تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱) :

فایل پاورپوینت کامل گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه(۱)

پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بی گمان در حوزه های گوناگون فکری و سیاسی جهان اسلام و جهان غرب، دگرگونیهای تازه پدید آورده است که یکی از آنها بازخوانی و مطالعه دوباره اندیشه سیاسی شیعه است که توانست بزرگ ترین انقلاب فرهنگی و سیاسی اسلامی شیعی را در دهه های پایانی سده بیستم به وجود آورد. آنچه می خوانید برگردان کتاب: «الفقیه والدوله » است که فؤاد ابراهیم در سال ۱۹۹۸ آن را در لبنان به چاپ رسانده است. هر چند پیشگفتار نویسنده ما را از هرگونه شرح و سخنی درباره محتوای کتاب بی نیاز می سازد، اما یادآوری چند نکته سودمند است:

۱. هدف از ترجمه کتاب، نشان دادن نمونه یک پژوهش علمی و آکادمیک در حوزه اندیشه سیاسی است، همان که حوزه های علمیه شیعه در ایران باید فراوان بدان بپردازند.

۲. آراء و اندیشه های نویسنده، همگی، مورد پذیرش مترجم و مجله فقه نیستند و هرکجا لازم و مناسب باشد، نکته هایی را یادآور می شویم.

۳. ارزش علمی این کتاب در بررسی انتقادی دوره های تاریخی اندیشه سیاسی شیعه است، همان که کمبود آن در نگارشهای ما احساس می شود.

۴. در ترجمه کتاب کوشش شده تا دیدگاههای نویسنده به بیان روشن منتقل گردد، بنابراین این ترجمه واژه به واژه نیست.

ولایت فقیه، اعتقادی دینی سیاسی برای دولت اسلامی ایران است که در اصل پنجم قانون اساسی این کشور به روشنی گنجانده شده است. این اصل نشان دهنده میراث تکامل یافته فقه سیاسی شیعه و نیز دستاورد دگردیسیهای تاریخی است که فقیه شیعی را قدرت بخشید، آن را بنیان بگذارد. سویه بحث و پژوهش انجام شده، تاریخی فقهی است که بخش دوم آن اهمیت فراوان تری دارد و در بیش تر گفت وگوها و پژوهشهای تخصصی درباره دیدگاه سیاسی شیعه، نادیده انگاشته شده است. سیاست شرعی شیعی در درجه نخست، موضوعی فقهی است و مرزها و تعریفها و ساختار آن در فقه بحث شده است و براساس نیابتی که فقیه از امام معصوم دارد، برای شرح جایگاه شرعی دولت شیعی سزاوارتر است.

در این بحث، در سفری دراز و دشوار، به ردیابی ریشه های اصلی اندیشه سیاسی شیعی تا پایان دوران نص (آغاز غیبت) پرداخته می شود، تا بتوان از لابه لای اجتهادهای فقهی بزرگی که در عصر غیبت و حتی دوران معاصر انجام شده، بنیادهای اساسی در سیاست شرعی فقه شیعی را به دست آورد.

در نخستین مرحله سفر، برای پیدا کردن مواد اساسی بنیاد سیاست شیعی به دگرگونیهای اجتماعی که جامعه شیعیان در اثر غیبت کبرا به آن دچار شدند، پرداخته می شود. دگرگونیهایی که در گرایش و تکاپو برای به دست آوردن هویت تازه و تعریف شده شیعی، از لابه لای نگارش و سامان مندی مصادر بزرگ حدیثی خود را می نمایاند. بنابراین، میراث شیعی، چه نقلی و عقلی، عبارت است از آنچه که شیعه را هویتی مستقل از دیگر مذهبها و فرقه های اسلامی بخشید.

علم کلام، دانشی بود که شیعه می توانست برای حفظ استقلال خود از اهل سنت، بدان روی آورد و ایرادها و شبهه های ایراد گیران و شبهه آفرینان را پاسخ گوید و برای ادعاهای خویش برهان اقامه کند. بی گمان متکلمان شیعی، در این رشته به طور کامل استاد بودند و توانستند افزون بر استوارسازی مبانی مذهبی اندیشه شیعی، دیگر مذهبها و فرقه ها را نیز دچار دگرگونی کنند.

اما در نگاه درون مذهبی، فقیه شیعی، شیعیان را با دشواری شرعی دولت غیر معصوم روبه رو می دید و همین موضوع، یعنی، چگونگی پیوند با دولت غیر معصوم، بحث و جدلهای فراوانی را به وجود آورد و پرسشهای تازه ای را بنیاد نهاد.

در این پژوهش، همچنین به گونه ای آشکار، به پیوند میان فقه و سیاست از جهت اثرگذاری فقه در سیاست پرداخته می شود، زیرا دگرگونیهایی که حوزه فقهی با آن روبه رو می شود، به طور مستقیم در حوزه سیاسی اثر خود را می گذارد، به گونه ای که راز موضع گیریهای سیاسی فقیهان شیعه، بدون دریافت دیدگاههای فقهی آنان میسر نمی شود.

در پرتو این بررسی، می توان به این نکته دست یافت که چگونه و بر پایه چه نوع سازوکار فقهی، فقیه توانست به چنین وظیفه تازه ای دست یازد. و چه دگرگونیهای بنیادی در حوزه اندیشه فقهی شیعی رخ داد، تا رفتار سیاسی، اجتماعی فقیه شیعی گونه هایی تازه یافت.

چنین به نظر می رسد که حرکت فقیهان شیعی در راه استنباط قانونهای شرعی و سیاسی، برای عزت مذهب و مصلحت جامعه شیعیان بوده است و از پس این دگرگونی، فقیه دارای مسؤولیت بالاتری در اجتماع شیعی می گردد و دگر می شود به حاکم شرعی که تدبیر شؤون عامه مردم را بر اساس احکام شریعت، به عهده دارد.

مفهوم این سخن آن است که غیر فقیهان، توان ساختن مفهومی معیار، برای برپایی دولت شرعی که بتوان در مرحله های مختلف تاریخی آن را مبنای حرکت اجتماعی شیعیان در عبادت و دادوستد و روابط اجتماعی قرار داد را ندارند.

سپس از زاویه این نگاه به قراءت تجربه های پیوند میان فقیه و دولت، از زاویه فقهی نگریسته می شود. و این بررسی، بویژه پس از هماهنگی و همراهی کلام و فقه درباره موضوع دولت و امامت که هر دو بدان پرداختند و فقه الدوله، فصل مشترک هر دو حوزه کلامی و فقهی گردید، اهمیت فراوان تری می یابد. البته بر پایه داده های تاریخ علوم فقه و کلام، به طور معمول این دو دانش در فقیهان گرد می آمد. هر چند در مجالهای تاریخی ویژه ای، مانند عصر صفویه، کلام تا اندازه ای از فقه جدا شده است و به طور طبیعی فقیه از متکلم. دستاورد این بررسی تاریخی، به ما نشان خواهد داد که چگونه فقیه سازوار با زمان خود به تدبیر مفهوم سازی از سیاست و پیوند با آن از زاویه فقهی پرداخته است. جالب آن که همواره میان فقیه و نظام سیاسی حاکم، رابطه سلبی یا ایجابی وجود داشته، تا سرانجام فقیه توانسته است، در گسترده ترین دیدگاه فقهی سیاسی، مفهوم تشکیل دولت را تنها در صلاحیت خود قرار دهد. بی گمان دولتی که فقیه به وصف آن می پردازد، همانندی به دولتهای ملی، قبیلگی، گروهی و… ندارد; بلکه دولتی است برابر معیارهای فقهی; یعنی همانها که در فقه، به فقیه، این ولایت بر دولت را می بخشد.

هدف این پژوهش، کشف بنیادهایی است که فقیه در یک گستره تاریخی آنها را پی ریخته است و نیز درک چگونگی به کارگیری این بنیادها در اداره اجتماع، با توجه به تفاوتها و ناسانیهای هر زمان و ثبات میراث فقهی. روشن شدن دیدگاههای فقیه و معیارهای شرعی او در پیوند با دولت، می تواند بنیادهای دگرگونی سیاسی را در جامعه دینی نشان دهد و ما را به آینده رهنمون سازد.

بررسی چیستی مفهوم فقیه و دولت

در آغاز چنین پژوهشی، نخست به تعریف مفاهیم مهم مورد بحث اشاره می شود تا راهنمای خواننده تا پایان باشد.

فقه و فقیه: فقه در لغت عبارت است از: علم به چیزی و فهم آن (۱) و جمله فقه الشی ء; یعنی آن را دانست.

طریحی در مجمع البحرین به گفته شماری از واژه شناسان، فقه را رسیدن به دانش پنهان به کمک دانش آشکار معنی کرده است. (۲) بنابراین، هر دانشی درباره هر چیزی، می تواند فقه نامیده شود. اگر گفته شود: لایفقه; یعنی لایعلمه. گذر زمان مفهوم لغوی فقه را محدود کرده است و براساس دیدگاه ابن اثیر، در عرف متشرعان، فقه ویژه دانشهای شرعی شد. (۳)

ابن منظور می گوید: مفهوم واژه فقه، تنها برای دانشهای دینی به کار برده شد، به سبب اهمیت و برتری دانش دینی بر دیگر دانشها. (۴) پس هر کسی که دانش حلال و حرام شرعی را در اختیار داشت، واژه فقیه درباره او به کار برده شد (۵) و چنین دانشمندی، فقیه نامیده می شد، به خاطر دانشی که درباره احکام شرعی دارد; یعنی آن که شریعت را می داند و می تواند موارد ناشناخته را از آن استنباط کند. (۶)

آنچه تاکنون گفته شد، در محدوده مفهوم لغوی واژه فقه بود و همچنین معنای شایع و کاربردی این واژه در آغاز اسلام. اما پرسش این است: آیا این تعریف، جامع و مانع است، به گونه ای که بتوان در هنگام شرح این واژه، بدان بسنده کرد، چنانکه مرسوم میان فقیهان است؟

در سبک این پژوهش، نیاز به شناخت دگرگونی مفهوم فقه شیعی در گستره تاریخ و نیز رخدادهایی که این مفهوم با آنها رویارو شده و آثار و نتیجه هایی که به دست آمده وجود دارد; زیرا شناخت این دستاوردها، فهم دگرگونیهای دلالی مفهوم فقه را آسان می کند.

اینک نظریه تحول فقه امامی از چشم انداز یک قراءت درونی ارائه می شود، تا بتوان به طور سربسته و خلاصه، دگرگونیهایی که مدرسه فقیه شیعی آنها را دیده، شناسایی کرد و ذهنیتهای هر زمان را درک نمود و از این راه به شناخت چگونگی پیوند فقه و سیاست دست یافت. این قواعد، که باید در سایه قدرت سیاسی شناخته شوند، از دو زاویه، در خور درنگ و دقت هستند:

الف. اثرگذاری قدرت سیاسی بر دگرگونیهای درونی فقه.

ب. بازتابهای بیرونی آن که چگونه رویاروی رخدادها قرار می گرفته است.

منابع شیعی تاکید می کنند: گردآوری حدیث شیعی از صدر اسلام و خلافت علوی، در دهه چهل هجری، آغاز شد و تا سال ۳۲۹ هجری که غیبت کبرا رخ داد، به درازا کشید. امامان از نسل حسین بن علی، علیهماالسلام، احکام دینی را با زاویه نگاه شیعی در میان هواداران گسترش می دادند و در این راه، بر نصهای مورد اعتماد و با دلالت قطعی، تکیه می کردند و احادیث آنها همگی به پیامبر(ص) می رسید.

نخستین این مجموعه ها را با نام اصول چهارصدگانه می شناسند. این هنگامی بود که دیگر مذهبها و فرقه های اسلامی، برای رسیدن به احکام شرعی که نصی از کتاب و سنت نداشتند، به حکم عقل تن می دادند.

محور عمل و رفتار شیعه بر احادیث امامانی که از پیامبر(ص) روایت شده بود، دور می زد و اجتهاد به عنوان این که، بر گمان، استوار است خدشه دار می نمود. و فقیهان شیعه بر گستراندن احادیث نبوی روایت شده از امامان شیعه، همت گماردند.

در این برهه زمانی، عالمان شیعی به تدوین کتابهای فقهی خود همت گماشته اند. در این کتابها روایتهای امامان با سند ذکر می گردید و براساس آنها فتوا صادر می شد. هر کتابی، به یک راوی اسناد داده می شد که در آن مجموعه، روایتهای نقل شده او وجود داشت و فتوا در قالب نقل روایت، پس از نظر و نگهداشت معیارهای فتوا، بیان می شد. (۷) پس از غیبت کبرا، در سال ۳۲۹هجری، نیاز به تدوین احادیث و نگهداری آنها در جوامع بزرگ حدیثی احساس شد; زیرا دوران حضور نص، با غیبت امام دوازدهم(عج) پایان یافته بود و ازین پس، شیعه امامی با نام شیعه اثنی عشری شناخته می شد. در این زمان، گرایشهای مذهبی، بویژه در ایران و عراق بالا گرفته بود و سه عالمی که محمد نام داشتند: شیخ محمدبن یعقوب کلینی (م:۳۲۹ه.ق.) شیخ محمدبن علی قمی معروف به صدوق (م:۳۸۱ه.ق.) و شیخ محمدبن حسن طوسی (م:۴۶۰ه.ق. ) به جمع آوری احادیث شیعه پرداختند و جوامع حدیثی را پدید آوردند که تا امروز محور استنباط احکام فقهی است کافی، فروع و اصول، از کلینی، من لایحضره الفقیه، از صدوق و التهذیب والاستبصار از شیخ طوسی.

آنچه در این کتابهای حدیثی دیده می شد، تنها ترتیب احادیث براساس کتابها و بابهای فقهی بود، بدون آن که تعدیل یا تاویلی در متون روایی صورت گرفته باشد. نخستین فقیهان شیعه، چون روایت و نگهداری حدیث را وظیفه اصلی فقیه می دانستند، ترجیح می دادند، تا به عنوان: راویان حدیث خوانده شوند. این اصطلاح، به روشنی نشان می دهد که هدف و سازوکار علمی عالمان و فقیهان شیعی، استوار ساختن اعتقاد به بسندگی نص دینی بود، همان که برای هر باورمندی، عمل را، به سبب استناد به قول معصوم، واجب می کند. و فقیه، در این میان، تنها یک راوی حدیث است و تکلیف آور، مفاد حدیث است، نه قول و نظریه فقیه.

این نخستین پایه های اندیشه اخباری است که به طور مطلق، هر نوع نیابتی را برای فقیه از سوی امام معصوم(ع) مردود می داند. (۸)

اما دگرگونیهای سیاسی پس از غیبت کبرا، بویژه بر پایی دولت آل بویه شیعی مذهب، نگره فقهی کلامی تازه ای را برای شیعه به ارمغان آورد. این نگره نو، بر درک واقعیتهای زمانه، استوار بود و در سالهای بعد، خود را از نگره نقل خبر، جدا ساخت.

جلوه گاه تفکر استوار بر نقل اخبار و فتوا براساس آن، شهر قم بود که نامورانی چون: احمدبن عیسی، سعدبن عبدالله، ابوالقاسم جعفربن محمد بن قولویه، علی بن ابراهیم و ابوالحسن علی بن الحسین بن بابویه، سرآمد آن بودند.

در برابر مدرسه قم، تفکر مبتنی بر اجتهاد که اندیشه واقع گرای فقهی را پایه ریزی کرد، در بغداد پایتخت دولت بویهی، شکل گرفت.

در این زمان، شادابی و پویایی علمی بالایی در بغداد حاکم بود. نگره جدید، افزون بر استفاده از فضای شیعی که آل بویه به وجود آورده بود، از اندیشه اجتهادی جهان سنی و نیز تفکر فلسفی اوج گرفته در سده چهارم هجری، بهره های فراوان برد.

با رسیدن سده چهارم، گونه تازه ای از نگارش و فتوا باب شد که عبارت بود از بسندگی به متن روایت با حذف اسناد آن. با نگارش به همین شیوه، البته با دقت نظر در شناخت احادیث صحیح از ناصحیح، فقه از صورت نقل روایت به شکل فتوا درآمد. (۹)

واقعیت آن است که در این دوره اندیشه شیعی با مسائل و گزاره های تازه ای روبه رو شده بود که نمی توانست برای پاسخ گویی به آنها، تنها به متن احادیث بسنده کند; بلکه نیازمند بود تا برای پاسخ گویی به پرسشهای تازه، به تاویل متون احادیث بپردازد و از اصول، فروع را بیرون بکشد. سرآغاز پیدایش این اندیشه واقع گرای فقهی را می توان در بررسی مباحث جسارت آمیزی دانست که عمانی و ابن جنید در سده چهارم هجری، درباره بایستگی استفاده از عقل و حاکمیت آن، در تاویل متون حدیثی مطرح کردند. و این که چگونه این اندیشه در تفکر شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی اثر خود را گذاشت.

حسن بن علی بن ابی عقیل (م:۳۸۱ه.ق.) از معاصران کلینی، کتابی با نام: المتمسک بحبل آل الرسول، نگاشت که بزرگان شیعه چون مفید و طوسی و علامه حلی همواره از آن به نیکی یاد کرده اند. درباره ابن ابی عقیل گفته شده است: او نخستین کسی بود که فقه را پیراست و کاستیهای آن را زدود و راه بحث و گفت و گو از اصول و فروع را در آغاز غیبت کبرا گشود; (۱۰) البته پس از ابن جنید که با نگارش: تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه، این تفکر را آغاز کرده بود.

خوانساری، در روضات الجنات، درباره ابن جنید می نویسد: او اساس اجتهاد را در احکام شریعت پدید آورد (۱۱) و پس از او، شیخ طوسی، با نگارش دو اثر: مبسوط و خلاف راه او را دنبال کرد و این دو کتاب مرحله دوم دگرگونی فقه شیعی به شمار می آیند. (۱۲) در این جا باید، به این نکته مهم توجه کرد که: حرکت فقهی تازه شیعی که بر حجت بودن اصول عقلی استوار بود، به مفهوم اجتهاد، اعتباری ایجابی داد که پیش از این و براساس میراث قدیمی فقه شیعی، مفهومی سلبی داشت. و در اندیشه تازه رای یا اجتهاد به همان مفهوم در برابر نص نزدیک بود. (۱۳)

بر پایه دیدگاه سید محمد باقر صدر، باید اجتهاد را تفکری شخصی دانست ء; یعنی هنگامی که فقیه درصدد استنباط حکم شرعی بر می آید و در کتاب و سنت، نص نمی یابد، به اجتهاد خود بر می گردد به جای نص. (۱۴)

ابوحنیفه، پیش ازین، اجتهاد را همین گونه معنی می کرد و گفته شده که او چون نصی در موضوعی نمی یافت، به حکم عقل مراجعه می کرد. (۱۵) ابوحنیفه، به سبب نظریه رای و قیاس، با خرده گیریها و اشکالهای فراوانی از سوی امامان اهل بیت علیهم السلام روبه رو گردید.

در این جا داستانی است که بعضی از تاریخ نگاران از عبدالله بن شبرمه نقل کرده اند که گفته است: من و ابوحنیفه بر جعفربن محمد الصادق(ع) وارد شدیم و به ایشان سلام کردیم.

«من گفتم: این مرد (ابوحنیفه) اهل عراق است عاقل و فقیه.

امام فرمود: شاید همان کسی است که دین خدا را به رای خود تفسیر می کند؟

فرمود: آیا او نعمان است؟

ابوحنیفه گفت: بله.

حضرت فرمود: از خدا بترس و دین او را با رای خودت قیاس نکن، زیرا نخستین قیاس کننده ابلیس بود که چون فرمان سجده یافت، گفت: «انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.»

سپس امام فرمود: آیا قتل نفس بالاتر است یا زنا؟

ابوحنیفه گفت: قتل نفس

امام فرمود: حکم شرعی در قتل نفس پذیرش گواهی دو شاهد است در حالی که در زنا باید چهار شاهد بیایند.

سپس فرمود: نماز بهتر است یا روزه؟

ابوحنیفه: نماز

امام فرمود: چرا حائض باید روزه را قضا کند ولی نماز او قضا ندارد؟ بپرهیز از خدا، ای بنده خدا و قیاس نکن فردای قیامت ما و تو را در پیشگاه خدا می آورند ما می گوییم: خداوند گفت و رسول او و تو و یارانت می گویید: قیاس کردیم و خداوند آنچه بخواهد با ما و شما رفتار خواهد کرد.» (۱۶)

در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است:

باورمندان قیاس، به دنبال علم دین از راه قیاس رفتند و از حق دور شدند.دین خدا با قیاس به دست نمی آید. (۱۷)

زراره بن اعین می گوید: که امام صادق(ع) به من فرمود:

«ای زراره! از اصحاب قیاس در دین بپرهیز، زیرا آنان دانش آنچه را بدان فرمان داده شده اند رها کرده و آنچه را نباید بپردازند، بدان می پردازند و روایتها را تاویل می کنند.»

و در روایتی دیگر حضرت صادق(ع) اصحاب قیاس را لعن و نفرین کردند; زیرا کلام خداوند را تغییر داده و سنت پیامبر او را دگرگون ساختند. (۱۸)

چنین روایتهایی،بسیار بر اندیشه فقهی فقیهان شیعی اثر گذاشت.آنان در نخستین مرحله دوران غیبت، همت خود را در زدودن اتهام اخباریگری از شیعه به کار گرفتند و به نگارش کتابهایی بر رد شیوه مجتهدان فقه اهل سنت دست یازیدند.

از برای نمونه، عبدالله بن عبدالرحمن زبیدی، کتابی با نام: الاستفاده فی الطعون علی الاوائل و الرد علی اصحاب الاجتهاد و القیاس، نوشت و هلال بن ابراهیم بن ابی الفتح المدنی، کتابی را با نام:الرد علی من اعتمد علی نتایج العقول، نگاشت و در عصر غیبت صغرا، یا نزدیک آن، اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل نوبختی، کتابی در رد عیسی بن ابان فی الاجتهاد نگاشت. (۱۹)

عبارتی را که پس از این می خوانید، توصیف کننده چگونگی اجتهاد و انتقادهای اهل سنت بر شیعه در این دوران است:

شیخ طوسی در مبسوط می نگارد:

«من، پی درپی می شنوم که فقیهان اهل سنت، فقه یاران امامی را کوچک شمرده و بی ارزش می خوانند و می گویند که فروع مسائل آن کم است و فقیهان امامی، زیاده گو و اهل ضد و نقیض گویی اند. زیرا کسی که قیاس و اجتهاد را نپذیرد، راهی برای زیاد کردن مسائل و افزودن فروع بر اصول ندارد.چون تنها این دو راه است که بردامنه مسائل می افزاید.

ریشه این سخنان، در ناآگاهی ایشان درباره مذهب ما و کمی تدبر آنان در اصول ماست.اگر آنان در احادیث ما و فقه ما، قدری می اندیشیدند، به زودی در می یافتند که بیش ترمسائلی را که آنان یاد می کنند، در احادیث ما، درج شده است و حکم آنها از سوی امامان ما،به طور خصوص، یا عموم، یا تصریح و یا اشاره رسیده است.

همان امامانی که سخن آنان از نظر حجت بودن و اعتبار، مانند سخن پیامبر(ص) است.آنان که کتابهای خود را از مسائل فروع پر کرده اند، بدانند که مساله ای تفریعی نخواهند یافت، مگر این که حل آن، برابر معیارها و اصول ما، وجود دارد; ولی نه از راه قیاس، بلکه از راهی که یقین بیاورد…»

سپس شیخ طوسی، اندیشه اخباریان شیعی را مورد نقد قرار می دهد:

«سبب آن که این گروه از شیعیان به علم اصول کم توجه اند، این است که آنان روایتهایی را تنظیم کرده اند که واژه روشن و آشکار در احکام شرعی دارد و چنان بر متن این احادیث، بسنده می کنند که اگر واژه ای از واژگان، تغییر یابد، چون با آنچه انس داشته اند، ناسازگاری دارد، از درک معنای آن باز می مانند.» (۲۰)

عالمان شیعی، همچون مفید،مرتضی و طوسی در آغاز برای پاسخ گویی به انتقادهای عالمان سنی به روشنی بیان کردند که ثابت کردن احکام شریعت از راه گمان نادرست است، در مثل طوسی در کتاب العده می نویسد:

«مذهب من و مذهب همه بزرگان متکلم شیعی در گذشته و حال و نظر سید ما مرتضی و نیز شیخ ما ابوعبدالله این است که:حق یگانه و یکتاست و حتما برای رسیدن به آن دلیل وجود دارد و هرکس با آن مخالفت کند، خطاکار و فاسد است.» (۲۱)

این عبارت، سبب چشم پوشی فقیهان شیعه را از اجتهاد مرسوم در نزد اهل سنت، تفسیر می کند.شیخ محمد بن جنید اسکافی (م:۳۷۸ه.ق.) که تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه را در ۲۰ جلد نوشت، نخستین فقیه شیعی است که قیاس را جایز می شمرد و باب استنباط فروع را به شیوه فقیهان سنی گشود و کتابش جامع فروع و اصول و استدلال بود.به همین سبب، مورد حمله و انتقاد شدید فقیهان هم دوره خود قرار گرفت.مفید، مرتضی، طوسی و ابن ادریس، راه و روش ابن جنید را نقد کرده اند. (۲۲)

مفید کتابی با نام: النقض علی ابن الجنید فی الاجتهاد و الرای،نگاشت و افزون بر آن، سه کتاب درباره ناپسند بودن قیاس نیز نگاشت.در مقنعه، می نویسد:

«کتابهای ابوعلی بن جنید پر شده از گمان.او، در آنها به شیوه مخالفان ما استنباط می کند و با استفاده از قیاس پست، میان نظریه خود و روایات نقل شده از امامان ما، در هم آمیخته است و روایات هیچ کس در آن روشن نیست.» (۲۳)

شریف مرتضی در الانتصار، در آغاز سده پنجم هجری، در نقد ابن جنید نوشت:

«او (ابن جنید) بر نوعی از رای و اجتهاد تکیه کرده و اشتباه او آشکار است » (۲۴)

سپس در:الذریعه فی الاصول الشیعه، می نویسد:

«اجتهاد در شریعت باطل است.از باب استناد به مفهوم اجتهاد که احکام شرعی را از غیر دلیلها و نصهای آن می خواهد ثابت کند و به سراغ اماره و ظن می رود و قیاس نیز همچنین است، زیرا دلیل موجهی ندارد، و به جز روایت معاذ و این روایت نیز، به درجه ای نمی رسد که به دلیل دگر شود، تا تایید درستی این روایت نیز واجب گردد.» (۲۵)

شیخ طوسی، در فهرست درباره ابن جنید می نویسد:

«خوش نگارش بودن، حسن ابن جنید است.البته چون به قیاس باور داشت، همه کتابهای او متروک مانده و کسی به آنها استناد نمی کند.» (۲۶)

همچنین در عده الاصول می نویسد:

«قیاس و اجتهاد در نزد ما شیعه حجیت ندارند.»

او همچنین در همین کتاب، اجتهاد را از ادله فقهی نمی داند و حتی لازمه درک فقه را اجتهاد نمی شمارد و سرانجام قیاس و اجتهاد را در شریعت جایز نمی داند. (۲۷)

در سالهای پایانی سده ششم، محمدبن احمدبن ادریس حلی(م:۵۹۸ه.ق.) کتابی را با نام:السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، در فقه نوشت که رای او را درباره اجتهاد نشان می داد.وی می نویسد:

«قیاس، استحسان و اجتهاد در نزد ما باطل است » (۲۸)

هرچند روش فقهی شیعه در این دوران ناسازگار با اجتهاد بود، زیرا آن را ابتکاری سنی می دانست و با آن به گونه ای برخورد می کرد که گویا روش و راهی است که به شریعت آسیب می رساند; اما هرگز فقه شیعی از حرکت اصولی در جهان اهل سنت بدون تاثیر نماند، بویژه در آغاز عصر غیبت.در نتیجه موضوع عقل و جایگاه آن در مسائل و احکام شرعی مطرح شد و کم کم، قاعده ها و معیارهایی برای جایگاه واقعی احادیث، سامان یافت که این مرحله ای بود برای تفریع اصول.افزون بر این، مسائل فراوان و تازه که پس از غیبت کبرا در مدت اندکی پیدا شد، دیگر امکان تکیه صرف بر متون احادیث را از میان برد، زیرا نمی شد به پرسشهایی پاسخ گفت که در عهد امامان وجود نداشته است.

اجتماعی که در شیعه بر ضد اجتهاد پیدا شد و بر آن بود، تا اجتهاد وارد فقه شیعی نشود، به جایی نرسیدء.می توان این دوره را دوره انتقالی نامید و تفاوتی میان تئوری و عمل بر پایه آن قایل شد که سرانجام به سوی پیوند میان نص و اجتهاد به پیش رفت.

از چشم انداز تاریخی: درباره چگونگی آغاز باب استنباط و اجتهاد در شیعه روایتهای گوناگونی وجود دارد:

۱.پیشگام این حرکت شیخ محمدبن احمد جنید اسکافی معاصر کلینی و صدوق بود که دو کتاب به نامهای:تهذیب الشیعه و الاحمدی نگاشت.سپس حسن بن علی بن عقیل، معروف به عمانی، راه او را ادامه داد.آن گاه، مفید با کتاب:مقنعه، سپس مرتضی با کتاب: الانتصار و طوسی با کتابهای: مبسوط، خلاف و نهایه. (۲۹)

۲.پیشگام این حرکت به رنگ شیعی پدر شیخ صدوق، علی بن حسین بن موسی بابویه، (م:۳۲۹ه.ق.) بود که الشرایع را نوشت و پسرش صدوق (م:۳۸۱ه.ق.) المقنع و الهدایه را نوشت و عرضه داشت.

و سپس محمدبن نعمان، معروف به شیخ مفید (م:۴۱۳ه.ق.) مقنعه را نوشت و شیخ الطائفه طوسی (م:۴۱۰ه.ق.)النهایه را. (۳۰)

بعضی این دیدگاه را تقویت کرده اند.هرچند سیره نویسان شیعی در دوره های بعد، مؤسس اجتهاد را حسن بن ابی عقیل عمانی معاصر کلینی (م:۳۸۱ه.ق.) می دانند که ابن جنید معاصر صدوق (م:۱۳۸۱ه.ق.) پس از او می آید و شیخ مفید دانش آموخته این دو بود و روش آنان را می پسندید و از او این اندیشه به شاگردانش، چون: مرتضی و طوسی و دیگران رسید. (۳۱) البته متن اصلی کتابهای ابن ابی عقیل عمانی و ابن جنید از بین رفته و تنها نقل قولهای آنها در کتابهای مفید، مرتضی و طوسی دیده می شود.

۳.پیشگام این حرکت شیخ طوسی بود (۳۲) که میان فقه منصوص و فقه مستنبط یا روایت و درایت فرق گذاشت و فقه درایت را رواج داد. (۳۳)

دیدگاه اخیر جای مناقشه دارد زیرا با دیدگاه بیش تر علمای شیعه که شیخ طوسی را بنیانگذار اجتهاد مطلق در شیعه می دانند، مخالفت دارد.این گروه، دیدگاه خود را بر پایه آنچه از آرای فقهی طوسی به دست می آید، استوار کرده اند. طوسی نخستین فقیهی بود که دو دیدگاه فقهی (اصولی)، عقلی و اخباری، نقلی را از هم جدا کرد.این دو دیدگاه مولود زمانه طوسی بودند.یک مرحله گذار که میان تمسک به اخبار و نقل، به عنوان تنها حجت فقیه و توسل به عقل در فهم نصوص شرعی گرایشهایی دیده می شد.

شیخ طوسی نخستین کسی است که مبنای اختلافی در میان فقها را روشن ساخت.طوسی در دو کتاب:مبسوط و خلاف، در چهره یک مجتهد اصولی صرف خود را می نمایاند که در بسیاری از فروعات به قیاس و استحسان عمل می کند.

اما همو در نهایه، به مانند اخباریان مشی می کند و هرگز از مضمون اخبار جدا نمی شود; چنانکه حلی، طوسی تجلی یافته در نهایه را این گونه وصف می کند:

«او شیوه فتوا را نپیمود و به طریقه نقل روایت سلوک کرده و این کتاب او روایت است، نه فتوا و درایت » (۳۴)

حتی این اختلاف نظر، درنگارش دو کتاب کامل کننده کتابهای پیشین که به عنوان «کتب اربعه » شناخته می شوند، خود را نشان می دهد.این دو کتاب، عبارتند از: استبصار و تهذیب الاحکام.برابر گفته خوانساری، پیش از نگارش این دو کتاب طوسی، اختلاف زیادی در میان شیعه وجود نداشت، زیرا محور عمل آنها روایات کتاب کافی بود که در بین احادیث کتابهای او اختلافی نبود و چون شیخ طوسی، کتاب های خود را نوشت که در میان آنها اختلافهای جدی دیده می شد سبب گردید تا امامیه، بر اختلاف جرات یابند. (۳۵)

زندگی علمی شیخ طوسی به دو مرحله تقسیم می گردد:

مرحله اهتمام به نقل: در این دوره، شیخ دو کتاب بزرگ خود، به نامهای تهذیب الاحکام و استبصار را نگاشت که آغاز آشکارشدن شخصیت علمی او بود و در مدت پنج سالی که در مجلس درس مفید حاضر می شد، اثر اندیشه مفید را در خود، نه به وجه اثباتی و نه به وجه منفی نشان نمی داد.البته در سالهای پایانی این دوره تحصیلی، کلام عقلی مفید را بر نمی تابید و کلام استوار بر اخبار و روایتها را می پسندید.

مرحله اهتمام به عقل: در این دوره، طوسی با دانشهای دیگر مذهبها آشنا می شود که بزرگان آنها در بغداد زندگی می کردند. او، دیدگاههای شافعی را در اصول و کلام نیکو می پنداشت و در دو کتاب: تفسیر تبیان و خلاف، آرای دیگر مذهبها را نقل می کرد و از آنها سود می برد.

بالاتر ازین، فقه تفریعی و شیوه اجتهاد را در میان شاگردانش به همان سبک اهل سنت رواج داد و حتی از واژه های آنان استفاده می کرد، چنانچه در کتاب مبسوط از واژه های شافعی زیاد استفاده کرده است، بویژه برای نقض طرق روایت در نزد اهل سنت. (۳۶)

شاید به همین سبب باشد که تقی الدین سبکی، در طبقات الشافعیه و سیوطی در طبقات المفسرین، بر این پندارند که او شافعی مذهب بوده است و چون به درس مفید رفته، از وی اثر پذیرفته و تشیع را برگزیده است.

از نظر تاریخ علم کلام شیعی، هشام بن حکم شاگرد حضرت صادق(ع) کهن ترین متکلم محسوب می شود.او، ازین دانش برای دفاع از مذهب تشیع و احتجاج بر ضد مخالفان آن سود می برد. (۳۷)

در گذر زمان، علم کلام نیز همچون علوم دیگر در میان شیعه رشد کرد و پابه پای نهضت ترجمه و جریان شکل گیری مذاهب اهل سنت، اوج گرفت تا در سده چهارم، با اندیشه های کلامی شیخ مفید جایگاهی بلند یافت.مفید، استاد جدلهای کلامی بود و از قدرت استدلال او، بسیاری از مردمان تشیع را پذیرفتند و چون از دنیا رفت، خطیب بغدادی در زندگی نامه ای که برای او در کتاب تاریخ بغداد سامان داده، نوشته است:

«بسیاری از مردم به سبب او گمراه شدند، تا این که خداوند مسلمانان را با مرگ او راحت کرد.» (۳۸)

بسیار روشن است که، مفید و مرتضی و طوسی را تنها با وصف فقاهت نمی توان معرفی کرد، بلکه آنان بیش تر به عنوان متکلم شناخته می شوند و نوشته های فراوان ایشان درباره مسائل و موضوعات کلامی، بر این نکته گواهی می دهد.

سبب پرداختن فراوان به علم کلام و کم نگری به فقه، آن بود که تشیع در این زمان، در آغاز تدوین معارف خود بود و نیازمند مباحث استدلالی و احتجاجهای کلامی، تا بتواند ارکان اندیشه خود را در برابر نقدهای مخالفان استوار سازد. گذشته از اینکه فضای کلامی پر رونق بغداد که این شهر را به مرکز مهم ترین مباحث فکری و مذهبی دگر کرده بود، خود، سبب گرایش همه مذهبها، از جمله مذهب شیعه به استفاده از علم کلام می شد، تا بتواند وارد معرکه گفت وگوهایی از قبیل «فان قالوا، قلنا» شود.

نمونه روشن این داستان، موضوع نگارشهای شیخ مفید است که از مجموع دویست نگارش، صدوهشتاد کتاب و رساله اش، به کلام اختصاص یافته است.و خود مفید هم،با وصف فقیه یا اصولی شناخته نشده است، بلکه بیش تر عنوان متکلم را داراست، در مثل، الندیم می نویسد:

«در زمانه ما، ریاست متکلمان شیعی را مفید داراست که در صناعت کلام در نزد یارانش استاد است…»

ابن حزم اندلسی در جمهره انساب العرب و حافظ ذهبی در العبر فی خبر من غبر، نیز، همین گونه از ویژگیهای شیخ مفید سخن گفته اند. (۳۹)

اینک طوفانی که فقیهان و متکلمان شیعی علیه ابن جنید بر پا کرده اند، خود در آن گرفتار آمده و نیاز بیش تری با گذشت زمان به گشودن باب اجتهادء داشتند.هر چه فقیه از زمان صدور نص دور می شد و فاصله میان او و زمان نزول قرآن و عصر معصومین(ع) بیش تر می گردید، این احساس نیاز به اجتهاد، بیش تر، خود را می نمایاند و هجوم مسائل نوپیدا بر این نیاز دامن می زد و همه اینها کمک کرد، تا فقیه متکلم شیعی به خود اجازه خارج شدن از متن روایات و اخبار را بدهد و مسائل نوپیدا را که در آنها نصی وارد نشده، به کمک عقل حل کند.

به این ترتیب، طلیعه اندیشه فقهی اصولی، کم کم از درون تفکر استوار بر اخبار، به مدد اندیشه های کلینی، صدوق و طوسی خود را نشان داد و تدوین کتابهای اصولی را پیشه خود کرد. مفید، التذکره باصول الفقه را نوشت و شاگردانش چون: سید مرتضی الذریعه و سلار بن عبدالعزیز دیلمی، التقریب فی اصول الفقه و شیخ طوسی العده فی الاصول را نگاشتند.

ما در پرتو این نگارشها می توانیم آغاز جدایی میان این دو رویکرد نقلی و رویکرد عقلی را دریابیم. چنانکه این جدایی را می توان در نقدهای مفید و مرتضی و طوسی بر اخباریانی که اصول عقلی را رد می کنند نیز، پیگیری کرد. مانند نقد تند مفید بر صدوق در نامگذاری کتابش به نام: شرح عقاید الصدوق، یا تصحیح الاعتقاد; همچنین مفید درباره گروهی نوشت که به گفته او:

«هرچه حدیث بشنوند رویکردی پذیرش گرایانه دارند، بدون آن که در سند این احادیث، درنگ ورزند و دقیق شوند و حق و باطل آن را از هم جدا سازند و افزون بر این پیامدهای آنچه را که می پذیرند، نمی دانند و آن را رها می کنند، و از بازتابش بی خبرند.»

شاگرد او مفید در دو اثر خود: موصلیات و تباینات (۴۰) همانند او سخن گفته است.

شیخ طوسی در عده الاصول، می نویسد:

«موضوع اصول باید بسیار مورد اهتمام باشد، زیرا فهم شریعت بر فهم اصول استوار است و هرگز علم به شی ء پیدا نمی شود، بدون فهم اصول آن و کسی که اصول را نمی فهمد فقط روایت کننده است، نه عالم.» (۴۱)

مرحله نوین فقه شیعه، به دست طوسی نوشته شده است که در آن عقل جایگاهی ویژه در استنباط حکم شرعی پیدا می کند و حجت بودن خود را از شرع می گیرد.

طوسی با کمک از بستری که در آن شیعه توان پذیرش دگرگونیهای جدی و نو را داشت، توانست میان دو عنصر جدای از هم، هماهنگی برقرار کند: عقل تاویلی و ایمان نقلی که همواره و در طول تاریخ، چون خطی مشترک، عقل شیعی را توجیه کرده اند، به گونه ای که عقل تن پوشی قدسی به خود می گیرد و کار کردهایش به پایه قدسی بودن نقل بالا می رود.

البته از پیوند میان عقل و نقل چاره ای نیز نبود; بلکه هدف آن بود که بتوان از عقل برای روشن کردن حوزه کارکردهای کامل نص دینی سود برد. پس همان گونه که فقیه به سلاح تاویل عقلانی (متاثر از شور فلسفی این سده) مجهز می شود، در دست دیگرش نیز، سلاح ایمان قاطع و ژرف به امامت الهی به عنوان نماد نص دینی قرار گرفته است. به دیگر سخن، در اندیشه شیعی تنزیل، هماره نیازمند تاویل است و پیوند میان این دو، ضروری و مشروع است.

در این جا توجه باید کرد که چگونه علم کلام، عقل و خرد شیعی را به سلاحی کارآمد در احتجاجهای منطقی کلامی و تاویل نص دینی مجهز ساخت. آن گاه علم اصول آمد، تا ارزش و کارآمدی این سلاح افزون شود، به گونه ای که جدایی میان ایمان عمیق به نص که در امامت الهی متجلی بود و ایمان به عقل تاویلی غیر ممکن باشد.

عقل تاویلی نفوذی روز افزون در توجیه نص پیدا کرد و احوال و عادات زمانه را جزء مقاصد مخصوص شرعی لحاظ کرد. اندیشه شیعی در یک رویکرد فراگیر از یک سو، امامت معصوم را چون نص الهی می پنداشت که در برابر چند و چون و پرسشهای عقلی و کلامی سر فرود نمی آوردء; یعنی پذیرش ثبات نص دینی و از سوی دیگر، عقل را شایستگی می بخشید که می توانست با تکیه بر نص، در یک سازوکار نوین، نصوص تازه ای، چون: فتواهای شرعی را بیافریند که بر پایه آنها، احکام شرعی تازه ای تولید می شد.

۴. در این نظریه (چهارمین نظریه از نظریه های موجود درباره پیدایش تفکر عقلی فقه در شیعه) جایگاه نخستین علما در پرداختن به اجتهاد، اندک ارزیابی شده است و توجه به اجتهاد، به حدود دو سده پس از غیبت کبرا ارجاع داده می شود. آن هنگام که مجادله های مذهبی میان شیعه و سنی اوج گرفت و اهل سنت در نقد شیعه، عنوان کردند: آنان (شیعیان) به مسائل کم تری پرداخته اند. شیعه کم کم به اجتهاد روی آورد، اگر چه نخستین مجتهدان آنان، تنها روایات امامان خود را نقل می کردند که تا اواخر سده پنجم ادامه یافت.

دلیل این نظریه، سخن ابوالمکارم بن زهره در اصول کتاب الغنیه است که می نویسد:

«بعضی از اهل سنت، به ما ایراد می گیرند که شما شیعیان به اصول عمل نمی کنید، بلکه تنها به احادیث امامان خود رفتار می کنید; پس سخنان شما درباره اصول فقه بیهوده است. در حالی که ما شیعیان، تنها به حدیث عمل می کنیم و در اصول فقه هم به دو سبب می نگریم:

الف. درک کلام امامان(ع) درباره معنای امر و نهی و مواد دیگری که مربوط به لغت است.

ب. احکام شرعی از راه نقل برای ما ثابت می شود و می خواهیم نقل را با دلیلهای عقلی همراهی کنیم، تا عقل و نقل همراه هم باشند. پس سخن ما در اصول فقه، بیهوده نیست.» (۴۲)

با دقت در سخنان فقیهان شیعه در عصر غیبت، تا اواخر سده پنجم هجری، به خوبی می توان دریافت که عمده ترین پرسش این دوره چگونگی مشروعیت اجتهاد در شریعت است. البته در درون این پرسش، پاره ای از انتقادهای شیعه بر اندیشه فقهی اهل سنت که به رای و قیاس در احکام شرعی تمسک می کردند، نهفته بود.

هر چند پاسخ نخستین فقیهان حکایت از نامشروع بودن اجتهاد به سبک اهل سنت بود، اما گروهی از فقیهان، مانند مفید، مرتضی و طوسی به این پاسخ بسنده نکردند و سراغ اندیشه رایج افتایی در فقیهان حوزه های شیعه آمدند و آنان را، به عنوان این که تنها بر تدوین فتوا، تکیه می کردند، و بدون ذکر نصهای مستند و تحقیق در درستی آنها و چگونگی فهم دلالتها و معانی آنها، فتوا می دادند، به نقد کشیدند.

پرداختن مرتضی و طوسی به مباحث اصولی و فقهی که پیامدهای اجتهادی در برداشت، به این اعتبار بود که شیوه رایج و مرسوم فقیهان (نقل فتوا بدون ذکر مستندهای روایی) منجر به حذف روایتها شده است، همان روایتهایی که وظیفه نخستین فقیهان پرداختن به آنها بود; چنانچه پیشینیان شیعه بدانها می پرداختند. مرتضی و طوسی این روش را اجتهاد نامیدند، هر چند مفهوم اجتهاد و اصول در نزد شیعه در این زمان، با آنچه در نزد اهل سنت بود، فرق داشت.

در واقع، جدایی میان اصول عقلیه و نقلیه بناشده بر روایتهای اهل بیت، علیهم السلام، با آنچه در نزد اهل سنت معتبر بوده، می باشد.

مانند روایت امام جعفر صادق(ع) که فرمود:

«بر ماست تا اصول را القا کنیم و تفریع فروع با شماست.»

در روایتی دیگر حضرت رضا(ع) فرمود:

«ما باید اصول را بیان کنیم و تفریع فروع با شماست.»

شیخ حر عاملی می نویسد:

«این دو روایت، حکم جایز بودن تفریع بر اصول شنیده شده از امامان(ع) و از قواعد کلی ماخوذ از آنان را دارد، نه غیر ایشان را.» (۴۳)

مراد از «غیر ایشان » قواعد عقلیه مرسوم در مدرسه های فقهی اهل سنت بود. بنابراین، این گروه را باید تاویل گران نامید و متخصصان علم حدیث و در بهترین تعبیر باید هدف آنها را دریافت اصول کلی از نصوص نقلی دانست که راهی ایمن برای فقیه در به دست آوردن فروع عقلی فقهی بگشاید.

در نتیجه، آثار نوشته شده این دوره، بویژه آثار شیخ طوسی، چیرگی خود را بر اندیشه فقهی شیعه در دوره های بعد گسترد و نوشته های پس از این دوره در حقیقت، شرح آرای طوسی در فقه و اصول و عقاید بود و حکایت کردن چنین مقوله هایی شیوه عمومی شد و نشاط فقهی شیعی را محدود کرد. براساس گفته سید علی بن طاووس در البهجه المثمره المهجه از جدش ورام بن ابی فراس که او از سدیدالدین حمصی روایت کرده:

«دیگر اهل فتوایی برای امامیه باقی نمانده و همگی حکایت کننده هستند.» (۴۴)

در مدت یک سده تفکر عقلی در مدرسه فقهی امامیه، اسیر رشد گرایشهای تقلیدی قرار گرفت و هیچ اندیشه فقهی دیگری که بتواند نگاه به گذشته را بر گیرد و آینده را ببیند وجود نداشت.

سید محمد تقی حکیم، در بیان ویژگیهای این زمان می نویسد:

«نزدیک بود که باب اجتهاد در شیعه بسته شود، بویژه در سده پنجم به سبب جایگاه ویژه طوسی و شاگردان او، هیچ کس جسارت نقد طوسی و شاگردان وی را نداشت و گفته می شد: شیخ طوسی و کتابهای حدیثی و فقهی او، همه دریچه های تفکر و نقد را نزدیک یکصد سال به روی فقهای شیعه بست.» (۴۵)

تا این که سرانجام ابن ادریس حلی در السرائر، نخست به نقد آرای مقلدان طوسی پرداخت و به این نکته اشاره کرد که شاگردان و پیروان طوسی، لباس قداست برتن آرای او پوشانده اند. هدف ابن ادریس این بود که با کندن این لباس، بتواند آنها را به مرحله نقد و جرح علمی پایین آورد. وی، در اندیشه انتقادی خود، قراءتی عقلانی، از آرای شیخ طوسی داشت. ابن ادریس آن گونه اوج گرفت که درباره او گفته شده:

«وی نقش مهمی دربازگرداندن اعتماد به نفس اهل فقاهت داشت تا بتوانند کتابها و آثار و آراء طوسی را در ترازوی نقد نهند.» (۴۶)

ابن ادریس را باید فراهم کننده زمینه دگرگونی واقعی فقهی به شمار آورد که در مدرسه حله نمودار شد. دگرگونی که در آن، تنها به تکرار میراث فقهی کهن پرداخته نمی شد، بلکه با انگیزه راهکارهای تازه عقلانی در فقه، این میراث نیز بررسی می شد و به گونه ای در این کار توفیق به دست آمد که پیدایش مدرسه فقهی حله را باید پایان اندیشه تقلید پیشین و سرآغاز دوران تازه در فقه شیعه دانست.

طلیعه روشن این دگرگونی را، که زمینه آن به دست ابن ادریس فراهم آمده بود، باید در نقد جسارت آمیز شیخ نجم الدین جعفربن حسن، معروف به محقق حلی (۶۰۲ ۶۷۶ه.) دید. او پیوند پاره ای از باورها و اعتقادها را که پیامدهای فقهی داشتند و می توانستند گره گشا باشند، در نقد خود برید و موضوع اجتهاد را به گونه متقن به نقد گرفت و دستاوردهایی را بهره خود کرد که در زمان او، گشایش فقهی مهمی به شمار می رفت.

علامه حلی، شیخ حسن بن مطهر و فخرالمحققین و شهیدین، از این اندیشه سود بردند و فقه در زمان ایشان، جایگاه ویژه خود را به دست آورد. (۴۷)

محقق حلی با بازسازی دوباره مفهوم اجتهاد که در میان فقیهان شیعی، تعریفهای گوناگونی پیدا کرده بود، به این مهم دست یافت. او در نخستین گام به دور کردن قیاس از تعریف اجتهاد پرداخت، (۴۸) تا در برابر شیعه راهی نو در پذیرش اجتهاد بگشاید.

کهن ترین نص تاریخی در این باره می گوید:

«اجتهاد در عرف فقیهان عبارت است از انجام همه تلاش ممکن در به دست آوردن احکام شرعی و به این اعتبار، استخراج احکام از دلیلهای شرعی، اجتهاد خوانده می شد; زیرا اجتهاد بر اعتبارهای نظری استوار بود که در بیش تر ظواهر نصوص یافت نمی شد; چه این دلیل شرعی قیاس باشد چه غیر آن. بنابراین: قیاس با این تقریر، یکی از اقسام اجتهاد بود، نه مساوی آن. پس اگر گفته می شد: امامیه هم اهل اجتهاد شدند، پاسخ این بود: بله، اما اجتهاد دو معنی دارد و از آن جهت که قیاس، یکی از اجزای اجتهاد است، پس اگر قیاس جدا شود، امامیه هم اهل اجتهاد خواهند بود و در تحصیل احکام نظری به جز قیاس می کوشند.» (۴۹)

در فراز بالا، فرق مفهوم اجتهاد و دگرگونی آن را می توان دریافت; یعنی پس از آن که در گذشته اجتهاد مصدر حکم بود، الآن عبارت شد از استنباط حکم از مصادر اصلی آن. (۵۰) برابر این مفهوم تازه، فقیه شیعی در بررسی اجتهادی، تواناییها و عرصه های تازه ای می یافت که براساس نیازها و مسائل تازه می توانست آن را به کار گیرد. در این مفهوم تازه، اصول فقه (۵۱) نقش بسیار مهمی داشت. با پدیدار شدن علم اصول در صحنه فقاهت و اجتهاد، فقه پیروزی بزرگی به دست آورد و شرایع الاسلام محقق حلی نگارشی ویژه بود در فقه که توانست جانشین النهایه شیخ طوسی شود و محور بحث و بررسی و تعلیقه و حاشیه در حوزه گردد. دگر شدن نهایه به شرایع، نمادی است از دگرگونی بزرگی که در حوزه های علمی شیعه انجام شده، زیرا نهایه کتابی فقهی بودکه شامل اصول مسائل فقهی و فروع آن می شد; اما شرایع کتابی بود که شامل چگونگی استخراج احکام شرعی می شد. (۵۲)

و به این گونه، فقه مفهومی تازه یافت و در تعریف محقق حلی این شد که:

«هو جمله من العلم باحکام شرعیه عملیه مستدل علی اعیانها و نعنی بالشرعیه ما استفیدت بنقل الشریعه لها عن حکم الاصل او باقرار الشریعه لها علیه.» (۵۳)

می توان چنین استنباط کرد که فقیهان، پس از کوششی که محقق حلی در جدایی میان مفهوم قیاس و اجتهاد کرد، توانستند با اطمینان و جسارت در میدان اجتهاد گام نهند، بدون آن که دچار قیاس دور افکنده شده در میراث شیعی شوند و بر همین اساس، در نوشته های خود بر مبدء اجتهاد و جدایی آن از قیاس تاکید می کردند.

بدین گونه بود که آرای محقق حلی در اجتهاد در میان فقیهان شیعی گسترش یافت و در نخستین نمونه های این دگردیسی مبادی الاصول الی علم الاصول علامه حلی، درخور توجه است که در بردارنده آرای تازه ای است که استاد او، محقق حلی مطرح ساخته و کوشیده با آنها پاره ای از اشکالهای اصولی قدیمی را که در سیاق معنای کهنه اجتهاد طرح می شد، پاسخ گوید.

در تعریف علامه حلی از اجتهاد، این گونه آمده:

«استفراغ الوسع فی النظر فیما هو من المسائل الظنیه الشرعیه علی وجه لازیاده فیه.» (۵۴)

علامه حلی فقیهان را مجاز به اجتهاد می داند و می گوید:

«فقها می توانند با کمک اجتهاد به استنباط احکام از عمومات قرآن و سنت بپردازند و یا در گاه ناسازگاری دو دلیل، یکی را بر دیگری برتری بدهند ولی گرفتن حکم از قیاس و استحسان جایز نیست.» (۵۵)

او شرط اجتهاد در احکام شر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *