تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل یاد استاد یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل یاد استاد شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل یاد استاد را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل یاد استاد با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل یاد استاد بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل یاد استاد با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل یاد استاد وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل یاد استاد با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل یاد استاد مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل یاد استاد :

– در خدمت جناب آقای دکتر مهدی نوری، برادر بزرگوار مرحوم پروفسور نوری هستیم. در باره مرحوم پروفسور نوری، بواقع باید بگوییم در حالی ایشان مدارک والای علمی را در رشته های مختلف کسب کرده بودند، که خود خصلتهای انسانی و اخلاقی را نیز به حد کمال و تمام داشتند. به نظر من در وصف دکتر، این حدیث امام جعفر صادق(ع) را می توانیم به کار ببریم که ایشان می فرمایند: «هر کس در دنیا زاهد و بی رغبت باشد، خداوند متعال نور حکمت را در دلش استوار می سازد، زبانش را به حکمت می گشاید، عیوب دنیا را در دیده اش آشکار می کند، بر درد و دوای آن آگاهی اش می دهد و با قلب سلیم از این جهان به دار السلامش می برد.»

جناب آقای دکتر! از حضورتان تشکر می کنم، و از اینکه با وجود تأثر و تألم فراوان، قبول زحمت فرمودید و وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. در نظرم بود که شما از دوران کودکی آقای دکتر و از زادگاهش، نیستانک، برای ما بگویید؛ همانجایی که ما بسیار شنیدیم که آقای دکتر به نیکی از آن یاد می کردند، و خاطرات خوشی را از دوران کودکی‎شان و آن صفای روستا داشتند.

بسم الله الرحمن الرحیم. اول وظیفه دارم که از محبت و لطف شما برای این زحمت و قبول زحمت، سپاسگزاری کنم. شما بخوبی شاهدید که من در جریان سؤالات شما، از پیش نبودم. در نتیجه، آنچه را که مغزم یاری می کند، با کمال میل در این زمینه برای شما بازگو می کنم. مرحوم پروفسور دکتر نورعلی نوری، در روستای کوچک اما پیشرفته ای به نام نیستانک که در۳۰ کیلومتری شمال غربی نایین قرار دارد، به دنیا آمدند. از این جهت عرض می کنم پیشرفته که در زمانی که من بچه بودم و به دنیا آمدم، در آنجا تلفن، پست و خدمات دیگری بود، که ارتباط بیشتری با نقاط دیگر برقرار می کرد. پدر من که ابتدا در وزارت آموزش و پرورش فعلی یا معارف آن زمان بود و بعد تلفن آن منطقه را به عهده داشت، به ادبیات ایران بسیار علاقه مند بود. مادرم در حدود شش سالگی، همه ما را با قرآن آشنا کرد؛ به طوری‎ که کسانی‎که آشنایی با بنده دارند، می دانند که تا سالیان پیش که فرصت بیشتری داشتم، نیمی از قرآن مجید را بخوبی حفظ بودم. پدرم سعی کرد به ما شاهنامه فردوسی را که مرتب می خواند، در همان چند سال اول زندگی به همه ما القا کند تا ادبیات ایران را دوست داشته باشم. برادر من، در شش سالگی وارد دبستان شدند. در اولین روز تحصیلشان، وزیر معارف و صنایع مستظرفه آن موقع که وزارت آموزش و پرورش فعلی می‎شود، برای بازدید مدرسه مراجعه می کند. وقتی وارد کلاس می شود، از دانش آموزان می پرسد که این شعر را اگر کسی معنا کند، من به او جایزه می دهم. آن شعر این است: سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد گر زنی صد نوبت از سنگ.

در آن روز، روز اول دبستان، برادر من به دستور وزیر، مدال برنزی می گیرند که روی آن نوشته شده است: «توانا بود هر که دانا بود». و آن مدال، امروز در نزد من موجود است. البته، تفسیری که برادر من با زبان بچه‎گانه برای دریافت این مدال می کند که من بعدها از طریق خود ایشان و پدرم و مادرم شنیدم ، بسیار تفسیری ساده ولی عالمانه است.

خیلی خوب این تفسیر در یادم هست. ایشان گفتند: اگر یک سگ را به وی غذا بدهی و کتکش بزنی، فراموشش نمی شود. اما اگر به مردم بدهی و چقدر هم خوبی کنی، توی سرت می زنند. این عین عبارت یا تقریباً ، آن عبارتی است که ایشان بیان کرده بودند. ایشان از آن به بعد، هر سال به عنوان شاگرد اول، بسیار کوشا و توانا شروع به درس خواندن می کنند. اصولاً ، به عرضتان برسانم طبق تحقیقی که برای بهره هوشی مردم ایران شده است، منطقه نائین که نیستانک در آنجاست، یکی از مناطقی است که مردمش بالاترین بهره هوشی را دارند. بهره هوشی همان است که اگر با ذات پاک، تفکر، رحمت، اندیشه، تعالی و نیل مسیری که به کمال فرد را می کشاند، همراه باشد، حافظ، ابن سینا، ملاهادی سبزواری، سهروردی فارابی یا رازی را تحویل جامعه می دهد.

مرحوم دکتر نورعلی نوری، بهره هوشی‎شان، بسیار بسیار بالا بود؛ به طوری‎که می شود به جرائت گفت که بهره هوشی نوابغ را داشتند. به همین جهت، ایشان در همان روستای کوچک که هیچ‎کس آن‎ وقت فکر درس و تحصیل کردن نبود، ضمن اینکه در کار کشاورزی فعالیت می‎نمودند و به همه اهالی خانواده هم کمک می کردند، در یک دست کتاب و در دست دیگر یکی از وسایل لازم برای کار کردن را داشتند، و هیچوقت به کمتر از بیست، حداقل نمره راضی نمی‎شدند.

تحصیلات بعدی ایشان هم بتدریج به همین ترتیب بود؛ بطوری‎ که به محض اینکه به دوره متوسطه رسیدند، به دلیل دانستن ریاضیات خوب که حل مسائل ریاضی به وسیله ایشان که همه را به تعجب وامی داشت مشغول تدریس در دوره های پایین‎تر شدند. هنوز دوره متوسطه را تمام نکرده بودند، که از طرف وزارت فرهنگ ابتدا به عنوان آموزگار و بعد به عنوان دبیر، استخدام شدند. بعد باز هم با رتبه اول وارد دانشگاه شدند، و در امتحان اعزام دانشجو به خارج که در آن زمان می گذاشتند برای تربیت دانشجویانی که می توانند در سازندگی ایران شرکت داشته باشند به آن سازمان مراجعه کردند، امتحان دادند و رتبه اول شدند.ایشان با رتبه اول عازم پاریس شدند تا در رشته های‎ پزشکی یا شیمی تحصیل کنند. به همین دلیل، در رشته پزشکی دانشگاه پاریس شرکت کردند. همزمان با این تحصیلات، ایشان تحصیلات بعدی را شروع کردند، که اگر لازم باشد، به اطلاعتان می رسانم.

– سؤال بعدی من هم دقیقاً در همین باره است.

× کوشش خاصی که آقای دکتر نوری برای تحصیل علم داشتند، سبب شد که در پاریس به جای یک دید تک بعدی، یک دید چند بعدی داشته باشند. تمام کسانی که ایشان را می شناسند، به این ویژگی دکتر معترفند. به عنوان مثال، شخصی را که نمی شناختم، در مسجد دانشگاه امام صادق(ع) کارتشان را خدمت حضرت آیت ا… مهدوی کنی دادند نگاه کارت ایشان کردم، ظاهراً یکی از استادان نمونه بودند. ایشان خواهش کردند که آن روزکمی درباره آقای دکتر نوری صحبت کند. گویا فرصت نبود یا زمان به پایان رسیده بود. ایشان می گفتند که هر زمان که از سفارت رد می شدند، ساعت ۷ بعد از ظهر، ۹ بعد از ظهر، ۱۱ شب، نیم شب، ۲ ساعت بعد از نیم شب، چراغ آقای دکتر نوری روشن بود و ایشان را می دیدند که پشت میز مشغول مطالعه‎ا‎ند. این در حالی است که به دلیل اینکه با هزینه دولت رفته بودند، از همان ابتدا در سفارت مشغول کار شدند. ابتدا، دکتر به عنوان رئیس دفتر سرپرستی کار می‎کردند، و بعد رئیس دفتر سرپرستی دانشجویان ایرانی در کل اروپا، بتدریج، ایشان به عنوان معاون سرپرستی دانشجویان ایرانی در اروپا، سرپرست دانشجویان ایرانی در اروپا و فرانسه و در آخر رایزن فرهنگی (وابسته فرهنگی) منصوب شدند.ایشان همزمان با اینهمه مشاغل سنگین، درس هم می‎خواندند. حقیقتاً، آقای دکتر نوری آگاهانه یک مسئولیت بزرگی را بر عهده گرفته بودند.از یک طرف، سرپرستی دانشجویانی که اعزام می شدند، سعی داشتند غرور و افتخار ایرانی در فرانسه را حفظ کنند. از طرف دیگر تلاش می‎کردند مانع از این شوند که این دانشجویان، جذب و غرق تمدن ظاهری فرنگ شوند.دکتر می‎خواستند کاری کنند که دانشجویان دانش پیشرفته و با ارزش غرب را فرا بگیرند و در بازگشت به ایران، بتوانند منشأ سازندگی شوند. این کار بسیار مهم بود. یعنی همان تأثیر پذیری فرهنگی، که ایشان آگاهانه کردند. شاهد این ادعا، تمام کسانی‎اند که در رشته های‎: پزشکی، مهندسی، تاریخ، ادبیات، حقوق و اقتصاد در این دوران که ایشان سرپرستی آنها را به عهده داشتند، در بهترین شرایط تحصیل کردند و به ایران بازگشتند. بسیاری از اینها نه تنها از مفاخر ایران، بلکه از مفاخر جهان به حساب می آیند.

همزمان با اینهمه مسئولیت سنگین فرهنگی، ایشان در رشته های‎ مختلف: حقوق، علوم سیاسی و اقتصاد از دانشگاه پاریس، لیسانس دولتی گرفتند. با تلاش بیشتر، دکترای خود را گرفتند و به درجه علمی فرانسه که با آن می شد در دانشگاههای دولتی پاریس و فرانسه درس داد، یعنی اگریکتیف، نایل شدند. و بعد، دکترای دولتی خود را در رشته های‎: اقتصاد، علوم سیاسی، حقوق بیمه و آمار گرفتند. در انفورماتیک متخصص شدند و جایزه عالی مدرسه عالی بیمه ایران را که بندرت به کسی داده می شد، از آن خود کردند. تقریباً به طور خلاصه، می توانم عرض کنم که در این دوران پربار تحصیلی، ایشان علاوه بر کسب اینهمه مدارک علمی، سعی کردند اندیشه عرفانی خودشان را هم بتدریج به سوی تعالی بکشانند؛ به طوری‎ که هر دانشجویی که در این دوران یعنی تا سال ۱۳۴۰ شمسی که با سرپرستی ایشان برگشته است، این تأثیرپذیری ایشان را بخوبی دارد. و به عنوان شاهد، همه آنها هنوز زنده‎اند و می توانند این مسائل را مطرح کنند. این مجموعه ای یا خلاصه ای از آن چیزی است، که در فرنگ می توانستم درباره ایشان بگویم. حالا ، مسائل دیگر ایشان در ایران است که اگر لازم شد، بعد عرض می کنم.

– نکته ای که شاید در اولین برخورد همه ما با ایشان در دانشگاه به ذهنمان می رسید و برایمان سؤال بود، علاقه وافر و بیش از حد ایشان به تعلیم و تربیت بود؛ به آموختن و آموزاندن. من خودم که چندین بار با ایشان برخورد و صحبت کرده بودم، نظرم این بود که جز عشق، نمی توان اسمی دیگری براین گذاشت. بواقع، ما از این لحاظ، مثل ایشان نداشتیم. می خواستم اگردر این زمینه مطلب خاصی دارید، برای ما بیان بفرمایید.

عرض کنم که به عنوان برادر ایشان، در سال ۱۳۴۸ یا تقریباً بین سالهای ۴۸ تا ۵۰ ، فکر می کنم ایشان بیماری داشتند. یادم هست که یک روز بعد از ظهری، یک رادیوی کوچک داشتم که با آن می توانستم رادیو گوش دهم. ایشان آن رادیو را از دست من گرفتند و کتابی از اقتصاددان معروف جهان، جان مینارد کینز، به من دادند، که بخوانم. برای من در آن موقع که شب برای آن بیمار نخوابیده بودم، بسیار سنگین بود. ولی، ایشان توصیه کردند که کمی که شروع به خواندن بکنی، این خستگی تو از بین می رود. همان روز شعری از حافظ برای من خواندند که هرگز فراموش نمی کنم. آن شعر این بود:

طبعی به هم رسان که بسازی عالمی یا همتی که از سر عالم توان گذشت

من مفهوم این شعر را آن موقع شاید خیلی درک نکردم. سالها بعد که خودم به عنوان معلم در دانشگاه تدریس کردم و شروع به نوشتن کردم، بتدریج این مسئله را درک کردم که چه دستور بزرگی برای من از زبان حال حافظ دادند. در نتیجه چند سال بعد، از ایشان درباره آن شعر سؤال کردم. ایشان گفتند که تو می دانی که من اگر به دیدن یک بچه پنجساله هم بروم و غیر از یک کتابی از یک دانشمند بزرگ چیزی همراه نداشته باشم که در آن موقع به درد آن بچه بخورد، همان کتاب را به او می دهم تا شاید آن کتاب روزی تشویقش کند که مسیر علم و دانش طلبی را شروع کند و ادامه بدهد و برای جامعه مفید واقع شود. به همین دلیل آقای، دکتر نوری همان طوری که فرمودید، عاشق، به مفهوم عرفانی آن، بودند؛ به طوری‎ که از این عشق به جایی رسیدند که من بدون هیچ نوع تعصب عرض می کنم که ایشان علاوه بر درک حقیقت و درک مفاهیم هستی، از طریق عشق و مجاهده به درک مطالب می رسیدند. این سخن من را کسانی‎که در عرفان به عنوان عاشق یا به عنوان دانشمند فعالیت کرده اند و به این مرحله رسیده اند، می دانند که رابطه عشق یا داشتن عشق، برای یادگرفتن و تعلیم دادن یک امر الهی است. ایشان همیشه معتقد بودند که دانش را باید واقعاً به مفهوم دقیقش و از خودشناسی شروع کرد. همیشه بارها به من گفتند:

لاف دانش می زنی خود را نمی دانی چه سود دعوی دل می کنی غافل از جانی چه سود

این را حقیقتاً بارها و بارها باهم صحبت می کردیم. به همین دلیل، وقتی‎ که تدریس می کردند، به دلیل خودشناسی، تصور ایشان این بود که از خودشناسی به خداشناسی خواهیم رسید. و باز، عقیده و تصورشان این بود که اگر انسان به مردم و دیگران خدمت کند و به واقع عاشقانه تعلیم بدهد، بزرگترین عبادت را کرده است. دکتر این ویژگی را، یکی از شروط اصلی شناخت خداوند می دانستند. البته، من باز با تأسف از اینکه چنین مردی از دنیا رفته است، باید بگویم:

صد هزاران مرد گم گردد مدام تا یکی اسرار بین گردد تمام

دکتر نوری به مرحله ای رسیده بودند که من خودم به عنوان یک دانشگاهی می توانم عرض کنم که با عشق، مجاهده، کوشش، تلاش و پیگیری علم و غرق تمدن ظاهری غرب نشدن چنانکه همه شما شاهد ظاهر ایشان بودید به کمترین چیز قانع بودند، و به این مرحله اسرار بینی، خودشان را رسانده بودند.

از توضیحاتتان متشکرم. اگر اجازه بفرمایید، دوباره به سیر علم آموزی ایشان ایشان برگردیم. در چه سالی به ایران تشریف آوردند و در کجا مشغول به کار شدند؟

× در زمانی که یک تحولی با جنبه های سیاسی غوغا برانگیز احتمالاً زمان وزارت آقای درخشش و یک تغییراتی در سطح سرپرستیها انجام می شد، بعضی از سرپرستان تغییر کردند. افرادی که به مراتب در سطح پایینتر بودند، به جای سرپرستهای قبلی معرفی شدند؛ البته، این مسئله را تاریخ باید قضاوت کند. همکاران ایشان در حال حاضر که در دانشگاه امام صادق(ع) هستند، می توانند شهادت بدهند که افراد زیادی به آقای دکتر نوری گفتند شما که قادرید در دانشگاه پاریس یا هر دانشگاه اروپایی دیگر تدریس کنید، چرا به ایران برمی گردید؟ و حتی یکی از این بزرگواران که من فکر می‎کنم می توانم به این عنوان اسم ایشان را بگویم، آقای دکتر وکیل در سازمان ملل آن زمان بودند. ایشان گفتند: شما با این شرایط، اصلاً آمریکا بیایید و برای چه به ایران برمی گردید؛ چیزی برای شما نیست. پروفسور نوری از آنجائی‎ که عشق به خدمت و آن هم به همنوع، هموطن و همخون خودشان داشتند، مطلقاً با این فکر مخالفت کردند و تک و تنها در حالی که پسر ایشان، سعدی، که اسم وی را به دلیل عشق ایشان به ادبیات ایران، سعدی گذاشته بودند ۸ ماه بیشتر نداشت، چمدان خود را برداشتند و به ایران آمدند. در آن زمان، مشرف نفیسی در ایران مدیر عامل بیمه بودند.آقای نفیسی قبلاً دانشجویانی را از بیمه برای تحصیل فرستاده بودند، و بخصوص از آقای دکتر نوری خواسته بودند که سعی کنند با حداقل زمان، بتوانند مدارک علمی خود را بگیرند و برگردند. آقای دکتر نوری هم این کار را کرده بودند. در آن زمان حدود ۸ یا ۹ نفر از شاگردان ایشان که همه دکترا در حقوق، بیمه یا اقتصاد گرفته بودند و هنوز همه آنها زنده هستند و در یکی از روزنامه ها تسلیت داده بودند ، چون در بیمه بودند و دکتر به آنان علاقه داشتند، قبول کردند که به عنوان معاون، فعالیت بیمه ای در ایران را انجام بدهند؛ چرا که ایشان دکترای بیمه هم داشتند. وقتی ایشان کارشان را شروع کردند، احساس کردند که به دلیل نبودن متخصص در ایران، چه قراردادهای بیجا و بی مورد در زمینه بیمه های اتکایی بسته شده است. عرق ملی ایشان سبب شد که در این زمینه تلاش عجیبی را شروع کنند؛ به طوری که ۱۴ ساعت در محل کارشان می ماندند؛ و در این چهارده ساعت که واقعاً تمام مدت کار می کردند قراردادها را بررسی ‎می‎کردند. و به همین جهت در مأموریتهای علمی بسیاری که به نقاط مختلف دنیا داشتند، برای تجدید این قراردادها و اصلاح آنها اقدامات اساسی کردند. در آن موقع یا کمی بعد، سازمانی به نام «آر.سی.دی» (Regional Corporation for Development)، سازمان عمران منطقه ای یا همکاریهای منطقه ای برای توسعه، تشکیل شد که در واقع، همان «اکوی» فعلی است. پیشنهاد شد که آقای دکتر، رئیس آن سازمان بشود. ایشان از اینکه به عنوان یک رئیس خشک و خالی باشند، همیشه پرهیز داشتند، لذا به عنوان قائم مقام سازمان فعالیت را شروع نمودند. بسیار تلاش کردند. من شاهدم که در این زمینه بخصوص، چه تلاشی برای حفظ آبروی فرهنگی، علمی و فنی بیمه ایران کردند از طرف دیگر، حقیقتاً توسعه ای که بین سه کشور در منطقه انجام می شد و منافعش به کشور ما بر می گشت، مدیون زحمات دکتر بود. ایشان مشاغل دیگری را به همین ترتیب، بر عهده گرفتند و مؤسسات علمی بسیاری را راه اندازی کردند؛ مثل مجتمعهای مالیاتی، فنی-حرفه ای در دانشگاه ملی، که به عنوان سرپرست کل این مجتمع خودشان خدمت می کردند. همچنین مرکز مطالعات عالی بین المللی را اداره کردند، و شب در آنجا می خوابیدند. در هرجایی و هر مؤسسه علمی که ایشان به عنوان مؤسس کار را شروع می کردند، به محض اینکه احساس می کردند آن مؤسسه راه خودش را ادامه می دهد، ریاست آن را به شخص دیگری واگذار می کردند و، برای طراحی دیگری آماده می شدند و کار دیگری را می کردند. دکتر استاد پول و بانکداری در دانشگاه ملی (دانشگاه شهید بهشتی فعلی) بودند. همان موقع، مجتمعهای فنی حرفه ای را که شبیه دانشگاه آزاد امروز بود، در مقاطع مختلف تحصیلی بعد از دیپلم، پایه گذاری کردند. از کارهای مهم ایشان در آن دوره، این بود که بتوانند دانشجویانی را در واقع به تحصیل بکشانند، که نه به خاطر مدرک، بلکه با عشق و علاقه می خواهند چیزی یاد بگیرند؛ شاید مثل حوزه علمیه، مثل آکادمی زمان افلاطون، مثل لیسه زمان ارسطو. هدفشان، چنین مؤسساتی بود. به همین دلیل بعد از انقلاب، بلافاصله با مطالعاتی که می خواستند بکنند و نظریه های اقتصادی قلابی را در واقع بشناسانند و نظریات بهتری را ارائه کنند، به حوزه علمیه قم رفتند. بعد، به عنوان استاد تمام وقت –یعنی درجه استادی به معنای واقعی آن- حضور یافتند؛ و مدیر گروه پولی و مالی دانشکده اقتصاد و بعد در دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه امام صادق(ع) و هر جایی که می توانستند تدریس کنند، در تهران یا شهرستان، فعالیت کردند.

من این مورد را هم برای شما عرض کنم که وقتی ایشان به قم می رفتند، آن روز را به خاطر دارم که اتومبیل دولتی دنبال ایشان، تا ایشان آمد را به قم ببرد. ایشان آن وقت فلسفه مارکس را برای نقد کردن و رد کردن در حوزه مطرح می کردند. پس، به آن راننده گفتند: کسی که می خواهد فلسفه مارکس را در حوزه نقد کند، خودش تک و تنها سوار اتومبیل دولتی نمی شود.پس، با اتوبوس رفتند. وقتی دکتر به دروازه قم رسیدند، زمان اوایل انقلاب بود که کنترل بیشتری در معبرها صورت می گرفت. ایشان کیفی را با خود برده بودند،که از زمانی که در فرانسه بودند، با خود داشتند. آن کیف با شرایط ظاهری ایشان که شما خودتان شاهد بودید تطبیق نمی کرد. مأموری که بالا آمد و داخل اتوبوس شد، آن کیف را دید. تصمیم گرفت تا بازرسی کند. وقتی که کیف را دید، کتاب مارکس به چشمش خورد. با تصور غلط، بازجویی کرد. وقتی که ایشان به اجبارکارت شرکت در حوزه را نشان دادند، با مأمور عذرخواهی فقط سؤال کردکه پس چرا شما با بنز نیامدید؟

-سؤال بعدی ما، سؤالی است که همیشه از طرف کسانی که با ایشان ارتباط کمتری داشته اند، عنوان می شود و آن اینکه با وجود اقامت طولانی در فرنگ و اینهمه از امکانات و زرق و برق آنجا استفاده کردن و در آن شرایط بودن، چگونه ایشان تعلقاتشان روز به روز کمتر می شد و ایشان به یکسری مصداقهای سنتی که ما در جامعه‎مان داریم، پایبندی بیشتر نشان می‎دادند؟

× آقای دکتر نوری بعضی مواقع می گفتند که من به اندازه کریستف کلمب مسافرت کرده ام. حقیقتاً هم همین‎طور بود. شاید بیش از صد مأموریت علمی، به نقاط مختلف دنیا داشتند؛ به عنوان نماینده دولت ایران در فرانسه، کشورهای دیگر اروپایی، آسیا، آفریقا و آمریکا. حتماً ، استحضار دارید که این مأموریتها، برای همه کس همیشه دلچسب است. ایشان می گفتند که من اگر قطبین زمین را می رفتم، همه دنیا را دیده بودم. خوب، فهرست مسافرتهای ایشان به نقاط مختلف موجود است. به محض اینکه از سفری برمی گشتند، باز برای طالبان علم و دانشجویان، این بحث را مطرح می کردند که نباید زرق و برق فرنگ، باعث کشش، جلب و جذب انسان ایرانی بشود. البته، این را عرض کنم که ایشان پیشرفتهای دانش را در همه جای دنیا قبول داشتند و معتقد بودند که دانش را در هر کجای زمین با آن درکی که ما داریم که «اطلب العلم من المهد الی اللحد» یا «اطلب العلم و لو بالصین» باید فراگرفت. ایشان به هر کجا که می رفتند، سعی می کردند دیگران را تشویق کنند که دانش را، دانش روز را، درستش را، با اندیشه بالا فرابگیرند و با آن اندیشه به ایران برگردند.

ایشان روز به روز متوجه نقایصی که در کشورهای غربی در زمینه تعلیم و تربیت وجود داشت، می‎شدند. اشتباهی که به نظر ایشان که اخیراً هم در مصاحبه هایی که داشتند مطرح کرده بودند غربیها در مورد انسان پیدا کرده بودند، آن بود که با چنین تعلیم و تربیتی آزادگی انسان زیر سؤال می رفت. ممکن است انسان فکر کند شخصی که در کادیلاک نشسته است و پیپ می کشد، پایش را بر روی پای دیگر انداخته است و می خندد، آزاد است. اما ایشان آن فرد را اسیر ماشین و بدبخت می دانستند. اسیر ماشین که از هر برده ای، برده تر است. به همین دلیل، شما شاهدید که ایشان حتی از برای خودشان امکانات پزشکی به هیچ وجه استفاده نمی کردند. شما ندیدید که آقای دکتر نوری حتی دندان بگذارند؛ هر چند این کار برایشان آسان بود. از همه مهمتر اینکه دکتر نوری نه فقیر بودند که نتوانند این کار را بکنند و نه خسیس بودند؛ چراکه همیشه می گفتند: من فقط به نان و یک ظرف ماست قانع هستم. بنابراین، مثل دیگران نبودندکه جمع بکنند ماشین، اتومبیل و خانه بخرند. ایشان نه ماشین داشتند و نه خانه. اصلاً، نیازی به این کار نداشتند. برعکس همه کسانی که از دانشگاه وام مسکن، وام اتومبیل، وام ضرورتهای مختلف می گیرند، ایشان هرگز آلوده به این کارها نشدند. حتی دکتر حاضر نشدند یک آرم روی شیشه اتومبیل برای ورود به دانشگاه که حقشان بود، برای نمره ماشین من بگیرند. بنابراین، چنین انسانی باید که آن زرق و برقهای فرنگ را دور بریزد و بیشتر و بیشتر به معنویت و رشد کشورش فکر کند. خاطره کوچکی دارم، سپهبدی که کارهای علمی هم کرده بود، از ایشان خواهش کرد که برای تأسیس یک دانشگاه، با ارتش همکاری کنند. گویی بعد از انقلاب اسلامی، ایشان در نیروی هوایی که مرحوم ستاری فرماندهی آن را داشتند، دانشکده ای راه انداختند و باز ریاست آن را به دیگری واگذار کردند. در آن زمان و بعد از اینکه سپهبد این پیشنهاد را کردند. چون با هم به آنجا رفته بودیم به آنجا، این را هیچوقت فراموش نمی کنم ، ایشان فرمودند که من به شرطی برای این مجموعه علمی می توانم کار کنم، که احساس کنم فقط برای ظاهرسازی و تظاهر به اینکه مؤسسه علمی باز شده است، نباشد. و زرق و برق فرنگ وارد این دانشگاه نشود. وقتی این جمله را گفتند، آقای دکتر سخاوت هم که رئیس مؤسسه بزرگ دانشگاه می‎باشند، در آنجا بودند.

همین طور که فرمودید، عشق به معنویت، عشق به آن معیارهای انسانی و عشق به تکامل در دکتر آنچنان بودکه وقتی می دیدند این عشقها در غرب کمتر محسوس است و رنگ و روی خود را می بازد؛ هر چند تکنولوژی در حال پیشرفت در آنجا می باشد، سبب شد که ایشان که اینهمه به تمام نقاط دنیا سفر کرده بود، روز به روز از آن گوشه های فرنگ دلزده تر بشوند و فقط در ایران عاشقانه خدمت کنند. آرزوی ایشان بود که در دانشگاه، خانه ای داشته باشند. من متأسفم که مسئولان محترم دانشگاه، هیچوقت به این موضوع توجه نکردند. من فکر می کنم، حق این بود که ایشان در دانشگاه سکونت می داشتند.

یکی از خصوصیات مهم اخلاقی ایشان، این بود که ایشان جاذبه‎شان، شامل تمام اقشار جامعه علمی می شد. یعنی، ما آقایانی را داشتیم که سالها در غرب زندگی کرده بودند و با افکار غربی زندگی می کردند، ولی وقتی به آقای دکتر نوری می رسیدند، خضوع می‎کردند و بسیار ارادت به ایشان داشتند. از طرف دیگر، افرادی هم داریم که حافظ قرآن هس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *