیعت با طاغوت زمان، یا شهادت ندارند، بلکه آن حضرت سالیان متمادی بود که خون دل می خوردند.
آن حضرت با چشمان خود، گرفتاری های بسیار سختی را که برای پدر بزرگوارشان به وجود آورده بودند، دیده و سخنان پر هیجان و اندوهگین او را شنیده بودند. امام حسین علیه السلام هرگز نمی توانستند جمله «فَصَبَرتُ و فی الْعَینِ قَذی و فی الْحَلَقِ شَجی»(۹) را فراموش کنند.
امام حسین علیه السلام دیده بودند که معاویه با سیاست های مزوّرانه خود چه مشکلاتی را برای حکومت علوی به وجود آورد و چگونه جنگ های ویرانگر و پر تلفات را بر پا کرد. آن حضرت با تیزبینی و حساسّیت خیانت ها و بدعت های معاویه در دوران زمامداریش را نظاره می کردند و پایمال شدن قوانین و ارزش های اسلامی با انواعی از مهارت ها و فریب کاری ها، که مردم معمولی از درک آن عاجز بودند، شاهد بودند. اما شرایط سیاسی و اجتماعی زمان معاویه به گونه ای بود که حضرت نمی توانستند واکنش شدید نظامی و انقلابی از خود نشان دهند. با مرگ معاویه و به تخت نشستن یزید زمینه قیام فراهم آمد.
در این جا به نمونه هایی از گرفتاری های جهان اسلام و انحراف ها و جنایت هایی که در عصر معاویه تحقق یافت، با اشاره به ریشه های تاریخی آن ها، اشاره می گردد:
۱. سیاست تبعیض نژادی
اسلام به عنوان یک ایدئولوژی الهی و انسانی از روز نخست بافرهنگ نژادی و قومی مبارزه کرد و قرآن کریم با صراحت اعلام فرمود:
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ» (حجرات: ۱۳)؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (این ها ملاک امتیاز نیست) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در حجه الوداع فرمودند: «هیچ عربی را بر غیرعرب برتری و فضیلتی نیست جز به تقوا و پرهیزگاری.»(۱۰) یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از ملیت های گوناگون بودند؛ سلمان فارسی، بلال حبشی، صهیب رومی، ابوذر غفاری، حذیفه بن یمان و… در کنار هم با حقوق مساوی زندگی می کردند، اما در دوران خلافت عمر بر خلاف نصّ صریح قرآن وسنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله سیاست تبعیض نژادی بنیان نهاده شد.
ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: «وقتی عمر به خلافت رسید بعضی از مردم را بر بعض دیگر برتری داد. او سابقین در اسلام را بر مسلمانان دیگر؛ مهاجرین از قریش را بر غیر قریش، همه مهاجرین را بر انصار و عرب را بر عجم و صریح (کسی که پدر و مادرش عرب است) بر مولی (کسی که یکی از والدین او عرب است) برتری داد.»(۱۱)
روش خلیفه دوم در اعطای امتیازات بیش تر به برخی از افراد، اثر سوء خود را نشان داد و زمینه را برای به وجود آوردن یک اختلاف طبقاتی که با سیاست مالی اسلامی هماهنگی نداشت، آماده ساخت. طبق بعضی از روایات(۱۲) عمر، در اواخر، متوجه این موضوع شد و در صدد تغییر روش و برگشت به نظام معمول در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله برآمد، اما اجل به وی مهلت نداد. با روی کار آمدن عثمان و دست اندرکار شدن امویان، بکلی این فرصت از مسلمانان گرفته شد.
نصوص تاریخی، این جنبه از سیاست خلیفه دوّم را، که مظاهر مختلفی داشت، روشن می سازد. او در راستای سیاست تبعیض نژادی، اقامت در مدینه را بر غیرعرب تحریم نمود و عرب ها را در مقابل عجم ها قصاص نکرد و در تقسیم بیت المال، عرب را بر عجم و قرشی را بر غیر قرشی برتری بخشید.(۱۳)
این سیاست در عصر معاویه گسترش یافت. وی خطاب به زیاد می نویسد: «وقتی نامه ام به دستت رسید عجم ها را ذلیل کن و به آنان اهانت نما و آنان را تار و مار و آواره کن. از آنان کمک مگیر و هیچ حاجتی برای آنان انجام مده. به خدا سوگند، تو فرزند ابوسفیانی. برادرم! تو نزد من راستگویی، تو همان کسی هستی که نامه عمر را بر اشعری در بصره خواندی… و او پس از شنیدن پیام عمر، ابن ابی معیط را با طنابی به طول پنج وجب فرستاد و گفت: “هر کس از اهل بصره پیش آمد اندازه بگیر، هر کس از غلام ها و مسلمانان عجم را دیدی که قامت او به پنج وجب می رسد او را پیش آور و گردنش را بزن.” اما تو، ابوموسی را از تصمیمش منصرف کردی و این کار را از روی تعصبی که نسبت به غلامان داشتی انجام دادی؛ چون آن روز گمان می کردی که یک بنده ثقفی هستی! و نزد عمر رفتی و با اصرار او را از تصمیمش برگرداندی و او را از تفرقه مردم ترساندی.(۱۴) … ای برادر من! اگر تو عمر را از انجام آن کار باز نمی داشتی و سنّت او جاری می گشت، خدا آن ها را قلع و قمع می کرد و ریشه شان را می کند، آن گاه خلفای پس از او آن روش را ادامه می دادند تا این که احدی از آن ها باقی نمی ماند… به موالی و کسانی از عجم که اسلام آورده اند نظر افکن و همچنین مطابق سنّت عمر بن خطّاب با آن ها رفتار کن که ذلّت و خواری آن ها در این است که عرب از آن ها زن به همسری بگیرد و آن ها از عرب زن نگیرند؛ عرب از آن ها ارث ببرد و آن ها از اعراب ارث نبرند؛ مقرّری و ارزاقشان اندک باشد، در جنگ ها جلو انداخته شوند تا راه هموار کنند و درخت ها را قطع نمایند؛ احدی از آن ها در نمازی بر عرب امامت نکند؛ در حضور عرب کسی از آن ها در صف اول قرار نگیرد مگر آن که (عرب اندک باشد و) صف را تکمیل کنند؛ احدی از آن ها را بر سرحدّی از سرحدّات یا شهری از شهرها به ولایت مگمار؛ احدی از آن ها سِمت قضا را متصّدی نشود؛ و کسی از آن ها حکم و فتوا ندهد. این است سنّت و روش عمر در مورد آن ها…»(۱۵)
سیاست تبعیض نژادی در عصر امویان به شدّت گسترش یافت و پیامدهای بسیار مخرّبی از خود بر جای گذاشت. این عامل در آغاز، زمینه اقتدار بنی امیّه را فراهم کرد ولی در دراز مدت یکی از عوامل مهم سقوط و زوال سلسله امویان شد؛ زیرا عباسیان از تحقیر و محرومیت موالی توسط آنان به صورت یک اهرم فشار نیرومند استفاده کردند.
پیشینه نفوذ امویان در دستگاه رهبری جهان اسلام عمدتا به زمان حاکمیت عثمان بر می گردد. وی در قدرت بخشیدن به بنی امیّه در دو جنبه سیاسی و اقتصادی به طرز عجیبی اقدام نمود؛ در جنبه سیاسی استانداری کوفه را به ولید بن عقبه و استانداری مصر (و شمال افریقا) را به عبداللّه بن ابی سرح و استانداری شامات را به معاویه بن ابی سفیان و استانداری بصره را به سعید بن ابی العاص داد.(۱۶) این افراد همه از امویان بودند و در تصرف بیت المال ولایت تامّ یافتند. آن ها آن قدر قدرتمند شدند که پس از کشته شدن عثمان و زعامت یافتن علی بن ابی طالب علیه السلام توانستند در مقابل حضرت بایستند و جنگ های داخلی را یکی پس از دیگری سامان دهند و مانع اصلاحات او شوند و در نهایت، سلطه خود را بر کل جهان اسلام گسترش دهند.
۲. اشرافیت اموی و سوء استفاده از بیت المال
در جنبه اقتصادی، خلیفه سوم از یک سو، نظام اقطاعی را بنیان نهاد و اموال عمومی را به خویشاوندان خود اختصاص داد و از سوی دیگر، بخشش های فوق العاده بزرگی انجام داد؛ وی به حارث بن حکم برادر مروان ۳۰۰۰۰۰ درهم بخشید و شترهای زکات و قطعه زمینی که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله آن را وقف مسلمانان کرده بود به او داد. او به سعید بن عاص بن امیّه ۱۰۰۰۰۰، به مروان بن حکم ۱۰۰۰۰۰ و به ابوسفیان ۲۰۰۰۰۰ درهم بخشید. خود او ۳۰۵۰۰۰۰۰ درهم و ۳۵۰۰۰۰ دینار و عبدالرحمان بن عوف ۲۵۶۰۰۰۰ دینار از بیت المال برداشتند.(۱۷)
مسعودی می نویسد: «عثمان بن عفّان در مدینه، کاخی از سنگ و آهک برای خود ساخت که پنجره ها و درهای آن از چوب های کمیاب بود. کشتزارها، باغ ها و قنات هایی در مدینه داشت و بهای املاکش در وادی القری و حنین و جاهای دیگر به یکصد هزار دینار می رسید و رمه های بسیار اسب و شتر هم به میراث گذاشته بود. این ها علاوه بر یک میلیون و صد و پنجاه هزار درهم پول نقد بود. به تبعیّت از او، دولتمردانش و بسیاری از مردم همین روش را دنبال کردند. زبیر بن عوّام کاخی در بصره ساخت که در این زمان (سال ۳۳۲ ه.) معروف است و بازرگانان و ثروتمندان و صاحبان کاروان های تجاری که از راه دریا می آیند، در آن اقامت می کنند.
همچنین کاخ هایی در مصر و کوفه و اسکندریه ساخته بود. وقتی مُرد، پنجاه هزار دینار نقد، و هزار اسب و هزار بنده و کنیز و آن کشتزارها و کاخ ها را به میراث نهاد. همچنین طلحه بن عبیداللّه، کاخی در کوفه ساخت که امروز هم به نامش شهرت دارد. عبد الرحمن ابن عوف نیز ثروت سرشاری داشت. او در اصطبلش صد رأس اسب بسته بود. هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و هنگامی که مرد ۳۲۱ اموالش هشتاد و چهار هزار دینار بود.
سعد بن ابی وقّاص در عقیق، برای خود کاخی ساخت بلند و در فضایی گشاده و بسیار وسیع… و زید بن ثابت به هنگام مرگ، آن قدر طلا و نقره به میراث گذاشت که آن ها را با تبر می شکستند و یُعلی بن منبّه، پانصد هزار دینار نقد به ارث نهاد و…»(۱۸)
نتیجه آن که، در زمان عثمان اشرافیت نوینی در جامعه اسلامی پدیدار گشت و عدالت اجتماعی از بین رفت.
طبری می نویسد: «عثمان در امارت دادن به بنی اُمیّه و اختصاص دادن بیت المال به آن ها به حدّی افراط کرد که مردم در مناطق مختلف علیه او قیام کردند. و بنی امیه آن قدر جسارت پیدا کرده بودند که سعیدبن عاص وقتی استاندار کوفه شد اعلام کرد: “إِنَّ السَّوادَ بُسْتانٌ لِقُرَیْشٍ وَ بَنِی أُمَیَّهِ” = عراق بستان قریش و بنی امیه است (که مورد اعتراض مالک اشتر قرار گرفت.»(۱۹)
از دیگر کارهای خلیفه سوم تقویت نظام اقطاعی بود. عمر تعدادی از زمین های بیت المال را به سابقین در اسلام و مجاهدان بزرگ اختصاص داد. عثمان زمین هایی را به عنوان هدیه به بستگانش تقدیم کرد و نظام اقطاعی را استوار ساخت.(۲۰)
ابن ابی الحدید می گوید: «پیغمبر نقطه ای در بازار مدینه به نام مَهْرود را وقف مسلمانان کرده بود، ولی عثمان آن را به حارث بن حکم، برادر مروان، تیول داد! فدک را که فاطمه علیهاالسلام گاهی به عنوان ارث و گاهی به عنوان بخشش از خلفا مطالبه می کرد و به او ندادند، به مروان بخشید. مراتع اطراف مدینه را از دسترس مسلمانان خارج ساخت، و در اختیار احشام بنی امیّه گذاشت که در انحصار آن ها باشد. تمام غنایم فتح افریقا از طرابلس غرب تا طنجه را یک جا به عبداللّه بن ابی سرح بخشید… .»(۲۱)
نتیجه سیاست نژادپرستانه و قبیله گرایانه عثمان، اقتدار بنی امیّه در ابعاد مختلف بود. آن ها با به دست آوردن قدرت سیاسی، امکانات اقتصادی جهان اسلام را نیز به خود اختصاص دادند و از این راه توانستند قدرت نظامی قابل توجهی به دست آورند.
معاویه بن ابی سفیان در اثر کیاست و نیرنگ بازی و توانمند بودن منطقه شامات، از نظر اقتصادی و نظامی قدرت زیادی کسب کرد و پس از شهادت حضرت علی علیه السلام حدود بیست سال بر تمام مناطق جهان اسلام حکومت کرد و برای فرزندش یزید به عنوان ولیعهد خود بیعت گرفت.
۳. تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی
فلسفه رهبری و زعامت در اسلام بر پایه «رهبر برای مردم، مردم برای رهبر» مبتنی است. از این رو، رهبر جامعه اسلامی باید در حق مردم خیر خواهی کند و آن ها را مانند اجزا و عناصر شخصیّت خود تلقّی نماید و از تقوای کامل و درک وظایف خطیر رهبری برخوردار باشد تا جامعه اسلامی را چنان که شایسته است به سعادت رهنمون گردد. تأثیر رهبران اجتماعی در اصلاح جامعه به حدّی بالاست که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «دو گروه از امّت من هستند که اگر فاسد شدند امّت من فاسد می شوند و اگر به صلاح و نیکی گرایش داشتند امّت من اصلاح گشته و صالح می شوند و آن ها عبارتند از دانشمندان و فرمانروایان.»(۲۲) و علی علیه السلام فرمودند: «ملت اصلاح نشوند مگر این که والیان امور اصلاح شوند.»(۲۳)
بنی امیّه رهبری و خلافت اسلامی را مانند بسیاری از مبانی دینی وارونه کردند. معاویه برای انجام دستور پدرش که گفت: «ای فرزندان عبد شمس خلافت را همانند یک توپ در برگیرید. سوگند به خدا نه بهشتی است و نه جهنّمی. و آن را برای فرزندان خود به ارث بگذارید»،(۲۴) همه چیز را در خدمت بنی امیّه قرار داد و نه تنها خیرخواهی برای امّت اسلامی نکرد، بلکه خلافت اسلامی را تبدیل به سلطنت موروثی کرد و برای نخستین بار در تاریخ خلافت اسلامی، موضوع ولیعهدی را مطرح کرد.(۲۵) وی در زمان حیات خود از مردم با زور و تهدید و دسیسه های دیگر برای ولیعهدی پسرش یزید بیعت گرفت، در حالی که هیچ یک از ابوبکر و عمر و عثمان که مورد قبول معاویه بودند، سخنی از ولیعهدی فرزندشان به میان نیاورده بودند. تا پیش از وی، آنچه عملاً مورد قبول عامّه بود، شورای اهل حلّ و عقد یا آرای عمومی بود. گذشته از اصل بدعت بودن ولیعهدی، شخص یزید نیز فردی آلوده و فاسد و منحرف بود و به هیچ وجه صلاحیت خلافت را نداشت. این کار معاویه آن قدر زشت و ناپسند بود که شخصی همانند زیاد بن ابیه، که خود از فاسقان روزگار بود، نیز به او اعتراض کرد.
او پس از دریافت نامه معاویه مبنی بر اخذ بیعت برای یزید، مردی را که به فضل و فهم او اعتماد داشت نزد خود خواند و به او گفت: من می خواهم تو را بر موضوعی امین گردانم که بر صفحات نامه بر آن موضوع اعتماد نکردم! آن گاه گفت: نزد معاویه به شام برو و به او بگو اگر ما، مردم را برای بیعت با فرزندت دعوت کنیم، آن ها به ما چه خواهند گفت؟ با آن که یزید با سگ ها و بوزینه ها بازی می کند و لباس های الوان می پوشد و به نوشیدن خمر معتاد است و روز را با آلات موسیقی به پایان می رساند! چگونه می توان مردم را به بیعت با چنین کسی دعوت کرد، حال آن که در میان اجتماع افرادی همچون حسین بن علی، عبدالله بن عباس، عبداللّه بن زبیر و عبداللّه بن عمر هستند؟ ولی اگر تصمیم داری برای یزید به عنوان خلیفه بیعت بگیری، امر کن فرزندت را که یک سال یا دو سال مانند آن چهار تن رفتار کند و اخلاق و روش آن ها را در پیش گیرد، تا ما بتوانیم از این راه امر را بر مردم مشتبه سازیم و از آن ها برای او بیعت بگیریم.»(۲۶)
فضاحت و ننگ یزید تا آن جا بالا گرفته بود که حتی فرد ظالم و فاسدی مانند زیاد بن ابیه او را شایسته زمامداری نمی دانست!
معاویه خود بهتر از هر کس دیگری فرزندش را می شناخت و به مفاسد اعتقادی و اخلاقی وی واقف بود. او به خوبی می دانست یزید شایستگی زعامت و رهبری جهان اسلام را ندارد، اما از آن جا که معاویه اساسا اعتقادی به مصالح اسلام و منافع عمومی نداشت و شیفته فرزندش بود، او را به ولیعهدی معرّفی کرد.(۲۷)
یزید حتی آن هنگامی که به عنوان ولیعهد معرّفی شده بود نیز به مصالح اجتماعی و ملّت اسلامی بی اعتنا بود و دردناک ترین حادثه برای امّت مسلمان کوچک ترین تأسف و تأثّری در او به وجود نمی آورد.
حسن بصری می گوید: «برای معاویه گناهانی بود که اگر بعضی از آن ها برای اهل زمین بود آنان را کفایت می کرد. یکی از آن ها این بود که زیاد بن ابیه را به پدرش ابوسفیان ملحق نمود و برادر خود خواند، دیگر این که حجر بن عدی و اصحابش را کشت. و جرم سوم او این بود که یزید را بر مردم مسلّط کرد.»(۲۸)
معاویه با بدعتی که در خلافت اسلامی انجام داد زمینه را برای هتک مقدّسات فراهم آورد و شرایط را برای سلطنت مروانیان مهیّا ساخت؛ به گونه ای که از آن پس در میان دودمان حاکم اموی (و نیز بعدها در سلسله عباسی) تعیین ولیعهد، برای خلیفه مانند کسری و قیصر، معمول و مرسوم گردید.
۴. الحاق «زیاد» به ابوسفیان
در فقه اسلامی اگر زنی برده (کنیز) زنا کند و از این راه بچه ای به دنیا آورد، فرزند به شوهر او (در صورت داشتن شوهر) و یا به مالک او تعلق می گیرد و مرد زناکار بهره ای از او ندارد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «الوَلَدُ لِلْفِراش و للعاهِرِ أَلْحَجر»؛(۲۹) فرزند از آنِ پدر است و برای زناکار چیزی جز سنگ نیست (بهره ای ندارد.)
همچنین فرمودند: «اگر کسی ادّعا کند که شخصی پدر اوست، در حالی که می داند او پدرش نیست، بهشت بر او حرام خواهد بود»(۳۰) و «از بزرگ ترین افتراءات این است که کسی را به غیر پدرش نسبت دهند.»(۳۱)
مسلمانان نیز تا سال ۴۴ هجری به این سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله ملتزم بودند. اما معاویه در این سال بر اساس یک سنت جاهلی مدّعی شد پدرش ابوسفیان، زمان جاهلیت با سمیّه مادر زیاد، که زن عبید بود، همبستر شده و سمیّه از وی باردار گردیده و «زیاد» به دنیا آمده است. معاویه ادعّای خود را مستند به شهادت ابو مریم سلولی، قوّاد زمان جاهلیت، می نمود.(۳۲) اگر کسی «زیاد» را به ابوسفیان نسبت نمی داد، معاویه خشمگین می شد. به همین جهت یزید بن ربیعه گفت: «أَتغضبِ أَن یُقال أَبوک عَفٌّ و ترضی أَن یُقال ابوک زانٍ»؛(۳۳) آیا خشمناک می شوی که بگویند پدرت پاکدامن بود و خشنود هستی که بگویند پدرت زناکار بوده است؟
چنان که مورّخان بیان کرده اند، انگیزه معاویه این بود که «زیاد بن ابیه» را، که فردی با هوش و مستعد و از کارگزاران حضرت علی علیه السلام بود به خدمت بگیرد و او را از آن حضرت جدا کند.
ابن اثیر می نویسد: «هنگامی که علی بن ابی طالب علیه السلام به خلافت رسید، “زیاد” را به عنوان والی فارس معرّفی کرد. زیاد نیز منطقه فارس را به خوبی اداره کرد و سنگرها را حفظ نمود. وقتی معاویه از این امر باخبر شد، بسیار عصبانی گردید و نامه ای به “زیاد” نوشت و او را تهدید کرد و گفت: “تو از ابو سفیان متولد شده ای.”»(۳۴)
وقتی «زیاد» نامه معاویه را خواند، در بین مردم گفت: از فرزند هند جگرخوار و رئیس منافقان تعجب است که مرا تهدید می کند و به سوی خود دعوت می نماید و حال این که بین من و او پسر عمّ رسول خدا قرار دارد که اکنون مهاجر و انصار پیرامون او را گرفته اند. به خدا سوگند اگر علی علیه السلام به من اجازه دهد نزد معاویه می روم و گردن او را با شمشیر می زنم.(۳۵)
گزارش این ماجرا به علی علیه السلام رسید. حضرت در نامه ای به «زیاد» نوشتند: «من تو را شایسته حکمرانی دانستم و به تو حکمرانی فارس را دادم، ابوسفیان به خاطر آرزوهای باطل، لغزش کرد و حرف نابجایی گفت که هیچ گاه موجب ارث و حلّیت نسب نمی شود… اک
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.