توضیحات
فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به اندیشه سیاسی میشل فوکو :
مقدمه
میشل فوکو در سال ۱۹۲۶ در خانواده ای مرفه در فرانسه به دنیا آمد و در سال ۱۹۸۴ لیسانس فلسفه خود را گرفت. کم کم به روانشناسی علاقه مند گردید و در سال ۱۹۵۰ لیسانس روان شناسی دریافت کرد. علاقه او به این رشته تا حدّی ناشی از مشکلات روحی شخصی بود.
فوکو پس از اخذ لیسانس روانشناسی به مطالعات خود در این رشته و همین طور روان پزشکی و روانکاری ادامه داد و در سال ۱۹۵۲ به دریافت دیپلم “آسیب شناسی روانی” نایل شد. در این دوران بود که او به طور نیمه وقت در بیمارستان «سنت آن» مشغول به کار شد و همزمان در ترجمه کتاب «رؤیا و اگزیستانس» نوشته اتوبینونگر سوئیسی با دوستانش مشارکت نمود.
وی از بدو ورودش به دانشگاه “اکوال نرمال” تحت تأثیر شخصیت و دیدگاه آلتوسر قرار گرفت. به طوری که در سال ۱۹۵۰ به توصیه او به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد. گرایش های مارکسیستی و علاقه مندی فوکو به کاوش های روانی از رهگذر بررسی های زبانشناسانه؛ و شکست پدیدارشناسی وجودی سارتر و مرلوپونتی، او را به سوی لاکان که تحلیل روانی خود را از ترکیب ساختگرایی و مارکسیسم و فرویدیسم سازمان داده بود، رهنمون ساخت.
از سوی دیگر فوکو با کانگیلهم از نزدیک آشنا بود و تأثیرات زیادی از او پذیرفت.
فوکو پس از ۱۹۶۴ استاد “تاریخ نظام های تطبیقی اندیشه” شد و چشم اندازهای نوینی در تاریخ و جامعه شناسی گشود و سرانجام در سال ۱۹۸۴ در اثر بیماری ایدز درگذشت. هرچند که او را پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی لقب داده اند، با این حال، اندیشه او بر بسیاری از رشته های علوم اجتماعی تأثیرات مهمی گذاشت.
آثار فوکو از حیث محتوا به سه بخش عمده تقسیم می شود: بخشی که تحت تأثیر هرمنوتیک هایدگری است، که اوج این گرایش در کتاب “تاریخ جنون” آشکار شده است، بخش دیگر را می توان باستان شناسی یا دیرینه شناسی معرفت نامید، که تحلیلی شبه ساختاری یا نیمه ساختاری دارد که مهم ترین آثار او در این نگرش در “پیدایش درمانگاه” (۱۹۶۳)، “واژگان و اشیاء” یا “نظم اشیا” (۱۹۶۶) و “باستان شناسی معرفت” (۱۹۶۹) متجلّی است. بخش سوم آثار فوکو آثار تبارشناسانه اوست که به بررسی رابطه گفتمان و معرفت از یک طرف و قدرت از طرف دیگر، می پردازد. “نظم اشیا” (۱۹۷۰) “مراقبت و مجازات ” و جلد اول “تاریخ جنسیت” و “نیچه، تبارشناسی و تاریخ” (۱۹۷۱) از نوشته های مربوط به این نگرش است.(۱)
سؤالات عمده این مقاله از این سنخ است که قدرت از دیدگاه فوکو با چه روشی تحلیل می شود؟ و چگونه تعریف می گردد؟ حیطه آن چقدر است؟ به دست چه کسانی و چگونه کنترل می شود؟ البته بدیهی است که پاسخ این نوع سؤالات اکثر در آثار تبارشناسانه فوکو داده شده است. بنابراین جا دارد که قبل از هرچیز از روش نگرش تبارشناسانه بحث نماییم.
تبارشناسی به عنوان روش تحلیل قدرت
فوکو برای روش تحلیل قدرت سراغ نیچه می رود. واژه تبارشناسی از کتاب “تبارشناشی اخلاق” نیچه به عاریه گرفته شده است. نیچه واژه تبارشناسی یا ریشه شناسی را از حوزه علوم زیستی اخذ کرده است تا نشان دهد که اخلاقیات دارای صور لایتغیر نیستند که از آغاز زمان موجود بوده باشند، بلکه همچون گونه های زیستی دچار تحول و هبوط تاریخی اند.
فوکو برخلاف انسان شناسان ساختگرا معتقد نیست که رخدادها “نظام پست تر از تاریخ” و “امری اندیشه ناپذیر” است بلکه عقیده دارد که نظام کاملی از حدود رخدادهای متفاوت وجود دارد که تأثیرات و اهمیت های گوناگونی نیز دارند: برخی بی اهمیت، و برخی تاریخ سازاند؛ پس باید میان رخدادها تمایز قایل شویم و آن مسیرهایی را بازسازی کنیم که در آن رخدادها با یکدیگر مرتبط اند و یکدیگر را به وجود می آورند. برای این کار الگوی ما نمی تواند “زبان” و نشانه ” و مناسبات معنا باشد، بلکه باید جنگ و مناسبات قدرت باشد.(۲)
وظیفه تبارشناسی علاوه بر توصیف تغییراتی که در دوران های مختلف به واسطه تغییر در ساختار قدرت در نحوه گفتار ظهور کرده به تبیین علل این تغییرات نیز می پردازد. در واقع تبارشناسی یک دیدگاه است نسبت به معرفت و هستی و انسان. به نظر ما این دیدگاه نوعی “جامعه شناسی معرفت” به عنوان یک عقیده فلسفی و نه یک رشته علمی است که جامعه و تاریخ را اساس و خاستگاه معرفت می داند و معتقد است که معرفت برای توجیه قدرت آفریده می شود و از سوی قدرت نیز پشتیبانی می گردد. و مفروض تبارشناسانه نسبت به هستی نفی ذات و طبیعت و ارزش است یعنی عینیت و ارزش غیر از قدرت وجود ندارد که قابل دسترسی باشد.
مفروض انسان شناسانه تبارشناسی این است که انسان هیچ طبیعت و فطرت ثابت و لایتغیری ندارد و حتی به پیروی از مارسل موس جسم و دستگاه عصبی و فیزیولوژیک انسان را هم معلول رخدادهای پراکنده تاریخ می داند؛ بنابراین موضوع تبارشناسی نه سیر تاریخ و نه ثبات سوژه ها، بلکه رخدادهای پراکنده ای است که محصول روابط قدرت می باشد و اولین مسأله تبارشناسی نیز بدن آدمی است، فلذا تبارشناسی تاریخیت اموری را که فاقد تاریخ تلقی شده اند بازسازی کرده، بازمی نماید و بر کثرت عوامل مؤثر بر رویدادها و بی همتایی آن ها پای می فشارد.(۳)
به نظر ما، تبارشناسی، علم نیست؛ بلکه مکتبی در علم شناسی است که به جامعه شناسی علم، به عنوان یک عقیده فلسفی، می ماند؛ یعنی تحلیلی است درباره پیدایش علوم انسانی و معرفت بشری که رابطه آن را با پیدایش تکنولوژی های قدرت بررسی می کند و بر این باور است که علوم انسانی در درون شبکه قدرت شکل گرفته و خود به پیشبرد تکنولوژی های انضباطی قدرت یاری رسانده است.
به نظر فوکو تفکیک و طبقه بندی معرفت با معیار علمی بودن یکی از ویژگی های عمده تمدن مدرن است که دیگر اشکال معرفت را غیر علمی دانسته و طرد کرده است. ویژگی دیگر تمدن جدید تسلط نظریه های عام و توتالیتراست که اشکال دیگر معرفت را تحت سیطره درآورده است و تبارشناسی با ردّ این دو ویژگی در پی ایجاد فرصتی برای ابراز اَشکال تحت سلطه معرفت است و در پی مرکز زدائی از تولید نظری می باشد. به نظر می رسد تبارشناسی از یکسو دستگاهی از قضایای مفروض الصدق است که نوع مسائل مورد بررسی و شیوه پژوهش آن ها را نشان می دهد، از طرفی هم این شیوه منجر می شود به این که صحت آنچه مفروض انگاشته شده بود، آشکار شود؛ بنابراین مباحث فوکو همواره در هم و توبرتو است و به درستی بین مفروضات و موضوعات و یا مدعیات و استدلال ها خط فاصلی وجود ندارد.
رابطه قدرت و حقیقت نیز از این آشفتگی ها در امان نیست زیرا از یک طرف رابطه ای دوسویه بین قدرت و حقیقت مفروض گرفته می شود و جزئی از عناصر الگوی نظری تبارشناسی است و از طرف دیگر معرفت و حقیقت به عنوان یکی از اساسی ترین تکنولوژی های قدرت به صورت موضوع تحقیق درمی آید.
به نظر ما شاید بتوان معیاری برای تفکیک رابطه قدرت و حقیقت به عنوان بخشی از الگوی نظری فوکو از یک طرف و به عنوان موضوع تحقیق از طرف دیگر به دست داد. بدین بیان که هرجا سخن از رابطه قدرت و حقیقت به طور کلی مطرح باشد و استدلال یا شواهدی برای آن ذکر نشود جزئی از الگوی نظری است و در غیر این صورت از موضوعات مورد بررسی خواهد بود. در هر صورت بحث بعدی ما رابطه قدرت و حقیقت را به صورت شفاف تری عیان می کند.
حقیقت و قدرت
در این باب دو نوع بحث می توان ارائه نمود: یکی رابطه منطقی بین دو مفهوم قدرت و حقیقت، یکی هم رابطه خارجی مصادیق این دو مفهوم. در مباحث نوع اول سخن از نسبت تساوی، تباین و عموم و خصوص مطلق و من وجه است. اما در نوع دوم بحث شرط و مشروط، علت و معلول، زیربنا و روبنا و زمینه سازی یا مانعیت است. فوکو نیز به صورت مبهم به هر دو نوع رابطه پرداخته است و در واقع محل نزاع را به خوبی روشن و تحریر نکرده است. مثلاً در یک جا می گوید: “رابطه قدرت (…) در ارتباط با مفهوم معرفت تنها نقش تسهیل کننده یا ممانعت کننده را بازی نمی کند.(۴) و در جایی دیگر اظهار عقیده می کند که: «این سامان [حقیقت] صرفا ایدئولوژیک یا روبنایی نیست، بلکه شرطی بر پیدایش و تکامل سرمایه داری بوده است.»(۵) در عین حال می گوید: «هیچ پیکره ای از معرفت نمی تواند بدون بهره گیری از سیستم ارتباطی اسناد و مدارک، انباشتن اطلاعات و توزیع آن ها شکل بگیرد، اما خود این سیستم صورتی از قدرت است و در موجودیت و عملکرد خود با سایر اَشکال قدرت مرتبط است.(۶)
در این جا به نظر می رسد که نظر فوکو این باشد که معرفت با حقیقت عین صورتی از قدرت است و نه عین همه آن، یعنی بین قدرت و معرفت رابطه اینهمانی وجود ندارد بلکه رابطه عموم و خصوص مطلق حاکم است. بدین صورت که همه معرفت ها قدرت اند امّا همه قدرت ها معرفت نیستند. به نظر فوکو «عکس قضیه نیز صادق است به این معنا که هیچ نوع قدرتی را نمی توان بدون انتزاع معرفت… به مورد اجرا درآورد.»(۷)
از نظر فوکو “ما… تابع حقیقتیم که تصور می شود که قوانین را می سازد، و گفتار حقیقی ای را به وجود می آورد که حداقل بخشی از آن، تأثیرات قدرت را تعیین می کند، منتقل می سازد و گسترش می دهد… [ما] محکوم می شویم، طبقه بندی می شویم، در تکالیف خود مجبور هستیم و مقدّر است که با اسلوب خاصی زندگی کنیم و بمیریم و این خود تابعی است از گفتارهای حقیقی ای که حاملان اثرات خاص قدرت اند.(۸)
اگر قدرت است که حقیقت و گزاره های علمی و معارف گوناگون را می سازد بنابراین تمامی معارف بشری فاقد ارزش معرفتی و واقع نمایی هستند، هرچند که ارزش ابزاری داشته باشند. برخی از شارحین فوکو در برابر این مشکل تلاش می کنند لازمه منطقی، بلکه تصریح سخنان او را که همان نسبیت مطلق معرفت شناختی است انکار یا تأویل کنند. یکی از نویسندگان در این راستا می نویسد: منظور فوکو نفی معرفت نیست بلکه بسط دامنه ها و مرزهای شناخت در فراسوی علم رایج است.
با فرض صحت برداشت فوق نکته این جاست که اگر مراد اعتبار کاربردی علم است مشکلی وجود ندارد و اگر منظور اعتبار معرفتی و واقع نمایی علم باشد، به نظر می رسد که برداشت مذکور ناشی از برخی پاسخ های انفعالی مذکور در برابر انتقاداتی است که به او و نظریه نسبی گرایانه مطلق او شده است، باشد. به نظر ما پرده گشایی علم از رموز هستی در گفتمان فوکو هیچ جایگاه منطقی ندارد، هرچند که هزاربار هم منکر این مطلب شود، باز هم لازمه منطقی اندیشه های او نسبیت مطلق ارزش ها و معارف است.
آقای پایا به حق مدعی است که فوکو هرگاه که مورد انتقاد قرار گرفته، یا پاره ای از آراء گذشته خود را به طور کلی نفی کرده و یا صحت انتساب آن ها را به خود منکر شده و یا منتقدان را متهم کرده که از دریچه نگاه او به قضایا ننگریسته اند.(۹) غافل از این که اعتقاد به معیاربودن دریچه نگاه ها خود حاکی از نسبیت نگری اوست.
نمونه پاسخ های انفعالی فوکو این سخنان اوست که: «می دانید اصل را تجربه می دانم و تجربی مسلکم» و رابطه قدرت و دانش را در علوم دقیقه تسرّی نمی دهم. البته به شرطی که حالت نهادی پیدا نکرده باشد. در حالی که نمونه هایی که ذکر می کند نشان می دهد که این شرط لااقل در دنیای صنعتی مفقود است. به علاوه خود او تصریح می کند که بدون پیدایش نیازهای صنعتی، علم شیمی توسعه پیدا نمی کرد و به طور کلی علم Science در اروپا به صورت قدرت حالت نهادی پیدا کرده است.(۱۰)
تعریف و تحلیل قدرت
اگر مهم ترین و اساسی ترین موضوع در علوم سیاسی بحث قدرت نباشد، لااقل یکی از موضوعات اساسی این رشته محسوب می شود. تمامی فلاسفه، اندیشمندان و جامعه شناسان سیاسی و… بخش مهمی از کار خود را به بررسی این موضوع اختصاص داده و تعریف ها و توصیف ها و تحلیل های گوناگونی از آن ارائه نموده اند. اما بیش از هر کس دیگر، نام فوکوست که با موضوع قدرت عجین شده است در این باب تلاش ما این است که نظر فوکو را به عنوان یکی از مبانی اساسی فلسفه سیاسی او جویا شویم.
تعریف قدرت با الگوی حاکمیت از نظر فوکو در جوامع غربی از دوره قرون وسطی به این سو همیشه قدرت سلطنتی بوده است که کانون اساسی [بحث قدرت [را فراهم آورده که اندیشه حقوقی [در رابطه با قدرت] بر محور آن ساخته و پرداخته»(۱۱) شده است. یعنی موضوع بحث قانونگذاران و حقوقدانان، خواه طرفدار شاه و خواه دشمن او، قدرت و حاکمیت سلطنتی بوده است. از نظر فوکو بحث حاکمیت برای آن بوده است که سلطه را از ماهیت قدرت پاک کرده و آن را مشروع نماید.
به نظر فوکو الگوی حاکمیت، برای تحلیل قدرت، براساس رابطه حاکم و محکوم است. از نظر او از قرن ۱۸ به بعد سازوکار جدیدی پیدا شده که با روابط حاکمیت سازگار نیست این سازوکار جدید قدرت وابسته است به جسم ها و آنچه انجام می دهند تا به زمین و محصولات آن، این نوع قدرت از طریق مراقبت و جمع آوری مالیاتی یا تکالیفی که در طی زمان تقسیم می شوند، اعمال می شود. لازمه چنین قدرتی وجود زور مادی است نه وجود فیزیکی حاکم مستقل؛(۱۲) بنابراین فوکو موضوع قدرت را لااقل از قرن ۱۸ به بعد در حد حاکمیت و روابط حاکم و محکوم نمی داند؛ تا بتوان از الگوی حاکمیت برای تحلیل و تعریف قدرت سود جست، بلکه قدرت را در رابطه با سلطه مطرح می کند که برای تحلیل آن الگوی دیگری لازم است.
فوکو مطالب خود را در مقاله «قدرت انضباطی و تابعیت» بدین صورت پی می گیرد که: نظریه حاکمیت به قدرت مقطعی جنبه قانونی می دهد، اما مراقبت مدام ندارد. در نظریه حاکمیت، قدرت در موجودیت فیزیکی حاکم استوار است نه بر نظام مراقبت پیوسته. حاکمیت یک قدرت مطلق را در مصرف مطلق قدرت ایجاد می کند، اما اجازه نمی دهد که قدرت بر حسب مصرف حداقل برای کسب حداکثر محاسبه شود.(۱۳) از نظر فوکو قدرت جدید را نمی توان با اصطلاح حاکمیت بیان کرد؛ این قدرت ابزاری بوده است در ساخت نظام و جامعه سرمایه داری. قدرتی غیرحاکم و به عبارت دیگر «قدرت انضباطی» یا «قدرت مشرف بر حیات» که قدرت حاکمیت را از میان نبرده است. بلکه «اصل سازمان دهنده مجمع القوانینی را فراهم آورده است که اروپا در سده نوزدهم… به دست آورد.» بدین صورت یک نظام و فلسفه حق بر سازوکارهای انضباط به نحوی تحمیل شد که روند عملی و سلطه مندرج در آن ها را پنهان می سازد. این نظام یا فلسفه حق یک حق عمومی بود که جزایش بر حاکمیت جمعی پیوند یافته و به صورت دمکراتیک درآمد و با ابزار علوم انسانی سلطه پنهان خویش را گستراند.(۱۴) و «قدرت شبکه ای» را مستقر کرد که «تا حد معینی حقیقت دارد». در این قدرت ما همه فاشیستی در سر خود… یا… قدرتی در جسم خود داریم.»(۱۵) اما این بدان معنا نیست که ما با توزیع دمکراتیک یا آنارشیستی قدرت از طریق اجسام سروکار داریم.
چنان که ملاحظه می شود در بحث تعریف قدرت با الگوی حاکمیت، تمرکز روی قدرت مدرن است. در توضیح باید گفت که اگر چه هدف فوکو بیش تر تبارشناسی قدرت مدرن است، اما در بسیاری از موارد و شاید هم از روی ضرورت به اصل قدرت و روابط آن به طور مطلق و در کل جوامع و ادوار تاریخ می پردازد؛ بدین صورت که برخی مباحث مختص جامعه مدرن و برخی نیز اعم از جامعه مدرن و غیر آن است که در هر صورت قدرت در جهان مدرن را در برمی گیرد.
قدرت و دولت: بسیاری از متفکرانی که در باب قدرت تفحص کرده اند و مطالبی را تدوین نموده اند، الگوی دولت را برای تعریف و تحلیل قدرت اختیار کرده اند، هرچند که به قدرت غیردولتی نیز قایل اند. اما یا آن ها را ناچیز شمرده و یا این که از موضوع بحث سیاسی خارج دانسته اند و یا این که برای توضیح آن ها نیز الگوی دولت را کارآمد شمرده اند. به هر حال فوکو طرح قدرت در حدّ دولت را طرح آن در پیکر حاکم و حاکمیت یا در پیکر قانون می شمارد و آن را نپذیرفته ومعتقد است که قدرت در سطوح مختلف از ارتباط کلامی، روابط خانوادگی و عاشقانه، نهادهای اجتماعی و سطوح و اشکال دیگر مطرح است. در ثانی اگر کسی تمامی پدیده های قدرت را وابسته به دولت بررسی کند بدین معناست که آن همه را ارتش و پلیس سرکوبگر بداند.
البته فوکو می پذیرد که دولت مهم است امّا قدرت را فراتر از دولت می داند و استدلال می کند که دولت با تمام قدرتش از اشغال تمامی زمینه های مناسب قدرت ناتوان است. از طرف دیگر خود قدرت دولت هم قدرتی است که براساس مناسبات قدرت اصیل تر و از پیش موجود کار می کند. به عبارت دیگر دولت را «ابرساختاری» می داند که وابسته و مربوط به کل شبکه های قدرت است.(۱۶)
به هر حال قدرت نزد فوکو چیزی نیست که در مالکیت دولت یا طبقه حاکم یا شخص حاکم باشد؛ برعکس قدرت یک استراتژی است و نه یک نهاد یا یک ساختار. قدرت شبکه ای است که همه در آن گرفتارند و انسان ها و نهادها و ساختارها همه مجری اویند.
قدرت و الگوی ایدئولوژی: از آنجا که قدرت همواره با نظریه های مشروعیت دهنده آن همراه است و به عبارت دیگر از آنجا که قدرت زمانی پایدار می ماند که یک ایدئولوژی پشتوانه آن باشد، آیا می توان قدرت مدرن را باالگوی ایدئولوژی تحلیل کرد؟ فوکو در پاسخ به سؤالی که خود مطرح کرده عقیده دارد: «ممکن است ساز و کارهای اساسی قدرت با فرآورده های ایدئولوژیک همراه باشد»، اما مشکل است «آنچه رخ داده است را بتوان ایدئولوژی خواند.»
دلیل فوکو بر این که از طریق ایدئولوژی نمی توان قدرت را تحلیل کرد، این است که: این تحلیل تحلیلی تر است ولی از بالا به پایین و طوری است که می تواند هر چیز دیگری را هم با آن توضیح داد بدون این که ناچار به بررسی سازوکارهای آن بود. فوکو بر این باور است که ما باید تحلیل صعودی از قدرت ارایه کنم؛ یعنی از سازوکارهای بی نهایت کوچک آن که هر یک تاریخ خود، مسیر خود، شیوه و راه و رسم خود را دارد آغاز کنیم و سپس ببینیم که چگونه این ساز و کارهای قدرت از طریق ساز و کارهایی، هرچند کلی تر، به صورت های سلطه جهانی به کار افتاده و استقرار یافته اند.
اگر به نظر ایشان از تحلیلی صعودی و نزولی همان بحث استقراء و قیاس باشد، به نظر ما هر تئوری کلی که برای توضیح مصادیق خود به صورت یک استدلال قیاسی به کار گرفته می شود، مدعی است که آن تئوری کلی ابتدا از پایین استقراء شده و پس از تعمیم (البته با استفاده از یک قیاس خفی) به یک تئوری یا قضیه کلی منجر شده است که توانایی آن را دارد که سایر مصادیق استقراء نشده را نیز تبیین کند. به عبارت دیگر، اساسا هر تئوری یا قانون کلی اساسا برای تبیین مصادیق دیده نشده مطرح می شود.
اگر این برداشت ما از بحث فوکو صحیح باشد، استدلال او ناتمام خواهد بود. زیرا برای نفی نظر مارکس باید استدلال کند که تئوری او در مرحله استقرا مشکل دارد و یا این که تئوری مارکس بدون جهت تعمیم داده شده است و نمی تواند تمامی موارد و
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.