تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی)، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راز راز متن (هرمنوتیک، ساخت شکنی و راز متون دینی) :

اشاره

نگارنده در این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که چرا متون دینی ذوبطون و اسرارآمیزند. به این پرسش معمولا از دیدگاه هرمنوتیک پاسخی داده نشده است; مثلا گاهی گفته اند که متون دینی چون از عالم غیرمحسوس سخن می گویند اسرارآمیزند. در حقیقت، این گونه پاسخ ها به جای توجه به ویژگی های درونی متون دینی و تحلیل هرمنوتیکی، به ویژگی های جهانی که متون دینی از آن سخن گفته اند توجه دارند.

این مقاله صرفا پاسخی هرمنوتیکی به این پرسش داده و عناصری را از هرمنوتیک معاصر و ساخت شکنی برای تبیین ذوبطون بودن متون دینی پیش کشیده و توضیح داده است. این عناصر، که نقش عمده ای در تبیین این پدیده به عهده دارند، عبارت اند از: بحث تعین و عدم تعین معنا، و بحث تصمیم پذیری. در مقاله به نظریات گوناگون در این دو بحث اشاره شده و سپس با اختیار تعین نسبی معنا و تصمیم پذیری نسبی، مسئله اصلی مورد بحث تبیین شده است. در نهایت، پاسخ مرحوم علامه طباطبایی با راه حل هرمنوتیکی مقایسه شده و این پاسخ با پاسخی که مقاله ارائه داده، تطبیق پذیر دانسته شده است.

پیش از آن که موضوع مقاله را روشن سازم، سخن خود را با نکته ای مسلم درباره قرآن کریم شروع می کنم و آن این که، این کتاب آسمانی بسیار رازآلود و اسرارآمیز است. نفوذ به دنیای این رازها در مواردی بسیار دشوار، و در موارد دیگری برای بشر عادی محال می نماید. این نکته مورد وفاق تمام مفسران قرآن است; همچنان که در روایات آمده است: «القرآن ظاهره انیق وباطنه عمیق، لاتفنی عجایبه ولاتنقضی غرائبه; (۱) ظاهر قرآن عجیب و باطن آن عمیق است، عجایب آن تمام نمی شود و غرایب آن پایان نمی پذیرد» ، و یا «ان للقرآن ظهرا وبطنا ولبطنه بطنا الی سبعه ابطن; (۲) قرآن ظاهری دارد و باطنی، باطن آن هم باطنی تا هفت بطن دارد» .

همچو قرآن که به معنی هفت توست خاص را و عام را مطعم در اوست

(مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۹۹)

معانی قرآن لایه های تودرتو دارد و لایه های زیرین و باطنی آن خود لایه های دیگری دربردارد. این جنبه اسرارآمیز بودن در تمام متون دینی، البته نه به اندازه قرآن، وجود دارد. از این رو، این پرسش پیش می آید که چرا متون دینی لایه های زیرین و زبرین، و رازهای نهفته در دل دارند؟ چرا نفوذ به اعماق جهان متون دینی به غایت دشوار و یا محال است؟ موضوع اصلی این مقاله، یافتن پاسخی برای همین پرسش و بالاخره پی بردن به «راز راز متن » از طریق هرمنوتیک معاصر است. بعد از طرح مباحثی از هرمنوتیک معاصر، به نظر مرحوم علامه طباطبایی نیز، که تناسبی خاص با این مباحث دارد، اشاره خواهم کرد.

توضیح سه نکته قبل از ورود به بحث اصلی، مقصود اصلی ما را برملا و تفاوت آن را با موارد دیگر روشن خواهد کرد.

۱. گرچه متون دینی عالمی پرنشئه و رازآلودند، ولی برخی از لایه های آنها روشن و آشکار است. جهان متون دینی مجهول مطلق نیست، اما مجهولات اعماق آن بسیار است. پرسش ما از لایه های روشن متون دینی نیست، بلکه سخن بر سر لایه های تاریک و رازآلودگی آنها و تبیین این رازآلودگی است.

۲. رازآلودگی به متون دینی اختصاص ندارد. گرچه کارکرد برخی از متون آن چنان است که ذوبطون و تودرتو بودن را منتفی می سازد، مثلا در متونی که در پی آموزش علومی چون صرف یا نحو، ریاضیات و فیزیک اند، ولی در برخی متون دیگر، مثل شعر، این رازآلودگی، در درجاتی، وجود دارد; مثلا اشعار حافظ نسبت به اشعار مولانا از لایه های بیشتری برخوردار است. دلیل این امر را باید تا حدی در کارکرد این متون جست. اشعار مولوی بیشتر کارکرد تعلیمی و تربیتی دارد، در صورتی که به نظر می رسد اشعار حافظ دارای کارکرد گزارشگری از احوالات درونی و یافت های باطنی است.

۳. پاسخ این مسئله را باید در هرمنوتیک، ساخت شکنی و معرفت شناسی جست. این مقاله در پی پرده برداشتن از راز راز متن (دینی) براساس عناصری از هرمنوتیک و ساخت شکنی (۳) و معرفت شناسی است. وقتی از رازآلود بودن متن سخن می گوییم، مراد این است که متن معنا و یا معانی ای دارد که فهم ما از رسیدن به آن معنا و یا معانی قاصر است. رازآلود بودن هم با معنای متن و هم با فهم ما از آن ارتباط می یابد و بر نظریاتی تکیه می زند که در مورد معنا و فهم معنا اختیار می کنیم. بحث تعین و عدم تعین معنا، (۴) و بحث تصمیم پذیری (۵) از پربارترین و جذاب ترین بحث های هرمنوتیک و ساخت شکنی و معرفت شناسی نوین در معنا و مفهوم و تفسیر متون دینی آنها هستند که توضیح اجمالی آنها زمینه ساز بحث های بعدی این مقاله قرار می گیرد.

۱. تعین و عدم تعین معنا

مفسر همواره به دنبال معنای متن است. متن از علایم زبانی ای فراهم آمده است که با قواعد خاصی ترکیب شده اند. مفسر به یاری آشنایی با این قواعد و آشنایی با کاربرد آن علایم، تلاش می کند تا به معنای متن دست بیابد.

بر طبق فهم متعارف، متن چیزی ثابت و معین به نام معنا را با خود به یدک می کشد و مفسر با گشودن در جهان متن می تواند این معنا را بخواند. لذا اغلب از معنای متن سخن می گوییم و بر سر این بحث می کنیم که آیا نکته ای که بدان دست یافته ایم معنای متن هست یا نه. به عبارت دقیق تر، مفسر ممکن است به معنای متن دست بیابد و یا دچار سوءفهم گردد و به معنای متن نرسد. در صحنه جدید هرمنوتیک و زمینه های مربوط با آن با طیفی از نظریات گوناگون در این باره روبه روییم. در یک طرف این طیف همین فهم متعارف قرار دارد که معنای متن معین و ثابت است. در طرف دیگر طیف، این نظریه است که متن معنای ثابت و معین یگانه ای را برنمی تابد و حامل معانی بی نهایت است. مفسر حتی اگر هم به دنیای متن نفوذ کند، سردرگم خواهد شد و به معنای واحدی نخواهد رسید. در میان این دو طرف، نظریاتی قرار دارند که معنای متن را نه کاملا معین و نه کاملا غیرمعین می دانند. به عبارت دیگر، متن اگرچه معنای واحدی ندارد، اما حامل معانی بی نهایت هم نیست. این نظریه ها آمیزه ای از تعین و عدم تعین معنا را می پذیرند و ساحت های تعین و عدم تعین را از همدیگر جدا می سازند.

۱-۱: قصدگرایانی (۶) مانند هرش (۷) برای متن معنای یگانه و معینی قائل اند و آن معنا را مطابق قصد و نیت مولف می دانند. این نظریه را در هرمنوتیک معاصر بسیار به باد انتقاد گرفته اند و اغلب، عدم تعین معنا را پذیرفته اند. در واقع، کسانی که چنین شیوه ای را به کار می گیرند، دچار نوعی سیاه و سفیداندیشی اند و گمان می کنند با رد یک طیف از نظریات، می توان طیف مقابل آن را نتیجه گرفت.

۲-۱: امروزه دو گرایش عمده در عدم تعین معنا باهم وفاق دارند. این دو گرایش تا حدی هم خاستگاه مشترکی دارند، ولی نتایج متفاوتی را به بار آورده اند. در هر صورت، هر دو بر سر عدم تعین معنا هم داستان اند. این دوگرایش هرمنوتیک فلسفی (۸) گادامر و ساخت شکنی دریدا است. هر دو گرایش از نظر هایدگر در باب زبان بهره جسته اند، اما آن را در دو جهت مختلف بسط و گسترش داده اند. شرح دقیق جزئیات هرمنوتیک فلسفی و ساخت شکنی مجالی بسیار وسیع می طلبد و در این جا تنها به برخی نکات برجسته از دو گرایش اشاره می کنیم که در بحث تعین و عدم تعین معنا دخیل اند.

به نظر گادامر، میان قرائت یک متن و تجربه آثار هنری و بازی وجوه مشابهتی در کار است. بازی ها و آثار هنری بر بازیکنان و بینندگان تفوق و تقدم دارند. وقتی فردی در یک بازی وارد می شود، به صحنه جدیدی قدم می گذارد که قوانین و اصول خاصی دارد. این قوانین وظایف بازیکنان را نشان می دهند. تماشاگر نیز به هنگام مشاهده یک اثر هنری، از زندگی عادی پا فراتر می نهد و به قلمرو جدیدی وارد می شود. هنر خواب و خیال و یا توهم صرف نیست; جهانی است که قواعد و هنجارهای خاص خود را دارد که تماشاگر باید در مقابل آنها سرفرود آورد. خواننده یک متن هم به فضای جدیدی قدم می نهد که قواعد ویژه ای دارد، و وی باید از آنها تبعیت کند. وجه تشابه دیگر، خودبازنمایی (۹) است. بازی مجموعه ای از قوانین ثبت شده و مکتوب نیست; بازی چیزی است که افراد بدان اشتغال دارند. لذا، هرچند بازی بر بازیکنان تقدم دارد، چرا که آنان را به رعایت قوانین و اصولی ملزم می دارد، ولی وجود بازیکنان برای تحقق بازی ضروری است. گادامر این ویژگی را خودبازنمایی می نامد. افعال و عکس العمل های بازیکنان است که قوانین و اصول بازی را برمی تابد. بازی در این افعال و عکس العمل ها نشان داده می شود. پیامد مهم خودبازنمایی در نظر گادامر تغییرپذیری است. اگر بازیکنان به بازی وجود عینی و ملموس می دهند، پس این وجود عینی و ملموس قابل تغییر است. در حقیقت، به ندرت می توان دو بازی کاملا یکسان یافت; هر بازی با بازی دیگر تفاوت هایی، ولو اندک، دارد. این سخن در مورد متون نیز صحت دارد; ما گرچه در فواصل زمانی متفاوتی یک کتاب را می خوانیم، ولی در هر قرائتی متن را متفاوت با قرائت های قبلی می یابیم. این امر، خود معلول تغییرپذیری قرائت متن است و تغییرپذیری مستلزم عدم تعین معنا است. همان طوری که محتوای یک بازی با بازیکنانش تعین می یابد، محتوا و معنای آثار هنری و متون نیز با تماشاگران و خوانندگان تعین می یابد. بازیکن به بازی عینیت می بخشد و با تغییر شرایط بازیکنان تغییر می کند; متن هم با خواننده تحقق می یابد و با تغییر شرایط خواننده تغییر می یابد. (۱۰)

اگر وجوه تشابهی را که گادامر میان قرائت متن و بازی و تماشای آثار هنری برمی شمرد بپذیریم، باز نتایجی که از این وجوه تشابه می گیرد جای چون و چرا و تردید دارد. معانی متن در شرایط متفاوت، در دام محدودیت های خاصی گرفتار است و نمی توان هر معنایی را به متن نسبت داد. از این رو، میان معانی صحیح و غیرصحیح متن تمییز و تمایز قائل می شویم. نظریه گادامر از عهده تبیین این امر برنمی آید و روشن نمی سازد که اگر معنای متن تغییرپذیر است، پس چرا متن هر معنایی را برنمی تابد و از حدود و مرزهایی فراتر نمی رود.

۳-۱: ساخت شکنی گرچه بر مبانی دیگری استوار شده است، ولی در عدم تعین معنا با هرمنوتیک فلسفی وفاق دارد. نظریات دریدا از دشواری خاصی برخوردارند که گزیده گویی و اختصار را با موانعی روبه رو می سازند. از این رو، سعی می کنم تا جایی که در بخشی از یک مقاله امکان پذیر است، نظر او را شرح دهم. دریدا نظریات زبان شناختی سوسور (۱۱) را نقطه آغاز طرح نظر خود قرار داده است. سوسور در زبان شناسی خود با این نظر سرستیز دارد که واژه ها به طور ساده تصورات و مفاهیمی را منعکس می سازند که آنها هم به نوبه خود، شکل و صورت جهان را نشان می دهند. بنا به نظر رایج، واژه های زبانی برای مفاهیمی ذهنی وضع شده اند که آن مفاهیم به نوبه خود اموری از قبیل اشیای خارجی را نشان می دهند. سوسور تلاش می کند که با دلایل متفاوتی این نظر را درهم ریزد و نظریه دیگری را جایگزین آن سازد.

به نظر او، واژه ها در نظام زبان بدین علت معنا دارند که در تقابل با واژه های دیگر قرار دارند. هر واژه ای بر مفهومی دلالت می کند که غیر از مدلول دیگر واژه ها است. اگر زبان را به یک تور تشبیه کنیم، مفاهیم تنها سوراخ هایی در این تورند که فی نفسه تهی بوده، محتوای ایجابی ندارند و تنها با حدود و مرزهای خود مشخص و معین می شوند. این نکته را به مدد مثالی توضیح می دهیم: در زبان فارسی، مانند هر زبان دیگر، واژه هایی برای نشان دادن درجه حرارت وجود دارند. طیف درجه حرارت آب مثلا از صفر تا صد درجه امتداد می یابد. میان این دو، نقاط بی شماری است و برای هر کدام واژه ای وجود ندارد. ما از میان هزاران نقطه، فقط برخی را برای قرائت انتخاب می کنیم، و این البته نوعی ساده سازی واقعیت است. وقتی می گوییم در فلان درجه، آب گرم است، مفهوم گرمی بیرون از نظام زبان در کار نیست. این واژه معنایش را از تطابق با عالم واقع و منعکس ساختن آن به دست نیاورده است. واژه های دیگر از قبیل سرد و داغ نیز چنین اند. این واژه ها وقتی در نظام زبان مربوط به درجه حرارت مقابل هم می افتند معنا می یابند. واژه سردی مقابل گرمی و غیره معنا می یابد و بالعکس. لذا زبان نظ ام فرق گذاری و تفکیک (۱۲) است.

دریدا از این دستاورد زبان شناسی سوسور که «زبان نظام فرق گذاری و تفکیک » است، نتیجه ای بسیار افراطی می گیرد. او می گوید: اگر زبان در حقیقت، بازی تقابل ها و تفکیک ها است، این بازی تا بی نهایت ادامه می یابد. زبان بازی بی نهایت علایم و نشانه ها است و در نتیجه معنا همیشه به تعویق و تاخیر می افتد. متن نیز ماشینی است که تعویق ها و تاخیرها را تولید می کند. این سخن بدین معنا است که معنا نامتعین است. هر معنایی از متن که برای خواننده رخ می نماید موقتی و غیرنهایی است. (۱۳)

امروزه نظریات دریدا مباحث بسیاری را برانگیخته است و صاحب نظران بسیاری در مفاهیم کلیدی ساخت شکنی چون و چرا کرده اند. ما تنها به یکی از این مباحث و مناقشات بسنده می کنیم. جان کلام دریدا این است که واژه ها در اثر مقابل قرار گرفتن با دیگر واژه های زبان معنا می یابند. همچنین واژه هایی که در متن به کار رفته اند، در تقابل با دیگر واژه ها معنا می یابند. درنتیجه، سرچشمه معنا عبارت است از بازی تقابل ها و تفکیک های واژه ها از همدیگر. این بازی تقابل ها و تفاوت ها تا بی نهایت ادامه می یابد و از این رو، معنا همیشه به تاخیر و تعویق می افتد. دریدا در دام مغالطه ای افتاده است; میان بازی تقابل ها و به تاخیر افتادن معنا خلایی وجود دارد که نتیجه گرفتن تاخیر معنا را از بازی تقابل ها دشوار و بلکه غیرمنطقی می سازد. دریدا در حقیقت میان فرایندی که معنا حاصل می شود، و تحلیل آن فرایند خلط کرده است. معنای یک واژه، بر طبق نظریه سوسور، وابسته به دیگر واژه ها است و بر طبق تحلیل این فرایند، واژه در تقابل با دیگر واژه ها معنا می دهد; اما وقتی یک واژه را انتخاب می کنیم و می خواهیم معنای آن را بیابیم، درحقیقت تمام تقابل های این واژه را با دیگر واژه ها در این هنگام به کار گرفته ایم و فرایند تقابل به تاخیر و تعویق نمی افتد. گویا این که دریدا می گوید وقتی یک واژه را به کار می گیریم، ذهن گوینده و شنونده در حرکت است و دم به دم تقابل های مختلف این واژه را با دیگر واژه ها در نظر می گیرد و در تمام حالات ممکن سیر می کند، اما نه چنین کاری در واقع انجام می شود و نه گوینده و شنونده نیازی به انجام آن دارند. ما با انتخاب یک واژه تمام تقابل های مورد نیاز را در نظر می گیریم و برای واژه به طور سرراست معنایی را بار می کنیم. در تحلیل فرایند معنایابی یک واژه می گوییم که واژه در تقابل با دیگر واژه ها معنا می یابد و وقتی کل نظام زبان را در نظر بگیریم، این تقابل ها همچنان ادامه می یابند و در نتیجه، وقتی کل نظام زبان را در نظر می گیریم تقابل های بی شماری امکان پذیر می شوند و معنا به تاخیر می افتد. تحلیل شیوه های کارکرد یک واژه در زبان همچنان ادامه می یابد و به تاخیر می افتد. ولی وقتی در موقعیتی خاص به دنبال معنای واژه ای خاص هستیم، تمام تقابل های موردنیاز برای روشن شدن معنا حضور دارند. لذا در فرایند واقعی معنایابی، معنا به تاخیر و تعویق نمی افتد. (۱۴)

۴-۱: اگر تعین مطلق معنا و عدم تعین مطلق معنا را کنار نهیم، با دسته ای از نظریات دیگر روبه رو می شویم که ساحت تعین معنا را از ساحت عدم تعین آن جدا می سازند و برای معنا محدودیت هایی قائل می شوند. معنا را نه چنان کشسان می گیرند که تا بی نهایت ادامه یابد و نه چنان فشرده می سازند که تنها بر یک مورد منطبق شود. البته در این که چه عواملی معنای متن را محدود می سازد، وفاق کاملی وجود ندارد و تنها به دو نکته ای بسنده می کنم که در ایضاح و استحکام دیدگاه ناظر به محدودیت های معنا مفید است: (۱۵)

الف) ما معمولا میان فهم درست و فهم نادرست متن فرق می گذاریم; یعنی هر فهمی از معنای متن را روا نمی دانیم. حال باید بپرسیم چرا چنین تمایزی در کار است و چگونه این نکته را می توان تبیین کرد؟ گرچه هنوز در مورد معنا سخن می گوییم و فهم متن را در مدنظر نداریم، اما به نظر قائلان به محدودیت های معنا، لغزشگاه اصلی نظریات عدم تعین مطلق معنا همین جا است، چراکه اگر برای معنا محدودیت هایی قائل نشویم، هیچ تبیینی برای چنین تمایزی نخواهیم داشت. دیدگاه ناظر به محدودیت های معنا نه تنها بهترین تبیین برای تفکیک فهم درست از فهم نادرست است، بلکه تنها تبیین برای این تفکیک است. اگر معنا را تا بی نهایت کشسان بدانیم، ناگزیر باید هر فهمی را هم مجاز بشماریم. در صورتی که اگر معنا محدودیت هایی نداشته باشد، فهم هم کشسان خواهد بود. وقتی می گوییم این فهم از متن نادرست است، نادرستی این فهم را نمی توان تنها براساس ویژگی خود فهم تبیین کرد. فهم با فراتر رفتن از مرزها و حدود معنا به کج فهمی مبدل می گردد.

ب) عوامل محدودیت آفرین برای معنای متن ریشه در کارکرد متن و ویژگی های آن دارند و درنتیجه یک متن با متن دیگر فرق می کند. یک متن ممکن است کارکردهای مختلفی داشته باشد ولذا دامنه معانی متن گسترده تر گردد. محدودیت های معنایی متن، خود، متغیری وابسته به دو متغیر دیگر است: ویژگی های درونی متن و کارکردهای گوناگون آن. نوسان و تغییرپذیری ویژگی های درونی و کارکردهای متن به یک اندازه معنای متن را تغییرپذیر و با نوسان می سازد. نحوه ترکیب علایم زبانی در هر متنی نسبت به متن دیگر تفاوت دارد. نحوه ترکیب علایم زبانی و نحوه چینش آنها در متن موجب می گردد که متن هر فهمی را پذیرا نشود. از سوی دیگر، کارکردهای ویژه متن نیز دامنه نوسان و تغییر معنای متن را محدود می سازد. معمولا متون کارکردهای متنوعی دارند. متون دینی نیز از نظر کارکرد تفاوت هایی دارند و همه را نمی توان زیر چتر حکم واحدی جمع کرد. در برخی از آنها کارکرد دعایی بارزتر است و در برخی دیگر کارکرد اخباری و یا کلامی. میزان ترکیب این کارکردها محدودیت های پیچیده و متفاوتی را برای معانی این متون به بار می آورند.

۵-۱: نظریه محدود بودن معانی متن و تعین نسبی معنای آن ارمغان دیگری را نیز به همراه خود آورده و گره از مشکلی دیگر را نیز گشوده است که نظریه تعین مطلق و نظریه عدم تعین مطلق معنای متن از گشودن آن عاجز بوده است. چرا همه متون در تحمل معانی گوناگون و داشتن لایه های زیرین و زبرین یکدست و هم تراز نیستند، و تفاوت های فاحشی از این نظر میان آنها وجود دارد؟ نظریه عدم تعین معنا هیچ تفاوتی را میان متون از این نظر روشن نمی سازد. تفاوت متون را از این نظر باید در کجا جست؟ چاره ای جز این نداریم که نقش اصلی را در این زمینه به ویژگی های درونی متن و کارکردهای مختلف آن بدهیم. این دو متغیر موجب می شوند که دامنه تغییرات معنا در میان متون متفاوت باشد و متون از این جهت یکدست و هم تراز نباشند.

۲. مسئله تصمیم پذیری

بحث دیگری که در گشودن راز راز متن تاثیر و نقش عمده ای دارد، مسئله تصمیم پذیری است. پیش از ورود به بحث، به یاری بحثی تاریخی در خاستگاه این مسئله مراد خویش را روشن می سازم. این مسئله یکی از مهم ترین مباحث هرمنوتیک معاصر است که در نزاع مشهور لوتر با کلیسای کاتولیک بر سر تفسیر کتاب مقدس ریشه دارد. پرسش اصلی که برای کلیسای کاتولیک مطرح بود، این بود که کدامیک از تفاسیر مختلف کتاب مقدس را باید پذیرفت؟ مفسران کتاب مقدس، هریک فهمی از این کتاب داشته اند و فهم خود را در قالب تفاسیرشان به دیگران عرضه کرده اند. کلیسای کاتولیک پذیرفته

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *