تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی شامل 94 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیاست و حکومت از منظر ابن ادریس حلی :

ابن ادریس حلی سیاست را به معنای ملک داری و تدبیر امور مردمان در جهت استصلاح دین و دنیای ایشان دانسته است و
حکومت و سلطنت را که تولی این سیاست و تدبیر می باشد، به دو شکل سلطنت سلطان حق عادل و سلطنت سلطان جور و ظالم
تصور کرده است . وی پس از ارزیابی مبنای مشروعیت و دامنه اختیارات هر کدام از آنها، تنها حاکم حق عادل (امامان معصوم) و
افراد ماذون از سوی ایشان را مجاز به تدبیر سیاسی امور مردمان دانسته است .

واژه های کلیدی: تدبیر، حکومت عادل، جائر، اندیشه سیاسی شیعه، ابن ادریس .

مقدمه

ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادریس (۵۴۳ – ۵۹۸ ه). (۱) از فقهای بزرگ قرن ششم و رئیس الشیعه بود . السرائر، المنتخب من
تفسیر القرآن و النکت المستخرجه من کتاب التبیان، خلاصه الاستدلال و مناسک الحج، از جمله آثار ابن ادریس به شمار می رود .

سیاست

ابن ادریس گرچه به تعریف سیاست و تبیین مفهوم آن نپرداخته، اما از مجموع آرای فقهی و کلامی وی می توان استنباط کرد که
سیاست را از «ساس یسوس » به معنای تربیت گرفته و در معنای «ملک داری » ، «استصلاح » ، «تدبیر امور مردمان » و «امر و نهی » (۲) به
کار برده است . بر این اساس، وی در ذیل آیه «الم تر الی الذین حاج ابراهیم فی ربه ان آتاه الله الملک » (۳) می نویسد:

ملک بر دو وجه است: یکی به کثرت مال و وسعت حال است و دیگری به تملیک امر و نهی و تدبیر امور مردمان . اولی درخور هر
کسی است، ولی دیگری هرگز به گمراهان تعلق نمی گیرد . (۴)

همان طور که پیداست ابن ادریس ملک داری به معنای دوم را به همان معنای سیاست و تدبیر مردمان (۵) و امر و نهی ایشان
دانسته، از این رو در جای دیگر در ذیل آیه «اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء» (۶) این معنا و مفهوم را
برداشت می کند و معتقد است ایتای ملک به معنای «تملیک السیاسه و التدبیر» (۷) می باشد .

در تبیین جایگاه سیاست از منظر ابن ادریس دو نکته حائز اهمیت است:

نکته اول این که ابن ادریس سیاست و ملک داری را همچون فلاسفه اسلامی در حوزه حکمت عملی قرار داده و آن را به معنای تدبیر
مدن دانسته است; نکته دیگر این که سیاست و ملک داری از نظر او علم و فنی خنثی نبوده و از بعدی ارزشی برخوردار است . او
ملک داری و سیاست را بر دو وجه تقسیم کرده و می نویسد: سیاست و ملک داری، یک بار به معنای «اتساع حال » ، «کثرت مال » و
«وسعت قدرت » است که به هر انسانی اعم از کافر و مؤمن تعلق می گیرد، همان طور که خداوند متعال به بنی اسرائیل فرمود: «و
جعلکم ملوکا و آتاکم ما لم یؤت احدا من العالمین » (۸) اما یک بار هم به معنای خاص یعنی «امر و نهی » و «تدبیر امور مردمان » است
و یک بعد ارزشی دارد . به همین دلیل خداوند این نوع سیاست و ملک داری را هرگز به «اهل ضلال » واگذار نمی کند، زیرا این امر با
اراده خداوند تبارک و تعالی، که استصلاح خلق است، منافات دارد . از این رو خداوند هرگز امر سیاست و تدبیر و امر و نهی
بندگانش را به افرادی که باعث فساد در میان خلق می شوند واگذار نمی کند . (۹)

بنابراین از نظر وی، سیاست و امر و نهی و تدبیر امور مردمان بعد ارزشی دارد و هر نوع ملک داری و قدرت مداری و هر نوع
سیاست و تدبیری مطلوب نیست، بلکه سیاست و تدبیری پسندیده است که در جهت استصلاح خلق باشد (۱۰) (چرا که اراده الهی از
سیاست، استصلاح خلق است) و بتواند انسان را به اطاعت از خدای متعال که تامین کننده مصالح دنیا و آخرتش است رهنمون
گردد . (۱۱)

بنابراین از نظر ابن ادریس، پیوند سیاست – به معنای تدبیر امور مردمان و استصلاح ایشان – با دین از چند جهت قابل استنباط
است: یکی، هدف سیاست از نظر وی، امر و نهی مردم در جهت استصلاح امور ایشان است، از این رو خداوند متعال هرگز چنین
امری را به اهل ضلال واگذار نمی کند: «فهذا لا یجوز ان یجعل الله لاهل الضلال، لما فیه من الاستفساد» . (۱۲) بنابراین سیاست تنها
در صورت پیوند با دین و دینداران می تواند در جهت استصلاح خلق باشد و الا باعث افساد آنها می شود . دوم، از نظر وی سیاست و
تدبیر مطلوب را باید سائس معصوم و عالم اعمال کند، زیرا خداوند هرگز به اعمال سیاست جاهل بر عالم و نیز امر و نهی فاسقان و
کافران بر مردمان راضی نیست (۱۳) ، و این همان پیوند سیاست با دین و متدینان است .

حکومت

وقتی در جامعه انسانی، فرد یا جمعی قدرت اعمال حاکمیت را به دست می گیرد تا روابط بین مردم را طبق ضوابط و مقررات
خاصی اداره کند و جامعه را در حالت آرامش و تعادل نگه دارد، گفته می شود آن فرد یا جمع در آن جامعه «حکومت » می کند .
بنابراین حکومت همان امر و نهی و اعمال تصرف و سلطه بر جامعه انسانی در جهت تدبیر امور ایشان و اداره زندگی جمعی آنان
است . از این مفهوم در زبان سیاسی ابن ادریس با تعابیری چون ملک داری (۱۴) ، سلطنت (۱۵) ، ولایت (۱۶) ، امامت (۱۷) ، امارت (۱۸) ، نظارت (۱۹) ،
حکومت (۲۰) و ریاست (۲۱) یاد شده است . برای تبیین دیدگاه وی درباره نظام حکومتی در اسلام، ضرورت، خاستگاه و انواع حکومت
را بررسی می کنیم .

1 . ضرورت حکومت

ضرورت حکومت از موضوعاتی است که همه فرقه ها و اندیشوران اسلامی – به جز خوارج – درباره آن اتفاق نظر دارند . به اعتقاد
مسلمانان انسان موجودی مدنی الطبع بوده و فقط در اجتماع امکان زندگی می یابد; به همین جهت قانون و مجریان آن برای
ایجاد نظم و ثبات در اجتماع ضروری است و عقل و نقل نیز مؤید این ضرورت هستند . ابن ادریس با تایید دیدگاه فوق (۲۲) ، معتقد
است تنها به واسطه وجود سلطان است که استصلاح خلق حاصل و جلو فساد و تباهی و ظلم و تعدی گرفته می شود:

یزغ بالسلطان ما لا یزغ بالقرآن، لانه یغنیه علی رفع الاشرار عن ظلم الناس، لانه یرید منه المنع من الظلم و الفساد، مؤمنا کان او
فاسقا; (۲۳) خداوند متعال آنچه را که به واسطه قرآن کریم برگردانده نمی شود، از طریق سلطان باز می گرداند، چرا که به واسطه او
اشرار از ظلم به مردم بازداشته می شوند و با وجود او، چه مؤمن باشد چه فاسق، از ظلم و فساد منع می گردد .

ابن ادریس در اشاره به اصل ضرورت حکومت در ذیل آیه «و یوم نبعث فی کل امه شهیدا علیهم من انفسهم » (۲۴) می نویسد: این آیه
دلالت می کند بر این که هیچ عصری خالی از وجود حجت و عدل نمی گردد و این را همه فرقه های اسلامی قبول دارند، اگرچه ما در
تعیین مصداق آن عدل و حجت با آنها موافق نیستیم . (۲۵)

وی در حالی که تنها سلطنت سلطان عادل را مشروع و همکاری با آن و پذیرش ولایتش را مقبول می داند و همکاری با سلاطین
جور و متغلب را در موارد غیر ضروری و تقیه ای جایز نمی شمارد، با این حال، با پذیرش واقعیت حکومت های جائر، همکاری با آنان
و پذیرش ولایت شان را در صورتی که بتوانند به امر به معروف و نهی از منکر اقدام کنند و حقوق اموال (زکات، خمس و انفال) را به
مستحقان آنها برسانند و صله برادران دینی را به جا آورند، جایز می شمارد . (۲۶)

2 . منشا مشروعیت حکومت

درباره خاستگاه مشروعیت حکومت اسلامی، گفتمان غالب در میان متفکران مسلمان به ویژه تا عصر مشروطه در ایران، این بوده
که منشا این مشروعیت الهی است; به این معنا که هیچ کس بدون اذن الهی و تعیین از سوی خدا و رسول و اولی الامر معصوم حق
اعمال حاکمیت و ولایت و ریاست بر مردمان را ندارد . ابن ادریس حلی نیز که در قالب همین گفتمان سخن گفته، با تاکید بر لزوم
الهی بودن منشا حاکمیت سلطان اسلام، اذعان کرده است که «ان الامام عندنا الله تعالی یختاره » (۲۷) به اعتقاد ما امام و سلطان
اسلام را خداوند متعال برمی گزیند; از این رو همواره «سلطان الزمان » باید «المنصوب من قبل الله تعالی » یا «منصوب از جانب امام
معصوم » (۲۸) باشد . استدلال او بر دیدگاه خود، از این اعتقاد نشات می گیرد که فلسفه حکومت و امامت استصلاح خلق و جلوگیری از
فساد و تباهی امورشان است و این استصلاح به واسطه رهبران مامون الباطن و معصوم فراهم می گردد . مسلم است که غیر از
خداوند کسی از وجود چنین صفتی در بندگان آگاهی ندارد; بنابراین تعیین و نصب چنین رهبرانی تنها از عهده ایشان برمی آید . (۲۹)

3 . انواع حکومت

براساس دیدگاه ابن ادریس درباره خاستگاه مشروعیت حکومت، می توان حکومت را به دو نوع تقسیم کرد: حکومت سلطان حق و
عدل که حکومت و سلطنت به نصب و تعیین از سوی خدا و رسول و اذن از سوی ایشان است و حکومت سلطان جور که حکومتش
بدون نصب و تعیین و اذن از سوی ایشان می باشد . «السلطان علی ضربین: احدهما سلطان الحق العادل و الآخر سلطان الجور
الظالم المتقلب » . (۳۰)

الف) حکومت سلطان عادل: از نظر ابن ادریس، حکومت سلطان حق عادل دارای مشروعیت اعمال قدرت، ولایت و حاکمیت بر
مردمان است; از این رو به عنوان «رئیس الکل » ، «رئیس الزمان » و «سلطان الاسلام » (۳۱) می تواند در همه امور عمومی آنان تصرف
کند و زندگی آنان را در تمامی زمینه ها تدبیر و سیاست نماید . بر مردم نیز اطاعت و یاری ایشان لازم و ضروری است (۳۲) ، چرا که
سلطان عادل برای تامین مصالح آنها نصب شده است . (۳۳)

روشن ترین مصداق حکومت حق و عدل از دیدگاه مسلمانان، ولایت و حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است: «النبی اولی
بالمؤمنین من بانفسهم » . (۳۴) چرا که خدای متعال وجوب اطاعت از ایشان را مقرون به اطاعت از خویش فرموده است; از این رو
اطاعت از ایشان حتی از اطاعت انسان از نفس خود نیز اولی تر است . (۳۵)

همچنین خداوند متعال در آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا …» (۳۶) ولایت و حاکمیت بر انسان ها را پس از ولایت و
حاکمیت الهی، منحصر در ولایت و حاکمیت رسول و اولی الامر قرار داده و ولایت ایشان را در کنار ولایت خود قرار داده و ولایت غیر
خدا و رسول و اولی الامر را نفی فرموده است . (۳۷)
پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ولایت و تصرف در امور مردمان
براساس آیات و روایات، بر عهده «ائمه حق » به عنوان «سلطان اسلام » است .
ابن ادریس از جمله به آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا .
..» (۳۸) استدلال کرده و می نویسد:

بدان که این آیه از ادله واضح دال بر امامت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است; اما وجه دلالت
آیه این است که: اولا، ثابت شد «ولی » در آیه به معنای اولویت و اخصیت در تصرف است; ثانیا مراد از «والذین آمنوا» امیرالمؤمنین
علیه السلام می باشد و با اثبات این دو اصل امامتشان ثابت است، زیرا همه کسانی که گفته اند: معنای «ولی » در آیه اولویت در
تصرف است، قائلند که این نوع ولایت خاص اوست و کسانی که به اختصاص ولایت در وی قائل شده اند، گفته اند که مراد از آن
اولویت، ولایت و امامت ایشان است . (۳۹)

وی در ادامه استدلال به آیه برای ولایت ائمه معصوم، معتقد است خداوند متعال ولایت غیر خدا و رسول و ائمه حق را نفی فرموده
و با لفظ «انما» ولایت و حکومت را مختص خدا و رسول و ائمه کرده (۴۰) و مؤمنان را تنها به اطاعت از آنها فراخوانده است: «یا ایها
الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » . (۴۱) به اعتقاد او، همه اصحاب امامیه از امام باقر و امام صادق علیهما
السلام نقل کرده اند که مراد از «اولی الامر» در آیه، «ائمه معصوم علیهم السلام » هستند، زیرا خداوند متعال، اطاعت از ایشان را
علی الاطلاق واجب ساخته، همچنان که اطاعت از خدا و رسول را مطلقا واجب فرموده است و ایجاب اطاعت علی الاطلاق از کسی
جایز نیست مگر این که او معصوم و ایمن از خطا و سهو باشد . بنابراین تنها اطاعت از ائمه معصوم در این آیه واجب گردیده است . (۴۲)
نتیجه این که از نظر او پس از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله تنها ائمه معصوم سلطان حق و عدل شناخته می شوند و همچون
پیامبر حق تدبیر و سیاست مردم را دارند و مردم نیز باید مانند پیامبر صلی الله علیه و آله از وی نیز اطاعت کنند .

ابن ادریس معتقد است در جامعه ای که امام معصوم علیه السلام حضور داشته باشد، مصداق دیگری برای سلطان حق و عدل
وجود ندارد و استدلال اهل سنت را که مراد از اولی الامر را علما دانسته اند نادرست خوانده است، زیرا اطاعت مطلق که در آیه آمده
از کسی واجب است که معصوم از خطا و سهو باشد، در حالی که امرا و علما چنین نیستند . (۴۳)

ب) حکومت سلطان جور و متغلب: قید «متغلب » از دید ابن ادریس بیانگر عدم برخورداری سلطان از حقانیت و مشروعیت اعمال
قدرت و ولایت و تصرف در امور مسلمانان است، زیرا ایشان از شرایطی چون عدالت و علم و در نتیجه نصب از سوی خدا و رسول و
اذن تصرف از سوی ایشان برخوردار نیستند . (۴۴) بنابراین در صورت به دست گرفتن قدرت، سلطان جور و متغلب خواهند بود .

نظام سیاسی عصر غیبت

آنچنان که آمد، از آرای ابن ادریس در سرائر چنین استفاده می شود که وی سلطان عادل و حق را تنها امام معصوم علیه السلام
می داند و در عصر غیبت هیچ کدام از سلاطین را مصداق سلطان اسلام به شمار نمی آورد . وی در ذیل آیه «یا ایها الذین آمنوا
اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (۴۵) با رد قول کسانی که اولی الامر را به امرا و علما تفسیر کرده اند، می نویسد:

امام باقر و امام صادق علیهما السلام در ذیل آیه
مبارکه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » فرموده اند:
مراد از اولی الامر ائمه اهل بیت هستند و از این روست که خداوند متعال
اطاعت از ایشان را علی الاطلاق واجب ساخته، همچنان که اطاعت از خدای متعال
و پیامبر صلی الله علیه و آله را علی الاطلاق واجب نموده است و واجب ساختن
اطاعت مطلق از کسی جایز نیست، مگر این که معصوم و ایمن از خطا و غلط باشد،
و این در امرا و علما حاصل نیست، بلکه تنها در ائمه علیهم السلام که ادله
بر عصمت و طهارت ایشان دلالت دارد حاصل است، اما قول کسانی که می گویند
مراد از اولی الامر علما می باشد بعید است، چون معنای اولی الامر اطاعت از
کسی است که امر در دست اوست و علما چنین امری در دست ندارند . (۴۶)

در نتیجه او در احکام فقهی اش نیز به دلیل فقدان مصداق سلطان معصوم در عصر غیبت، تصدی برخی از وظایف اولی الامر
(سلطان معصوم) مثل قیام به جهاد ابتدایی، اقامه حدود، نماز جمعه و جمع آوری خمس و انفال را برای سلاطین وقت یا حاکمان
دیگر جایز نمی شمارد .

بر این اساس، می توان گفت که ابن ادریس به دلیل شرایط خاص سیاسی و اجتماعی زمان، امیدی بر امکان تاسیس دولت مطلوب
شیعی در زمان خود نداشته و از این رو گفتمان «تقیه » را در پیش گرفته است و به دلیل غیبت امام معصوم علیه السلام و فراهم
نبودن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *