تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل باور دینی و اعتبار آن از منظر آلوین پلانتینگا :

مقدّمه

آلوین پلانتینگا (Alvin Plantinga, 2391)، فیلسوف مسیحی معاصر، نماینده سرشناس مکتب معرفت شناسی اصلاح شده(۱) است. قایلان به معرفت شناسی اصلاح شده به طریقی نو، مدافع دین گردیده اند. آن ها نه دفاع ایمان گرایانه و غیر عقلانی از دین را می پذیرند و نه استدلال ورزی را برای دفاع عقلانی از دین راه مناسبی می دانند. این اندیشمندان برای تبیین دیدگاه خود، سراغ مبانی معرفتی غرب در گذشته می روند و معتقدند که تاکنون بیش تر تلاش های عقلانی برای دفاع از دین در قالب مبناگرایی سنّتی(۲) که یک دیدگاه رایج و حاکم بر اندیشه غرب است، صورت پذیرفته است. منتقدان به دین نیز با همین پیش فرض ها به انتقاد از دین پرداخته اند. اما به گفته آن ها، این دیدگاه امروزه در معرض انتقادات متعددی است و دیگر نمی توان براساس آن از باورهای دینی دفاع کرد و یا آن ها را مورد حمله قرار داد.

مبناگرایان سنّتی دایره باورهای واقعا پایه را بسیار کوچک دانسته، عقلانیت سایر باورها، از جمله باورهای دینی را منوط به وجود استدلال به نفع آن ها می دانند. قایلان به معرفت شناسی اصلاح شده در نقطه مقابل قرار دارند. آن ها مبناگرایی را می پذیرند، اما براساس معیاری که ارائه می دهند، ادعا می کنند که بیش تر باورهای ما، از جمله باورهای دینی، به نحو واقعا پایه موجّه و عقلانی اند و باورهای استدلالی ما بسیار محدودند. آنچه در ذیل می آید گزارشی است از دیدگاه آلوین پلانتینگا که در آن ضمن بیان نظریه او در باب «معرفت»، به نوع رویکرد او در معرفت شناسی دینی نیز اشاره می شود:

معرفت شناسی پلانتینگا

معرفت شناسان برای تعریف «معرفت» و این که چه اجزایی در این تعریف دخیلند، اختلاف داشته اند. اما شدت اختلاف آن ها در برخی اجزای این تعریف بسیار ناچیز و کم رنگ بوده و در برخی اجزای دیگر اختلافات چشم گیری داشته اند. اجماع تقریبا عامی وجود دارد که «معرفت» نوعی باور است. مراد از «باور» نیز تأیید و تصدیقی است که ذهن انجام می دهد.

لیندا زگزبسکی در این باره می گوید: برخی فیلسوفان انکار کرده اند که باور جزئی از معرفت است، امّا حتی آن ها نیز موافقند که معرفت مستلزم «تأمّل همراه با تأیید» است. تا آن جا که باور کردن صرفا «تأمل همراه با تأیید» باشد، همان گونه که آگوستین می گوید، باور کردن جزئی از دانستن خواهد بود.(۳)

جزء دیگر تعریف، که در این باره نیز توافق گسترده ای وجود دارد، مسأله «صدق» است. معرفت باوری است که صادق باشد. همچنین همه قبول دارند که هر باور صادقی معرفت نیست؛ مثلاً، «حدس صائب» باوری است که به طور اتفاقی صادق از آب در آمده است، اما کسی به آن معرفت نمی گوید. بنابراین، برای تشکیل معرفت به چیز یا چیزهای دیگری هم نیاز است. آن ها چه می توانند باشند؟ چه چیزی معرفت را از باور صادق محض جدامی کند؟بسیاری ازاختلاف هاونزاع هادرمعرفت شناسی به همین جا برمی گردند. اختلاف پلانتینگا نیز با دیگران در همین نقطه بروز می کند. پلانتینگا نام این جزء سوم را «تضمین» (warrant) می گذارد. به بیان او، معرفت باور صادقی است که تضمین داشته باشد. اما تضمین یک باور به چیست؟ یک باور در چه شرایطی تضمین دارد و ارزش معرفتی می یابد؟

