تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کارنپ و فلسفه تحلیلی :

۱- کارنامه علمی

رودولف کارنپ (۱۹۷۰-۱۸۹۱) عضو شعبه ای از فلسفه تحلیلی بود که در دهه ۱۹۲۰ در وین پدیدار شد و به نامهای مختلف از جمله نئو – پوزیتیویسم، پوزیتیویسم منطقی، و تجربه گرایی منطقی شهرت پیدا کرد. (۱) تجربه گرایی منطقی، فلسفه رسمی حلقه وین به شمار می آمد. این حلقه محفلی بود مختص بحثهای اندیشورانه متشکل از گروهی از محققان در حوزه های گوناگون معرفت جدید از فیزیک و فلسفه و ریاضی و منطق تا روانشناسی و جامعه شناسی و اقتصاد. (۲)

پیش از پیوستن به حلقه در سال ۱۹۲۶، کارنپ از ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴ در دانشگاههای ینا و فرایبورگ به تحصیل در رشته فلسفه و ریاضی، و بعدا فلسفه و فیزیک پرداخت و از طریق اساتیدی نظیر برونو باوخ، (Bruno Bauch) با افکار کانت آشنا شد و بخصوص از نظریه کانت در این زمینه که ساختار هندسی فضا (مکان) صرفا با صورت شهود شخصی تعیین می گردد تاثیر بسیار پذیرفت.

در پاییز ۱۹۱۰ زمانی که فرگه شصت ساله با سمت دانشیار ریاضی در ینا تدریس می کرد کارنپ در یکی از کلاسهای درس وی که به توضیح نحوه ارائه مفاهیم در قالب علامات اختصاص داده شده بود شرکت جست و دوره بالاتر همین درس را در سال ۱۹۱۳ دنبال کرد و در تابستان ۱۹۱۴ قبل از شروع نخستین جنگ جهانی در کلاس «منطق در ریاضیات »، (Logik in der Mathematic) حاضر شد که در آن فرگه به بررسی انتقادی نحوه نمایش مفاهیم و فرمولهای ریاضی پرداخته بود. پس از جنگ به سال ۱۹۲۰ کارنپ کتاب مبانی حساب فرگه را خواند و تمایز میان معنا، (sinn ح sens) و مصداق، (bedeutung ح denotation) را فراگرفت و معتقد شد که معرفت ریاضی معرفتی تحلیلی است و ماهیتا با معرفت منطقی همانند است.

مطالعه آراء فرگه به علاوه کارنپ را به این باور رهنمون شد که ریاضیات و منطق، صورت مفاهیم، جملات، و استنتاجها را فراهم می کنند و این صورتها در هر جا از جمله در حوزه معرفت غیرمنطقی نیز کاربرد دارند و بنابراین ماهیت ریاضیات و منطق را با بررسی کاربردهای آن دو در حوزه معارف غیرمنطقی و بخصوص علوم تجربی می توان فهم کرد.

بعد از جنگ، کارنپ به منظور ادامه تحصیل به ینا بازگشت. آشنایی وی با اصول ریاضیات، (Principia Mathematica) راسل و وایتهد در سال ۱۹۱۹ وی را بر این اندیشه رهنمون شد که برای رساله دکتری خود برساختن، (construction) یک دستگاه اکسیوماتیزه برای یک نظریه فیزیکی در مورد زمان و مکان را انتخاب کند که در آن تنها از دو رابطه استفاده شده باشد: یکی نقطه تلاقی خط جهانی، (world line) دو عنصر فیزیکی که با C نمایش داده می شود، و دیگری رابطه زمانی T میان خط جهانی همین دو عنصر. اما وقتی رئوس رساله خود را برای ماکس وین، (Max Wien) رئیس دانشکده فیزیک بازگو کرد، وین وی را قانع ساخت که این رساله فلسفی است و نه فیزیکی. کارنپ رساله را به باوخ که رئیس دانشکده فلسفه بود ارائه کرد. ولی باوخ تاکید نمود که به دلیل محتوای فیزیکی رساله، تحقیق در مورد آن می باید در دانشکده فیزیک انجام گیرد. .کارنپ در نهایت از این رساله چشم پوشی کرد و به تحقیق در باب مبانی فلسفی هندسه پرداخت که یک کاوش نئو – کانتی به شمار می آمد. این رساله به سال ۱۹۲۱ تحت عنوان « فضا (مکان)»، (Der Raum) به انجام رسید. (۳)

تاثیر راسل بر کارنپ به گفته خود وی بیشتر در حوزه فلسفه آشکار شده است. کارنپ در تاثیر راسل بر تفکر فلسفی خود می نویسد: «در زمستان ۱۹۲۱ من کتاب وی با عنوان علم ما به عالم خارج به عنوان حوزه ای برای روش علمی در فلسفه (۴) را خواندم. برخی از عبارات این کتاب، بخصوص تاثیر قاطعی بر من گذاردند، زیرا به گونه ای روشن و صریح همان دیدگاهی از هدف و روش فلسفه را صورت بندی کرده بودند که من مدتی به نحو ضمنی اختیار کرده بودم. در مقدمه کتاب درباره «روش منطقی – تحلیلی فلسفه » صحبت شده بود و به کار فرگه به عنوان اولین مصداق کامل این روش اشارت رفته بود و در آخرین صفحه کتاب نیز صورت خلاصه ای از این روش فلسفی در قالب عبارت ذیل ارائه شده بود:

مطالعه منطق به صورت امر محوری در فلسفه درمی آید: منطق روش کاوش در فلسفه را فراهم می آورد، درست همانگونه که ریاضیات روش [ مطالعه در ] فیزیک را عرضه می کند… .

همه این به اصطلاح معرفت در دستگاههای سنتی می باید به دور ریخته شود، و طرحی نو درانداخته شود… برای شمار فراوان و همچنان رو به ازدیاد افرادی که به کاوش در علوم تجربی اشتغال دارند،… این روش جدید، که پیشاپیش در زمینه مسائل دیرپا و حائزاهمیتی همچون عدد، بی نهایت، پیوستگی، زمان و مکان، به موفقیت دست یافته، می باید جاذبه داشته باشد، حال آنکه روش قدیمی به کلی در این امر شکست خورده است… تنها و تنها شرطی که، به اعتقاد من، برای تضمین موفقیت فلسفه در آینده نزدیک در دستیابی به نتایجی برتر از آنچه که تاکنون توسط فلاسفه حاصل شده ضروری است،عبارت است از خلق نحله ای از افراد واجد آموزشهای علمی و علائق فلسفی، که نه سنتهای گذشته مانع کارشان باشد و نه با روشهای ادبی کسانی که همه چیز گذشتگان را تقلید می کنند الا فضایلشان را، گمراه شده باشند. (۵) »

تحت تاثیر راسل، کارنپ از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۵ کوشید تا به تحلیل مفاهیم مربوط به اشیاء موجود در محیط و خاصه ها، ( properties) و روابط مشاهده پذیر آنها بپردازد و با استفاده از ابزار منطق نمادین به برساختن تعاریف منطقی این مفاهیم بر اساس تجارب بدوی خویش اقدام ورزد. این تلاش به تدوین کتاب برساختن منطقی عالم، (Der Logische Aufbau der welt) (۶) منجر شد که کارنپ آن را در ۱۹۲۵ به پایان برد اما پیوستنش به حلقه وین در سال ۱۹۲۶ چاپ کتاب را تا سال ۱۹۲۸ به تاخیر انداخت. (۷)

دیدگاههای کارنپ در دوران حضور در حلقه وین و نیز جلسات دیدار خصوصی با ویتگنشتاین تا حدود زیادی از این فیلسوف متاثر شد. کارنپ از ویتگنشتاین این نکته را آموخت که صدق منطقی گزاره ها منحصرا به ساختار خود گزاره ها و معنای عبارات آنها مبتنی است و مستقل از اوضاع عالم است و به همین اعتبار این گزاره ها خبری درباره عالم نمی دهند. شبه گزاره بودن جملات متافیزیکی و فلسفی و فاقد معنا بودن آنها نکته دیگری بود که کارنپ از ویتگنشتاین فراگرفت. رهیافت کلی کارنپ به مسائل فلسفی نیز چنانکه خود او اذعان کرده علاوه بر راسل تا حدود زیادی ملهم از ویتگنشتاین است. (۸) ویتگنشتاین در رساله منطقی – فلسفی اعلام کرده بود: «فلسفه به ایضاح منطقی اندیشه نظر دارد. فلسفه پیکره ای از آراء نیست، بلکه نوعی فعالیت است. یک اثر فلسفی اساسا مشتمل است بر توضیح و تشریح. نتیجه فلسفه، شماری از قضایای فلسفی نیست، بلکه روشن ساختن قضایاست. بدون فلسفه، افکار، به اصطلاح غبارگرفته و نامتمایزند; وظیفه فلسفه آن است که آنها را روشن سازد و مرزشان را کاملا مشخص کند.» (۹) تحت تاثیر این دیدگاه کارنپ معتقد شد که فلسفه ورزی عبارت است از روشن ساختن معنای مفاهیمی که به طور شهودی و به نحو مبهم فهم شده اند از طریق تحلیل منطقی عبارات و جملاتی که در زبان به کار می روند.

اما برخلاف ویتگنشتاین، که توجهش منحصرا معطوف به زبان طبیعی بود، کارنپ اعتقاد داشت که این هدف از طریق ساختن که در آنها مفاهیم مبهم از همان آغاز به نحو دقیق تعریف شده اند امکان پذیر است. (۱۰) کارنپ بر این باور بود که اکثر اختلافات میان نحله های مختلف فلسفی برخاسته از کژفهمی زبان است. انتخاب یک زبان خاص برای بیان مافی الضمیر، به اعتقاد کارنپ، امری دلبخواه بود که به سهولت فهم استفاده کننده در کاربرد زبان ارتباط پیدا می کرد. اما کاربرد زبانهای صوری سبب می شد تا بحثهای فلسفی در مورد مفاهیم به بحث در مورد مفیدبودن یا غیرمفیدبودن زبانهای انتخابی مبدل گردد.

در میان اعضای حلقه، اتو نویرات جامعه شناس مارکسیست در برخی زمینه ها، از جمله برتری زبان فیزیکالیستی نسبت به زبان فنومنالیستی، دیدگاه کارنپ را متحول ساخت. جملات این زبان به اشیاء و امور مادی راجع می شدند و نه به تجربیات بدوی شخصی. فیزیکالیسم با نظریه «وحدت علم » که تز مورد علاقه نویرات بود نیز تلائم کامل داشت. برای دفاع از این تز که عنوان می کرد همه علوم از اصل واحدی نتیجه می شوند لازم بود نشان داده شود روانشناسی را نیز می توان به زبان فیزیکالیستی بیان کرد. کارنپ در مقاله ای که با عنوان «روانشناسی در زبان فیزیکالیستی » به سال ۱۹۳۲ منتشر ساخت، کوشید این مهم را به انجام رساند. (۱۱)

پوانکاره و دوهم در زمره دیگر نویسندگانی هستند که کارنپ در سالهای شکل گیری فکری خود از آنان تاثیر فراوان پذیرفته است. مهمترین جنبه این تاثیر رامی توان در اتخاذ یک رهیافت اصالت قراردادی، (conventionalistic) از سوی کارنپ در خصوص مسائل مربوط به مبانی فیزیک و ریاضیات و تحلیل وی از رابطه میان حتمیت علی، (causal determinism) و ساختار فضا مشاهده کرد. (۱۲) این رهیافت اصالت قراردادی در سالهای بعد رنگ شدیدتر و جنبه رادیکالتری به خود گرفت.

کارنپ که از ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۱ به عنوان مربی، (instructor) فلسفه در دانشگاه وین به کار مشغول بود در ۱۹۳۱ به پراگ منتقل شد و به عنوان استاد در دانشگاه آلمانی این کشور به تدریس فلسفه طبیعی پرداخت. عمده اوقات کارنپ در مسئولیت جدید که تا سال ۱۹۳۵ ادامه پیدا کرد مصروف کار بر روی کتاب نحو منطقی زبان [۱۹۳۷ / ۱۹۳۴] شد که کار اصلی وی در زمینه ساخت یک زبان فیزیکالیستی برای علم به شمار می آید. به سال ۱۹۳۴ کارنپ به دعوت سوزان استبینگ، (Susan Stebbing) به انگلستان سفر کرد و طی سه سخنرانی در دانشگاه لندن خلاصه ای از کتاب نحو منطقی را بازگو کرد. این سه سخنرانی بعدا تحت عنوان فلسفه و نحو منطقی [۱۹۳۵] به چاپ رسید.

در ۱۹۳۶ کواین و چارلز موریس که دو سال قبل با کارنپ در پراگ دیدار کرده بودند، تسهیلاتی برای سفر وی به آمریکا فراهم آوردند و کارنپ پس از یک نیم سال تدریس در دانشگاه هاروارد به دانشگاه شیکاگو نقل مکان کرد و تا سال ۱۹۵۲ در این دانشگاه به تدریس و تحقیق ادامه داد. در دوران اقامت در آمریکا، کارنپ که قبلا آثار خود را به زبانهای آلمانی و فرانسوی منتشر می ساخت، این دو زبان را کنار گذارد و همه آثار بعدی را به زبان انگلیسی تحریر کرد.

در اواخر دهه ۱۹۳۰ کارنپ تحت تاثیر تارسکی و برخی دیگر از منطق دانان لهستانی که با آراء آنان از اوایل دهه ۱۹۳۰ آشنا شده بود، از رهیافت نحوی انصراف حاصل کرد و رهیافت معناشناختی، (semantic) را مورد توجه قرار داد و در ۱۹۴۲ نخست مقدمه ای بر معناشناسی و سپس در ۱۹۴۷ معنا و ضرورت را منتشر ساخت که اثر مهم وی در زمینه معناشناسی به شمار می آمد و مبانیی برای یک علم دلالات متکی به معانی ذهنی، (intensional) را پایه گذاری می کرد.

از سال ۱۹۴۱ به بعد کارنپ مطالعه منظمی را برای تحلیل مفهوم حساب احتمالات آغاز کرد و از این طریق دست به کار تدوین یک منطق استقرایی شد. تلقی اولیه او این بود که در برخی از زمینه ها نظیر تایید تجربی، (confirmation) یک نظریه علمی، مفهوم منطقی احتمال مفید واقع می شود. او کوشید این نکته را با استفاده از مفهوم «درجه تاییدپذیری degree of confirmability »توضیح دهد و تلاش کرد دستگاهی از همه روشهای استقرایی ممکن تاسیس کند که در اصول کلی معینی اشتراک دارند. در آثار او منطق استقرایی بر مبنای اسناد احتمال به جملات موجود در یک زبان کاملا فرمال صورت بندی شد. به این ترتیب به منطق استقرایی به صورت دنباله روشهای معناشناسانه نظر شد. مبانی منطقی احتمالات (۱۹۵۰) و پیوسته روشهای استقرایی (۱۹۵۲) از آثار اصلی این دوره او به شمار می آیند.

کارنپ در سالهای ۴-۱۹۵۲ در مؤسسه مطالعات عالی فیزیک در پرینستون تحقیقی درخصوص رابطه مفهوم فیزیکی و مفهوم انتزاعی (فلسفی) آنتروپی به انجام رساند، اما بحثهای او با فیزیک دانان وی را از انتشار نتایج این تحقیقات منصرف ساخت. (۱۳) از ۱۹۵۴ تا پایان عمر کارنپ در دانشگاه کالیفرنیا و در کرسی رایکن باخ که با مرگ وی خالی شده بود به کار بر روی طرح منطق استقرایی ادامه داد. درسهای کارنپ در فلسفه علم که نخست در دانشگاه شیکاگو ارائه شده بود در سال ۱۹۵۸ به صورت منظمی در دانشگاه کالیفرنیا تکرار شد و در سال ۱۹۶۶ با عنوان مبانی فلسفی فیزیک منتشر گردید. (۱۴)

کارنپ در دوره فعالیت علمی خویش آثار فراوانی از خود باقی گذارده، نقش مؤثری در شکل دادن به بحثهای فلسفی در اروپا و آمریکا داشته است. (۱۵) این تاثیر که عمدتا به صورت تلاش دیگر فلاسفه تحلیلی برای رد آرا و دیدگاههای وی تجلی کرده، از آن روی حائز اهمیت است که درک دقیقتر بخش قابل توجهی از نظرات فلاسفه سرشناسی همچون پوپر و کواین و شاگردان نام آور آنان را به آشنایی تفصیلی با آراء کارنپ وابسته و منوط ساخته است. (۱۶)

۲- اجمالی از رهیافت فلسفی کارنپ

کارنپ در مقام یک فیلسوف قائل به اصالت تجربه درصدد بود تا با ابزار منطق جدید، معرفت را از شائبه گمانزنیهای شهودی و شخصی پاک سازد و یکسره آن را بر بنیادی موافق مذاق تجربه انگاران مستقر کند. علاقه خاص او به زبان وی را تشویق کرد تا کاوشهای فلسفی خود را در قالب تحلیلهای زبانی دنبال کند و به این ترتیب فلسفه وی در زمره فلسفه هایی جای دارد که به چرخش زبانی روی آورده اند. (۱۷)

کارنپ در خودزندگینامه فکری خویش درباره علاقه اش به زبان می نویسد: «من در تمام دوران زندگی ام مسحور پدیده زبان بوده ام. چه شگفت انگیز و دلپذیر است که ما قادریم از طریق اصوات و یا علامات مکتوب با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم، امور واقع را توصیف کنیم، اندیشه ها و احساسات خود را بازگو کنیم و بر اعمال دیگران تاثیر بگذاریم. در مدرسه، من به یادگیری زبانها و بخصوص لاتین علاقه مند بودم و اغلب فکر می کردم که زبانشناس بشوم. اما بیشتر به برساختن و نظام بخشیدن نظری علاقه داشتم تا توصیف امور واقع. از این رو به آن دسته از مسائل زبان که مشتمل بر برنامه ریزی و ساخت هستند گرایش زیادتری پیدا کردم. (۱۸) دو حوزه کاملا متفاوت وجود دارند که در آن دو مسائل مربوط به برساختن زبان همواره شوق وافری در من ایجاد می کند. نخست برساختن دستگاههای زبانی در منطق نمادین است; و دوم مساله برساختن یک زبان کمکی برای ارتباط بین المللی [ نظیر زبان اسپرانتو ] … اگرچه این دو مساله متفاوت اند و اهداف مختلفی را دنبال می کنند، کار بر روی آنها به لحاظ روانی مشابه است. به نظر من این دو می باید برای کسانی جالب باشند که اندیشه شان درباره ابزار بیان مافی المضیر یا درباره زبان در وسیعترین معنای کلمه نه تنها توصیف و تاریخی است بلکه در عین حال متوجه برساختن نیز هست، کسانی که به مساله یافتن آن دسته از صورتهای ممکن برای بیان مافی الضمیر که برای برخی از کاربردهای زبانی مناسبترین به شمار می آیند، تعلق خاطر دارند.» (۱۹)

این علاقه به زبان تا آنجا در کارنپ قوت پیدا کرد که وی عمیقا معتقد شد که مسائل فلسفه بالمره به زبان راجع اند نه به عالم و از این رو فعالیت فیلسوفان می باید مصروف ساختن زبانهای مناسب برای علم گردد. (۲۰) کارنپ در توضیح طرح فلسفی خود در نحو منطقی زبان خاطرنشان می کند که مسائل سنتی فلسفه را می توان به سه دسته تقسیم کرد: (۱) مسائل مربوط به موضوعات علوم خاص; (۲) مسائل مربوط به هویات و مفاهیم تخیلی که در هیچ علم خاصی بدانها پرداخته نشده است (نظیر شی ء فی نفسه، وجود مطلق); (۳) مسائل منطق. مسائل دسته اول به حوزه علوم تجربی تعلق دارند و نه به حوزه فلسفه. مسائل دسته دوم تخیلی هستند. بنابراین تنها دسته مسائلی که باقی می مانند، مسائل دسته سوم هستند و همین مسائل حوزه بحثهای فلسفی را تشکیل می دهند. وظیفه علم مطالعه و توصیف عالم است. محصول نهایی این فعالیت در قالب جملاتی راجع به عالم عرضه می شود. وظیفه فلسفه عبارت است از تحلیل منطقی جملات علم، و یا به عبارت دیگر تحلیل منطقی زبان علم. (۲۱)

دیدگاه جزمی اولیه کارنپ در این خصوص که همه مسائل فلسفی مسائل مربوط به نحو زبان علم هستند، بعدها تعدیل یافت و وی پذیرفت که رهیافت صرفا نحوی برای بیان محتوای علوم کفایت نمی کند و در این راه به قواعد معناشناسی نیز نیاز است. اتخاذ این رهیافت با مخالفت شدید دیگر تجربه گرایان منطقی روبه رو شد. (۲۲) کارنپ در گام بعدی این رهیافت معناشناختی را با رویکردی پراگماتیستی تکمیل کرد: «سالهای بعد من متوجه شدم که رهیافتم محدودیت آور بوده است. من گفته بودم که مسائل فلسفه یا مسائل فلسفه علم صرفا مسائل نحوی هستند، حال آنکه باید به صورت کلیتری می گفتم این مسائل، مسائل متاتئوریک هستند… ما بعدها متوجه شدیم که متاتئوری می باید سمانتیک و پراگماتیک را نیز شامل شود، بنابراین قلمرو فلسفه می باید به طور مشابه این حوزه ها را نیز دربر گیرد.» (۲۳)

کارنپ و دیگر اعضای حلقه در آغاز معتقد بودند معرفت دارای یک سطح بنیادین است که همه دیگر انواع معرفت بر آن استوار است. این بنیاد عبارت است از معرفت بلاواسطه که یقینی است و شک در آن راه ندارد. .اما این اعتقاد با برخی دیگر از اعتقادات حلقه، از جمله اعتقاد به فرضی بودن همه فوانین طبیعت که از پوانکاره و دوهم اقتباس شده بود، در تعارض بود.

تحت تاثیر پوپر و نویرات، کارنپ به تدریج اعتقاد به وجود یک مبنای یقینی برای معرفت را کنار نهاد و به این نکته اذعان کرد که معارفی که دارای خاصه تجربه پذیری بین الاذهان هستند بر یک مبنای غیرقابل تردید و مصون از تشکیک مستقر نیستند. کارنپ در خودزندگینامه فکری خویش در چند موضع به این تغییر موضع فکری اشاره می کند و از جمله در شرح یکی از دیدارهایش با اینشتین می نویسد: «یک بار اینشتین یادآور شد که مایل است نقدی را بر دیدگاه پوزیتیویسم درخصوص مساله واقعیت عالم فیزیکی مطرح سازد. من پاسخ دادم که هیچ اختلاف واقعی بین دیدگاههای ما در مورد این مساله وجود ندارد. اما او اصرار داشت که حتما می باید نکته مهمی را در این خصوص مورد تاکید قرار دهد. بعد او با اشاره به ارنست ماخ به نقد این نظر پرداخت که واقعیت را در داده های حسی خلاصه می کند، و یا به طور کلی هر دیدگاهی که قائل است برای همه معرفت یک مبنای مطلق یقینی وجود دارد. من توضیح دادم که ما مدتهاست این دیدگاه پوزیتیویستهای اولیه را کنار گذارده ایم و دیگر به «یک مبنای مستحکم و خدشه ناپذیر» برای معرفت قائل نیستیم; بعد هم مثال نویرات را برای او بازگو کردم که وظیفه ما عبارت است از تعمیر کشتی شکسته [ معرفت ] در همان حال که در میانه اقیانوس شناور است.» (۲۴)

حذف متافیزیک از حوزه معرفت برای کارنپ که خود را ادامه دهنده راه فلاسفه تجربه گرای سلف می شمرد، هدفی اساسی به شمار می آمد که وی تا آخر عمر بدان پایبند ماند. به اقتضای رهیافت کلی فلسفی که کارنپ اختیار کرده بود، حذف متافیزیک نیز می باید از مجرای ساخت زبان مناسبی که در آن راهی برای ظهور جملات متافیزیکی وجود نداشته باشد، دنبال می شد. کارنپ اعتقاد جازم داشت که برای جلوگیری از ظهور متافیزیک در مباحث علمی و مباحث مربوط به زبان علم می باید تفکیک قضایا به تحلیلی و تالیفی را برقرار نگاه داشت. وی از یک سو دیدگاه کانت در مورد وجود قضایای تالیفی ماتقدم را رد می کرد و از سوی دیگر مخالف نظر کواین بود که وجود مرز مشخصی میان قضایای تحلیلی و تالیفی را انکار می کرد. (۲۵)

کاوشهای زبانی کارنپ از یک سو او را به صورت بندی اصل تسامح رهنمون شد که موضعی خنثی در قبال زبانهایی بود که از سوی فلاسفه به کار گرفته شده بود و از سوی دیگر توجه او را به خلط مقولات منطقی در اثر بازیهای زبانی جلب کرد. معرفی اصل تسامح، (principle of tolerance) به وسیله کارنپ حاکی از اتخاذ نوعی رهیافت اصالت قراردادی رادیکال بود که با اصالت قرارداد اولیه او، ملهم از دوهم و پوانکاره، فرق بسیار داشت. بر مبنای اصل تسامح استفاده از هر چارچوب منطقی و هر زبان دلخواه مجاز بود: «این وظیفه ما نیست که محدودیت ایجاد کنیم، بلکه می باید به قرارداد و اعتبار دست یابیم… در منطق هیچ نوع اخلاقیاتی وجود ندارد. هر کس آزاد است تا منطق دلخواه خود، یعنی صورت دلخواه خود از زبان را برپا سازد. تنها چیزی که از او انتظار می رود آن است که اگر می خواهد دیدگاهش را مورد بحث قرار دهد، می باید روش خود را به وضوح بیان کند و قواعد نحوی را به جای استدلالات فلسفی ارائه کند.» (۲۶)

مفهوم ایضاح، (explication) از اهمیت محوری در فلسفه کارنپ برخوردار است. وی دراین باره می گوید: «من از ایضاح، جایگزینی یک مفهوم غیردقیق و ماقبل علمی (که آن را عبارت نیازمند توضیح “ “explicandum می نامم) با یک مفهوم دقیق (عبارت توضیح دهنده “ ( “explicatum را استنباط می کنم، که غالبا به زبان علمی تعلق دارند… هرچند که ایضاحات عموما به وسیله دانشمندان ارائه می شوند، به نظر من این امر خصوصا مشخصه آثار فلسفی است که بخش عمده ای از آنها به ارائه ایضاحات درخصوص برخی مفاهیم عام و اساسی و بحث درباره آنها اختصاص یافته است.» (۲۷) کارنپ بر این باور بود که بسیاری از مفاهیمی که فلاسفه مورد استفاده قرار می دهند، مفاهیمی نظیر «صدق »، «معنا»، «عدد»، «شی ء فیزیکی »، «نظریه »، «احتمال »، و امثال آنها مفاهیمی هستند که برای کاربردهای فنی از دقت لازم برخوردار نیستند و می باید آنها را، درست همانگونه که در علوم تجربی مفاهیم غیردقیق با مفاهیم دقیق تعویض می شوند (مانند جایگزینی مفهوم دقیق «دما» به عوض مفهوم متداول «گرما»)، با استفاده از ابزار منطق با مفاهیم دقیقتر عوض کرد.

مفهوم ایضاح با مفهوم مهم دیگری که یکی از ابزارهای نظری اصلی کارنپ به شمار می آمد، یعنی مفهوم «چارچوب زبانی »، ( linguistic framework) ارتباط داشت. کارنپ معتقد بود که ایضاح مفاهیم که با نظم بخشیدن به آنها همراه است در درون یک چارچوب زبانی معین صورت می پذیرد. به عنوان نمونه، فرض کنید می خواهیم فراگرد ایضاح را در مورد مفهوم «عدد طبیعی » به انجام برسانیم. به این منظور زبانی معرفی می کنیم که حاوی برخی عبارات بدوی terms) (primitive است مانند ۰ (برای صفر) و S (برای عدد بعدی successor ). به علاوه در این زبان قواعد منطق گزاره ها به همراه قاعده اینهمانی، (identity) وجود دارد. با کمک این ابزار می توان مثلا اصول موضوعه ای را که پیانو عرضه کرده به همراه تعاریف مورد نیاز تولید کرد و این مجموعه چارچوب زبانی لازم برای ایضاح مفهوم عدد طبیعی را به وجود می آورد.

در مورد هر چارچوب دو گونه پرسش مطرح می شود: یکی پرسشهای درونی که می توان با کمک قواعد خود این دستگاه زبانی بدانها پاسخ گفت; نظیر اینکه در مثال بالا این پرسش را مطرح سازیم که «آیا درست است که ؟ ۷ ل ۵+۲». پرسشهای نوع دوم پرسشهای بیرونی هستند که از واقعیت و وجود کل دستگاه یا چارچوب سؤال می کنند; نظیر اینکه «آیا اعداد طبیعی وجود دارند؟ » کارنپ معتقد بود این نوع دوم از پرسشها که از نوع پرسشهایی است که متعاطیان مابعدالطبیعه، (metaphysicians) مطرح می کنند، اشتباها در زمره پرسشهای نظری به شمار آورده شده اند، حال آنکه این پرسشها، پرسشهایی عملی، ( practical) هستند که به مناسب بودن یا نامناسب بودن استفاده از یک چارچوب خاص راجع می شوند. (۲۸)

از جمله دیگر مفاهیم اساسی نظام اندیشه کارنپ، اصل تحقیق پذیری تجربی بود که معیار اصلی وی برای تمییز و تفکیک عبارات معنادار از عبارات فاقد معنا به شمار می رفت. این اصل در طی سالها تغییرات زیادی پیدا کرد و در نحوه صورت بندی آن تعدیل فراوانی به عمل آمد و بسیاری از جنبه های اولیه و اساسی آن کنار گذارده شد، اما هیچ گاه صورت قابل قبولی برای آن یافت نشد. با این حال کارنپ تا به آخر امید خود را در این زمینه از دست نداد و همچنان جستجو برای یافتن صورت مطلوب را دنبال کرد.

۳- متافیزیک، تحقیق پذیری و معنا

در همکاری با حلقه وین و بخصوص تحت تاثیر ویتگنشتاین سوءظن کارنپ نسبت به متافیزیک شکل روشنتری به خود گرفت و معتقد شد که مسائل متافیزیکی نه تنها بی فایده اند و راه به جایی نمی برند، بلکه اساسا بی معنی اند و ازاین رو باید آنها را شبه مساله به شمار آورد. (۲۹) این دیدگاه تحت تاثیر اصل تحقیق پذیری ویتگنشتاین اتخاذ شده بود، هرچند که تفسیر اعضای حلقه از این اصل با تفسیر خود ویتگنشتاین تفاوت داشت. (۳۰)

پرسشهایی که تجربه گرایان منطقی، متافیزیکی به شمار می آوردند عبارت بودند از:

۱ – پرسشهای فراتر از تجربه، نظیر نظریه هستی شناسانه پارمندیس، نظریه مثل افلاطون، نظریه جوهر در اسپینوزا، نظریه موناد لایب نیتز، نظریه شی ء فی نفسه کانت و نظایر آن.

۲ – پرسش از وجود هویات، نظیر آیا جهان خارجی، ماده، زمان و مکان، کلیات، اعداد (اعم از اعداد طبیعی، صحیح، حقیقی، مختلط، ترانسفاینایت، (transfinite) ،و نظایر آنها)، مجموعه ها و طبقه ها و… وجود دارند؟ البته همه پرسشهای مربوط به وجود هویات در زمره پرسشهای متافیزیکی به شمار نمی آمدند، نظیر پرسش از وجود موسای پیامبر یا بی نهایت عدد اول. تلاش تجربه گرایان منطقی آن بود که مرز میان پرسشهای متافیزیکی و غیرمتافیزیکی مربوط به وجود هویات را مشخص سازند. کارنپ بر آن بود که پرسشهای مربوط به وجود هویات در درون یک چارچوب یا سیستم خاص پرسشهای معناداری هستند، اما پرسش از وجود خود چارچوب و سیستم فاقد معناست. بر همین اساس کارنپ برخلاف برخی از تجربه گرایان منطقی نظیر شلیک و نویرات و بخصوص رایکن باخ معتقد بود که نظریه هایی مانند رئالیسم و ایدئالیسم بی معنا به شمار می آیند.

۳ – پرسش در مورد ماهیات امور و اشیاء نظیر اینکه ماهیت جهان چیست؟ آیا آنطور که راسل گفته نوعی ساختار منطقی بر مبنای داده های حسی است یا آنطور که لایب نیتز گفته ساخته شده از مونادهاست؟ ماهیت زمان و مکان چیست؟ دیدگاه مطلق گرایانه نیوتن در باب زمان و مکان درست است یا دیدگاه نسبی گرایانه اینشتین؟ کلیات چه هستند؟ صرفا اسمائی که ما وضع کرده ایم، یا ایده هایی در ذهن و یا هویاتی مستقل از ذهن؟

۴ – پرسشهای معناشناسانه نظیر اینکه معنای این یا آن عبارت چیست؟ هم معنابودن عبارات مختلف به چه معناست؟ کارنپ در دهه ۱۹۳۰ پرسشهای معناشناسانه را در زمره پرسشهای متافیزیکی و یا لااقل پرسشهایی که به متافیزیک می انجامند تلقی می کرد. اما در عین حال اعتقاد داشت که پرسشهای متافیزیکی درباره معنا را می توان به پرسشهای نحوی قابل قبول مبدل کرد. اما تحت تاثیر تارسکی، در دهه ۱۹۴۰ مطالعات معناشناسانه را نیز موجه اعلام کرد و در این دوران جملات و عبارات زیادی را به کار گرفت که قبلا آنها را متافیزیکی می شمرد. به عنوان مثال در معنا و ضرورت (۱۹۴۷) به بازنگری در برخی از تمایزها نظیر محمول/مسند/طبقه، اسم و مسمی، مفهوم/فرد، جمله/گزاره/ارزش صدق پرداخت که قبلا همه را متعلق به قلمرو متافیزیک افلاطونی به شمار آورده بود.

۵ – پرسشهای ارزشی نظیر اینکه فعل اخلاقی چیست؟ تجربه گرایان منطقی دیدگاههای متفاوتی درخصوص این پرسشها و عبارات نرماتیو (دستوری) اتخاذ کردند. در سال ۱۹۲۸ کارنپ بر این باور بود که پرسشهای ارزشی را می توان در علوم تجربی مورد بررسی قرار داد. اما بعدا به همراه آیر و فن میس، (von Mises) به این نتیجه رسید که پرسشهای ارزشی تقریبا از همان شان پرسشهای متافیزیکی برخوردارند.

ابزاری که تجربه گرایان منطقی برای حذف و طرد عبارات متافیزیکی مورد استفاده قرار دادند اصل تحقیق پذیری، ( verification) بود که در طی زمان صورت بندیهای مختلفی پیدا کرد، اما ایده شهودی آن با نظریه اصلی تجربه گرایان کلاسیک در باب معرفت مرتبط بود. در نظر هیوم و لاک تنها روش کسب معرفت درخصوص امور واقع، (matters of fact) عبارت بود از روش مورداستفاده در علوم تجربی. در نظر هیوم هر کلمه یا واژه در ارتباط با «ایده ای » که با آن مطابقت، ( correspondence) دارد معنا پیدا می کرد. این ایده ها در ذهن فاعل شناسایی و در برخورد با داده های حسی ایجاد می گردیدند و کلمات و واژه هایی که با این قبیل ایده های ذهنی منطبق نبودند بی معنا به شمار آورده می شدند. تجربه گرایان منطقی که با مسائل فلسفی از منظر فلسفه زبان برخورد می کردند، دیدگاه تجربه گرایان سلف را که در قالب «ایده ها» بیان شده بود و بنابراین جنبه سوبژکتیو مشهودی داشت در قالب جملات و گزاره ها صورت بندی کردند و به این ترتیب به زعم خود بدان عینیت بیشتری بخشیدند. (۳۱)

تجربه گرایان منطقی مساله اصلی در شناخت شناسی، یعنی این مساله را که «چگونه می دانم که p را می دانم؟»، به این مساله است و معنای “ “p نیز چیزی نیست جز روش تحقیق آن. جملاتی که قابل تحقیق تجربی نیستند، نه تنها معرفت بخش نیستند که اساسا فاقد معنا به شمار می آیند. هرچند که اینگونه عبارات احیانا از خاصیت تهییج احساسات و تحریک عواطف برخوردارند. در آثاری که توسط اعضای حلقه در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ تحریر شد، تحقیق پذیری عمدتا به صورت اصلی که کاربرد جملات و عبارات فاقد معنا را به کلی نهی می کند تلقی گردید; اما در آثار دوره بعدی به این اصل بیشتر به صورت یک پیشنهاد، (proposal) نظر می شد که مقصود از آن تاکید بر لزوم روشن کردن، (clarification) و ایضاح، (explication) معنای شهودی و ماقبل تحلیلی مفاهیم مختلف و از جمله خود مفهوم «معنا» بود.

در نزد تجربه گرایان منطقی، مفهوم «معنا» دارای چند معنای متفاوت به صورت زیر بود:

۱ – عبارت معنادار عبارتی است که صادق یا کاذب باشد. این تعبیر از معناداری در «نظریه سنخهای » راسل مورد استفاده قرار گرفته بود.

در معنای فرگه ای کلمه است. (۳۲) تعبیر راسل و تعبیر فرگه از معناداری با یکدیگر انطباق کامل ندارند.

۳ – عبارت معنادار بیانگر امری است که واقع می شود. این دیدگاه از سوی شلیک، (Schlick) ابراز شده بود. برخی عبارات فاقد معنا با تعبیر شلیک می توانند از نظر فرگه و راسل معنادار به شمار آیند.

۴ – عبارت معنادار عبارتی است که به طرز صحیح در یک زبان طبیعی یا فرمال صورت بندی شده باشد. این تعبیر که بیانگر «عبارت خوش ساخت »، (well-formed formula) در دستور زبان است، عمدتا از سوی کارنپ مورداستفاده قرار گرفته بود. اما این تعریف می تواند به ساخت عباراتی منجر شود که از نظر فلسفی به کلی فاقد جاذبه اند. کارنپ بعدها این تعبیر را با تعریف دیگری از معناداری که ذیلا ذکر شده تعویض کرد.

۵ – عبارت معنادار عبارتی است که یک کارکرد اصیل، (a genuine function) را در علم تجربی بیان می کند.

تجربه گرایان منطقی در آغاز معناداری را به صورت تعبیر راسل قبول داشتند و به تدریج و در طول زمان به معنای شماره ۵ رسیدند. این تغییر با تغییر مشابهی در اصل تحقیق پذیری همراه بود. این اصل در آغاز مرز ثابت و تغییرناپذیری را برای زبان علم مشخص می ساخت، اما تدریجا در آن انعطاف بیشتری ایجاد شد و موقع آن با محتوای نظریه های علمی مرتبط گردید. به این ترتیب با تغییر محتوای نظریه های علمی، مرز معناداری و فقدان معنا نیز تغییر می یافت. (۳۳)

تلاش برای صورت بندی دقیقتر اصل تحقیق پذیری به طور کلی به دو رهیافت منقسم می شود که می توان آن دو را رهیافت کلی گرایانه، (holistic) و رهیافت اتمی نام داد. در رهیافت کلی گرایانه یک زبان فرمال معین نظیر L مشخص می شود و جملات معنادار عبارت خواهند بود از جملاتی که یا خود متعلق به L هستند و یا می توانند به جملات متعلق به این زبان ترجمه شوند. در رهیافت اتمی، معنادار بودن به صورت وجود نوعی خاصه در جملات، مستقل از تعلق آنها به یک زبان فرمال و یا ترجمه پذیری آنها به این زبان، تعریف می گردد. فعالیتهای اولیه تجربه گرایان منطقی برای تعریف اصل تحقیق پذیری در چارچوب رهیافت اتمی انجام پذیرفت و تلاشهای بعدی آنان صبغه کل گرایانه به خود گرفت.

رهیافت اتمی بر مبنای این تصور نسبتا مبهم استوار بود که دانستن معنای یک جمله معادل اطلاع از صدق یا کذب آن است. دانستن معنای یک جمله، به عبارت دیگر، معادل علم داشتن به این نکته است که اگر این جمله به عوض صادق بودن، کاذب از آب درمی آمد، چه تغییری در عالم واقع به وقوع می پیوست. اما عالم واقع، به اعتقاد تجربه گرایان، عبارت است از آنچه که به حس درمی آید. بنابراین دانستن معنای یک جمله عبارت است از دانستن تفاوتی که در تجربه ما پدید می آید. اگر جمله ای درست باشد، یک نوع تجربه حسی یا امور واقع محسوس حاصل می شود و اگر غلط باشد، نوع دیگر. بنابراین جمله معنادار جمله ای است که بتوان آن را به طریق تجربی مورد تحقیق قرار داد، یعنی اینکه بتوان آن را در صورت صحیح بودن تایید کرد و در صورت غلط بودن ابطال. این صورت از اصل تحقیق پذیری را با علامت اختصاری «ت – ۱» مشخص می کنیم.

این صورت از اصل تحقیق پذیری تدریجا دقیقتر شد و به صورت ذیل درآمد:

«ت – ۲»: اگر جمله ج نه همانگویی و نه تناقض منطقی است، در آن صورت ج معنادار خواهد بود، اگر بتوان آن را از طریق یک سلسله محدود از مشاهدات مورد تایید یا ابطال قرار داد.

همه تلاشهای بعدی برای تدقیق این صورت از اصل تحقیق پذیری مصروف روشن ساختن ایده ای شد که از آن با عنوان گزاره های مشاهده ای، (observation statements) و یا گزاره های پروتکل، (protocol statements) نام برده می شد. (۳۴) اصل تحقیق پذیری با توجه به این مفهوم به این صورت تغییرشکل داد:

«ت – ۲× »: اگر جمله ج نه همانگویی و نه تناقض منطقی است، در آن صورت ج معنادار خواهد بود، اگر و فقط اگر ج یا نقیض آن از یک مجموعه محدود و سازگار، (consistent) از جملات مشاهده ای نتیجه شود.

نظر اعضای حلقه در باب اینکه جملات مشاهده ای اصیل کدامها هستند با یکدیگر تفاوت داشت. این دیدگاههای مختلف را می توان به این صورت خلاصه کرد:

الف – جمله مشاهده ای عبارت است از توصیف شخص از تجربه مستقیم خود، نظیر: «آبی الآن اینجا»، «دایره قرمز حالا».

ب – جمله مشاهده ای گزارش تجربه مستقیم یک فرد (اعم از خود شخص یا دیگری) است، مانند: «ف اکنون یک دایره قرمز را مشاهده می کند.»

ج – جملات مشاهده ای پدیدارهای فیزیکی مستقیما قابل مشاهده را توصیف می کنند، نظیر اینکه: «یک مکعب قرمز روی میز قرار دارد.»

«ت – ۲× » تجربه گرایان منطقی را با برخی مشکلات جدی مواجه ساخت. از جمله این دشواریها مفهوم منطقی «نتیجه شدن » بود. اگر عبارت الف از عبارت ب نتیجه شود درآن صورت عبارت «الف یا ج » نیز می باید از عبارت ب نتیجه شود، ولو آنکه ج عبارتی فاقد معنا باشد. اما این امر با یکی دیگر از معتقدات حلقه دایر بر اینکه هر عبارت مرکب معنادار است اگر و فقط اگر هر یک از اجزاء آن به تنهایی معنادار باشند، در تعارض بود. از این گذشته چنین به نظر می رسد که اصل تحقیق پذیری به صورت «ت – ۲× » بسیاری از نظریه های اصیل علمی نظیر تئوری نیوتن، معادلات الکترودینامیک ماکسول و نسبیت اینشتین را نیز به عنوان مهمل و بی معنا طرد می کند. هیچ یک از این نظریه ها و نظایرشان از به هم پیوستن شمار محدودی از قضایای مشاهده ای حاصل نمی شوند. در پرتو این دشواریها، اصل تحقیق پذیری به صورت ذیل تغییر داده شد:

«ت – ۳» اگر جمله ج نه همانگویی و نه تناقض منطقی است، در آن صورت ج معنادار است اگر و فقط اگر ج یا نقیض آن از یک مجموعه محدود و منسجم از گزاره های مشاهده ای به همراه یک نظریه علمی مستقر، (established) نتیجه شود.

اما این تقریر اتمی از اصل تحقیق پذیری نیز با مشکلاتی مشابه گذشته روبه رو شد، از جمله آنکه معنای عبارت «نظریه علمی مستقر» در آن مشخص نبود. به علاوه این پرسش مطرح شد که آیا خود این نظریه می باید با این ملاک معناداری تطبیق داشته باشد یا نه؟ پاسخ مثبت همان مشکل گذشته را پدید می آورد و پاسخ منفی این پرسش را مطرح می ساخت که در این صورت معناداری این نظریه را با چه ملاکی باید سنجید؟

از این گذشته در رهیافت اتمی علاوه بر استفاده از مفاهیم شناخت شناسانه نظیرمشاهده و جملات مشاهده ای از مفاهیم منطقی نظیر نتیجه شدن، انسجام منطقی، جملات تحلیلی، تناقض، و امثالهم نیز استفاده شده بود و حال آنکه معنای خود این مفاهیم چنانکه باید روشن و بدون ابهام نیست. کارنپ بر آن بود که اینگونه مفاهیم را می باید با استفاده از یک زبان صوری توضیح، ( explicate) داد. در این زبان فرمال مجموعه جملات معنادار می باید تحت یک تعداد از عملیات منطقی بسته باشند; که این امر بدان معناست که عبارات مرکب تنها در صورتی معنادار خواهند بود که تک تک جملات سازنده آنها معنادار باشد. این تلقی عاملی شد برای آنکه رهیافت اتمی به تدریج جای خود را به رهیافت کل گرایانه بدهد. براساس این رهیافت لازم بود یک زبان کلی و عام، ( a universal language) تدوین گردد تا بتوان همه جملات معنادار را در قالب آن ادا کرد و جملات فاقد معنا را از دایره شمول آن بیرون نهاد.

طرح ساخت یک زبان عام به صورت تلاش برای تدوین یک زبان فیزیکالیستی دنبال شد که وظیفه آن ترجمه جملات معنادار به جملاتی درخصوص امور مشاهده پذیر بود. (۳۵) اما از دهه ۱۹۴۰ به بعد، تحت تاثیر تمثیل نویرات و دیدگاههای پوپر، کارنپ به صرافت افتاد تا اصل تحقیق پذیری را که کاربردش در مورد امور مشاهده پذیر با مشکلات جدی روبه رو شده بود، با اصل دیگری برای معنادار بودن عوض کند. وی در این مسیر از دیدگاه رایکن باخ که همواره با اصل تحقیق پذیری در شکل اولیه اش مخالف بود، بهره گرفت. رایکن باخ معتقد بود که باید از حساب احتمالات برای تعیین معنای جملات استفاده کرد و اعتقاد داشت جمله معنادار، جمله ای است که بتوان وزن (احتمال) آن را بر مبنای یک مجموعه مشاهدات تعیین کرد. دو جمله که تحت همه مشاهدات وزن مساوی داشته باشند، هم معنا به شمار می آیند. کارنپ این دیدگاه را پذیرفت اما با مفهوم وزن براساس نظریه موافقت نکرد و به عوض آن، از مفهومی مشابه آنچه کینز، (Keynes) در رهیافت منطقی خود به احتمالات، پیشنهاد کرده بود بهره گرفت. کینز از مفهوم «وزن » به منظور تمییز میان آن دسته از روابط احتمالی که شمار زیادی شواهد مربوط را نشان می دهند و روابطی که شواهد اندکی را ارائه می کنند، استفاده کرد. کارنپ نیز در استفاده از نظریه رایکن باخ از همین مفهوم وزن بهره گرفت. (۳۶)

وی بر این مبنا مفهوم تحقیق پذیری را با مفهوم درجه تاییدپذیری تعویض کرد که عبارت بود از احتمال منطقی صدق یک گزاره (فرضیه) h با در نظر گرفتن بینه e موجود. در این رهیافت جمله معنادار جمله ای بود که جملات مشاهده ای، ( observational statements) به تایید یا ابطال آن کمک کنند. کارنپ سپس به تحقیق درباره محمولات بدوی پرداخت که سایر محمولات با کمک آنها ساخته می شد. به جای جملات، این بار از کلمات به عنوان واحد معناداربودن استفاده شد و به علاوه این شرط که جملات نظری، (theoretical statements) که به صورت تعاریف صریح، (explicit definitions) از جملات مشاهده ای ساخته شوند، حذف گردید.

تمایزی نیز بین تاییدپذیری و آزمون پذیری، (testability) که مفهومی قویتر بود، برقرار شد. جمله آزمون پذیر جمله تاییدپذیری بود که بتوان روش مشخصی برای آزمودن آن در هر زمان و مکان دلخواه ارائه کرد: اگر مقصود از تحقیق پذیری، مستقر ساختن قطعی و نهایی صدق [ جملات ] باشد، در آن صورت هیچ جمله (نحوی) هیچ گاه قابل تحقیق نخواهد بود… ما تنها می توانیم جملات را بیشتر و بیشتر مورد تایید قرار دهیم. بنابراین [ از این پس ] به عوض مساله تحقیق پذیری از مساله تاییدپذیری سخن خواهیم گفت. ما میان آزمودن، (testing) یک جمله با تایید آن فرق می گذاریم; و به این ترتیب روشی را مشخص می کنیم – که عبارت است از انجام برخی آزمایشها – که منجر به درجه ای از تایید در یک جمله یا نقیض آن می شود. ما یک جمله را آزمون پذیر می نامیم اگر روشی را برای آزمودن آن سراغ داشته باشیم; و آن را تاییدپذیر می نامیم، اگر بدانیم که تحت چه شرایطی تایید می گردد. همان طور که خواهیم دید، برخی از جملات ممکن است تاییدپذیر باشند، بی آنکه آزمون پذیر باشند; مثل آنکه بدانیم مشاهده یک روند خاص از رویدادها به تایید جمله موردنظر منجر می شود و مشاهده روند دیگری به تایید نقیض آن بی آنکه بدانیم چگونه می توان این یا آن مشاهده را به انجام رساند. (۳۷) کارنپ در آثار دوره پختگی خود اصل تاییدپذیری را عمدتا در ارتباط با معانی مسائل معرفتی، (cognitive) ،نظری، (theoretical) ،علمی، (scientific) یا تجربی، (empirical) به کار می برد. در «آزمون پذیری و معنا» (۷-۱۹۳۶) کارنپ تاکید کرد که می باید میان معانی مختلف معناداری معرفت بخش ( cognitive meaningfulness) تمییز قائل شد. اما این امعان نظر هیچ گاه به کنار گذاردن این اعتقاد که معناداری و فقدان معنا مرز معینی دارند و می باید از یکدیگر تفکیک گردند، منجر نشد. کارنپ در این دوران معتقد گردید که جملات متافیزیکی بی معنا نیستند، بلکه فاقد محتوای معرفتی اند، هرچند که احیانا از خاصیت تحریک احساسات و عواطف برخوردارند.

۴- برساختن منطقی عالم (۱۹۲۸)

تحت تاثیر کتاب راسل علم ما به عالم خارج (۱۹۱۴) کارنپ بر آن شد تا با استفاده از پیشرفتهای تازه ای که در منطق پدید آمده بود طرح دیرینه تجربه گرایان را دایر بر ایجاد مبنایی مستحکم برای معرفت با استفاده از تجربه های بسیط حسی جامه عمل بپوشاند: «من معتقد بودم که وظیفه فلسفه عبارت است از تحویل همه معرفت به یک بنیاد یقینی. از آنجا که یقینی ترین معرفت عبارت است از معرفت بلاواسطه، حال آنکه معرفت نسبت به اشیاء مادی اشتقاق یافته و کمتر یقینی است، چنین به نظر می رسید که فیلسوف می باید زبانی را استخدام کند که از داده های حسی به عنوان مبنا استفاده می کند.» (۳۸) تلاش برای ایجاد مبنایی یقینی جهت معرفت در فاصله سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۵ به تالیف کتاب برساختن منطقی عالم منجر شد.

کارنپ در مقدمه خود بر ترجمه انگلیسی برساختن منطقی عالم غرض از تحریر این کتاب را چنین ذکر کرده است:

مساله اساسی کتاب مربوط است به امکان بازسازی منطقی مفاهیم همه قلمروهای معرفت بر مبنای مفاهیمی که به تجربه بی واسطه و مستقیما داده شده، (immediatly given) ارجاع می کنند. مقصود از بازسازی منطقی جستجوی تعاریف تازه برای مفاهیم قدیمی است. مفاهیم قدیمی به طور معمول بر مبنای صورت بندیهای حساب شده به وجود نیامده اند، بلکه این تحول کم و بیش بدون رؤیت و خودبه خود بوده است. مفاهیم جدید می باید در دقت و وضوح بر مفاهیم قدیمی برتری داشته باشند و بالاتر از همه آنکه، در درون یک ساختار نظام مند از مفاهیم جای بگیرند. این نوع روشن کردن مفاهیم را که این روزها غالبا ایضاح، (explication) می نامند، هنوز به نظر من یکی از مهمترین وظایف فلسفه محسوب می شود، بخصوص اگر فلسفه با مقولات اصلی فکر بشر سروکار داشته باشد.

برای زمانی طولانی، فلاسفه با دیدگاههای مختلف بر این باور بوده اند که همه مفاهیم و قضاوتها نتیجه همکاری تجربه و عقل اند. تجربه گرایان و عقل گرایان، در این نظر با یکدیگر موافق اند، هرچند که هر یک از دو طرف ارزیابی متفاوتی از میزان اهمیت دو عامل عقل و تجربه عرضه می کند و توافق اساسی فیمابین را با تاکید افراطی بر دیدگاه خود پوشیده می سازد. نظریه ای که این دو گروه در آن مشترک اند اغلب به این صورت ساده شده، بیان می شود: حواس مواد ادراک را فراهم می آورند، عقل این مواد را به گونه ای تالیف می کند که یک دستگاه معرفتی سازمان یافته به وجود می آورد. به این ترتیب مساله تالیف بین دیدگاههای تجربه گرایی سنتی و عقل گرایی سنتی مطرح می گردد. تجربه گرایی سنتی به درستی بر نقش حواس تاکید ورزید، اما از اهمیت و نقش خاص صور منطقی و ریاضی غافل ماند. عقل گرایی به این اهمیت واقف بود، اما معتقد بود که عقل نه تنها می تواند صور را فراهم آورد، بلکه قادر است به خودی خود (به نحو مقدم بر تجربه) محتوای جدید تولید کند. از رهگذر تاثیر گوتلوب فرگه… و از رهگذر مطالعه آثار راسل، من از یک سو به اهمیت بنیادی ریاضی برای شکل دادن به دستگاه معرفت پی برده بودم و از سوی دیگر مشخصه کاملا منطقی آن را که سبب استقلال آن از عالم واقعی و ممکن الوجود می شود، درک کرده بودم. این بصیرتها اساس کتاب مرا تشکیل دادند… در این کتاب من با تزی که مذکور افتاد سروکار داشتم، یعنی اینکه آیا علی الاصول می توان همه مفاهیم را به داده های بی واسطه حسی تحویل کرد؟ اما مساله ای که من برای خود مطرح ساختم این نبود که به براهین کلی فلسفی که در گذشته در دفاع از این نظریه ارائه شده چیزی بیفزایم. بلکه می خواستم برای نخستین بار برای صورت بندی واقعی یک دستگاه مفهومی از نوعی که بدان اشاره شد، اقدام کنم; یعنی می خواستم در ابتدا چند مفهوم ساده، مثل کیفیات محسوس و روابط را که در تجربه خام حضور دارند انتخاب کنم و سپس بر این مبنا تعاریف مفاهیم مختلف را صورت بندی نمایم. به منظور انجام این مهم، ولو در حد چند نمونه، ضروری بود که منطقی به مراتب برتر از نوع سنتی، بخصوص در ارتباط با روابط منطقی در دسترس باشد. من صرفا به این دلیل در اجرای این امر توفیق یافتم که منطق جدید در سالهای قبل توسط کسانی مانند فرگه و راسل و وایتهد تکمیل شده بود; این منطق حاوی یک نظریه جامع در مورد روابط منطقی و خواص ساختاری آنهاست. به علاوه، از رهگذر تعریف اعداد و توابع عددی بر مبنای مفاهیم کاملا منطقی، نشان داده شده بود که کل ساختار ریاضیات بخشی از منطق است. من به شدت تحت تاثیر آنچه منطق جدید انجام داده بود قرار گرفته بودم و دریافتم که با تحلیل و صورت بندی دوباره مفاهیم در همه حوزه ها، از جمله علوم تجربی با کمک این روش می توان به نتایج و ثمرات بیشتری دست یافت. (۳۹)

ویرایش اول کتاب توسط اعضای حلقه خوانده شد و تکمیل گردید. کارنپ نخستین فصل کتاب را با این قول راسل آغاز کرد که: «بالاترین رهنمود تفلسف علمی، (scientific philosophising) این است: هر جا که امکان پذیر است، می باید ساختارهای منطقی جایگزین هویات استنتاج شده گردد.» (۴۰)

کارنپ در آغاز در نظر داشت تحلیل مفاهیم را به شیوه مرسوم در روانشناسی پدیدارشناسانه ماخ به انجام رساند، یعنی از اجسام مادی به تصاویر بلاواسطه آنها در میدان دید، و سپس به لکه های رنگ و بالاخره به یک نقطه واحد در میدان دید منتقل شود. این ختم می شد که ماخ معرفی کرده بود. (۴۱) البته هدف نهایی کارنپ توصیف ژنتیکی این فراگرد نبود، بلکه وی به بازسازی منطقی این فراگرد نظر داشت، یعنی توصیف شماتیزه، (schematized) یک روش تصوری که حاوی یک سلسله قدمهای منطقی است و در نهایت به همان نتیجه فراگرد روانشناسانه منجر می شود.

اما آشنایی با نظرات روانشناسی مکتب گشتالت، (Gestalt) کارنپ را به این باور رهنمون شد که امور و پدیدارها، هیچ گاه به صورت حاصل جمع احساسات جداجدا و مجزا ادراک نمی شوند، بلکه به صورت یک کل یکپارچه از داده های حسی دریافت می شوند. همین امر سبب شد که کارنپ برخلاف ماخ که اساس کار تحلیل خود را بر داده های حسی مجزا قرار داده بود، کل تجربه حسی را به عنوان عناصر احساس، (elements of senstation) در نظر بگیرد. اما همچون ماخ وی نیز از یک زبان فنومنالیستی برای نمایش نحوه ساخته شدن مفاهیم براساس این تجربه های بدوی استفاده کرد. عبارات این زبان به بیان داده های حسی اختصاص داشتند، نظیر: «اکنون یک مثلث قرمز در میدان دید من قرار دارد.» مدلی که کارنپ برای ساختن زبان (theory of types Russells) (۴۲) بود که در کتاب اصول ریاضیات ارائه شده بود.

ساخت جملات این زبان که آن را L28 می نامیم به وسیله علائمی، (signs) که مشخص کننده سنخها بودند با استفاده از قواعد نظریه سنخها صورت می گرفت. در پایین ترین مرتبه از هرم سنخها که در نظریه راسل قلمرو افراد، (domain of individuals) نامیده شده بود، هویات منفردی به نام عناصر اساسی، (basic elements) جای داده شده بودند. کارنپ نوعی «نفس گرایی روش شناسانه »، (methodological solipsism) اختیار کرد که اجازه می داد ماهیت این عناصر را همچون «تجربه های بدوی »، (elementary experiences) شخص خود در نظر آورد. تعداد این عناصر (افراد) در اصول ریاضیات بی نهایت فرض شده بود. اما کارنپ تعداد «تجربه های بدوی » هر فرد را محدود به شمار آورده بود و بنابراین اکسیوم بی نهایت اصول ریاضیات در L28 جایی نداشت. راسل اکسیوم بی نهایت را به این منظور در اصول درج کرده بود که بتواند اعداد مختلف طبیعی، صحیح، حقیقی، و نظایر آن را بازسازی کند. در برساختن منطقی عالم از یک سو تعداد عناصر محدود فرض شده بود و از سوی دیگر فرض شده بود که زمان – مکان فیزیکی از یک پیوسته چهارتایی از اعداد حقیقی ساخته می شود. اما روشن نبود که این اعداد که شمارشان بی نهایت است از کجا می آیند؟

در اصول ریاضیات تنها از علائم منطقی استفاده شده بود اما در L28 به منظور بیان عباراتی که بیانگر امور واقع تجربی بودند، می باید علائمی با معنای تجربی نیز درج می شد. کارنپ ناگزیر بود فرض کند که فرد می تواند برخی مشابهتها و اختلافها را میان عناصر احساس که در کل جریان تجربه دریافت می کند تشخیص دهد و مجددا به خاطر آورد. به اعتقاد وی تنها یک علامت برای ادای مقصود کافی بود. چنین علامتی رابطه دوتایی مشابهت میان تجارب بدوی را بازگو می کرد: «… دستگاهی که در این کتاب صورت بندی شده تجربه بدوی را به عنوان عنصر اولیه و اساسی خود در نظر می گیرد. تنها یک مفهوم اساسی مورد استفاده قرار گرفته که عبارت است از رابطه معینی میان تجارب بدوی [ رابطه مشابهت ] . نشان داده شده است که سایر مفاهیم، مثلا حاسه های مختلف، حس بینایی، مکانهای موجود در میدان دید و روابط مکانیشان، رنگها و روابط مشابهتشان، می توانند بر همین مبنا تعریف شوند.» (۴۳)

چند تجربه بدوی که رابطه مشابهت میانشان برقرار است «دوایر مشابهت »، (similarity circles) را به وجود می آورند. از تداخل این دوایر «طبقه (مجموعه) کیفیت »، (quality class) ایجاد می شود و تشخیص مشابهت میان این طبقه ها به ایجاد طبقات (مجموعه های) احساس، (sense classes) منجر می گردد. از این مجموعه ها، زمان و مکان و پدیدارها و بدن شخص و دیگر جنبه های روانی وی، (autopsychological objects) ،بدن سایر اشخاص و اذهان دیگر، ( hetropsychological objects) ،اشیاء فیزیکی و اشیاء فرهنگی به صورت منطقی بازسازی می شوند. (۴۴)

به منظور تکمیل بازسازی منطقی، کارنپ ناگزیر به استفاده از روشی شد که آن را «شبه تحلیل »، (quasi-analysis) نام داده بود. اجبار به معرفی روش «شبه تحلیل » از آنجا سرچشمه می گرفت که کارنپ مدعی اساسی بودن تجربه های بدوی شده بود و این امر به نوبه خود حاکی از آن بود که تجربه ها قابل تحلیل به عناصری ساده تر نیستند. مع هذا، چنانکه اشاره شد، وی تجربه های بدوی را برحسب رابطه به خاطر آوردن مشابهت تعریف کرده بود و مجموعه های احساس را با استفاده از دوایر مشابهت برساخته بود. به این ترتیب «شبه تحلیل » وظیفه تحلیل این تجربه های «غیرقابل تحلیل » و سپس تالیف آنها را به انجام می رساند. (۴۵)

کارنپ انتظار داشت ۲۸ L زبانی کلی و فراگیر برای بیان همه مفاهیم باشد. این کلیت را می توان به این صورت توضیح داد: دو محمول دارای مصداق واحد خواهند بود اگر مسندات، (attributes) ،خاصه ها، (properties) ،روابط، (relations) مربوط به آنها دارای مصداق یکسان باشند. جمله S ترجمه مصداقی جمله S است، اگر S با تعویض برخی از محمولها با محمولهای مصداقا یکسان، از S به دست آید. در این حال کلیت موردنظر کارنپ بدین معناست که هر جمله معنادار علمی قابل ترجمه مصداقی به L28 باشد. اما این کلیت مبتنی بر یک فرض ضمنی بود که بیان می داشت در صورتی که محمول یک جمله با محمول دیگری که مصداقا با آن یکسان است تعویض گردد، ارزش صدق جمله تغییر نمی کند. بر مبنای این تز، از کلیت L28 چنین نتیجه می شود که اگر S ترجمه مصداقی S باشد در آن صورت ارزش صدق S و S یکسان خواهد بود. اما خود این فرض، غالبا فرضی تجربی است و بنابراین قبول اینکه L28 از کلیت برخوردار است در گرو آن است که بتوانیم این فرض را در مورد شمار زیادی از مصادیق به اثبات برسانیم. (۴۶)

طرح برساختن منطقی عالم با محدودیتهای دیگری نیز همراه بود، از جمله آنکه کارنپ به شیوه تجربه گرایان، ذهن را همچون لوحی سفید فرض کرده بود و تنها قوه ای را که برای ذهن قائل شده بود توانایی به خاطر آوردن مشابهتها و اختلافات میان عناصر بدوی احساس بود. فرض سولیپسیسم که کارنپ در ساختن زبان صدق گزاره های زبان L28 مورد استفاده قرار داده بود، عملا امکان هرگونه تفهیم و تفاهم توسط این زبان را منتفی ساخته بود. از این گذشته چون صدق گزاره های این زبان برحسب تعریفی که از مفاهیم ارائه شده بود حاصل می شد و نه مطابقت با یک واقعیت بیرونی، تصویری که در برساختن عرضه شده بود به یک روایت شخصی مبدل گردیده بود.

تحقیقات جدید نشان داده که کارنپ در برساختن منطقی عالم، علی رغم آنکه بر طبق اظهار خود در پی تحکیم مبانی تجربه گرایی بوده، اما احیانا بی آنکه خود توجه داشته باشد، رهیافتش همسویی زیادی با رهیافت کانت در نقد عقل محض پیدا کرده است.

از جمله نمونه های همسویی رویکرد کارنپ با رهیافت کانت می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

– کارنپ مفهوم «مقولات » کانتی را معادل مفهوم «روابط بدوی » دستگاه خود به شمار می آورد. (۴۷)

– تحلیل کارنپ از سلسله تجربیات حسی در برساختن منطقی عالم با تحلیل کانت از زمان در نقد عقل محض مشابهت دارد و روشن است که کارنپ صریحا می کوشد تا همچون کانت زمان مکان مشترکی برای همه افراد برسازد.

– کارنپ نظیر کانت در صدد است تا از رهیافتهای روانشناسانه پرهیز کند و تحلیلی کاملا منطقی ارائه دهد، اما وی نیز همانند کانت در سراسر کتاب مفاهیم روانشناسانه و منطقی را به یکدیگر می آمیزد.

– مفهوم «تجارب بدوی »، (elementary experiences) ،که یکی از محوریترین مفاهیم مورداستفاده کارنپ است، مشابهت تام با مفهوم «شهود حسی »، (intuition) کانت دارد.

– شیوه بازسازی منطقی کارنپ کاملا مشابه استدلال استعلایی کانت است.

– کارنپ خود را «سولیپسیست متدولوژیک »، (methodologic solipsist) می نامد و این مفهوم قرابت فراوانی با نظریه ای دارد که از سوی کانت «وحدت استعلایی ادراک »، (transcendental unity of apprehension) نام گرفته است. (۴۸)

۵- وحدت علم، فیزیکالیسم و نحو منطقی زبان

وحدت علم یکی از شعارهای اصلی حلقه وین در دهه ۱۹۳۰ بود که به واسطه بیانهای آتشین نویرات به صورت یکی از اصول اساسی حلقه درآمده بود. براساس این اصل همه شاخه های مختلف علوم تجربی و مفاهیمی که مورداستفاده قرار می دادند از «نوع واحد» به شمار می آمد و تشعب آنها صرفا به دلیل تقسیم کار بود. (۴۹) اعضای حلقه به مرزبندیهای مصنوعی میان علوم مختلف معترض بودند و خواستار تبادل نظر و همکاری نزدیک میان کارگزاران در رشته های مختلف دانشگاهی بودند. اصل وحدت علوم در مخالفت با دیدگاه فلسفه سنتی آلمان که در آن علوم انسانی و علوم اجتماعی از علوم طبیعی جدا انگاشته می شدند، ابراز شده بود. ایده وحدت علم با تلاشهای راسل برای «برساختن » واقعیت بر یک مبنای واحد، و با دیدگاه ویتگنشتاین درباره «عالم » آنگونه که در رساله منطقی – فلسفی بازگو شده بود ارتباط نزدیک داشت.

نویرات که از سال ۱۹۲۰ و احیانا پیشتر توجهش به طرح وحدت علوم جلب شده بود، در نظر داشت به سبک دائره المعارفی که توسط منادیان روشنگری در قرن هجدهم انتشار یافته بود، یک دائره المعارف علوم یکانی مشتمل بر بیست و شش مجلد منتشر سازد که هر مجلد حاوی ده تک نگاری درباره جنبه های مختلف فلسفه علوم به قلم یکی از دانشمندان یا فلاسفه علم سرشناس باشد و در هر یک بر ایده وحدت علوم تاکید رفته باشد.

در بیانیه حلقه که به سال ۱۹۲۹ تحت عنوان «درک علمی عالم » به قلم نویرات و همکاری کارنپ و هانس هان تحریر شده بود، تاکید شده بود که: «هدف درک علمی عالم دستیابی به یک “علم یکانی” است; هدفی که می باید با کاربرد “روش تحلیل منطقی” به داده های تجربی به دست آید. معنای هر گزاره علمی و هر مفهوم علمی، در هر شعبه از علوم، می باید قدم به قدم قابل تحلیل به مفاهیمی از یک سنخ مشترک باشد، [ نهایتا به ] “خود امر [ مستقیما ] داده شده “ ” “given ارجاع گردد.» (۵۰)

کارنپ که طرحش برای ایجاد مبنایی واحد برای زبان علم از طریق ساختن یک زبان پدیدارشناسانه با شکست روبه رو شده بود، به تدریج تحت تاثیر اتو نویرات، که در مقام یک مارکسیست معتقد، با هر زبانی که به فرد در عوض جمع موضع برتر اعطا می کرد، مخالف بود; از رهیافت سولیپسیسم متدولوژیک و ساخت زبان پدیدارشناسانه دور شد و از اوایل دهه ۱۹۳۰ به فیزیکالیسم روی آورد. (۵۱) مقصود از فیزیکالیسم آن بود که بتوان هر مفهومی در زبان علم را به طور صریح برحسب امور مشاهده پذیر تعریف کرد. کارنپ معتقد بود، یکی از مهمترین برتریهای زبان فیزیکالیستی آزمون پذیری بین الاذهان آن است. نخستین تلاش جدی کارنپ در تکمیل چنین زبانی در سال ۱۹۳۱ در قالب مقاله زبان فیزیکالیستی به عنوان زبان کلی علم در نشریه شناخت، ( Erkenntnis) که ارگان فکری حلقه به شمار می رفت، ظاهر گردید. (۵۲)

برای دفاع از فیزیکالیسم، کارنپ همچنین در مقاله دیگری با عنوان روانشناسی در زبان فیزیکالیستی (۱۹۳۲) کوشید تا نشان دهد که می توان مفاهیم روانشناسی را به این زبان بیان کرد. جمله «آقای الف به هیجان آمده است » در زبان فیزیکالیستی به حالت فیزیکی بدن الف در سطح میکروارگانیزمها اشاره دارد. این رهیافت ضمنا به رشد «رفتارگرایی »، (behaviourism) منجر شد، زیرا یک نتیجه مستقیم فیزیکالیسم این است که همه گزاره های معنادار در مورد حالات ذهنی دیگر انسانها و حیوانات ذی شعور می باید قابل ترجمه به چنین زبانی باشند. به عبارت دقیقتر، همه گزاره های مربوط به محتوای ذهن یک انسان یا موجود ذی شعور دیگر را باید بتوان به عبارتی درخصوص رفتار وی ترجمه کرد. از همین جا اصطلاح «رفتارگرایی منطقی » از دهه ۱۹۳۰ بر سر زبانها افتاد. (۵۳)

یک زبان فیزیکالیستی کلی، از آن سنخ که مورد نظر کارنپ بود، مشخصات ذیل را دربر داشت:

۱ – ساخت جمله های آن به نحو صوری (فرمال) انجام می گرفت (۵۴) ;

۲ – همه عبارات و جملات آن واجد محتوای فیزیکی بودند;

۳ – همه جملات و عبارات آن معنادار تجربی بودند;

۴ – شرط کلیت و عمومیت در آن برقرار بود.

تاکید بر جنبه صوری زبان، که نوعی پیوستگی با رهیافت قبلی را نشان می داد، از نظر کارنپ حائز کمال اهمیت برای فلسفه بود. وی بر این باور بود که اگر فلاسفه آراء خود را در قالب جدید و در وجه صوری بیان کنند، بسیاری از مسائل سنتی که نسلهای متمادی فلاسفه را به خود مشغول داشته از میان خواهند رفت. مهمترین وجه امتیاز زبان جدید از زبان L28 آن بود که در اینجا به عوض گزاره هایی که بیان کننده احساسات بدوی فرد بودند (یعنی گزاره ها یا قضایای اتمی بنا به تعریف راسل یا ویتگنشتاین) از گزاره های مشاهده ای، (observation statements) یا گزاره های پروتکل، (protocol statements) استفاده شده بود و سایر گزاره های علمی با کمک این گزاره ها ساخته می شد. (۵۵)

کارنپ در ابتدا بر این باور بود که گزاره های مشاهده ای یا پروتکل مانند «شادی حالا»، «اینجا اکنون آبی »، «یک مکعب قرمز روی میز است »، «اینجا اکنون عقربه دستگاه روی ۵ است، تولید همزمان جرقه و انفجار، سپس بوی اوزون در آنجا» (۵۶) به دلیل آنکه مستقیما با تجربه درارتباط اند، صادق و معتبرند و نیازی ندارند که اعتبارشان توسط امر دیگری تثبیت گردد. (۵۷) اما نویرات در مقاله خود درباب «گزاره های پروتکل » که در نشریه شناخت به چاپ رسید به انتقاد از رهیافت کارنپ پرداخت و مدعی شد که گزاره های پروتکل می باید صورت ذیل را داشته باشند: «پروتکل اتو در ساعت ۱۷:۳ بعدازظهر; در ساعت ۱۶:۳ دقیقه بعدازظهر اتو به خود گفت; در ساعت ۱۵:۳ بعدازظهر میزی در اطاق بود که توسط اتو مشاهده شد.» (۵۸) کارنپ در مقاله «گزاره های پروتکل » که به سال ۱۹۳۲ همراه مقاله نویرات به چاپ رساند، ادعا کرد رهیافت خود وی در مقاله قبلی با رهیافت نویرات در تعارض نیست، بلکه این دو رویکرد «دو شیوه متفاوت برای ساختن زبان علم به شمار می آیند که هر دو ممکن و مشروع هستند.» (۵۹)

کارنپ در ادامه مقاله یادآور می شود تحت تاثیر آراء پوپر و نویرات پذیرفته است که معرفت دارای یک مبنای یقینی و نخستین نیست و بنابراین نیازی نیست که زبان فیزیکالیستی بر مبنای موجه شده ای بنا گردد، بلکه هرکس می تواند گزاره های پروتکل را برای ساخت زبانی که در نظر دارد به هر شکل که می خواهد تعریف کند: «… گزاره های پروتکل ممکن است شامل جملات انضمامی، برای ساخت زبانی که در نظر دارد به هر شکل که می خواهد تعریف کند: «… گزاره های پروتکل ممکن است شامل جملات انضمامی، (concrete) از یک نوع دلخواه باشند: جملاتی درباره ادراکات یا احساسات، جملاتی درباره فراگردهای مشاهده شده یا درباره فراگردهای مشاهده نشده و استنتاج شده از فراگردهای مشاهده شده، جملاتی درباره فراگردهایی که توسط دیگران گزارش شده، و نظایر آن. اگر یک جمله پروتکل که به طور موقت انتخاب شده با بقیه جملات پروتکل و یا با بقیه جملات انضمامی که از قبل پذیرفته شده اند تلائم نداشته باشد، آنگاه ما این انتخاب را داریم که یا این جمله پروتکل را تغییر دهیم و یا آن گروه دیگر از جملات انضمامی مورد بحث را و یا گروه قوانینی که به ما کمک کرده اند تا این جملات را استنتاج کنیم.» (۶۰)

در گام بعدی برای تکمیل یک زبان فیزیکالیستی مناسب برای علم، کارنپ به سال ۱۹۳۴ کتاب نحو منطقی زبان را منتشر ساخت. در این کتاب زبان فرمال جدیدی صورت بندی شده بود که به اعتقاد کارنپ یک زبان فیزیکالیستی کلی محسوب می شد. تصور کارنپ آن بود که نحو منطقی زبان صرفا با صور عبارات زبان سروکار دارد و عبارات نیز به شکل ترکیبهای خاصی از علائم ظاهر می شوند و تنها ساختار منطقی این علامات است که مورد توجه است. در این رهیافت همچنین هیچ اشاره ای به معنا یا مرجع عبارات نشده است. (۶۱)

در تکمیل نحو منطقی زبان ملاحظات زیر دخیل بوده اند: نخست، برخلاف ویتگنشتاین که مدعی بود همه گزاره های متعلق به فرا – زبان از جمله گزاره های نحوی بی معنا هستند و تنها جملات معنادار آنهایی هستند که از جملات اتمی مربوط به عالم ترکیب شده اند، کارنپ به این نتیجه رسید که می توان درباره زبان و بخصوص درباره ساختار زبانی عبارات سخن گفت. بر همین اساس وی ایده نحو منطقی برای یک زبان را به صورت نظریه کاملا تحلیلی درباره ساختار عبارات آن زبان تکمیل کرد. (۶۲) کارنپ کوشید تا نشان دهد مفاهیم نظریه منطقی قیاس صوری نظیر قابلیت اثبات، قابلیت استنتاج از مقدمات معین، استقلال منطقی، و… همگی مفاهیمی کاملا نحوی هستند و بنابراین می باید بتوان تعاریفشان را در نحو منطقی صورت بندی کرد، زیرا این مفاهیم تنها به صورت جملات بستگی دارند نه به معنای آنها.

مهمترین سائق کارنپ در تکمیل نحو منطقی زبان تلقی او در این خصوص بود که مسائل فلسفی به زبان راجع هستند نه به عالم و وظیفه فلسفه تحلیل زبان علم است:

هدف نحو منطقی آن است که دستگاهی از مفاهیم، یا یک زبان، به وجود آورد که با کمک آن نتایج تحلیل منطقی دقیقا قابل صورت بندی باشد. فلسفه می باید با منطق علم تعویض گردد – یعنی با تحلیل منطقی مفاهیم و جملات علوم، زیرا منطق علم چیزی جز نحو منطقی زبان علم نیست. (۶۳)

کارنپ بر این باور بود که اغلب بحثها و اختلاف نظرهای فلسفی ناشی از عدم استفاده طرفین بحث از یک زبان مشترک است. وی قصد داشت ابزار مفهومی مناسبی را برای صورت بندی دقیق اختلاف نظرهای فلسفی فراهم آورد. وی چنین می پنداشت که این رهیافت منجر بدان خواهد شد که بحثهای فلسفی به بحث بر سر خواص نحوی صورتهای مختلف زبان، و دلایل عملی ترجیح یک صورت بر صورت دیگر تبدیل گردند. مدلی که کارنپ در نظر داشت ملهم از کارهای هیلبرت در مبانی هندسه [ ۱۸۹۹ ] و مبانی ریاضیات [ ۱۹۳۴ ] بود. هیلبرت تاکید کرده بود که در ایجاد یک دستگاه اکسیوماتیزه برای هندسه می باید به گونه ای عمل کرد که معنای شهودی عبارات و اصطلاحاتی که در این علم به کار رفته در اثباتها ظاهر نگردد. به عبارت دیگر اثباتها می باید نحوی باشند، یعنی صرفا به اکسیومها و قواعد استنتاج بستگی داشته باشند. کارنپ کوشید با تعمیم رهیافت هیلبرت در مورد تعاریف ضمنی در هندسه، مجموعه های بدیل از قواعد منطقی را به صورت تعاریف ضمنی عبارات و اصطلاحات فلسفی درون آنها عرضه کند. (۶۴) به این ترتیب تعارض قضایای فلسفی بدیل صرفا به تفاوت میان شیوه های مختلف بیان تبدیل می شد. چون دستگاههای بدیل قواعد منطقی به عنوان تعاریف در نظر گرفته شده بودند، در نتیجه هر نوع فلسفه و نیز بخشهایی از علم تجربی به صورت اصالت قراردادی کامل جلوه گر می شد. این همان اصل تسامح بود که کارنپ در نحو منطقی صورت بندی کرده بود و چنین می پنداشت که قبول این قول که هرکس در انتخاب قواعد زبان و منطق مورد نظرش آزاد است، منجر بدان می شود که بحث بر سر درست یا غلط بودن یک زبان یا منطق خاص به کلی کنار گذارده شود و به بحث از مفید و غیرمفید بودن این زبانها مبدل گردد. (۶۵)

اما اصل تسامح که محور استدلال کارنپ را تشکیل می داد و صبغه اصالت قراردادی آن به مراتب رادیکالتر از آموزه های دوهم بود، همان طور که کواین در مقاله «صدق با استفاده از قرارداد» (۶۶) (۱۹۳۵) نشان داده بود موجه نبود، زیرا در برساختن قواعد مربوط به یک دستگاه زبانی دلخواه می باید از زبان معینی استفاده کرد و تکیه این زبان که به عنوان ابزار کار مورداستفاده قرار می گیرد، به طور ناگزیر پذیرش قواعدی منطقی را که صرفا با قرارداد تثبیت نشده اند، به دنبال خواهد داشت.

در فصل اول کتاب کارنپ ویژگیهای صوری قواعد نحوی را با بیان این قواعد برای دو زبان نمونه I و II مورد بحث قرار داد. زبان I زبان محدودی است، ولی زبان II زبان فراگیرتری است که ریاضیات و فیزیک کلاسیک را نیز دربر می گیرد. (۶۷)

این زبان که آن را L34 می نامیم همانند L28 تقریبا بر مبنای الگوی نظریه سنخها در اصول ریاضیات بنیاد گذارده شده بود. اما عناصر در L34 اعداد طبیعی هستند که اعداد حقیقی بر مبنای آنها ساخته می شوند. چهار بعدی زمان – مکان نیز با مجموعه همه نقاط زمان – مکان یکی گرفته شده، که این یکی نیز بر طبقه هندسه تحلیلی با مجموعه همه چهارتاییهای مرتب، (x,y,z,t) بیانگر محور مکان است و t محور زمان را مشخص می سازد و همگی اعداد حقیقی محسوب می شوند.

توصیف علمی عالم با استفاده از توابع و محمولاتی که برای نقاط یا نواحی زمان – مکان تعریف می شدند صورت می پذیرفت. اظهار: توصیف علمی عالم با استفاده از توابع و محمولاتی که برای نقاط یا نواحی زمان – مکان تعریف می شدند صورت می پذیرفت. اظهار: temp(x,v,z,t) q ،که در آن temp یک تابع است، می تواند بیانگر گزاره ای باشد که می گوید درجه حرارت در نقطه، (x,y,z, t) برابر q درجه است. اظهار:، R(x,y,z,t) ،که در آن R یک محمول است، می تواند بیانگر این گزاره باشد که می گوید همان نقطه قرمز است.

کارنپ در ۱۹۳۴ چنین می اندیشید که اگر به تعداد کافی تابع و محمول اضافه کنیم می توانیم یک زبان کلی به وجود آوریم. کلیتی که در اینجا مورد نظر است به این معناست: فرض کنید V «کل زبان علمی است »، که هر یک از زبانهای مختلف علمی (مثلا زبان فیزیک یا زیست شناسی) اجزاء آن به شمار می آیند. فرض کنید که L34 جزئی از این زبان کلی V است. فرض کنید که برخی از یا اصل متعارف، (principle) هستند. به اعتقاد کارنپ اکنون می توان واژگانی به وجود آورد که با کمک آن بتوان هر عبارت A در V را به یک عبارت A در L34 ترجمه کرد، به طوری که اصول موضوعه P معادل بودن A و A را نتیجه بدهند. کارنپ ترجمه ای از این سنخ را ترجمه «هم قوه »، ( equipollent) نامگذاری کرد. به این ترتیب او معتقد بود که L34 یک زبان کلی است، به این معنا که هر عبارت معنادار را می توان به شکل هم قوه بدان ترجمه کرد.

کلیت L34 با کلیتی که برای L28 در نظر گرفته شده بود تفاوت دارد. کلیت L28 نوعی کلیت «مطلق » بود که بر بنیاد ترجمه مصداقی استوار بود. این زبان با توجه به مجموعه عبارات معنادار، و مستقل از هر عامل دیگر، به معنایی که ذکر شد کلی است. اما کلیت L34 در ارتباط با محتوای یک نظریه علمی سنجیده می شد. هر چه این محتوا غنیتر و قوت اصول موضوعه P بیشتر، شانس کلی بودن L34 افزونتر.

یک محدودیت این زبان (به جز نسبی بودن آن در ارتباط با نظریه های علمی) ناشی از این امر بود که در غیاب شرایط اضافی در مورد مفاهیم اساسی L34 ممکن بود عبارات و اظهاراتی را که معمولا «فیزیکال » به شمار نمی آیند به آن ترجمه کرد. به عنوان مثال می توان تابع g را به صورت زیر تعریف کرد:

اگر و فقط اگر خدا وجود داشته باشد. g (0,0,0,0) ح ۱

اگر و فقط اگر خدا وجود نداشته باشد. g (0,0,0,0) ح ۰

به این ترتیب عبارت (a) g (0,0,0,0) ح ۱ ،ترجمه یک اعتقاد مذهبی در زبان L34 به شمار می آمد. البته کارنپ، (a) را علی القاعده به این دلیل که از نظر او فاقد محتوای تجربی است قبول نمی کرد، اما نکته اینجاست که در نحو منطقی زبان او هیچ توجهی به این پرسش که چه زمانی می توان یک عبارت را به واسطه محتوای تجربی اش پذیرفت، مبذول نداشت.

مطالعات جدید نشان داده است که کارنپ علی رغم آنکه در تلاش ایجاد یک ساختار نحوی محض برای زبان علم بود، ملاحظات معناشناختی را نیز در کار دخالت داده است. به عنوان نمونه کارنپ به بحث از مفهوم صدق پرداخته و درباره پارادوکسهای معناشناسانه و راههای جلوگیری از بروز اینگونه تناقضها بحث می کند. راه حل او عبارت است از صورت بندی محمول صدق در فرا – زبانی که متمایز از زبانی است که محمول به آن اعمال می شود. کارنپ این بحث را در بقیه کتاب ادامه نمی دهد و یادآور می شود که صدق و کذب مفاهیمی صددرصد نحوی نیستند و نمی توان صدق و کذب یک عبارت را صرفا با نظر به علائمی که آن را تشکیل داده مشخص ساخت. (۶۸)

۶- آزمون پذیری و معنا و زبان واحد برای علم

این پرسش که چه زمانی می توان یک عبارت را به واسطه محتوای تجربی اش پذیرفت، در «آزمون پذیری و معنا» (۱۹۵۳/۷-۱۹۳۶) به صورت پرسش محوری درآمد. کارنپ تلاش کرد که با ساخت یک زبان تجربی که آن را L36 می نامیم به این پرسش پاسخ دهد. مشخصه تجربی این زبان با مرتبط ساختن محمولات آن به «محمولات مشاهده ای » تضمین شده بود.

محمول P برای یک ارگانیزم O محمول مشاهده ای به شمار می آید، اگر O بتواند با کمک یک شی ء مناسب a و تحت شرایط مناسب، با استفاده از چند مشاهده، شواهد کافی له و علیه جمله a ] دارای P »است به دست آورد به نحوی که بتواند بر مبنای آن شواهد این جمله را قبول یا رد کند. (۶۹)

کارنپ و دیگر تجربه گرایان منطقی در اوایل با این نظر هیوم موافق بودند که می توان با کمک تعاریف صریح، (explicit definitions) ،همه عبارات مجاز را به عبارات مشاهده ای تحویل کرد. اما در آزمون پذیری و معنا کارنپ این نظر را کنار گذارد و به جای تاکید بر تعریف صریح از ملاک ضعیفتری بهره گرفت. بر مبنای این ملاک تازه محمولات L36 می باید به صورت یک سلسله (سری) … P1 , P2 , P 3 به نحوی مرتب شوند که هر جمله Pn از این سری لااقل یکی از شرایط ذیل را احراز کند:

الف – Pn یک محمول مشاهده ای باشد.

ب – Pn به طور صریح بر مبنای جملات قبلی سری تعریف شده باشد.

ج – نظریه علمیی که در قالب زبان L36 صورت بندی شده دارای قضایایی باشد که بتواند Pn را به عبارات قبلی سری «تحویل » کند. اگر Pn را به صورت نام یک مجموعه تلقی کنیم، درآن صورت اینگونه قضایا را، که اصطلاحا جملات تحویل کننده، ( reduction sentences) نامیده می شوند، می توان به صورت ذیل تحریر کرد:

۱ – X یک زیرمجموعه Pn است،

۲ – Pn یک زیرمجموعه Y است،

به طوری که X و Y نامهایی هستند که به طور کامل از جملات قبلی سری شناخته شده اند.

شرط (۱) یک حد پایینی برای مجموعه Pn مشخص می کند و شرط (۲) یک حد بالایی. (۷۰)

در حالت (ج) کارنپ تاکید دارد که نظریه علمی مورد نظر می باید حدهای بالایی و پایینی را مشخص سازد و این حدود نمی باید بدیهی باشند، یعنی آنکه نظریه نباید X را تهی و Y را مجموعه جهانی اعلام کند. با رشد علم، این حدود می توانند تغییر کنند. اگر دو حد بالایی و پایینی با یکدیگر یکسان شوند، در آن حال جملات تحویل کننده که از سوی کارنپ به عنوان نوعی «تعریف جزئی و پاره ای »، (partial definition) قلمداد شده بودند به تعریف صریح Pn مبدل می گردند، و مورد (ج) به مورد (ب) تحویل می شود.

کارنپ در تالیف ۱۹۳۶ خود چند موضع اصولی گذشته خود را مورد تجدیدنظر قرار داد. نخستین این تغییرات مربوط به این نکته بود که وی از این پس قبول کرده بود که عباراتی را که فاقد هر نوع محتوای تجربی بودند و تنها به طور نظری (تئوریک) با عبارات تجربی مرتبط بودند، در زبان کلی خود جای دهد و به عنوان عبارات مجاز به شمار آورد. .نکته دیگر اینکه معنادار بودن و فاقد معنا بودن به نظریه های رایج زمانه مرتبط شده بود و به این ترتیب از نظر کارنپ آنچه که اکنون برای دانشمندان معنادار به شمار می آمد، ممکن بود با تغییر نظریه برای دانشمندان بعدی فاقد معنا گردد.

در سال ۱۹۳۵ نخستین کنگره بین المللی برای وحدت علم در پاریس برگزار شد و اکثریت قریب به اتفاق شرکت کنندگان در کنگره به اجرای هر چه سریعتر طرح رای دادند. (۷۱) نخستین محصول این طرح به سال ۱۹۳۸ تحت عنوان دائره المعارف علم یکانی انتشار یافت. (۷۲) کارنپ در مقاله ای با عنوان «مبانی منطقی وحدت علم » کوشید تا نشان دهد وحدت علم به معنای وحدت زبان علم است; به این معنا که زبان مبنا و واحدی وجود دارد که گزاره های همه علوم مختلف قابل تحویل (ترجمه) به گزاره های آن است. وی سپس در بخشی تحت عنوان «شاخه های اصلی علم » تقسیم بندی مختار خود را از علوم ارائه کرد…

کارنپ در مقاله خود رهیافتی را که در «آزمون پذیری و معنا» اتخاذ کرده بود، صراحت بیشتری بخشید و میان زبان فیزیکی، ( physical language) و زبان دیگری که آن را «زبان – شی ء فیزیکی »، (physical thing-language) یا به اختصار «زبان – شی ء»، (thing-language) نامید، تفاوت قائل شد. زبان فیزیکی یک زیرمجموعه از زبان علم به شمار می آمد و در آن مفاهیم و اصطلاحات نظری علم فیزیک نظیر الکترون، درجه حرارت، فشار و نظایر آن مورد استفاده قرار می گرفت. در «زبان شی ء»، به عکس، صرفا از خواص قابل مشاهده اشیاء استفاده می شد: «عباراتی مانند “گرم” و “سرد” را می توان متعلق به «زبان – شی ء» تلقی کرد، اما «درجه حرارت » را نمی توان، زیرا تعیین آن نیازمند به کارگیری ابزار فنی است; به علاوه “سنگین” و “سبک” اما نه “وزن”; “سرخ”، “آبی” و نظایر آن; “بزرگ”، “کوچک”، “کلفت”، “نازک”، و غیره [ را می توان در زمره عبارات این زبان جای داد ] .» (۷۳)

کارنپ مدعی بود که همه محمولهای بالقوه، (dispositional) نظیر «کش سان »، یا «قابل حل » و محمولهای نظری مانند «میدان الکترومغناطیس »، «یا «بار الکتریکی » و نیز محمولهایی که در روانشناسی به کار می رود مانند «خشم » یا «شادی » قابل تحویل به محمولهای قابل مشاهده، (observable thing-predicate) در این زبان اند و بنابراین هر جمله ای از زبان علم قابل ترجمه به جمله ای است که واجد خاصه های قابل مشاهده است.

کارنپ در آثار بعدی خود این سیر کاستن از محدودیتهای عبارات قابل قبول زبان کلی را ادامه داد و مفهوم تازه «عبارات نظری » را معرفی کرد که موضوع اصلی بحث آثاری از قبیل مبانی منطق و ریاضیات (۱۹۳۹)، «اصالت تجربه، معناشناسی، وجودشناسی » (۱۹۵۰)، «مشخصه متدولوژیک عبارات نظری » (۱۹۵۶)، «جملات نظری و جملات مشاهده ای » (۱۹۵۸) بود. رهیافت کلی کارنپ در این آثار که به تاسی از هیلبرت اتخاذ شده بود، عبارت بود از تقسیم زبان علم به دو بخش، یکی بخش مشاهده ای که ظاهرا دارای معنای تجربی است، و دیگری بخش که نظری به خودی خود عبارت است از یک حساب صوری، (calculi) بدون هیچ تفسیر تجربی. این حساب از طریق اصول مطابقت، (correspondence principles) با زبان تجربی مرتبط است. مشروعیت هر عبارت در زبان نظری منوط به آن است که روشن گردد آیا از نظر تجربی مفید محسوب می شود یا نه. کارنپ از این نوع مفیدبودن با اصطلاح «معنای تجربی » یاد می کرد و معتقد بود این شیوه اولا یک معنای جزئی و پاره ای به عبارات نظری می بخشد و ثانیا این شیوه اجازه می دهد تا تمایز میان جملات تحلیلی و تالیفی در درون دستگاه تفسیر شده برقرار بماند. به این ترتیب کارنپ طرح تحویل همه جملات را به جملات مشاهده ای که در نحو زبان و در آزمون پذیری و معنا مطرح کرده بود کنار گذارد.

یکی از مشکلاتی که برای رهیافت جدید کارنپ رخ نمود آن بود که همواره می توان از هر عبارت مشاهده ای یک عبارت غیرمشاهده ای ضعیف را استنتاج کرد و به این ترتیب تفکیکی که وی میان زبان مشاهده ای و زبان نظری قائل شده بود فاقد اعتبار بود. مشکل دیگر آن بود که از یک سو تفسیر عبارات نظری توسط اصول مطابقت نمی توانست دارای محتوای تجربی باشد، زیرا در آن صورت لازم بود مانند یک نظریه علمی (بنا به قول کارنپ) به دو بخش تجربی و صوری تقسیم شود که بخش صوری مجددا با استفاده از قواعد مطابقت جدید به بخش تجربی مرتبط گردد; که در این حال باز پرسش در مورد این عبارات تفسیر شده جدید تکرار می شد. از سوی دیگر اگر این تفسیرها فاقد هر نوع محتوای تجربی می بودند، در آن صورت به همانگویی مبدل می شدند و ارتباطی با سطح تجربی پیدا نمی کردند.

تلاش کارنپ برای ایجاد یک زبان مشاهده ای مستقل از مفاهیم نظری وی را به سمت نوعی ابزارانگاری، ( instrumentalism) افراطی سوق داد که می توان آن را به صورت زیر بیان کرد:

الف) یک مجموعه، یعنی جملات مشاهده ای، وجود دارد که مبانی تحقیق نهایی همه نظریه های علمی به شمار می آید. (۷۴)

ب) تنها جملات مشاهده ای جملات معنادار واقعی و اصیل به شمار می آیند. جملات نظری «غیرکامل » یا «غیرمستقیم تفسیر شده » هستند و تفسیرشان تنها به شیوه قیاسی با استفاده از جملات مشاهده ای و قواعد مطابقت امکان پذیر است. اگر این قواعد موجود نباشند، جملات نظری صرفا به صورت علائم فاقد معنا که در محاسبات مورد استفاده قرار می گیرند باقی خواهند ماند.

ج) نظریه ای را که نتوان در قالب عبارات مشاهده ای بازگو کرد، باید به صورت یک ابزار در نظر گرفت که به ما اجازه می دهد جملات مشاهده ای بیشتری را به طریق قیاسی به دست آوریم. ابزارهای نظری نظیر هر ابزار دیگری می توانند خوب یا بد باشند، اما سؤال از واقعیت هویاتی که آنها مورداستفاده قرار می دهند یا صادق بودن و بهتر صادق بودن تصویری که عرضه می کنند از نوع پرسشهای بی معنای متافیزیکی است.

۷- معناشناسی، (Semantics)

کارنپ در آغاز، تحلیل زبان را در شکل تحلیل صورت عبارات دنبال کرد و در پی تحلیل معانی عبارات نبود. اما به دنبال آشنایی با تحقیقات منطق دانان لهستانی نظیر لزنیوفسکی، (Lesniewski) و کوتاربینسکی، (Kotarbinsky) و بخصوص آراء تارسکی، (Tarski) درخصوص مفهوم صدق، به این نتیجه رسید که رهیافت نحوی صرف برای بیان همه حقایق زبانی کفایت نمی کند و معتقد شد که زبان یک وجه معناشناختی نیز دارد، به این معنا که عبارات هر زبان دارای معنا هستند و جملات آن واجد ارزش صدق اند و این ارزش معمولا با معنای جملات و نیز شرایط موجود در عالم مرتبط است. به این ترتیب اگر قرار باشد یک زبان را به صورت کامل مشخص سازیم می باید با استفاده از قواعد معناشناختی، معانی جملات را بیان کنیم:

در سالهای اخیر بسیاری از فلاسفه و دانشمندانی که به تحلیل منطقی علم علاقه مندند، آگاه شده اند که علاوه بر تحلیل کاملا صوری از زبان، تحلیلی از کارکرد معنابخشی زبان، (signifying function of language) و یا به عبارت دیگر یک نظریه مربوط به معنا و تفسیر [ کلمات و عبارات زبان ] نیز مورد نیاز است. … این نظریه اگر به اندازه کافی تکمیل گردد نه تنها حاوی یک نظریه تخصیص معنا، (designation) ،یعنی [ نظریه بازگوکننده ] رابطه میان عبارات و معانی آنها خواهد بود، بلکه در عین حال یک نظریه صدق و یک نظریه استنتاج منطقی را نیز دربر خواهد داشت.

مفاهیم معناشناسی اغلب نه تنها در علوم تجربی، که در زندگی عادی نیز مورداستفاده اند. به عنوان مثال، وقتی کسی می گوید که کلمه معینی را به معنایی متفاوت با معنای شخصی دیگر به کار می برد، یا می گوید که حکم خاصی صادق یا کاذب است، یا یک گزاره خاص تحلیلی است. … ، یا گزاره دیگری از گزاره نخست نتیجه می شود، یا با آن موافق یا متناقض است، در همه این موارد مفاهیم معناشناسانه را به کار می برد. … وظیفه بازساختن نظام مند معناشناسی عبارت است از یافتن تعاریف مکفی، ( adequate) و دقیق برای مفاهیم روزمره معناشناختی و برای مفاهیم تازه مربوط به آنها، و ارائه یک نظریه مبتنی بر این تعاریف. (۷۵)

تاکید کارنپ بر ضرورت بهره گیری از معناشناسی در تحلیلهای زبانی با مخالفت سرسختانه برخی از اعضای اصلی حلقه روبه رو شد که معتقد بودند مفهوم معناشناختی صدق را نمی توان با رهیافت ضدمتافیزیکی تجربه گرایان منطقی آشتی داد. (۷۶) کارنپ به منظور پاسخگویی به انتقادات همکاران خویش و به کرسی نشاندن این نکته که رهیافت معناشناختی با اصالت تجربه قابل جمع است دست به کار انتشار آثار تازه ای در این زمینه شد. نخستین محصول این تلاش کتاب مبانی منطق و ریاضی (۱۹۳۹) بود که با آثار دیگری نظیر مقدمه ای بر معناشناسی (۱۹۴۲)، صوری کردن منطق (۱۹۴۳) و معنا و ضرورت (۱۹۵۶/۱۹۴۷) که مهمترین تالیف او در این زمینه بود، ادامه پیدا کرد. (۷۷) در تالیف اخیر، کارنپ ضمن نقد رهیافتهای فرگه، راسل، هیلبرت و برنایس، ( Bernays) به مساله «توصیفهای خاص »، (definite descriptions) مدعی شد که روش جدیدی برای تحلیل معناشناختی معنای عبارات زبانی عرضه کرده است که از آن با عنوان «روش مصداق و معنا»، (the method of extension and intension) یاد کرد و تاکید نمود که برخلاف روشهای سنتی که عبارات زبانی را نام یک هویت انضمامی یا انتزاعی به شمار می آورند در روش جدید هر عبارت، (expression) در یک زبان واجد معنا و مصداق به شمار آورده شده است، نه آنکه نامی برای یک هویت محسوب گردد. (۷۸)

گیلبرت رایل، (Gilbert Ryle) در نقد تندی که بر کتاب کارنپ نگاشت آن را «ترکیب شگفت آوری از پیچیدگی فنی همراه با خام اندیشی فلسفی » (philosophical naivete

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *