تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه دین در غرب :

در گفت وگو با تیموثی رایت و ولستن پیترس برس

اشاره

در بهار سال جاری (۱۳۸۱) دو تن از روحانیان کاتولیک به نام های تیموثی رایت و ولستن پیترس برس که به ترتیب رییس و عضو بزرگ ترین صومعه در انگلستان می باشند، به دعوت گروه دین شناسی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سره به ایران آمدند. ایشان طی یک هفته اقامت در قم، علاوه بر ارائه سمینارهای علمی و بحث و گفت وگو با اعضای هیأت علمی و دانش پژوهان، در میزگردی با مجله معرفت به بررسی وضعیت کنونی دین در جهان غرب، آموزش دینی و زندگی راهبانه پرداختند. آنچه در پی می آید، گزارشی از این میزگرد می باشد. ضمن تشکر از مدیر محترم گروه دین شناسی جناب حجه الاسلام آقای دکتر شمالی که زحمت شرکت در این میزگرد و برگردان آن را به عهده گرفتند، با هم این میزگرد را پی می گیریم.

معرفت: لطفا اجمالی از تحصیلات و فعالیت های علمی خودتان را بیان کنید.

ابت: اسم من ابت تیموثی رایت می باشد.(۱) من از انگلستان هستم و بسیار خوشحالم که در خدمت شما می باشم. من از پدر و مادر کاتولیک و در استان ناتینگهام شِر در منطقه دربی شر در انگلستان به دنیا آمدم. پدر من مهندس معدن زغال سنگ بود. مادرِ پدر من یک ایرلندی کاتولیک بود. قبل از مادر بزرگم، خانواده ما انگلیکان (وابسته به کلیسای انگلیس، از فرقه های پروتستان) بودند. مادربزرگ من از ایرلند شمالی بود و در آن جا مردم یا کاتولیک هستند یا پروتستان. وی پدر بزرگ مرا متقاعد کرد که برای ازدواج با وی باید کاتولیک شود. از این رو، پدر بزرگ من کاتولیک شد. وی هفت فرزند داشت که پدر من فرزند سوم خانواده بود. پسر کوچک تر در امپل فورث راهب شد. دختر کوچک تر نیز یک خواهر روحانی از طریقه کاملایت شد که جزو گروه هایی هستند که مطابق با روش آن ها، خواهران راهبه از صومعه (cloister) خارج نمی شوند.

پدر من چهار فرزند داشت. همه در مدرسه امپل فورث تحصیل کردند. پسر اول، بعدا راهب شد. پسر دوم، به خدمت نظامی رفت و بعد راهب شد. پسر سوم، سعی کرد میسیونر مذهبی شود و ناکام ماند و بعد راهب شد. پسر چهارم، در بیمه مشغول به کار شد. می گویند سومی خوب بود که راهب نمی شد و چهارمی خوب بود که راهب می شد. من سومی هستم. من در مدرسه شبانه روزی کاتولیکی امپل فورث تحصیل کردم. و بعد به گروه میسیونری پدران سفید (White Fathers) در شمال افریقا، که در ۱۸۵۸ در الجزایر توسط لاوی شاوی تأسیس شده است، پیوستم. بخشی از فعالیت گروه این بود که در الجزایر و برخی کشورهای دیگر شمال افریقا فعالیت می کردند و طبیعتا با اسلام در ارتباط بودند.

یادم می آید که با افراد دیگر پدران سفید در آن زمان صحبت می کردیم که اولین اصل از دیدگاه بنیانگذار این گروه این بود که شما هرگز دین کسی را عوض نمی کنید، بلکه تنها زندگی نیکوکارانه می کنید. متأسفانه آن ها این اصل را بعدا مورد غفلت قرار دادند و به بخش های دیگر افریقا رفتند و یک گروه قوی میسیونری شدند.

جالب است که مرد شماره دو دپارتمان ادیان غیرمسیحی در واتیکان، اسقف فیتز جرالد قبلاً عضو این گروه بود.(۲) پس از یک سال، من احساس کردم که آن نحوه زندگی برای من مناسب نبود. در سال ۱۹۶۲ پس از یک سال جدایی از گروه پدران سفید، وارد امپل فورث شدم و بعد از یک دوره ده ساله رسما راهب شدم. در آن زمان صومعه امپل فورث حدود ۱۲۰ راهب داشت، تقریبا مانند امروز که به لحاظ تعداد دهمین مجموعه بندیکتی در کل جهان است. در آن زمان مانند امروز، ما مرکزی در شهر آکسفورد (سنت بنت هال) داشتیم و من به آن جا فرستاده شدم و در آن جا لیسانس جغرافیا از دانشگاه آکسفورد گرفتم.

سپس در صومعه، درس الهیات خواندم و از راه دور، مدرک الهیات از دانشگاه لندن نیز گرفتم. در این ده سال، دو سال فلسفه، سه سال جغرافیا و چهار سال الهیات خواندم. در ۱۹۷۲ که رسما راهب شدم، در دبیرستان وابسته به صومعه تدریس کردم و سپس مسؤول گروه آموزش دینی شدم. در اواخر دهه هفتاد، نظام آموزشی انگلستان در حال تغییر بود. نظام قبلی که O Level(Level Ordinary) نام داشت به GCSE (General certificate) تغییر کرد. یکی از درس هایی که تحت تأثیر این تغییر، دگرگونی پیدا کرد، درس دینی بود. در آن زمان من با یکی از هفت، هشت گروه (بورد) مسؤول آموزش دینی، یعنی گروه امتحانات، همکاری می کردم. همزمان در گروه مسؤول بسط و تحول امتحانات ۱۸+) A Level) کار می کردم. نهایتا عضو تشکیلاتی شدم که مسؤول بررسی کل برنامه های امتحانات مدارس بود. این تا سال ۱۹۹۵ ادامه پیدا کرد که من به نمایندگی از کلیسای کاتولیک شرکت می کردم. من می بایست به تمام درس نامه های دینی در سطح کشور نظر می کردم و بر تنظیم امتحان نامه ها، طرح سؤالات امتحانی نیز بازرسی و نظارت می کردم؛ یعنی درس های دینی را از نظر درس نامه، تدریس، سؤالات امتحانی، نحوه نمره دادن و تصحیح اوراق و نحوه مطابقت آن ها با رهنمودهای دولت در زمینه آموزش دینی مورد ارزیابی قرار می دادیم.

هم زمان در امپل فورث مسؤول یکی از خوابگاه های کالج (House Master) بودم. ۵۰ ۶۰ نفر از دانش آموزان مدرسه در آن سکونت داشته و مطالعه می کردند. در اواخر این دوره مسؤول جمع آوری اعانات برای مدرسه نیز بودم. در صومعه هر ۸ سال، ابت انتخاب می شود و این تنها لحظه ای است که در صومعه دموکراسی وجود دارد (با خنده). من ۶ سال است که به عنوان ابت (رئیس صومعه) انتخاب شدم. دارای چندمقاله نیزهستم.

سال پیش آقای دکتر شمالی در انگلستان از صومعه ما بازدید کردند و ما این سعادت را پیدا کردیم که امروز در ایران باشیم. ایشان در آن زمان که به صومعه ما آمد، ۳ سخنرانی درباره عرفان اسلامی ارائه کرد. ۴۰ ۵۰ نفر از راهبان آن جا در سخنرانی ایشان شرکت کردند. پس از سخنرانی ایشان، ما به شباهت میان شیوه عرفان مسیحی و عرفان اسلامی پی بردیم و بعدایشان مارابه ایران دعوت کرد و ما هم به ایران آمدیم.

ولستن: من برادر ولستون پیتربرس هستم.(۳) الان ۴ سال است که راهب در صومعه امپل فورث هستم. من هم در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمدم. مادر من در ابتدا کاتولیک نبود، بعدا کاتولیک شد، البته پیش از ازدواج با پدرم. مادر من انگلیسی و پدر من آلمانی است. آن ها در آلمان با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند و من در انگلستان به دنیا آمدم. پدر من مهندس ساختمان است و در کشورهای مختلفی کار کرده است.

من در ۱۹۶۷ در انگلستان به دنیا آمدم و تقریبا تمام تحصیلاتم را در انگلستان گذراندم. البته، پدر و مادر من می خواستند که مرا به مدرسه امپل فورث بفرستند، ولی به دلیل کثرت متقاضیان لازم بود که از مدت ها قبل جا رزرو شود که پدر و مادر من نتوانسته بودند این کار را انجام دهند. از این رو، من به جای مدرسه کاتولیکی، به یک مدرسه انگلیکان در کنت (در کانتربری) رفتم. بعد از آن صرفا به دلیل علاقه ای که به الهیات داشتم، به دانشگاه دورهام رفتم و دررشته الهیات موفق به اخذ مدرک لیسانس شدم. پس از آن، ۱۸ ماه مشغول کسب و تجارت شدم. پس از این، دوره دکترای الهیات را شروع کردم. رساله دکترای من عمدتا درباره یک متفکر مسیحی قرن ۱۹ انگلستان به نام کاردینال جان هنری نیومن بود که ابتدا انگلیکان بود و بعد کاتولیک شد. نوشته های او چه در زمانی که انگلیکان بود و چه در زمانی که کاتولیک شد، بسیار مهم هستند و برای هر دو مذهب اهمیت دارند. به نظر من، نوشته های نیومن حتی در تحقیقات جدید در الهیات کاتولیک مطرح می باشد. رساله من درباره نیومن بود، ولی به تناسب نوشته های جدید انگلیکن و کاتولیکی نیز مورد بررسی قرار گرفت و به موضوعاتی همچون وحی و کشف (revelation) و اقتدار و مرجعیت (authority) از دیدگاه کلیسای انگلیکان و کلیسای کاتولیک پرداختم. بعد رساله را با بحثی درباره روش های کلامی به پایان رساندم. پس از فراغت از تحصیل، برای کار در مدرسه امپل فورث مشغول تدریس درس دینی و تاریخ (تاریخ جهان و تاریخ سیاسی انگلیس) در مقطع GCSE و Level Aشدم. پس از آشنایی بیش تر با صومعه و راهبان، در ۱۹۹۸ تصمیم گرفتم که راهب شوم. الان تحصیلات خودم را برای کشیش شدن تکمیل می کنم؛ چون در مورد الهیات کار کرده بودم. ولی الان درباره مسائل عملی که کشیش باید بداند، به تحصیلات خود ادامه می دهم. هم زمان الان در اکسفورد در حال تحقیق هستم و برای رساله دکترا در زمینه اخلاق (moral theology)، که زیرنظر دانشگاه کاتولیکی لووین در بلژیک است، کار می کنم. بعدا باید دو سال به بلژیک بروم تا دکترای دوم خود را به پایان برسانم.

من در صومعه خود با آقای دکتر شمالی آشنا شدم. پدر ابت و پدر جاناتان ایشان را به من معرفی کردند، بعد از آن بارها با همدیگر ملاقات کردیم و درباره موضوعات متعدد کلامی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی صحبت کردیم. من و پدر ابت مشتاق بودیم که به ایران بیاییم تا باز هم بیش تر یاد بگیریم.

معرفت: اگر ممکن است کمی درباره وضعیت کنونی دین در جهان غرب و نیز زندگی راهبانه و رویکرد جوامع غربی نسبت به آن توضیح دهید.

ابت: درباره سؤال اول فکر می کنم که دین در غرب بسیار نیاز به تفکر عمیق دارد. از آن جا که دین در غرب از ناحیه فرهنگ سکولار و ماتریالیستی معرض تهدید است، این فرهنگ هرچه بیش تر به سمت لذّات فوری و احساس آرامش های فوری و خشنودی هایی که به راحتی ارضا می شوند سوق داده می شود. روشن است که این شناخت عمیق نیست. این مطلب را می توان در زمان بروز مشکلات و فاجعه های بزرگ به وضوح درک کرد. برای مثال، وقتی در بیمارستانی مشکلی پیش می آید یا در اثر مشکلاتی، حادثه دردناکی برای مسافران قطارها پیش می آید، همه شروع به سؤال می کنند که چه کسی مقصر است. همه دنبال یک مقصر می گردند تا او را سرزنش کنند. این آن چیزی است که ما امروزه به آن فرهنگ سرزنش (the blame culture) می گوییم. از نظر عموم مردم تنها یک راه خروج از این مشکلات وجود دارد و آن رجوع به دادگاه است و نه رجوع به دین. فرهنگ عمومی این است که باید به دادگاه رفت تا معلوم شود چه کسی مقصر است و باید برای جبران خسارت غرامت بدهد. این ممکن است در مورد اشتباه در یک عمل جراحی یا نقص در خط راه آهن که موجب حادثه قطار شود و یا نقض فنی در ماشین باشد.

وقتی فرهنگ عمومی فرهنگ سرزنش باشد، هرکسی دنبال این است که به گونه ای خود را مصون نگه دارد و اگر هم احیانا مقصر شناخته شد، بیمه ای باشد که غرامت را از جانب او پرداخت کند. در انگلستان می بینیم که قواعد و شیوه های کاری را مشخص کرده اند که اگر فرد از آن ها تبعیت کند، مقصر شناخته نخواهد شد و اگر هم اشتباهی از او سر بزند، بیمه خسارت وارده را جبران خواهد کرد. این نشانگر مادی گرا بودن فرهنگ سکولار است که بسیار به وسیله رسانه ها و ستاره های سرشناس، که بت های جدید هستند، کنترل می شود. به طور مثال، در انگلستان فوتبال یک بازی ملی است و بسیار اهمیت دارد. اگر ستاره های فوتبال را به طور مثال دیوید بکام که برای منچستر یونایتد توپ می زند در نظر بگیرید و این که چقدر هر هفته درآمد دارند، مطلب روشن می شود. دیوید بکام از طریق فوتبال حدود یکصدهزار پوند در هفته درآمد دارد که با پول هایی که از هواداران و تبلیغات تجاری به دست می آورد، بسیار بیش تر می شود. این مقدار درآمد در هفته بسیار بیش تر از درامد سالانه اکثریت بالایی از مردم انگلیس می باشد. این درآمد تنها به خاطر بازی دیوید بکام نیست، بلکه به دلیل درآمد بالای تیم منچستر یونایتد از راه فروش پیراهن و شورت و سایر کالاها، با آرم منچستر یونایتد می باشد. یا این که شرکت های بزرگ وقتی مثلاً می خواهند کفش ورزشی خود را بفروشند از دیوید بکام می خواهند که در آگهی تجاری به نوعی آن را تأیید کند. مردم آن کفش را می خرند نه به دلیل خوبی کفش، بلکه به خاطر این که دیوید بکام مثلاً این کفش را می پوشد، یا دوست دارد. در این فرهنگ، بت ها عبارتند از چهره های مشهور و سرشناس، حالا می خواهد یک موسیقی دان باشد یا یک کمدین یا یک فوتبالیست.

این جا یک سؤال مطرح می شود که پس ارزش ها کجا هستند؟ مردم در کجا به دنبال ارزش ها می گردند؟ پاسخ کوتاه این است که بسیاری از مردم دنبال ارزش ها نمی گردند؛ زیرا به نحوی از انحا علیه ارزش ها شرطی شده اند. دلیل آن این است که ارزش های اخلاقی یا ارزش های دینی نیاز به تلاش و زحمت دارند تا بتوان به آن ها راه یافت. آنچه امروزه در میان مسیحیان در کشور ما و در اروپا اتفاق می افتد، این است که مردم دنبال چیزی غیر از اَشکال رسمی مذهب هستند و به آنچه که فرهنگ آن کشور تلقّی می شود، نظر می کنند. به طور مثال، من عضو گروهی هستم که مسؤول کلیسای بسیار بزرگ شهر یورک است که متعلق به قرن چهاردهم می باشد و یکی از زیباترین کلیساها در سطح کشور می باشد. این کلیسا بزرگ، جذاب و در عین حال، نگهداری آن بسیار پر هزینه است. این کلیسا در حال حاضر در اختیار کلیسای انگلیکان می باشد.، اما آن ها بودجه کلانی برای اداره آن ندارند. با این که این یک ساختمان فرهنگی است و بازدید کنندکان بسیاری از آن بازدید می کنند، دولت بودجه ای به آن اختصاص نمی دهد. مردم متدین که اهل کلیسا هستند نیز تعدادشان آن قدر نیست که با تبرّعات بتوانند کلیسا را اداره کنند. حالا سؤالی مطرح می شود که خرج نگهداری این بنای عظیم باید چگونه تأمین شود؟ البته، آن ها هزینه ها را پایین می آورند، ولی به هرحال بودجه زیادی نیاز دارند. این پیشنهاد مطرح شد که از بازدیدکنندگان ورودیه دریافت شود، ولی جنجال زیادی پیدا شد که نمی توان از مردم برای رفتن به خانه خدا پول گرفت.

به هر حال، مشکل این است که مردم آن طور که قبلاً به کلیسا می رفتند، الان نمی روند. به اندازه کافی مؤمنان به کلیسا نمی روند که بتوان مطمئن بود که با اعانات و تبرّعات ایشان مخارج تأمین می شود. این بحث ها منتهی به این سؤال شد که اصلاً این ساختمان را برای چه باید نگه داشت؟ آیا صرفا به عنوان یک میراث فرهنگی است یا این که مکان عبادت خداست که در آن عبادت کنندگان یا جست وجوگران جمع می شوند تا خود را بشناسند، تا در نیایش ها شرکت کنند، حضور مسیح را احساس کنند و…؟ اگر گزینه دوم درست است، پس دست اندرکاران باید آن را درک کنند و تلاش کنند تا مخارج را تأمین نمایند. این یک نمونه است که هنوز هم دست اندرکاران به راه حلی نرسیده اند و امثال آن در سطح کشور بسیار زیاد است. ما در فرهنگی به سر می بریم که تعداد مردم خداپرست به نظر می رسد که رو به افول است. این یک طرف قضیه است.

از سوی دیگر، ما می بینیم که افراد متدین و خداپرست نیز وجود دارند. باز اگر مثال عینی بخواهم بزنم، باید به مراسم عید پاک امسال اشاره کنم. ما دو هفته پیش، چهار روز مراسم داشتیم. با این که محل ما دور دست است، ولی بیش از ۴۰۰ نفر به صومعه و کالج ما آمدند و چون کالج ما تعطیل بود، توانستیم آن ها را اسکان دهیم. این افراد در این ۴ روز در نیایش ها و عبادات ما شرکت کردند. این ها از گروه های مختلف سنی بودند. مردم با تلاش و زحمت از راه های دور آمده بودند تا در مراسم ما شرکت کنند. شاید احساس می کردند که در این جا معنویتی است که در محل خودشان نیست یا به خاطر برنامه های جانبی همچون بحث و سخنرانی و کنفرانس به این جا آمدند.

پس ما دو جریان داریم: یکی جریان سطحی عمومی که غیرمذهبی است؛ ضرورتا ضد مذهب نیست، ولی غیر مذهبی است. البته وقتی سؤالات بنیادین مطرح می شود، سراسیمه و وحشت زده می شود. دوم جریان زیرینی که مربوط به افرادی است که بیش تر فکر می کنند و معتقدند نمی توانند دین خود را پنداری و خیالی بدانند.

معرفت: بفرمایید که زندگی راهبانه چگونه زندگی ای است و شما چگونه آن را می پذیرید و مردم چگونه از آن استقبال می کنند؟

ابت: اما این که زندگی راهبانه یا زندگی در صومعه در کجای این تصویر جای دارد، پاسخ من این است که زندگی راهبانه تنها به یک دلیل وجود دارد و آن جست وجوی خدا می باشد. همان طور که سنت بندیکت به راهبان می گفت که به صومعه بیایند تا خدا را بجویند، از خدا پیروی کنند و در نتیجه، خدا را اطاعت کنند. پس باید یک بصیرت عمیق در دل هر کس که می خواهد راهب باشد، دنبال شود و این اشتیاق و میل به خدا وجود داشته باشد. بنابراین، در صومعه، زندگی تماما حول همه این محور بنا می شود. همان طور که برادر ولستن گفت، هدف ما، همان هدف می باشد و همه چیز به گونه ای باید تنظیم شود که به آن هدف اصلی خود برسیم. در مجموع، روزی شش بار در کلیسای صومعه برای نیایش حاضر می شویم: دوبار در صبح، یک بار در وسط روز، دوبار در شامگاهان و یک بار هم برای مراسم عشاء ربانی (Eucharist). علاوه بر این، هر کدام از ما وظیفه دینی مخصوص به خود را نیز داریم که باید انجام دهیم.

در این نوع زندگی چیزی وجود دارد که نه تنها برای راهبان، بلکه برای افراد معمولی نیز گاهی جالب است و این موجب می شود که افراد جوانی جذب این نوع زندگی شوند و بخواهند راهب شوند. ما اکنون ۹۵ نفر در صومعه و مراکز وابسته خود داریم. ممکن است تعداد ما مقداری رو به افول بگذارد، ولی من فکر می کنم که زندگی راهبانه باقی خواهد ماند.

من تصور می کنم با افزایش فرهنگ مادی گرایانه، آن اقلیتی که دنبال خدا هستند و زندگی مادی را کافی نمی بینند، افزایش می یابد. به طور مثال، در کلیسای انگلیکان جنبش بزرگی (آلفا) شروع شده است. این جنبش از کلیسایی در لندن آغاز شده است. آنان افراد بسیار ماهری در ایجاد ارتباطات دارند و با بیان پیام های دینی افراد زیادی را در سطح کشور جذب کرده اند. جنبش های کوچک و بزرگ دیگری نیز وجود دارند که افرادی را جذب می کنند که شاید با شیوه های رسمی و نهادینه شده نتوان آنان را جذب کرد.

معرفت: پیش از این که به محور دیگر بحث منتقل شویم، این سؤال مطرح می شود که به نظر شما علت پیدایش این وضعیت فرهنگی چیست؟ آیا متدینان نتوانسته اند خوب عمل کنند و با اشتباهات خود موجب تضعیف دین شده اند، یا کسانی بوده اند که عملاً تلاش کرده اند تا دین را منزوی کنند یا ترکیبی از این عوامل موجب این امر شده است؟

ابت: من فکر می کنم ترکیبی از این عوامل بوده است و نه یک عامل تنها. یک عامل، تأکید زیاد در جهان آکادمیک بر ارزیابی نقادانه (critical assessment) است. این موجب شد که متدینان مجبور شوند به موضع دفاعی بیفتند، یا طرح مسائلی همچون این که اگر شما متدین باشید، همیشه نابالغ خواهید ماند و نمی توانید مسؤولیت زندگی تان را به عهده بگیرید و همه مشکلاتتان را به خدا حواله خواهید کرد، پاسخ های قوی از جانب کلیسا نیافت. این مسائل موجب شد که پاپ چندی قبل این اندیشه را با قوّت مطرح کند که تنها قداست (holiness) و پاکی است که می تواند افراد را به دین جذب کند. این کافی نیست که شما یک کشیش قوی در مسائل اجرایی باشید یا کلیسای بزرگی داشته باشید. اگر این ها با قداست شما آمیخته نشود، فایده ای ندارد. به عبارت دیگر، ساختارهای نهادینه (institutional structure) دینی چندان مفید نبوده است و مانند دیگرساختارهابانقاط ضعف و قوت خود باقی مانده است.

اما من فکر می کنم که علاوه بر این، یک عامل مهم دیگر ساده انگاری متدینان است. می گویند یک بار کسی از شیطان پرسید که تو برای مبارزه با مسیحیت چرا اعلام جنگ و مقابله نمی کنی؟ یا چرا نمی روی نکات منفی مسیحیت را تبلیغ کنی؟ شیطان گفت: این کار لازم نیست. برای نابودی مسیحیت این کافی است که مسیحیان فکر کنند همه چیز روبه راه و درست است؛ زیرا در این صورت درصدد تلاش برای بهبودی و تقویت امور برنمی آیند. من فکر می کنم این ساده انگاری است که هرکس فکر کند اگر من همان کار حداقل خود راانجام دهم، همه چیزاصلاح خواهدشد. اگر روند این گونه ادامه پیدا کند، وقتی که بحران ها یا مقاطع سرنوشت ساز فرامی رسد، به راحتی شکست و فروپاشی رخ می دهد.

در انگلستان در برخی مواقع زمینه بسیار خوبی برای ترویج دین وجود دارد، مثلاً در مراسم ختم همه شرکت می کنند و اگر این مراسم در کلیسا صورت بگیرد، شنوندگان بسیاری در آن جا حاضر می شوند و به لحاظ روحی نیز در حالت تأثیرپذیری هستند. در اینجاست که توانایی موعظه گر بسیار اهمیت دارد. موعظه گر نباید تنها به تمجید از متوفّا اکتفا کند، بلکه باید سعی کند تا در جان شنوندگان موعظه تأثیر بگذارد.

نکته دیگر این که دین از حوزه عمومی به حوزه شخصی وارد شده است. اگر شما از بسیاری از مردم بپرسید که آیا عبادت و نیایش انجام می دهید؟ پاسخ می دهند: بله. بعد اگر بپرسید که آیا به کلیسا می روید؟ پاسخ می دهند: هرگز! یک مطلب جالب را خوب است ذکر کنم. در آکسفورد با سرپرستی شخصی به نام ادوارد رابینسون واحد پژوهش درباره «تجربه دینی» (Religious Experiencd Research Unit) راه اندازی کردند و از همه کسانی که خودشان فکر می کردند تجربه های دینی داشته اند و مایل بودند که آن را با دیگران مطرح کنند، خواستند که گزارش خود را درباره این تجربیات به پژوهش گران ارائه دهند. این کار هنوز ادامه دارد. یکی از نتایج این پژوهش این بوده است که تعداد زیادی از مردم که تجربه دینی داشته اند، عضو هیچ دینی نبوده اند. معنای این امر این است که انسان ها در سرشت خود این به اصطلاح انفتاح و باز بودن (openness) نسبت به امر الوهی را دارند. البته، ممکن است شکّاکان بگویند: این تجربه ها به خاطر دست کاری دیگران یا فعالیت های شیمیایی در مغز است، ولی از دید خود آن اشخاصی که این تجربه ها را دارند، این سخنان قابل قبول نیست. این تجربه ها را کسی طراحی نکرده است و لزوما قابل پیش بینی هم نیستند. این تجربه ها برایشان در اوقات مشخصی اتفاق نمی افتد. آن ه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *