توضیحات
فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل شامل 84 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی آگاهی : هوسرل ، شوتس ، گارفینکل :
پیتر برگر و توماس لوکمان کتاب خود را با عنوان گویای برساختن اجتماعی واقعیت در سال ۱۹۶۶ منتشر کردند. نویسندگان آلمانی و آمریکایی کتاب، دانش آموختگان فلسفه و الهیات بوده اند، و بحث آنها جریان اصلی جامعه شناسی را دچار حیرت ساخت، جریانی که هماره بر آن بود تا جهان را به مثابه یک امر عینی و مستقل از موجودات انسانی درون آن ملاحظه نماید. یک سال بعد بیانیه رادیکالتری صادر شد: مطالعات اتنومتدولوژی نوشته هارولد گارفینکل. کتاب گارفینکل مجموعه ای از مقالات گذشته وی بود که قبلا گروهی از پیروان مشتاق وی در جلسات خصوصی آن را به شیوه ای مبسوط مورد مطالعه و بررسی قرار داده بودند. با انتشار کتاب، این نهضت زیرزمینی ناگهان در برابر دید قرار گرفت. جامعه شناسی در قلب خود به وسیله گروهی از رادیکالهای معرفت شناس به مبارزه طلبیده شد، آن هم به دست گروهی که از حیث معرفت شناسی رادیکال بودند و اعلام کردند که جامعه شناسی ساده لوح و بی پایه است و ضرورت دارد که یک رشته علمی جدید تحت عنوان «اتنومتدولوژی » جایگزین آن گردد.
حاجت به بیان ندارد که این واقعه اتفاق نیفتاد، لیکن همگان را آگاه ساخت که تشکیلات جامعه شناسی کهن دیگر بر همه جا سیطره ندارد و در میان جناحهای مبارزه جویی که صحنه فکری جدید را اشغال کرده اند گروهی وجود دارد که آشکارا انقلابی است. «اتنوها،
(
ethnos
)
»لقبی که به آنها اعطا شد – ضرورتا در معنای سیاسی کلمه انقلابی نبودند، زیرا مارکسیسم برای اکثریت آنان فقط بخشی از شیوه قدیمی تفکری بود که می بایست برانداخته شود.
آنها چه می خواستند؟ بسیاری از مردم در این مورد کاملا مطمئن نبودند. گارفینکل و پیروانش گرایش داشتند با زبانی پیچیده و با واژگان خصوصی [ مطالب خود را ] بنویسند و معمولا در جلسات خصوصی گرد هم می آمدند و تلاش اندکی مصروف این امر می کردند که سایر بخشهای حوزه [ جامعه شناسی ] را به قلمرو اختصاصی خود راه دهند. بسیاری از جامعه شناسان صرفا به منزله یک فرقه به ایشان می نگریستند. بخشی از مساله این بود که اتنومتدولوژیستها در عین حال واضع دو بدعت رادیکال بودند. گارفینکل و پیروانش از یک سوی جامعه شناسی را بیش از آنچه طی شصت سال گذشته صبغه فلسفی داشت فلسفیتر کردند و از سوی دیگر فلسفه ای که آنها سعی در معرفی آن داشتند، تا پیش از این، جریان ناآشنایی بود که [ ریشه آن ] به پدیدارشناسی آلمانی بازمی گشت. اما اگر «اتنوها» صرفا جریانی فلسفی بودند راحت تر می شد آنها را طرد کرد و کنار گذاشت; لیکن آنان ادعا می کردند که نسبت به جامعه شناسی عرفی گرایشهای تجربی بس بیشتری دارند. در حقیقت، یکی از بنیانهای اصلی آنها برای طرد جامعه شناسی موجود طرح این اتهام بود که جامعه شناسی به بستر واقعی امور واقع، که ما باید آنها را مشاهده کنیم، قدم نگذاشته است. پژوهش پیمایشی صرفا سؤالاتی را می پرسد و پاسخهای داده شده را به اشتباه شیوه های واقعی زندگی مردم برای راه بردن زندگی خود تصور می کند و جامعه شناسی تاریخی مبتنی بر اسنادی است که نسبت آنها با واقعیت اجتماعی حتی دورتر از جامعه شناسی معمولی است. پیروان کنش متقابل نمادی نظیر بلومر بعضی از این انتقادات را مطرح ساخته بودند، اما «اتنوها» همان اسلحه را به ضد خود آنها به کار گرفتند. پیروان کنش متقابل نمادی فقط به تبیین سطح کنش متقابل پرداختند و تفاسیری درباره آن ارائه کردند، اما به کنه آن نرسیدند، چرا که از بررسی دقیق آن عاجز ماندند.
شگفت آور نیست که پیروان کنش متقابل نمادی را این حمله دچار خشم ساخت; آنها سالها در برابر پوزیتیویسم خشک و بی روح جامعه شناسی آمریکا ایستاده بودند و تعریف موقعیت و انعطاف پذیری روابط اجتماعی را خاطرنشان کرده بودند. اکنون آنها از جبهه ای مورد حمله واقع شده بودند که کمترین انتظار حمله را از آن داشتند و به آنها گفته می شد که به اندازه کافی رادیکال نبوده اند و حتی بخشی از همان تشکیلات جامعه شناسی کهن به حساب می آیند. بسیاری از پیروان کنش متقابل نمادی به این ادعا واکنش نشان دادند که اتنوها هیچ چیز جدیدی در چنته ندارند و این که پیروان کنش متقابل نمادی خود قبلا همه این حرفها را گفته اند و همچنین (با اندکی عدم انسجام) ابراز کردند که اتنوها به افراط رفته اند و واقعیت اجتماعی را به تمامی نابود کرده اند.
با اندکی فاصله گرفتن از این جنجال و غوغا، دیدن این امر ممکن می شود که اتنومتدولوژیستها در حال انجام دادن چیزی کاملا متفاوت هستند، و دعاوی نظری و فلسفی آنها از سرچشمه ای بس متفاوت از آنچه قبلا در جامعه شناسی آمریکا وجود اشت سرچشمه می گرفت; تجربه گرایی آنها نیز متعلق به نوعی کاملا جدید بود.
اجازه دهید نخست پیشینه فلسفی آنان را ردیابی کنیم. گارفینکل و همچنین برگر و لوکمان، با یک چرخش قلم، تاریخ فکری جامعه شناسی را بسیار پیچیده تر کردند. همگی آنها به فیلسوف آلمانی ادموند هوسرل بازگشتند، کسی که نه خود وی و نه دیگران اصلا او را بخشی از سنت جامعه شناسی به حساب نمی آوردند. هوسرل معاصر کولی و مید بوده است و آثارش در فاصله دهه ۹۰ قرن نوزده تا دهه ۳۰ قرن بیست ارائه شدند. مشهورترین شاگردان وی، مارتین هایدگر و ژان پل سارتر، از فیلسوفان اگزیستانسیالیست بوده اند. اینک تاریخ مجددا تعریف می شد به گونه ای که این دو متفکر اکنون بخشی از سنت جامعه شناسی به حساب می آمدند. این امر مطمئنا برساختن اجتماعی – یا برساختن مجدد – واقعیت بود! این امر دارای منطقی نیز بود; زیرا که شاگرد دیگر هوسرل، آلفرد شوتس بود، کسی که در دهه ۳۰ قرن بیست از دست نازیها گریخت و در
New School for
Social Research
در شهر نیویورک مشغول به تدریس شد، مؤسسه ای که با محوریت روشنفکران آلمانی مهاجر برپا شده بود. برگر و گارفینکل هر دو در نیواسکول در دهه ۵۰ قرن بیست درسهای شوتس را شنیده بودند. بنابراین، وقتی که اتنومتدولوژی و پدیدارشناسی اجتماعی در اواخر دهه ۶۰ به منصه ظهور رسیدند، شوتس نیز تجدیدحیات یافت، مجموعه مقالاتش چاپ شد و در معبد تاریخی پدیدارشناسی جایی به خود اختصاص داد.
بنابراین، اهمیت هوسرل برای جامعه شناسی چیست؟ هوسرل به شدت یک فیلسوف بلندپرواز بود که می خواست تمامی فلسفه های قبلی را با این عنوان که فاقد بنیاد هستند رد کند و مجددا همه چیز را بر مبنای یقین مطلق بنا سازد. هوسرل کارش را به عنوان ریاضیدان آغاز کرده بود و آرزویش این بود که فلسفه باید به همان یقینی دست یابد که گمان می رفت ریاضیات دارای آن است; هرچند حتی او ریاضیات را واجد یقین کافی نمی دانست – حتی این علم نیز باید بر بنیادهای جدیدی استوار شود. از آنجا که هوسرل فلسفه را اساس همه دانشها می دانست، هیچ یک از علوم نمی توانست قطعی و مسلم تلقی گردد تا زمانی که وی کارش را با موفقیت به پایان رساند. ما در اینجا می توانیم دلیل اتخاذ نگرشی را که گارفینکل درباره جامعه شناسی داشت دریابیم: بنیانهای جامعه شناسی نیز بسیار نامطمئن هستند، مادام که اتنومتدولوژی کار خود را با به کار بستن روش پدیدارشناسی هوسرل به انجام رساند.
چرا علوم تجربی نامطمئن اند؟ زیرا که مبتنی بر روش طبیعت گرایانه اند. این علوم فرض می گیرند که جهانی در بیرون وجود دارد، جهانی که ما می توانیم مشاهده اش کنیم و با اتکا به آن دست به تعمیم بزنیم. اما هر میزان استقراء از موارد ویژه تجربی هرگز به دانش کاملا یقینی نمی انجامد: ما می دانیم که هر آنچه قبلا در دفعات متعدد رخ داده است برشمرده و ثبت می شود ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که این واقعه در مورد بعدی و یا در هر موردی در آینده بی پایان رخ دهد. به طریق مشابه، محاسبه نتایج قواعد منطق به شیوه مرسوم به قواعد معتبری که شامل تمامی استدلالها باشد منجر نمی گردد، چرا که چنین عملی بنیانهای خود را برای این امر که چرا قواعد می بایست همان باشند که هستند به دست نمی دهد. منطق راستین باید بسیار کلیتر باشد و نه فقط انواع ویژه استدلال را در بر گیرد، بلکه هر نوع ممکن از استدلال را شامل شود. ما می توانیم ببینیم که هوسرل استانداردهای بسیار دقیقی برای معرفت قائل می شود و هر آنچه به سطح این استانداردها نرسد می باید رد شود. او ترجیح می دهد که همیشه با روش جدیدی کار خود را آغاز کند که در هر مورد نتایج مطلقا قطعی به دست دهد. او این روش را پدیدارشناسی می نامد.
اصل بنیادی پدیدارشناسی این است که بدون اتکا به هر نوع گواه تجربی ممکن است به ماهیت حقیقی اشیاء دست یافت. هیچ تجربه ای یا مشاهده ای علمی، من جمله روانشناسی، نمی تواند این ماهیات را ابطال (یا تصدیق) کند; زیرا که آنها مقدم بر تمامی تجارب هستند. با این همه، این ماهیات با مشاهده آنها هرچند به شیوه ای خاص بنا نهاده می شوند. آنچه محقق انجام می دهد روشی است که هوسرل نامش را اپوخه یا «در پرانتز گذاشتن » می گذارد: محقق محتواهای آگاهی را آنچنان که ظاهر می شوند مد نظر قرار می دهد، اما قضاوت در این باره را که آیا آنها حقیقی یا کاذب هستند به حال تعلیق درمی آورد. به عبارت دیگر، محقق تجربه را نه به عنوان تجربه، بلکه صرفا به عنوان شکلی ناب از آگاهی مد نظر قرار می دهد. افزودن بر این، هوسرل معتقد بود که این تجارب شامل اشکال ناب یا ماهیات هستند، زیرا که محقق مستمرا چیزها را به عنوان کلیات مد نظر قرار می دهد درحالی که واقعیت تجربی همواره خود را به صورت جزئیات نشان می دهد. به عنوان مثال، زمانی که کسی دو شی ء را می بیند که هر دو سرخ هستند، درمی یابد که آنها دارای یک رنگ هستند هرچند هیچ راهی وجود ندارد که این امر از خود تجربه استنتاج شود، زیرا که تجربه همواره با اتکاء به برخی اشیاء خاص رخ می دهد و آدمی قادر نیست که هر دو چیز را با یکدیگر مقایسه کند و آنها را سرخ بداند، مگر اینکه از قبل برداشتی کلی و عام از سرخ داشته باشد و آن را به آن دو شی ء اطلاق کند.
بدین ترتیب، هوسرل بر آن شد که همه ماهیات ناب را فهرست کند، ماهیاتی که ساختار مطلق این جهان را تشکیل می دهند. هرچند او روش تجربه گرایی را در مفهوم معمول آن رد کرد، با این حال اصطلاحا «به گونه تجربی » عمل نمود. فیلسوف پیشاپیش نمی داند که این ماهیات چیستند: او با در پرانتز نهادن یک شکل از تجربه پس از شکل دیگر باید آن ماهیات را بیابد و سپس یافته ها را فهرست کند. به عنوان مثال، هوسرل با کاربست این روش به مطالعه زمان، به اصولی از قبیل «روابط زمانمند نامتقارن اند» دست یافت.
با این حال، گاه و بیگاه، هوسرل به شدت دچار این شک شد که آیا به اندازه کافی ژرفکاوی کرده است، آیا اصولی که او پیشنهاد نمود به اندازه کافی عام هستند که ساختار مطلق این جهان شمرده شوند. و همچنین می توانیم بپرسیم آیا تجربه آلمانی اشکال «در پرانتز نهاده » آگاهی خود هوسرل در سال ۱۹۱۰ ضرورتا به همان نتایج می رسند که فی المثل راهبی بودایی در هند در ۴۰۰ سال پیش از میلاد به آن رسیده است. با این حال روش هوسرل انگیزشهای عظیمی به نسلهای بعدی پیروان وی بخشید. روش هوسرل آغازگر جستجویی برای ماهیت اشیاء و برای قوانین بود; اگر نه قوانین کل جهان، حداقل قوانین جهانی که در تجربه انسانی در قلمروهای متفاوت گنجانده شده بود. مارتین هایدگر، مشهورترین شاگرد ادموند هوسرل، اگزیستانسیالیسم نوین را با جستجو برای ماهیت وجود بشر طرح ریخت. او به یک نتیجه دراماتیک دست یافت: وجود بشری به شکل ماهوی در زمان رخ می دهد و ماهیت غایی اش «بودن به سوی مرگ » است. ماهیت وجود بشر این است که او ماهیتی ندارد; او منطقا بی بنیاد است: دلیلی در دست نیست که او اساسا بایستگی وجود داشتن را حائز باشد، بلکه اصلا می شود که نباشد. بشر صرفا فقط «به جهان پرتاب شده است » بدون هیچ گونه دلیل غایی; این امر بدین شیوه منعکس می شود که زمان بنیادیترین مقوله هستی است. بی بنیادی منطقی هستی سرانجام به پایان درخور خود در شکل مرگ می رسد. در سال ۱۹۴۰ ژان پل سارتر حتی صورت بندیی دقیقتر از این امر عرضه کرد: هستی بشر نفی محض است; و جریان زندگیهای ما مجموعه پایان ناپذیری از کنشهای نفی است که آینده مبهم را از قطعات مرده گذشته شکل می دهد.
اینها که گفتیم یقینا مجموعه ای از آراء دراماتیک بوده اند، لیکن چگونه می توان از اینجا به اتنومتدولوژی رسید؟ در حقیقت، مسیر سرراست تری از طریق شوتس، دیگر شاگرد هوسرل، به آنجا وجود دارد. اما اگزیستانسیالیستها نباید فراموش شوند، زیرا آهنگ نهفته در صدای گارفینکل بیشتر شبیه هایدگر است تا هوسرل یا شوتس. گارفینکل خصیصه ای دراماتیک و همچنین نوعی احساسات شدید را به جامعه شناسی وارد کرد، احساساتی که شبیه اضطراب،
(
angst
)
اگزیستانسیالیستی بود که هایدگر اعلام کرد اساسیترین و ماهویترین عاطفه بشری است. اگر برای هایدگر و سارتر حیات بشر بی بنیاد و در حاشیه فراموشی معلق است، برای گارفینکل این بی بنیادی مشخصه خود جامعه است.
اما اجازه دهید برای لحظه ای راهی مطمئن تر از خلال پدیدارشناسی اجتماعی، که آلفرد شوتس معرفی نمود، اختیار کنیم. شوتس بر آن است که درباره ماهیاتی پژوهش می کند که در یک نوع خاص از تجربه یافت می شوند، تجربه انسانها از حیات اجتماعی. در این باره، او به سادگی آراء هوسرل را در حیطه تخصصی دیگری به کار زد. (همچنین او خود باور داشت که باید آنچه را ماکس وبر در پیروی از روش تفهمی انجام داده بود به تفصیل پیگیری کند.) شوتس توجه خود را به مجموعه ای از قوانین معطوف کرد، از جمله این اصل که آگاهی اجتماعی به سبب هوشیاری کامل دارای تنشی خاص است; این که آگاهی اجتماعی مستلزم تعلیق شک است; ما واقعیت آنچه را به ما عرضه می شود می پذیریم; این که ما تقابل دیدگاهها را اصل مسلم فرض می گیریم; جهان بنا به فرض همانطور به نظر شما می آید که به نظر من; این که نگرش معمول ما بر آن است که به سمت هدفی حرکت کنیم; و این که ما خود خویش را به عنوان خود فعالمان تجربه می کنیم.
حال این قوانین ممکن است واجد اعتبار باشند یا نباشند. اروینگ گافمن کسی بود که فکر می کرد که آنها
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.