تفسیر پلانتینگا از مسأله توجیه

مبناگرایان سنّتی معتقدند که ارزش معرفتی یک باور به این است که آن باور دارای توجیه(۴) باشد. آن ها معرفت را به «باور موجه صادق»(۵) تعریف می کنند. اما «توجیه» دقیقا چیست؟ پلانتینگا بخش بزرگی از کارش را به بررسی مسأله توجیه اختصاص می دهد و با ریشه یابی این مسأله در دیدگاه لاک و دکارت، سعی می کند مقوّمات مفهومی توجیه را دریابد.(۶) به نظر پلانتینگا، توجیه اساسا یک مفهوم وظیفه شناختی(۷) است. موجّه بودن یک انسان به این معناست که او قابل سرزنش نیست؛ چرا که کاری بر خلاف وظیفه اش انجام نداده است. فعل موجّه فعلی است که مطابق وظیفه انجام شده باشد. مبناگرایان سنّتی معتقد بوده اند که ما نسبت به باورهایمان نیز وظایفی داریم. ما باید سعی کنیم حتی المقدور به حقیقت برسیم و اگر در این مسیر کوتاهی نکردیم، آن گاه در باورهایی که کسب کرده ایم، موجّه خواهیم بود.

به گفته پلانتینگا، وظیفه گرایی(۸) در مسأله معرفت منجر به درون گرایی(۹) شده است. «درون گرایی» به این معناست که من می توانم نسبت به شرایط توجیه باور خودم، آگاه باشم؛ یعنی اگر به درون خودم مراجعه کنم، می توانم بفهمم که آیا باور من شرایط توجیه را دارد یا خیر. وقتی معنایی وظیفه شناختی از توجیه ارائه دهیم، آن گاه لازمه اش این است که بگوییم توجیه یک باور امری است که کاملاً به دست خودمان است و ما می توانیم بفهمیم که چگونه باور ما دارای توجیه می شود.

این شرایطی که هم موجب توجیه باور ما می شوند و هم ما می توانیم نسبت به آن ها دست رسی معرفتی داشته باشیم، چه شرایطی هستند؟ در این جاست که مسأله دلیل و قرینه مطرح می شود. این شرایط همان دلایلی هستند که هم موجب توجیه باورمان می شوند و هم ما می توانیم از آن دلایل آگاه باشیم. پس این گونه نگاه به مسأله توجیه در نهایت، منجر به دلیل گرایی(۱۰) می شود. توجیه بیش تر باورهای ما، از جمله باورهای دینی، به این است که دلیلی معتبر برای آن ها داشته باشیم. البته برخی از باورهای ما به لحاظ شدت وضوحی که دارند، بدون دلیل موجّهند و به بیان دیگر، خودشان دلیل بر خودشان هستند و نیازی به دلیل بیرون از خود ندارند. این ها همان باورهای واقعا پایه(۱۱) ما را شکل می دهند.

در مبناگرایی سنّتی فقط بدیهیات اولیه،(۱۲) باورهای خطاناپذیر،(۱۳) باورهای مربوط به حالات درونی خودمان و حد اکثر، بدیهیات حسی(۱۴) می توانند به صورت پایه و بدون استدلال پذیرفته شوند و در عین حال، دارای اعتبار معرفتی باشند. توجیه سایر باورها به این است که از طریق استدلال بر این باورها مبتنی گردند. البته در این که آن استدلال چگونه استدلالی باید باشد نیز اختلافاتی وجود دارد. برخی از مبناگرایان سنّتی فقط برهان را موجب توجیه باور می دانند. در عین حال، پلانتینگا تفسیری از مبناگرایی سنّتی را برمی گزیند که بر اساس آن استدلال می تواند به شکل قیاس(۱۵) استقرا(۱۶) و یا تبیین براساس بهترین نظریه(۱۷) باشد.

به طور خلاصه، پلانتینگا معیار مبناگرایان سنّتی را برای توجیه این گونه بیان می کند:

یک باور برای یک شخص هنگامی قابل پذیرش است که این باور واقعا پایه (یعنی بدیهی اوّلی، خطاناپذیر، یا بدیهی حسی برای آن شخص) باشد، و یا باور به آن بر پایه قضایایی باشد که آن قضایا خودشان قابل پذیرش باشند و این باور را به صورت قیاسی، استقرایی، و یا نظریه ای(۱۸) حمایت کنند.(۱۹) براساس این معیار، باورهای دینی نمی توانند باورهایی واقعا پایه باشند و از این رو، توجیه آن ها وابسته به این است که دلایلی معتبر به نفع آن ها داشته باشیم.

پلانتینگا انتقاد دلیل گرایان به باور دینی را چنین خلاصه می کند:

۱. پذیرش باور دینی با فقدان قراین و دلایل کافی، نامعقول و یا غیر عقلانی است.

۲. ما دلیل، یا به هر حال، دلیل کافی برای این قضیه که خدا وجود دارد، نداریم.(۲۰)

اما آیا این انتقاد دلیل گرایانه به دین وارد است؟ آیا عقلانیت باور دینی وابسته به وجود دلیل به نفع آن است؟ به نظر پلانتینگا، خیر. او معتقد است که انتقاد دلیل گرایانه به دین مبتنی بر قبول مبناگرایی سنّتی بوده است، در حالی که مبناگرایی سنّتی نتوانسته است معیار درستی برای ارزش معرفتی باورها ارائه دهد. بنابراین، به نظر پلانتینگا مقدمه اول این انتقاد مقدّمه ای نادرست است. البته پلانتینگا مقدمّه دوم را نیز نمی پذیرد و معتقد است که ما دلایل خوبی برای وجود خدا داریم، هرچند این دلایل در حد برهان نمی باشند. در عین حال، ما در این جا فقط به بخش اول این انتقاد، که مربوط به مباحث معرفت شناسی می شود، می پردازیم.

انتقاد پلانتینگا به توجیه گرایان

مبناگرایان سنّتی مطابق آنچه پلانتینگا بیان کرد، در ابتدا مفهومی وظیفه شناختی از توجیه ارائه می دهند، سپس یکی از وظایف معرفتی ما را این می دانند که فقط باورهای بدیهی اوّلی، خطاناپذیر و بدیهی حسی را به عنوان پایه بپذیریم و سایر باورها را در صورتی که مبتنی بر این باورها باشند قبول کنیم و در نهایت، توجیه را جزء مقوّم معرفت برمی شمارند و معتقدند که یکی از ارکان تشکیل دهنده معرفت این است که به وظایف معرفتی خود عمل کنیم. پلانتینگا فقط بخش اول ادعای آن ها را قبول دارد و به یک معنا می پذیرد که ما نسبت به باورهایمان برخی وظایف معرفتی داریم و باید تلاش کنیم این وظایف را انجام دهیم. اما او دو بخش دیگر ادعای آن ها را رد می کند. اولاً، وی معتقد است که انجام وظایف معرفتی هیچ ربطی به تشکیل معرفت ندارد. ما نسبت به بسیاری از معرفت هایمان تسلّطی نداریم و از این رو، نمی توان گفت: در این موارد به واسطه عمل به وظایفمان به معرفت رسیده ایم. بنابراین، به نظر پلانتینگا، ارزش معرفتی باور، به «تضمین باور» بستگی دارد نه به توجیه آن. یعنی نمی توانیم بگوییم معرفت یعنی باور صادق موجّه، بلکه معرفت باور صادق تضمین شده است و تضمین باور نیز به توجیه آن نیست.

«توجیه» به معنای درست کلمه، توجیه وظیفه گرایانه شرط لازم تضمین نیست. توجیه چیز خوبی است، حالت ارزشمندی است، چه از لحاظ درونی و چه از لحاظ بیرونی، اما برای تضمین نه لازم است و نه کافی.(۲۱)

علاوه بر این، پلانتینگا وظیفه ای را که مبناگرایان سنّتی برای تشکیل باور برشمردند، قبول نمی کند. آن ها معتقد بودند که باورهای واقعا پایه ما فقط بدیهیات اوّلی، خطاناپذیرها و بدیهیات حسی هستند و سایر باورها در صورتی قابل پذیرش هستند که با روشی معتبر از این باورهای واقعا پایه اخذ شده باشند. اولین اشکالی که پلانتینگا به این دیدگاه وارد می کند اشکال خود ارجاعی است. به گفته او، مبناگرایان سنّتی به معیاری باور دارند که بر اساس خود آن معیار نباید باور به آن داشته باشند. اولاً، باور آن ها به این معیار باوری واقعا پایه نیست؛ چرا که این اصل نه بدیهی اوّلی است، نه بدیهی حسی، و نه خطاناپذیر. ثانیا، هیچ دلیلی نیز برای آن نیاورده اند و بسیار بعید است که بتوانند با توجه به آن همه موارد نقضی که وجود دارند، دلیلی اقامه کنند. بنابراین، براساس خود این معیار، باور آن ها به آن، باوری ناموجّه است.

اشکال دیگر این است که شما چگونه حاضر شده اید این معیار سخت را برای عقلانیت باور مطرح کنید، در حالی که وقتی ما به ساختار معرفتی خود مراجعه می کنیم، بسیاری از باورهای خود را مطابق این معیار نمی بینیم؟ بسیاری از باورهای ما، که بدون استدلال و به صورت پایه آن ها را پذیرفته ایم، در هیچ کدام از سه قسم باورهای واقعا پایه، که شما مطرح کردید نمی گنجند. آیا همه این ها نامعقولند؟! باورهای حافظه ای ما نه باورهای واقعا پایه به معنایی که شما مطرح کرده اید می باشند و نه آن ها را براساس دلیل و قرینه به دست آورده ایم. همچنین ما باورهایی نسبت به اشخاص دیگر داریم و به طور قطع معتقدیم که افرادی غیر از ما در جهان وجود دارند که دارای احساسات و عواطف هستند. به گفته پلانتینگا، تا کنون استدلال معتبری که باور ما به اذهان دیگر را توجیه کند، یافت نشده است. از سوی دیگر، این باور نه بدیهی اوّلی است، نه بدیهی حسی، و نه خطاناپذیر. این در حالی است که ما خود را در این گونه باورها کاملاً معقول می دانیم، هر چند با معیاری که مبناگرایان سنّتی بیان می کنند همخوانی نداشته باشند.

روش پلانتینگا برای کشف معیارهای معرفتی

پلانتینگا می گوید: اصلاً چرا ما باید از اول معیاری را ارائه دهیم که براساس آن بخش بزرگی از ساختار معرفتی ما ناموجّه جلوه کند؟ به نظر او، هرگونه معیار شناختی را باید با توجه به ساختار معرفتی خود به دست آوریم. این یعنی ساختار معرفتی ما تا اندازه زیادی آن گونه است که باید باشد. بنابراین، روش پلانتینگا برای کشف و توجیه معیارهای شناختی روشی، جزئی نگر(۲۲) تقریبا استقرایی می باشد که به گفته فیلیب کویین، آن را از چیزولم اخذ کرده است.(۲۳) آنچه در نظر پلانتینگا مسلّم است این که برای واقعا پایه بودن یک باور شرایطی لازم است، هرچند توصیف دقیق این شرایط دشوار باشد. در عین حال، به نظر او پیش از یافتن این شرایط هم ما می توانیم نسبت به واقعا پایه بودن یا واقعاً پایه نبودن برخی قضایا داوری کنیم؛ مثلاً، برخی قضایا برای ما به طور قطع واقعا پایه هستند و اگر نقیض آن ها را به عنوان پایه اخذ کنیم، کار نامعقولی انجام داده ایم. حال اگر بخواهیم به یک معیار کلی برای واقعاً پایه بودن برسیم، باید نمونه هایی از باورها و شرایط را گرداوری کنیم، به گونه ای که آن باورها در این شرایط به طور آشکار واقعا پایه باشند. همچنین نمونه هایی از باورها و شرایط را جمع آوری کنیم، به گونه ای که آن باورها در این شرایط به طور آشکار واقعا پایه نباشند. سپس باید فرضیه هایی را درباره شرایط کافی و لازم واقعا پایه بودن بسازیم و این فرضیه ها را با رجوع به آن نمونه ها بیازماییم و در نهایت، به معیارهای موردنظر برسیم.(۲۴)

این رأی پلانتینگا از یک ویژگی مهم در معرفت شناسی اصلاح شده، که نوعی مبناگروی تعدیل شده است، پرده برمی دارد و آن این که هرگونه قضاوت هنجاری درباره باورهای فرد با رجوع به ساختار معرفتی خود او انجام می گیرد، برخلاف مبناگرایی سنّتی، که در ابتدا معیاری برای واقعا پایه بودن باور ارائه می دهد و سپس هر باوری را بر اساس آن می سنجد. اما به گفته پلانتینگا، «معیار واقعا پایه بودن را باید از پایین به دست آورد، نه از بالا.» کاملاً عقلانی است که من در شرایطی مناسب معتقد شوم که افرادی غیر از من وجود دارند و آن ها دارای حالات روحی خاصی هستند. از یک سو، هیچ الزامی نمی بینم که برای این باور خود دلیل بیاورم، پس این باور در این شرایط برای من واقعا پایه است. همچنین ممکن است به خاطر بیاورم که امروز صبح صبحانه خورده ام و دلیلی هم ندارم که حافظه ام درست کار نکند، بنابراین، کاملاً موجّه است که این باور را به عنوان پایه اخذ کنم. البته اگر این باورها را براساس معیار مبناگرایی سنّتی بسنجم، واقعا پایه نیستند، اما این نشان دهنده ضعف این باورها نیست، بلکه بیانگر نقص آن معیار است.(۲۵)

معرفت از دیدگاه پلانتینگا

در نظریه «کارکرد صحیح» چنان که گفتیم پلانتینگا برای اشاره به جزء سوم معرفت، از کلمه «تضمین»(۲۶) استفاده می کند. اما تضمین از دیدگاه وی واقعا چیست؟ آیا می توان گفت تضمین باور یعنی این که باور ما موجّه باشد؟ به نظر پلانتینگا، خیر. او هرچند توجیه را به معنای وظیفه شناختی اش قبول دارد، اما آن را به عنوان شرط کافی یا لازم تضمین نمی پذیرد. برای مثال، فرض کنید شخصی دچار نوعی بیماری است و دستگاه معرفتی اش درست کار نمی کند. او برای کسب باورهای صادق بسیار تلاش می کند و تمام وظایفش را برای کسب این گونه باورها انجام می دهد. بنابراین، باورهایی که او از این طریق به دست می آورد، موجّه هستند؛ به این معنا که او برای کسب این گونه باورها، مرتکب خلاف وظیفه نشده است. در عین حال، این گونه باورهای او هیچ گونه تضمین صدقی ندارند؛ زیرا دستگاه معرفتی او، بدون آن که او مقصّر باشد، ناقص است. بنابراین، از آن نظر که او وظایفش را انجام داده، موجّه است، ولی از آن نظر که دستگاه معرفتی اش خراب است، باورهایش تضمین ندارند. پلانتینگا شرط لازم معرفت را تضمین باور می داند و نه توجیه آن به معنای مذکور. لازمه انجام وظیفه، تضمین معرفتی باور نمی باشد و مهم ترین اشکال سنّت به ما رسیده را عدم انسجام بین این دو رأی می بیند: این که توجیه مسأله ای است مربوط به وظیفه و الزام، و این که توجیه شرط لازم و کافی تضمین است.(۲۷)

اما نظر پلانتینگا در این باره چیست؟ چه باورهایی به نظر او تضمین دارند؟ در چه مواردی ما به لحاظ معرفت شناختی، حق باور کردن داریم؟ پلانتینگا برای تبیین تضمین از ساختار معرفتی خود شخص شروع می کند و مصادیق بارز معرفت و تضمین را وسیله تبیین مصادیق دیگر قرار می دهد. وی نظریه اش را بر اساس الگوها(۲۸) مطرح می کند. منظور او از «الگوها» نمونه های روشن، قطعی و مرکزی معرفت و تضمین است. اما در اطراف این نمونه های مرکزی، موارد نیمه روشن و احتمالی قرار دارند. این نمونه ها تطابق دقیقی با نمونه های مرکزی ندارند، اما با تشبیه و تعمیم تمثیلی با آن ها ارتباط پیدا می کنند. بنابراین، به نظر پلانتینگا در تضمین برخی باورها شکی نیست و ما تنها می خواهیم شرایط تضمین موارد دیگر را که در جوار این ها هستند، تشخیص دهیم. شیوه مناسب برای این کار آن است که ابتدا شرایطی که حاکم بر هسته مرکزی هستند، تشخیص دهیم و سپس با برخی تعمیم های تمثیلی و ارائه تبیینی ازمبنای تمثیلی این تعمیم ها کارخود را پیش بریم.

مفهوم «کارکرد صحیح»(۲۹) در نمونه های مرکزی از اهمیت اساسی برخوردار است. از این رو، پلانتینگا نظریه خود را نظریه «کارکرد صحیح»(۳۰) می نامد. این مفهوم ملازم با مفهومی دیگر یعنی مفهوم «طرح و برنامه»(۳۱) است. این دو مفهوم در تعریف یکدیگر دخیلند. یک نظام کارکرد صحیح دارد، هرگاه مطابق طرح و برنامه خود عمل کند، و منظور از «طرح و برنامه» روشی است که یک نظام هرگاه کارکرد صحیح داشته باشد، براساس آن عمل می کند. بنابراین، اولین شرط تضمین باور به نظر پلانتینگا این است که این باور برآمده از قوایی باشد که به گونه ای درست کار می کنند و دچار هیچ نقصی نیستند. شرط دوم آن است که محیط شناختی که باور در آن تولید می شود همان گونه باشد که برنامه ریزی شده است. هر قوّه ای هرچند سالم باشد، ولی اگر در محیطی غیر از محیط طراحی شده قرار داده شود، نمی تواند درست کار کند؛ مثلاً، اگر ما دارای دستگاه تنفسی کاملاً سالمی باشیم ولی به زیر آب برویم، این دستگاه نمی تواند درست فعالیت کند؛ زیرا در محیط نامتناسب قرار گرفته است. به همین سان، اگر قوای شناختی ما سالم باشند، اما در محیطی نامتناسب و غیر برنامه ریزی شده باوری را شکل دهند، آن باور تضمین نخواهد داشت. البته به گفته پلانتینگا، قوای شناختی ما با محیط شناختی ما وفق داده شده اند،حال یاتوسط خدا، یا به لحاظ تکامل و یا به سبب هر دو.

در عین حال، این گونه نیست که همواره کارکرد صحیح قوا در محیط مناسب به صدق منجر شود و باور صادق را تولید کند. برای مثال، اگر شما بیماری مهلکی داشته باشید، ممکن است باورهایی غیر واقعی درباره احتمال بهبودیتان در شما پدید آید؛ ممکن است احتمالی بسیار قوی تر از آنچه آمار می گوید بدهید. این باورها لزوما ناشی از کارکرد نادرست قوا نیستند. شاید ما به گونه ای طراحی شده ایم که در این گونه مواقع، این گونه خوش بینی های غیر واقعی از خود نشان دهیم؛ چرا که این خوش بینی ها احتمال بقای ما را افزایش می دهند. به طور کلی تر، بسیاری از باورهای ما تا اندازه ای نتیجه آرزو اندیشی های ما هستند، و این لزوما دال بر نقص قوای معرفتی ما نیست. آرزواندیشی نیز اهداف خاص خود را دارد، هرچند راست نمایی تمام عیار نداشته باشد. پس در این گونه موارد، علی رغم این که قوای معرفتی ما درست کار می کنند و در محیطی متناسب با برنامه قرار دارند، باز باور حاصل از آن ها تضمین ندارد. شرط سوم تضمین باور این است که هدف و غایت برنامه مذکور تولید باور صادق باشد. اگر این برنامه هدفی غیر از صدق داشته باشد، آن گاه باور ما تضمین نخواهد داشت. و بالاخره شرط چهارم این است که طرح و برنامه ای که برای این هدف در نظر گرفته شده است باید طرح و برنامه ای خوب باشد. صرف این که هدف برنامه ریز تولید باور صادق است، دلیل بر این نمی شود که برنامه ای که او برای این هدف طراحی کرده برنامه ای مناسب است و می تواند به این هدف منجر شود.(۳۲) یک باور برای شخص Sتضمین دارد، تنها اگر آن باور در شخص S به واسطه قوای شناختی که درست کار می کنند (دچار هیچ نوع کژکاری نیستند) تولید شده باشد، به گونه ای که این قوا در محیط شناختی قرار گرفته باشند که مناسب باآن نوع قواباشند،ونیزبرنامه این قوا در عین حال که برنامه ای موفق است، برای رسیدن به صدق طراحی شده باشد.(۳۳)

واقعا پایه بودن باور دینی از دیدگاه پلانتینگا

به گفته پلانتینگا، در بیش تر موارد، وجود استدلال شرطی لازم برای تشکیل معرفت نیست و معرفت هایی که از طریق استدلال به دست آمده اند تنها بخش کوچکی از ساختار معرفتی ما را تشکیل می دهند. بنابراین، به نظر وی دایره معرفت های پایه ما بسیار وسیع تر از آن چیزی است که مبناگرایان سنّتی می گویند و بسیاری از باورهایی که مبناگرایان سنّتی اعتبار آن ها را منوط به وجود استدلال به نفع آن ها می دانند، باورهای واقعا پایه هستند. مطابق معیار پلانتینگا، واقعا پایه بودن باور دینی نیز امری قابل تصور و عاری از اشکال است. به عبارت دیگر، باور دینی می تواند دارای تضمین معرفتی باشد، بدون این که از ناحیه استدلال حمایت شود.

پلانتینگا در اولین قدم، برای نشان دادن تضمین باورهای دینی، طرحی را پیشنهاد می کند که بر اساس ادعایی مشترک از توماس آکویناس و جان کالوین بنا شده است. به گفته پلانتینگا، آکویناس و کالوین هر دو اتفاق نظر داشته اند که نوعی معرفت طبیعی به خدا امکان دارد. کالوین این مسأله را بسط می دهد و مدعی می شود که در انسان نوعی میل و گرایش طبیعی وجود دارد که در برخی شرایط و موقعیت ها، باورهایی درباره خدا در ما ایجاد می کند. بنابراین، قوّه یا ساز و کار شناختی ویژه ای در ما موجود است که در وضعیت های بسیار متنوعی، موجب شکل گیری باورهای دینی در ما می شود. کالوین این قوه را (sensus divinitatis)یا «حس خداشناختی»(۳۴) می نامد. ما همان گونه که باورهای مربوط به ادراک حسی و حافظه را در خود می یابیم، ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *