تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم :

(رویکردی تطبیقی و انتقادی به اصلاح گری امام حسین علیه السلام و اصلاح گری مدرنیسم و شبه مدرنیسم)

پیش گفتار

«اصلاح» و «اصلاح گری» از جمله مباحثی است که دارای سابقه کهنی است. ضرورت اصلاحات و ارزش حیاتی آن، در قرآن و روایات و نیز در اندیشه اندیشمندان با تعابیر گوناگون بیان شده است. رهبران ادیان وپیامبران، خود را مصلح و اصلاح گران جامعه بشری معرفی کرده اند. برخی از آنان نیز در همین راه به شهادت رسیده اند. موضوع اصلاح طلبی، امروزه در گفتمان سیاسی، اجتماعی بحث مهم و دامنه داری است که اندیشمندان هرکدام به فراخور حال و دیدگاه خود بدان پرداخته اند. اما در این بین، کسانی بوده و هستند که به نام اصلاح گری به «افساد» مشغولند و جامعه را به فساد و تباهی می کشند.

یکی از مباحث مهمی که می تواند در بحث اصلاحات رهگشا باشد، تفکیک اصلاحات دینی از اصلاحات غیردینی است که در روشن شدن مسأله اهمیت بسزایی دارد. بر همین اساس، در این مقاله سعی شده است مبانی و مؤلفه های بنیادین اصلاحات اسلامی (حسینی علیه السلام ) و اصلاحات مدرنیستی و شبه مدرنیستی ترسیم شود تا هم به تصویری روشن از اصلاحات حسینی علیه السلام دست یابیم و هم به قرائتی شفاف از اصلاحات مدرنیستی و شبه مدرنیستی. این مهم موجب تمییز مصلحان و اصلاحات راستین از اصلاح طلبان و اصلاحات دروغین خواهد گردید.

معنا و مفهوم اصلاحات

پیش از آن که به بررسی اصول و مؤلفه های «اصلاح طلبی» از چشم انداز دینی، به ویژه از دیدگاه امام حسین علیه السلام و مدرنیسم بپردازیم، ارائه تعریفی روشن از واژه “اصلاح” و “اصلاحات” در تفکر دینی و تفکر غربی لازم و ضروری است.

“اصلاح” به معنای سامان دادن، بهینه ساختن و به نیکی درآوردن(۱) و نیز «درست کردن، نیکو کردن، به سازش درآوردن، آراستن و به صلاح آوردن»(۲) است.

مرحوم شیخ طوسی می نویسد: «الصلاح استقامه الحال، و الاصلاح: جعل الشی ء علی الاستقامه»؛(۳) یعنی اصلاح معتدل قرار دادن چیزی است. علامه طباطبایی رحمه الله آن را به «لیاقت و شایستگی»(۴) معنا می کنند.

اصلاح در قرآن، در مقابل افساد است. افساد یعنی نابسامانی ایجاد کردن و از حالت تعادل بیرون بردن.(۵) چنان که راغب اصفهانی می گوید: «الفساد خروج الشی ء عن الاعتدال قلیلاً کان او کثیرا و یضادّه الصلاح، و یستعمل ذلک فی النفس و البدن و الاشیاء الخارجه عن الاستقامه.»؛(۶) فساد هرگونه خارج شدن اشیا از حالت اعتدال است خواه کم باشد یا زیاد، و نقطه مقابل آن، اصلاح است که در جان وبدن واشیایی که از حد اعتدال خارج می شوند، تصور می شود.

المیزان، این دو واژه را در دو صفت متقابل و متضاد قرار داده است: «فانّ الصلاح و الفساد شأنان متقابلان.»(۷) به گفته شهید مطهری رحمه الله : «افساد و اصلاح از زوج های متضاد قرآن است، زوج های متضاد یعنی واژه های اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در برابر یکدیگر قرار گرفته اند و به کمک یکدیگر بهتر شناخته می شوند؛ از قبیل: توحید و شرک، ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، عدل و ظلم، خیر و شر، اطاعت و معصیت، تقوا و فسوق، استکبار و استضعاف و غیره. برخی از این زوج های متضاد، از آن جهت در کنار یکدیگر مطرح می شوند که یکی باید نفی و طرد شود تا دیگری جامه تحقق بپوشد. اصلاح و افساد از این قبیل است.»(۸) قرآن کریم نیز این دو واژه را مقابل هم به کار برده می فرماید: «الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون» (شعراء:۱۵۲)؛ «واللّه یعلم المفسد من المصلح» (بقره:۲۲۰)؛ «ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض.» (ص: ۲۷).

از این رو، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله می فرماید: «فساد عبارت است از تغییر دادن هر چیزی از آنچه طبع اصلی آن اقتضا دارد، و اصلاح، باقی ماندن هر چیزی است به مقتضای طبع اصلی اش تا آنچه خیر و فایده در خور آن است بر آن مترتّب گردد، بدون آن که به خاطر فسادش چیزی از آثار نیک آن تباه گردد.»(۹)

و به فرموده رهبر معظم انقلاب: «اصلاح این است که هر نقطه خرابی، هر نقطه نارسایی، هر نقطه فاسدی به یک نقطه صحیح تبدیل شود.»(۱۰)

از همین جا معنای «عمل صالح» روشن می شود. هرچند قرآن کریم دقیقا مشخص نفرموده و نام نبرده که عمل صالح چیست،(۱۱) اما از آثار آن می توان آن را شناخت؛ از جمله: «شایستگی به درگاه خداست»(۱۲)؛ «در مقابلش ثواب قرار داد»(۱۳)؛ «کلمه طیّب را بالا می برد.»(۱۴) پس عمل صالح یعنی عمل بی عیب و نقص، خوب، اصلاح شده، پاک، براساس تقوا، پسندیده و شایسته، کار پرسود و فایده برای مؤمنان و جامعه در تمام زمینه ها. قاعده کلی که از آیات قرآن به دست می آید این است که عمل صالح باید همراه با ایمان باشد؛ زیرا ایمان به عمل جهت می دهد و مصلحان را هدایت می کند.(۱۵) از این رو، منظور از اصلاحات قرآنی، صرف انجام کار خوب، از هر کس، با هر انگیزه و اعتقادی نیست، بلکه کار شایسته و اصلاح گری باید همراه با ایمان باشد. از همین روست که در آیات متعدد، ایمان در کنار عمل صالح آمده و فواید آن ذکر شده است؛ مانند رسیدن به حیات طیب، عدم خوف و ترس برای انجام دهنده آن، جزای نیکو، پاداش کامل نزد خدا، بخشش الهی، و پاداش دو برابر. به طور کلی، اعمال صالح در مقابل مال دنیا نهاده شده و بر آن برتری داده شده است: «المال و البنون زینه الحیوه الدنیا و الباقیات الصالحات خیرٌ عند ربک ثوابا و خیرٌ املاً.» (کهف: ۴۶)

بنابراین، اصلاح طلبی به مفهوم قرآنی، باید توأم با اعتقاد به خدا و در واقع، در جهت اهداف الهی باشد. بدین منظور، قرآن کریم رسالت بزرگ پیامبران را اصلاح در زندگی مادی و معنوی انسان ها معرفی نموده، پیامبران را مصلح می نامد. برای مثال، حضرت شعیب علیه السلام هزاران سال پیش فرمود: «ان ارید الاّ الاصلاح ما استطعت» (هود: ۸۸) و پس از وی حضرت موسی علیه السلام فرمود: «اصلح و لا تتبّع سبیل المفسدین.» (اعراف: ۱۴۲)

مفهوم اصلاح به دلیل بار ارزشی و عاطفی مثبت آن در ادبیات دینی سابقه دیرینه ای دارد. در این جا تنها به سه مورد اشاره می شود:

۱. خداوند در قرآن کریم درباره منافقان می فرماید: «و چون به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید، می گویند: ما خود اصلاح گریم. به هوش باشید که آنان فسادگرانند و لکن نمی فهمند.» (بقره: ۱۲۱۱)

از این آیه و آیات مشابه به دست می آید که افراد و گروه های مختلف همواره با شعارهای زیبا و موردپسند و مقبول عامه، کالای خود را عرضه می دارند و بعضا نیز موفق می شوند با پنهان کردن نیّات و مکنونات باطنی خود، به اهداف شومشان دست یابند.

۲. دومین مورد، فرمان حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر است؛ حضرت امیر علیه السلام یکی از مأموریت های چهارگانه مالک اشتر را «استصلاح اهلها» در کنار جهاد با کفار، اخذ مالیات و عمران بلاد می دانند. استصلاح نیز به معنای تربیت دینی و اخلاقی است. به عبارت دیگر، اهتمام به تربیت دینی و اخلاقی مردم، حقی است که مردم بر عهده والی دارند و وظیفه ای بر دوش والی نسبت به مردم است. البته، وجود این حق مستلزم درک خاصی از انسان و حقوق و تکالیف اوست که عمدتا در انسان شناسی الهی و اخلاقی قابل ردّیابی است. این حق را در صورتی می توان ردّیابی کرد که برای انسان، غایت و هدفی در نظر بگیریم.

۳. سومین مورد، به انگیزه قیام امام حسین علیه السلام و عبارت «انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدّی» باز می گردد. مراد حضرت از این تعبیر، اصلاح بدعت ها و زشتی هایی است که به نام اسلام و حکومت دینی، پس از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و شهادت حضرت امیر علیه السلام بر جامعه اسلامی تحمیل شده است. هدف امام حسین علیه السلام بازگشت به سیره پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و حضرت امیر علیه السلام است. به عبارت دیگر، هدف قیام اصلاح طلبانه سیدالشهدا، بازگشت به اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله بوده است؛ چه می فرمایند: «انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدّی. ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و ابی علیّ بن ابیطالب علیه السلام …»(۱۶)

گفتمان مدرنیته واندیشه اصلاح

در غرب، پیرامون مفهوم اصلاح سه واژه رفرم (Reform)، رفرمیسم (Reformism) و رفرماسیون (Reformation) مطرح است. «رفرم» به اقدامی گفته می شود که براساس آن، برخی از جنبه های حیات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی تغییر یابند، بدون این که دگرگونی اساسی در جامعه صورت پذیرد.

مهندسی اجتماعی، یکی از انواع اقدامات اصلاحی است که معمولاً برای جلوگیری از نهضت انقلابی صورت می گیرد. در این مفهوم، انقلاب و رفرم به صورت دو مفهوم جدای از هم در نظر گرفته شده اند.

«رفرمیسم» نیز به جریان سیاسی ای اطلاق می شود که دگرگونی جامعه را از طریق اصلاحات و نه انقلاب، تبلیغ می کند. به عبارت دیگر، می توان گفت: رفرم جریانی سیاسی است که به دنبال تغییرات روبنایی و به شکل تدریجی است، نه اصلاحات بنیادی و زیرساختی با روش های انقلابی.

واژه «رفرماسیون» نیز در فرهنگ و اندیشه غرب مربوط به اصلاحات دینی می شود و در اصطلاح، به جنبش مذهبی در اروپای غربی قرن شانزدهم، که به عنوان نهضتی برای اصلاح مذهب کاتولیک شروع شد و به نهضت پروتستان انجامید، اطلاق می گردد.(۱۷) در دایره المعارف اسلام در مورد رفرماسیون مذهبی چنین آمده است: «رفرماسیون، نام جبنش مذهبی ای است که در کلیسای غربی و در قرن شانزدهم، بنای آن گذارده شد.»

ریشه های اولیه این جنبش در قرون وسطی و در نقد نگرش کلیسای کاتولیکی ظاهر گشت و در نهایت، در قالب «پروتستانتیزم» توانست به تأسیس گونه ای دیگر از کلیسای مسیحی در غرب، منجر شود. انان بر این باور بودند که کلیسای کاتولیک با بهره مندی از باورها و اعتقادات نادرست مردم، به سودجویی همت گمارده و لذا هدف اولیه خود را اصلاح مذهبی و نیل به «روح واقعی حاکم بر دین مسیحیت» معرفی می نمودند. این جنبش، اگرچه سرآغازی مذهبی داشت، لیکن به سرعت گسترش یافته و در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود تأثیرات شگرفی بر جای گذاشت.(۱۸)

مارتین لوتر و تولد اصلاح طلبی و بحران دینی

گرچه اندیشه گرانی همچون «ویکلیف»، «وکالت» و «هَوسْ» در پیدایش نهضت رفرماسیون نقش داشته اند، اما این نهضت بیش تر با نام و اندیشه های مارتین لوتر آلمانی پیوند خورده است. لوتر آغازکننده نهضتی علیه پاپ و کلیسا است که از آن تحت عنوان، «نهضت پروتستان» یاد می شود.(۱۹) کلیسای کاتولیک از ابتدا، با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کرد که هر زمان ممکن بود افرادی مثل لوتر یا کالوَن از راه برسند و چاشنی یک انبار باروت مشکلات کلامی و غیره آن بشوند. هرچند درگذر زمان، همین فرقه های نوظهور هم نتوانسته اند از عهده حل این مصایب برآیند. به عنوان مثال، «تثلیث»، «نظریه تبدیل عناصر»، «ماده و معنی»، «حلول و تجسّد خداوند در عیسی مسیح» و هزاران مشکل ایمانی، اعتقادی و کلامی از جمله مشکلات فراروی کلیسای کاتولیک به شمار می آمد. ریشه فکری پروتستانتیزم لوتری نیز به یکی از همین اشکالات موجود در تاریخ صدر مسیحیت بازمی گردد و آن این که، کلیسا در تعالیم خود میان ماده و معنی کاملاً فاصله به وجود آورده و ماده را مساوی شرّ و معنی را مساوی خیر می دانست. بنابراین، کلیساها مقام معنویت را زمانی تکامل یافته می شمردند که هیچ شائبه دنیوی در آن نباشد. به همین دلیل، ازدواج و زن و فرزند، داشتن مال، دخالت در سیاست و ریاست و امثال این ها را برای پاپ ممنوع اعلام کردند. از این رو، بسیاری از اوقات، جدل میان پاپ ها و امپراتورها بالا می گرفت که آیا این مسأله، معنوی است و در حوزه دخالت پاپ، یا دنیوی است و در قلمرو سیاست امپراتور؟

با ظهور تدریجی جلوه های عصر نوزایی، به ناگاه پاپ ها در ایتالیا شروع به ساختن کلیساهای مجلل کردند و نمایندگان خود را به نقاط دور دست برای جمع آوری اعانه های مردمی فرستادند و در ضمن جمع آوری پول، توصیه می کردند که هرکس پول بدهد، گناهان او آمرزیده می شود و به بهشت خواهد رفت. زمانی که نمایندگان پاپ و کلیسا به منظور جمع آوری پول و اعانه رهسپار آلمان شدند، در کمال تعجب با مقاومت کشیشی به نام مارتین لوتر مواجه گردیدند که همه چیز را انکار می کرد و می گفت: آمرزش گناهان اصولاً براساس توبه و صرفا در نزد وجدان امکان پذیر است.

مارتین لوتر وجدان را در حدّ خدا برای انسان اعتبار بخشید و به این وسیله، به فروش بهشت و بخشیدن گناهان، که یکی از کارهای معمول و پردرآمد کلیسا به شمار می رفت، حمله کرد. لوتر همچون صوفیه در اسلام، اصل را درون می دانست نه برون. وی توبه از گناه را صرفا تحول درونی معرفی می کرد. بنابراین، نزد او گناه شرط رستگاری ایمان بود نه عمل. وی مذهب را یک مسأله کاملاً درونی و فردی معرفی می کرد. لوتر در این خصوص، از آیه ۱۷ باب اول رساله پولس، به رومیان الهام می گرفت که پولس گفته بود: «عادل به ایمان خواهد زیست.»(۲۰)

بر همین اساس، عده ای ریشه فردگرایی و اصالت خود را در تعلیمات لوتر می دانند. روشن است که با فردی کردن دین، بحث جدایی دین و سیاست امری اجتناب ناپذیر خواهد بود؛ چون سیاست امری اجتماعی است و حال آن که بنا به فرض، پیش از این، دست دین در اثر تحریفات آشکار و پنهان و بی توجهی روحانیت کلیسا، از دخالت در اجتماع کوتاه گردیده است. لوتر به لحاظ همین باورها، اصلی تحت عنوان «خود کشیشی» بنا نهاد؛ یعنی هرکسی می تواند کشیش خود باشد و از ترجمه انجیل به هر زبان و برداشتی استفاده کند. اندیشه لوتر اعلان مخالفت رسمی و جدّی علیه کلیسای کاتولیک بود و مورد استفاده کسانی قرار گرفت که نسبت به قدرت نظام یافته کلیسا ناخشنود بودند. این اندیشه اولین گام در راستای از هم گسستن و در هم شکستن رهبری دینی، فرهنگی کلیسا به شمار می آمد و نقطه آغازین بحران دینی در اروپا بود.

لازم به یادآوری است، هرچند جنبش لوتر در اصل یک جنبش اصلاح دینی و حرکتی دلسوزانه بوده، اما در واقع، این حرکت اولاً، شعایر دینی و مذهبی را شدیدا کاهش داد و دامنه نفوذ کلیسا را از آموزش و پرورش و بسیاری جاهای دیگر کرد، تا آن جا که مکاتب متعددی از دل این جریان جدایی دین و سیاست و سکولاریزم جوشید، و ثانیا، لوتر به این نکته تصریح می کرد که مردم برای امور دینی خود به پاپ احتیاجی ندارند و می توانند به مراتب پایین تری نظیر اسقف اکتفا کنند.(۲۱)

اهداف اصلاح طلبی غربی (رفرمیسم)(۲۲)

اصلاح طلبی غربی در چالش با دین و احکام وحی، گام نخستین خود را تحت عنوان «اصلاح دینی» برداشت. آن روزگار شاید مردمان مغرب زمین از باطن اصلاح طلبی آگاهی کافی نداشتند و نمی توانستند نسبت به غایت و سرانجام آن سوءظن پیدا کنند. گام های نخست اصلاح دینی، توسط افرادی چون لوتر برداشته شد که در لباس کشیشی، مبارزه با کلیسا، کشیشان و احکام الهی و حتی ایمان مسیحی را در پوشش «پالایش دین» آغاز کردند. حرکت پرشتاب اصلاح دینی، طیفی از اقتصاددانان، فیلسوفان، حقوقدانان و سیاست مداران را به میدان آورد. کوتاه کردن دست دین و روحانیت از حضور آمرانه در صحنه های گوناگون حکومتی، از اهداف اصلاح طلبی بود که به «جدایی دین از سیاست» منجر شد. این خط نامیمون در امتداد، غایت شوم دیگری را ترسیم می کرد که درک و هضم آن برای توده ها سنگین بود. یکی از نویسندگان غربی در پژوهشی پیرامون غایت اصلاح طلبی، می نویسد: «تساهل از مشکل مذهبی به مشکل اقتصادی تبدیل می شود و از این روی، مسأله حقیقت، فرع بر مسأله اقتصاد و سودبخشی می گردد. بدین سبب، آزادی بازرگانی با آزادی عقاید و باورها و کیش ها درهم می آمیزد.»(۲۳)

ولتر، اصلاح طلبی است که برخی از طرفداران پر حرارت روشنگری، نهضت او را عمیق تر از اصلاح دینی لوتر و کالون می دانستند؛ زیرا وی نه تنها با قدرت بیش از حد کشیش ها و خرافات، بلکه با خود مسیحیت و حتی همه معتقدان فوق طبیعی به معارضه برخاسته بود.(۲۴) اما باید دید ولتر کدام اصلاحات را موردنظر داشت و یا غایت اصلاح طلبی او چه بود؟ ویل دورانت در کندوکاوهای خود، پس از آن که اصلاحات ولتر را در «ردّ اعتبار قوانین کلیسایی»، «لغو مجازات اعدام» و… شرح می دهد، می نویسد: «به طور کلی، اصلاحات پیشنهادی ولتر، تلفیقی بود از میراث طبقه متوسط او، نفرت وی از کلیسا و تجربیات سرمایه گذاری های او به عنوان فردی تاجرپیشه و مالک.»(۲۵)

به طور کلی، ثمره نخستین اصلاحات را می توان از متن بیانیه ای لحاظ کرد که در شهر آوگسبورگ، آلمان صادر شد. در این بیانیه آمده است: «جهان مسیحیت، ثروت و دارایی خویش را مدیون تجارت است. هر کشوری که تجارت آن شکوفاتر باشد، مردمش آسوده تر و کامیاب ترند. هرجا که بازرگانان بیش تر باشند، کار فراوان تر است. بازرگانان هرگاه در خاک آلمان از آزادی کامل برخوردار نباشند، آلمان را به زیان این کشور ترک خواهند گفت. بازرگانان را آزاد گذارید و برای توانایی و سرمایه آنان حدودی قایل نشوید.»(۲۶)

ناگفته پیداست که «اصلاح دینی» یا اصلاح طلبی، در پی اقتدار بخشیدن به سرمایه داری و سرمایه های غربی بوده است. هموارسازی مسیر سرمایه داری، خواه از نوع بورژوازی رباخوار و خواه قالب های نوین آن، ماهیت اصلاح طلبی را رقم زده است. پیدایش ماشین و ظهور انقلاب صنعتی، عصر روشنگری را پدید آورد، فلاسفه و اندیشه گران این عصر، آشکارا به ستیز با وحی و شریعت برآمده و به لیبرالیسم در حاکمیت بخشی سرمایه داری یاری رساندند. این فرایند، در صدور به سایر نقاط جهان، مأموریتی ویژه یافت. در این مأموریت، غارت ملت های دیگر برای فربه شدن امپریالیسم، هدفی ثابت به شمار می رود. تحولات سیاسی و تغییر شکل دولت ها از پادشاهی مطلقه به مشروطه و دموکراسی لیبرال، هیچ گونه تأثیری در مأموریت اصلاح طلبی نداشته و ندارد. غایت اصلاح طلبی، حاکمیت سرمایه داری بوده و هست.

مؤلفه های اصلاحات مدرنیستی

اصلاح طلبی پروتستانی زمینه را برای ظهور و پیدایش مدرنیسم فراهم کرد؛ مدرنیسمی که خود دعوی اصلاح طلبی در تمام شؤون زندگی بشری را داشت. در واقع، پروتستانتیزم با چهره جدیدی (مدرنیسم) شروع به اصلاح سازی و مدرنیزاسیون دین، فرهنگ، جامعه و… کرد. مهم ترین مؤلفه ها و اصول اصلاحات مدرنیستی عبارتند از:

۱. فردگرایی

فردگرایی یکی از بنیادها و مؤلفه های اصلی مدرنیسم و اصلاح گری غربی و به تعبیری، از مهم ترین شالوده های فکری دنیای جدید محسوب می شود.

این واژه از نظر لغوی و اخلاقی، یعنی خودخواهی و خودپسندی و از نظر فلسفی، یعنی کسی که به اصالت فرد در جامعه معتقد باشد و منافع شخصی را بر منافع جمع ترجیح دهد. براساس این اصل، فرد از جامعه واقعی تر و بر آن مقدم است. از این رو، فرد پیش از ورود به جامعه دارای حقوقی است که باید رعایت شود. در نظرگاه ارزشی، تقدم فرد به این معناست که ارزش اخلاقی فرد مقدم و والاترازجامعه و هرگروه و جمعی دیگر است. از این رو، ارزش و اخلاق به فردیت گره می خورد و فردگرایی مبنای اخلاق و حقیقت می شود.

فردگرایی در حوزه دین و مذهب، به طور مشخص در جنبش اصلاح مذهبی (رفرماسیون) و سرانجام در فرقه پروتستانتیزم تجلّی کرد. این جنبش با تأکید بر وجدان فردی به عنوان معیار تشخیص خوب و بد و آزادی وجدان، و نیز ارتباط بدون واسطه با خداوند و حق تفسیر متون مذهبی، فردگرایی را به حوزه مذهب گسترش داد. بدین ترتیب، حقایق و ارزش هایی که توسط کلیسا و نهادهای بیرونی ارائه می شد، دیگر به هیچ وجه قابل اعتماد نبودند. آنچه در این نگاه مورد توجه و تأکید است صدای وجدان آزاد افراد است که از آن حتی به صدای خداوند تعبیر می شود. این نیز به تعداد انسان ها متعدد خواهد بود، و سرانجام، حقایق و آموزه های عام و کلان مذهبی در وجدان گسیخته افراد و امیال آنان گم می شوند و به وادی فراموشی ره می سپارند.(۲۷)

۲. عقلانیت

عقل و خرد موردنظر در این جا، خصوص قوه درک کننده کلیات و مباحث نظری و فلسفی نیست، بلکه دارای مفهومی عام است که شامل ذهن به عنوان ابزار شناخت و کلیه دستاوردهای آن، اعم از علمی، فلسفی، حقوقی و هنری می شود. باور به عقلانیت و خردگرایی، نه تنها به معنای قبول کارکرد ذهن بشر در تمامی این عرصه هاست، بلکه به معنای برتری خرد انسانی بر همه منابع معرفتی دیگر است. هرچند می توان نقش دین و مذهب را در حیات روحی و معنوی انسان پذیرفت، اما نمی توان آن را در شمار منابع معرفت بخش نشاند، به ویژه در عرصه های مربوط به حیات اجتماعی و سیاسی بشر. بنابراین، جهان بینی عقلانی، مجالی برای جهان بینی سنتی، عرفانی و مذهبی باقی نمی گذارد.

عقلانیت جدید مدعی است که می توان در سایه اقتدار و استیلای فناوری بر طبیعت، آرمان های مادی و طبیعی بشر را محقق ساخت، جنگ انسان با انسان را خاتمه داد و صلح و امنیت و رفاه را جایگزین آن کرد. عقل باید ابزاری برای رسیدن به این آرمان های مدرن باشد. همان گونه که عقل فردی هر شخص، ابزاری برای ارضای تمایلات اوست و هیچ فردی نمی تواند فراتر از تمایلاتش بایستد و عقل ابزاری خویش را فراتر از سود و نفع فردی به کار زند، در دید کلان نیز، عقل جمعی بشر به عنوان ابزاری برای تأمین اهداف و آرمان های مدرنیته به کار بسته شد و در جامعه مدنی نوین، نظام فکری و عقلانیت فلسفی متناسب با عقلانیت و حسابگری مدرن و مدیریت عقلانی زندگی اجتماعی و سیاسی در جهت آرمان های مادی و سودانگاری مدرنیته شکل گرفت.(۲۸)

۳. سکولاریسم

به طور کلی، می توان سکولاریسم را به تفکیک و جداسازی حوزه دین از حوزه دنیا، به خصوص از سیاست، تعریف کرد. ویلسون در مقاله جدا انگاری دین و دنیا می نویسد: «اگر بخواهیم جدا انگاری دین و دنیا را به اجمال تعریف کنیم، می توانیم بگوییم: فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت های دینی، و نهادهای دینی اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود و کارکردهای اساسی در عملکرد جامعه، با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصا به امر ماورای طبیعی عنایت دارند، عقلانی می گردد.»(۲۹)

بی تردید بحران دینی ناشی از جنبش مدرن دینی، راه به سکولاریسم می پوید. اکنون در اندیشه انسان غربی این توهم بی جا رسوخ کرده است که نقطه عزیمت تحولات عظیم و بنیادین فرهنگی اندیشه ای و علمی صنعتی غرب را باید در عصیان علیه مذهب و یا اصلاحات مذهبی از یک سو، و انقلاب علمی و صنعتی از سوی دیگر، جست وجو کرد. انسان غربی بر این باور است که هر یک از این تحولات و یا اصلاحات دینی و علمی سیر صعودی و پیش رونده داشته و به شکل عمیق، سریع و فراگیر جوانبی از حیات اروپاییان را تحت الشعاع نفوذ و سیطره خود درآورده است.

در مدتی نه چندان طولانی، غرب از یک سو، از جنبه معرفت شناسی دینی به جدایی دین از سیاست و به انزوا کشاندن دین و آموزه های دینی تن داد و از سوی دیگر، براساس میل زاید الوصف به نوآوری و اکتشافات و اختراعات و به پشتوانه نگرش منفعت طلبانه خود، زمینه ای مناسب را برای رشد اندیشه های علمی و تجربی و استفاده از دستاوردهای فکری و صنعتی فراهم آورد. این دو مقوله، مقارن با یکدیگر تحقق یافت و همزمان، دوشادوش هم به جلو رفت، تا آن جا که به اشتباه چنین تلقّی شد که دست کشیدن از دین و سنت رایج دینی، به عنوان برترین عامل زمینه ساز، غرب را از منجلاب ظلمانی قرون وسطایی نجات داد و موجب پیشرفت غرب در زمینه علوم تجربی و صنعتی شد!

از سوی دیگر، در اذهان عمومی غربی ها به واسطه فعالیت های فرهنگی دگراندیشان نوگرا، از طریق انتشار روزنامه ها و مجلات و تدوین مقالات و کتاب ها چنین وانمود شد که این تقارن نامیمون دین و حاکمیت دینی با ظلمت و جهالت قرون وسطی بود که موجب گردید از قرون وسطی به عنوان سال های تاریک و ظلمانی یاد شود. نیز بسیاری از شبهات و اشکالات دینی در اذهان مردم مغرب زمین رسوخ کرده بود که دین مداران غربی و روحانیان کلیسا از عهده پاسخ به آن ها برنمی آمدند و گویا اصلاً برای آن ها پاسخ روشنی جز توصیه جانبدارانه و متعصبانه نمی یافتند. علاوه بر این، خرافه ها و اسطوره های نفوذ یافته در دین، ساختار دین را از درون آسیب پذیر ساخته و راه را برای انکار مفاهیم و آموزه های دینی گشوده بود. این مسأله، زمینه را برای اختراع دین دنیوی و سازگار با بینش و نگرش روشنفکران غربی فراهم آورد.

سکولاریسم به مفهوم اخص و دقیق کلمه چیزی نبود که به طور اتفاقی و در اندک زمان ممکن پدید آید. بذر سکولاریسم را از دیرباز اصلاح گران دینی و آزاد اندیشان سده های میانه به قصد بیرون راندن مذهب از متن زندگی سیاسی و اجتماعی غرب، بر پهنه فرهنگ و تاریخ مغرب زمین افشاندند و زمینه را برای حاکمیت اندیشه های ماتریالیستی در غرب فراهم آوردند.(۳۰)

۴. پیامد اصلاح طلبی غربی؛ دین زدایی

نظریه جدایی دین از امور سیاسی، اجتماعی گرچه دین را در محدوده شخصی و فردی منحصر و محدود می کند، اما در واقع، این فرایند رفته رفته به حذف کامل دین از جامعه بشری منجر شد. در شناخت جریان اصلاح دینی، پیام بنیادین دایره المعارف نویسان عصر روشنگری راهگشا خواهد بود. آن ها آرمان ها را تنها در سایه خرد و به کمک تجربه های علمی و استدلال های عقلانی، قابل تحقق می دانستند نه با نگرش های دین و مذهب مسیح. کلیسا و کیش مسیحیت، آماج ستیزه های فکری این گروه بود که فیلسوفانی چون دیدرو، دالامر، منتسکیو، ولتر و روسو و… از آن زمره بودند.

حذف شعایر مذهبی و تضعیف سنت ها و باورهای دینی، هدف اصلی اصلاح طلبی غربی بود. این اهداف، اصلاح طلبان را واداشت تا به شیوع این نظر همت گمارند که ایمان با ادعای معرفت قابل جمع نیست؛ ایمان، نقطه مقابل بصیرت است. فرایند شعار اصلاحی مزبور، تقابل ایمان به خداوند با بصیرت بشری بود که در سیر اصلاح طلبی رشد و گسترش یافت. اصلاح طلبی در مسیر تعارض و ستیز با دین، خرد فردی و جمعی را جانشین وحی و احکام آن می کند. فیشته یکی از متفکران اصلاح طلب، دین مداری را چنین تعریف می کند: «اگرچه وحی و اشراق، وجود خدا را به اثبات نمی رساند، اما ما باید اصول اخلاقی خود را به خدا نسبت دهیم. به شرط آن که، آن اصول مورد قبول و اطاعت بشر قرار گیرد.»(۳۱)

تسلیم دین، وحی و احکام الهی در پیشگاه خرد و بصیرت بشری، حاصل اصلاح طلبی است که وجدان عمومی یا افکار عمومی را در عرصه قضاوت، معیار نهایی قرار می دهد و کانون سیطره «وحی» را حذف، غیرت و تعصب دینی همراه با ایمان و یقین را طرد، و تساهل و تسامح را جایگزین آن می کند. این جابجایی، اساس دین، باورهای دینی و قوانین الهی را در عرصه های گوناگون متزلزل می سازد.

به طور کلی در اصلاح طلبی، مفاهیم دینی، تعریف خاصی دارند و جز در محدوده نگاه بشر انگارانه و منطبق با فرد یا میل فردی و جمعی، پذیرفته نمی شوند. در فرایند جدید، التقاط و بدعت در دین به آسانی قابل رؤیت است. «قرائت های مختلف»، «گرایش های متنوع»، «زبان روز» و… پوشش هایی هستند که التقاط را تسری داده و قبح آن را در منظر عموم کاهش می دهند. از اهمّ مسائلی که اصلاح طلبان را در مسیر دین ستیزی کمک می کند، ترویج پرسش گری است. این مقوله آسان ترین روشی است که «تشکیک» و «تردید» را جایز شمرده، حتی زمینه بسط «ارتداد» را فراهم می سازد.

۵. تجربه گرایی دینی

اصلاح طلبی مدرنیستی با ترفندهای گوناگون، دین را مورد هجمه قرار داد و رفته رفته آن را از صحنه اجتماع حذف کرد. دیوید هیوم با تکیه بر مکتب اصالت تجربه، عناصر مختلف الهیات را مورد خدشه قرار داد. انتقادات هیوم از ما بعدالطبیعه، تأثیر شگرفی بر کانت گذاشت. به گفته خود کانت، «این هیوم بود که وی را از خواب جزمی بیدار کرد.» نقد کانت از متافیزیک نظری، ضربات سهمگینی بر پیکره دین مسیحیت وارد کرد. وی با فرو کاهش گرایی، یعنی تحویل دین به اخلاق، سایر ابعاد دین همچون بُعد معرفتی، ایدئولوژیکی، اجتماعی، سیاسی و… را از کار انداخت. عوامل مزبور و نیز عواملی دیگر، شلایر ماخر، بنیانگذار پروتستانتیزم لیبرال را بر آن داشت که به احیای دین همت گمارد. وی احیای دین را به معنای بازگشت به تجارب دینی معرفی کرد.

به نظر شلایر ماخر، مبنای دیانت نه تعالیم وحیانی است، چنان که در سنت گرایی مطرح است و نه عقل معرفت آموز، چنان که در الهیات طبیعی (عقلی) مطرح است و نه حتی اراده اخلاقی، چنان که در نظام فلسفی کانت مطرح است، بلکه در انتباه دینی است که با همه آن ها فرق دارد. دیانت، موضوع تجربه زنده است، نه عقاید رسمی مرده.(۳۲)

ردلف اُتو یکی دیگر از بزرگان سنت پروتستانتیزم لیبرال از جمله کسانی است که تجربه گرایی دینی را پس از شلایر ماخر ادامه داد.(۳۳) ماخر را در غرب به واسطه رویکرد شهودی اش نسبت به دین، به عنوان ناجی دین می شناسند؛ چرا که وی با مستقل و آزاد ساختن دین از فلسفه و علم و متکی نمودن آن بر قلب و احساس، به جای اندیشه و عمل، موجب گردید که قلمرو و معیارهای تشخیص درستی و حقانیت دین، از سایر حوزه ها منفک گردد و از دست اندازهای منتقدان جسوری که بی محابا متعرض ساحت قدسی آن می شدند، در امان بماند. اگرچه دین با تعریف ماخری و با وجود حصاری نفوذناپذیر تنیده شده در اطراف آن، برای چندی از تعرضات بغض آلود پوزیتویست های ملحد نجات پیدا کرد، اما ناخواسته در مسیری قرار گرفت که به تدریج به محو و حذف کامل آن انجامید.(۳۴)

۶. هرمنوتیک و قرائت های مختلف از دین

لوتر و متکلمان نهضت اصلاح دینی، در قرن شانزدهم، قواعدی را سامان دادند که بعدها متفکران هرمنوتیکی عصر روشنگری و بالاخره شلایر ماخر آن را به صورت نظریه عامی برای فهم هرگونه متنی درآوردند. نهضت اصلاح طلبی، به رهبری لوتر، بر آن بود که کتاب مقدس را بدون پیش داوری های سنت کلیسایی و بدون هیچ واسطه دیگری مورد فهم قرار دهد و این آغاز رویکرد تفسیری نوپدیدی بود. در عصر روشنگری (قرن های هفدهم و هجدهم) این سمت و سو تقویت شد و به عرصه های دیگری از تفسیر متن، غیر از تفسیر متون دینی، گسترش یافت و زمینه های شکل گیری هرمنوتیک عام، که مختص به هرمنوتیک کتاب مقدس نبود، فراهم آمد.

از این رو، مبدأ تاریخی هرمنوتیک را در دنیای مسیحیت، باید نهضت اصلاح دینی قرن شانزدهم دانست.(۳۵) از اواسط قرن نوزدهم، که شلایر ماخر در حوزه هرمنوتیک دست به تدوین دعاوی خود زد و به ویژه از سال هایی که ویلهلم دیلتای تصمیم به عینی سازی علوم فرهنگی و نزدیک کردن علوم انسانی به ضابطه هایی شبیه آنچه بر علوم طبیعی حاکم است، گرفت، مباحث هرمنوتیک در غرب وارد مرحله امروزین شد.

اندکی بعد، ظهور مکتب های روش شناختی در قلمرو علوم مختلف، نظریه دیلتای را تضعیف کرد. اما هرمنوتیک، به حیات خود ادامه داد. جامعه شناسان و روان شناسانی، که رفتار سنجی را به ریشه های غریزی و طبقاتی فرهنگ ارجاع می دادند، نظریاتی که در باب فلسفه زبان به ویژه توسط «تحلیلی ها» ارائه شد، نحله های تفسیری پوزیتویستی و اگزیستانسیالیستی که به تدریج ظهور کرد و چرخش های مهم معرفت شناختی دهه های اخیر را پدید آورد، همه در شکل گیری هرمنوتیک غربی مؤثر افتاد.

نسبیّت و تکثر و تعارض حاصل از آن، در «روش شناسی» و سپس دستاوردهای علوم انسانی، محصول همین نگاه هرمنوتیکی است.(۳۶) بسیاری از مباحث، نظیر: امکان ارائه قرائت های مختلف و نامحدود از متن دینی، زمانمندی فهم و تغییر مستمر آن، مشروعیت بخشیدن به ذهنیّت مفسر و تجویز دخالت آن در تفسیر متن، تأثیرپذیری فهم دینی از دانسته ها و پیش داوری ها و انتظارات مفسّر(۳۷) و عصری کردن معرفت دینی، از جمله پیامدهای تفکر هرمنوتیکی اصلاح طلبان مدرنیست است.

تقلید از اصلاحات شبه مدرنیستی در ایران

آنچه در مورد اصلاحات از نظرگاه غرب و مدرنیسم گفته شد، محصول اصلاحات مبتنی بر تفکر غیر الهی و در راستای دین زدایی و حاکمیت تفکر اومانیستی بود. در کشور ما هم، از دوره قاجاریه به بعد، برخی روشنفکران با شعار زیبای اصلاحات، به دین پیرایی و تحویل دین پرداخته اند. اینان با پشت کردن به اصلاحات اسلامی (اصلاحات علوی و حسینی)، به اقبال اصلاحات مدرنیستی شتافته و آن را به عنوان الگو و ملاک اصلاحات برگزیدند. ایشان در مدرنیزه کردن و سکولاریزه کردن دین تلاش بسیاری کردند.

در واقع، اینان با تقلید کورکورانه و تشبّه به اصلاح گران غربی همچون لوتر، شلایر ماخر و… نوعی اصلاحات شبه مدرنی را عملی می کنند. از جمله مفاهیمی که اصلاح طلبان وطنی بدون آن که خا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *