تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی :

(با تکیه بر یافته هایی از سوره مبارکه هود علیه السلام )

چکیده

این پژوهش کوشیده است مجموعه ای از عوامل جامعه شناختی و روان شناختی دین گریزی را بر اساس مفاد آیات سوره «هود» علیه السلام و با بهره گیری از دیگر آیات قرآن و همچنین به مدد برخی از روایات بررسی کند. در آغاز، عوامل جامعه شناختی دین گریزی با تمرکز بر دو موضوع مهم ذیل بررسی گردیده اند:

۱. زمینه سازان دین گریزی که عبارتند از: خانواده، گروه های صمیمی و ملأ؛

۲. راه کارهای مورد استفاده زمینه سازان دین گریزی که عبارتند از: تبلیغات، تهدید و تطمیع.

از سوی دیگر، عوامل روان شناختی دین گریزی به عوامل گرایشی و شناختی تقسیم شده اند و آن گاه به صورتی فشرده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. سپس، با تکیه بر یافته هایی از سوره «هود»، عوامل دین گریزی در سده اخیر ایران شناسایی و تبیین شده اند. بخش پایانی، تجزیه و تحلیل یافته هایی از سوره مذکور است که به نتایج خاصی همراه با پیشنهادات کاربردی رهنمون شده است.

پیش درآمد

فرار از بندگی خدای سبحان از جمله مسائل مهمی است که بشریت از آغاز آفرینش با آن دست به گریبان بوده است. این مشکل در قرن های اخیر به شیوه های جدیدی سازمان یافته و از شکل سنّتی به صورت مکتب های گوناگون همانند «لیبرالیسم» و «سکولاریسم» در غرب ظهور پیدا کرده است. در دهه های گذشته، دامنه موج دین گریزی به شرق از جمله به کشور ایران نیز سرایت کرد. این پدیده در غرب عوامل خاص خود را دارد. آنچه این نوشتار به دنبال آن است این که چرا در جامعه اسلامی ایران، که سابقه ای طولانی در دین داری دارد با آن که دین موافق فطرت انسان است عده ای فرار از بندگی خدای سبحان را بر اطاعت از او ترجیح می دهند؟

دوستان و دشمنان انقلاب اذعان دارند که انقلاب اسلامی تأثیری عظیم بر حرکت جهانی به سوی دین داری داشته و این چیزی نیست که در همه شرایط و زمان ها ممکن باشد، بلکه این جنبش الهی مرهون زحمات طاقت فرسای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و هدایت و رهبری فرزندان آن حضرت و تلاش همه جانبه عالمان و فقیهان از شیخ مفید رحمه الله تا امام خمینی قدس سره در طول ۱۴ قرن بوده است. مهم ترین رکن این شجره طیّبه ارزش های دینی است که دشمن با حرکتی حساب شده و تهاجم فرهنگی گسترده، در پی نابودی آن است. ترویج سکولاریسم، که نتیجه ای جز دین گریزی ندارد، اولین گام دشمن در شبیخون فرهنگی است. از سوی دیگر، دین گریزی، بخصوص در میان بعضی از دین داران و فرزندان آنان امری نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت.

نکته مهمی که در این جا باید اشاره شود آن است که آنچه در این نوشتار با استناد به آیات قرآن مطرح می شود، تنها در حد یک احتمال است؛ زیرا «قرآن کتابی نیست که افرادی همانند ما بتوانند تفسیری جامع از علوم قرآن، آن گونه که سزاوار است، بنویسند. ما یک صورت پرده ای از قرآن را می فهمیم و باقی آن محتاج به تفسیر اهل عصمت است که معلم به تعلیمات رسول الله صلی الله علیه و آله بوده اند.»(۱)

مفهوم شناسی واژه های کلیدی

اگرچه در تعریف «دین» بین اندیشمندان اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد، ولی «دین یعنی شیوه رفتار صحیح انسانی، آن گونه که خدا می خواهد.»(۲) از منظر قرآنی، کسی دیندار است که اعمال و رفتار او موجب رضایت خدای سبحان شود. به همین دلیل، دین گریزی یعنی عدم اعتقاد، پذیرش و اطاعت نسبت به هر آنچه خدای سبحان توسط انبیا علیهم السلام و ائمّه اطهار علیهم السلام برای جامعه بشری نازل کرده است.

عوامل جامعه شناختی دین گریزی

انسان دارای دو بعد فردی و جمعی است. بُعد فردی انسان در علم روان شناسی و بُعد جمعی زندگی وی در جامعه شناسی مورد بررسی قرار می گیرد.

بر اساس آنچه از «آیات قرآن»(۳) به دست می آید، دین گریزی به اشکال گوناگون، در میان همه ملت ها وجود داشته و پدیده ای نوظهور و مختص به قرن های اخیر نیست. به همین دلیل، دین گریزی یک «پدیده اجتماعی»(۴) است و مثل دیگر پدیده های اجتماعی، کیفیت پیدایش، تحوّل، نتایج و پیامدهای آن در جامعه شناسی مورد مطالعه قرار می گیرند.

روشن است که در این بین، توجه به یک عامل خاص، ناشی از عدم توجه به ابعاد دیگر این پدیده است. بنابراین، بروز چنین پدیده ای ممکن است عوامل زیادی داشته باشد که می توان با نگرش جامعه شناختی، آن ها را از قرآن استخراج کرد و تحلیل خاص قرآن را در این زمینه به دست آورد.

به دلیل آن که شخصیت انسان در اجتماع شکل می گیرد و ارزش ها، گرایش ها، عقاید، عادات و رفتار، تشکیل دهنده شخصیت او به شمار می آیند، عواملی در تکوین این شخصیت تأثیرگذارند که جامعه شناسان از آن ها به «عوامل مؤثر در اجتماعی شدن انسان» ذکر کرده اند که عبارتند از: خانواده، مدرسه، همسالان، رسانه های جمعی، مسجد، تماس با دوستان و همکاران، گروه های مرجع، گروه های همدرد، صمیمی و … .(۵)

با بررسی آیات سوره هود علیه السلام روشن می شود که معمولاً سه گروه در بروز پدیده دین گریزی در سطح جامعه، نقش مهمی را ایفا می کنند:

الف. خانواده

خانواده شامل طیف وسیعی از نزدیکان نَسَبی (پدر، مادر، برادر، خواهر، پدربزرگ، مادربزرگ، عمّه، عمو، خاله، دایی و…) و سببی (همسر، نزدیکان و اقوام همسر و…) می شود. در میان اعضای خانواده، پدر و مادر چون ارتباط زیادتری با فرزند دارند، نقش بیش تری در شکل گیری شخصیت فرزند ایفا می کنند. به همین دلیل، اولین عامل زمینه ساز گریز از دین، رفتار و منش پدر و مادر می باشد. این مطلب را با استفاده از بعضی از آیات و نیز بعضی از روایات می توان به دست آورد:

هنگامی که نوح علیه السلام از قوم خود ناامید شد، به درگاه خدای سبحان عرضه داشت: «…رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الاَرْضِ مِنَ الکافرین دَیَّارا.»(نوح: ۲۶)؛ … پروردگارا، هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار.

در آیه بعد، یکی از علل درخواست نابودی کفار را چنین بیان می فرماید: «… وَلا یَلِدُوا إِلاّ فَاجِرا کَفّارا» (نوح: ۲۷)؛ … جز پلیدکارِ ناسپاس نزایند.

با توجه به آیه مزبور، این احتمال در ذهن انسان تقویت می شود که پدر و مادر در دین گریزی فرزند نقشی اساسی دارند، به گونه ای که پایه و اساس آن، حتی به پیش از تولد نیز باز می گردد. به عبارت دیگر، پدر و مادر ممکن است به جایی برسند که همانند پدران و مادران قوم حضرت نوح علیه السلام ، همه فرزندانی که از دامن آنان به دنیا می آیند، همگی انسان های پلید و بی دین باشند.

از سوی دیگر، در همین زمینه (گم راهی فرزند) روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «کلُّ مولودٍ یُولَد علی الفطرهِ فاَبواهُ یَهوّدانهِ او یُمجّسانه»؛(۶) هر انسانی که به دنیا می آید، در ذاتش به خداپرستی گرایش دارد. اما پدر و مادر او را از خالق هستی دور کرده، باعث انحراف وی از دین می شوند.

بنابراین، اگر آیه و روایت مزبور را در کنار آیه پانزدهم از سوره «لقمان» قرار دهیم، این نظر تأیید می شود که گفتار و رفتار پدر و مادر مشرک، تأثیری بسزا در دین گریزی فرزندان دارد. گاه ترویج ابتذال و تضعیف غیرت دینی، استفاده از واژه ها و تعابیر خلاف عفّت عمومی، ترویج روابط نامشروع، موجّه جلوه دادن رقص و موسیقی های مبتذل، ترویج آزادی بی قید و بند، حمله به حجاب اسلامی، تهمت به یگانه بانوی جهان اسلام صدّیقه کبری علیهاالسلام در رابطه با آموزش موسیقی، زیر سؤال بردن فداکاری یاران باوفای سیدالشهدا علیه السلام و حمله به مقدّس ترین و محبوب ترین شخصیت انقلاب اسلامی از جمله هزاران مطالب غم انگیزی هستند که در مطبوعات این کشور اسلامی با مجوّز رسمی منتشر می شوند!

ممکن است والدین پا را از این فراتر گذاشته، انسان را به کفرورزی و شرک فرا خوانند؛ چنان که خدای سبحان می فرماید: «وَ إِنْ جَاهَداکَ علی أنْ تُشْرِکْ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما» (لقمان:۱۵)؛(۷) اگر پدر و مادرت اصرار ورزیدند چیزی را که به آن علم نداری و یا حقیقت آن را نمی شناسی شریک من بگیری، اطاعتشان مکن و برای من شریکی مگیر.

ب. گروه های صمیمی(۸)

با نگاهی گذرا به سرگذشت پر فراز و نشیب قوم بنی اسرائیل، نقش گروه های صمیمی در دین گریزی انسان بیش از پیش آشکار می شود.

قرآن کریم برای نمونه می فرماید: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبینٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشیدٍ» (هود: ۹۶۹۷)؛(۹) خدای سبحان موسی علیه السلام را به سوی فرعون و سران قوم او فرستاد، ولی سران و بزرگان، که همه از دوستان صمیمی و اطرافیان فرعون بودند، از فرمان فرعون پی روی کردند.

با دقت در سیاق آیه، در می یابیم قرار گرفتن لفظ «فرعون» در کنار لفظ «ملأ»، بیانگر وجود هماهنگی و شباهت فکری و روحی و رفتاری بین این دو می باشد؛ زیرا همگونی های روحی، فکری و رفتاری، عامل اساسی در دوستی ها می باشند.

به دلیل آن که آیه مذکور، دو لفظ «فرعون» و «ملأ» را در کنار هم و با اشاره به همسویی آنان آورده است، چه بسا بتوان گفت که میان فرعون و سران و اطرافیان وی علاوه بر رابطه کارگزاری و مسؤولیت اجرایی دربار، رابطه دوستی نیز برقرار بوده است. این ارتباط دوستانه موجب شده تا همه آنان موضع گیری یکسانی در برابر موسی علیه السلام داشته باشند. به نظر می رسد که طمع اطرافیان فرعون به منزلت و ثروت او از یک سو، و نیاز فرعون به اطرافیان برای حفظ حکومت از سوی دیگر، این ارتباط دوستانه را پایدارتر کرد و منجر به تصمیم مشترک آنان در برابر پیامبر خداوند شد.

در همین باره، می توان به روایتی از امام صادق علیه السلام تمسّک جست: «المرءُ علی دینِ خلیله.»(۱۰) به همین دلیل است که گاهی یک فرد فاسق در مدتی کوتاه گروه زیادی را از دین بی زار می کند.

در تأیید مطلب مزبور می توان به برخی از آیات دیگر، که بیانگر شِکوه و شکایت اهل دوزخ از دوستان و اطرافیان خود می باشند، اشاره کرد: «… یَا لَیْتَنی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً یَا وَیْلَتَا لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانا خَلیلاً لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْر بَعْدَ إذْ جَاءَنی» (فرقان: ۲۷و۲۸)(۱۱) این آیه با صراحت تمام، به نقش گروه های صمیمی (دوستان و اطرافیان) فاسد در گم راهی و دین گریزی اشاره می کند.

ج. ملأ

سران حکومت ها، صاحب منصبان، اشراف، بزرگان و صاحبان قدرت های شیطانی، سومین گروهی هستند که بیش ترین نقش را در ایجاد زمینه دین گریزی داشته اند. گروه های مذکور، که در فرهنگ قرآنی، «ملأ» نامیده شده اند، گاه همراه با صفت استکبار در آیات مطرح شده اند.

فرعون، که سرامد «ملأ» زمان خود بود، برای دور کردن مردم از دین الهی و در نتیجه، حفظ قدرتِ خود، از هیچ کاری خودداری نمی کرد. قرآن در این باره می فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی اْلاَرْضِ وَ جَعَلَ اَهْلَها شِیَعا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَهً مِنْهُمْ یَذَبِّحُ أَبْنَائَهُم ْوَیَسْتَحْیی نِسَائَهُمْ.» (قصص: ۴)(۱۲)

توده مردم، که از قدرت های دنیایی بی بهره هستند و اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، معمولاً تحت تأثیر حرکت های سیاسی و اجتماعی قرار دارند. از دیگر سو، کسانی تأثیرگذاری بیش تری بر این طبقه دارند که از مقام و منزلت ویژه ای در جامعه برخوردار باشند. حق یا باطل بودن موقعیت این افراد، معمولاً تأثیر زیادی بر تصمیم گیری بیش تر مردم ندارد، بلکه مهم آن است که طبقه تأثیرگذار تا چه اندازه از مقام و منزلت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برخوردار باشد؛ زیرا هر اندازه مقام و منزلت بالاتر باشد، توان و میزان تأثیرگذاری بیش تر خواهد بود.

به همین دلیل، اگر طبقه تأثیرگذار مصلح باشد و در راه حق گام بردارد، مردم را به سوی حق هدایت می کند؛ و اگر همانند فرعون مُفِسد باشد، گاهی با توسّل به زور و قلدری، مردم را به سوی باطل می برد و گاهی هم همانند معاویه، مردم را با نیرنگ و فریب از حق و دین الهی گریزان می کند.

کسانی که به هر دلیل در رأس هرم جامعه قرار می گیرند، در حقیقت الگوی مردم در تمام زوایای زندگی می شوند. گفتار و رفتار آنان، چگونه زیستن را برای مردم تعریف می کند، و تفکر و اندیشه آنان جهت گیری اعتقادات و شناخت مردم را مشخص می کند. این افراد به قدری در شکل گیری شخصیت مردم مؤثر هستند که حتی نحوه سخن گفتن آنان و واژه هایی که به کار می برند، در گفتار روزمره مردم نقش می آفریند. این چیزی است که امروزه ما در جامعه خود نیز شاهد آن هستیم و چندان نیازی به اثبات ندارد. زمانی که سردمداران تا این اندازه در روحیات و شکل دهی شخصیتِ مردم نقش آفرینند، تأثیر آنان در دین داری مردم نیز انکارناپذیر است. چه گویاست این کلام حکیمانه که «الناسُ علی دینِ ملوکهم!»(۱۳) رهبران جامعه به هر دینی معتقد باشند، مردم نیز از آنان پی روی می کنند. حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این باره می فرماید: «الناسُ بأُمرائهم اَشبهُ مِنهم بِآبائهم»؛”(۱۴) مردم آن اندازه که از رهبران و حاکمان خود پی روی می کنند از هیچ کس دیگری پی روی نمی کنند. بدین روی، گفتار و رفتار مردم بیش تر شبیه حاکمانشان است تا پدرانشان.

آیه دیگری که به نقش همین عامل اشاره می کند آیه ای است که در آن گم راهان، خود به تأثیر ملأ در گم راه سازی ایشان اشاره کرده، می گویند: «… َرَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سَادَتَنا وَ کُبَرائَنا فأَضَلُّونا السَبیلا.» (احزاب: ۶۷)(۱۵)

اگرچه ابتدای آیه بر تمایلات روحی انسان های عادی، مبنی بر پی روی و الگوبرداری از رؤسا و بزرگان و حاکمان جامعه دلالت دارد، ولی آخر آیه بیانگر نقش مؤثر سران و بزرگان بر مردم می باشد؛ زیرا «کسانی که در جامعه منزلت اجتماعی ویژه ای پیدا می کنند، بهتر می توانند در دیگران تأثیر بگذارند.»(۱۶)

در میان ملأ، ممکن است گروهی باشند که از قدرت مادی برخوردار نباشند، ولی با نفوذ فکری و علمی خود بر دل های مردم، در جهت دهی گرایش ها و انگیزه های مردم تأثیر داشته باشند. این عده همان عالمان و اندیشمندان جامعه هستند. دانش اگر با تهذیب و پیرایش انسان از هواهای نفسانی همراه نگردد، خود حجابی خواهد شد که نه تنها صاحب علم، بلکه جامعه را هم به فساد می کشاند و موجب بی دینی مردم می شود. در طول تاریخ، عالمان فاسد همواره مانع بزرگی در برابر انبیا علیهم السلام و دعوت کنندگان به راه حق بوده اند. گاه کسی همچون سامری(۱۷) بنی اسرائیل را از دین منحرف می کند؛ چنان که حتی تلاش حضرت هارون علیه السلام (۱۸) سودی نبخشید. زمانی هم بلعم باعورا(۱۹) موجب گم راهی عده زیادی از مردم می شود؛ گاهی نیز اندیشمندان اهل کتاب با کتمان حقیقت مردم را از ایمان به رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بازمی دارند؛ زمان دیگر افرادی همانند شُرَحْبیل(۲۰) یا شریح قاضی(۲۱) مردم را به نفع حکومت بنی امیّه بسیج می کنند.

امروز هم روشن فکرمآبان غرب گرا و دگراندیشان سکولار و انسانگرا با بهره گیری از «ایسم»ها و واژه های فریبنده و جوان پسند، جامعه را به فساد عقیده و اندیشه می کشانند. همواره بیش تر روشن فکرنمایان آلت دست ظالمان و مستکبران بوده اند(۲۲) و حُکّام مستبد و ملحد به وسیله این گروه، مردم را به بی دینی تشویق می کرده اند.

این گروه برای رسیدن به مطامع و لذت های زودگذر دنیایی، با تحریف واقعیات دین و تحریک احساسات و عواطف، بسیاری از مردم را از شناخت حقایق بازداشته اند و گاه چنان فضایی علیه دین و دین داری ایجاد می کنند که مردم شجاعت شنیدن سخن عالمان ربّانی را به خود راه نمی دهند، چه رسد به پی روی از آنان! کافی است به حوادث سده اخیر ایران، به ویژه رخدادهای صدر مشروطه، مراجعه شود تا تأثیر عمیق این گروه ها بر گسترش تفکر ضد دینی در ایران آشکار گردد.

این گروه به اصطلاح روشنفکر همچون چراغی در دستِ قدرت های شیطانی هستند که با علم و هنر خود توانستند ارزش ها را ضد ارزش و هنجارها را ناهنجار جلوه دهند و بهتر و گزیده تر به یغمای سرمایه های معنوی مردم بپردازند.

خلاصه آن که گروه ملأ از سویی به خاطر انگیزه ها و گرایش های درونی و روان شناختی از دین گریزان هستند (که به آن اشاره خواهد شد)، و از دیگر سو، برای رسیدن به آمال و آرزوهای دنیایی خود، زمینه دین گریزی را در جامعه فراهم می کنند.

ابزارها و راه کارهای زمینه سازان دین گریزی

۱. تبلیغات

مستکبران در هر زمانی با شیوه های گوناگون تبلیغاتی، مردم را از صراط مستقیم منحرف می کنند. اینک به چند نمونه از شیوه های تبلیغی سران کفر اشاره می شود:

الف. شایعه و تهمت: جهان خواران همواره با روش هایی همچون شایعه، تهمت و زدن برچسب هایی مثل مخالف آزادی، ریاست طلب، مرتجع و عقب مانده و یا با ترویج شک و شبهه، ایجاد بحران هویّت، فرهنگ سازی، تحقیر و استهزای باورهای دینی مردم، موجبات دین گریزی را فراهم کرده اند. برای نمونه، هنگامی که شعیب علیه السلام مردم را به ترک بت پرستی و پرهیز از کم فروشی دعوت می کرد، به او می گفتند: این دعوت تو مخالف با آزادی انسان هاست. آزادی انسان حکم می کند هر که را خواست، بپرستد و هرگونه که خواست در اموالش تصرف کند.(۲۳)

با بررسی آیات دیگر قرآن، به خوبی این نکته روشن می شود که همواره سران و متنفّذان جوامع با انواع تهمت و شایعه، به مقابله با انبیا علیهم السلام می پرداخته اند تا شاید نور حق را خاموش سازند و مردم را از توجه به حق باز دارند.

فرعونیان به حضرت موسی علیه السلام و برادرش هارون علیه السلام می گفتند: «… وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبرِیَاءُ فی الاَرْضِ وَ مَا نحْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِینَ» (یونس: ۷۸)؛(۲۴) شما می خواهید بر ما حکومت کنید؛ این نشانه آن است که انسان های قدرت طلبی هستید! آزادی به ما اجازه نمی دهد که تحت سلطه شما بیاییم! نه، هرگز مطیع شما نمی شویم و به شما ایمان نخواهیم آورد.

این نظیر همان تهمتی است که ملأ به نوح علیه السلام نسبت داده، می گفتند: «یُریدُ أَن یَتَفَضلَ عَلَیْکمْ» (مؤمنون: ۲۴)؛(۲۵) رسول اکرم صلی الله علیه و آله را نیز به قدرت طلبی متهم می کردند و می گفتند: «او قصد ریاست و حکومت بر شما را دارد؛ دعوت خود را وسیله رسیدن به ریاست قرار داده است.»(۲۶)

ب. ترویج شک گرایی و شبهه افکنی: ترویج شک گرایی علیه اصول و مبانی دینی یکی دیگر از شیوه هایی است که قدرت های شیطانی برای ادامه حیات سیاسی خود اقدام به گسترش آن توسط ایادی خود در جامعه می کنند. اگر شک و شبهه نسبت به دین و رهبران دینی در جامعه بشری راوج یابد، دیگر هیچ چیز پایدار نمی ماند و به هیچ امری نمی توان اعتماد کرد. برای تبیین بهتر بحث، به نمونه ای از شبهاتی که در زمان های گوناگون زندگی انبیا علیهم السلام مطرح شده است با استفاده از آیات دیگر و نیز روایات اشاره می شود:

اشراف و بزرگان قوم نوح می گفتند: «مَا نَراکَ إلاّ بَشَرَا مِثْلُنا…» (هود: ۲۷)(۲۷) پیام آیه این است که مشرکان می گفتند: ای پیامبر، تو نیز انسانی مثل ما هستی؛ آنچه را که تو درک می کنی ما نیز درک می کنیم، بلکه ما بهتر از تو درک می کنیم! همچنان که ما در فهم مسائل خطا می کنیم، تو هم خطا می کنی و فرقی بین ما و تو نیست. ما برتر از تو هستیم؛ زیرا پیروان تو عده ای از اراذل و فرومایگان هستند.

سران و اشراف مشرک قریش نیز با همین شیوه به مقابله با رسول اکرم صلی الله علیه و آله می پرداختند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «لاهِیَهً قُلُوبُهُمْ وَ أَسرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظلَمُوا هَلْ هَذَا إِلا بَشرٌ مِّثْلُکمْ.» (انبیاء: ۳)(۲۸) یکی از شبهاتی که بر آن متفق شدند، انتشار همان شبهه ای است که اقوام پیشین علیه انبیا علیهم السلام مطرح می کردند و می گفتند: او بشری مثل شماست. اگر او راست می گوید و با عالم غیب رابطه دارد، شما نیز باید بتوانید به عالم غیب متصل شوید. چون شما از غیب بی خبر هستید، پس ادعای او هم دروغی بیش نیست. در حقیقت، با یک قیاس استثنایی اتصالی، از راه نفی تالی، نفی مقدّم را نتیجه می گرفتند، در حالی که بین مقدّم و تالی این قیاس، تلازم برقرار نیست. این قیاس مشرکان مغالطه ای بود که به وسیله آن شبهه خود را حق جلوه می دادند.

سخنان ملأ در همه زمان ها تقریبا شبیه به هم می باشند. فرصت طلبان و مترفان علاوه بر شبهه افکنی، در صدد بودند با ترویج انواع شبهات و با هجوم تبلیغاتی خود، فرصت تأمّل و تفکر را از مردم سلب کنند، به گونه ای که مردم در تصمیم گیری خود دچار شتاب زدگی و سردرگمی شوند. آن ها با این شیوه، ابتدا با ایجاد شبهه، شأن و منزلت پیامبر را پایین می آوردند، سپس با طرح این شبهه که چرا فرشته مأمور رساندن پیام خدا نشده است، انتظارات مردم را افزایش می دادند و سپس بلافاصله شبهه سوم را مطرح کرده، می گفتند: اگر این سخنان راست است، چرا نیاکان ما ایمان نیاوردند. بدین سان، با طرح شبهات پی در پی و با سیاستی گام به گام، قدرت تشخیص صحیح را از مردم سلب می کردند. چنین عملکردی در واقع، همان هجوم و شبیخون فرهنگی است که از سوی «ملأ» و فرصت طلبان به کار گرفته می شود.

ج. تحقیر و استهزا: از دیگر شیوه های تبلیغی، تحقیر و استهزای مؤمنان است که صاحبان قدرت و اعیان و اشراف علیه دین داران به کار می گیرند، چنان که قوم نوح علیه السلام می گفتند: «وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأیِ.» (هود: ۲۷)(۲۹) نکته ای که از این آیه می توان استفاده کرد آن است که سران قوم نوح علیه السلام نه تنها مقام و منزلت آن حضرت را در جامعه ناچیز و پست جلوه می دادند، بلکه کسانی را هم که به سخنان باطل آنان توجه نمی کردند و به رسالت آن حضرت ایمان آورده بودند، تحقیر و مسخره می کردند و آن ها را انسان هایی فرومایه و پست می شمردند.

برخی از مردم در برابر مشکلات و ناملایمات جسمی توان ایستادگی دارند، ولی در برابر تحقیر و تمسخر (زخم زبان) توان مقابله ندارند، به همین دلیل، اعیان و اشراف و سردمداران قوم نوح برای رسیدن به اهداف دنیایی خود، پیروان نوح علیه السلام را تحقیر و استهزا می کردند تا شاید دست از ایمان بردارند و از دین رویگردان شوند.

در این باره، می توان به آیه ای دیگر از سوره «هود» علیه السلام اشاره کرد که می فرماید: «وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ.» (هود: ۳۸)(۳۰) پس از آن که نوح علیه السلام از پذیرش دعوت به یگانه پرستی از سوی قوم خود ناامید گردید، از سوی خدای سبحان مأمور ساختن کشتی شد و کار خود را بر اساس دستور الهی آغاز کرد. ولی هرگاه اشراف و سران کفر از کنار او می گذشتند، او را مسخره می کردند؛ همان گونه که فرعون قوم خود را ذلیل و خوار می شمرد. این مطلب را از چگونگی برخورد فرعون با بنی اسرائیل می توان دریافت. قرآن درباره فرعون می فرماید: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاَطاعُوه إنَّهُمْ کانُوا قَوْمَا فَاسِقینَ.» (زخرف: ۵۴)(۳۱)

بنابراین، کسانی دین داران را تمسخر و تحقیر می کنند که از موقعیتی اجتماعی در میان مردم برخوردار باشند؛ چرا که اگر تمسخر و استهزا از فردی عادی سر بزند، تأثیر مهمی در دگرگونی فضای فرهنگی و فکری جامعه ایجاد نخواهد کرد. اما رفتار تحقیرکننده و گفتار تمسخرآمیزِ رئیس و صاحب منصبِ یک قوم گرایش عمومی جامعه را دگرگون کرده، در فاصله ای کوتاه عده زیادی را از دین و رهبران دینی رویگردان می کند. در حقیقت، گفتار و رفتار افراد عادی، که مقام و منزلتی در جامعه ندارند، بازتاب اعمال و طرز تفکر کسانی است که افکار عمومی جامعه را جهت می دهند.

بهره گیری از این ابزار تبلیغات برای ایجاد زمینه دین گریزی در هر زمان به صورتی بروز می کند؛ چنان که ترویج و نشر افکارِ مکاتبی همچون سکولاریسم، لیبرالیسم و اومانیسم با استفاده از رسانه های جمعی، به ویژه مطبوعات، از جمله عوامل تبلیغی مهم در فراز و نشیب های سده اخیر در ایران بوده است که به صورت بنیادین، دین را از صحنه اندیشه و زندگی مردم حذف می کند.

به همین دلیل، متأسفانه در عصر حاضر تبلیغات سران کفر و وابستگان آنان در داخل، به ویژه روشن فکران غربگرا، به حدی بوده که عده زیادی، حتی بعضی از منسوبان به شهدای انقلاب، را دچار تردید نسبت به ارزش های دینی و انحراف از آن نموده است.(۳۲) یکی از شیوه های تبلیغی، تکرار فراوان سخن باطل است، به گونه ای که به تدریج به عنوان سخن حق مورد پذیرش افکار عمومی واقع می شود و در نتیجه، مردم عملاً دین را به کناری می نهند، هرچند به ظاهر مسلمان و دیندار باشند؛ چنان که معاویه برای فریب شُرَحْبیل، از اصل تکرار در تبلیغ تا آن جا که ممکن بود، بهره برداری کرد. سرانجام، زاهد ساده لوح شام و غافل از خدعه و نیرنگ حکومت یقین کرد که عثمان مظلوم است و امیرالمؤمنین علیه السلام مجرم!(۳۳)

۲. تهدید

از دیگر راه هایی که سران کفر و نفاق با توسّل به آن مردم را از دین گریزان می کنند، استفاده از ابزار «تهدید» است. بخصوص سیاست مدارانی که به ناحق بر کرسی ریاست تکیه می زنند، برای حفظ حکومت خود، بیش تر از این ابزار بهره می جویند. برخی از شیوه های تهدیدآمیز، که در سوره «هود» به آن ها اشاره شده، عبارتند از:

الف. تهدید به برخوردهای فیزیکی و تبعید: قرآن کریم تهدید مستکبران نسبت به حضرت شعیب علیه السلام و مؤمنان را این گونه نقل می کند: «قَالَ الْمَلاُ الَّذِینَ استَکْبرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِ جَنَّک یَاشعَیْب وَالَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَک مِن قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنَا قَالَ أوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ.» (اعراف: ۸۸)(۳۴) آنان حضرت شعیب را تهدید به سنگسار نمودند، گفتند:«وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَ مَا اَنْتَ عَلَیْنَا بِعَزیزٍ.»(هود:۹۱)(۳۵)

اشراف و سردمداران کفر برای گسترش دین گریزی در میان مردم، به استفاده از انواع و اقسام تهدیدها روی می آورند تا به این وسیله، ترس و ناامیدی از آینده یک حرکت الهی را در میان پیروان مکتب حیات بخش الهی ایجاد کنند تا سرانجام، به اهداف شیطانی خود دست یابند.

ب. فرهنگ سازی اختناق: زمخشری در تفسیر کشاف، ایجاد فضای رعب و وحشت را از سوی سران قوم هود علیه السلام علیه مؤمنانی همانند مرثدبن سعد چنین بیان می کند: به دلیل آن که قوم هود علیه السلام به سنّت بت پرستی عادت کرده بودند و بت ها در دل هایشان مقدّس و محترم بودند، کسی جرأت نداشت به این سنّت غلط آنان اعتراض کند و چنان فضای رعب آوری بر جامعه حاکم بود که مؤمنان قوم شعیب از ترس مشرکان، ایمان خود را پنهان می داشتند؛ همانند مرثدبن سعد که از طبقه اشراف بود و ایمان به هود آورده بود، ولی از ترس مشرکان ایمان خود را کتمان می کرد.(۳۶)

در میان قوم حضرت موسی علیه السلام نیز سیاستِ حاکمِ بر جامعه همانند قوم هود بود و مؤمنان از ترس فرعون و اطرافیان او، نمی توانستند ایمان خود را آشکار سازند. آنان اقلیّت محدودی بودند که هر لحظه احتمال بروز هرگونه خطری را از سوی فرعون و درباریان او می دادند. خدای سبحان رعب و وحشت در میان مؤمنان قوم موسی علیه السلام را چنین توصیف می نمایند: «فَمَا ءَامَنَ لِمُوسی إِلاّ ذُرِّیَّهٌ مِّن قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَ مَلئهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فی الاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمِنَ الْمُسرِفِینَ.» (یوسف: ۸۳)(۳۷)

نمرود هم به همین دلیل نقشه سوزاندن حضرت ابراهیم علیه السلام را طراحی کرد(۳۸) که کسی به خود اجازه مخالفت با بت پرستی ندهد و اندیشه خداپرستی در ذهن احدی راه نیابد و همه از سرنوشت رئیس خداپرستان عبرت بگیرند.

اگر بخواهیم از تاریخ برای این موضوع نمونه ای ذکر کنیم، بارزترین نمونه رفتار معاویه است. او برای رسیدن به اهداف شیطانی خود، از تهدید نیز استفاده می کرد. از این رو، برای خاموش کردن نور اسلام، به تمامی استانداران خود دستور داد: «خُذُوهُمْ بالتُّهَمَه»(۳۹) هر که را به محبت ابوتراب متهم است، بگیرید و حقوقش را از بیت المال نپردازید. در چنین فضایی، چه کسی است که توانایی ابراز ایمان داشته باشد؟

دین ستیزان با اعمال تهدیدهای سنّتی و فرعونی از قبیل کشتارهای قساوت آمیز، تبعید و زندان چنان فضای رعب و وحشتی ایجاد می کنند که کم تر کسی به دین گرایش پیدا می کند. گاه نیز با روش های مستبدانه نوین، محیط را به گونه ای ناامن می کنند که مؤمنان و مبارزان سکوت را بر فریاد ترجیح می دهند. از سوی دیگر، ذهن و فکر مردم را چنان به اسارت در می آورند که کسی حاضر نشود چیزی از حقایق دین را بشنود.(۴۰)

۳. تطمیع

تطمیع انسان ها با پول و مقام چیزی است که در طول تاریخ، سران و بزرگان و صاحب منصبان مستکبر همواره برای فریب دادن و دور نمودن مردم از دین، از آن کمک می گرفته اند. طبع آزمند انسان زمینه مساعدی بوده است تا «تطمیع» در میان جوامع گوناگون و از گذشته های دور تا عصر حاضر، عده زیادی را دچار انحراف و گریز از دین نماید.

برای نمونه، فرعون با وعده هایی همانند دست یابی به پول، ثروت، پست و مقام، ساحران را به مبارزه با حضرت موسی علیه السلام تشویق می کرد. خدای سبحان در این باره می فرماید: «وَ جَاءَ السَّحَرَهُ فِرْعُون قَالُوا إِنَّ لَنَا لأجْرا إِنْ کُنّا نَحْنُ اْلغَالِبِینَ قَالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ.» (اعراف: ۱۱۳و۱۱۴)(۴۱)

کفّار مکّه نیز چنین وعده هایی به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می دادند تا شاید آن حضرت را از انجام رسالت الهی خویش باز دارند. ولی آن حضرت به هیچ یک از سخنان آن ها تن نداد و در پاسخ آن ها فرمود: اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، هرگز به آنان تمایلی نخواهم داشت.(۴۲) در حقیقت، مشرکان برای دور کردن مردم از دین الهی می خواستند ابتدا پیامبر را تطمیع و از دین خدا دور نمایند تا مردم نیز به دنبال او دست از آیین الهی بردارند.

هنگامی که سران مشرک قریش چنین استقامتی را از رسول بزرگوار اسلام دیدند و از رسیدن به مقصود خود ناامید شدند، از نزد آن حضرت بازگشتند. قرآن کریم سخن آنان را چنین بازگو می کند: «وَ انطلَقَ الْمَلأُ مِنهُمْ أَنِ امْشوا وَ اصبرُوا عَلی ءَالِهَتِکمْ إِنَّ هَذَا لَشیْ ءٌ یُرَادُ.» (ص: ۶)(۴۳)

معاویه هم برای رسیدن به اهداف شیطانی خود، راهی غیر از بی دین نمودن مردم نداشت. او شخصی مثل عمروعاص را با تطمیع و وعده حکومت مصر فریب داد و در برابر حضرت امیر علیه السلام به جنگ واداشت.(۴۴) و یا سَمَره بن جُنْدب را با وعده پرداخت ۴۰۰ هزار دینار، از دین رویگردان نمود و کاری کرد که شأن نزول آیات مذّمت درباره منافقان را برای حضرت امیر علیه السلام و شأن نزول آیاتی را که در مدح و عظمت حضرت امیر علیه السلام و نشانه ای بر فضیلت آن حضرت است، برای ابن ملجم بیان نمود.(۴۵)

پشت کردن به امام علیه السلام ، یعنی حجت خدای سبحان بر روی زمین، یکی از بارزترین پیامدهای تطمیع و روشن ترین نمونه دین گریزی است، بخصوص اگر این عمل در سخت ترین شرایط تاریخی انجام پذیرد؛ همانند تأثیر تطمیع اشعث بن قیس بر نافرمانی او از حضرت امیر در جنگ صفّین، پیوستن عبید الله بن عباس به معاویه در اوایل حکومت امام مجتبی علیه السلام ، و جنایت مردم کوفه در تاریخ کربلا. تطمیع به اندازه ای کاربرد دارد که گاهی افرادی همانند محمد بن اسماعیل، نوه امام صادق علیه السلام ، را به کام خود فرو می برد و سبب می شود همراه با هارون الرشید عباسی در قتل امام هفتم علیه السلام شرکت کند.(۴۶)

بنابراین، تطمیع در تمام زمان ها و مکان ها و برای همه افراد امکان کاربرد دارد و به همین دلیل است که در عصر حاضر، یکی از نمونه های تطمیع و پیامدهای آن در داستان استیضاح وزیر ارشاد وقت مشاهده می شود!(۴۷)

عوامل روان شناختی دین گریزی

گذشته از عوامل جامعه شناختی، با بررسی آیات سوره مبارکه «هود» علیه السلام برخی از عوامل روان شناختی دین گریزی نیز به دست می آیند. این عوامل به دو گروه کلی شناختی و گرایشی تقسیم می شوند. هر یک از این دو عامل، خود دارای زیر مجموعه هایی هستند که راز درونی یا روان شناختی دین گریزی انسان را آشکار می کنند و می توانند در آسیب شناسی دین مداری به ما کمک کنند. آنچه اکنون به آن اشاره می شود، نمونه هایی از تأثیر عوامل روان شناختی است:

۱. عوامل شناختی

از جمله عوامل روان شناختی دین گریزی، که در سوره «هود» به آن ها اشاره شده، عوامل «شناختی» است. این عوامل را می توان به صورت ذیل دسته بندی کرد:

الف. جهل: حضرت نوح علیه السلام با صراحت، یکی از عوامل بی ایمانیِ قوم خود را جهل و نادانی آنان دانست. وی در این باره به قوم خود فرمود: «…وَ لکنّی أَراکُمْ قَوْما تجْهَلُونَ» (هود: ۲۹)؛(۴۸) همچنان که هود علیه السلام نیز به همین مطلب اشاره می فرمود.(۴۹) ریشه بدبختی قوم عاد نیز جهل و بی خبری آنان بود، جهلی همراه با لجاجت و کبر و غرور که به آنان اجازه مطالعه دعوت فرستادگان خدا را نمی داد.(۵۰)

روایاتی نیز بر نقش مهم این عامل شناختی بر دین گریزی انسان تأکید می کنند. نقش جهل در دین گریزی انسان به گونه ای است که امیرمؤمنان علیه السلام درباره علت کفر می فرماید: «لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا.»(۵۱)

کسانی که پرده جهالت و نادانی بر عقل و چشم آنان سنگینی کند، همیشه از دین و پذیرش حق گریزان خواهند بود. شیخ طوسی در این باره می فرماید: اشراف و رؤسای قوم شعیب استکبار می ورزیدند و به سبب نادانی که داشتند، از پی روی حق خودداری می کردند.(۵۲)

ب. نابخردی (ناتوانی در خردورزی): برخی از آیات سوره «هود» علیه السلام با صراحت، به این مطلب اشاره دارند؛ گاهی نیز درصدد توبیخ کسانی هستند که قدرت تفکر دارند، ولی برای پی بردن به حقایق همیشه به حدس و گمان روی می آورند؛ چنان که حضرت هود علیه السلام به قوم خود می فرمود: «یَا قَوْمِ لا أَسأَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِنْ أَجْرِی إِلا عَلی الَّذِی فَطرَنی أَفَلا تَعْقِلُونَ.» (هود: ۵۱)(۵۳)

این نابخردی چنان مشکل آفرین است که از برخی آیات برمی آید راز وجود فساد در میان ملت های گذشته محرومیت از فرزانگان خردورز است. برای مثال، در آیه ای آمده است: «فَلَولا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّهٍ یَنهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فی الاَرْضِ إِلا قَلِیلاً مِمَّنْ أَنجَیْنَا مِنْهُم…» (هود: ۱۱۶)(۵۴)

از مفهوم یا منطوق روایات نیز این نکته به دست می آید که نابخردی زمینه ساز انحراف از دین و نابودی جامعه است. رسول بزرگوار می فرماید: «اِنّما یُدْرَکُ الخیر کُلُّه بالعقلِ، وَ لا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَه.»(۵۵) این روایت با صراحت، بی دینی را نتیجه نابخردی (عدم تعقل) می داند. آیات و روایاتی که حاکی از تأثیر عمیق عدم تعقّل و تفکر انسان بر دوری وی از دین می باشند، بسیارند. به دلیل رعایت اختصار به همین مقدار بسنده می شود.

ج. عدم بصیرت (کورفکری یا سطحی نگری): از جمله لغزشگاه های اندیشه و عوامل دخیل در دین گریزی سطحی نگری یا کورفکری است. در قرآن، تعابیر شگفت انگیزی برای کسانی که از بینش عمیق بی بهره اند، وجود دارد. این افراد در حالی که از تمامی امکانات لازم برای شناخت حق برخوردارند، همچنان بر دوری گزیدن از شناخت حق اصرار می ورزند؛ به عبارت دیگر، می توانند اما نمی خواهند بدانند. به همین دلیل، قرآن آنان را «کور» و «کر» می نامد و از حیوانات نیز پست ترشان می داند.

یکی از آیاتی که در این زمینه نازل شده، عبارت است از: «مَثَلُ الْفَریقَیْنِ کَالاَعْمَی وَ وَالاصمِّ وَ البَصیر هَلْ یَسْتَویان مَثلا…»(هود: ۲۴)(۵۶) در این آیه، کسانی که «کور» و «کر» هستند، نکوهش شده اند. واژه های «اَعمی» و «اَصم» در فرهنگ و ادبیات قرآن، به کسانی اطلاق می شود که با آن که چشم و گوش دارند، نمی خواهند آن ها را به کار گرفته، به حقیقتی دست یابند.(۵۷)

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *